تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: بررسي گفته هاي راجر در مورد نظريه تكامل چالرز داروين در فيلم مستند ظهور
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13
(۲۴/اردیبهشت/۹۰ ۱۲:۲۶)janali نوشته است: [ -> ]اذعان داشتم دانشمندان مسلمان در نظریات علمی خود قائل به این تفکر بودند.
اذعان داشتم داروین نظریات خود را از الجهیز گرفته است و در کتاب خود مورد بسط قرار داده است. اما هیچگاه در میداین علمی از آنها یاد نمی شود.
...
و این مطلبو رسوندم که وی بعنوان تکاملدان برجسته عصر بیش از همه نظریات داروین رو مورد بسط قرار داده.
(این جمله من اینو میرسونه که وی نه تنها منتقد داروین نبوده بلکه مروج تفکرات داروین بوده)
امیدوارم که جوابتونو گرفته باشید چون من نمی تونم کتب مایر رو براتون تدریس کنم.
ممنون . همين جمله ها برام كافي بود.
سلام بر همه دوستان و با تشكر از تمامي خوانندگان اين تاپيك
در كل نتيجه اي كه مي توان گرفت اين است كه طبق گفته آقاي janali دانشمندان مسلمان در نظریات علمی خود قائل به این تفکر (تكامل گونه ها) بودند. همچنين تكامل دانان بزرگ ديگري مثل ارنست ماير (بعنوان تکاملدان برجسته عصر ) بیش از همه نظریات داروین رو مورد بسط قرار داده است.
با اين اوصاف جداي از اينكه داروين شخصيت ماسوني بوده يانه . ابليس مستقيم به او آموزش داده يانه. از الجهيز گرفته يا از كس ديگري يا خود زحمت كشيده. در كل با توجه به اينكه تكامل در زيست شناسي مبحث ثابت شده اي است ، آموزش او توسط ابليس بيشتر به عوام فريبي شبيه است.
قضاوت در مورد سخنان راجر را وجدان خوانندگان و تاريخ ثابت خواهد كرد.
--------------------------------------
من باز تشكر مي كنم از آنانيكه در اين تاپيك پست زدند (مخصوصا janali عزيز كه در ارائه مطلب مرا ياري كرد)
هدف اين تاپيك بررسي اين نبود كه شخصيت داروين يا ديدگاه سكولاري داروين بررسي بشه.داروين كسي بود كه اولين بار نظريه را بصورت علمي امروزي گفت . تحول در علوم زيستي پديد آورد تا همين زيست شناسي در مسير درستي سير بكند. او اگر كافر است، اگر ماسون است، اگر تفكر و فلسفه سكولار داشت ،اگر در چين بود از او ياد گرفتم و طبق اخلاق اسلامي تشكر از استاد، از او تشكر مي كنم. نيت هاي هر فردي را فقط خدا مي داند نه كس ديگري پس خدايش رحمت كناد.
احساس مي كنم مطالب را نوشته ام و جهت جلوگيري از تكرار مكررات ديگر لازم نمي بينم اين تاپيك را ادامه دهم.
خداحافظ
با سلام خدمت تمامي دوستان
با خوندن تمامي نظرات دوستان كلام خودم رو با يه سوال شروع مي كنم بعد از ديدن پاسخ دوستان نظر خودم رو درمورد صحبت هاي آقاي راجر و نظريه داروين (بازم هم ميگم نظريه نه قانون (سخني كه درستي و صحت و كارايي آن اثبات شده باشد)) خدمت دوستان عرض ميكنم شايد راه گشا باشه
اما سوال :
به نظر شما چرا جامعه انساني (بخصوص غرب) (جداي عده اي معدود) با اين همه پيشرفت در زمينه علمي (به قول خودشون متمدن ترين) روز به روز معضلاتش در هر زمينه اي بيشتر ميشه و بجايي كه راه تعالي و تبديل شدن به اشرف مخلوقات رو طي كنه روز به روز داره به اسفل مخلوقات تبديل ميشه در صورتي كه هدف خدا از گفتن اينكه در زمين سير كنيد رسيدن و نزديك شدن به خودش (همون تعالي) بوده ؟
نكته : مشكل دار بودن اين علوم در جواب كوتاه ، ساده و بسيار بسيار مهم اين سوال مي باشد .
نظريه مسموم و مشكوك داروين هم گير و گور اصليش جداي انتقاداتي كه برش وارده در همينه .
در مورد شيطان هم بگم كه از اين پليد هيچ خدعه اي بعيد نيست پس نه شيطان رو دست كم بگيريد نه خودتونو
استاد دانشگاه علامه طباطبایی با تشریح دیدگاه شهید مطهری در مورد نظریه تکامل گفت: استادمطهری نه تنها نظریه تکامل را ضدالهی نمی داند بلکه معتقد است که با اصل تکامل بهتر می توان دخالت قوه ای مدبر و هاوی را در وجود موجودات زنده و هدفمداری جهان اثبات کرد.



به گزارش مشرق به نقل از مهر، هفتمین نشست از سلسله درس گفتارهای فلسفه دین با عنوان" دین و نظریه تکامل" صبح چهارشنبه 28 اردیبهشت با سخنرانی دکتر حسن میانداری، دکتر سیدحسن حسینی، دکتر حمیدآیت اللهی و دکتر قاسم پورحسن در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد.

علامه طباطبایی فرضیه تکامل را بی دلیل می داند
در این نشست دکتر قاسم پورحسن استادیار دانشگاه علامه طباطبایی به بررسی انتقادی نظریه تکامل از دیدگاه علامه طباطبایی، حسین نصر و شهید مرتضی مطهری پرداخت و گفت: علامه طباطبایی همه مباحث تکامل را در ذیل بحث" انسان و قرآن" قرار می دهد و با توجه به آیات قرآن به ویژه آیات اول سوره نساء، مؤمنون و سجده به بررسی تکامل در خلقت جهان می پردازد.
وی افزود: علامه طباطبایی دو دیدگاه خلقت دفعی و تدریجی را بیان کرده و دیدگاه خلقت دفعی را مطابق آیه اول سوره نساء می پذیرد. علامه و نصر بر بی دلیل بودن فرضیه تکامل تأکید دارند. علامه معتقد است که محور نظریه تکامل بر خلق تدریجی آدمی است و تمام مناقشات علامه بر خلقت انسان محدود می شود.
دکتر پور حسن تصریح کرد: علامه معتقد است در سوره فصلت و مؤمنون مسئله خلقت تدریجی و تکامل انسان بحث شده اما نه ژنومی غیرانسان. علامه معتقد است که محور نظریه تکامل بر خلق تدریجی آدم است که با قرآن منافات دارد چراکه در قرآن بر دفعی بودن، تام بودن، کامل بودن و نوع متمایز در خلقت انسان تصریح دارد. علامه بر تدریجی بودن خلقت عالم تصریح دارد و می گوید انواع به طور کلی از هم جدا و مستقل هستند و از هم بر نمی آیند و تطور از نوعی به نوعی دیگر محال است گرچه تطور در صنف، تطور در فرد را می پذیرم اما تطور در نوع را نمی پذیرم.
وی به دیدگاه شهید مطهری در مورد نظریه تکامل اشاره کرد و گفت: این استاد فلسفه تصریح کرد: شهید مطهری معتقد است نه تنها نظریه تکامل ضد الهی نیست بلکه با اصل تکامل بهتر می توان دخالت قوه ای مدبر و هادی و راهنما را در وجود موجودات زنده و هدفداری جهان اثبات کرد.
دکتر آیت اللهی: مؤلفه‌های دستیابی به سازگاری آموزه خلقت و نظریه تکامل

