۱۰/اسفند/۹۱, ۰:۴۸
(۷/اسفند/۹۱ ۱:۲۲)mamy007 نوشته است: [ -> ]سلامخلقت تنها نظریه ای نیست که در این دوره صدق می کنه. نظریات بیشتری هست.
![]()
دورهٔ کامبرین حدود ۵۴۲ میلیون سال پیش آغاز شده و تا حدوداً ۴۸۸/۳ میلیون سال پیش ادامه داشتهاست.
دوره کامبرین نقش اساسی و مهمی در تاریخ حیات بر روی زمین ایفا میکند. زمانی که اغلب گروههای بزرگ جانوران اولیه در قالب فسیل ظاهر شدند. این حادثه گاهی (انفجار کامبرین) نامیده میشود به دلیل اینکه زمان کمی برای ایجاد آن طی شدهاست. در ابتدا تصور میشد که سنگهای این دوره حاوی اولین و قدیمیترین فسیلهای جانوری است.
در این دوره در مدت زمان کمی تعداد زیادی موجودات بوجود آمدند که هنوز هیچ زنجیره ای بین موجوداتی که این دوره پدید آمدند و موجودات دوره ی قبل وجود ندارد!
وبصورت حلقه ی مفقوده باقی مانده است.
تعداد زیادی از دانشمندان خود متعجب هستند که چگونه در این مدت زمان کم در این مقیاس وسیع موجودات بوجود آمده اند درحالی که هیچ دلیلی مبنی بر تکامل این موجودات از موجودات دوره ی قبل وجود ندارد.
و این خود یکی از دلایل رد نظریه ی تکاملی داروین است و تنها نظریه ی خلقت توسط یک خالق بزرگ در مورد این دوره صدق می کند.
به این تصویر از گرند کنیون که به وسیله ی رودخانه ی کلرادو شکل داده شده دقت کنید:
![[تصویر: greatunconfo.jpg]](http://cdn.physorg.com/newman/gfx/news/2012/greatunconfo.jpg)
یک لایه بر روی یک صخره ی سنگی قرار گرفته. لایه ی بالا یک لایه ی رسوبیه که روی یک لایه ی دگردیس قرار گرفته و این ناپیوستگی بی همتا رو شکل داده. قدمت این ناپیوستگی به 500 میلیون سال قبل بر میگرده.
این مقاله به خوبی ارتباط این لایه و انفجار کمبرین رو توضیح می ده. پس خلقت تنها نظریه ای نیست که در این دوره صدق می کنه.
پ.ن. خیلی دوست نظریات خلقت گرایان در مورد انقراض دایناسورا قبل از کشف برخورد آمریکای شمالی رو هم بدونم!!
(۸/اسفند/۹۱ ۳:۵۷)درست پسند نوشته است: [ -> ]من کمی از انتهای اون تاپیک رو خوندم، اما خیلی سادهتر از ادامهی اون بحث، این هست که بخوام طراحی هوشمند رو از اول اثبات کنم.برای من هم راحت تره که حرف زده شده رو تکرار نکنم. ما در مورد جهان تنظیم شده هم بحث کردیم. اگر دوست دارید تاپیک رو بخونید اگه اشکالی بود در خدمتم.
نمونههایی از طراحی هوشمند در کیهانشناسی:
میزان سازی دقیق کیهانی
انرژی تاریک
(۸/اسفند/۹۱ ۳:۵۷)درست پسند نوشته است: [ -> ]دست شما درد نکنه.ژنتیک هیچ جا تکامل رو رد نمی کنه. بلکه منسجم و کاملش می کنه. تنها بعد از کشف کروموزوم توضیح قابل قبولی برای گونه زایی (پیدایش گونه های جدید) پیدا شد.
نظریهی تکامل خود به خودی موجودات زنده، توسط ژنتیک و درکل زیستشناسی مولکولی در چندین جا رد میشود. البته بدون اینها و با فلسفه هم میتوان ردش کرد.
(۸/اسفند/۹۱ ۳:۵۷)درست پسند نوشته است: [ -> ]با میکروسکوپ الکترونی میشود ماشینهای مولکولی درون سلولها رو دید، که براساس خواص اتمها و رفتار مولکولها کار میکنند.ما برای دیدن پیچیدگی موجودات زنده حتی به میروسکپ نیازی داریم؟ موجودات زنده به اندازه ی کافی پیچیده هستن. این مسئله ربطی به درستی یا غلط بودن تکامل نداره. نظریه ی تکامل تنها روش تکاملی رو برای پیدایش همین گونه های پیچیده پیشنهاد می کنه.
مثلاً کپی گرفتن از DNA به این صورت انجام میشه: همانطور که میدانید، در DNA همیشه A و T فقط به همدیگر متصل میشوند و C و G نیز همچنین. DNA که خودش یک مولکول بسیار دراز هست، از وسط مولکول بزرگی میگذره، و اون مولکول DNA رو مثل زیپ باز میکنه.
