http://www.allaboutcreation.org/human-evolution.htm
(۲۰/تیر/۹۲ ۰:۲۱)namekarbary نوشته است: [ -> ]این لینک که در بالا اومده در ابتدا، 5 نمونه از فسیل ها رو رد کرده. (من این چند مورد رو بعدا بررسی می کنم. اما فعلا) از درست پسند می خوام برای این که نشون بده اون فسیل ها گلچین شده نیستن، این چند مورد رو هم رد بکنه.
قرار بود تعدادی از ادعاهای خلقت باوران در مورد گنجینه فسیلی رو مورد بحث قرار بدم، که فکر می کنم این مقدار وارد جزئیات شدن توی انجمن خیلی مناسب و احتیاج نباشه. با این حال الوعده وفا! این خلاصه ای از چند مقاله برگرفته از سایت
http://www.talkorigins.org/ هست، سایتی که به صورت تخصصی ادعای خلقت باوران رو مورد بررسی قرار می ده. البته من سعی کردم مختصر و مفید باشه.
ضمنا، چند روز آینده هم ادامه تاپیک رو پی خواهم گرفت احتمالا.
――――――――――――――――
هیچ خلقت باوری که در مورد گنجینه فسیلی بحث می کند انسان پیلتداون را از قلم نمی اندازد. انسان پیلتداون (Eoanthropus dawsoni) را یک مبتدی به نام چارلز داوسن در انگستان و بین سال های 1908 تا 1912 کشف کرد. انسان پیلتداون شامل جمجمه ای انسان مانند و فکی شبیه اورانگوتان بود. نیرنگ پیلتداون تا سال 1953 آشکار نشد، وقتی که دانشمندان دریافتند جمجمه متعلق به یک انسان و فک متعلق به یک اورانگوتان بوده است. قبل از آن، پیلتداون یک فسیل نامتناجس در گنجینه فسیلی بود که باعث می شد دانشمندان نسبت به آن بی اعتنا باشند.
جامعه فسیل شناسی بسیار از کشف پیلتداون شرمنده بود و حق هم داشتند؛ پیش از آن تعدادی از دانشمندان بیانات نابخردانه ای در توجیه مشخصات کَپی مانند آن به کار برده بودند. بخشی از پذیرش پیلتداون احتمالا نشئت گرفته از اعتقادات آن دوره در مورد شکل جمجمه انسان بوده است. در واقع، تعدادی از دانشمندان باور داشتند که آن کاسه سر و فک متعلق به یک موجود نیست، اما هیچ کس احتمال جعل اسناد را نمی داد.
چه کسی این نیرنگ را ترتیب داد؟ مظنون اصلی داوسن، کاشف پیلتداون است. اما کسانی که به طور غیر مستقیم در این قضیه نقش داشتند نیز گهگاه مورد اتهام قرار گرفته اند.
خلقت باوران ادعا می کنند که 500 پایان نامه دکترا در مورد انسان پیلتداون نوشته شده است. این ادعا نادرست است. اگر پایان نامه هایی هم در مورد پیلتداون نوشته شده باشد، تعدادشان بسیار کم است. احتمالا صفر عدد، مخصوصا که در بخش پایان نامه های کتاب شناسی پیلتداون چیزی در مورد آن نیامده است.
ادعای دیگر خلقت باوران این است که این نیرنگ برای کمک به نظریه تکامل انسان ترتیب داده شده است. این ادعا در بهترین حال یک حدس است؛ انگیزه جاعل یا جاعلان نامعلوم مانده است.
بیشتر بخوانید
――――――――――――――――
انسان نبراسکا نامیست که به صاحب دندان انسان مانندی می دهند که در سال 1922 در نبراسکا پیدا شد. آن طور که خلقت باوران داستان را تعریف می کنند، دانشمندان از آن دندان استفاده کردند تا گونه جدیدی از انسان اولیه را بسازند و قبل از این که حفاری ها تعلق آن به یک گراز آمریکایی را روشن کند، تصاویری از خود و خانواده اش منتشر کردند.
