|
خطبه حضرت زهرا علیه السلام در دفاع از ولایت + ماجرای فدک
|
|
۱۰:۲۷, ۲۹/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/دی/۹۱ ۱۰:۵۰ توسط hesam110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم قال بقیه الله الاعظم الحجه ابن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف "فی ابنه رسول الله لی اسوه حسنه" برای من دختر فرستاده خدا راهبر و الگویی نیکویی است سخنان بانوی بانوان در مسجد پیامبر صلی الله علیه و اله عبدالله بن حسن –نواده امام حسن مجتبی علیه السلام-از پدرانش چنین نقل می کند: (جملاتی که در«»مشخص شده ایات قران است) هنگامی که ابوبکر و عمر هم دست شدند تا از دسترسی حضرت فاطمه علیه السلام به فدک جلوگیری نمایند این خبر به ان علیا جناب رسید ایشان مقنعه بست و چادر را بر خویش فرو پیچید و همراه با گروهی از بستگان و زنان قومش –بنی هاشم به سوی مسجد- امد در هنگام راه رفتن –چندان پوشش ایشان بلند بود که-پا بر پایین دامن لباس خویش می گذاشت و راه رفتن ان جناب مانند راه رفتن پدرش رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)بود تا این که بر ابو بکر که در میان جمع زیادی از مهاجرین و انصار و دیگران داشت وارد شد به خاطر ان حضرت پرده اویختند.و ایشان نشست.انگاه ناله ای سر داد که همه مردم به خاطر او به گریه افتادند و مجلس به خروش در امد و منقلب شد.سپس حضرت لحظاتی درنگ نمود تا صدای گریه ان جمعیت فرو نشست و از خروش افتاد.انگاه سخن را با حمد و ثنای خداوند متعال و صلوات بر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اغاز کرد –با یاد اوری پیامبر خدا-مردم دوباره به گریه افتادند و چون ساکت شدند حضرت سخن از سر گرفت و فرمود:سپاس و ستایش خداوند را بخاطر نعمت هایی که بخشید و او را شکر بخاطر انچه الهام کرد و مدح و ثنا شایسته اوست به خاطر نعمت های فراگیری که از پیش فرستاد نیکی های تمام بی سابقه ارزانی نمود و احسان های کاملی روا داشت و انها بیش از ان است که شمارش شود و والا تر از ان است که جبران گردد و پایندگی اش فراتر از ان است که به اندیشه اید.افریدگان را به ستایش فرا خواند تا نعمت را بر انان بیشتر کند و پایدار سازد و با نثار نعمت فراوان شکر انان را خواستار شد و با دعوت دوباره بندگان به شکر خواسته است نعمت ها را دوچندان نماید. و گواهی میدهم که خدای جز الله نیست او یکتاست و شریکی ندارد.ترجمان این سخن و نتیجه ی ان اخلاص است. خداوند این کلمه را با دل ها پیوند داده و اندیشه ها را با مفهوم ان نور ارزانی ساخته است.دیدگان از دیدارش و زبان ها عاجز از توصیف او هستند و خیال ها چگونگی اش را درک نتوانند کرد.همه چیز را افرید ولی نه از چیزی که پیش از ان وجود داشته باشد و انها را ایجاد کرد بی ان که نمونه ای را الگو قرار داده باشد.انها را با قدرت خویش پدید اورد و با خواست خود افرید بدون این که نیازی به افرینش انها داشته باشد و سودی از صورت بخشی انها حاصل گردد .بلکه-انها را افرید-تا حکمتش را اثبات کند و بر طاعت خویش توجه دهد و قدرتش را نمایان سازد و موجبات بندگی خلقش را فراهم اورد و دعوتش را عزت و ارجمند بخشد.سپس پاداش را بر طاعت خویش و مجازات را بر معصیت خویش قرار داد تا بندگان را از خشمش دور سازد و انان را بسوی بهشت کشاند. و گواهی می دهم که پدرم محمد صلی الله علیه و اله بنده و فرستاد اوست.او پیش از ان که مبعوث نماید برگزید و پیش از ان که برگزیند او را نام برده و نامگذاری کرده و پیش از ان که او را به رسالت فرستاد انتخاب فرمود.در ان هنگام خلائق در پرده غیب پوشیده و در پوششی ترسناک محفوظ بودند و به نهایت نیستی و عدم مقرون بودند.این بدان جهت است که خداوند به سرنجام امور اگاه بوده و حوادث روزگار ان را می داند و به جایگاه انچه شدنی است شناسا است.خداوند او را به رسالت فرستاد برای این که فرمان را تمام کند و اراده فرمود حکمش را به اجراگذارد و مقدرات حتمی اش را جاری سازد.خویش پس-رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)-مردم را دید که در عقاید و دینشان پراکنده و پایبند اتش های خویشند و بت ها را می پرستند و با این که خدا را می شناسند انکار می ورزند. پس خداوند توسط پدرم محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)تاریکی های انان را روشن ساخت و از دل هایشان پیچیدگی ها و نادانسته ها را برطرف نمود و کدورت و غبار را از بینایی چشم ها زدود و برای هدایت مردم در میان شان به پا خواست و انان را از گمراهی نجات داد و از کور دلی بصیرت بخشید و به دین استوار رهنمون گردید و به راه مستقیم دعوت نمود.سپس خداوند با مهربانی و با اختیار –پیامبر- جان او را و با اشتیاق و انتخاب –خود ان بزگوار-او را به سوی خویش برد.اینک از رنج و زحمت این سرای در اسایش به سر می برد.فرشتگان نیکو کار و خشنودی پروردگار او را در بر گرفته و همنشین پادشاه و فرمانرواست.درود خداوند بر پدرم پیامبر خدا و امین وحی و برگزیده او باد.همو که بهترین افریدگان خدا و پسندیده اوست. سلام و رحمت و برکت خدا بر او باد.
سپس ان بانوی بزرگوار حاضران را خطاب قرار داد ه فرمود:شما ای بندگان خدا مخاطب امر و نهی خداوند و حاملان دین و وحی اویید.شما امینان خداوند خویش و رساننده –دین- او بسوی دیگر امت ها هستید.پیشوایی حقی از سوی خدا در میان شماست و نیز پیمانی پیشتر از شما گرفته گذاشته که او را بر شما جانشین قرار داده است.او-امیر المومنین علی علیه السلام-کتاب گویای خدا و قران صادق و نور درخشان و روشنایی پر فروغ است. دیدگاهش روشن و اسرارش اشکار و ظواهر و سیمایش شفاف می باشد. دیگران بر پیروانش رشک می برند.او پیروانش را به بهشت راهبری میکند و گوش سپردن به او مایه نجات است.به وجود او می توان به حجت های نورانی خداوند و واجبات واضح شده و محرمات نهی شده و دلایل روشن و براهین کافی و فضیلت های مستحب و رخصت های مباح و ایین های واجب پروردگار دست یافت.خداوند ایمان را برای پاکی شما از شرک و نماز را برای دوری تان از تکبر و خود پرستی و و زکات را موجب پاکیزگی جانتان ساخت.و فزونی روزیتان را در ان قرار داد.روزه را برای پایداری در اخلاص و حج را استواری در دین و عدل را برای یکپارجگی دل ها و پیروی ما –اهل بیت- را برای همبستگی در امت و امامت و پیشوایی ما –اهل بیت-را به خاطر ایمنی از تفرقه واجب ساخت.جهاد را موجب عزت اسلام و ذلت و خواری کفار و منافقان و صبر را مایه ی استحقاق پاداش و امر به معروف را به خاطر مصلحت عموم و نیکی به پدر و مادر را به جهت حفظ از خشم خود بنیان نهاد.صله ارحام را مایه طول عمر و فزونی نفرات.و قصاص را مایه حفظ خونها و وفای به نذر را موجب امرزش و امر به پیمانه ی پر و وزن کامل را –در معاملات- به خاطر پیشگیری از کم فروشی و نهی از شراب خواری را برای کناره گرفتن از پلیدی حکم نمود.و خود داری از تهمت و نسبت های ناروا را برای ایمن ماندن از لعنت شدن و ترک دزدی را موجب عفت قرار داد.خداوند شرک را حرام کرد تا عقاید نسبت به پروردگار اش خالص گرددپس«(ای مردم)از خدا ان گونه که شایسته است بترسید و تا پای مرگ مسلمان باشید1»خدا را در انچه به شما فرمان داده و نهی نموده است اطاعت کنید.چه ان که« از میان بندگان خدا فقط دانشمندان از او بیمناکند2». سپس فاطمه سلام الله علیه فرمود:ای مردم!بدانید که من فاطمه ام و پدرم محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)است.این را تکرار میکنم و نخست هم گفته ام و انچه می گویم نادرست نیست و انچه میکنم به ناحق انجام نمی دهم«به تحقیق رسولی نزدتان امد که از خود شماست.رنج و سختی های شما بر او بسیار ناگوار می اید و نسبت به مومنان رئوف و مهربان است3»اگر نسب او را جویا شده و او را بشناسید می بینید که او پدر من است نه پدر زنان شما و برادر پسر عموی من است نه برادر مردان شما و چه خوب انتسابی است انتساب به او!او رسالت را در حالی ابلاغ فرمود که مردم اشکارا بیم می داد و از ایین مشرکان روی گردان بود.بر کمرها شان ضربه می زد و حلقومشان را میفشرد و با حکمت و اندرز نیکو مردم را به راه پروردگارش دعوت می نمود.بت ها را شکست و بر سر بزرگان_کفر_کوبید تا ان که جمع انان شکست خورده گریختند.تا اینکه از میان شب چهره ی صبح اشکار و حق پیدا و نمایان شد و پیشوای دین لب به سخن گشود و هیاهو و یاوه گویی شیاطین خاموش گشت و فرومایگان منافق میدان تهی کرده و پیمانها کفر و تفرقه از هم گسست.انگاه شما همراه گروهی روزه دار و سپیدرو زبان به اخلاص و توحید گشودید.این در حالی بود که شما (پیش از ان)بر لبه پرتگاه جهنم بودید.جرعه ای برای نوشندگان و طعمه ای برای خورندگان و پاره اتشی برای شتابزدگان و پایمال شده قدم ها بشمار می امدید. اب های گندیده و الوده مینوشیدید و خورکتان پوست شتران بود مردمانی خوار و ذلیل و مطرود بودید و میترسیدید که دیگر مردم شما را به بردگی اسیر کنند.اما خداوند شما را توسط پدرم محمد صلی الله علیه و اله پس از ان وضعیت رقت بار و پس از ان همه خواری نجات بخشید بعد از ان که حضرت مبتلا به ازار شجاعان نادان و حمله گرگ های عرب سرکشان اهل کتاب شد.هر بار که اتش جنگ را برافروختند خداوند ان را خاموش ساخت .هر زمان که شاخ شیطان پدیدار می گشت یا دهان -یاوه گویانی –از سوی مشرکان باز می شد.برادرش-علی علیه السلام-را در کام شان می افکند و او باز نمی گشت مگر اینکه انها را لگدکوب کرده و زیر پا می گرفت و شراره ی اتش شان را با شمشیر خود خاموش می ساخت .او_ علی علیه السلام_ به خاطر خداوند رنج بسار می دید و برای فرمان او بسیا میکوشید.نزدیک به رسول خدا صلی الله عله و اله و سرور اولیاء خدا بود.پر تلاش و خیر خواه بود سخت می کوشید و در راه خدا سرزنش و ملامت گران در او اثر نداشت.در حالی که شما با اسایش زندگی می کردید، ساکت و ارم ،خوش گذارن و در امان بودید.منتظر بودید روزگار علیه ما بگردد.گوش به زنگ خبر ها بودید-تا خبر رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله را بشنوید-همواره در بحران ها می نشستید و در جنگ میگریختید.هنگامی که خداوند برای پیامبرش سرای انبیا و جایگاه برگزیدگانش را اختیار کرد، در میان شما خارهای نفاق پدیدار گشت و لباس دین_ومعنویت در نزدتان_کهنه شد .گمراهان خاموش، سخن گفتند و فرومایگان ناچیز و گمنام سر براورده و سرکردگان باطل به خروش امدند.و در حضور و جمع شما دم جنبانیدند.وشیطان سر از مخفیگاه بیرون اورد و شما را صدا زد و دریافت دعوتش را اجابت می کنید و فریبش را می پذیرید.شما را برانگیخت و سبک رفتارتان بافت و برافروخت تان و مشاهده کرد که زود به خشم می ایید.انگاه شما شتران دیگران را مالک شدید وبه نام خودتان داغ زید و به ابشخور دیگران فرود امدید.با اینکه هنوز زمان زیادی از عهد _پیامبر صلی الله علیه و اله نگذشته و زخم ها(ی ما در مصیبت ان حضرت)هنوز تازه بود.وجراحت ها التیام نیافته و رسول خدا صلی الله علیه و اله هنوز دفن نشده بود.شما شتابان چنین کرده گمان نمودید_اگر نکنید_ بیم فتنه می رود!«اگاه باشید که به فتنه افتادند و جهنم در بر گیرنده ی کافران است»7 چه بعید بود از شما!شما را چه شده است؟«چرا بیراهه می روید؟»8 در حالی که کتاب خدا پیش روی شماست؛امورش اشکار و احکامش روشن و نشانه ها و نمایان و نواهی اش معلوم و اوامرش واضح است،شما ان را وانهادید.ایا می خواهید از ان روی بگردانید و به غیر ان حکم کنید؟«این چه جایگزینی بدی است برای ستمکاران!»9«و هرکه جزاسلام ایینی برای خود برگزیند از او پذیرفته نخواهد شد و در اخرت از زیانکاران است10 »سپس شما انقدر درنگ نکردید تا شتر فتنه از جنبش فرو ایستد و افسار کردنش اسان شود.بلافاصله_اتش فتنه را برفروختید و شعله هایش را برانگیختید و ندای شیطان گمراه را لبیک گفته و به خاموش ساختن نورهای تابناک دین و نابود ساختن سنت های پیامبر برگزیده پرداختید ؛شما ارام ارام به بهانه ی کف روی شیر،خود شیر را می نوشیدوپنهان و اشکار علیه خانوده و فرزندان رسول خدا صلی الله عله و اله اقدام کرده و دست به توطیه و فریب می زنید. ما شکیبای می ورزیم همچون کسی که بر زخم کارد و فرود رفتن نیزه در شکم شکیبایی کند!اکنون می پندارید که ما ارثی نداریم،ایا شما حکم دوران جاهلیت را دنبال می کنید؛در حالی که برای اهل یقین چه کسی بهتر از خدا حکم می کند؟ایا نمی دانید؟چرا!برایتان همچون خورشید فروزان روشن است که من دختر او (پیامبر)هستم.ای مسلمانان!ایا(انصاف است که)من در گرفتن ارثم شکست بخورم؟ای پسر ابو قحافه!ایا در کتاب خدا چنین امده که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم نبرم؟!همانا بر «خدا و رسولش دروغ می بندی»12.ایا از روی اگاهی و عمد کتاب خدا را ترک نموده و ان را پشت سرتان انداخته اید.که می فرماید«سلمیان از دواد ارث برد»13 .و در انجا که از قصه ی یحیی بن زکریا خبر می دهد،می فرماید«_خداوندا_از جانب خود ولی و جانشینی به من عطا کن تا از من و از خاندان یعقوب ارث ببرد»14 و فرمود:«در کتاب خداوند برخی از خویشاوندان نسبت به برخی دیگر سزاوارترند»15وفرمود :«خداوند شما را سفارش می کند که در میان فرزندانتان سهم پسر دو برابر سهم دختر باشد»16.وفرمود:«اگر مالی از خود به جای گذاشت باید نسبت به پدر و مادر و نزدیکان خود ان گونه که معروف است و نیکوست وصیت کند و حقی است برای پرهیزگاران»17.