تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: قدم بعدی (چهارم) مراتب توحید، توحید افعالی
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
(۱۷/مهر/۹۱ ۱۴:۳۳)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]
سوال این است مگر نمی گوییم همه خواست ها به خداوند برمیگردد، پس چگونه می شود که عملی رخ می دهد که مخالف رضای الهی است؟

مثلا من با خواست خودم گناهی کبیره انجام میدهم. در این جا دو حالت متصور است:


1- این خواست من بوده است و ربطی هم به خداوند متعال ندارد. که در این جا یعنی خواست من بر خواست خدا غلبه یافته است. نعوذ بالله.

2- این خواست من هم از خواست خدا بوده است. یعنی خواست خدا بوده است که این گناه و امر پلید رخ دهد. نعوذ بالله.
دوست عزیز، جواب شما قبلاً داده شده است. همه نوشته ها را با دقت بخوانید. مخصوصاً آنهایی که سعی در تفسیر قرآن دارند.

خواستن و اراده و عمل به قدرت و خواست خداوند جاری است، اما خواستن و اراده و عمل ماست.

ما مانند چراغی هستیم که به نیروی خدا روشنیم.

مثال:
نعوذبالله، خداوند را مانند یک کامپیوتر در نظر بگیرید که نیروی خداوند برق آن است. پس همه چیز برنامه های درون RAM هستند که به نیروی برق موجودند.

نفس ما برنامه ای است که سخت افزار یک کامپیوتر را در نرم افزار شبیه سازی می کند(اصطلاحاً ماشین مجازی). پس تمام ادراکات و تصمیمات نفس ما پردازشهای این ماشین مجازی است، که به نیروی برق کامپیوتر اصلی و توسط کامپیوتر اصلی انجام می شود.

چون کامپیوتر اصلی خود سازنده تمام برنامه هاست و به ساختار آنها 100% آشناست، می تواند در نحوه کار آنها به دلخواه مداخله کند.

هو الحی القیوم
درست پسند گرامی، من واو به واو مطالب رو میخونم ولی اینکه باعث میشه باز سوال کنم معنیش این است که هنوز پاسخ صد درصد را نگرفته ام....


والله من از کامپیوتر جزء روشن کردن و تایپ فیلم دیدن هم بلدم..... تازگی ها دانلود هم اونم با کمک دیگران دارم یاد میگیرم.Big Grin

اگر بتوانید مثال قابل فهم دیگری بزنید بسیار ممنون می شوم.

یا علی مدد.
مفاهیم مطرح شده را خارج از مثال شرح می دهم. حالا که می بینم، به نظرم از آوردن مثال ساده تر هم هست.Big Grin

1. خداوند قیّوم است. یعنی قائم به ذات خویش است، و موجودات دیگر قائم به او هستند. همه چیز به نیروی خداوند موجود است و هیچ دگرگونی و هیچ نیرویی جز از ناحیه خداوند نیست.

"قائم به او هستند" یعنی "به قدرت او ایستاده اند"، پس بدون خدا می افتند.

2. نفس ما هم یک شیء است و قائم به خداست. البته چیزی است که درک و اختیار دارد. اگر نفس چیزی می خواهد، این خود نفس است که خواسته است، اما به نیروی خدا، و مسلماً نه خارج از خواست خدا.

اینکه گفتند "بین الامرین" هست که نه جبر است و نه اختیار، از نظر من در این معنی جایی ندارد. ما اختیار 100% داریم، اما ذره ای جدا از قدرت خدا نیست. مسلم است که اگر خدا بخواهد می تواند هر نوع مداخله ای که ذات پاکش بخواهد در کار ما بکند(و با رحمت و عدالت خویش این کار را می کند) اما اصلاً به معنای محدود کردن اختیار ما در مورد سرنوشتمان نیست، زیرا عقوبت معنی نخواهد داشت.

به عبارت دیگر، تنها نکته عجیب، وجود نفسی دارای اختیار است. البته این نفس مانند پروردگارش سبحان نیست، و سرچشمه خیر هم نیست. بلکه خیری که از جانب پروردگارش برایش می آید را پشت سر می افکند، و به زشتی فرمان می دهد.

ما زاغکهای سیاه باید سفت به قالب پنیر بچسبیم و گول روباهه رو نخوریم.

(۱۸/مهر/۹۱ ۱:۴۵)درست پسند نوشته است: [ -> ]مفاهیم مطرح شده را خارج از مثال شرح می دهم. حالا که می بینم، به نظرم از آوردن مثال ساده تر هم هست.Big Grin

1. خداوند قیّوم است. یعنی ق
ائم به ذات خویش است، و موجودات دیگر قائم به او هستند. همه چیز به نیروی خداوند موجود است و هیچ دگرگونی و هیچ نیرویی جز از ناحیه خداوند نیست.