در این نشست دکتر حمیدرضا آیت اللهی رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی نیز در" نقد نظریات سازگاری تکامل و خلقت" گفت: با ظهور نظریه تکامل یا تطور انواع، از جانب داروین این نظریه با آموزه خلقت آدم ابوالبشر در تعارض افتاد.
استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی افزود: برای رفع این تعارض تلاشهای بسیاری صورت گرفت اما طیف پاسخهای ارائه شده معمولا با چالش جدیدی گرفتار آمدند. گستره این پاسخها شامل پاسخهای ناواقع گرایانه در زبان دین و بیان نمادین از آموزه های دینی از یک طرف و طرد آموزه های دینی یا طرد نگرش علمی از طرف دیگر را شامل می شود.
وی تأکید کرد: آنچه در این میان مورد توجه است اینکه با راه حلهای ناواقع گرایانه بسیاری از آموزه های دینی محتوای خود را از دست می دهند و با چالش سلیقه های مختلف نامدلل برای تبیین آموزه های دینی مواجه می شوند و نگرش دینی از بستر معمول آن جدا و منفک می شود.اما در راه حلهای طرد آموزه های دینی یا طرد نگرش علمی، با نادیده گرفتن شواهد منطقی و اصرار بر نوعی جزم گرایی بی منطق در علم یا دین مواجه می شویم.
دکتر آیت اللهی با تشریح چالشهای پیش روی راه حلهای ارائه شده در سازگاری بین نظریه تکامل و آموزه خلقت، به ویژگیهای سلبی و ایجابی یک نظریه مؤثر برای سازگاری آموزه خلقت و شواهد تجربی تکامل پرداخت و گفت: در راه حل پیشنهادی باید از تأویل گرایی افراطی دور شویم چون محتوای دین را تهی می کند و از طرفی واقعیات علمی را نمی توان به طور مسلم پذیرفت و نیاز به ارزیابی دارد.
وی در پایان گفت: راه حلهای مختلف خودشان چالشهای مختلفی را به دنبال دارند از یک طرف تأویل گرایی صرف و از سویی نفی هرگونه واقعیت علمی یا دینی را به همراه دارد اما برای حل این مشکل باید چند مسئله را مورد توجه قرار داد یکی دوری از ظاهرگرایی و دوم تفسیر و تأویل علمی یا دینی داشتن اما نباید هرگونه تأویلی در این راه حلها وارد شود بلکه باید ملاکهایی گذاشته شود که تأویل سره از ناسره را مشخص کند.

دکتر میانداری: لزوم توجه به نظریه تکامل از دیدگاه اخلاق‌شناسی

دکتر حسن میانداری نیز در این نشست به موضوع "تکامل و دین از منظر فلسفه زیست شناسی" پرداخت و گفت: فیلسوفان زیست شناسی عمدتا با استفاده از نظریه تکامل زیستی، آرایی را در زمینه های خداشناسی، جهان شناسی، انسان شناسی، علم شناسی و اخلاق شناسی طرح کرده اند که از دیدگاه دینی قابل تأمل هستند.
عضو مؤسسه حکمت و فلسفه ایران با اشاره به نگاه زیست شناس معروف" الیوت سوبر" در مورد دلیل نظم در بحث خداشناسی تصریح کرد: سوبر قوی ترین صورت منطقی دلیل نظم برای وجود خدا را در قالب "ارجحیت" می داند. ارجحیت، ارتباطی شرطی میان مشاهدات و نظریات است به این معنی که احتمال مشاهده با فرضیه نظری است و این نسبی است.
این استاد فلسفه تصریح کرد: در دلیل نظم بر اساس صورت بندی ارجحیت باید دو نظریه داشته باشید یکی نظریه‌ای که خدا عالم را آفریده و دیگر اینکه عالم بر اساس شانس است. یعنی احتمال نظمها در عالم با فرضیه خدا بیشتر است تا نسبت به احتمال نظمهای عالم با فرضیه شانش یا ممکن است برعکس باشد.
وی افزود: سوبر معتقد است که برای اینکه احتمال یک مشاهده با یک فرضیه را به صورت نسبی مقایسه کنیم باید مشاهده را از آن فرضیه استنتاج کنیم که برای این کار به گزاره های کمکی نیازداریم. اما به دلیل نداشتن گزاره‌های کمکی-که مستقل از فرضیه وجود خدا قابل آزمون باشند- هیچ گزاره مشاهده ای به دست نمی آید بنابراین دلیل نظم هیچ توانی ندارد.
دکتر میانداری به بحث جهان شناسی با اشاره به نظریه تکامل از نظر الکساندر روزنبرگ پرداخت و گفت: روزنبرگ معتقد است شانس آبجکتیو در سیر تکامل وجود داشته است به همین جهت گونه های انبوهی نداریم پس احتمال پدید آمدن انسان بسیار کم بوده است. او معتقد است رانش ژنتیکی یکی از علل پیدایش گونه‌های جدید است و تغییر صفات در گونه ها هم به رانش زیستی برمی گردد.
وی با بیان اینکه در بحث علم شناسی افرادی مثل مایکل روس بر غلط بودن نظریه تکامل تأکید دارند، افزود: مایکل روس معتقد است خلقت گرایی "علمی" نیست چون قوانین طبیعی در تبیینهای آن نقشی ندارند و آزمون پذیرتجربی و ابطال پذیر نیست.
دکتر میانداری در پایان به بحث اخلاق شناسی و نظریه تکامل اشاره کرد و گفت: بحث اخلاق شناسی کمتر در نسبت تکامل و دین طرح شده و بیشتر این نظریه از نگاه دینی مورد نقد قرار گرفته است. فیلیپ کیچر از جمله فیلسوفانی است که معتقد است اگر اخلاق انسان به صورت تکاملی مطرح کنیم اصلا گزاره‌های اخلاقی قابلیت صدق و کذب ندارند. ممکن است اخلاقیات بیان عواطف ما باشند و اگر دین هم نقشی در اخلاق داشته باشد در امور عاطفی است. بر اساس تبیین تکامل اخلاق، ناشناخت گرایی اخلاقی بیشتر از نظریات دیگر فلسفه اخلاقی قابل دفاع است.


دکتر سیدحسن حسینی دانشیار دانشگاه صنعتی شریف نیز در این نشست به ارائه گزارشی از نظرات داوکینز در مورد نظریه تکامل پرداخت و گفت: اتئیسم و خودناباوری در قرن بیستم و در ادامه آن در قرن حاضر از دو رویکرد کلی منشعب می شود؛ اتئیسم فلسفی و اتئیسم علمی.
وی از آنتونی فلو(قبل از 2004) به عنوان برجسته ترین نماینده اتئیسمهای فلسفی یاد کرد و گفت: اتئیسم فلسفی به مجموعه فعالیتهای فلسفی و نظری اطلاق می شود که با تأکید بر برخی مبانی و اصول فلسفی، به ویژه تحلیلهای فلسفی-زبانی، فلسفه های تحلیلی و پوزیتویسم منطقی، در صدد اثبات اتئیسم و ابطال خداباوری است.
این استاد فلسفه علم تصریح کرد: منظور از اتئیسم علمی نیز مجموعه نتایج و یا استلزامات کشفیات علمی جدید است کع با اصل خداباوری ناسازگاری دارد. در این میان مهمترین دستاورد علمی ناسازگار با الهیات و خداباوری، نظریه تکامل زیستی داروینی و به دنبال آن داروینیسم است.
دکتر حسینی با اشاره به استدلالهای خداناباوران با استفاده از نظریه تکاملی داروینی یادآور شد: ریچارد داوکینز از فعالترین مورخان زیست شناسی در مورد بهره برداری از دیدگاه تکاملی در استنباط اصل خداناباوری است. او در نوشته ها و کتابهای متعدد خویش سعی کرده است نتیجه اجتناب ناپذیر اصل تکامل داروینی را بر اثبات خداناباوری بداند.
وی با بیان اینکه داوکینز فرد فعال اجتماعی در کارهای اجتماعی ضدخدایی است افزود: از نظر داوکینز گستره تبیین داروین نامحدود است. داوکینز در کتاب" ساعت ساز نابینا"اجزا و ویژگی های انتخاب طبیعی را مطابق سخنان داروین مرور می کند و انباشتی بودن، تدریجی و زمان داشتن و... را از مهمترین مشخصه های انتخاب طبیعی می داند.