وشما پنداشتید من هیچ نصیبی نداشته و از پدرم ارث نمی برم و میان ما رابطه ی خویشاوندی وجود ندارد!ایا خداوند ایه ای را به شما اختصاص داده و پدرم را از ان خارج ساخته است؟یا ای که –در مورد من و پدرم-می گویید:اهل دو دین مختلف،از یکدیگر ارث نمی برند. ایا من و پدرم بر یک دین نیستیم؟یا این که شما نسبت به مفاهیم خاص و عام قران از پدرم و پسر عمویم اگاه ترید؟!پس-حال که چنین است این خلافت و فدک-چون شتر افسار بسته و بارگرفته ارزانی تو باد؛تو را در روز محشر ملاقات خواهد کرد و خداوند خوب حکم کننده ای است و محمد صلی الله علیه و اله خوب پیشوا سرپرستی و قیامت خوب وعده گاهی است و در روز رستخیز باطل پیشگان زیانکاراند و گناه هرچه فریاد ندامت بکشید سودی به حال تان ندارد«و برای هر خبری جایگاهی است»18.«وخواهید دانست که بر چه کسی عذاب خوار کننده فرود خواهد امد و عذاب پایدار او فرا خواهد گرفت»19سپس حضرت فاطمه علیه السلام رو به انصار نموده به انان فرمود:ای بزرگان صاحب نفوذ وای بازوان دین و پناهگاهان اسلام!این چشم پوشی در برابر حق من و این خواب الودگی در برابر دادخواهی من چیست؟ایا پدرم رسول خدا صلی الله علیه و اله نمی فرمود:احترام هر شخص را باید در مورد فرزندانش نیز به جای اورد؟چه زود –امور را- دگرگون کردید و چه با شتاب تغییر نمودید و پلیدی باطن هایتان را در کسوت نیکی ها عرضه داشتید!این درحالی است که شما می توانید خواسته ام را براورده سازید و قدرت دارید بر انچه را جویا هستم و در نظر دارم_از مبارزه با غاصبین و بازگردان خلافت و فک_به من بازگردانید.ایا می گوید محمد صلی الله عله و اله از دنیا رفت-و با مرگش همه چیز تمام شد؟-اری –رحلت او-حادثه ای عظیم است که شکست و عارضه اش فراگیر،شکاف ان دامنه دار و رخنه اش غیر قابل پوشش است.زمین از فقدان او تاریک شد و خورشید و ماه رو پوشاندند و ستارگان از مصیبتش پراکنده شدند و ارزوها بی ثمر گشت. کوها سر فرود اوردند و حریم-پیامبر صلی الله علیه و اله – از بین رفت و با رحلت ایشان احترام او پایمال شد و به خدا سوگند که این فاجعه ای بزرگ و مصیبتی عظیم است که مانند ان فاجعه ای وجود ندارد و در دنیا مصیبتی مانند ان نیست.اما این مصیبت را کتاب خداوند متعال که ان را در خانه هایتان در صبح و و شامگاهان با صدای رسا و بلند و با تلاوت و نوای خوش می خوانید؛پیش تر از او نیز درباره پیامبران و رسولان همین اتفاق افتاد-انان نیز از دنیا رفتند-این حکمی قطعی و سرنوشتی حتمی است که :«محمد فقط فرستاده ی خداست و پیس از او فرستادگان دیگری نیز بودهند؛ایا اگر او بمیرد یا کشته شما به گذشته خود(جاهلیت)باز میگردید؟و هر که به گذشته اش باز گردد هرگز به خدا زیانی نمی رساند و خداوند به زودی شاکران را پاداش می دهد»20 ای قبیله قیله –ای انصار-از شما بعید است!ایا شما در پیش چشم من باشید و صدایم را بشنوید و دارای انجمن و اجتماع باشید انگاه میراث پدرم را به ستم از من بگیرند؟!دادخواهی ام به شما می رسد و از جریان باخبر هستید و دارای نفرات،امادگی،تجهیزات و نیرو می باشید و سلاح و سپر دارید و پی در پی درخواست-و خواهشم-را میشنوید انگاه اجابت نمی کنید؟!فریاد کمک خواهی ام به شما می رسد وکمک نمی کنید؟!این در حالی است که شما را رزمنده می خوانند و به خیر و صلاح معروف هستید ونخبه هایی برگزیده اید و مردمانی منتخب هستید که برای ما اهل بیت انتخاب شده اید.شما با مشرکان عرب جنگیدید و رنج ها و سختی ها را تحمل کردید و با امت های کفر درگیر شدید و با شجاعان بی منطق جاهل شدید،همواره ما فرمان می دادیم و شما اطاعت می کرید تا ان که سنگ اسیاب اسلام به وجود ما به گردش افتاد و برکات روزگار جوشیدن گرفت ونعره ی شرک فرو خوابید و فوران دروغ و تهمت از خروش افتاد و اتش های کفر خاموش شد و دعوت به اشوب و فتنه متوقف گردید و نظام دین انسجام یافت.پس چرا اکنون پس از هدایت حیران گشته اید و حق را که اشکار شده پنهان می کنید؟!چرا پس از پیشروی عقب می نشینید و پس از ایمان،شرک می ورزید؟!بدا به حال«مردمی که سوگندهایشان را پس از پیمان شکستند و تصمیم به بیرون راندن رسول گرفتند در حالی که نخستین بار انها(پیکار با شما را)اغاز کردند،ایا از انها میترسید؟با این که اگر ایمان دارید خدا سزاوار تر است که از او بترسید»21 اگاه باشید که شما را چنین میبینم که به پستی و اسایش روی اورده اید و کسی را سزاوارتر به تدبیر امور بود دور کرده و به ارامش و خوشگذرانی روی اورده و از تنگنا به وسعت رسیده اید و –به همین خاطر- انچه را پاس می داشتید رها کرده اید و ان حقیقت گوارارایی را که نوشیده بودید قی کرید!«بدانید اگر شما و همه ی مردم روی زمین کافر شوید خداوند بی نیاز و ستوده است»22 اگاه باشید انچه را که در اینجا گفتم،بر زبان اوردم در حالی که میدانستم یاری ام نمی کنید و خوار گذاشتن ما با وجودتان در امیخته و دلهایتان جامه ی بی وفایی به پیمان پوشیده است.اما انچه را بیان کردم جوششی بود که از جان برخاست و اهی بود ه از خشم برامد-چون در گرفتن حقم-ناتوان و بی یاور هستم و این اندوه،جانکاه سینه بود و این ها را برای اتمام حجت گفتم.پس این-خلافت و فدک-را بگیرید و این-شتر را بری خود-محکم ببندید در حالی که پشتش زخمی و پایش لنگ است و ننگ-غصب کردن-ان همراهتان خواهد بود و خشم خداوند جبار و بدنامی جاودان نشان خواهد داشت و شما را به اتش برافروخته خدا خواهد رسانید«اتشی که بر دلها شعله می کشد»23 و هرچه کنید در منظر و دیدرس خداست.«و کسانی که ستم کردند به زودی خواهند دانست که به کدامین جایگاه باز می گردند»24 من دختر ان کسی هستم که شما را«از عذاب سخت بیم می داد»25.پس به کارتان مشغول باشید،ما نیز به کا ر خود می پردازیم و«منتظر باشید که ماهم منتظریم»26 ابوبکر در پاسخ به ان حضرت گفت:ای دختر رسول خدا!پدرت صلی الله علیه و اله نسبت به مومنان دلسوز،رئوف و مهربان بود و برای کافران عذابی دردناک و مجازاتی بزرگ بود.اگر پی گیر نسب او شویم می بینیم پدر توست نه پدر دیگران و برادر همدم و شوهر توست نه دیگر دوستان،-پدرت-او را بر تمامی یاوران مقدم می داشت و او نیز در هر امر مهمی یاریش می نمود.شما را جز سعادتمند دوست نمی دارد و جز بدبخت و دور از رحمت خدا دشمن نمی شمارد.شما خانواده ی پاک رسول الله صلی الله علیه و اله و بهترین برگزیدگان هستید که به سوی خیر و راه های ما به سوی خیر و راهای ما به سوی بهشتید.تو ای بهترین زنان و دختر بهترین پیامبران،در گفتارت راستگو و در کمال دانشت از دیگران پیش هستی و از حقت باز داشته نخواهی شد و گفتار راستین ات رد نمی گردد.به خدا سوگند من از نظر رسول خدا تجاوز ننموده و جز با اجازه ی او عمل نکرده ام،همانا پیشاهنگ به گروه خود دروغ نمی گوید و خدا را گواه می گیریم و گواهی او کافی است که از رسول خدا صلی الله علیه و اله شنیدم می فرمود:ما پیامبران طلا،نقره،خانه و زمین به ارث نمی گذاریم ما فقط کتاب،حکمت،علم و نبوت از خود به جای میگذاریم واز متاع انچه در دست ما ست پس از ما از ان سرپرست حکومت بعد از ما خواهد بود،که هر گونه می خواهد در باره ان حکم نماید.ما هم انچه را تو در پی ان هستی –درامد فدک را-برای تهیه ی اسب و سلاح قرار دادیم تا مسلملنان به وسیله ان با کفار بجنگند و با سرکشان ستمکار جهاد کنند و این کار با اتفاق نظر مسلمانان صورت گرفته و من به تنهایی چنین تصمیمی نگرفتم و در نظری که داشتم خود رای نبوده.این دار و ندار من است و اکنون در اختیار توست،ان را از تو دور نمی سازم و ان را فقط برای خودم ذخیره نمی کنم بطوری که تو از ان بی نصیب باشی .تو بانوی امت پدرت و درخت پاک فرزندانت هستی.ما منکر فضیلت تو نبوده و از اصل و فرع تو چیزی کم نمی داریم.هر انچه از اموال شخصی من بخواهی پذیرفته است اما ایا نظرت این است که این درباره –فدک-با پدرت مخالفت نمایم؟! فاطمه علیه السلام فرمود:سبحان الله!پدرم رسول خدا صلی الله علیه و اله از کتاب خدا روی گردان نبود و با احکام و فرامین ان مخالفت نمی کرد بلکه کاملا از ان پیروی نموده و دنباله رو سوره هایش بود.ایا در توجیه خیانتی که بر ان همدست شده اید دروغ و بهتان به پیامبر می بندید؟!این خیانت پس از وفات ان حضرت مانند ان توطئه های است که برای او در زمان حیاتش –توسط شما-انجام می شد.این کتاب خداست؛داوری سراپا عدل و سخنگویی که حکم قطعی و حرف اخر را میزند، می فرماید:«تا از من و از ال یعقوب ارث ببرد»27و می فرماید:«سلیمان از داود ارث برد»28خداوند در انجا که نحوه ی تقسیم ارث را بیان داشته و قانون میراث را بنیان نهاده و سهم مردان و زنان را توضیح داده است،این قوانین را به گونه ای روشن ساخته است که جای برای توجیه باطل پیشگان نگذاشته و گمانه زنی و شبهه را برای ایندگان از میان برده است؛هرگز«بلکه نفس شما این کار-زشت-را برایتان زینت داده-حال که چنین نیست-من شکیبای می ورزم در برابر انچه می گویید از خدا وند یاری می جویم»29 ابوبکر به ان بانو گفت:خدا و فرستاده اش و دختر او راست گفتند،تو معدن حکمت و محل هدایت و رحمت بوده و رکن دین و حجت کامل هستی.من گفتار درست تو را رد نمی کنم و سخنانت را منکر نمی شوم،اکنون این مسلمانان میان من و تو گواهند.انچه-خلافت-بر عهده گرفتم،انان بر گردنم گذاشتند و انچه را قبول کردم با اتفاق نظر انان بود بی انکه لجاجت و خود رائی کرده و خود را مقدم داشته باشم. فاطمه علیه السلام رو به مردم کرد و فرمود:ای مسلمانان!چه سریع به سوی گفتار باطل رفتید و بر کار زشت زیانبار چشم فروبستید،«ایا در قران نمی اندیشید یا این که بر دلهایتان قفل زده اند».30 چنین نیست ،بلکه کارهای زشتی که کردید دلهایتان را فرا گرفته و گوش و چشم شما را فرو بسته است و چه ناروا کار را باز گرداندید و چه بد راهی را نشان دادید و چه نارواست انچه غصب کرده و به ستم گرفتید.به خدا سوگند که عقوبت این کار سنگین خواهید دید و پیامدش را فاجعه امیز خواهید یافت. هنگامی که پرده ها به کنار رود و پشت ان پدیدار گردد واز سوی پروردگارتان برایتان انچه که فکرش را هم نمی کنید اشکار شود،در ان هنگام باطل پیشگان زیانکارند.31سپس روی به قبر پیامبر اورد و عرضه داشت: اشعار پس از تو حوادث و گرفتاری هیی پدید امد که اگر حضور می داشتی مصیبت فراوان نمی شد. ما تو را از دست دادیم بسان زمینی که باران را ز دست دهد و پس از رفتنت قوم تو دگرگون شدند گوهشان باش و انان غائب نشو! هر خویشاوندی که در نزد بستگان و نزدیکان از مکان و منزلتی برخوردار است نزد خدا ان منزلت پذیرفته است. گروهی از مردان انچه در سینه داشتند علیه ما اشکار کردند در زمانی که رفتی و خاک میان ما و تو پرده کشید. وقتی از دست رفتی مردانی بر ما هجوم اوردند ما ناچیز شمردند و همه ی میراث ما غصب کردند ماه کامل و نوری بودی که از ان فروغ می گرفتند و از جانب خداوند عزیز بر تو کتاب نازل می شد. جبرئیل با ایات وحی مونس ما بود تو رفتی و تمامی خیرها از ما پنهان گشت کاش پیش از ان که خاکها میان ما و شما حایل شوند مرگ ما فرا رسیده بود ما چیزی سوگوار شدیم که هیچ غم زده ای از مردم از دور و نزدیک بدان مبتلا نشده است انگاه حضرت فاطمه علیه السلام بازگشت در حالی که امیرمومنان در انتظار بازگشت ایشان و ورود حضرتش به خانه بود.چون فاطمه علیه السلام به خانه رسید و ارام گرفت،به امیر مومنان علیه السلام عرض کرد:ای پسر ابوطالب!همچون جنین پرده بر خود پیچیده ای و مانند افراد متهم در خانه نشسته ای،کسی بودی که شهپر عقاب ها را در هم شکستی و اکنون این ناچیزها تو را ناتوان ساخته اند.این پسر ابوقحافه-ابوبکر-است که عطای پدرم و وسیله ی معیشت فرزندانم را از من می رباید در دشمنی با من سخت می کوشد و در گفتار با من ،دشمنی و کینه توزی می کند.-کارم-به انجا رسید که انصار از یاری ام خود داری کردند و مهاجرین پیوند مرا نادیده گرفتند و مردم چشم بر هم گذاشتند تا –حق –مرا نبینند.هیچ کس از من دفاع نکرد و مانع ستم بر من نشد.به هنگام رفتن خشم فروخورده و به وقت بازگشتن شکست خورده بودم.از ان هنگام که شمشیر فرو گذاشتی،چهره ی خود را خوار نمودی.تو بودی که گرگ ها را پاره کردی و اکنون خاک نشین گشته ای.نه گوینده ای را باز می داری و نه کار سودمند به انجام می رسانی و از من کاری ساخته نیست.ای کاش پیش از این وقت و پیش از این خواری ام مرده بودم.از پروردگار جانبداری اش را می خواهم که یاورم این گونه.وای بر من در هر سپیده دم.وای بر من در هر شامگاه.تکیه گاه ما رفت و بازوی ما سست گردید.شکوه ام را به پدرم و دادخواهی ام را به پروردگار می کنم:خداوندا!تو از انان نیرومند تر و تواناتری و عذاب و مجازات تو سخت تر است.امیر مومنان علیه السلام به ان حضرت فرمود:وای بر تو نیست ای دختر سرور پیامبران،بلکه وای بر دشمن توست.از این خشم خویشتن داری کن ای دختربرگزیده ی خدا و ای باقیمانده ی نبوت!من در دینم سست نشده ام و در انچه توانش را داشتم کوتاهی نکرده ام،اگر به دنبال معیشت هستی،روزی ات ضمانت شده و ان کفیل توست امین و مورد اعتماد است.و انچه برایت مهیا ساخته برتر از ان چیزی است که از تو گرفته شده است. پس به حساب خدا بگذار.فقالت:حسبی الله و نعم الوکیل،و امسکت |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۸:۰۲, ۲۴/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/آذر/۹۱ ۱۸:۰۷ توسط faateme-313.)