"قائم به او هستند" یعنی "به قدرت او ایستاده اند"، پس بدون خدا می افتند.

2. نفس ما هم یک شیء است و قائم به خداست. البته چیزی است که درک و اختیار دارد. اگر نفس چیزی می خواهد، این خود نفس است که خواسته است، اما به نیروی خدا، و مسلماً نه خارج از خواست خدا.

اینکه گفتند "بین الامرین" هست که نه جبر است و نه اختیار، از نظر من در این معنی جایی ندارد. ما اختیار 100% داریم، اما ذره ای جدا از قدرت خدا نیست. مسلم است که اگر خدا بخواهد می تواند هر نوع مداخله ای که ذات پاکش بخواهد در کار ما بکند(و با رحمت و عدالت خویش این کار را می کند) اما اصلاً به معنای محدود کردن اختیار ما در مورد سرنوشتمان نیست، زیرا عقوبت معنی نخواهد داشت.

به عبارت دیگر، تنها نکته عجیب، وجود نفسی دارای اختیار است. البته این نفس مانند پروردگارش سبحان نیست، و سرچشمه خیر هم نیست. بلکه خیری که از جانب پروردگارش برایش می آید را پشت سر می افکند، و به زشتی فرمان می دهد.

ما زاغکهای سیاه باید سفت به قالب پنیر بچسبیم و گول روباهه رو نخوریم.

1- این که فرموده اید بین الامرین از نظر من در این معنی جایی ندارد را متوجه نشدم.... توضیح می فرمایید. Smile


2- نفس چگونه خیری که از جانب پروردگارش می آید را پشت سر می افکند و به زشتی فرمان می دهد؟ قوه همین کار از کیست؟


یا علی مدد.
نقل قول:2. نفس ما هم یک شیء است و قائم به خداست. البته چیزی است که درک و اختیار دارد. اگر نفس چیزی می خواهد، این خود نفس است که خواسته است، اما به نیروی خدا، و مسلماً نه خارج از خواست خدا.

خب دوست عزیز اگر چیز شری که نفس خواسته و به فعل رسونده ، خواسته خود نفس بوده و در محدوده اختیارش عمل کرده . پس اگر نفس چیز خیری هم اراده کنه و به فعل برسونه بازم در حیطه اختیاراتش عمل کرده و خواسته خودش است نه خدا !!!
یعنی مستقلانه ( دارای اختیار ) عمل کرده که این با تعریف توحید افعالی نمیخونه . چون طبق توحید افعالی هیچ مخلوقی نمیتونه مستقل از خدا عمل کند !

من این سوال رو از استاد جوادی فام ، مدرس فلسفه در دانشگاه تبریز هم پرسیدم .
ایشون ابتدا گفتند که هر فعلی انجام میشه ، خدا در اون فعل فاعل بعید است . پرسیدم حتی اگر اون فعل بد باشه ؟ و ایشون تایید کردند !!!
بعد پرسیدم در اونجا که قرآن میگه :

ما رمیت اذ رمیت ولکنّ الله [b]رمی
یعنی تو در جنگ پیروز نشدی بلکه این خدا بود که پیروز شد[/i] ... بار هم خدا به صورت بعید پیروز شده ؟؟؟ گفتند بله . بعد پرسیدم پس اگر مسلمین در اون جنگ شکست میخوردند باز هم خدا به صورت بعید شکست میخورد ؟
گفت که نه شکست نمیخورد اما توضیح بیشتر نداد ... آخرش گفتن قضیه نمیدونم چی چی ملاصدرا رو میدونی ؟ گفتم نه ... گفت تا ندونی نمیتونم برات توضیح بدم !!!
با تشکرات فراوان

Big Grin




من خودم فکر میکنم ، پایه و اساس هر فعلی نیت اون فعل است ... الاعمال بنیات !!!
اگر انسان در جهت هدایت الهی که بهش رسیده قدم بگذاره یعنی نیتش الهی باشه ، فعلش هم وابسته به خدا است و از خدا است !!!
اگر هم انسان خلاف اونی که بهش از طرف هدایت الهی رسیده عمل کنه . نیتش غیر الهی است و طبیعتا از سوی خودش است !!! ( که البته اینم با تعریف توحید افعالی نمیخونه )


(۱۸/مهر/۹۱ ۱۱:۲۲)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]1- این که فرموده اید بین الامرین از نظر من در این معنی جایی ندارد را متوجه نشدم.... توضیح می فرمایید. Smile
از عدالت خداوند می توان دریافت:
خدواند سزای کارهای بد کافران را تمام و کمال می دهد. پس در انجام آن کارها اختیار تمام و کمال داشته اند.
در مورد کارهای بد مؤمنین، بسیاری بخشیده می شود، و در مورد کارهای خوبشان پاداش چندبرابر می گیرند، پس اینجا نمی شود چنین نتیجه ای را دریافت. البته اینجا هم 100% بر عدالت منطبق است، اما چون شامل رحمت هم شده است، نمی شود ارزش کارها را از نتیجه شان دریافت.