وی در پایان درباره تکامل داروینی بدون انتخاب طبیعی گفت: اگر کسی تکامل داروینی را بدون انتخاب طبیعی بخواهد مطرح کند بعضی از بنیانهایی که داوکینز بر آن تأکید داشته با این مسئله ویران می شود.
شاید اصل این نظریه بد باشه ولی میشه باهاش نتایج خوب گرفت یعنی از حربه شیطان بر علیه خودش استفاده کرد ...

مثل استراتژی ایرانی که هر سنگی که بیاد توش مروارید خارج میشه ...
همیشه یه سوال در دوران مدرسه منو ازار میداد.که اگه ما از یک تک سلولی به وجود امدیم.حتما دین اشتاه میگه که خدا انسان رو به زمین اورد؟
من این سوال از معلمان هم پرسیدم ولی توجه نمی کردند از تمامی اخوندای که امدن مسجدمون پرسیدم بجای جواب برام صغرا کبرا میکردن ولی یکشون یه جواب همچین بگی نگی قانع کننده داد اونم این بود که خدا مشیتش بر اینه که کارهای دنیا بر اساس روال طبیعی باشه.خلاصه بعد از خوندن کتاب فراماسونری جهانی اثر هارون یحیی جواب سوالم پیدا کردم حدقل من قانع شدم...
گفتم شاید این سوال من برای شما هم باشه .این تاپیکو زدم. سعی بر خلاصه سازی کردم خلاصه نقص اشو بگیرین

نگاهی دوباره به نظریه تکامل"ص120تا160"
کشتی بیگل که تا ان زمان شهرت چندانی نداشت سفری پنج ساله را اغاز نمود .انچه نهایتا این کشتی را مشهور کرد مسافر ان چارز روبرت داروین یک طبیعت دان 22ساله بود.در واقع اون در رشته زیست شناسی تحصیل نکرده بود بلکه دانشجوی الاهیات در دانشگاه کمبریج بود.
با اینکه این مرد جوان تحصیلات گسترده الاهیات داشت زمانی که میزیست عمیقا تحت تاثیر افکار ماتریالیستی قرار داشت.در واقع او یکسال سال قبل از سفرش برخی از عقاید اساسی مسیحیت را انکار کرده بود.
داروین جوان تمام کشفیاتی که در طول مسافرتش بدست اورده بود طبق افکار ماتریالیستی تفسیر کرد ودر صدد یافتن راهی بود که بدون وجود افریننده الهی توجیه نماید .سرنجام در سال 1859 نظریه خود را در کتابی به نام "اصل انواع"مطرح کرد.
اساس نظریه تکامل داروین این ادعاست که تحت شرایط کاملا طبیعی ماده بی جان به طور خود به خودی به موجود اولیه صرفا بر اثر تصادف به وجود میاید.این نظریه که طبیعت بدون وجود خالق خود را نظم می بخشد را طبیعت گرایی می گویند.نظریه طبیعت گرایی همان قدر بی معنی است که بگوییم کتابخانه می تواند بدون وجود نویسندگان خود را بسازد.
طبیعت گرایی از جوامع بت پرست مثل مصر و یونان باستان متولد شد و رونق گرفت .ولی باگسترش مسیحیت در غرب و اسلام در شرق و پذیرش اصل خلقت این فلسفه متروک شد.
با این وجود فلسفه طبیعت گرایی به طور مخفی باقی ماند.این فلسفه توسط انجمنهای سری محافظ گردید و دوباره در شرایط مساعدتر ظاهر گردید.در جهان مسیحیت طبیعت گرایی توسط ماسونها و در جهان اسلام سازمانی نظیر "اخوان الصفا "این انجمن در زمان عباسیان ایجاد گردید دائره المعارفی حاوی 54 جلد منتشر ساخت که 17 جلد ان حاوی علوم طبیعی بو و حاویی توصیفات علمی دقیقا شبه توصیفات داروین بود.برای ورود به این انجمن افراد ابتدا تحت تاثیر تعالیم صوفیانه قرار میگرفتند و بعد از عقاید پوچ دینی پاک سازی میگردیدند............
کلماتی که در مطالب با لا امده "پاکسازی عقاید پوچ دینی"به این معنی است که تازه واردان مجبور به انکار دین بطور کلی می شدند.
بنابرین نباید نقش داروین در تدوین داروینیسم را بی جهت بزگ کرد.مفاهیم فلسفی که او استفاده کرده بود قبلا توسط فلاسفه پیشین ناتورالیسم اختراع شده بود.در واقع نظزیه ای بسیار شبیه به نظریه او در همان زمان توسط طبیعت دانی انگلیس به نام الفرد راسل والاس پشنهاد شده بود و به همین خاطر داروین عجولانه اصل انواع را منتشر کرد.
ماسونها که فکر میکردند دارونیسم میتواند به اهداف انها کمک کند نقش مهمی در ترویج ان در بین تودهای مردم داشتند
همانطور که ابتدا گفتیم این فرضیه بر اساس این ادعا شکل گرفت که موجودات زنده خلق نشده اند بلکه بر اثر شانس و قوانین طبیعی به وجود امده اند..به منظور ازمودن علمی این فرضیه لازم است بدانیم ایا وجود چنیین چیز ممکن است یا نه.
قانونی که از زمان پاستور در زیست شناسی شناخته شده است میگه "زندگی از زندگی به وجود می اید"یعنی یه اورگانیسم زندهمی تواند یه ارگانیسم زنده دیگر به وجود بیاورد.هرگز چیزی برخلاف این دیده نشده است در طول تاریخ هیچ کس شاهد جان دادن ماده بی جان به یک موجود زنده نبوده است.
اما نظریه تکامل بر روی این غیر ممکن بنا شده است.
بحث کامل و مفصلشو میتونن در کتاب فراماسونری جهانی اثر هارون یحیی ببینید
(۲۴/اردیبهشت/۹۰ ۱۶:۴۹)roohi_issa نوشته است: [ -> ]سلام بر همه دوستان و با تشكر از تمامي خوانندگان اين تاپيك
در كل نتيجه اي كه مي توان گرفت اين است كه طبق گفته آقاي janali دانشمندان مسلمان در نظریات علمی خود قائل به این تفکر (تكامل گونه ها) بودند. همچنين تكامل دانان بزرگ ديگري مثل ارنست ماير (بعنوان تکاملدان برجسته عصر ) بیش از همه نظریات داروین رو مورد بسط قرار داده است.
با اين اوصاف جداي از اينكه داروين شخصيت ماسوني بوده يانه . ابليس مستقيم به او آموزش داده يانه. از الجهيز گرفته يا از كس ديگري يا خود زحمت كشيده. در كل با توجه به اينكه تكامل در زيست شناسي مبحث ثابت شده اي است ، آموزش او توسط ابليس بيشتر به عوام فريبي شبيه است.
قضاوت در مورد سخنان راجر را وجدان خوانندگان و تاريخ ثابت خواهد كرد.
--------------------------------------
من باز تشكر مي كنم از آنانيكه در اين تاپيك پست زدند (مخصوصا janali عزيز كه در ارائه مطلب مرا ياري كرد)
هدف اين تاپيك بررسي اين نبود كه شخصيت داروين يا ديدگاه سكولاري داروين بررسي بشه.داروين كسي بود كه اولين بار نظريه را بصورت علمي امروزي گفت . تحول در علوم زيستي پديد آورد تا همين زيست شناسي در مسير درستي سير بكند. او اگر كافر است، اگر ماسون است، اگر تفكر و فلسفه سكولار داشت ،اگر در چين بود از او ياد گرفتم و طبق اخلاق اسلامي تشكر از استاد، از او تشكر مي كنم. نيت هاي هر فردي را فقط خدا مي داند نه كس ديگري پس خدايش رحمت كناد.
احساس مي كنم مطالب را نوشته ام و جهت جلوگيري از تكرار مكررات ديگر لازم نمي بينم اين تاپيك را ادامه دهم.
خداحافظ