داستان اصلی البته به این سادگی نیست. هارولد کوک، گله دار و زمین شناس نبراسکایی، دندان را پیدا و در 1922 برای هنری فیرفیلد ازبرن، دیرین شناس و رئیس موزه تاریخ طبیعی آمریکا، ارسال کرد. ازبرن آن را یک کپی تشخیص داد، و بلافاصله آن را گونه جدید Hesperopithecus haroldcookii نامید.
نقاشی خیالی تصویر شده از انسان نبراسکا که خلقت باوران همواره مورد ارجاع قرار می دهند کار نقاشی بود که با کمک دانشمند گرافتون اسمیت برای یک مجله عامه پسند بریتانیایی کشیده شده بود؛ نه برای نشریات علمی. صفر یا اندک تعدادی از دانشمندان دیگر انسان نبراسکا را جد انسان دانستند. تعدادی شامل ازبرن و همکارانش، آن را تنها نوعی پریمات معرفی کردند. در واقع ازبرن هیچ ادعای گزافی در مورد انسان اولیه یا جد انسان بودن این گونه مطرح نکرده است:
ازبرن در سال 1922 نوشته است:من نه گفته ام که هسپراپتکوس یک انسان اولیه است و نه در خط وراثت انسان. چرا که تصور می کنم کاملا ممکن است که میمونواره هایی با دندان هایی مشابه انسانسانان پیدا کنیم...
تا زمانی که بخش دیگری از دندان ها یا بخشی از جمجمه یا اسکلت آن پیدا نشود، نمی توان به قطع گفت که آیا Hesperopithecus متعلق به میمونان هاست یا انسانسان ها.
بیشتر دانشمندان دیگر در مورد تعلق این دندان به یک پریمات به دیده شک و تردید می نگریستند. انسان نبراسکا به عنوان یک انسان اولیه یا حتی یک کپی پذیرفته نشده بود. در واقع تاثیر آن بر جامعه ی علمی وقت ناچیز بود. برای مثال پس از اکتشاف انسان نبراسکا در کتاب «نیای انسان» (1924)، جرج مک کاردی انسان نبراسکا را تنها در یک پانویس مورد خطاب قرار داده و از آن عبور می کند:
جرج مک کاردی نوشته است:در 1920، ازبرن دو دندان آسیا از نبراسکا را توصیف می کند. او این دو دندان را متعلق به کپی دانسته که نام Hesperopithecus را بر آن گذاشته است. دندان ها به خوبی حفظ نشده اند، بنابراین صحت گفته ازبرن کاملا مورد تایید نیست.
خلقت باوران عمدتا تصویر انسان نبراسکا را مورد تمسخر قرار می دهند. امدی فرستیر این نقاشی را برای هفته نامه The Illustrated London News (اسمیت 1922) کشیده است. خلقت باوران اتفاق نظر دارند که یک جاندار را نمی شود از روی دندان کشید. اما این نقاشی هیچ گاه یک بازسازی نبوده و قرار نبوده که باشد و ادعایی در زمینه دقیق بودن یا علمی بودن آن صورت نگرفته است. اسمیت در زیر تصویر تاکید کرده است که این تصویر انتزاعیست:
اسمیت نوشته است:آقای فرستیر این تصویر را کشیده است تا به چند احتمال اشاره کند. از آن جا که ما از شکل این جانور چیزی نمی دانیم، این تصویر منحصرا از ذهن خلاق نقاش اثر نشئت گرفته است.
انسان نبراسکا مایه شرمندگی علم نیست. دانشمندان درگیر ماجرا تنها بر اشتباه بودند و گاهی بی پروا. اما هرگز دغلبازی نکردند. کل داستان نمونه عالی یک روند علمیست که به بهترین شکل ممکن انجام شد: با توجه به مسئله ی غامض شناسایی انسان نبراسکا، دانشمندان بیشتر بررسی کردند، داده بیشتری پیدا کردند که ایده اولیه شان را نقض می کرد و بی معطلی آن را دور انداختند (یک تمایز قابل توجه با روش کار خلقت گرایان).