(۱۸/مهر/۹۱ ۱۱:۲۲)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]2- نفس چگونه خیری که از جانب پروردگارش می آید را پشت سر می افکند و به زشتی فرمان می دهد؟ قوه همین کار از کیست؟
این قوه، اختیار است و از خداست. این همان مسئله ای است که بخاطرش گفتم وجود نفسی دارای اختیار برای عقل بشر(حداقل در دنیا) عجیب است. اگر اختیار را از نفس بگیریم دیگر موضوع خاصی باقی نمی ماند. تنها نکته عجیب، آفرینش نفسی دارای اختیار است، که مسلماً واقعیت دارد.

سلام به همگی
سید جان سرانجام من هم خودمو به بحث زیبای شما رسوندم. امیدوارم از اینجای کار منو هم تحمل کنی
.Smile


خوب تا اینجای بحث ما پذیرفتیم که هر فاعل و سببى، حقيقت خود و وجود خود و تأثير و فاعليت خود را از واجب الوجود داره. اما از سوی دیگر پذیرفتن اختیار در عمل نیز برای انسان عقلیست. حالا مشکل ما در واقع پیدا کردن رابطه ای عقلیه تا بتونیم این دو مسئله رو همزمان بپذیریم. درسته؟

حالا اگه
خواست خدا اینه که سرنوشت انسان به دست خود او تعیین بشه و کارهاش رو با انتخاب گرى و تصمیم انجام بده ، می تونیم اینطور این مشکل رو حل کنیم که:

عمل ما هم مانند ديگر پديده هاى جهان بستگى كامل به علّت داره، و نظر به اين كه انسان جزء جهان آفرينشه و با اجزاى ديگر جهان ارتباط وجودى داره، هر فعلى كه با دخالت انسان انجام بشه ، واجب الوجود تحققش رو از راه مجموع اجزاى علت تامه كه يك جزء آن اراده و اختيار انسانه ، اراده كرده. در نتيجه در عين اين كه انسان در انجام فعل مختاره، تحقق فعل بسته به وجود شرايط ديگریه كه بسيارى از آن ها در حيطه اراده و اختيار انسان نيست.


داشتم جواب جناب دیدگاه نوین رو می نوشتم، خودم به شک افتادم دارم اشتباه می کنم یا نه. Big Grin

اول آنجایی که شنیده ایم خداوند در امر خواستن انسان مداخله می کند را بررسی می کنیم.

بر اساس آیات 29 و 30 سوره انسان که در ارسال شماره 15 آمد، تا خداوند نخواهد ما نخواهیم خواست که بسوی او بیاییم. پس چون هدایت بندگان بسوی او برعهده خود اوست، می توان گفت تا خداوند نخواهد کسی را هدایت نمی کند.

در خیلی آیه ها در قرآن کریم آمده، که خداوند بر قلوب و چشمان و گوشهای بعضی مهر می نهد، و آنها را از فهمیدن چیزی باز می دارد. مسلماً در این حالت خداوند نمی خواهد آنها را هدایت کند.

مطلب مرتبط جدا از بحث:

البته رحمت عام خداوند همیشه شامل همه می شود، و اگر کسی در بیرون کردن خودش از رحمت، تلاش خستگی ناپذیری نداشته باشد، شامل رحمت می شود.

سوره نساء :
إِن تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُم مُّدْخَلًا كَرِيمًا (31)


اگر از گناهان بزرگی که از آنها نهی شده اید دوری گزینید بدیهایتان را از شما می زداییم و شما را به جایگاهی ارجمند درمی آوریم.

پایان مطلب مرتبط جدا از بحث


همچنین خداوند برخلاف عدالت رفتار نمی کند. پس اینکه خدواند نخواهد کسی را هدایت کند بی دلیل نیست، و بخاطر کاری است که انجام داده است.

پس، در اینجا با اختیار خویش باعث شده تا خداوند نخواهد هدایتش کند. پس در مورد سرنوشت خویش 100% اختیار داریم.

اصلاً همانطور که در ارسال قبل نوشتم، براساس عدالت خداوند می توانیم یکراست بگوییم که ما در مورد سرنوشت خویش اختیار 100% داریم.

حالا بقیه بحث می ماند برای اختیارِ اراده و انجام هر عملی، که مسلماً به قدر ذره ای کار به ما واگذاشته نشده است. عبارت "خداوند فرمانروای آسمانها و زمین است" یعنی همین. همه چیز به فرمان خداوند رخ می دهد.

سوره یس :
إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ (82)
فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (83)

فرمان او چنین است، هرگاه چیزی را اراده کند تنها به آن می گوید موجود باش، آن نیز بی درنگ موجود می شود (82) پس منزه است خداوندی که پادشاهی - مالکیت و حاکمیت - همه چیز در دست اوست و شما را بسوی او باز می گردانند (83)



(۱۸/مهر/۹۱ ۱۳:۰۶)دیدگاه نوین نوشته است: [ -> ]من این سوال رو از استاد جوادی فام ، مدرس فلسفه در دانشگاه تبریز هم پرسیدم .
ایشون ابتدا گفتند که هر فعلی انجام میشه ، خدا در اون فعل فاعل بعید است . پرسیدم حتی اگر اون فعل بد باشه ؟ و ایشون تایید کردند !!!
بله، وقتی من لیوان آب رو برمی دارم، خداوند است که به نیروی خود اجازه گرفتن این تصمیم و اراده به انجام آن را به من می دهد، و به دستم فرمان می دهد که لیوان را بردارد. تک تک ذرات عالم که دچار دگرگونی می شوند، از ناحیه خداست.

اما آیا این عمل از من است یا از خدا؟ اصلاً من چی هستم؟ بحث حاضر اصلاً در مورد ماهیت من است. وجود من به نیروی خداوند موجود است، و اعمالم را به نیروی او انجام می دهم. مسلماً خداوند در قدرتش شریکی ندارد. پس، اختیار قدرتش دست من نیست، بلکه اینطور مقرر داشته، که اگر تصمیمی گرفتم، اگر خواست برایم انجام دهد.

پس در مورد افعال بد هم، مسلماً نفس بدون نیروی خداوند نمی تواند تصمیم بگیرد. اگر خداوند خواست، با نیروی خود اجازه گرفتن تصمیم را به نفس می دهد. اگر حالتی هرگز بوده باشد که نخواهد، از عدالت بیرون نخواهد بود و ما نیز هرگز نخواهیم دانست.

(۱۸/مهر/۹۱ ۱۳:۰۶)دیدگاه نوین نوشته است: [ -> ]بعد پرسیدم در اونجا که قرآن میگه :
ما رمیت اذ رمیت ولکنّ الله رمی
یعنی تو در جنگ پیروز نشدی بلکه این خدا بود که پیروز شد ... بار هم خدا به صورت بعید پیروز شده ؟؟؟ گفتند بله . بعد پرسیدم پس اگر مسلمین در اون جنگ شکست [/i]میخوردند باز هم خدا به صورت بعید شکست میخورد ؟
گفت که نه شکست نمیخورد اما توضیح بیشتر نداد ... آخرش گفتن [b]قضیه نمیدونم چی چی ملاصدرا
رو میدونی ؟ گفتم نه ... گفت تا ندونی نمیتونم برات توضیح بدم !!!

ببینید، می دانیم خداوند که شکست نمی خورد. خداوند طرف مؤمنان است، ولی آیا شکست و پیروزی مؤمنان در آن جنگ، شکست و پیروزی بود؟ پس تکلیف بهشت و جهنم چیست؟ مسلماً کافران اگر بکشند یا کشته شوند شکست خورده اند، و مؤمنان اگر بکشند یا کشته شوند پیروزند. به قول خدا در قرآن، نصیب مؤمنان یکی از دو نیکویی می شود(اِحْدَی الْحُسْنَیَیْن).

در حقیقت اینجا مغلطه می شود که بگوییم شکست.

(۱۸/مهر/۹۱ ۱۳:۰۶)دیدگاه نوین نوشته است: [ -> ]من خودم فکر میکنم ، پایه و اساس هر فعلی نیت اون فعل است ... الاعمال بنیات !!!
اگر انسان در جهت هدایت الهی که بهش رسیده قدم بگذاره یعنی نیتش الهی باشه ، فعلش هم وابسته به خدا است و از خدا است !!!
اگر هم انسان خلاف اونی که بهش از طرف هدایت الهی رسیده عمل کنه . نیتش غیر الهی است و طبیعتا از سوی خودش است !!! ( که البته اینم با تعریف توحید افعالی نمیخونه )
فکر می کنم جواب اینها هم در بالا داده شده است.