سلام.
عرضم به حضورتون که تکامل در زیست شناسی یک مبحث ثابت شده نیست و هنوز در حد یک فرضیه است.من خودم همین ترم دارم ژنتیک تکامل پاس میکنم و از نظر من به عنوان یه دانشجوی سال آخر زیست شناسی مولکولی هنوز نه تکامل رو رد میکنم و نه قبولش میکنم.شما فرمودید که تا به حال تو دنیا هیچ دلیلی بر رد تکامل نبوده.حالا من میخوام براتون دلیل بیارم:
از نظر مولکولی اگر انسان و شامپانزه از یک نیای مشترک مشتق شده باشند به قدمت زمین زمان لازمه تا مغز شامپانزه از نظر مولکولی به صورت تصادفی تکامل پیدا کنه و به مغز انسان برسه که تکامل این فرصت رو در اختیار نداشته و همین طور حلقه های مفقوده که شما ازش صحبت میکنید.بین شامپانزه و انسان که از نظر مولکولی نزدیکی زیادی با هم دارند باید حلقه های زیادی وجود داشته باشه تا انسان به شکل امروزیش به وجود اومده باشه و از نظر من ما یا داریم راه رو کاملا اشتباو میریم یا باید یه چیز فوق العاده ای اینجا وجود داشته باشه که طی مدت زمان کوتاهی مغز ساده شامپانزه رو به مغز انسان که دنییایی پر از عجایبه تبدیل کنه و جالب تر اینکه اعتقاد به داروین و نظریه اش مثل خوره اعتقادات مذهبی فرد رو میخوره و اون رو به الحاد میکشونه.داروینیسم و نظریه ی تکامل بحثی است که واقعا نیاز به تحقیقات گسترده ما مسلمونها داره تا خلقت انسان رو ما به دنیا عرضه کنیم.من تحقیقاتم رو شروع کردم و امیدوارم با فرا رسیدن تابستان با یه برنامه ریزی منسجم بتونیم با هم دیگه یه فکری به حال تکامل بکنیم و هم خودمون هم دنیا رو از این سردرگمی نجات بدیم.یه نکته قابل توجه دیگه در مورد تکامل این هست که تقریبا تمامی ملحدین جهان دارن ازش حمایت میکنن چون راحت خدا رو کنار میگذاره.
(۲۸/اسفند/۸۹ ۲۲:۱۳)roohi_issa نوشته است: [ -> ]خداوند سيستمي در سلولها قرار داده كه رمز سلولها به اين راحتي عوض نشود. همين عامل باعث مي شود اگر تغييري اتفاق افتاد طي هزاران سال اتفاق بيفتد. (داروين 150 سال پيش نظريه را داده و تا حالا كسي با چشمش يك تكامل نديده) حالا چي كار كنيم كه ببينيم؟ مجبوريم براي اثباتش يك آزمايش انجام دهيم. از باكتريها مثالي بياورم.
- يك باكتري بيماريزا كه يك گونه مستقل است در زير ميكروسكوپ و در آزمايشگاه نگاه مي كنيم. در غشاء سلولي اش ديواره مانند دارد .
يك باكتري غير بيماريزا كه آن هم گونه مستقلي است و شبيه به گونه بيماريزا مي باشد ولي ديواره ندارد و بيماري هم توليد نمي كند.
اگر اين دو را باهم بياميزيم همگي مي شود ديواره دار و بيماريزا. (دليل علمي آن بر مي گردد به ژنتيك)
حالا آن گونه مستقل غير بيماريزا چي شد؟ تكامل پيدا كرد و گونه خودش را عوض كرد.
منظور من اين است كه موجودات در رده هاي پايين زودتر جهش مي كنند و تكامل مي يابند.
- مثال ديگر، سازش باكتريهاي بيماريزا به داروهاي آنتي بيوتيك است. اين هم يك تكامل است. در اثر جهش هاي مفيد براي خودش و انتخاب طبيعي بعد از چندين سال اين باكتري ديگر مثل باكتري اجداد خودش نخواهد بود.
شايد بخنديد و بگوييد چه ربطي به آدم و حوا دارد؟ براي اثبات تكامل انسان مجوريم يا از خدا عمر 50 هزار ساله بگيريم يا به فسيلها نگاه كنيم.
این بحثی که راجع به دیواره دار شدن باکتری ها فرمودید ترانسفورماسیونه که در طبیعت بسیار بسیار نادر اتفاق میفته و ما تو آزمایشگاه خودمون رو میکشیم تا بتونیم چند تا باکتری ترانسفورم به وجود بیاریم.این که همگی میشوند بیماری زا و دیواره دار صددرصد غلطه.از میلیون ها باکتری که شما دارید فقط چند تا دونه میتوانند ترانسفورم بشن و تکثیر همون چند تا دونه ست که اگه بتونن تکثیر بشن فرد را بیمار میکنن و باز هم تاکید میکنم یک باکتری اگر هزاران بار هم ترانسفورم بشه به گونه جدیدی تبدیل نمیشه بلکه فقط ویژگی های جدیدی پیدا میکنه.مثل اینکه دو انسان ژنهای خودشون رو به اشتراک میذارن و یک فرزند متفاوت ازشون به وجود میاد.سازش باکتری ها با آنتی بیوتیک هم تکامل در خود گونه با دریافت زن خارجیه حالا یا از طریق ترانسفورماسیون یا کنژوگاسیون و یا ترانسداکسیون.
این رو هم باید یادآوری کنم که همونطور که خودتون میدونید ماده خام انتخاب طبیعی و تکامل جهشه یعنی همون موتاسیون.
سلام
با اینکه خداحافظی کردم ولی سلامی دوباره به شما دوست عزیز.
انسان کجا و شمپانزه کجا؟ قرار نیست انسان کنونی از شمپانزه باشه. چرا نئاندرتالها را از یاد می برید که نزدیکترین گونه به هوموساپینس ها هستند؟
اگر تکامل در زیست شناسی اثبات نشده بود پس چرا شما مجبورید در سال آخر و آنهم بعد از خواندن آن همه کتابهای سنگین برای درک مطالب، تکامل پاس بکنید؟ در اینجا کمی هم نقش سیاست داخلی کشورها را در نظر بگیرید. البته برای تبدیل یک نظریه زیست شناسی به یک اصل و قانون لازم است تا شواهد زیادی بدست آید که قبلا هم نوشته ام برای این کار زمان لازم است. مثلا انیشتین گفته بالاترین سرعت از آن فوتونهای نور است ولی کهکشانی یافته اند که خودش بالاتر از سرعت نور در فضا سیر می کند. ولی چون شواهد کم است ماباز روی نظریه نسبیت انیشتین ایستاده ایم. برای اصل شدن تکامل در محافل علمی زمان بسیاری لازم است .
(۱۱/خرداد/۹۰ ۱۲:۲۴)meshkat نوشته است: [ -> ]این بحثی که راجع به دیواره دار شدن باکتری ها فرمودید ترانسفورماسیونه که در طبیعت بسیار بسیار نادر اتفاق میفته و ما تو آزمایشگاه خودمون رو میکشیم تا بتونیم چند تا باکتری ترانسفورم به وجود بیاریم.

