شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
(۶/اسفند/۹۲ ۱۵:۲۵)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]این عجب دیالوگیه، سخن دل یکی دو روز گذشته حقیر. 
رضـا کـیـانـیـان: " حـرف حـق مـی زنـی عـزیـزم، ولـی بـایـد یـاد بـگـیـری هـر حـقـیـقـتـی رو تـو صـورت طـرف مـقـابـل تـُف نـکـنـی؛ روح و روان آدمـا از هـر حـقـیـقـتـی عـزیـزتـره "
چـتـری بـرای دونـفـر
زیاد موافق نیستم!
سهیل جان بحث سر نگفتن حقیقت نیستا، منظور نوع ارائه بیان است.
(۶/اسفند/۹۲ ۱۶:۰۶)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]سهیل جان بحث سر نگفتن حقیقت نیستا، منظور نوع ارائه بیان است.
این قسمتش زیاد نچسبید بهم : "
روح و روان آدمـا از هـر حـقـیـقـتـی عـزیـزتـره".
تو سريال سقوط يك فرشته كه چند سال پيش ماه رمضان پخش ميشد،ي قسمتي بود كه دختره و پسره رفتن رو ي ارتفاعي كه بپرن!كه اونجا پسره به دختره ميگه چادرتو دربيار و ميگه:
هيچ فرشته اي با چادر نميپره،اين قانون سقوطه!
یه سکانسی تو فیلم چ هست، فوق العاده است:
لحظات آخر که محصاره خیلی تنگ شده و متاسفانه از مرکز هم هیچگونه کمکی نیمده و همه دارن دونه دونه شهید میشن، بیسیمچی که یه آدم خیلی چاق و بامزه است، افتاده رو زمین و بیسیم میزنه به تهران میگه:
مرکزی ها،این آخرین پیامیه که از پاوه می شنوید. پاوه در حال سقوطه. ما همه زندگیمون رو ول کردیم اومدیم اینجا ولی شما هیچ کمکی هم نکردید. من سیدم، جدم فاطمه است. مطمئن باشید جدم فاطمه از هیچ کدام از این خون ها نمیگذره....
تا این دیالوگ گفته میشه، آرپیچی زده میشه به در پادگان و در به صورت نیمه سوخته ای در کادر خودنمایی میکنه و کلا می بردت به جایی که باید بری...
این سکانسو فقط باید دید.
حالا یکم هم از دیالگ های با مزه که خیلی جالبند هم یه کوچولو چاشنی کنیم :
بهادر از زندان آزاد شده بهش گفتن یه آدم خیر آزادت کرده
بهادر : سلام دایی دستت درد نکنه آزادم کردی نوکرتیم
دایی : سلام دایی جان من که آزادت نکردم
بهادر : من که غیر شما کسی ندارم خودت هفته ی پیش گفتی درت میارم اومدی ملاقات
دایی : خو باید به زندانی امید داد وگرنه من که پول ندارم
خوب ...بد زشت
دیالوگ طنز از پایتخت 2 وقتی میخوان به رییس جمهور نامه بزنن.
من نقی معمولی فرزند پنجعلی معمولی یه آدم کاملا معمولی
.
.
.
-نقی تو دیپلم داری؟
-الان مشکل مملکت اینه که من دیپلم دارم یا ندارم؟؟؟
ستایش که از شنیدن خبر غیر شرعی و غیر قانونی بودن عقد دخترش شوکه شده بود و گفتگویی که بین اون و شوهر دوستش پیش اومد:
مرتضی : این کار غیر شرعیه
ستایش: کی اینو گفته؟
مرتضی : همونی که گفته النکاح سنتی
پ.ن:جمله ی مرتضی خیلی به دلم نشست
دیالوگ مدار صفر درجه
حبیب پارسا(شهاب حسینی):
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمیزیسته ام دوست می دارم
به خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود و برای نخستین گل ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم...
مدار صفر درجه-حسن فتحی
بهترین دیالوگ های فیلم جدایی نادر از سیمین:
1- اول فیلم جایی که نادر در جواب سیمین میگه اون نمیدونه من پسرشم ولی من که میدونم اون پدرمه.(این سکانس و دیالوگ هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه)
2- سکانسی که شهاب حسینی به معلم مدرسه میگه : چرا شما فکر میکنید ما بدبخت بیچاره ها صبح تا شب میزنیم تو سر زن وبچه مون. شما مثلا معلمی.( این دیالوگ واقعا طرز تفکر طبقه متوسط و بالا نسبت به قشر پایین جامعه رو نشون میده و این دیالوگ واقعا تکونم داد)
در تمامی سکانس های دادگاه ظرافت بازی شهاب حسینی درخشان هست برخورد های عصبی و نگاه های خشن نوع و لحن درست کلمات ( ما دزدیم ؟ ما اگه دزد بودیم میومدیم ....پدر تو رو تمیز کنیم ..
. بچه تو فقط بچه ست ؟ بچه ما بچه حیوونه ... توله سگن ؟ )
نمی دونم چقدر به بازی شهاب حسینی دقت شده اما زمانی که در نقش حجت عصبانی میشه رگ های گردنش هم انگار دارند بازی می کنند واقعا شگفت زده ام از این بازی من حقیقتا در عجبم که شهاب حسینی چه طور می تونه پلک هاشو هدایت کنه و اینقدر در هنگام بازی عصبی تند تند پلک بزنه , من در حیرت چشمان قرمز و حلقه از اشک شهاب حسینی ام