۹/خرداد/۹۱, ۱۰:۴۴
نتايج دعا براي فرج :
35- بشارت و مدارا در هنگام مرگ
چند روايت شاهد اين مطلب است از جمله:
در کافي از محمد بن يحيي، از احمد بن محمد، از ابن سنان، [1] از عمار بن مروان است که گفت: شخصي که از حضرت ابي عبد اللَّه صادق (علیه السلام) شنيده بود، برايم نقل کرد که آن حضرت فرمود: به خدا سوگند! از شما قبول ميکند و سوگند به خدا که شما را ميآمرزد، ميان هر يک از شما و جايگاهي که بر آن مورد غبطه است و خوشي و روشني چشم در آن است جز اينقدر فاصله نيست که جانش به اينجا رسد - و با دست به گلويش اشاره کرد - آنگاه فرمود: وقتي چنين شود و به احتضار برسد، رسول خدا و علي و جبرئيل و ملک الموت (علیه السلام) نزد او حاضر گردند.
آنگاه علي (ع) به او نزديک ميشود و ميگويد: يا رسول اللَّه! اين شخص ما خاندان را دوست ميداشت پس او را دوست بدار.
و رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به جبرئيل ميفرمايد: اين شخص خدا و رسول او و خاندانش ار دوست ميداشته پس او را دوست بدار.
و جبرئيل به ملک الموت ميگويد: اين کسي است که خدا و رسول و خاندانش را دوست داشته است پس او را دوست بدار و بر او آسان بگير.
پس ملک الموت به او نزديک ميشود و ميگويد: اي بنده خدا! آزادي کردنت را گرفتي؟ تذکره تبرئه خود را گرفتي؟ در زندگي دنيا به عصمت کبري متمسّک شدي؟
پس خداوند او را توفيق ميدهد که بگويد: آري.
سؤال ميکند: آن چيست؟
ميگويد: ولايت علي بن ابي طالب (علیه السلام).
ملک الموت گويد: راست گفتي، و از آنچه حذر داشتي خداوند تو را از آن ايمن نمود، و به آنچه اميدوار بودي رسيدي، مژده باد تو را به سلف صالح مرافقت با رسول خدا و علي و فاطمه (ع).
سپس به آساني روحش را ميگيرد، و بعد کفنش از بهشت و حنوطش از مشک اذفر از بهشت نازل ميگردد، که به آن کفن و حنوط تجهيز، و آنگاه با حُلّه زردي از حُلّههاي بهشتي پوشانده ميشود، و چون در قبرش قرار دهند دري از درهاي بهشت برايش گشوده ميشود که از نسيم ملايم و بوي گلهاي آن بر او برسد.
سپس به مقدار يک ماه، راه از پيش رويش و از سمت راست و سمت چپش وسعت داده ميشود، آنگاه به او گفته شود: همچون عروسي که بر رختخوابش آرام گيرد، آسوده بخواب. بشارت باد تو را به آسايش و استراحت و بهشت و نعمت، و پروردگاري که (بر تو) غضبناک نيست.
آنگاه آل محمد (علیه السلام) را در جنان رضوي ديدار ميکند، با ايشان از غذايشان ميخورد و از آبشان ميآشامد، و با آنان در مجالسشان سخن ميگويد، تا آن هنگام که قائم ما اهل البيت بپاخيزد و چون قائم ما بپاخيزد، خداوند تعالي آنان را برانگيزد، پس لبيکگويان گروه گروه به سويش ميآيند. در آن هنگام باطلجويان به ترديد افتند و هتک کنندگان حرمتهاي الهي از هم پاشيده شوند - که اندک خواهند بود - عجله کنندگان هلاک گردند و آنها که فرج را نزديک دانند نجات يابند. از اين جهت است که رسول خدا به علي (ع) فرمود: تو برادر مني و وعده من و تو وادي السلام باشد. [2] .
و ...
وجه استشهاد به اين روايت اينکه، پيشتر اشاره کردهايم، و نيز بيان خواهيم کرد که دعا براي حضرت قائم (ع) و تعجيل فرج آن حضرت مايه کمال ايمان و ثبوت آن تا هنگام مرگ ميباشد.