بله درسته و من بصورت عام فهم نوشتم و شما بصورت علمی بیان فرمودید ولی اگر خدا بخواهد یک باکتری جهش یا موتاسیون بکند کافی است تا نسلی جدید بوجود بیاید. قرار نیست همه جهش پیدا کنند.

(۱۱/خرداد/۹۰ ۱۲:۲۴)meshkat نوشته است: [ -> ]یک باکتری اگر هزاران بار هم ترانسفورم بشه به گونه جدیدی تبدیل نمیشه بلکه فقط ویژگی های جدیدی پیدا میکنه.مثل اینکه دو انسان ژنهای خودشون رو به اشتراک میذارن و یک فرزند متفاوت ازشون به وجود میاد.سازش باکتری ها با آنتی بیوتیک هم تکامل در خود گونه با دریافت زن خارجیه حالا یا از طریق ترانسفورماسیون یا کنژوگاسیون و یا ترانسداکسیون.
از مثال باکتری و آنتی بیوتیک شما خودتان نیز بیان می کنید که تکامل هست. سازش انگیره اصلی تکامل و جهش مفید موتور آن است. حالا مجموع جهش های مفید در طی زمانهای طولانی منجر به ایجاد گونه جدید می شود. البته در اینجا شما نقش محیطها و موقعیتهای طبیعی را نیز باید مد نظر بگیرید. مثل جدایی جغرافیایی در اثر ایجاد گسلها و کوهها و موارد دیگر .(که خودتان بهتر می دانید)
-----------------
نکته ای را دوباره یادآوری بکنم که هیچ موقع سعی نکنید علوم تجربی را با فلسفه تایید یا رد بکنید که این اشتباه مسلمانان و حتی مسیحیان در گذشته بوده است. اثبات اینکه زمین می چرخد یا نمی چرخد چه ربطی به فلسفه دارد؟ آنرا باید با تلسکوپ و ماهواره مشاهده کرد. اکثر مطالب این تاپیک در رد تکامل فلسفی است.
در بحثهای علمی علم فیزیک تمامی تلاش داوران در دانشگاه ها این استکه جلوی نفوذ متافیزیک به فیزیک را بگیرند. چون آنرا آلوده می کند.
وقتی ما شباهتهایی در دو گیاه با چشم می بینیم که حتی خاصیت دارویی یکسانی هم دارند (کاکوتی و آویشن) اولین حدثی که می زنیم این است که اینها از یک منشا هستند. دنبال اثبات تجربی یا عینی می گردیم و آنرا تایید می کنیم یا تایید نمی کنیم. حالا اگر ما چیزی یافتیم که بر اساس آن بعضی ها خدا را انکار یا تایید بکند به ما چه. اصلا با فلسفه هم کاری نداریم.
اما اگر فلسفی باشد : وقتی خداوند خودش قانون تکامل را گذاشته چه لزومی دارد خودش قانونش را نقض کند ؟
ممنون
(۱۲/خرداد/۹۰ ۰:۰۵)roohi_issa نوشته است: [ -> ]سلام
با اینکه خداحافظی کردم ولی سلامی دوباره به شما دوست عزیز.
انسان کجا و شمپانزه کجا؟ قرار نیست انسان کنونی از شمپانزه باشه. چرا نئاندرتالها را از یاد می برید که نزدیکترین گونه به هوموساپینس ها هستند؟
اگر تکامل در زیست شناسی اثبات نشده بود پس چرا شما مجبورید در سال آخر و آنهم بعد از خواندن آن همه کتابهای سنگین برای درک مطالب، تکامل پاس بکنید؟ در اینجا کمی هم نقش سیاست داخلی کشورها را در نظر بگیرید. البته برای تبدیل یک نظریه زیست شناسی به یک اصل و قانون لازم است تا شواهد زیادی بدست آید که قبلا هم نوشته ام برای این کار زمان لازم است. مثلا انیشتین گفته بالاترین سرعت از آن فوتونهای نور است ولی کهکشانی یافته اند که خودش بالاتر از سرعت نور در فضا سیر می کند. ولی چون شواهد کم است ماباز روی نظریه نسبیت انیشتین ایستاده ایم. برای اصل شدن تکامل در محافل علمی زمان بسیاری لازم است .
(۱۱/خرداد/۹۰ ۱۲:۲۴)meshkat نوشته است: [ -> ]این بحثی که راجع به دیواره دار شدن باکتری ها فرمودید ترانسفورماسیونه که در طبیعت بسیار بسیار نادر اتفاق میفته و ما تو آزمایشگاه خودمون رو میکشیم تا بتونیم چند تا باکتری ترانسفورم به وجود بیاریم.

بله درسته و من بصورت عام فهم نوشتم و شما بصورت علمی بیان فرمودید ولی اگر خدا بخواهد یک باکتری جهش یا موتاسیون بکند کافی است تا نسلی جدید بوجود بیاید. قرار نیست همه جهش پیدا کنند.

(۱۱/خرداد/۹۰ ۱۲:۲۴)meshkat نوشته است: [ -> ]یک باکتری اگر هزاران بار هم ترانسفورم بشه به گونه جدیدی تبدیل نمیشه بلکه فقط ویژگی های جدیدی پیدا میکنه.مثل اینکه دو انسان ژنهای خودشون رو به اشتراک میذارن و یک فرزند متفاوت ازشون به وجود میاد.سازش باکتری ها با آنتی بیوتیک هم تکامل در خود گونه با دریافت زن خارجیه حالا یا از طریق ترانسفورماسیون یا کنژوگاسیون و یا ترانسداکسیون.
از مثال باکتری و آنتی بیوتیک شما خودتان نیز بیان می کنید که تکامل هست. سازش انگیره اصلی تکامل و جهش مفید موتور آن است. حالا مجموع جهش های مفید در طی زمانهای طولانی منجر به ایجاد گونه جدید می شود. البته در اینجا شما نقش محیطها و موقعیتهای طبیعی را نیز باید مد نظر بگیرید. مثل جدایی جغرافیایی در اثر ایجاد گسلها و کوهها و موارد دیگر .(که خودتان بهتر می دانید)
-----------------
نکته ای را دوباره یادآوری بکنم که هیچ موقع سعی نکنید علوم تجربی را با فلسفه تایید یا رد بکنید که این اشتباه مسلمانان و حتی مسیحیان در گذشته بوده است. اثبات اینکه زمین می چرخد یا نمی چرخد چه ربطی به فلسفه دارد؟ آنرا باید با تلسکوپ و ماهواره مشاهده کرد. اکثر مطالب این تاپیک در رد تکامل فلسفی است.
در بحثهای علمی علم فیزیک تمامی تلاش داوران در دانشگاه ها این استکه جلوی نفوذ متافیزیک به فیزیک را بگیرند. چون آنرا آلوده می کند.
وقتی ما شباهتهایی در دو گیاه با چشم می بینیم که حتی خاصیت دارویی یکسانی هم دارند (کاکوتی و آویشن) اولین حدثی که می زنیم این است که اینها از یک منشا هستند. دنبال اثبات تجربی یا عینی می گردیم و آنرا تایید می کنیم یا تایید نمی کنیم. حالا اگر ما چیزی یافتیم که بر اساس آن بعضی ها خدا را انکار یا تایید بکند به ما چه. اصلا با فلسفه هم کاری نداریم.
اما اگر فلسفی باشد : وقتی خداوند خودش قانون تکامل را گذاشته چه لزومی دارد خودش قانونش را نقض کند ؟
ممنون
سلام.من تکامل رو رد نکردم و گفتم باید راجع بهش تحقیق بشه چون هنوز اثبات شده نیست همونطور که دلایلی برای اثباتش وجود داره دلایلی هم برای نفی اون وجود داره.و راجع به نئاندرتال ها و فاصله شون تا هوموساپینس ها و جد مشترکی که شامپانزه هم از او منشا میگیره خدمتتون عرض کنم که در ژنتیک چون روی پروتئین ها و تکاملشون بحث میشه خیلی نمیشه روی نئاندرتالها مانور داد و البته حلقه های بین انسان و شامپانزه باید بیشتر از اینی باشه که تا حالا یافت شده(بر فرض تایید تکامل)و راجع به زمان که تکامل هیچ جوابی براش نداره انسان بسیار پیش رفته تر و قانونمدار تر از اونه که بشه در این مدت زمان کم از جهش های تصادفی (با توجه به نرخ خیلی پایین جهش) از نیای مشترکی مشتق شده باشه که شامپانزه و اورانگوتان و نئاندرتالها هم از همون متق شدن و همینطور این همه تفاوتی که بین هوموساپینس ها و نئاندرتال ها از لحاظ عملکرد مغزی وجود داره با تکامل قابل توجیه نیست و مورد دیگر اینکه چون تکامل تصادفیه موجودات باید به صورت تدریجی دچار تغییر بشن و کامل بشن و ما قبل از هوموساپینس ها باید گونه هایی رو میداشتیم که از نظر هوش و عملکرد تشابه هایی به انسان کنونی داته باشند در صورتی که تفاوت بین هوموساپینس ها و نئاندرتال ها خیلی بیتر از اون حد قابل تصوره.اجازه بدید تحقیقاتم تکمیل بشه انشاالله اونوقت راحت تر میتونم به بحث بپردازم.
نظريه تكامل آثار مخرّب اخلاقى ـ اجتماعى فراوانى دارد كه ظهور مكاتب مادى، سكولاريسم، نهيليسم، ليبراليسم، از جمله آن است و قدر مشترك در تمام اين مكاتب سقوط انسان به مرتبه حيوانات است و در نتيجه آن تعالى و صعود معراجى هم براى انسان در حد حيوانات نخواهد بود.