(۱۹/مهر/۹۱ ۴:۳۴)مجید املشی نوشته است: [ -> ]عمل ما هم مانند ديگر پديده هاى جهان بستگى كامل به علّت داره، و نظر به اين كه انسان جزء جهان آفرينشه و با اجزاى ديگر جهان ارتباط وجودى داره، هر فعلى كه با دخالت انسان انجام بشه ، واجب الوجود تحققش رو از راه مجموع اجزاى علت تامه كه يك جزء آن اراده و اختيار انسانه ، اراده كرده. در نتيجه در عين اين كه انسان در انجام فعل مختاره، تحقق فعل بسته به وجود شرايط ديگریه كه بسيارى از آن ها در حيطه اراده و اختيار انسان نيست.
سلام

خیلی پیچیده است. لطفاً "مجموع اجزای علت تامّه" رو توضیح بدهید.

بسم الله....


به نظر من بحث داره عالی پیش میره.... داریم با همکاری هم در تالار یک الگوی مناسب می سازیم برای بحث و گفتگوی علمی.... فقط خواهشا کم نیارید و رفیق نیمه راه نباشیدWink

ابتدا خدمت درست پسند گرامی: بین الامرین سخن امام صادق علیه السلام است در این زمینه و خود من اصلا به این قضیه شک ندارم فقط در پی فهمیدن بهتر این بحث هستیم. پس بین الامرین سخن درست و حقی است.

طبق سخنانی که در بالا داشتید من احساسم بر این است که باید بیشتر به مسئله جبر گرایش داشته باشید.... اون مثالی که در مورد لیوان آب را زدید این تصور را برای من ایجاد کرد.


مجید عزیزم، خوش آمدی برادر....

یه کم بیشتر می توانی توضیح بدهی فرمایشتان را؟
نقل قول:عمل ما هم مانند ديگر پديده هاى جهان بستگى كامل به علّت داره، و نظر به اين كه انسان جزء جهان آفرينشه و با اجزاى ديگر جهان ارتباط وجودى داره، هر فعلى كه با دخالت انسان انجام بشه ، واجب الوجود تحققش رو از راه مجموع اجزاى علت تامه كه يك جزء آن اراده و اختيار انسانه ، اراده كرده. در نتيجه در عين اين كه انسان در انجام فعل مختاره، تحقق فعل بسته به وجود شرايط ديگریه كه بسيارى از آن ها در حيطه اراده و اختيار انسان نيست.

یعنی یک رابطه طولی تشکیل میشه که همه اجزا در طول همدیگر قرار میگیرند تا فعلی رو به انجام برسونند که همه اون اجزا نیرو و موجودیت خودشون رو از خدا گرفتند . خصوصا اراده انسان ... ( درسته ؟ )

نقل قول:پس در مورد افعال بد هم، مسلماً نفس بدون نیروی خداوند نمی تواند تصمیم بگیرد. اگر خداوند خواست، با نیروی خود اجازه گرفتن تصمیم را به نفس می دهد. اگر حالتی هرگز بوده باشد که نخواهد، از عدالت بیرون نخواهد بود و ما نیز هرگز نخواهیم دانست.

یعنی اینجا در انجام عمل هیچ تفاوتی بین فعل بد و خوب نیست . هر دو در رابطه طولی بالا قرار میگیرند . و هر دو غیر مستقیم توسط خدا انجام میشوند !!!

من اینطوری نتیجه گرفتم که انسان با قدرت اختیاری که خدا بهش داده میتونه در این رابطه طولی قرار بگیره و فعل رو به انجام برسونه و میتونه هم به انجام نرسونه !!! یعنی اختیار انسان است و خدا هم به وسیله موجودیت و نیرویی که به ما داده ، همون فاعل بعید محسوب میشه !!! (درسته؟)

خب با این تعاریف بعضی چیزا روشن شد بعضی ها هنوز واسه من گنگ است !!!

مثلا :


مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ[/i]
[b]
این یعنی چی ؟؟؟ اگه تفاوتی در انجام فعل بد و خوب وجود ندارد ... و انسان با اختیار میتونه انجامشون بده یا نده .
پس جفتش از ( چه حسنه و چه مصبیة ) جفتشون از نفس انسان است .
ولی چرا قرآن میگه خوبی ها از سوی خدا رسیده و بدی ها از سوی خودمون ؟؟؟!!!

Huh
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
آدرس های مرجع