در همین حال، هر کدام از دو رشته، به یک ماشین مولکولی دیگر میرسد، که نیمهی دیگر را براساس این نیمه میسازد، به این صورت که به هر A یک T و به هر T یک A متصل میکند، و در مورد C و G هم همینطور.
یعنی مولکولها خودشون عقلشون رو روی هم گذاشتهاند و فرآیند تقسیم سلول رو مهندسی کردهاند، و به این نتیجه رسیدهاند که باید اون ماشینهای مولکولی بسیار پیچیده رو درست کنند؟
این پیچیدگی و کارایی در یک مولکول، یعنی نوعی از مهندسی که بشر فقط میتواند از آن شگفتزده شود.
یک نمونه از این ماشینها تازیانهی باکتریایی (bacterial flagellum) است.
http://creationwiki.org/Flagellum
یک موتور مولکولی تازیانه را میچرخاند و باکتری را درون مایع حرکت میدهد. این موتور از 25 پروتئین مختلف ساخته شدهاست، و تازیانه را حدود 300 دور در ثانیه میچرخاند، با قدرتی در سطح 10 به توان منفی 16 وات، با بازده تبدیل انرژی نزدیک به 100%. بعضیها(مانند Howard Berg از دانشگاه Harvard) به آن پربازدهترین ماشین هستی میگویند.
تصاویر گرفته شده توسط میکروسکوپ الکترونی
بخشهای مختلف موتور روی تصاویر مشخص شدهاند.
بخشهای مختلف موتور
مدل کامپیوتری از یک باکتری در حال شنا
(۸/اسفند/۹۱ ۳:۵۷)درست پسند نوشته است: [ -> ]بعضی از ماشینهای مولکولی 100،000 دور در دقیقه کار میکنند. آنها به یک سیستم هدایت سیگنال متصل هستند و از محیط بازخورد میگیرند، و با وجود اینکه اینقدر سریع میچرخند میتوانند در فاصلهی کوتاهی بایستند. برای آنها فقط یکچهارم دور طول میکشد تا بایستند، جهت خود را تغییر دهند، و شروع به چرخیدن با سرعت 100،000 دور در دقیقه در جهت مخالف کنند.خب، به خوبی تطبیق یافتن. این هم مویدی برای نظریه ی تکامل. اگر غیر از این بود باید به تکامل شک می کردیم.
(۸/اسفند/۹۱ ۲۳:۴۷)درست پسند نوشته است: [ -> ]دست شما درد نکنه.بذار چیزی که گفتم رو کمی اصلاح کنم. ظاهرا کمی بدفهمی ایجاد شده. این در پاسخ به دوستمون بود که گفت با تکامل گونه ی میمون منقرض شده باشه. خیر گونه ی اولیه منقرض نمی شه بلکه دو گونه تکامل پیدا می کنن. در واقع تکامل خطی نیست بلکه انشعابی هست.
این پیشبینی جزء اساس نظریهی تکامل است.
اگر منقرض نشده باشند، پس الآن باید به ازای هر تکامل چندصدهزار گونهی انتقالی داشتهباشیم.
اگر هم منقرض شده باشند، باید الآن فسیلهایشان را داشتهباشیم.
هر چیزی اثراتی دارد.
برای توضیح بیشتر قسمتی از مقاله ی ویکی پدیا رو براتون ترجمه می کنم:
یکی از اشتباهات رایج این عقیده است که یک گونه ی انتقالی بین دو طبقه ی آرایه شناختی باید باید جد مشترک یکی یا هر دوی آن گروه ها باشد... با این حال تقریبا غیر ممکن است که هر شکل ارائه شده از فسیل های ثبت شده جد مستقیم دیگری باشد. در واقع تکامل فرایند خطی و نردبان مانند نیست، بلکه فرایندی انشعابیست که الگوی پیچیده از شاخ و برگ ها را می سازد. پس به خاطر کامل نبودن فسیل های به دست آمده، احتمال این که هر شکل فسیل ثبت شده جد شکل ثبت شده ی دیگر باشد پایین است. از همین رو علم شاخه بندی (Cladistics) به جای تاکید بر روی گروه های آرایه شناختی از آرایه های خواهر استفاده می کند که گروه های با جد یکسان را مشترک در نظر می گیرد.
البته استثناهایی هم هست مثل فسیل پلانکتون که فسیل های کشف شده به اندازه ی کافی کامل هستند که بشود نتیجه گرفت جد گونه های دیگر هستند.
بذار یه خورده دقیق تر بشیم.