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
در روایات آمده است هنگامى که خبر غصب فدک به حضرت صدیقه کبری رسید، لباس به تن کرده و چادر بر سر نهاد، و با گروهى از زنان فامیل و خدمتکاران خود بسوى مسجد روانه شد، در حالیکه راه رفتن او همانند راه رفتن پیامبر خدا بود، به مسجد پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در آمد.
سپس لحظه اى سکوت کرد تا همهمه مردم خاموش و گریه آنان ساکت شد و جوش و خروش ایشان آرام یافت، آن گاه کلامش را با حمد و ثناى الهى آغاز فرمود و درود بر رسول خدا فرستاد، در اینجا دوباره صداى گریه مردم برخاست، وقتى سکوت برقرار شد، کلام خویش را دنبال کرد و فرمود: حمد و سپاس خداى را برآنچه ارزانى داشت، و شکر او را در آنچه الهام فرمود، و ثنا و شکر بر او بر آنچه پیش فرستاد، از نعمتهاى فراوانى که خلق فرمود و عطایاى گستردهاى که اعطا کرد، و منّتهاى بىشمارى که ارزانى داشت، که شمارش از شمردن آنها عاجز، و نهایت آن از پاداش فراتر، و دامنه آن تا ابد از ادراک دورتر است، و مردمان را فراخواند، تا با شکرگذارى آنها نعمتها را زیاده گرداند، و با گستردگى آنها مردم را به سپاسگزارى خود متوجّه ساخت، و با دعوت نمودن به این نعمتها آنها را دو چندان کرد. وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، کَلِمَةٌ جَعَلَ الْاِخْلاصَ تَأْویلَها، وَ ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها، وَ اَنارَ فِی التَّفَکُّرِ مَعْقُولَها، الْمُمْتَنِعُ عَنِ الْاَبْصارِ رُؤْیَتُهُ، وَ مِنَ الْاَلْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِنَ الْاَوْهامِ کَیْفِیَّتُهُ. اِبْتَدَعَ الْاَشْیاءَ لا مِنْ شَىْءٍ کانَ قَبْلَها، وَ اَنْشَاَها بِلاَاحْتِذاءِ اَمْثِلَةٍ اِمْتَثَلَها، کَوَّنَها بِقُدْرَتِهِ وَ ذَرَأَها بِمَشِیَّتِهِ، مِنْ غَیْرِ حاجَةٍ مِنْهُ اِلى تَکْوینِها، وَ لا فائِدَةٍ لَهُ فی تَصْویرِها، اِلاَّ تَثْبیتاً لِحِکْمَتِهِ وَ تَنْبیهاً عَلی طاعَتِهِ، وَ اِظْهاراً لِقُدْرَتِهِ وَ تَعَبُّداً لِبَرِیَّتِهِ، وَ اِعْزازاً لِدَعْوَتِهِ، ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلی طاعَتِهِ، وَ وَضَعَ الْعِقابَ عَلی مَعْصِیَتِهِ، ذِیادَةً لِعِبادِهِ مِنْ نِقْمَتِهِ وَ حِیاشَةً لَهُمْ اِلى جَنَّتِهِ. وَ اَشْهَدُ اَنَّ اَبیمُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اِخْتارَهُ قَبْلَ اَنْ اَرْسَلَهُ، وَ سَمَّاهُ قَبْلَ اَنْ اِجْتَباهُ، وَ اصْطَفاهُ قَبْلَ اَنْ اِبْتَعَثَهُ، اِذ الْخَلائِقُ بِالْغَیْبِ مَکْنُونَةٌ، وَ بِسَتْرِ الْاَهاویلِ مَصُونَةٌ، وَ بِنِهایَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ، عِلْماً مِنَ اللَّهِ تَعالی بِمائِلِ الْاُمُورِ، وَ اِحاطَةً بِحَوادِثِ الدُّهُورِ، وَ مَعْرِفَةً بِمَواقِعِ الْاُمُورِ. و گواهى می دهم که معبودى جز خداوند نیست و شریکى ندارد، که این امر بزرگى است که اخلاص را تأویل آن و قلوب را متضمّن وصل آن ساخت، و در پیشگاه تفکر و اندیشه شناخت آن را آسان نمود، خداوندى که چشمها از دیدنش بازمانده، و زبانها از وصفش ناتوان، و اوهام و خیالات از درک او عاجز می باشند. موجودات را خلق فرمود بدون آنکه از مادهاى موجود شوند، و آنها را پدید آورد بدون آنکه از قالبى تبعیّت کنند، آنها را به قدرت خویش ایجاد و به مشیّتش پدید آورد، بیآنکه در ساختن آنها نیازى داشته و در تصویرگرى آنها فائدهاى برایش وجود داشته باشد، جز تثبیت حکمتش و آگاهى بر طاعتش، و اظهار قدرت خود، و شناسائى راه عبودیت و گرامى داشت دعوتش، آنگاه بر طاعتش پاداش و بر معصیتش عقاب مقرر داشت، تا بندگانش را از نقمتش بازدارد و آنان را بسوى بهشتش رهنمون گردد. و گواهى می دهم که پدرم محمّد بنده و فرستاده اوست، که قبل از فرستاده شدن او را انتخاب، و قبل از برگزیدن نام پیامبرى بر او نهاد، و قبل از مبعوث شدن او را برانگیخت، آن هنگام که مخلوقات در حجاب غیبت بوده، و در نهایت تاریکیها به سر برده، و در سر حد عدم و نیستى قرار داشتند، او را برانگیخت بخاطر علمش به عواقب کارها، و احاطهاش به حوادث زمان، و شناسائى کاملش به وقوع مقدّرات. اِبْتَعَثَهُ اللَّهُ اِتْماماً لِاَمْرِهِ، وَ عَزیمَةً عَلى اِمْضاءِ حُکْمِهِ، وَ اِنْفاذاً لِمَقادیرِ رَحْمَتِهِ، فَرَأَى الْاُمَمَ فِرَقاً فی اَدْیانِها، عُکَّفاً عَلی نیرانِها، عابِدَةً لِاَوْثانِها، مُنْکِرَةً لِلَّهِ مَعَ عِرْفانِها. فَاَنارَ اللَّهُ بِاَبیمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ و الِهِ ظُلَمَها، وَ کَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَها، وَ جَلى عَنِ الْاَبْصارِ غُمَمَها، وَ قامَ فِی النَّاسِ بِالْهِدایَةِ، فَاَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغِوایَةِ، وَ بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعِمایَةِ، وَ هَداهُمْ اِلَى الدّینِ الْقَویمِ، وَ دَعاهُمْ اِلَى الطَّریقِ الْمُسْتَقیمِ. ثُمَّ قَبَضَهُ اللَّهُ اِلَیْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَ اخْتِیارٍ، وَ رَغْبَةٍ وَ ایثارٍ، فَمُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ و الِهِ مِنْ تَعَبِ هذِهِ الدَّارِ فی راحَةٍ، قَدْ حُفَّ بِالْمَلائِکَةِ الْاَبْرارِ وَ رِضْوانِ الرَّبِّ الْغَفَّارِ، وَ مُجاوَرَةِ الْمَلِکِ الْجَبَّارِ، صَلَّى اللَّهُ عَلی أَبی نَبِیِّهِ وَ اَمینِهِ وَ خِیَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَ صَفِیِّهِ، وَ السَّلامُ عَلَیْهِ وَ رَحْمَةُاللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ. ثم التفت الى اهل المجلس و قالت: فیکُمْ، وَ عَهْدٍ قَدَّمَهُ اِلَیْکُمْ، وَ بَقِیَّةٍ اِسْتَخْلَفَها عَلَیْکُمْ: کِتابُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ الْقُرْانُ الصَّادِقُ، و النُّورُ السَّاطِعُ وَ الضِّیاءُ اللاَّمِعُ، بَیِّنَةً بَصائِرُهُ، مُنْکَشِفَةً سَرائِرُهُ، مُنْجَلِیَةً ظَواهِرُهُ، مُغْتَبِطَةً بِهِ اَشْیاعُهُ، قائِداً اِلَى الرِّضْوانِ اِتِّباعُهُ، مُؤَدٍّ اِلَى النَّجاةِ اسْتِماعُهُ. بِهِ تُنالُ حُجَجُ اللَّهِ الْمُنَوَّرَةُ، وَ عَزائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ، وَ مَحارِمُهُ الْمُحَذَّرَةُ، وَ بَیِّناتُهُ الْجالِیَةُ، وَ بَراهینُهُ الْکافِیَةُ، وَ فَضائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ، وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ، وَ شَرائِعُهُ الْمَکْتُوبَةُ. فَجَعَلَ اللَّهُ الْایمانَ تَطْهیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزیهاً لَکُمْ عَنِ الْکِبْرِ، وَ الزَّکاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِی الرِّزْقِ، وَ الصِّیامَ تَثْبیتاً لِلْاِخْلاصِ، وَ الْحَجَّ تَشْییداً لِلدّینِ، وَ الْعَدْلَ تَنْسیقاً لِلْقُلُوبِ، وَ طاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ، وَ اِما مَتَنا اَماناً لِلْفُرْقَةِ، وَ الْجِهادَ عِزّاً لِلْاِسْلامِ، وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَی اسْتیجابِ الْاَجْرِ. وَ الْاَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلِحَةً لِلْعامَّةِ، وَ بِرَّ الْوالِدَیْنِ وِقایَةً مِنَ السَّخَطِ، وَ صِلَةَ الْاَرْحامِ مَنْساءً فِی الْعُمْرِ وَ مَنْماةً لِلْعَدَدِ، وَ الْقِصاصَ حِقْناً لِلدِّماءِ، وَ الْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْریضاً لِلْمَغْفِرَةِ، وَ تَوْفِیَةَ الْمَکائیلِ وَ الْمَوازینِ تَغْییراً لِلْبَخْسِ. اَنْتُمْ عِبادَ اللَّهِ نُصُبُ اَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ، وَ حَمَلَةُ دینِهِ وَ وَحْیِهِ، وَ اُمَناءُ اللَّهِ عَلى اَنْفُسِکُمْ، وَ بُلَغاؤُهُ اِلَى الْاُمَمِ، زَعیمُ حَقٍّ لَهُ او را برانگیخت تا امرش را کامل و حکم قطعىاش را امضا و مقدّراتش را اجرا نماید، و آن حضرت امّتها را دید که در آئینهاى مختلفى قرار داشته، و در پیشگاه آتشهاى افروخته معتکف شده و بتهاى تراشیده شده را پرستنده، و خداوندى که شناخت آن در فطرتشان قرار دارد را منکرند. پس خداى بزرگ بوسیله پدرم محمد صلى اللَّه علیه و آله تاریکىهاى آن را روشن، و مشکلات قلبها را برطرف، و موانع رؤیت دیدهها را از میان برداشت، و با هدایت در میان مردم قیام کرده و آنان را از گمراهى رهانید، و بینایشان کرده،و ایشان را به دین استوار و محکم رهنمون شده، و به راه راست دعوت نمود. تا هنگامى که خداوند او را به سوى خود فراخواند، فراخواندنى از روى مهربانى و آزادى و رغبت و میل، پس آن حضرت از رنج این دنیا در آسایش بوده، و فرشتگان نیکوکار در گرداگرد او قرار داشته، و خشنودى پروردگار آمرزنده او را فراگرفته، و در جوار رحمت او قرار دارد، پس درود خدا بر پدرم، پیامبر و امینش و بهترین خلق و برگزیدهاش باد، و سلام و رحمت و برکات الهى بر او باد. آن گاه حضرت فاطمه علیهاالسلام رو به مردم کرده و فرمود: شما اى بندگان خدا پرچمداران امر و نهى او، و حاملان دین و وحى او، و امینهاى خدا بر یکدیگر، و مبلّغان او بسوى امّتهایید، زمامدار حق در میان شما بوده، و پیمانى است که از پیشاپیش بسوى تو فرستاده، و باقیماندهاى است که براى شما باقى گذارده، و آن کتاب گویاى الهى و قرآن راستگو و نور فروزان و شعاع درخشان است، که بیان و حجّتهاى آن روشن، اسرار باطنى آن آشکار، ظواهر آن جلوهگر میباشد، پیروان آن مورد غبطه جهانیان بوده، و تبعیّت از او خشنودى الهى را باعث مىگردد، و شنیدن آن راه نجات است. بوسیله آن مىتوان به حجّتهاى نورانى الهى، و واجباتى که تفسیر شده، و محرّماتى که از ارتکاب آن منع گردیده، و نیز به گواهیهاى جلوهگرش و برهانهاى کافیش و فضائل پسندیدهاش، و رخصتهاى بخشیده شدهاش و قوانین واجبش دست یافت. پس خداى بزرگ ایمان را براى پاک کردن شما از شرک، و نماز را براى پاک نمودن شما از تکبّر، و زکات را براى تزکیه نفس و افزایش روزى، و روزه را براى تثبیت اخلاص، و حج را براى استحکام دین، و عدالتورزى را براى التیام قلبها، و اطاعت ما خاندان را براى نظم یافتن ملتها، و امامتمان را براى رهایى از تفرقه، و جهاد را براى عزت اسلام، و صبر را براى کمک در بدست آوردن پاداش قرار داد. وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَ اجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْکَ السِّرْقَةِ ایجاباً لِلْعِصْمَةِ، وَ حَرَّمَ اللَّهُ الشِّرْکَ اِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبوُبِیَّةِ. فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاَّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اَطیعُوا اللَّهَ فیما اَمَرَکُمْ بِهِ وَ نَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنَّهُ اِنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ. ثم قالت: اَیُّهَا النَّاسُ! اِعْلَمُوا اَنّی فاطِمَةُ وَ اَبیمُحَمَّدٌ، اَقُولُ عَوْداً وَ بَدْءاً، وَ لا اَقُولُ ما اَقُولُ غَلَطاً، وَ لا اَفْعَلُ ما اَفْعَلُ شَطَطاً، لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُوفٌ رَحیمٌ. فَاِنْ تَعْزُوهُ وَتَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ اَبی دُونَ نِسائِکُمْ،وَ اَخَا ابْنِ عَمّی دُونَ رِجالِکُمْ، وَ لَنِعْمَ الْمَعْزِىُّ اِلَیْهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ. فَبَلَّغَ الرِّسالَةَ صادِعاً بِالنَّذارَةِ، مائِلاً عَنْ مَدْرَجَةِ الْمُشْرِکینَ، ضارِباً ثَبَجَهُمْ، اخِذاً بِاَکْظامِهِمْ، داعِیاً اِلى سَبیلِ رَبِّهِ بِالْحِکْمَةِ و الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، یَجُفُّ الْاَصْنامَ وَ یَنْکُثُ الْهامَّ، حَتَّى انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَ لَّوُا الدُّبُرَ. و امر به معروف را براى مصلحت جامعه، و نیکى به پدر و مادر را براى رهایى از غضب الهى، و صله ارحام را براى طولانى شدن عمر و افزایش جمعیت، و قصاص را وسیله حفظ خونها، و وفاى به نذر را براى در معرض مغفرت الهى قرار گرفتن، و دقت در کیل و وزن را براى رفع کمفروشى مقرر فرمود. و نهى از شرابخوارى را براى پاکیزگى از زشتى، و حرمت نسبت ناروا دادن را براى عدم دورى از رحمت الهى، و ترک دزدى را براى پاکدامنى قرار داد، و شرک را حرام کرد تا در یگانهپرستى خالص شوند. پس آن گونه که شایسته است از خدا بترسید، و از دنیا نروید جز آنکه مسلمان باشید، و خدا را در آنچه بدان امر کرده و از آن بازداشته اطاعت نمائید، همانا که فقط دانشمندان از خاک مىترسند. آنگاه فرمود: اى مردم! بدانید که من فاطمه و پدرم محمد است، آنچه ابتدا گویم در پایان نیز میگویم، گفتارم غلط نبوده و ظلمى در آن نیست، پیامبرى از میان شما برانگیخته شد که رنجهاى شما بر او گران آمده و دلسوز بر شما است، و بر مؤمنان مهربان و عطوف است. پس اگر او