پس سبب غير مستقيم است براي رستگاري به اين فضيلت، اضافه بر اينکه خود اين دعا تمسّک به عصمت کبري - يعني ولايت علي بن ابي طالب (علیه السلام) - است، پس سبب رسيدن به اين مقام ميباشد.
و نيز از دلايل اين موضوع روايتي است که در اصول کافي به سند صحيحي از ابن ابي عمير از حکم بن مسکين از حضرت ابي عبد اللَّه صادق (علیه السلام) که فرمود: هرکس به مؤمني سروري رساند خداوند - عزّوجلّ - از آن سرور مخلوقي ميآفريند که به هنگام مرگ ديدارش کند و به او گويد: مژده باد تو را اي دوست خدا به کرامت و رضوان او.
و همچنان با او خواهد بود تا اينکه داخل قبرش شود، باز همان سخن را گويد و چون از قبرش برخيزد باز آن سخن را تکرار نمايد. سپس همواره با او بماند و در مواقع ترس او را مژده دهد و همان سخن را بگويد.
مؤمن از او پرسد: تو کيستي خدايت رحمت کند؟
ميگويد: من آن سرور و شادماني هستم که بر فلاني وارد ساختي. [3]
ميگويم: وجه دلالت اينکه: بدون ترديد مولايمان صاحب الزمان و پدران گرامياش (علیه السلام) از اين دعا خرسند و مسرور ميشوند، پس اين ثواب به نحو اتمّ بر آن مترتب است.
______________________________________________________________
[1] منظور از ابن سنان در اينجا محمد بن احمد بن سنان است که از عمار بن مروان روايت ميکند - چنانکه در رجال کبير و منتهي المقال تصريح شده است - ميگويم: اقوي - به پيروي از عدهاي از محققين - آن است که به روايت محمد بن سنان اعتماد شود و او مورد وثوق و اطمينان است چنانکه سيد اجل علي بن طاووس و ديگران گفتهاند، و محمد بن يحيي همان معروف به عطار است و احمد بن محمد همان ابن عيسي اشعري قمي ميباشد و عمار بن مروان مولي (=وابسته) بني ثوبان است و همگي آنها - چنانکه علماي رجال گفتهاند - ثقه هستند. (مؤلف).
[2] فروع کافي: 128:3.
[3] کافي: 191:2.
35- بشارت و مدارا در هنگام مرگ
چند روايت شاهد اين مطلب است از جمله:
در کافي از محمد بن يحيي، از احمد بن محمد، از ابن سنان، [1] از عمار بن مروان است که گفت: شخصي که از حضرت ابي عبد اللَّه صادق (علیه السلام) شنيده بود، برايم نقل کرد که آن حضرت فرمود: به خدا سوگند! از شما قبول ميکند و سوگند به خدا که شما را ميآمرزد، ميان هر يک از شما و جايگاهي که بر آن مورد غبطه است و خوشي و روشني چشم در آن است جز اينقدر فاصله نيست که جانش به اينجا رسد - و با دست به گلويش اشاره کرد - آنگاه فرمود: وقتي چنين شود و به احتضار برسد، رسول خدا و علي و جبرئيل و ملک الموت (علیه السلام) نزد او حاضر گردند.
آنگاه علي (ع) به او نزديک ميشود و ميگويد: يا رسول اللَّه! اين شخص ما خاندان را دوست ميداشت پس او را دوست بدار.
و رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به جبرئيل ميفرمايد: اين شخص خدا و رسول او و خاندانش ار دوست ميداشته پس او را دوست بدار.
و جبرئيل به ملک الموت ميگويد: اين کسي است که خدا و رسول و خاندانش را دوست داشته است پس او را دوست بدار و بر او آسان بگير.
پس ملک الموت به او نزديک ميشود و ميگويد: اي بنده خدا! آزادي کردنت را گرفتي؟ تذکره تبرئه خود را گرفتي؟ در زندگي دنيا به عصمت کبري متمسّک شدي؟
پس خداوند او را توفيق ميدهد که بگويد: آري.
سؤال ميکند: آن چيست؟
ميگويد: ولايت علي بن ابي طالب (علیه السلام).
ملک الموت گويد: راست گفتي، و از آنچه حذر داشتي خداوند تو را از آن ايمن نمود، و به آنچه اميدوار بودي رسيدي، مژده باد تو را به سلف صالح مرافقت با رسول خدا و علي و فاطمه (ع).
