تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: دیالوگ های ماندگار سینمای ایران!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19
(۱۷/خرداد/۹۲ ۱۹:۴۴)شیدا نوشته است: [ -> ]بسم الله

سلام
ببخشید بابت اسپم. ولی همسر آقای امیر جعفری، خانوم ریما رامین فر هستن

اصلا جناب راما قویدل آقا هستند و نمی تونن همسر امیر جعفری باشن!
دیالوگ های دیگری از فیلم آژانس شیشه ای

حاج کاظم:
تو می دونی گردان بره خط ، گروهان برگرده یعنی چی؟
تو می دونی گروهان بره خط ، دسته برگرده یعنی چی؟
تو می دونی دسته بره خط ، نفر برگرده یعنی چی؟

یکی از مسافرا:... کیه که ندونه شما به اندازه کافی از این جنگ غنایم بردید...

عباس: مو توقعی نداشتُم، مو سر زمین بودم با تراکتور، جنگ هم که تموم شد برگشتم سرِ همون زمین بی تراکتور.
مو دفترچه بیمه هم نگرفتُم، حالا خیلی برا مو زوره، خیلی زوره همچین تهمتی بزنن، یه همچین حرفایی بشنوُم، خواهر با شمایُم، شما سهمتونو دادین، سهمتون همین نیشایی بود که زدین، دست شما درد نکنه...


بسم الله الرحمن الرحیم

عباس: حاجی گِـلوم مـِسوزه… میشه دستاتو بذاری رو گلوم؟!
کاظم : آخه...!
عباس: نــِه حاجی!..همی دستارو بذار… میخوام همینا باشه…
کاظم: اصغر یک جوک رو برات نسخه پیچیده،گفته هر چند ساعت برات تعریف کنم…
عباس: هـا! بـُگــو…
کاظم: یک شب تو جبهه قرار بوده عملیات بشه…. میپرسن کیا داوطلب اند؟!… از اون جمع یه تــرکه ، یه رشتی ، یه قزوینی ، یه لـر … یه فـارس ، یه بـلوچ ، ….. — عباس؟! … عباس؟!

آژانس شیشه ای / حاتمی کیا
بنام خدا
سلام دوستان یه سکانس زیبا توی فیلم خداحافظ رفیق هست که خیلی به یاد موندنیه اونم زمانی که بسیجی های شهید موتور سوار به میدان وسط شهر می رسن و یکی از اونها لب یه حوض پرآب نشسته وشعر امشب شب مهتابه رو می خوونه واشکی ارام از چشمهای خواب همسر اون شهید سرازیر میشه وبعد عکس او توی حوض با چادر میافته که به استقبالش امده البته با عرض معذرت یادم رفته این فیلم زیبا ساخته کدوم کارگردانه
توی همین فیلم سکانسی هست که موتورسوارها وقتی از جلوی یه ساختمان درحال ساخت اونم در ان نیمه شب رد میشن ومیبینن که کارگرها دران سیاهی شب سخت مشغول کار هستند یکی از اونها میگه :اوه اینارو چقدر جدی گرفتن یکی دیگه میگه :اوه پس روز باید بیای تا ببینی چه خبره
اسلام به ذات خود ندارد عیبی
هر عیب که هست از مسلمانی ماست ...


( رسوایی / اکبرعبدی )
بسم الله الرحمن الرحیم

آژانـــــــــس شیـــــــــشه ای

عباس: جنگ که شروع شد، سر زمین بودم با تراکتور، جنگ که تموم شد، برگشتم سر همون زمین، بی تراکتور.

آقاجون مو هنوز دفترچه بیمه هم نگرفتم، حالا خیلی زوره، خیلی زوره این حرفا... شما سهمتان ر دادن. سهمتان همین زخم زبون هایی بود که زدین... .
دیالوگ پولاد کيميايي در فیلم جرم
همه جور نون ديدم، نون سنگک، نون بربری، نون لواش، نون تافتون، ولي هيچ جا نون حلال نديدم.
(۱۸/خرداد/۹۲ ۱۸:۰۳)N2376DIR نوشته است: [ -> ]توی همین فیلم سکانسی هست که موتورسوارها وقتی از جلوی یه ساختمان درحال ساخت اونم در ان نیمه شب رد میشن ومیبینن که کارگرها دران سیاهی شب سخت مشغول کار هستند یکی از اونها میگه :اوه اینارو چقدر جدی گرفتن یکی دیگه میگه :اوه پس روز باید بیای تا ببینی چه خبره
- اینا رو نیگا ، چه بازی رو جدی گرفتن !!!
عجب بتونی خرج این مسافر خونه میکنن


مرتضی : روز باید بیای تو این شهر بگردی
بتون که خوبه
بعضیا چیزایی خرج این مسافر خونه میکنن
که میشه باهاش همه بهشتو خرید ...
بسم الله الرحمن الرحیم

پدر(علی نصیریان): می بینی یوسف؟ می بینی چه کردی؟ یوسف من بیا...
من این حرفامو به کی بگم یوسف؟من توی گوش کی نجوا کنم یوسف؟این انصافه؟این انصافه؟ این انصافه؟
خب خودتو به من نشون بده....تو کجایی؟ تو شکم کوسه؟ من با این دل چه کنم؟... من این غصه را با کی تقسیم کنم؟ ...دیگه دارم اذیت میشم دیگه وقتشه که ...
بچه جون ! من خسته ام....خودتو به من نشون بده...آخه من با این یه تیکه حلبی چه کنم؟
برین کنار...شما رو به مقدسات برین کنار...بذارین ببینمش....بذارین تا چشام سو داره ببینمش...آهای یوسف ! من اینجام...

دانلود دیالوگ ماندگار علی نصیریان در فیلم بوی پیراهن یوسف / کارگردان: ابراهیم حاتمی کیا


------------------
انتظار هم سخته هم کشنده ...
خدایا بزرگترین معجزتو زودتر بفرست ...
تعجیل در فرج امام عصر و الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

" خدا خیلی بزرگتر از اونه که بشه با گناه کردن ازش دور شد . . "

( زیر نور ماه / سیدرضا میرکریمی )
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19
آدرس های مرجع