را بشناسید میدانید که او در میان زنانتان پدر من بوده، و در میان مردانتان برادر پسر عموى من است، چه نیکو بزرگوارى است آنکه من این نسبت را به او دارم. رسالت خود را با انذار انجام داد، از پرتگاه مشرکان کنارهگیرى کرده، شمشیر بر فرقشان نواخت، گلویشان را گرفته و با حکمت و پند و اندرز نیکو بسوى پروردگارشان دعوت نمود، بتها را نابود ساخته، و سر کینهتوزان را مىشکند، تا جمعشان منهزم شده و از میدان گریختند. حَتَّى تَفَرََّى اللَّیْلُ عَنْ صُبْحِهِ، وَ اَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، و نَطَقَ زَعیمُالدّینِ، وَ خَرَسَتْ شَقاشِقُ الشَّیاطینِ، وَ طاحَ وَ شیظُ النِّفاقِ، وَ انْحَلَّتْ عُقَدُ الْکُفْرِ وَ الشَّقاقِ، وَ فُهْتُمْ بِکَلِمَةِ الْاِخْلاصِ فی نَفَرٍ مِنَ الْبیضِ الْخِماصِ. وَ کُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ، مُذْقَةَ الشَّارِبِ، وَ نُهْزَةَ الطَّامِعِ، وَ قُبْسَةَ الْعِجْلانِ، وَ مَوْطِیءَ الْاَقْدامِ، تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ، وَ تَقْتاتُونَ الْقِدَّ، اَذِلَّةً خاسِئینَ، تَخافُونَ اَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِکُمْ، فَاَنْقَذَکُمُ اللَّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ بَعْدَ اللَّتَیَّا وَ الَّتی، وَ بَعْدَ اَنْ مُنِیَ بِبُهَمِ الرِّجالِ، وَ ذُؤْبانِ الْعَرَبِ، وَ مَرَدَةِ اَهْلِ الْکِتابِ. کُلَّما اَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ اَطْفَأَهَا اللَّهُ، اَوْ نَجَمَ قَرْنُ الشَّیْطانِ، اَوْ فَغَرَتْ فاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ، قَذَفَ اَخاهُ فی لَهَواتِها، فَلا یَنْکَفِیءُ حَتَّى یَطَأَ جِناحَها بِأَخْمَصِهِ، وَ یَخْمِدَ لَهَبَها بِسَیْفِهِ، مَکْدُوداً فی ذاتِ اللَّهِ، مُجْتَهِداً فی اَمْرِ اللَّهِ، قَریباً مِنْ رَسُولِاللَّهِ، سَیِّداً فی اَوْلِیاءِ اللَّهِ، مُشَمِّراً ناصِحاً مُجِدّاً کادِحاً، لا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ.وَ اَنْتُمَ فی رَفاهِیَّةٍ مِنَ الْعَیْشِ، و ادِعُونَ فاکِهُونَ آمِنُونَ، تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ، وَ تَتَوَکَّفُونَ الْاَخْبارَ، وَ تَنْکُصُونَ عِنْدَ النِّزالِ، وَ تَفِرُّونَ مِنَ الْقِتالِ. تا آن گاه که صبح روشن از پرده شب برآمد، و حق نقاب از چهره برکشید، زمامدار دین به سخن درآمد، و فریاد شیطانها خاموش گردید، خار نفاق از سر راه برداشته شد، و گرههاى کفر و تفرقه از هم گشوده گردید، و دهانهاى شما به کلمه اخلاص باز شد، در میان گروهى که سپیدرو و شکم به پشت چسبیده بودند. و شما بر کناره پرتگاهى از آتش قرار داشته، و مانند جرعهاى آب بوده و در معرض طمع طمّاعان قرار داشتید، همچون آتشزنهاى بودید که بلافاصله خاموش مىگردید، لگدکوب روندگان بودید، از آبى مىنوشیدید که شتران آن را آلوده کرده بودند، و از پوست درختان به عنوان غذا استفاده مىکردید، خوار و مطرود بودید، مىترسیدند که مردمانى که در اطراف شما بودند شما را بربایند، تا خداى تعالى بعد از چنین حالاتى شما را بدست آن حضرت نجات داد، بعد از آنکه از دست قدرتمندان و گرگهاى عرب و سرکشان اهل کتاب ناراحتیها کشیدید. هرگاه آتش جنگ برافروختند خداوند خاموشش نموده، یا هر هنگام که شیطان سر برآورد یا اژدهائى از مشرکین دهان بازکرد، پیامبر برادرش را در کام آن افکند، و او تا زمانى که سرآنان را به زمین نمىکوفت و آتش آنها را به آب شمشیرش خاموش نمىکرد، باز نمىگشت، فرسوده از تلاش در راه خدا، کوشیده در امر او، نزدیک به پیامبر خدا، سرورى از اولیاء الهى، دامن به کمر بسته، نصیحتگر، تلاشگر، و کوششکننده بود، و در راه خدا از ملامت ملامتکننده نمىهراسید. و این در هنگامهاى بود که شما در آسایش زندگى مىکردید، در مهد امن متنعّم بودید، و در انتظار بسر مىبردید تا ناراحتىها ما را در بر گیرد، و گوش به زنگ اخبار بودید، و هنگام کارزار عقبگرد مىکردید، و به هنگام نبرد فرار می نمودید. ادامه دارد... فَلَمَّا اِختارَ اللَّهُ لِنَبِیِّهِ دارَ اَنْبِیائِهِ وَ مَأْوى اَصْفِیائِهِ، ظَهَرَ فیکُمْ حَسْکَةُ النِّفاقِ، وَ سَمَلَ جِلْبابُ الدّینِ، وَ نَطَقَ کاظِمُ الْغاوینَ، وَ نَبَغَ خامِلُ الْاَقَلّینَ، وَ هَدَرَ فَنیقُ الْمُبْطِلینَ، فَخَطَرَ فی عَرَصاتِکُمْ، وَ اَطْلَعَ الشَّیْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ، هاتِفاً بِکُمْ، فَأَلْفاکُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجیبینَ، وَ لِلْغِرَّةِ فیهِ مُلاحِظینَ، ثُمَّ اسْتَنْهَضَکُمْ فَوَجَدَکُمْ خِفافاً، وَ اَحْمَشَکُمْ فَاَلْفاکُمْ غِضاباً، فَوَسَمْتُمْ غَیْرَ اِبِلِکُمْ، وَ وَرَدْتُمْ غَیْرَ مَشْرَبِکُمْ. هذا، وَ الْعَهْدُ قَریبٌ، وَالْکَلْمُ رَحیبٌ، وَ الْجُرْحُ لَمَّا یَنْدَمِلُ، وَ الرَّسُولُ لَمَّا یُقْبَرُ، اِبْتِداراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ، اَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا، وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْکافِرینَ.فَهَیْهاتَ مِنْکُمْ، وَ کَیْفَ بِکُمْ، وَ اَنَّى تُؤْفَکُونَ، وَ کِتابُ اللَّهِ بَیْنَ اَظْهُرِکُمْ، اُمُورُهُ ظاهِرَةٌ، وَ اَحْکامُهُ زاهِرَةٌ، وَ اَعْلامُهُ باهِرَةٌ، و زَواجِرُهُ لائِحَةٌ، وَ اَوامِرُهُ واضِحَةٌ، وَ قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُمْ، أَرَغْبَةً عَنْهُ تُریدُونَ؟ اَمْ بِغَیْرِهِ تَحْکُمُونَ؟ بِئْسَ لِلظَّالمینَ بَدَلاً، وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْاِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ، وَ هُوَ فِی الْاخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینِ. و آن گاه که خداوند براى پیامبرش خانه انبیاء و آرامگاه اصفیاء را برگزید، علائم نفاق در شما ظاهر گشت، و جامه دین کهنه، و سکوت گمراهان شکسته، و پست رتبهگان با قدر و منزلت گردیده، و شتر نازپرورده اهل باطل به صدا درآمد، و در خانههایتان بیامد، و شیطان سر خویش را از مخفىگاه خود بیرون آورد، و شما را فراخواند، مشاهده کرد پاسخگوى دعوت او هستید، و براى فریب خوردن آمادهاید، آنگاه از شما خواست که قیام کنید، و مشاهده کرد که به آسانى این کار را انجام مىدهید، شما را به غضب واداشت، و دید غضبناک هستید، پس بر شتران دیگران نشان زدید، و بر آبى که سهم شما نبود وارد شدید. این در حالى بود که زمانى نگذشته بود، و موضع شکاف زخم هنوز وسیع بود، و جراحت التیام نیافته، و پیامبر به قبر سپرده نشده بود، بهانه آوردید که از فتنه مىهراسید، آگاه باشید که در فتنه قرار گرفتهاید، و براستى جهنم کافران را احاطه نموده است. این کار از شما بعید بود، و چطور این کار را کردید، به کجا روى مىآوردید، در حالى که کتاب خدا رویاروى شماست، امورش روشن، و احکامش درخشان، و علائم هدایتش ظاهر، و محرّماتش هویدا، و اوامرش واضح است، ولى آن را پشت سر انداختید، آیا بىرغبتى به آن را خواهانید؟ یا بغیر قرآن حکم مىکنید؟ که این براى ظالمان بدل بدى است، و هرکس غیر از اسلام دینى را جویا باشد از او پذیرفته نشده و در آخرت از زیانکاران خواهد بود. ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا اِلى رَیْثَ اَنْ تَسْکُنَ نَفْرَتَها، وَ یَسْلَسَ قِیادَها،ثُمَّ اَخَذْتُمْ تُورُونَ وَ قْدَتَها، وَ تُهَیِّجُونَ جَمْرَتَها، وَ تَسْتَجیبُونَ لِهِتافِ الشَّیْطانِ الْغَوِىِّ، وَ اِطْفاءِ اَنْوارِالدّینِ الْجَلِیِّ، وَ اِهْمالِ سُنَنِ النَّبِیِّ الصَّفِیِّ، تُسِرُّونَ حَسْواً فِی ارْتِغاءٍ، وَ تَمْشُونَ لِاَهْلِهِ وَ وَلَدِهِ فِی الْخَمَرِ وَ الضَّرَّاءِ، وَ نَصْبِرُ مِنْکُمْ عَلى مِثْلِ حَزِّ الْمَدى، وَ وَخْزِالسنانفىالحشا.وَ اَنْتُمُ الانَ تَزَْعُمُونَ اَنْ لا اِرْثَ لَنا أَفَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ تَبْغُونَ، وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَومٍ یُوقِنُونَ، أَفَلا تَعْلَمُونَ؟ بَلى، قَدْ تَجَلَّى لَکُمْ کَالشَّمْسِ الضَّاحِیَةِ أَنّی اِبْنَتُهُ.اَیُّهَا الْمُسْلِمُونَ! أَاُغْلَبُ عَلى اِرْثی؟ یَابْنَ اَبیقُحافَةَ! اَفی کِتابِ اللَّهِ تَرِثُ اَباکَ وَ لا اَرِثُ اَبی؟ لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً فَرِیّاً، اَفَعَلى عَمْدٍ تَرَکْتُمْ کِتابَ اللَّهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُمْ، إذْ یَقُولُ «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ» (1) وَ قالَ فیما اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ زَکَرِیَّا اِذْ قالَ: «فَهَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِیَعْقُوبَ»، (2) وَ قالَ: «وَ اوُلُوا الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلی ببَعْضٍ فی کِتابِ اللَّهِ»، (3) وَ قالَ «یُوصیکُمُ اللَّهُ فی اَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَیَیْنِ»، (4) وَ قالَ «اِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةَ لِلْوالِدَیْنِ وَالْاَقْرَبَیْنِ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقینَ». (5) وَ زَعَمْتُمْ اَنْ لا حَظْوَةَ لی، وَ لا اَرِثُ مِنْ اَبی، وَ لا رَحِمَ بَیْنَنا، اَفَخَصَّکُمُ اللَّهُ بِایَةٍ اَخْرَجَ اَبی مِنْها؟ اَمْ هَلْ تَقُولُونَ: اِنَّ اَهْلَ مِلَّتَیْنِ لا یَتَوارَثانِ؟ اَوَ لَسْتُ اَنَا وَ اَبی مِنْ اَهْلِ مِلَّةٍ واحِدَةٍ؟ اَمْ اَنْتُمْ اَعْلَمُ بِخُصُوصِ الْقُرْانِ وَ عُمُومِهِ مِنْ اَبی وَابْنِ عَمّی؟ فَدُونَکَها مَخْطُومَةً مَرْحُولَةً تَلْقاکَ یَوْمَ حَشْرِکَ. فَنِعْمَ الْحَکَمُ اللَّهُ، وَ الزَّعیمُ مُحَمَّدٌ، وَ الْمَوْعِدُ الْقِیامَةُ، وَ عِنْدَ السَّاعَةِ یَخْسِرُ الْمُبْطِلُونَ، وَ لا یَنْفَعُکُمْ اِذْ تَنْدِمُونَ، وَ لِکُلِّ نَبَأٍ مُسْتَقَرٌّ، وَ لَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتیهِ عَذابٌ یُخْزیهِ، وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقیمٌ. ثم رمت بطرفها نحو الانصار، فقالت: آن گاه آن قدر درنگ نکردید که این دل رمیده آرام گیرد، و کشیدن آن سهل گردد، پس آتشگیره ها را افروختهتر کرده، و به آتش دامن زدید تا آن را شعلهور سازید، و براى اجابت نداى شیطان، و براى خاموش کردن انوار دین روشن خدا، و از بین بردن سنن پیامبر برگزیده آماده بودید، به بهانه خوردن، کف شیر را زیر لب پنهان میخورید، و براى خانواده و فرزندان او در پشت تپهها و درختان کمین گرفته و راه مىرفتید، و ما باید بر این امور که همچون خنجر برّان و فرورفتن نیزه در میان شکم است، صبر کنیم. و شما اکنون گمان میبرید که براى ما ارثى نیست، آیا خواهان حکم جاهلیت هستید، و براى اهل یقین چه حکمى بالاتر از حکم خداوند است، آیا نمی دانید؟ در حالى که براى شما همانند آفتاب درخشان روشن است، که من دختر او هستم. اى مسلمانان! آیا سزاوار است که ارث پدرم را از من بگیرند، اى پسر ابی قحافه، آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببرى و از ارث پدرم محروم باشم. امر تازه و زشتى آوردى، آیا آگاهانه کتاب خدا را ترک کرده و پشت سر می اندازید، آیا قرآن نمیگوید «سلیمان از داود ارث برد»، و در مورد خبر زکریا آنگاه که گفت: «پروردگار مرا فرزندى عنایت فرما تا از من و خاندان یعقوب ارث برد»، و فرمود: «و خویشاوندان رحمى به یکدیگر سزاوارتر از دیگرانند»، و فرموده: «خداى تعالى به شما درباره فرزندان سفارش مىکند که بهره پسر دو برابر دختر است»، و مىفرماید: «هنگامى که مرگ یکى از شما فرارسد بر شما نوشته شده که براى پدران و مادران و نزدیکان وصیت کنید، و این حکم حقّى است براى پرهیزگاران». و شما گمان مىبرید که مرا بهرهاى نبوده و سهمى از ارث پدرم ندارم، آیا خداوند آیهاى به شما نازل کرده که پدرم را از آن خارج ساخته؟ یا میگوئید: اهل دو دین از یکدیگر ارث نمیبرند؟ آیا من و پدرم را از اهل یک دین نمیدانید؟ و یا شما به عام و خاص قرآن از پدر و پسرعمویم آگاهترید؟ اینک این تو و این شتر، شترى مهارزده و رحل نهاده شده، برگیر و ببر، با تو در روز رستاخیز ملاقات خواهد کرد. چه نیک داورى است خداوند، و نیکو دادخواهى است پیامبر، و چه نیکو وعدهگاهى است قیامت، و در آن ساعت و آن روز اهل باطل زیان می برند، و پشیمانى به شما سودى نمیرساند، و براى هرخبرى قرارگاهى است، پس خواهید دانست که عذاب خوارکننده بر سر چه کسى فرود خواهد آمد، و عذاب جاودانه که را شامل میشود. ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۸:۱۳, ۲۴/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/آذر/۹۱ ۱۸:۱۹ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
با تشکر از انتخاب بجاتون از مبحث خطبه فدکیه.
|
|||
|
|
۱۸:۱۴, ۲۴/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/آذر/۹۱ ۱۸:۲۳ توسط faateme-313.)
