تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: قدم بعدی (چهارم) مراتب توحید، توحید افعالی
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
خب حالا باید در ادامه این را اضافه کنم که بشر دركارهاى ارادى خود مانند گياه نيست كه تنها يك راه محدود در جلوى او هست و همينكه در شرايط معيّن رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه موادّ غذايى را جذب و راه رشد و نمو را طى مى‏كند؛ و همچنين مانند حيوان هم نيست كه به حكم غريزه كارهايى انجام دهد.


بشر هميشه خود را در سر چهار راه هايى مى‏بيند چهار راهی که خدا قرارداده و هيچ گونه اجبارى ندارد كه فقط يكى از آنها را انتخاب كند؛ ساير راهها بر او بسته نيست؛ انتخاب يكى از آنها به نظر و فكر و اراده و مشيّت شخصى او مربوط است. يعنى طرز فكر و انتخاب اوست كه يك راه خاص را معيّن مى‏كند.




اينجاست كه پاى شخصيّت و صفات اخلاقى و روحى و سوابق تربيتى و موروثى و ميزان عقل و دورانديشى بشر به ميان مى‏آيد و معلوم مى‏شود كه آينده سعادتبخش يا شقاوت بار هر كسى تا چه اندازه مربوط است به شخصيّت و صفات روحى و ملكات اخلاقى و قدرت عقلى و علمى او و بالاخره به راهى كه براى خود انتخاب مى‏كند.




تفاوتى كه ميان بشر و آتش كه مى‏سوزاند و آب كه غرق مى‏كند و گياه كه مى‏رويد و حتّى حيوان كه راه مى‏رود وجود دارد، اين است كه هيچ يك از آنها كار و خاصيّت خود را از چند كار و چند خاصيّت براى خود انتخاب نمى‏كنند، ولى انسان انتخاب مى‏كند، او هميشه در برابر چند كار و چند راه قرار گرفته است و قطعيّت يافتن يك راه و يك كار فقط به خواست شخصى او مرتبط است.
در آثار و روايات دينى و در اشارات قرآنى، از قضا و قدر حتمى و قضا و قدر غيرحتمى ياد شده است و چنين مى‏نمايد دو گونه قضا و قدر است: حتمى و غير قابل تغيير، غير حتمى و قابل تغيير.






معنى قضا و قدر غير حتمى چيست؟ اگر حادثه خاصّى را در نظر بگيريم، يا علم ازلى حقّ و اراده او به آن حادثه تعلّق گرفته است يا نگرفته است؛ اگر تعلّق نگرفته است، پس قضا و قدر دركار نيست؛ اگر تعلّق گرفته است، حتماً بايد واقع شود، و الّا لازم مى‏آيد علم حقّ با واقع مطابقت نكند و لازم مى‏آيد تخلّف مراد از اراده حق، كه مستلزم نقصان و ناتمامى ذات حقّ است.




به بيان جامع‏تر، قضا و قدر در واقع عبارت است از انبعاث و سرچشمه گرفتن‏ همه علل و اسباب از اراده و مشيّت و علم حقّ كه علّة العلل است و به اصطلاح، قضا عبارت است از علم به نظام احسن كه منشأ و پديد آورنده آن نظام است.




موافقید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟





(۲۳/مهر/۹۱ ۱۱:۲۸)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]



معنى قضا و قدر غير حتمى چيست؟ اگر حادثه خاصّى را در نظر بگيريم، يا علم ازلى حقّ و اراده او به آن حادثه تعلّق گرفته است يا نگرفته است؛ اگر تعلّق نگرفته است، پس قضا و قدر دركار نيست؛ اگر تعلّق گرفته است، حتماً بايد واقع شود، و الّا لازم مى‏آيد علم حقّ با واقع مطابقت نكند و لازم مى‏آيد تخلّف مراد از اراده حق، كه مستلزم نقصان و ناتمامى ذات حقّ است.