سپس به آساني روحش را ميگيرد، و بعد کفنش از بهشت و حنوطش از مشک اذفر از بهشت نازل ميگردد، که به آن کفن و حنوط تجهيز، و آنگاه با حُلّه زردي از حُلّههاي بهشتي پوشانده ميشود، و چون در قبرش قرار دهند دري از درهاي بهشت برايش گشوده ميشود که از نسيم ملايم و بوي گلهاي آن بر او برسد.
سپس به مقدار يک ماه، راه از پيش رويش و از سمت راست و سمت چپش وسعت داده ميشود، آنگاه به او گفته شود: همچون عروسي که بر رختخوابش آرام گيرد، آسوده بخواب. بشارت باد تو را به آسايش و استراحت و بهشت و نعمت، و پروردگاري که (بر تو) غضبناک نيست.
آنگاه آل محمد (علیه السلام) را در جنان رضوي ديدار ميکند، با ايشان از غذايشان ميخورد و از آبشان ميآشامد، و با آنان در مجالسشان سخن ميگويد، تا آن هنگام که قائم ما اهل البيت بپاخيزد و چون قائم ما بپاخيزد، خداوند تعالي آنان را برانگيزد، پس لبيکگويان گروه گروه به سويش ميآيند. در آن هنگام باطلجويان به ترديد افتند و هتک کنندگان حرمتهاي الهي از هم پاشيده شوند - که اندک خواهند بود - عجله کنندگان هلاک گردند و آنها که فرج را نزديک دانند نجات يابند. از اين جهت است که رسول خدا به علي (ع) فرمود: تو برادر مني و وعده من و تو وادي السلام باشد. [2] .
و ...
وجه استشهاد به اين روايت اينکه، پيشتر اشاره کردهايم، و نيز بيان خواهيم کرد که دعا براي حضرت قائم (ع) و تعجيل فرج آن حضرت مايه کمال ايمان و ثبوت آن تا هنگام مرگ ميباشد.
پس سبب غير مستقيم است براي رستگاري به اين فضيلت، اضافه بر اينکه خود اين دعا تمسّک به عصمت کبري - يعني ولايت علي بن ابي طالب (علیه السلام) - است، پس سبب رسيدن به اين مقام ميباشد.
و نيز از دلايل اين موضوع روايتي است که در اصول کافي به سند صحيحي از ابن ابي عمير از حکم بن مسکين از حضرت ابي عبد اللَّه صادق (علیه السلام) که فرمود: هرکس به مؤمني سروري رساند خداوند - عزّوجلّ - از آن سرور مخلوقي ميآفريند که به هنگام مرگ ديدارش کند و به او گويد: مژده باد تو را اي دوست خدا به کرامت و رضوان او.
و همچنان با او خواهد بود تا اينکه داخل قبرش شود، باز همان سخن را گويد و چون از قبرش برخيزد باز آن سخن را تکرار نمايد. سپس همواره با او بماند و در مواقع ترس او را مژده دهد و همان سخن را بگويد.
مؤمن از او پرسد: تو کيستي خدايت رحمت کند؟
ميگويد: من آن سرور و شادماني هستم که بر فلاني وارد ساختي. [3]
ميگويم: وجه دلالت اينکه: بدون ترديد مولايمان صاحب الزمان و پدران گرامياش (علیه السلام) از اين دعا خرسند و مسرور ميشوند، پس اين ثواب به نحو اتمّ بر آن مترتب است.
______________________________________________________________
[1] منظور از ابن سنان در اينجا محمد بن احمد بن سنان است که از عمار بن مروان روايت ميکند - چنانکه در رجال کبير و منتهي المقال تصريح شده است - ميگويم: اقوي - به پيروي از عدهاي از محققين - آن است که به روايت محمد بن سنان اعتماد شود و او مورد وثوق و اطمينان است چنانکه سيد اجل علي بن طاووس و ديگران گفتهاند، و محمد بن يحيي همان معروف به عطار است و احمد بن محمد همان ابن عيسي اشعري قمي ميباشد و عمار بن مروان مولي (=وابسته) بني ثوبان است و همگي آنها - چنانکه علماي رجال گفتهاند - ثقه هستند. (مؤلف).
[2] فروع کافي: 128:3.
[3] کافي: 191:2.