سلام
به نقل از تفسیر نور:
نقل قول:در آيه قبل خوانديم كه خوبىها و بدىها همه از نزد خداست و در اين آيه مىخوانيم: تنها خوبىها از اوست و بدىها از انسان است و اين به خاطر آن است كه بدىها از آن جهت كه از انسان صادر مىشود به انسان نسبت داده شده و از آن جهت كه خود انسان و اراده او در تحت سيطره الهى است، به خدا نسبت داده مىشود.
متن تفاسیر مختلف در مورد این آیه رو می تونید در
این آدرس بخونید.
علیک سلام
اول ببخشید دیر جواب میدم ، مطالب سنگین است و نیاز به فکر کردن و چندبار خوندن دارد !!!
دوم خب پس من اینطور برداشت کردم که منظور از عدم ، عدم مطلق نیست ... گفتید که لوازمش وجود دارد .
خب حالا که عدم مطلق نیست ، پس قبول داریم که در همین عدم یک فعلی ( فعل شر ) انجام میشه . و مسلمه که این فعل نیاز به فاعل دارد .
من هنوز جواب رو دریافت نکردم ... به نظر شما این فعلی (فعل شر ) که انجام شده ، فاعلش خدا است یا بنده ؟!!! آیا مفهوم عدم برای این به کار رفته که بگیم اون فعل فاعل ندارد یا اینکه بگیم اراده خدا در اون فعل بد وجود ندارد ؟!!
با توجه به توضیحات پست قبلیتون بعید میدونم منظورتون اولی باشه ... و فکر نمیکنید که دومی هم با تعریف توحید افعالی در تضاد است ؟!!! اگه اراده خدا در کار نباشه یعنی بنده مستقل از خدا کار کرده !!!
دوما هنوز هم جواب اون مثال ظرف و بارون برام نافهمومه !!!
خواهشا یکم جزئی تر توضیح بدید .
سلام
در تفسیر مجتمع البیان آمده است:
نقل قول:در مورد دو واژه «حسنه» و سيّئه » كه در آيه شريفه آمده، ديدگاهها يكسان نيست.
1 - «ابن عباس» بر آن است كه منظور از واژه نخست، غنايمِ پيكار «بدر»، و منظور از واژه دوم شكست و ناراحتى روز «اُحُد» است.
2 - اما «ابومسلم» بر اين عقيده است كه منظور آيه شريفه و پيام آن اين است كه: مردم مسلمان در پيكار « بدر»، با ايمان و اخلاص تلاش كردند و فرمان خدا و پيامبر را به جان خريدند و خدا نيز پيروزى را به آنان هديه كرد، اما در پيكار «اُحُد» خدا و پيامآورش را نافرمانى نمودند و در نتيجه دستخوش پراكندگى و شكست شدند.
3 - به باور برخى منظور از واژه «حسنه»، اطاعت و فرمانبردارى است، و منظور از «سيئه» نافرمانى خدا و پيامبر.
4 - اما به باور برخى ديگر اين آيه شريفه بسان آن آيه است كه مىفرمايد: «و جزاء سيّئة سيّئة مثلها...».(104) كيفر بدى و گناه، بسان آن، بدى و كيفر خواهد بود...
5 - و گروهى نيز مىگويند: منظور از واژه نخست، نعمت و پيروزى و آسايش است، و منظور از واژه دوم، خشكسالى و قحطى و گرفتارىهايى است كه به خاطر نافرمانى خدا و بيدادگرى دامانگير انسانها مىگردد؛ گرچه برخى از بلاها و مشكلات نيز از لطف و حكمت خداست تا انسان آزمون گردد و پاداش سپاسگزاران و شكيبايان را بگيرد، و هميشه جنبه كيفرى ندارد.
و بلاها را بدان دليل «سيئه» ناميده است كه انسان به طور طبيعى از آنها گريزان است و گرنه آنها پسنديده هستند و زشتى ندارند. با اين بيان تفسير آيه شريفه اين مىشود كه: همه سلامتىها، نعمتها، رزق و روزىها، و ارزشهاى مادى و معنوى كه نصيب شما مىگردد، از جانب خداست، اما رنجها و فشارها و گرفتارىها و مشكلاتى كه بر اثر نافرمانى خدا گريبانگير شما مىگردد، ثمره عملكرد نادرست خود شماست.
نظير اين هشدار در آيه ديگرى نيز آمده است كه مىفرمايد: «و ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم...».(105) و هر مصيبتى به شما برسد به خاطر كارهايى است كه انجام دادهايد.
به باور «بلخى» تفسير اين آيه اين گونه است: هر رنج و مصيبتى كه به انسان برسد، كفّاره گناهان صغيره و يا كيفر گناهان كبيره و يا هشدارى است كه به خاطر كوتاهى در انجام وظايف دامنگيرش شده است.
پيامبر گرامى مىفرمايد:
«ما من خدشٍ بعودٍ و لا اختلاج عرق و لا عثرة قدم إلاّ بذنب و ما يعفو اللّه عنه اكثر».
هر خراشى كه در بدن شما به وسيله خارى پديد مىآيد، يا رگى از رگها پاره مىگردد، و يا هر لغزش پايى پيش مى آيد، همه آنها بر اثر گناه و نافرمانى خداست؛ و تازه آنچه خدا در پرتو مهرش ناديده مىگيرد و مىبخشد بيشتر است.
«على بن عيسى» مىگويد: آيه شريفه نشانگر آن است كه آفريدگار پرمهر و فرزانه هيچ رنج و گرفتارى براى انسان پيش نمىآورد، جز اين كه به يكى از دو دليل است: يا به خاطر مهر اوست تا انسان به خود آيد و به پاداش سپاس و شكيبايى برسد، و يا به خاطر كيفر اشتباهاتى است كه از او سرزده است، چرا كه رنجها و گرفتارىها، هر گاه بر اثر گناه گريبان انسان را بگيرد، يا كيفر گناه است و يا جنبه هشدار و تأديب دارد.
خب ما هر کدوم از این تعاریف رو که بپذیریم، معنی عدم نمیده.