سلام.
ممنون از توضیحاتتون.
من این قسمت رو مخصوصا اونجایی که قرمز کردم رو خوب متوجه نمیشم.
خوب اگه علم ازلی حق و اراده او به امری تعلق نگرفته باشه که اصلا عدمه.مگه میشه چیزی خارج از محدوده علم حضرت حق باشه؟مگه میشه حادثه ای خارج از اراده الهی رخ بده؟
خب دیگر.... این یعنی اینکه قضا و قدر الهی حتما باید موجودیت داشته باشند...

نظر حقیر این بود که اگر قضا و قدر الهی نباشد این یعنی اینکه یک امری رخ میدهد در حالی که اراده الهی به آن تعلق نگرفته باشد و این محال است لذا قضا و قدر داریم...

اگر باز هم روشن و بین نبود بفرمایید تا توضیح بیشتر ارائه دهم.

یا علی مدد.
سلام سید ابراهیم جان
ممنون میشم اگر یه توضیح همراه با مثال در این مورد بفرمایید.
مثلا من یک لیوان را جابجا می کنم. در اینجا جایگاه اراده و قضا و قدر چی هست؟
ممنون
اگر اجازه بدهی تا شنبه صبر کنیم تا دیگر دوستان هم مطالب قبلی را بخوانند .... خیلی ممنون میشم...

کلا آخر هفته ها من خودم مغزم با هندل کار میکنه....WinkBig GrinHeart
(۲۲/مهر/۹۱ ۱۰:۵۲)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]1- جبر: در لغت در برابر کسر (= شکستن) به معنی شکسته را بستن، شکسته‌بندی و استخوان شکسته را اصلاح کردن (صفی‌پوری، زوزنی، ذیل جبر)، نیز به معنی نیکوگردانیدنِ حال و وادار کردن به کار ( قاموس، نیز صفی‌پوری، نفیسی، مادۀ جبر) نیز آمده است. تفسیر اصطلاحی جبر، ناظر بر معنای دوم یعنی وادار کردن به کار است؛


2- اختیار: اختیار، مصدر باب افتعال، از ریشۀ «خ ی ر»، در لغت به معنی انتخاب و گزینش، انتخاب خیر ( قاموس، نیز صفی‌پوری، مادۀ خیر)، یا برگزیدن امری که در حقیقت یا به حسب گمان خیر به شمار می‌آیداختیار ترجیح دادنِ یکی از دو طرفِ مساوی (فعل و ترک) بر طرف دیگر است؛ دو طرفی که نسبت به قدرت فاعل مساوی است، اما هر یک با توجه به ارادۀ فاعل، ممکن است وجوب یابد و متحقق شود. سبب ترجیح داده شدنِ یکی از دو طرف بر طرف دیگر، حصول علم فاعل نسبت به وجود مصلحت، و ارتفاع مفسده در آن است.


مسلما طبق تعاریف فوق انسان نمی تواند و نمی تواند موجود مختار صد در صد باشد..... در مورد مجبور بودن انسان هم از جاهای دیگر ادله های فراوانی میتوان آورد و آن را رد کرد...


هممم؟؟Huh

بر چه اساسی نمی تواند مختار صد در صد باشد؟ لطفاً اینجا را کامل توضیح دهید.

اگر انسان صد در صد بر سرنوشت خود مختار نباشد، محاسبه صد در صد کارهایش و عقوبتش بر اساس آن از عدالت خارج می شود.

ممنون از زحمتی که می کشی سید جان

(۲۳/مهر/۹۱ ۱۱:۲۸)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]بشر هميشه خود را در سر چهار راه هايى مى‏بيند چهار راهی که خدا قرارداده و هيچ گونه اجبارى ندارد كه فقط يكى از آنها را انتخاب كند؛ ساير راهها بر او بسته نيست؛ انتخاب يكى از آنها به نظر و فكر و اراده و مشيّت شخصى او مربوط است. يعنى طرز فكر و انتخاب اوست كه يك راه خاص را معيّن مى‏كند.