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
آن گاه رو بسوى انصار کرده و فرمود:
یا مَعْشَرَ النَّقیبَةِ وَ اَعْضادَ الْمِلَّةِ وَ حَضَنَةَ الْاِسْلامِ! ما هذِهِ الْغَمیزَةُ فی حَقّی وَ السِّنَةُ عَنْ ظُلامَتی؟ اَما کانَ رَسُولُاللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ اَبی یَقُولُ: «اَلْمَرْءُ یُحْفَظُ فی وُلْدِهِ»، سَرْعانَ ما اَحْدَثْتُمْ وَ عَجْلانَ ذا اِهالَةٍ، وَ لَکُمْ طاقَةٌ بِما اُحاوِلُ، وَ قُوَّةٌ عَلى ما اَطْلُبُ وَ اُزاوِلُ.اَتَقُولُونَ ماتَ مُحَمَّدٌ؟ فَخَطْبٌ جَلیلٌ اِسْتَوْسَعَ وَ هْنُهُ، وَاسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ، وَ انْفَتَقَ رَتْقُهُ، وَ اُظْلِمَتِ الْاَرْضُ لِغَیْبَتِهِ، وَ کُسِفَتِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ انْتَثَرَتِ النُّجُومُ لِمُصیبَتِهِ، وَ اَکْدَتِ الْامالُ، وَ خَشَعَتِ الْجِبالُ، وَ اُضیعَ الْحَریمُ، وَ اُزیلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ مَماتِهِ.فَتِلْکَ وَاللَّهِ النَّازِلَةُ الْکُبْرى وَ الْمُصیبَةُ الْعُظْمى، لامِثْلُها نازِلَةٌ، وَ لا بائِقَةٌ عاجِلَةٌ اُعْلِنَ بِها، کِتابُ اللَّهِ جَلَّ ثَناؤُهُ فی اَفْنِیَتِکُمْ، وَ فی مُمْساکُمْ وَ مُصْبِحِکُمْ، یَهْتِفُ فی اَفْنِیَتِکُمْ هُتافاً وَ صُراخاً وَ تِلاوَةً وَ اَلْحاناً، وَ لَقَبْلَهُ ما حَلَّ بِاَنْبِیاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ، حُکْمٌ فَصْلٌ وَ قَضاءٌ حَتْمٌ.«وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَفَاِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى اَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِى اللَّهُ شَیْئاً وَ سَیَجْزِى اللَّهُ الشَّاکِرینَ». (6) ایهاً بَنیقیلَةَ! ءَ اُهْضَمُ تُراثَ اَبی وَ اَنْتُمْ بِمَرْأى مِنّی وَ مَسْمَعٍ وَ مُنْتَدى وَ مَجْمَعٍ، تَلْبَسُکُمُ الدَّعْوَةُ وَ تَشْمَلُکُمُ الْخُبْرَةُ، وَ اَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَ الْعُدَّةِ وَ الْاَداةِ وَ الْقُوَّةِ، وَ عِنْدَکُمُ السِّلاحُ وَ الْجُنَّةُ، تُوافیکُمُ الدَّعْوَةُ فَلا تُجیبُونَ، وَ تَأْتیکُمُ الصَّرْخَةُ فَلا تُغیثُونَ، وَ اَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْکِفاحِ، مَعْرُوفُونَ بِالْخَیْرِ وَ الصَّلاحِ، وَ النُّخْبَةُ الَّتی انْتُخِبَتْ، وَ الْخِیَرَةُ الَّتِی اخْتیرَتْ لَنا اَهْلَ الْبَیْتِ. قاتَلْتُمُ الْعَرَبَ، وَ تَحَمَّلْتُمُ الْکَدَّ وَ التَّعَبَ، وَ ناطَحْتُمُ الْاُمَمَ، وَ کافَحْتُمُ الْبُهَمَ، لا نَبْرَحُ اَوْ تَبْرَحُونَ، نَأْمُرُکُمْ فَتَأْتَمِرُونَ، حَتَّى اِذا دارَتْ بِنا رَحَى الْاِسْلامِ، وَ دَرَّ حَلَبُ الْاَیَّامِ، وَ خَضَعَتْ نُعْرَةُ الشِّرْکِ، وَ سَکَنَتْ فَوْرَةُ الْاِفْکِ، وَ خَمَدَتْ نیرانُ الْکُفْرِ، وَ هَدَأَتْ دَعْوَةُ الْهَرَجِ، وَ اسْتَوْسَقَ نِظامُ الدّینِ، فَاَنَّى حِزْتُمْ بَعْدَ الْبَیانِ، وَاَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الْاِعْلانِ، وَ نَکَصْتُمْ بَعْدَ الْاِقْدامِ، وَاَشْرَکْتُمْ بَعْدَ الْایمانِ؟ بُؤْساً لِقَوْمٍ نَکَثُوا اَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ، وَ هَمُّوا بِاِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ، اَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ اَحَقُّ اَنْ تَخْشَوْهُ اِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ.اَلا، وَ قَدْ أَرى اَنْ قَدْ اَخْلَدْتُمْ اِلَى الْخَفْضِ، وَ اَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ اَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ، وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ، وَ نَجَوْتُمْ بِالضّیقِ مِنَ السَّعَةِ، فَمَجَجْتُمْ ما وَعَبْتُمْ، وَ دَسَعْتُمُ الَّذى تَسَوَّغْتُمْ، فَاِنْ تَکْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْاَرْضِ جَمیعاً فَاِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمیدٌ.اَلا، وَ قَدْ قُلْتُ ما قُلْتُ هذا عَلى مَعْرِفَةٍ مِنّی بِالْخِذْلَةِ الَّتی خامَرْتُکُمْ، وَ الْغَدْرَةِ الَّتِی اسْتَشْعَرَتْها قُلُوبُکُمْ، وَ لکِنَّها فَیْضَةُ النَّفْسِ، وَ نَفْثَةُ الْغَیْظِ، وَ حَوَزُ الْقَناةِ، وَ بَثَّةُ الصَّدْرِ، وَ تَقْدِمَةُ الْحُجَّةِ، فَدُونَکُمُوها فَاحْتَقِبُوها دَبِرَةَ الظَّهْرِ، نَقِبَةَ الْخُفِّ، باقِیَةَ الْعارِ، مَوْسُومَةً بِغَضَبِ الْجَبَّارِ وَ شَنارِ الْاَبَدِ، مَوْصُولَةً بِنارِ اللَّهِ الْمُوقَدَةِ الَّتی تَطَّلِعُ عَلَى الْاَفْئِدَةِ.فَبِعَیْنِ اللَّهِ ما تَفْعَلُونَ، وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ، وَ اَنَا اِبْنَةُ نَذیرٍ لَکُمْ بَیْنَ یَدَىْ عَذابٌ شَدیدٌ، فَاعْمَلُوا اِنَّا عامِلُونَ، وَ انْتَظِرُوا اِنَّا مُنْتَظِرُونَ.فأجابها أبوبکر عبداللَّه بن عثمان، و قال: اى گروه نقباء، و اى بازوان ملت، اى حافظان اسلام، این ضعف و غفلت در مورد حق من و این سهل انگارى از دادخواهى من چرا؟ آیا پدرم پیامبر نمیفرمود: «حرمت هرکس در فرزندان او حفظ میشود»، چه به سرعت مرتکب این اعمال شدید، و چه با عجله این بز لاغر، آب از دهان و دماغ او فروریخت، در صورتى که شما را طاقت و توان بر آنچه در راه آن میکوشیم هست، و نیرو براى حمایت من در این مطالبه و قصدم می باشد. آیا میگوئید محمد صلى اللَّه علیه و آله بدرود حیات گفت، این مصیبتى است بزرگ و در نهایت وسعت، شکاف آن بسیار، و درز دوخته آن شکافته، و زمین در غیاب او سراسر تاریک گردید، و ستارگان بیفروغ، و آرزوها به ناامیدى گرائید، کوهها از جاى فروریخت، حرمتها پایمال شد، و احترامى براى کسى پس از وفات او باقى نماند. به خدا سوگند که این مصیبت بزرگتر و بلیّه عظیمتر است، که همچون آن مصیبتى نبوده و بلاى جانگدازى در این دنیا به پایه آن نمی رسد، کتاب خدا آن را آشکار کرده است، کتاب خدایى که در خانههایتان، و در مجالس شبانه و روزانهتان، آرام و بلند، و با تلاوت و خوانندگى آن را مىخوانید، این بلائى است که پیش از این به انبیاء و فرستاده شدگان وارد شده است، حکمى است حتمى، و قضائى است قطعى، خداوند می فرماید: محمد پیامبرى است که پیش از وى پیامبران دیگرى درگذشتند، پس اگر او بمیرد و یا کشته گردد به عقب برمىگردید، و آنکس که به عقب برگردد به خدا زیانى نمیرساند، و خدا شکرکنندگان را پاداش خواهد داد». اى پسران قیله- گروه انصار- آیا نسبت به میراث پدرم مورد ظلم واقع شوم در حالى که مرا میبینید و سخن مرا می شنوید، و داراى انجمن و اجتماعید، صداى دعوت مرا همگان شنیده و از حالم آگاهى دارید، و داراى نفرات و ذخیره اید، و داراى ابزار و قوه اید، نزد شما اسلحه و زره و سپر هست، صداى دعوت من به شما می رسد ولى جواب نمیدهید، و ناله فریاد خواهیم را شنیده ولى به فریادم نمی رسید، در حالى که به شجاعت معروف و به خیر و صلاح موصوف می باشید، و شما برگزیدگانى بودید که انتخاب شده، و منتخباتى که براى ما اهلبیت برگزیده شدید! با عرب پیکار کرده و متحمّل رنج و شدتها شدید، و با امتها رزم نموده و با پهلوانان به نبرد برخاستید، همیشه فرمانده بوده و شما فرمانبردار، تا آسیاى اسلام به گردش افتاد، و پستان روزگار به شیر آمد، و نعره هاى شرک آمیز خاموش شده، و دیگ طمع و تهمت از جوش افتاد، و آتش کفر خاموش و دعوت نداى هرج و مرج آرام گرفت، و نظام دین کاملاً ردیف شد، پس چرا بعد از اقرارتان به ایمان حیران شده، و پس از آشکارى خود را مخفى گرداندید، و بعد از پیشقدمى عقب نشستید، و بعد ایمان شرک آوردید. واى بر گروهى که بعد از پیمان بستن آن را شکستند، و خواستند پیامبر را اخراج کنند، با آنکه آنان جنگ را آغاز نمودند، آیا از آنان هراس دارد در حالى که خدا سزاوار است که از او بهراسید، اگر مؤمنید. آگاه باشید مىبینم که به تنآسائى جاودانه دل داده، و کسى را که سزاوار زمامدارى بود را دور ساختهاید، با راحتطلبى خلوت کرده، و از تنگناى زندگى به فراخناى آن رسیدهاید، در اثر آن آنچه را حفظ کرده بودید را از دهان بیرون ریختید، و آنچه را فروبرده بودید را بازگرداندند، پس بدانید اگر شما و هرکه در زمین است کافر شوید، خداى بزرگ از همگان بىنیاز و ستوده است. آگاه باشید آنچه گفتم با شناخت کاملم بود، به سستى پدید آمده در اخلاق شما، و بىوفائى و نیرنگ ایجاد شده در قلوب شما، و لیکن اینها جوشش دل اندوهگین، و بیرون ریختن خشم و غضب است، و آنچه قابل تحمّلم نیست، و جوشش سینهام و بیان دلیل و برهان، پس خلافت را بگیرید، ولى بدانید که پشت این شتر خلافت زخم است، و پاى آن سوراخ و تاولدار، عار و ننگش باقى و نشان از غضب خدا و ننگ ابدى دارد، و به آتش شعلهور خدا که بر قلبها احاطه مىیابد متصل است. آنچه مىکنید در برابر چشم بیناى خداوند قرار داشته، و آنانکه ستم کردند به زودى مىدانند که به کدام بازگشتگاهى بازخواهند گشت، و من دختر کسى هستم که شما را از عذاب دردناک الهى که در پیش دارید خبر داد، پس هرچه خواهید بکنید و ما هم کار خود را مىکنیم، و شما منتظر بمانید و ما هم در انتظار بسر مىبریم. آنگاه ابوبکر پاسخ داد: یا بِنْتَ رَسُولِاللَّهِ! لَقَدْ کانَ اَبُوکِ بِالْمُؤمِنینَ عَطُوفاً کَریماً، رَؤُوفاً رَحیماً، وَ عَلَى الْکافِرینَ عَذاباً اَلیماً وَ عِقاباً عَظیماً، اِنْ عَزَوْناهُ وَجَدْناهُ اَباکِ دُونَ النِّساءِ، وَ اَخا اِلْفِکِ دُونَ الْاَخِلاَّءِ، اثَرَهُ عَلى کُلِّ حَمیمٍ وَ ساعَدَهُ فی کُلِّ اَمْرٍ جَسیمِ، لا یُحِبُّکُمْ اِلاَّ سَعیدٌ، وَ لا یُبْغِضُکُمْ اِلاَّ شَقِیٌّ بَعیدٌ. فَاَنْتُمْ عِتْرَةُ رَسُولِاللَّهِ الطَّیِّبُونَ، الْخِیَرَةُ الْمُنْتَجَبُونَ، عَلَى الْخَیْرِ اَدِلَّتُنا وَ اِلَى الْجَنَّةِ مَسالِکُنا، وَ اَنْتِ یا خِیَرَةَ النِّساءِ وَ ابْنَةَ خَیْرِ الْاَنْبِیاءِ، صادِقَةٌ فی قَوْلِکِ، سابِقَةٌ فی وُفُورِ عَقْلِکِ، غَیْرَ مَرْدُودَةٍ عَنْ حَقِّکِ، وَ لا مَصْدُودَةٍ عَنْ صِدْقِکِ. وَ اللَّهِ ما عَدَوْتُ رَأْىَ رَسُولِاللَّهِ، وَ لا عَمِلْتُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ، وَ الرَّائِدُ لا یَکْذِبُ اَهْلَهُ، وَ اِنّی اُشْهِدُ اللَّهَ وَ کَفى بِهِ شَهیداً، اَنّی سَمِعْتُ رَسُولَاللَّهِ یَقُولُ: «نَحْنُ مَعاشِرَ الْاَنْبِیاءِ لا نُوَرِّثُ ذَهَباً وَ لا فِضَّةًّ، وَ لا داراً وَ لا عِقاراً، وَ اِنَّما نُوَرِّثُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ الْعِلْمَ وَ النُّبُوَّةَ، وَ ما کانَ لَنا مِنْ طُعْمَةٍ فَلِوَلِیِّ الْاَمْرِ بَعْدَنا اَنْ یَحْکُمَ فیهِ بِحُکْمِهِ». اى دختر رسول خدا! پدر تو بر مؤمنین مهربان و بزرگوار و رئوف و رحیم، و بر کافران عذاب دردناک و عقاب بزرگ بود، اگر به نسب او بنگریم وى در میان زنانمان پدر تو، و در میان دوستان برادر شوهر توست، که وى را بر هر دوستى برترى داد، و او نیز در هر کار بزرگى پیامبر را یارى نمود، جز سعادتمندان شما را دوست نمدارند، و تنها بدکاران شما را دشمن میشمرند. پس شما خاندان پیامبر، پاکان برگزیدگان جهان بوده، و ما را به خیر راهنما، و به سوى بهشت رهنمون بودید، و تو اى برترین زنان و دختر برترین پیامبران، در گفتارت صادق، در عقل فراوان پیشقدم بوده، و هرگز از حقت بازداشته نخواهى شد و از گفتار صادقت مانعى ایجاد نخواهد گردید. و بخدا سوگند از رأى پیامبر قدمى فراتر نگذارده، و جز با اجازه او اقدام نکردهام، و پیشرو قوم به آنان دروغ نمىگوید، و خدا را گواه مىگیرم که بهترین گواه است، از پیامبر شنیدم که فرمود: «ما گروه پیامبران دینار و درهم و خانه و مزرعه به ارث نمىگذاریم، و تنها کتاب و حکمت و علم و نبوت را به ارث مىنهیم، و آنچه از ما باقى مىماند در اختیار ولىّ امر بعد از ماست، که هر حکمى که بخواهد در آن بنماید.» وَ قَدْ جَعَلْنا ما حاوَلْتِهِ فِی الْکِراعِ وَ السِّلاحِ، یُقاتِلُ بِهَا الْمُسْلِمُونَ وَ یُجاهِدُونَ الْکُفَّارَ، وَ یُجالِدُونَ الْمَرَدَةَ الْفُجَّارَ، وَ ذلِکَ بِاِجْماعِ الْمُسْلِمینَ، لَمْ اَنْفَرِدْ بِهِ وَحْدى،وَ لَمْ اَسْتَبِدْ بِما کانَ الرَّأْىُ عِنْدى، وَ هذِهِ حالی وَ مالی، هِیَ لَکِ وَ بَیْنَ یَدَیْکِ، لا تَزْوى عَنْکِ وَ لا نَدَّخِرُ دُونَکِ، وَ اَنَّکِ، وَ اَنْتِ سَیِّدَةُ اُمَّةِ اَبیکِ وَ الشَّجَرَةُ الطَّیِّبَةُ لِبَنیکِ، لا یُدْفَعُ مالَکِ مِنْ فَضْلِکِ، وَ لا یُوضَعُ فی فَرْعِکِ وَ اَصْلِکِ، حُکْمُکِ نافِذٌ فیما مَلَّکَتْ یَداىَ، فَهَلْ تَرَیِنَّ اَنْ اُخالِفَ فی ذاکَ اَباکِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ وَ سَلَّمَ). فقالت: سُبْحانَاللَّهِ، ما کانَ اَبی رَسُولُاللَّهِ عَنْ کِتابِ اللَّهِ صادِفاً، وَ لا لِاَحْکامِهِ مُخالِفاً، بَلْ کانَ یَتْبَعُ اَثَرَهُ، وَ یَقْفُو سُوَرَهُ، اَفَتَجْمَعُونَ اِلَى الْغَدْرِ اِعْتِلالاً عَلَیْهِ بِالزُّورِ، وَ هذا بَعْدَ وَفاتِهِ شَبیهٌ بِما بُغِیَ لَهُ مِنَ الْغَوائِلِ فی حَیاتِهِ، هذا کِتابُ اللَّهِ حُکْماً عَدْلاً وَ ناطِقاً فَصْلاً، یَقُولُ: «یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِیَعْقُوبَ»، وَ یَقُولُ: «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ». و ما آنچه را که مىخواهى در راه خرید اسب و اسلحه قرار دادیم، تا مسلمانان با آن کارزار کرده و با کفّار جهاد نموده و با سرکشان بدکار جدال کنند، و این تصمیم به اتفاق تمام مسلمانان بود، و تنها دست به این کار نزدم، و در رأى و نظرم مستبدّانه عمل ننمودم، و این حال من و این اموال من است که براى تو و در اختیار توست، و از تو دریغ نمىشود و براى فرد دیگرى ذخیره نشده، توئى سرور بانوان امّت پدرت، و درخت بارور و پاک براى فرزندانت، فضائلت انکار نشده، و از شاخه و ساقهات فرونهاده نمىگردد، حُکمت در آنچه من مالک آن هستم نافذ است، آیا مىپسندى که در این زمینه مخالف سخن پدرت عمل کنم. حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: پاک و منزه است خداوند، پدرم پیامبر، از کتاب خدا روىگردان و با احکامش مخالف نبود، بلکه پیرو آن بود و به آیات آن عمل مىنمود، آیا مىخواهید علاوه بر نیرنگ و مکر به زور او را متهم نمائید، و این کار بعد از رحلت او شبیه است به دامهائى که در زمان حیاتش برایش گسترده شد، این کتاب خداست که حاکمى است عادل، و ناطقى است که بین حق و باطل جدائى مىاندازد، و مىفرماید:- زکریا گفت: خدایا فرزندى به من بده که- «از من و خاندان یعقوب ارث ببرد»، و مىفرماید: «سلیمان از داود ارث برد». بَیَّنَ عَزَّ وَ جَلَّ فیما وَزَّعَ مِنَ الْاَقْساطِ، وَ شَرَعَ مِنَ الْفَرائِضِ وَالْمیراثِ، وَ اَباحَ مِنْ حَظِّ الذَّکَرانِ وَ الْاِناثِ، ما اَزاحَ بِهِ عِلَّةَ الْمُبْطِلینَ وَ اَزالَ التَّظَنّی وَ الشُّبَهاتِ فِی الْغابِرینَ، کَلاَّ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ اَنْفُسُکُمْ اَمْراً، فَصَبْرٌ جَمیلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ. فقال أبوبکر: صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَتْ اِبْنَتُهُ، مَعْدِنُ الْحِکْمَةِ، وَ مَوْطِنُ الْهُدى وَ الرَّحْمَةِ، وَ رُکْنُ الدّینِ، وَ عَیْنُ الْحُجَّةِ، لا اَبْعَدُ صَوابَکِ وَ لا اُنْکِرُ خِطابَکِ، هؤُلاءِ الْمُسْلِمُونَ بَیْنی وَ بَیْنَکِ قَلَّدُونی ما تَقَلَّدْتُ، وَ بِاتِّفاقٍ مِنْهُمْ اَخَذْتُ ما اَخَذْتُ، غَیْرَ مَکابِرٍ وَ لا مُسْتَبِدٍّ وَ لا مُسْتَأْثِرٍ، وَ هُمْ بِذلِکَ شُهُودٌ. فالتفت فاطمة علیهاالسلام الى النساء، و قالت: مَعاشِرَ الْمُسْلِمینَ الْمُسْرِعَةِ اِلى قیلِ الْباطِلِ، الْمُغْضِیَةِ عَلَى الْفِعْلِ الْقَبیحِ الْخاسِرِ، اَفَلا تَتَدَبَّرُونَ الْقُرْانَ اَمْعَلی قُلُوبٍ اَقْفالُها، کَلاَّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِکُمْ ما اَسَأْتُمْ مِنْ اَعْمالِکُمْ، فَاَخَذَ بِسَمْعِکُمْ وَ اَبْصارِکُمْ، وَ لَبِئْسَ ما تَأَوَّلْتُمْ، و خداوند در سهمیههائى که مقرر کرد، و مقادیرى که در ارث تعیین فرمود، و بهرههائى که براى مردان و زنان قرار داد، توضیحات کافى داده، که بهانههاى اهل باطل، و گمانها و شبهات را تا روز قیامت زائل فرموده است، نه چنین است، بلکه هواهاى نفسانى شما راهى را پیش پایتان قرار داده، و جز صبر زیبا چارهاى ندارم، و خداوند در آنچه مىکنید یاور ماست. ابوبکر گفت: خدا و پیامبرش راست گفته، و دختر او نیز، که معدن حکمت و جایگاه هدایت و رحمت، و رکن دین و سرچشمه حجت و دلیل مىباشد و راست مىگوید، سخن حقّت را دور نیفکنده و گفتارت را انکار نمىکنم، این مسلمانان بین من و تو حاکم هستند، و آنان این حکومت را بمن سپردند، و به تصمیم آنها این منصب را پذیرفتم، نه متکبّر بوده و نه مستبدّ به رأى هستم، و نه چیزى را براى خود برداشتهام، و اینان همگى گواه و شاهدند. آنگاه حضرت فاطمه علیهاالسلام رو به مردم کرده و فرمود: اى مسلمانان! که براى شنیدن حرفهاى بیهوده شتابان بوده، و کردار زشت را نادیده میگیرید، آیا در قرآن نمىاندیشید، یا بر دلها مهر زده شده است، نه چنین است بلکه اعمال زشتتان بر دلهایتان تیرگى آورده، و گوشها و چشمانتان را فراگرفته، و بسیار بد آیات قرآن را تأویل کرده، و بد راهى را به او نشان داده، و با بدچیزى معاوضه نمودید، به خدا سوگند تحمّل این بار برایتان سنگین، و عاقبتش پر از وزر و وبال است، آنگاه که پردهها کنار رود و زیانهاى آن روشن گردد، و آنچه را که حساب نمىکردید و براى شما آشکار گردد، آنجاست که اهل باطل زیانکار گردند. وَ ساءَ ما بِهِ اَشَرْتُمْ، وَ شَرَّ ما مِنْهُ اِعْتَضْتُمْ، لَتَجِدَنَّ وَ اللَّهِ مَحْمِلَهُ ثَقیلاً، وَ غِبَّهُ وَ بیلاً، اِذا کُشِفَ لَکُمُ الْغِطاءُ، وَ بانَ ما وَرائَهُ الضَّرَّاءُ، وَ بَدا لَکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَحْتَسِبُونَ، وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلُونَ. ثم عطفت على قبر النبیّ صلى اللَّه علیه و آله، و قالت: قَدْ کانَ بَعْدَکَ اَنْباءٌ وَهَنْبَثَةٌ - لَوْ کُنْتَ شاهِدَها لَمْ تَکْثِرِ الْخُطَبُ اِنَّا فَقَدْ ناکَ فَقْدَ الْاَرْضِ وابِلَها - وَ اخْتَلَّ قَوْمُکَ فَاشْهَدْهُمْ وَ لا تَغِبُ وَ کُلُّ اَهْلٍ لَهُ قُرْبی وَ مَنْزِلَةٌ - عِنْدَ الْاِلهِ عَلَی الْاَدْنَیْنِ مُقْتَرِبُ اَبْدَتْ رِجالٌ لَنا نَجْوى صُدُورِهِمُ - لمَّا مَضَیْتَ وَ حالَتْ دُونَکَ التُّرَبُ تَجَهَّمَتْنا رِجالٌ وَ اسْتُخِفَّ بِنا - لَمَّا فُقِدْتَ وَ کُلُّ الْاِرْثِ مُغْتَصَبُ وَ کُنْتَ بَدْراً وَ نُوراً یُسْتَضاءُ بِهِ- عَلَیْکَ تُنْزِلُ مِنْ ذِىالْعِزَّةِ الْکُتُبُ ادامه دارد.. سپس آن حضرت رو به سوى قبر پیامبر کرد و فرمود: بعد از تو خبرها و مسائلى پیش آمد، که اگر بودى آنچنان بزرگ جلوه نمىکرد. ما تو را از دست دادیم مانند سرزمینى که از باران محروم گردد، و قوم تو متفرّق شدند، بیا بنگر که چگونه از راه منحرف گردیدند. هر خاندانى که نزد خدا منزلت و مقامى داشت نزد بیگانگان نیز محترم بود، غیر از ما. مردانى چند از امت تو همین که رفتى، و پرده خاک میان ما و تو حائل شد، اسرار سینهها را آشکار کردند. بعد از تو مردانى دیگر از ما روى برگردانده و خفیفمان نمودند، و میراثمان دزدیده شد. تو ماه شب چهارده و چراغ نوربخشى بودى، که از جانب خداوند بر تو کتابها نازل مىگردید. وَ کانَ جِبْریلُ بِالْایاتِ یُؤْنِسُنا- فَقَدْ فُقِدْتَ وَ کُلُّ الْخَیْرِ مُحْتَجَبُ فَلَیْتَ قَبْلَکَ کانَ الْمَوْتُ صادِفُنا- لَمَّا مَضَیْتَ وَ حالَتْ دُونَکَ الْکُتُبُ ثم انکفأت علیهاالسلام و امیرالمؤمنین علیهالسلام یتوقّع رجوعها الیه و یتطلّع طلوعها علیه، فلمّا استقرّت بها الدار، قالت لامیرالمؤمنین علیهماالسلام: یَابْنَ اَبیطالِبٍ! اِشْتَمَلْتَ شِمْلَةَ الْجَنینِ، وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنینِ، نَقَضْتَ قادِمَةَ الْاَجْدَلِ، فَخانَکَ ریشُ الْاَعْزَلِ. هذا اِبْنُ اَبیقُحافَةَ یَبْتَزُّنی نِحْلَةَ اَبی وَ بُلْغَةَ ابْنَىَّ! لَقَدْ اَجْهَرَ فی خِصامی وَ اَلْفَیْتُهُ اَلَدَّ فی کَلامی حَتَّى حَبَسَتْنی قیلَةُ نَصْرَها وَ الْمُهاجِرَةُ وَصْلَها، وَ غَضَّتِ الْجَماعَةُ دُونی طَرْفَها، فَلا دافِعَ وَ لا مانِعَ، خَرَجْتُ کاظِمَةً، وَ عُدْتُ راغِمَةً. اَضْرَعْتَ خَدَّکَ یَوْمَ اَضَعْتَ حَدَّکَ، اِفْتَرَسْتَ الذِّئابَ وَ افْتَرَشت التُّرابَ، ما کَفَفْتَ قائِلاً وَ لا اَغْنَیْتَ باطلاً وَ لا خِیارَ لی، لَیْتَنی مِتُّ قَبْلَ هَنیئَتی وَ دُونَ ذَلَّتی، عَذیرِىَ اللَّهُ مِنْکَ عادِیاً وَ مِنْکَ حامِیاً. جبرئیل با آیات الهى مونس ما بود، و بعد از تو تمام خیرها پوشیده شد. اى کاش پیش از تو مرده بودیم، آنگاه که رفتى و خاک ترا در زیر خود پنهان کرد. آنگاه حضرت فاطمه علیهاالسلام به خانه بازگشت و حضرت على علیهالسلام در انتظار او به سر برده و منتظر طلوع آفتاب جمالش بود، وقتى در خانه آرام گرفت به حضرت على علیهالسلام فرمود: اى پسر ابوطالب! همانند جنین در شکم مادر پردهنشین شده، و در خانه اتهام به زمین نشستهاى، شاهپرهاى شاهین را شکسته، و حال آنکه پرهاى کوچک هم در پرواز به تو خیانت خواهد کرد. این پسر ابىقحافه است که هدیه پدرم و مایه زندگى دو پسرم را از من گرفته است، با کمال وضوح با من دشمنى کرد، و من او را در سخن گفتن با خود بسیار لجوج و کینهتوز دیدم، تا آنکه انصار حمایتشان را از من باز داشته، و مهاجران یاریشان را از من دریغ نمودند، و مردم از یاریم چشمپوشى کردند، نه مدافعى دارم و نه کسى که مانع از کردار آنان گردد، در حالى که خشمم را فروبرده بودم از خانه خارج شدم و بدون نتیجه بازگشتم. آنروز که شمشیرت را بر زمین نهادى همان روز خویشتن را خانهنشین نمودى، تو شیرمردى بودى که گرگان را مىکشتى، و امروز بر روى زمین آرمیدهاى، گویندهاى را از من دفع نکرده، و باطلى را از من دور نمىگردانى، و من از خود اختیارى ندارم، اى کاش قبل از این کار و قبل از اینکه این چنین خوار شوم مرده بودم، از اینکه اینگونه سخن مىگویم خداوندا عذر مىخواهم، و یارى و کمک از جانب توست. وَیْلاىَ فی کُلِّ شارِقٍ، وَیْلاىَ فی کُلِّ غارِبٍ، ماتَ الْعَمَدُ وَ وَهَنَ الْعَضُدُ، شَکْواىَ اِلى اَبی وَ عَدْواىَ اِلى رَبّی، اَللَّهُمَّ اِنَّکَ اَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ حَوْلاً، وَ اَشَدُّ بَأْساً وَ تَنْکیلاً. فقال امیرالمؤمنین علیهالسلام: لا وَیْلَ لَکِ، بَلِ الْوَیْلُ لِشانِئِکِ، نَهْنِهْنی عَنْ وُجْدِکِ، یا اِبْنَةَ الصَّفْوَةِ وَ بَقِیَّةَ النُّبُوَّةِ، فَما وَنَیْتُ عَنْ دینی، وَ لا اَخْطَأْتُ مَقْدُورى، فَاِنْ کُنْتِ تُریدینَ الْبُلْغَةَ فَرِزْقُکِ مَضْمُونٌ، وَ کَفیلُکِ مَأْمُونٌ، وَ ما اُعِدَّ لَکِ اَفْضَلُ مِمَّا قُطِعَ عَنْکِ، فَاحْتَسِبِی اللَّهَ. فقالت: حَسْبِیَ اللَّهُ، و أمسکت. از این پس واى بر من در هر صبح و شام، پناهم از دنیا رفت، و بازویم سست شد، شکایتم بسوى پدرم بوده و از خدا یارى مىخواهم، پروردگارا نیرو و توانت از آنان بیشتر، و عذاب و عقابت دردناکتر است. حضرت على علیهالسلام فرمود: شایسته تو نیست که واى بر من بگوئى، بلکه سزاوار دشمن ستمگر توست، اى دختر برگزیده خدا و اى باقیمانده نبوت، از اندوه و غضب دست بردار، من در دینم سست نشده و از آنچه در حدّ توانم است مضائقه نمىکنم، اگر تو براى گذران روزیت ناراحتى، بدانکه روزى تو نزد خدا ضمانت شده و کفیل تو امین است، و آنچه برایت آماده شده از آنچه از تو گرفته شده بهتر است، پس براى خدا صبر کن. حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا مرا کافى است، آنگاه سکوت کرد . . . (بمیرم برای دلتون مادر) |
|||
|
|
۱۱:۰۹, ۲۵/آذر/۹۱
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
با سلام
قبلا این خطبه را خوانده بودم و حسابی دگرگون شده ام اما قسمت بود امروز هم مجددا بخوانم براستی برای دل مادر فاطمه زهرا(سلام الله علیها) بایستی مرد! غم و اندوه در نکته نکته این خطبه پنهان است! ان شاالله فرزند بزرگوارشون میان و فدک رو برمیگردونند به صاحب بر حقشان و ... |
|||
|
|
۲۱:۲۰, ۲۴/دی/۹۱
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فاطمه(سلام الله علیها) را خواست و فدک را به او بخشید. از این ساعت ملکیت پیامبر به فدک پایان یافت و فدک ملک فاطمه(سلام الله علیها) شد.