چكيده
پرسش از منشأ حيات، از مباحث جدى عرصه‏هاى مختلف انديشه است. در مورد منشأ حيات آراء مختلفى مطرح شده است. در اين نوشتار، ضمن بررسى آراء پيرامون منشأ حيات، نظريه تكامل انواع داروين و اتباع وى به چالش كشيده شده و نشان داده مى‏شود كه اين نظريه به جاى پاسخ‏گويى به پرسش از منشأ حيات، به فرايند تكامل پرداخته است. اين نظريه نه تنها در تبيين منشأ حيات، بلكه در توضيح فرايند پيدايش «انواع» نيز ناكام است و در آن از موضع يك دانشمند تجربى، اظهارنظرى فيلسوفانه مى‏شود. در ادامه مقاله، ضمن تبيين مهندسى آفرينش، اهمّ آراء موافقان و مخالفان نظريه تكامل انواع در بين انديشمندان اسلامى و نيز نگاه قرآن كريم مورد بحث و بررسى قرار گرفته است.


مقدّمه

«إِنَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِلْمُؤْمِنِينَ وَفِي خَلْقِكُمْ وَمَا يَبُثُّ مِن دَابَّةٍ آيَاتٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاء مِن رِّزْقٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ آيَاتٌ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ» (جاثيه: 3ـ5)؛ و در آفرينش شما و پراكنده شدن جنبندگان عبرت‏هاست براى اهل يقين، و آمد و شد شب و روز و رزقى كه خدا از آسمان مى‏فرستد و زمين مرده را بدان زنده مى‏كند و نيز در وزش بادها براى عاقلان عبرت‏هاست.

اينكه آدمى از كجا آمده است، به كجا مى‏رود و هدف از زندگى او چيست، سؤالاتى هستند كه همواره ذهن بشر را به خود مشغول كرده است:

روزها فكر من اين است و همه شب سخنم

كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم

مانده‏ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا

يا چه بوده است مراد وى از اين ساختنم

از كجا آمده‏ام، آمدنم بهر چه بود

به كجا مى‏روم، آخر ننمايى وطنم2

گمان نمى‏رود سؤالاتى اساسى‏تر از اين سؤالات براى بشر در طول تاريخ مطرح بوده باشد. انديشمندان نيز همواره در جست‏وجوى پاسخى براى اين‏گونه سؤالات بوده‏اند. از جمله اين موارد، سؤال از نقطه شروع ـ و به اصطلاح ـ از منشأ حيات، تحول و تكامل موجودات است.

در روى زمين انواع گوناگونى از جانداران و گياهان مشاهده مى‏شود. درباره آنها اين سؤال مطرح است كه آيا تمام جانداران و گياهان از روز نخست به همين وضع و شكلى كه دارند آفريده شده‏اند يا اينكه آنها در زمان‏هاى دور موجودات ساده‏اى بوده‏اند و به مرور زمان در مسير تحول قرار گرفته و به تدريج به صورت انواع كنونى درآمده‏اند؟ نظريه اول را نظريه ثبوت انواع و نظريه دوم را تكامل انواع يا ترانسفورميسم3 مى‏نامند. تكامل انواع را نيز به دو صورت تكامل تدريجى و تكامل دفعى بيان مى‏كنند. امروزه تكامل تدريجى از نظر علمى مردود اعلام شده و تنها تكامل دفعى مورد بحث و گفت‏وگو است.

راستى منشأ حيات انسان و جانداران چيست؟ از قديم‏الايام دانشمندان پاسخ‏هاى متعددى به اين پرسش داده‏اند؛ از جمله: 1. تكامل شيميايى حيات در آبگيرهاى اوليه زمين؛ 2. پيدايش مستمر حيات به صورت خلق‏الساعه در نقاط خاصى از سطح زمين؛ 3. تكامل شيميايى حيات در فضا و انتقال اتفاقى آن بر عرصه زمين؛ 4. فرستاده شدن حيات با شهاب‏سنگ‏ها از كرات دور ديگر به زمين؛4 5. خلقت حيات با اراده و قدرت لايزال الهى.

به لحاظ بازگشت برخى از اين نظريه‏ها به نظريه‏هاى ديگر، و با چشم‏پوشى از برخى از جزئيات، در مجموع دو نظريه عمده در اين زمينه قابل بررسى است كه اعتقاد به هريك از آنها تأثير بسيار زيادى در زندگى فردى و اجتماعى انسان دارد:

الف. نظريه خلقت: بر اساس اين نظريه، جهان هستى خالقى به نام «خدا» دارد كه با علم و اراده و قدرت بى‏نهايت خود ماسوا را خلق كرده است. با توجه به آيات قرآن كريم (براى نمونه، آيات 12ـ14 سوره مباركه «مؤمنون») هم اساس خلقت حيات و هم خلقت تدريجى انسان به خداى متعال نسبت داده شده است.

ب. نظريه تكاملى خلقت: اين نظريه مى‏كوشد وجود نظام‏هاى بسيار پيچيده را با تكيه بر فرايندهاى مادى موسوم به فرايندهاى طبيعى توضيح دهد. در اين نظريه، سخن از انتخاب طبيعى و جهش‏هاى اتفاقى است و جهان، نظام بسته‏اى فرض مى‏شود كه همه عوامل ارتقا و تكامل را در درون خود دارد و هيچ‏گونه وابستگى به بيرون از خود ندارد.

در اين نوشته، ابتدا نظريه تكاملى خلقت بررسى و تحليل مى‏شود و سپس نظريه خلقت با تأكيد بر مهندسى آفرينش تبيين مى‏گردد. در پايان نيز، ضمن بيان آراء موافقان و مخالفان مسلمان نظريه تكامل، عمده مستندات قرآنى آنها بيان مى‏شود.