تفاوتى كه ميان بشر و آتش كه مى‏سوزاند و آب كه غرق مى‏كند و گياه كه مى‏رويد و حتّى حيوان كه راه مى‏رود وجود دارد، اين است كه هيچ يك از آنها كار و خاصيّت خود را از چند كار و چند خاصيّت براى خود انتخاب نمى‏كنند، ولى انسان انتخاب مى‏كند، او هميشه در برابر چند كار و چند راه قرار گرفته است و قطعيّت يافتن يك راه و يك كار فقط به خواست شخصى او مرتبط است.

آیا منظورت اینه که
خواست خدا اینه که سرنوشت انسان به دست خود او تعیین بشه و کارهاش رو با انتخاب گرى و تصمیم انجام بده و راههایی پیشروی انسان برای انتخاب هست(اختیار) و اما عدول از مسیرهایی که خدا برای انجام عمل در انسان تعبیه کرده ممکن نیست(قضا و قدر) ؟

نمی دونم درست متوجه شدم یا نه؟


بسم الله الرحمن الرحیم

سلام ببخشید کمی دیر شد....


من صحبتهایی را عرض می کنم اگر دوستانم که سوال فرموده بودند، جواب نگرفتند باز بفرمایند تا توضیح بدم.... هرچند عرائضم ادامه دار است


طبق تعریف قضا و قدر باید بگویم که ما قضا و قدرهای فراوانی داریم.... که برخی از این قضا و قدرها سرنوشت آنها را معین نمی کند. زیرا سرنوشت معلول در دست علت است، و چون این امور با علل مختلفی سر و کار دارند پس سرنوشت های مختلفی در انتظار آنهاست.


به این مثال توجه فرمایید:
اگر كسى به نوعى بيمارى مبتلا باشد، ناچار علّت خاصّى سبب رنجورى او شده است و اين سرنوشت خاص از آن علّت ناشى شده است. حالا اگر اين بيمار دوا بخورد، دوا علّت ديگرى است و سرنوشت ديگرى همراه دارد. با خوردن دوا علّت بيمارى از ميان مى‏رود؛ يعنى سرنوشت بيمار تغيير مى‏كند.




اگر از اين بيمار دو پزشك عيادت كرده باشند و تشخيص و نسخه‏شان مخالف يكديگر باشد، يك نسخه مفيد و شفا دهنده و نسخه ديگر مهلك و كشنده باشد، بايد گفت دو سرنوشت مختلف در انتظار اين بيمار است، و از آن نظر كه از جانب بيمار، هم امكان انتخاب اين نسخه موجود است هم امكان انتخاب آن نسخه، پس از نظر بيمار هيچ كدام از اين دو سرنوشت حتمى نيست.


گو اينكه بالاخره يكى از آنها را انتخاب خواهد كرد و انتخاب آن بستگى دارد به يك سلسله علل آشكار و پنهان، ولى اين‏جهت موجب سلب اين امكان نمى‏گردد؛ يعنى در عين اينكه يكى بالخصوص انتخاب مى‏شود، امكان اينكه انتخاب نشود و به اصطلاح امكان استعدادى انتخاب نسخه مخالف، موجود و محفوظ بوده است.




پس سرنوشتهاى گوناگون دركار است و اين سرنوشتها مى‏توانند جانشين يكديگر بشوند؛ جانشين شدن آنها نيز به حكم سرنوشت و آن اختیاری است که خداوند متعال به آدمی داده است.