بیشتر بخوانید
――――――――――――――――
نئاندرتال ها یا Homo sapiens neanderthalensis زیرگونه ای از انسان ها هستند، با خط ابرو های برآمده، اسکلت محکم و غیره. به طرز عجیبی صد سال بعد از این که دانشمندان حقیقت ماجرا را دریافته اند بیشتر خلقت باوران هنوز فکر می کنند که نئاندرتال ها همان انسان امروزی هستند که مبتلا به بیماری هایی مانند نرمی استخوان، ورم مفاصل یا سیفلیس هستند. اما نئاندرتال ها دارای خصوصیات متفاوتی هستند و دلیلی برای این که چرا بیماریی باید چنین ویژگی هایی در چنین اشخاصی ایجاد کند یافت نشده است.
در دهه 1800 پاتولوژیست رادولف ویرچو اولین بار ادعا کرد که فسیل نئاندرتال پیدا شده مبتلا به نرمی استخوان بوده است. به قول ترینکاس و شیپمن (1992)، ویرچو باید اولین نفری می بود که متوجه می شد این ادعا چه قدر مضحک است. مبتلایان به نرمی استخوان دارای سوء تغذیه و کمبود کلسیم هستند، و استخوان های آن ها آن قدر نرم است که حتی وزن بدن آن ها را خم می کند. استخوان های اولین نئاندرتال در عوض 50% ضخیم تر از انسان عادی بود. طوری به نظر می رسد که مربوط به شخص فوق العاده عضلانی و ورزشکار بوده است.
لوبنو (1992)، با اتکا به اعتبار ویرچو و ایوانهو (1970)، ادعا کرد که نئاندرتال ها نتیجه عصر یخبندان پس از طوفان نوح هستند: پوشش ابر های ضخیم و نیاز به پوشیدن لباس ها سنگین و نبود منابع ویتامین D می توانست باعث نرمی استخوان شدید باشد.
این توضیح به دلالیل بسیار نادرست است:
-از نظر ریخت شناسی، نرمی استخوان نمی تواند نئاندرتال یا انسان راست قامت بسازد. همان طور که در بسیار منابع ذکر شده است اسکلت نئاندرتال اولی شبیه هیچ کدام از اسکلت های دارای نرمی استخوان نبود.
-نرمی استخوان به راحتی قابل تشخیص است، مخصوصا در دو انتهای درحال رشد استخوانهای بلند. علائم آن در دروس رادیولوژی تدریس می شود. چنین چیزی هیچ گاه در نئاندرتال ها یا انسان راست قامت پیدا نشده است.
-انسان ها نمی توانستند همیشه در پناهگاه بمانند، نیاز به تامین غذا آن را مدت ها بیرون از پناهگاه نگه می داشت. (احتمالا بسیار بیشتر از انسان های امروزی)
-بیشترین تفاوت با انسان امروزی در مناطقی مانند آفریقا و جاوا که استوایی بودند دیده شده. دقیقا برعکس ادعای لوبنو.
-...
بعضی خلقت باوران، مانند داگ شارپ، ادعا کرده اند که نئاندرتال ها در دوران باستان وجود داشته اند. نمونه بارز آن نئاندرتالی در زره ساخته شده از زنجیر است. اما شارپ به انسان نئاندرتال-مانند پیدا شده در فیلیپین نیز اشاره می کند. هر دوی این گزارشات که شارپ به آن ها اشاره می کند، گزارش های کوتاه یک پاراگرافی هستند. مشکل این ادعاها این است همه آن ها در زمانی عنوان شدند که نئاندرتال ها به هیچ وجه به اندازه امروز شناخته شده نبودند و نویسندگانی که شخصا آشنایی با نئاندرتال ها نداشتند آن را نگارش کرده اند. در دهه 1900 گرایش خاصی به طبقه بندی هر جمجمه با خط الراس ابرو یا پیشانی برآمده به عنوان نئاندرتال ها وجود داشت. این گرایش در گزارش مربوط به نئاندرتال زره پوش مشهود است. گزارشی که بومی های استرالیا را نیز به عنوان نئاندرتال ها معرفی کرده بود. نیاز به گفتن نیست که امروزه چنین ادعاهایی مضحک هستند. استفاده از چنین مقاله های قدیمی و همترازخوانی نشده که هیچ مقاله امروزی یا حتی مستندات هم عصر از آن ها پشتیبانی نمی کنند، به عنوان سند نئاندتال ها جملگی از اعتبار ساقطند.
بیشتر بخوانید