۹/مهر/۹۰, ۶:۴۹
... از هر کاری که پنهانی انجام می شود و در ظاهر از آن شرم داری پرهیز کن ...
جمله ای از نامه حضرت علی(علیه السلام) به حارث همدانی
یکى از گفتارهاى امام علی(علیه السلام)است درباره کسى که بدون لیاقت و استحقاق متصدىمقام قضاوت در میان مردم مىشود.
دو نفر در پیشگاه خداوند مبغوضترین مردمند: (جاهل بدعت گذار و عالمقلابى)
1-کسى که خداوند او را به خود واگذارده است و از راه راست منحرف گشته،بهسخنان ساختگى و دور از حق و حقیقتخویش سخت دل بسته و به سرعت در راه گمراه ساختنمردم گام برمىدارد،و براى افرادى که فریبش را بخورند فتنه است،وى از طریق هدایتپیشینیان گمراه گشته،و گمراه سازنده کسانى است که در زندگى و پس از مرگش تابع اوشوند،او بار گناهان کسانى را که گمراه ساخته به دوش مىکشد و همواره در گروگناهان خویش نیز هست!
2-کسیکه مجهولاتى به هم بافته و به سرعتبا حیله و تزویر در میان مردم نادان پیشمىرود در تاریکیهاى فتنه و فساد به تندى قدم برمىدارد،منافع صلح و مسالمت را نمىبیند، انساننماها،وى را عالم و دانشمند مىخوانند ولى عالم نیست.
از سپیده دم تا به شب همچنان به جمعآورى چیزهائى مىپردازد که کم آن از زیادشبهتر است،تا آنجا که خود را از آبهاى گندیدهى جهل(که نامش را علم مىگذارد)سیر سازد،و به خیال خویش گنجى(از دانش)فراهم ساخته،در صورتى که فائدهاى درآن یافت نمىشود،
او در بین مردم به مسند قضاوت تکیه زده،و بر عهده گرفته است کهآنچه بر دیگران مشتبه شده، روشن سازد،(و حق را به صاحبش برساند)او چنانچه بامشکلى روبرو شود یک سلسله حرفهاى پوچ و تو خالى را پیش خود جمع و جور مىکند وبه نتیجه آن قاطع مىگردد،
در برابر شبهات فراوان همچون تارهاى عنکبوت مىباشد،حتى خودش هم نمىداند درستحکم کرده یا به خطا،اگر صحیح گفته باشد مىترسد خطارفته باشد،و اگر اشتباه نموده امید دارد صحیح از آب در آید،نادانى است که در تاریکیهاىجهالتسرگردان است،همچون نابینائى که در ظلمات پر خطر،براه خود ادامه مىدهد،علوم و دانشهائى که فرا گرفته برایش قطع آور نیست...
همانند بادهاى تندى که گیاهان خشک را بهم مىشکند،او نیز احادیث و روایات رادر هم مىریزد،تا به خیال خود از آن نتیجهاى بدست آورد.
به خدا سوگند!
نه آن قدر مایه علمى دارد که در دعاوى مردم،حق را از باطل جداسازد،و نه براى مقامى که به او او تفویض شده،اهلیت دارد،باور نمىکند ماوراىآنچه انکار کرده دانشى وجود دارد،و غیر از آنچه او فهمیده نظریه دیگرى.
اگر مطلبى بر او مبهم شد کتمان مىکند،زیرا او خود به جهالتخویش آگاه است.
خونهائى که از داورى ستمگرانهاش ریخته شده صیحه مىکشند،و میراثهائى که بنا-حق به دیگران داده فریاد مىزنند.
شکایتبخدا مىبرم،از گروهى که در جهل و نادانى زندگى مىکنند، و در گمراهى جان مىدهند(و حیات و مرگشان همه در نادانى و جهل است)
در میان آنها متاعى کسادتر از قـــــــرآن نیست،اگر آن را آنچنان که باید تلاوت کنند و متاعى نزد آنان رائجتر از آن نتوان یافت اگر آن را تحریف سازند و طبق دل-خواهشان تفسیر کنند.و در نظر آنان چیزى زشتتر از«معروف»و نیکوتر از«منکر»وجود ندارد!