پس اگر كسى بيمار بشود و دوا بخورد و نجات پيدا كند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است و اگر دوا نخورد و رنجور بماند و يا دواى زيان بخش بخورد و بميرد، باز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است و اگر هم از محيط بيمارى دورى گزيند و مصون بماند، باز به حكم سرنوشت و قضا و قدر است. بالاخره هر چه بكند، نوعى سرنوشت و قضا و قدر است و از حوزه قضا و قدر نمى‏تواند بيرون باشد





این را هم بگویم و اگر دوستی نظری نداشت یک روایت از امیرالمومنین در پست بعدی ارائه می دهم:




هر عاملی که بجنبد و اثری از خود بروز دهد مظهری از مظاهر قضا و قدر است و تحت قانون علیت عمومی است. از این رو محال است که قضا و قدر در شکل یک عامل در مقابل سایر عامل ها و مجزا از آنها ظاهر شود و جلوی تاثیر عامل خاصی را بگیرد .... به همین دلیل است که جبر محال است.... جبر به معنای اکراه و اجبار انسان از یک قضا و قدر خاص.



یا علی مدد
سلام آقا ابراهیم
مثلا من می رسم سر یه دو راهی. اگر از راه اول برم می رسم به شهر "الف"، اگر از راه دوم برم می رسم به شهر "ب". اما خودم انتخاب می کنم که از کدوم راه برم؟ Huh
خب اگر این انتخاب بر عهده من باشه که میشه همون اختیار.
(۳۰/مهر/۹۱ ۹:۰۵)فرهاد55 نوشته است: [ -> ]سلام آقا ابراهیم
مثلا من می رسم سر یه دو راهی. اگر از راه اول برم می رسم به شهر "الف"، اگر از راه دوم برم می رسم به شهر "ب". اما خودم انتخاب می کنم که از کدوم راه برم؟ Huh
خب اگر این انتخاب بر عهده من باشه که میشه همون اختیار.


فرهاد جان اگر این انتخاب هم که نداشته باشی که جبر است که شدیدا از آن نهی شده است...


مثلا در همین جا دو گونه قضا و قدر الهی موجود است.... تو اگر بروی در شهر الف یک قضا و قدر در راه توست و اگر بروی در شهر ب یک نوع دیگر..... ولی چیزی که مهم است و نباید فراموش کنیم این است که خداوند به آن علم دارد.... ولی این علم الهی مانع اختیار تو نیست چون از همان مبدا علم به تو اختیار داده شده است....


اجازه هست بریم در خانه مولا علی علیه السلام؟؟؟


على (عليه السّلام) در سايه ديوار كجى نشسته بود؛ از آنجا حركت كرد و در زير سايه ديوار ديگرى نشست. به آن حضرت گفته شد: «يا امير المؤمنين! «تفرّ من قضاء اللّه؟» (از قضاى الهى فرار مى‏كنى؟) فرمود: «افرّ من قضاء اللّه الى قدر اللّه» «2»
(از قضاى الهى به قدر الهى پناه مى‏برم)؛ يعنى از نوعى قضا و قدر به نوعى ديگر از قضا و قدر پناه مى‏برم؛ يعنى اگر بنشينم و ديوار بر سرم خراب شود قضا و قدر الهى است، زيرا در جريان علل و اسباب اگر انسانى در زير ديوارى شكسته و مشرف به انهدام بنشيند آن ديوار بر سرش خراب مى‏شود و صدمه مى‏بيند، و اين خود قضا و قدر الهى است، و اگر خود را به كنارى بكشد از خطر او مصون مى‏ماند، اين نيز قضا و قدر الهى است.
كما اينكه ممكن است در همان حال در يك جريان ديگر از علل و اسباب، خطرى ديگر متوجّه او گردد كه آن نيز قضا و قدر الهى است.
به هر حال، خود را از خطر دور نگه داشتن، پرهيز از امر خداست به امر خدا؛ فرار از قضاى الهى است به قضاى الهى.
حاصل آن كز وسوسه هر كو گسيخت از قضا هم در قضا بايد گريخت‏
با قضا پنجه زدن نبود جهاد زانكه اين را هم قضا بر ما نهاد
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
آدرس های مرجع