نقل قول:چند تا سوال از مادر هایی که می گن بچه بده:
کسی چنین سخنی نگفت. مادر بودن به جای خود. انسان بودن و زن بودن هم به جای خود.
نقل قول:وگرنه چرا همه دنبال منشی زن، فروشنده زن، اپراتور زن، گارسن زن و ... هستن؟ لطفا خودتونو گول نزنید.
اولا: این مشاغلی که بالا نام بردید بین زنان و مردان یکسان وحتی بیشتر به سمت آقایان پخش شده است.
ثانیا: معمولا خانمها به دلایل مختلف از جمله کمبود اعتماد به نفس، نداشتن نیاز مالی زیاد یا داشتن هدفی بجز کسب درآمد و در اصل به دلیل نگاه نه چندان عادلانه جامعه به زن به ناچار مجبورند به حقوق کمتری رضایت بدهند. لذا پایین بودن حقوق از دلایل جذب آنان است.
نقل قول:شغل های سطح جامعه نیاز به هم صحبت شدن و دیده شدن توسط نامحرم دارن. کسایی که اصلا معلوم نیست نگاهشون چه جوریه .
نقل قول:
ولی وقتی شرایط گناه فراهم بشه سخت می شه جلوی گناهو گرفت. حتی اگه در حد یک نگاه هم باشه هم حق الناسه هم حق الله.
اولا: چرا برای اینکه مرد بتواند آزادانه رفتار کند زن باید محدود و خانه نشین شود؟ تا جایی که ما میدانیم در قرآن اول به مرد هشدار حفظ پاکدامنی داده شده بعد به زن
ثانیا: اگر جامعه ناامن است دلیلش چیست؟
آزادی زن را همان مردی به بند کشیده که زنان را وسیله ای می بیند برای هوسرانی خود. رفتار این مرد نمیگذارد امنیتی برای انسانی از جنس زن باقی بماند. پس بجای زندانی کردن زن در خانه باید روی فرهنگ مردان کار کرد نه اینکه صورت مسئله را پاک و زنان را در پستو پنهان کرد!
ثالثا: فراهم بودن شرایط گناه یعنی چه؟ یعنی حضور زن؟ مگر زن خود قادر به حفظ و مراقبت از خود نیست؟ اگر نیست و ممکن است مورد خشونت جنسی واقع شود من یک پرسش دارم:
تجاوز یعنی چه؟
اگر تجاوز را اجبار در برقراری رابطه جنسی علیرغم مخالفت فرد مقابل بدانیم، چرا باید بین یک مرد به عنوان شوهر و مرد دیگر به عنوان بیگانه تفاوتی قائل باشیم؟ چرا تمکین جنسی از شوهر بدون رضایت زن هم اجباری است؟!!!!!
اگر مسئله حرمت جسمانی و کنترل فرد بر بدن خود است، نباید تعرض جسمانی از جانب شوهر با مردی دیگر فرق داشته باشد، مگر اینکه هدف از این قوانین بیش از حفظ حرمت جسمانی زنان، دفاع از حق مالکیت مردان باشد .
من فکر نمیکنم شوهری که حرمت جسمانی همسرش را نادیده گرفته و باعث فروپاشی روانی او میشود، کمتر از مرد غریبهای که این اعمال را در محیط خارج از خانه انجام میدهد، قابل سرزنش باشد.
[b]در واقع این سخنانی که برای حفظ امنیت زنان زده میشود دفاع از حق مالکیت مردان بر زنان است نه دفاع از زن به عنوان یک موجود انسانی و در حقیقت از انحصارطلبی مردان ناشی می شود.
متاسفانه زن ناموس مرد شمرده می شود، یعنی دارایی مرد. با همین یک کلمه زن مثل اشیای خریداری شده از جانب مرد، حیثیت جنسی را به خود می گیرد که اختیارش در دست جنس مخالف وی قرار دارد. عدم احساس مالکیت بر آنچه تنمان میخوانیم و قائل نشدن حقی برای خود، برای تصمیمگیری در مورد بایدها ونبایدهایمان و سپردن آن به دست مردان از ناآگاهی زنان ناشی می شود.
و البته مردان همواره برای فریب زنان از الفاظ زیبا و رنگ و لعابهایی سود جسته اند که هدف اصلی آنان را پنهان می کند.
باید بپذیریم غیرت به این شکل قطعا جزو طبیعت مردانه نیست که اگر بود، باید در میان مردان کشورهای پیشرفته هم وجود داشت. پس اگر قوانین پیشرفته آن کشورها موفق به کنترل حسادت شدید و احساس مالکیت مردان شده است، حتما اگر ما هم بخواهیم میتوانیم با آن مقابله کنیم .
به غیرتمندی همسران و پدران و برادرانمان افتخار نکنیم. آن را امتیاز ندانیم و بدانیم احساس خشم، غم، یا نگرانی که پس از مواجهه با غیرتمندی مردان اطرافمان دچارش میشویم، به دلیل این است که قربانی خشونت شدهایم، هرچند که این خشونت جسمی نباشد.
[b]باور کنیم زخمهای خشونت روانی بسیار دیرتر از خشونتهای جسمی درمان میشوند و تازه بعد از درمان هم همیشه با ما میمانند!!![/b]
خشونت یعنی دیدن زن در حد یک کالا
خشونت یعنی دختری که تا وقتی در خانه ی پدر است بدون اجازه ی پدر و جد پدری حق نفس کشیدن ندارد .
خشونت یعنی زنی که بدون اذن شوهر اجازه ی خروج از خانه و حتی رفتن به خانه ی همان پدر را ندارد.
خشونت یعنی گرفتن حق کار کردن ، حق حضانت فرزند، حق تحصیل ، حق خروج از کشور از یک زن .
خشونت یعنی پذیرش زن تنها در نقش همسر و مادر و وصله ی ناجور شمردن هرکس که در این تعاریف نمی گنجد .
خشونت یعنی تصویر کردن زن یا به شکل فرشته و معشوق و مظهر لطافت و یا جادوگر و مادر فولاد زره و فاحشه و بدکاره.
"اولین قدم برای مبارزه با خشونت این است که مصادیق آن را بشناسیم، به آن عادت نکنیم و خواهان تغییرش باشیم."
چند دختر وقتی پدرشان و برادرشان از آنها میپرسد «کجا بودی» یا «با کی حرف میزدی» میدانند موضوع خشونت واقع شدهاند؟
این دختران به این حساسیتهای پدرانه و برادرانه عادت کردهاند. اینها را طبیعی و از خصوصیات پدران یا برادران میدانند. این دختران بعد از ازدواج هم به شکلی کاملا طبیعی از حساسیتهای همسرانشان مبنی بر اینکه بدون هماهنگی و اجازه از خانه خارج نشوند، ادامهی تحصیل ندهند یا با دوستان و اقوام رفت و آمد نکنند، صحبت میکنند و آن را نشانهی توجه همسرانشان میدانند !
میخواهم بگویم آنچه در ذهن تمامی ما آنقدر ریشه دارد که آن را طبیعی میدانیم یعنی «غیرت»، یکی از مصادیق بارز خشونت است.