نظريه‏هاى منشأ حيات

1. نظريه خلقت

قديمى‏ترين نوشته‏اى كه به بحث درباره آفرينش جانداران مى‏پردازد، عهد عتيق كتاب مقدس يهوديان است؛ كتابى كه مورد قبول مسيحيان نيز مى‏باشد. بر اساس اين نوشته، خداوند جهان و جانداران ساكن آن را در شش روز آفريد و آدمى آخرين آفريده اوست: «خداوند پس آدم را از خاك زمين بسرشت و در بينى وى روح حيات دميد و آدم نفس زنده شد.»5 در قرآن كريم نيز آيات فراوانى مبنى بر اينكه خداوند متعال هستى و حيات را آفريد است وجود دارد.6

2. نظريه پيدايش خلق‏الساعه حيات

اينكه حيات مى‏تواند از ماده فاقد حيات پديد آيد بخش مركزى فلسفه يونان بود. فلاسفه يونان معتقد بودند كه ارگانيسم‏ها يا موجودات زنده از لجن و تحت تأثير پرتو خورشيد تكامل يافته‏اند. ارسطو، اين نظريه را تعليم داد و تحت تعليمات او نظريه خلق‏الساعه حيات اهميت پيدا كرد، به گونه‏اى كه در عهد باستان، قرون وسطا و تا قرن هفدهم ميلادى اين نظريه حاكميت خود را حفظ كرد. «ارگانيسم‏هاى پيچيده نظير كرم‏ها و قورباغه‏ها از موادى مانند گوشت فاسد و لجن‏ها پديد مى‏آيند.»7

3. نظريه پيدايش حيات از حيات

در اواخر قرن هفدهم، محققان نظريه «پيدايش خلق‏الساعه حيات» را مورد سؤال قرار دادند. به ويژه سِررابرت بويل8 در سال1661 و لوين هوك9 در 1680 نظريات خود را در مخالفت با اين نظريه مطرح نمودند. اما اولين مخالفت اساسى از طرففرانسيسكو ردى10 محقق مشهور ايتاليايى، ابراز گرديد. ردى مشاهده كرد كه اگر گوشت براى چند روز در معرض هوا قرارگيرد، مولد كرم‏ها و حشرات مى‏شود؛ اما اگر گوشت را در ظرفى محصور قرار دهيم هيچ‏گونه كرمى يا حشره‏اى توليد نمى‏گردد. او از مشاهدات خود نتيجه گرفت كرم‏ها يا حشرات از گوشت در حال فساد توليد نمى‏شوند، بلكه از تخم‏هايى به وجود مى‏آيند كه توسط حشرات بر گوشت قرار داده شده است. از اين‏رو، او اعلام داشت: «حيات فقط از حيات پيدايش و ظهور مى‏يابد.»11

نتايج تحقيقات ردى به مجادلات در خصوص منشأ حيات پايان نداد، اگرچه در قرن هجدهم محققان ديگرى با استفاده از روش ردى، حملات سنگينى را متوجه اين نظريه نمودند؛ ليكن در اواخر قرن هجدهم اين نظريه در قالب و شكل متفاوتى مطرح گرديد. گروهى اين نظريه را مطرح كردند كه «اشكال بسيار ساده‏اى از حيات به طريق خلق‏الساعه از مواد فاقد حيات تشكيل گرديده و سپس اين اشكال ساده به تدريج به انواع پيچيده‏تر توسعه يافته‏اند.» از پيشگامان اين باور و اعتقاد، اريسموس داروين12 پدر بزرگ چارلز داروين بود. جوزف پيرستلى13 كه از مخالفان اين نظريه بود، آن را به عنوان يك عقيده مادىمحكوم مى‏كرد. اين مجادلات در طول سال‏هاى قرن نوزدهم ادامه يافت. در قرن 19 از چهره‏هاى شاخص كه وارد اين مقوله شد پاستور بود. در سال 1862 كه پاستور با انتشار نتايج تحقيقات تجربى خود آكادمى علوم پاريس را متقاعد نمود «ميكروارگانيسم‏ها از مواد فاقد حيات به طريق خلق‏الساعه پديد نمى‏آيند»، چارلز داروين در انگلستان كتاب بنياد انواع خود را منتشر كرد. داروينيسم شديدا بر اين عقيده متكى بود كه «پيدايش حيات به طور خلق‏الساعه از مواد فاقد حيات صورت پذيرفته است.»14

4. نظريه نيروى حياتى15

ماهيت ارگانيسم‏هاى داراى حيات را نمى‏توان فقط برحسب قوانين شيمى و فيزيك شناخت. برزيليوس، مشهورترين شيميدان متقدم، از پيروان اين نظريه بود. او عقيده داشت كه تمام مواد آلى تحت نفوذ يك نيروى حياتى توليد مى‏شوند و از اين‏رو، ساخت آنها به طريق مصنوعى در آزمايشگاه غيرممكن است. اين گروه معتقد بودند كه مواد شيميايى موجود در ارگانيسم‏هاى زنده اساسا با مواد معدنى متفاوت است. در درون يك موجود زنده نيروى ناشناخته به نام «نيروى حياتى» وجود دارد. زمانى اين عقيده آن‏قدر حاكميت داشت كه محققان، مواد شيميايى را به دو دسته «آلى» و «معدنى» تقسيم مى‏كردند. مواد آلى موادى هستند كه در چرخه حيات يافت مى‏شوند.16

5. نظريه بنياد انواع چارلز داروين

در طول نيمه دوم قرن 19 داروينيزم، مركزيت مجادلات بين طرف‏داران نظريه خلق‏الساعه و نظريه نيروى حياتى را در اختيار گرفت. داروينيست‏ها چنين بحث مى‏كردند كه تكامل انواع به واسطه انتخاب طبيعى غيرهدايت‏شده، پس از آنكه اولين شكل حيات به طور اتفاقى بر عرصه زمين تشكيل شد، تحقق يافته است. اين بازگشت داروينيزم به نظريه خلق‏الساعه بود كه محققان عليه آن برخاسته بودند. داروين مى‏دانست كه يك توضيح رضايت‏بخش براى نظريه او از اهميت زيادى برخوردار است. مخالفان داروين نيز تن به مصالحه دادند:

اگر خداوند اولين سلول زنده را به گونه‏اى خلق كرده كه حاوى دستورهاى لازم براى تكامل بوده باشد، در اين صورت، لازم نيست مؤمن از ايمان خود دست بردارد. خصوصا اينكه او يك پاراگراف را به نظريه خود صرفا به دليل كم كردن مخالفت‏ها به شرح زير افزود: «معدودى از فرم‏هاى اوليه با يك فرم اوليه حيات خلق شده است.»17

نقد نظريه بنياد انواع

پروفسور براون آلمانى در نقد نظريه داروين بيان مى‏دارد: نظريه شما چيزى را تغيير نمى‏دهد، مگر اينكه منشأ حيات را توضيح دهيد. داروين بيان داشت: «پيدايش حيات ممكن است با عبور جريان الكتريسيته از ماده صورت پذيرفته باشد.» البته اين پاسخ چيز تازه‏اى دربر نداشت. پيش از داروين، اندروكروز در سال 1837م ادعا كرده بود كه با گذراندن جريان الكتريسيته از مخلوط سيليكات و هيدروكلريك اسيد، يك هشت‏پاى عظيم‏الجثه خلق مى‏كند. بنابراين:

ـ داروين هيچ اطلاعى از ساختار درون سلول نداشت.

ـ داروين نيروى حياتى را چيزى جز جريان الكتريسيته نمى‏دانست.

ـ داروين معتقد به پيدايش خلق‏الساعه حيات بر عرصه زمين بدون دخالت هرگونه نيروى غيرمادى بود. اگرچه گروهى اصرار دارند كه پيدايش حيات، به صورت خلق‏الساعه و در مرحله‏اى از حيات زمين صورت پذيرفته است.