پس از رحلت آن حضرت و تسلط ابوبکر بر خلافت، فدک را از فاطمه(سلام الله علیها) گرفت و به عنوان رئیس حکومت در اختیار خود قرار داد. فاطمه(سلام الله علیها) مطالبه ملک خود را کرد و گفت: این نحله، عطیه و بخشش پیامبر است. ابوبکر در پاسخ از او مطالبه بینه و شاهد نمود تا بدین وسیله فاطمه ثابت کند که فدک ملک او است. گرچه از نظر اسلام، هرگاه ملکی در تصرف فردی باشد، از او درخواست بینه و شاهد نمیشود و نفس تصرف، دلیل مالکیت است، بلکه کسی که ادعای خلاف آن را داشته باشد، باید بینه اقامه کند زیرا او مدعی است. دلیل این که فدک در تصرف زهرای اطهر بود، واژه “ایتاء” در آیه “و آت ذالقربی حقه” میباشد و نیز لفظ “اعطاء” و “اقطاع” که در روایات آمده است. با این حال زهرا(سلام الله علیها) برای اثبات حقانیت خود، به ناچار به اقامه بینه اقدام کرد. علی(علیه السلام) و ام ایمن هر دو شهادت دادند که فدک ملک زهرا است، اما پاسخ ابوبکر این بود که شهادت یک مرد و یک زن کافی نیست، بلکه باید دو مرد و یا یک مرد و دو زن باشند. البته زهرا به این مسئله توجه داشت، ولی جریان اختلاف در این مورد از باب قضاوت نبود، چرا که در این مورد ابوبکر، قاضی و طرف دعوا به شمار میآمد. اگر قضاوتی حقیقی بود، میبایست قاضی شخص سومی باشد. بنابراین در مورد بحث یک شاهد کافی بود که گفته مدعی را تصدیق کند و جریان پایانپذیرد؛ نه از باب قضاوت اسلامی. در عین حال زهرا(سلام الله علیها) برای بار دوم علی(علیه السلام)، ام ایمن، اسماء بنت عمیس، حسن و حسین را به عنوان شاهد همراه آورد، اما باز مورد قبول خلیفه واقع نشد؛ به این دلیل که علی(علیه السلام) همسر فاطمه است و حسن و حسین فرزندان او هستند و طرف فاطمه را خواهند گرفت و به نفع او شهادت خواهند داد. اسماء بنت عمیس بدان جهت گواهیش مورد قبول واقع نگردید که همسر جعفر بن ابیطالب بود و به نفع بنیهاشم شهادت میدهد و ام ایمن گواهیش پذیرفته نشد به این جهت که زنی است غیر عرب و نمیتواند مطالب را روشن بیان کند. باید پرسید: آیا فاطمه، علی، حسن و حسین(علیه السلام) که براساس آیه ۳۳ سوره احزاب و روایاتی که در شأن نزول آنان رسیده است که از هر گناه و آلودگی به دورند، سخنشان مورد قبول نیست؟ آیه ۳۳ سوره احزاب میفرماید: “انما یرید اللَّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا؛ خداوند اراده کرده است که شما اهل بیت را از هر گونه پلیدی پاک گرداند”. حال چگونه سخنان آنها برای ابوبکر باور نکردنی است؟ مطلبی است که با ملاحظه آنچه ابن ابی الحدید از “علی بن فارقی” نقل کرده، میتوان فهمید. به این جریان در ذیل اشاره می شود. اما این که “اسماء بنت عمیس” همسر جعفر بود و به این جهت به بنیهاشم علاقه دارد، از این رو شهادتش پذیرفته نیست، مطلب عجیبی است و جواب آن روش است، زیرا در قضاوت، این شرط نشده که دشمن انسان شهادت دهد، بلکه شرط، عدالت شاهد است. علاوه بر این مگر پیامبر گواهی نداد که “اسماء” اهل بهشت است؟ آیا فرموده پیامبر درباره “اسماء” برای عدالت این بانوی بزرگ کافی نیست؟ اما این که “ام ایمن” عجمی است، آیا شرط قبول شهادت، عرب بودن است یا فصاحت و بلاغت یا جملاتی که برساند گفته فلانی درست است؟! آیا ام ایمن که از زمان کودکی پیامبر در خانه آن حضرت بود و در میان مردم حجاز زندگی میکرد و حدود بیش از ۶۰ سال از عمرش را در میان مردم حجاز سپری کرد، هنوز نمیتوانسته است به زبان عرب حرف بزند؟ راستی باید پرسید: علی(علیه السلام) که پیامبر او را “اقضی الامة” و “صدیق اکبر” میداند و میگوید: “حق با علی است و علی با حق است و حق همواره از علی جدا نمیشود” و ا و را ولی و سرپرست مؤمنان و اَوْلی نسبت به جان مؤمنان میداند، شهادتش در مورد قطعه باغی هم چون فدک پذیرفته نیست؟! آن هم علی که میگوید: “اگر تمام جهان را در اختیار من بگذارند که من پوست جوی را به زور از دهان مورچهای بگیرم، چنین نخواهم کرد” و تاریخ زندگی وی شاهد و گواه گفتههایش میباشد؟! آیا در این جا شهادت به ناحق میدهد؟ مسلّماً چنین نیست، بلکه باید گفت: تمام تلاش زمامدار وقت این بود که “فدک”، این باغ پر درآمد در اختیار علی و فاطمه علیهما السلام قرار نگیرد، مبادا درآمدهای آن را صرف درهم شکستن حکومت کنند.(۱) ابن ابیالحدید در شرح نهجالبلاغه میگوید: از “علی بن فارقی” مدرّس مدرسه غربی بغداد پرسیدم: آیا فاطمه در ادعایش راست میگفت؟ پاسخ داد بلی! پرسیدم: با این که میدانست فاطمه راستگو است پس چرا ابوبکر فدک را واگذار نکرد؟ استاد تبسم نمود. سپس جمله لطیف و جالبی را در قالب شوخی فرمود با این که چندان اهل شوخی و مزاح نبود. گفت: اگر روز اوّل به مجرد ادعای فاطمه فدک را باز میگرداند، فردا فاطمه ادعای خلافت همسرش را مطرح میساخت و میبایست ابوبکر از مقام خلافت کنارهگیری کند، و در این مورد عذر زمامدار خلافت پذیرفته نبود، چرا که با عمل نخستش اقرار به صداقت و راستگویی دختر پیامبر کرده بود، و باید پس از آن بدون نیاز به بینه و شهود، هر گونه ادعایی میکرد، قبول نماید. ابن ابیالحدید میافزاید: این سخن صحیح و درستی است، گرچه استاد به صورت شوخی بیان نمود.(۲) همان در نقل دیگری می نویسد: حضرت زهرا(سلام الله علیها) نزد ابوبکر رفت و به او فرمود: پدرم فدک را به من بخشید و علی و ام ایمن بر این مطلب گواهی می دهند. ابوبکر گفت: تو جز حق و راستی چیزی به پدرت نسبت نمیدهد. من آن را به تو بر می گردانم. بعد تکهای پوست طلبید و سند فدک را برای حضرت نوشت. حضرت از نزد او خارج شد و در بین راه به عمر رسید. عمر پرسید: ای فاطمه! از کجا می آیی؟ گفت: از نزد ابوبکر می ایم. به او گفتم که رسو خدا فدک را به من بخشیده و علی و ام ایمن نیز بر این مطلب گواهند. وی فدرک را به من برگرداند و این نوشته را به من داد. عمر نوشته را از حضرت گرفت و نزد ابوبکر آمد و گفت: تو فدک را به فاطمه دادهای و سندش را نوشتهای؟ گفت: آری. گفت: علی به سود خود گواهی می دهد و ام ایمن یک زن است. بعد آب دهان روی سند انداخت و نوشته را پاک و سند را پاره کرد.(۳) امّا ماجرای شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها): از بیشترین متون و روایات شیعی استفاده می شود که فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در اثر ضرب و شتمی که توسط مخالفان بر حضرت وارد شد، بیمار شد و سرانجام به شهادت رسید. روایات و متون در بیان چگونگی ضرب و شتم حضرت زهرا(سلام الله علیها) توسط دشمنی و چگونه بیمار شدن حضرت اختلاف دارند؛ ولی اصل حادثه را بیشتر متنون شیعی گزارش کردهاند. در این جا گزارش علامه مجلسی را که وی از کتاب سلیم بن قیس هلالی گزارش داده است، تقدیم می کنیم. علامه می نویسد: “روزی عمر به ابابکر گفت: چرا علی و بنی هاشم با تو بیعت نکردهاند؟! باید علی را احضار کنی که با تو بیعت کند. وی پسر عموی عمر را که “قنفذ” نام داشت، نزد علی(علیه السلام) فرستاد و او را نزد خویش فرا خواند، اما علی(علیه السلام) اجابت نکرد. عمر غضب آلود شد و از جا برخاست و خالدبن ولید را نیز فراخواند و با قنفذ راهی خانه علی(علیه السلام) شد. عمر به آن دو گفت: هیزم با خود بیاورید. چون به در خانه علی(علیه السلام) رسیدند، فاطمه (علیه السلام) پشت در بود، در حالی که از غم مرگ پدر سخت ناراحت بود. عمر کوبه در را به صدا در آورد و فریاد زد: ای پس ابوطالب! در بگشای. فاطمه فرمود: ای عمر! ما را به خود وانمی گذاری که به عزاداری مشغول باشیم؟! عمر گفت: در راه بگشای وگرنه آن را می سوزانیم. فاطمه فرمود: از خدا نمیترسی و بی اذن وارد می شوی؟! هر چه کرد، عمر از تصمیم خویش منصرف نشد و دستور داد که در خانه را آتش زنند. طولی نکشید که در مشتعل گشت و سوخت. عمر در نیم سوخته را انداخت و وارد خانه شد. فاطمه زهرا(سلام الله علیها) فریاد زد: “یا ابتاه، یا رسول اللَّه!” عمر شمشیر خود را به پهلوی حضرت نواخت، حضرت فاطمه(سلام الله علیها) فریاد “وا ابتاه” برآورد. وی تازیانه بر پهلوی فاطمه زهرا(سلام الله علیها) زد…. قنفذ نیز تازیانهای بر بدن حضرت زهرا(سلام الله علیها) زد که اثر آن تا هنگام مرگ بر بدن حضرت باقی بود. پس فاطمه زهرا(سلام الله علیها) به چهار چوب در پناه برد. قنفذ درِ نیم سوخته را فشار داد و بر پهلوی فاطمه زهرا(سلام الله علیها) اصابت کرد و پهلوی حضرت شکست و جنین خود را سقط کرد. فاطمه زهرا(سلام الله علیها) از آن روز به بعد مریض شد و در بستر بیماری افتاد تا این که دار دنیا را وداع کرد.(۴) در بیشتر روایات تصریح شده که فاطه زهرا(سلام الله علیها) در اثر ضرب و شتم مخالفان از دنیا رفته است.(۵) امام صادق(علیه السلام) فرمود: “حضرت زهرا(سلام الله علیها) به علت ضرب و شتم قنفذ، محسنش را سقط نمود و مریض شد و به شهادت رسید”. |
|||
|
|
۲:۲۷, ۲۹/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/دی/۹۱ ۲:۳۱ توسط shahabm.)