جمله ای از نامه حضرت علی(علیه السلام) به حارث همدانی
از جاهلان،به خدا شکایت مىبرم
دو نفر در پیشگاه خداوند مبغوضترین مردمند: (جاهل بدعت گذار و عالمقلابى)
1-کسى که خداوند او را به خود واگذارده است و از راه راست منحرف گشته،بهسخنان ساختگى و دور از حق و حقیقتخویش سخت دل بسته و به سرعت در راه گمراه ساختنمردم گام برمىدارد،و براى افرادى که فریبش را بخورند فتنه است،وى از طریق هدایتپیشینیان گمراه گشته،و گمراه سازنده کسانى است که در زندگى و پس از مرگش تابع اوشوند،او بار گناهان کسانى را که گمراه ساخته به دوش مىکشد و همواره در گروگناهان خویش نیز هست!
2-کسیکه مجهولاتى به هم بافته و به سرعتبا حیله و تزویر در میان مردم نادان پیشمىرود در تاریکیهاى فتنه و فساد به تندى قدم برمىدارد،منافع صلح و مسالمت را نمىبیند، انساننماها،وى را عالم و دانشمند مىخوانند ولى عالم نیست.
از سپیده دم تا به شب همچنان به جمعآورى چیزهائى مىپردازد که کم آن از زیادشبهتر است،تا آنجا که خود را از آبهاى گندیدهى جهل(که نامش را علم مىگذارد)سیر سازد،و به خیال خویش گنجى(از دانش)فراهم ساخته،در صورتى که فائدهاى درآن یافت نمىشود،
او در بین مردم به مسند قضاوت تکیه زده،و بر عهده گرفته است کهآنچه بر دیگران مشتبه شده، روشن سازد،(و حق را به صاحبش برساند)او چنانچه بامشکلى روبرو شود یک سلسله حرفهاى پوچ و تو خالى را پیش خود جمع و جور مىکند وبه نتیجه آن قاطع مىگردد،
در برابر شبهات فراوان همچون تارهاى عنکبوت مىباشد،حتى خودش هم نمىداند درستحکم کرده یا به خطا،اگر صحیح گفته باشد مىترسد خطارفته باشد،و اگر اشتباه نموده امید دارد صحیح از آب در آید،نادانى است که در تاریکیهاىجهالتسرگردان است،همچون نابینائى که در ظلمات پر خطر،براه خود ادامه مىدهد،علوم و دانشهائى که فرا گرفته برایش قطع آور نیست...
همانند بادهاى تندى که گیاهان خشک را بهم مىشکند،او نیز احادیث و روایات رادر هم مىریزد،تا به خیال خود از آن نتیجهاى بدست آورد.
به خدا سوگند!
نه آن قدر مایه علمى دارد که در دعاوى مردم،حق را از باطل جداسازد،و نه براى مقامى که به او او تفویض شده،اهلیت دارد،باور نمىکند ماوراىآنچه انکار کرده دانشى وجود دارد،و غیر از آنچه او فهمیده نظریه دیگرى.
اگر مطلبى بر او مبهم شد کتمان مىکند،زیرا او خود به جهالتخویش آگاه است.
خونهائى که از داورى ستمگرانهاش ریخته شده صیحه مىکشند،و میراثهائى که بنا-حق به دیگران داده فریاد مىزنند.
شکایتبخدا مىبرم،از گروهى که در جهل و نادانى زندگى مىکنند، و در گمراهى جان مىدهند(و حیات و مرگشان همه در نادانى و جهل است)
در میان آنها متاعى کسادتر از قـــــــرآن نیست،اگر آن را آنچنان که باید تلاوت کنند و متاعى نزد آنان رائجتر از آن نتوان یافت اگر آن را تحریف سازند و طبق دل-خواهشان تفسیر کنند.و در نظر آنان چیزى زشتتر از«معروف»و نیکوتر از«منکر»وجود ندارد!