البته اين نظريه با مسائل و مشكلات حل‏نشدنى مواجه است؛ از جمله:

1. ماهيت اتمسفر اوليه زمين چه بود؟ اتمسفرى شبيه به اتمسفر زمين در حال حاضر، اكسيدكننده است و امكان پيدايش حيات تحت چنين اتمسفرى وجود ندارد.

2. ظهور مولكول‏هاى بيولوژيكى كه داراى ساختمان بسيار سازمان‏يافته و منحصر به فرد هستند، چگونه امكان‏پذير گشته و ميزان اين مولكول‏ها و خلوص آنها چگونه براى پيدايش حيات به حد كافى رسيده است.

3. وجود آنزيم‏ها براى حيات ضرورى است و حيات بدون آنها ممكن نيست. پس پيدايش حيات چگونه بدون آنزيم‏ها ممكن گرديده است؟ اين همان سؤال سنتى مرغ و تخم مرغ است كه معتقدان به نظريه مادى پيدايش حيات پاسخى براى آن ندارند.

4. چگونه اولين سلول، پيدايش و ظهور يافته است؟ چگونه اولين سلول آموخت كه تقسيم شود و تكثير يابد؟ چگونه سازوكار بسيار پيچيده توليدمثل ظهور يافت؟

5. چگونه ارگانيسم‏هاى ساده به ارگانيسم‏هاى پيچيده تكامل يافته‏اند؟

تحليل الگوى تكاملى

1. در يك الگوى تكاملى، تلاش بر آن است كه وجود نظام‏هاى بسيار پيچيده با تكيه بر فرايندهاى مادى موسوم به فرايندهاى طبيعى توضيح داده شود.

2. در الگوهاى تكاملى اثرى از طراحى مهندسى نيست، بلكه از انتخاب طبيعى و جهش‏هاى اتفاقى سخن به ميان مى‏آيد.



3. در الگوهاى تكاملى هيچ اثرى از طراحى فوق طبيعى نيست. در اين‏گونه الگوها، جهان نظام بسته‏اى فرض مى‏شود كه همه عوامل ارتقا و تكامل را در درون خود دارد و هيچ‏گونه وابستگى به بيرون از نظام در اين الگوها منظور نشده است. عناوينى نظير جهان‏شناسى تكاملى، جهان‏شناسى مادى يا جهان‏شناسى علمى همه به يك معنا هستند. اين عناوين به گونه‏اى از جهان‏شناسى اطلاق مى‏شود كه در آن، جهان متشكل از پديده‏هاى مادى كاملاً مستقل و خودكفاست و در يك جريان تكامل تدريجى سير مى‏كند.

4. سه عامل قوانين طبيعى، ماده و زمان عناصر اصلى يك جهان‏بينى تكاملى را تشكيل مى‏دهند. ميل به تكامل، خاصيتى ذاتى براى ماده فرض مى‏شود. اين خاصيت، در فواصل زمانى بسيار طولانى سبب شده است كه ماده از ساده‏ترين صورت (گاز هيدروژن) به پيچيده‏ترين ساختار (مغز انسان) تكامل يابد.

5. با اندكى توجه مى‏توان دريافت كه سه پيش‏فرض براى الگوهاى تكاملى از اهميت بسيار زيادى برخوردار است. با حذف اين سه پيش‏فرض، الگوهاى تكاملى دچار فروپاشى مى‏شوند:

الف. تمايل ماده به ارتقا و تكامل است. اين پيش‏فرض غالبا به صورت يك اصل اجتناب‏ناپذير عنوان مى‏شود.

ب. زمان‏هاى بسيار طولانى. الگوى تكاملى، شديدا وابسته به اين پيش‏فرض است.

ج. جهان تحت تأثير همين روابطى كه بين پديده‏ها جارى است و آنها را تحت نام قوانين علمى مى‏شناسيم، تكامل يافته است.

نقد نظريه تكامل انواع

1. دريافت‏هاى عاميانه و علمى به ما نشان مى‏دهد كه ساختارهاى مادى تمايل به تنزل به مراتب پايين‏تر از خود نشان مى‏دهند. براى مثال، يك اتومبيل به تدريج مستهلك مى‏گردد و سرانجام تمام سازمان و نظم و هماهنگى آن دچار فروپاشى مى‏شود. زمان برخلاف تصور رايج، دوست تكامل نيست، بلكه دشمن آن است. ما چقدر تلاش مى‏كنيم كه بناها و آثار تاريخى را حفظ كنيم؟ هر ساله هزينه هنگفتى در موزه‏ها و ابنيه تاريخى صرف نگه‏دارى از اشيا مى‏شوند. در حقيقت، ما براى حفظ يك اثر تاريخى و يا يك تابلوى نقاشى به جنگ زمان مى‏رويم. هرچه بر فواصل زمان بيفزاييم، فروپاشى افزون‏تر خواهد شد. اين موضوع در خصوص ساختارهاى حياتى از شدت بيشترى برخوردار است.

2. دريافت‏هاى واقعى به ما آموخته است براى اينكه مواد اوليه را به اجزاى يك ساختار مهندسى تبديل نماييم بايد حجم متناسبى از اطلاعات تخصصى را بر ماده اوليه وارد كنيم. خواص فيزيكى، شيميايى و مكانيكى مواد اوليه، روابط طبيعى و زمان نقشى در تبديل مواد اوليه به يك ساختار مهندسى ندارد.

براى تبديل يك سنگ آهن به يك دستگاه انتقال قدرت، بايد كار مهندسى صورت پذيرد. هيچ‏كدام از خواص آهن نظير سختى، استحكام مكانيكى، قابليت تغيير شكل‏پذيرى، جرم مخصوص قابليت هدايت الكتريكى، خواص الكترو مغناطيسى، و... و هيچ‏يك از قوانين نظير اصل بقاى انرژى، اصل افزايش انتروپى و... نمى‏تواند جايگزين كار مهندسى شود.

3

پى نوشت ها
2ـ مولوى.
3. Transformism.
4ـ ابوالفضل درويزه، آفرينش حيات، ج 1 بررسى علمى تئورى‏هاى منشأ حيات، ص 48.
5ـ سفر پيدايش، 2:7.
6ـ بقره: 29 / حجر: 26 / فاطر: 1.
7ـ ابوالفضل درويزه، آفرينش حيات، ج 1 بررسى علمى تئورى‏هاى منشأ حيات، ص 6.
8. SirRobert Boyle.
9. Leewen hook.
10. Francesco Redi.
11ـ همان، ص 7.
12. Erasmus Darwin.
13. Josep Priestly.
14ـ همان، ص 8.
15. Vitalism.
16ـ همان، ص 9.
17ـ همان، ص 10.
18ـ كلمه «تلمود» به معناى آموزش از فعل ثلاثى عبرى «لمد» يعنى ياد داد مى‏آيد. و با واژه رباعى «تلميذ» و مشتقات آن در زبان عربى ارتباط دارد. تلمود به كتابى بسيار بزرگ اطلاق مى‏شود كه احاديث و احكام يهود را در بردارد و در واقع، تفسير و تأويل تورات است و احيانا آن را تورات شفاهى مى‏نامند. (ر.ك: حسين توفيقى، آشنايى با اديان بزرگ، ص 104.)
19ـ ويل دورانت، تاريخ تمدن عصر ايمان، ج 4، بخش اول، ص 451.
20ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 61، ص 60.
21ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ترجمه سيد محمّدباقر موسوى همدانى، ج 4، ص 229.
22ـ يداللّه سحابى، قرآن و تكامل، ص 55.
23ـ همان.
24ـ همان، ص 62ـ64.
25ـ يداللّه سحابى، خلقت انسان، ص 107.
26ـ همان، ص 111.
27ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 2، ص 249.
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13
آدرس های مرجع