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
فدك چيست و كجاست؟ فدك رزميني آباد در سراشيبي خيبر با چشمه اي پرآب و منطقه ي وسيع كشاورزي و قلعه اي مهم بود و نسبت به خيبر نخلستان هاي بيشتري داشت. ساكنان آن عده اي از يهود بودند كه با اهل خيبر در ارتباط بودند و رئيس آنان در روز فتح آنجا « يوشع بن نون» نام داشت. فتح فدك
پس از فتح خيبر در سال هفتم هجرت و حدود چهار سال قبل از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله ، خبر حيرت انگيز فتح آن قلعه ي پولادين به دست اميرالمومنين عليه السلام وحشت و اضطراب زيادي بر قلوب دشمنان اسلام چيره ساخت به گونه اي كه عده اي از آنان قبل از اعلان جنگ از طرف حضرت پيشقدم شده و خود را تسليم كردند. يكي ازين سرزمين ها فدك بود كه نزديكترين منطقه به خيبر بود و اهل آن مرتبط ترين جمعيت با اهل خيبر بودند. اهل فدك تسليم شدند بدون آنكه لشكر اسلام در فتح آنجا شركت داشته باشند، و به حكم آيه اول سوره حشر «ما افاء الله على رسوله ...» چنين سرزمينهايى ملك شخصى پيامبر صلى الله عليه و آله مى شود. لذا سرزمين فدك به صورت يكپارچه از آن پيامبر صلى الله عليه و آله شد كه مى بايست مردم فدك در آن كار مى كردند و در آمد آن را به حضرت تسليم مى نمودند و فقط اجرت دريافت مى كردند. بلافاصله پس از فتح فدك ، آيه « وات ذا القربى حقه... » نازل شد، يعنى حق خويشان را به آنان بده ، و جبرئيل در بيان آن از طرف خداوند عرضه داشت : فدك را به فاطمه عطا كن . پيامبر صلى الله عليه و آله حضرت زهرا سلام الله عليها را فرا خواند و به دستور آن حضرت سند فدك بعنوان بخشوده و اعطايى پيامبر صلى الله عليه و آله به آن حضرت تحويل داده شد. سپس پيامبر مردم را در منزل زهرا سلام الله عليها جمع نمود و به آنان خبر داد كه فدك از آن فاطمه است.در همان جا نيز از درآمد فدك به عنوان اعطايي فاطمه عليها السلام بين مردم تقسيم كرد و بدين ترتيب تصرف مالكانه ي فاطمه عليها سلام در فدك را به آنان نشان داد همچنين پيامبر صلي الله عليه و آله به دست مبارك خود در سرزمين فدك يازده درخت خرما كاشتندكه به عنوان يادگاري از آن حضرت در سرزمين فدك بماند و اين درختان ساليان متمادي مورد توجه مردم بود و بدانها تبرك مي جستند. حضرت زهرا سلام الله عليها در سرزمين فدك نماينده اى قرار داد، و او پس از محاسبات لازم و پرداخت مخارج ، در آمد آن را - كه از هفتاد هزار سكه طلا تا صد و بيست هزار سكه نوشته اند - خدمت حضرت زهرا سلام الله عليها تقديم مى نمود. هر ساله حضرت به اندازه قوت خود بر مى داشت و بقيه را بين فقرا تقسيم مى كرد، و تا هنگام رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله اين شيوه ادامه داشت. چهار سال مالكيت و تصرف حضرت زهرا عليها سلام در فدك دوران شيرين آن بود كه طي شد تا آنگاه كه دوران غصب آن فرا رسيد و شيريني گذشته را به كام فاطمه عليها سلام و شيعيانش تلخ كردند. ۱- معجم البلدان ج ۴ ص ۲۳۸ ، فدك في الماضي و الحاظر ص ۲۸ ۲- بحارالانوار ج ۲۱ ص ۲۲ ،۲۳ ،۲۵ و ج ۲۹ ص 105-۱۹۵ [/font][font=Tahoma] شاید این نخلها همانهایی باشند که رسول الله با دستان مبارکشان کاشته اند ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() اگه قطره ی شبنمی هم گوشه ی چشمتون لغزید ما رو هم دعا کنید |
|||
|
|
۲۲:۵۴, ۴/فروردین/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/فروردین/۹۲ ۳:۰۴ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
شهادت دردانه رسول خدا ام ابیها حضرت زهرا سلام الله علیهارا به پیشگاه مقدس آقاصاحب الزمان وهمه شیعیان منتظر تسلیت وتعزیت عرض میکنیم ![]() اینروزها از پیروان کودتاچیان سقیفه زیاد میشنویم که امیرالمومنین
شهادت همسربزگوارشان را ویا امام حسن و امام حسین علیهماالسلام خودشان شهادت مادرشان راقبول نداشتند و استناد میکنند که چرا مجلس سوگواری برای ایشان برپانکردند ویا تا آخرعمر حرفی ازشهادت حضرت نزدند . اولا اینکه آیا در عصری که عمر بن خطاب به بهانه جلوگیری از گریه بر میت تازه گذشته ، شبانه و بدون اجازه وارد خانه مردم می*شود و زن*ها را کتک زده و حجاب از سر آن*ها بر می*دارد ، می*توان مجلس عزاداری برپا کرد؟* عمربه دختر ابوبکرعایشه وقتی درحال عزاداری برای پیامبربود حمله کرد واورابا شلاق معروفش بنام دره کتک زد یااصلامگرهمه وقایع و جنایات صدر اسلام توسط حقوق بگیران وسرسپردگان سقیفه نوشته شده است؟!! همین قدرهم که بدست مارسیده از دستشان دررفته و نتوانسته اند بیش ازین پنهان کنند. درزیرنمونه هایی ازاعتراضات آورده میشود و انشالله ادامه خواهد داشت. امیرالمومنین علی علیه السلام: در خطبه ۲۰۳ نهج البلاغه به هنگام دفن حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود: أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ از این پس اندوه من جاودانه، و شبهایم، شب زنده دارى است تا آن روز که نزد خدا بروم همچنین حضرت در دوران حکومتش نزد سلیم بن قیس از شهادت حضرت زهرا یاد کرد و فرمود فاطمه (سلام الله علیها) از دنیا رفت در حالى که اثر تازیانه در بازویش مانند بازوبند باقى مانده بود . کتاب سلیم بن قیس ، ص۶۷۴ . درجای دیگرابن عباس می*گوید: علی (علیه السلام) در جنگ صفین از کتابى که به املای پیامبرو به خط خودش بود برایم خواند که چگونه حضرت زهرا علیها السّلام شهید می شود همچنین از اعتراضاتی که امام حسن و امام حسین علیه السلام فرمودند: * امام حسن علیه السلام در مناظره*ای که با معاویة و دار ودسته وی داشت ، خطاب به مغیرة بن شعبة فرمود تو همان هستى که فاطمه دخت گرامى رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را کتک زدى ؛ تا آنجا که خون آلود شد و فرزندی که در رحم داشت سقط کرد. احتجاج طبرسی ، ج۱، ص ۲۷۸ . امام حسین علیه السلام نقل می کند که امیرالمومنین در هنگام دفن فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند بر این مصیبت بزرگ همچون مادرى که فرزند از دست داده مىنالیدم . یا رسول الله ! در محضر خداوند دخترت مخفیانه به خاک سپرده شد، حقّش را به زور گرفتند ، و آشکارا از ارث خود محروم گشت، و حال آن که هنوز از رحلت تو دیرى نپائیده و یاد تو فراموش نگشته است . الکافی ج ۱ ص ۴۵۸ و الأمالی ، المفید – ص ۲۸۲ . امابعد… ماجرای کوچه وشهادت حضرت زهرا ازلسان امامان شیعه امیرالمومنین فرمودند:رسول خدا بما نگاه کردند وگریستند .سبب گریه راپرسیدیم فرمودند بخاطر لطم وسیلی که بعداز من بررخسار دخترم فاطمه میزنند می گریم…امالی صدوق ص ۱۳۴ دراعتراضی دیگر که حضرت به یکی از مخالفین کردند و بخوبی انگیزه ایشان از نجنگیدن معلوم میشود فرمودند: هدف شمااز آتش زدن خانه ما این بودکه من و فاطمه رابسوزانید و فرزندانم رابکشید. بحارالانوار ج ۱ از فرموده های حضرت زهراسلام الله علیها:که حضرت ماجرا رابطور کامل شرح میدهند و در آخر میفرمایند: هیزم جمع کردند بردر خانه ماتا مارابسوزانند .باغلاف شمشیر بربازوی من زدندآنچنان ورم کرد وسیاه شد که گویا دستبند سیاه بربازویم بسته اندمرابین درودیوارگذاشتند درحالیکه حامله بودم وآنچنان دررافشار دادند که باصورت زمین خوردم و شعله آتش صورتم راسوزاند وآنچنان سیلی به صورتم زدند که گوشواره هایم برزمین افتاد ودراثر فشار درد زایمان مراگرفت ومحسن بیگناه راسقط کردم کتاب سلیم ص ۱۵۰وبحار ج ۳۰ص ۳۴۹ امام حسن مجتبی علیه السلام:مصیباتی که برسر مادرم آوردید بخاطر کینه ای بود که از پیغمبردردل داشتید. احتجاج طبری ج۱ ص ۲۷۸ امام حسین علیه السلام فرمودند:یارسول الله در محضرخدا ودربرابر خدا دخترت مخفیانه دفن میشود حق فاطمه دخترت پایمال شد واز ارث خودمحروم شد. کافی ج ۱ص ۴۵۸ امام سجادعلیه السلام ضمن تعریف وقایع کوچه فرمودند : وقتی درراشکستند ووارد خانه شدند مادرم آنچنان پشت در صدایش به ناله بلندشد که یارسول الله ببین عمرو ابوبکربامن چه کردند که اکثریت مردم به گریه وناله درآمدند و اکثرا ازراهی که آمده بودندبرگشتند المسترشدطبری ص ۳۷۸ امام باقرعلیه السلام: بعداز رحلت پیامبر اتفاقات ناگواری افتاد وبخانه امیرالمومنین حمله کردند ودراثرفشاری که بین درودیوار واردشد حضرت زهرا محسن راسقط کرد وهمین فشار وسقط علت اصلی بیماری وشهادت بود. دلایل الامامه طبری ص ۱۰۴ امام صادق علیه السلام: درست است که مصیبت کربلا برای ما درد آوربود…اما سوزاندن خانه امیرالمومنین برای ما دردناکتربود چون اصل ومقدمه قضایای کربلا بود دلایل الامامه طبری ص ۱۳۵ امام کاظم علیه السلام:مادر ما فاطمه صدیقه و شهیده است. امام رضا علیه السلام:درسجده نفرین میکردند کسانی راکه زمینه ساز شهادت مادرشان بودند مسندامام رضا ج ۲ ص ۶۵ امام جواد علیه السلام:به زمین خیره شده بودند وفکرمیکردند امام رضا ازیشان( درحالیکه چهارسال بیشترنداشتند) سوال کرد پسرم درچه فکری هستی؟ فرمودند: مادرم چه جرمی داشت وچه حقی از آنها ضایع کرده بود که اینهمه ظلم درحقش کردند…. دلایل الامامه ص ۴۰۱ امام حسن عسکری فرمودند:بیت وحی راسوزاندند نسبت دروغ به سیده نساء العالمین زدند. سیلی برصورت پاکش زدند. وفدک راغصب نمودند . بحار ج ۳۱ ص ۱۲۶ +اللهم عجل لولیک الفرج |
|||
|
|
۷:۵۳, ۱۱/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
بنام خدای محمد
سلام [align=JUSTIFY]باغ فدک ارث باقی مانده پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود که پس از رحلت پدر به تنها دخترش حضرت زهرا(سلام الله علیها) می رسید اما بعد از رحلت پیامبر توسط حاکمان وقت غصب شد. غصب این باغ دلائل سیاسی و اجتماعی داشت که منجر به بیان خطبه فدکیه حضرت فاطمه در مسجد شد. تصاویری از بقایا و وضعیت کنونی باغ فدک را ببینید.[align=CENTER] [align=CENTER] [align=CENTER] [align=CENTER]![]() در پناه حق[color=#2f6330] |
|||
|
|
۱۵:۱۰, ۴/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
|
با سلام
دوستان مطالبتون واقعا عالی بود.مخصوصا واسه من که اطلاعات کمی داشتم در این زمینه. خدا نگهدار همتون باشه
|
|||
|
|
۱۲:۱۲, ۱۴/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #40
|
|||
|
|||
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| (A+)چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)# | علی 110 | 14 | 13,564 |
۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۷ آخرین ارسال: imaneavare_59 |
|
| طی الارض و عبور از موانع با توسل به امام جواد (علیه السلام ) | آفتاب | 22 | 11,369 |
۸/فروردین/۹۷ ۰:۴۰ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| چرا پرچم گنبد حرم امام حسین علیه السلام سرخ است؟ | در جستجوی سختی | 2 | 2,247 |
۱۰/آبان/۹۴ ۱۵:۱۱ آخرین ارسال: Mohammad Trust |
|
| امام علی (علیه السلام) از نگاه دانشمندان | bahareh | 1 | 1,948 |
۲۱/شهریور/۹۴ ۱۹:۱۱ آخرین ارسال: Bamdaad |
|
| عدل علی {علیه السلام}... {قضاوتهاى حضرت} | بچه های گمنام | 36 | 11,695 |
۵/مرداد/۹۴ ۱۰:۱۲ آخرین ارسال: بچه های گمنام |
|
| حسین علیه السلام آمد | عمار رهبری | 3 | 2,584 |
۱/خرداد/۹۴ ۱۱:۲۱ آخرین ارسال: عمار رهبری |
|
| امام زمان حضرت زهرا کیست. | mahdy30na | 23 | 10,402 |
۲۵/فروردین/۹۴ ۲۲:۰۳ آخرین ارسال: mahdy30na |
|










![[تصویر: image_200862582548598.jpg]](http://www.shia-leaders.com/wp-content/uploads/2010/11/image_200862582548598.jpg)
![[تصویر: 138135104572466035331362132381029262142250.jpg]](http://img.tebyan.net/big/1387/09/138135104572466035331362132381029262142250.jpg)
![[تصویر: 3111323621683212254203813298178875495.jpg]](http://img.tebyan.net/big/1387/09/3111323621683212254203813298178875495.jpg)
![[تصویر: 2443715588161104145218415121841136163254221.jpg]](http://img.tebyan.net/big/1387/09/2443715588161104145218415121841136163254221.jpg)
![[تصویر: 1921188841294819718567109161196153826191.jpg]](http://img.tebyan.net/big/1387/09/1921188841294819718567109161196153826191.jpg)
![[تصویر: 1631321431331661081211551092151464164178111177.jpg]](http://img.tebyan.net/big/1387/09/1631321431331661081211551092151464164178111177.jpg)
![[تصویر: 173211821408584169994124913024722076155137.jpg]](http://img.tebyan.net/big/1387/09/173211821408584169994124913024722076155137.jpg)
![[تصویر: 14323721024214912172411821407014138126242.jpg]](http://img.tebyan.net/big/1387/09/14323721024214912172411821407014138126242.jpg)
![[تصویر: 09333021214311718509.jpg]](http://axgig.com/images/09333021214311718509.jpg)
![[تصویر: 297639_854.jpg]](http://www.shia-leaders.com/wp-content/uploads/2013/03/297639_854.jpg)
![[تصویر: 297641_557.jpg]](http://www.shia-leaders.com/wp-content/uploads/2013/03/297641_557.jpg)
![[تصویر: 297646_458.jpg]](http://www.shia-leaders.com/wp-content/uploads/2013/03/297646_458.jpg)
![[تصویر: 297645_478.jpg]](http://www.shia-leaders.com/wp-content/uploads/2013/03/297645_478.jpg)