این بخشی از مقاله ی شماست که در اون به گفته ی دکتر پترسن استناد شده:
نقل قول:او نتوانست مثالی از انتقال کلان فرگشت ارائه دهد. در واقع پترسون کتابی با نام فرگشت برای موزه ی تاریخ ملی انگلستان تالیف کرد. هنگامی که از او سوال شد چرا هیچ عکسی از گونه های انتقالی در کتابش وجود ندارد، پترسن جواب داد:
پترسن نوشته است:در مورد فقدان تصاویر انتقال تاملی کاملا با نظر شما موافقم. اگر من یک فسیل یا موجود زنده از این دست را می شناختم حتما آن را در کتابم قرار می دادم. ممکن است بگویید که یک هنرمند باید چنین تصاویری را نقاشی کند، اما مسئله این است که اطلاعات آن را از کجا بگیرد؟ صادقانه بگویم، من نتوانستم تصویری فراهم کنم و اگر می خواستم از تصاویر ساختگی استفاده کنم ممکن بود مخاطب را گمراه کند. من متن کتاب را چهار سال پیش نوشتم. اگر می توانستم آن را دوباره بنویسم مطمئنا به شکل دیگری آن را می نوشتم. تکامل تدریجی مفهومی است که به ان باور دارم، نه فقط به خاطر عظمت داروین، بلکه به خاطر این که شناخت من از ژنتیک آن را ملزوم می کند. ولی وقتی گولد و موزه می گویند فسیل انتقالی وجود ندارد به سختیمی توان نپذیرفت. به عنوان یک دیرین شناس، من بسیار درگیر مشکلات فلسفی شناسایی انواع فسیل ثبت شده هستم. شما انتظار دارید که یک عکس از فسیلی ارائه کنم که همه ی انواع ارگانیسم ها از آن مشتق شده اند. فسیلی وجود ندارد که با آن بتوان ادعای قطعی مطرح کرد.
با نگاهی به کتاب پترسن، نظر پترسن در این مورد بیشتر مشخص می شه.
پترسن نوشته است:در گونه های جانوری و گیاهی، فسیل های کافی برای پل زدن بین انواع زنده، وجود دارد. به عنوان نمونه، در پستانداران، شکاف بین اسب ها، الاغ ها و گورخر ها و نزدیک ترین وابستگان زنده شان، کرگدن و خوک خرطوم دار آکنده از سری فسیل هاییست که تا 6 میلیون سال قبل گسترش یافته اند. هیراكوتریوم که تنها می تواند در یک یا دو جزئیات اسب-مانند در جمجمه از گروه کرگدن و خوک خرطوم دار متمایز شود. نمونه های بسیار دیگری از فسیل های مربوط به حلقه های مفقود وجود دارد. مثلا آرکئوپتریکس، یک پرنده دوران ژوراسیک که پرندگان را به دایناسور ها مرتبط می کند. و ايكتيواستگا دوزیست اواخر دوره ی دوونین که مهره داران و ماهی های کوان دار (دارای سوراخ های عقبی بینی) را مربوط می سازد.
پترسن در ادامه وجود شکاف هایی در فسیل های ثبت شده را تصدیق می کند. اما اشاره می کند که این به علت محدودیت در چیزهاییست که فسیل ها به ما می گویند. او پاراگرافش را این گونه خاتمه می دهد:
پترسن نوشته است:...فسیل ها ممکن است چیزهای زیادی به ما بگویند، اما چیزی که هرگز فاش نمی کنند این است که جد کدام گونه بوده اند.
همین سخن به ما کمک می کند که بتوانیم سخن پترسن را درست تفسیر کنیم. به طور قطع نمی توانیم بگوییم که یک فسیل دقیقا در خط اجدادی یک گروه قرار دارد. مثلا، آرکئوپتریکس لزوما جد مستقیم پرندگان نیست. بلکه ممکن است گونه در یک انشعاب کناری باشد. با این حال، او را از شرایط گونه ی انتقالی بودن و مدرک تکامل بودن خارج نمی کند. تکامل پیش بینی می کند که چنین فسیل هایی وجود خواهند داشت. و اگر ارتباطی بین خزندگان و پرندگان وجود نداشت، آرکئوپتریکس قطعا وجود نمی داشت. چیزی که پترسن اظهار کرد همین بود: که از گونه های شناخته شده ی انتقالی نمی توانست نتیجه گیری قطعی برای جد مستقیم بودن یک گونه پیدا کند.
با این حال تنها پترسن می دونه که منظورش از حرفی که زده چیه. در زیر نامه ی پترسن به نویسنده ی برداشت بالا اومده:
پترسن نوشته است:تمام متن ذکر شده همان طوریست که بوده. متن نقل شده شده این طور ادامه پیدا می کند: "...بتوان ادعای قطعی مطرح کرد. دلیلش این است که مسئله ی جد و وارث بودن را نمی شود در فسیل های ثبت شده به کار گرفت. آیا آرکئوپتریکس جد تمام پرندگان است؟ شاید بله، شاید نه؛ راهی برای پاسخ به این سوال نیست. خیلی ساده می توان داستان هایی در مورد این ساخت که چه طور یک نوع باعث به وجود آمدن انواع دیگر شده یا این که چرا لایه های زمینشناسی باید مطابق گونه ها باشند. اما چنین داستان هایی بخشی از علم نیستند، برای آن که آزمایش ناپذیرند."
فکر می کنم ادامه ی متن نامه مشخص می کند که این تفسیر درست است و تفسیر خلقت گرایان غلط است...
ادامه ی این نامه در http://www.talkorigins.org/faqs/patterson.html آمده.
خب فکر می کنم معمای نبود فسیل های انتقالی تا این جا حل شده باشه.
پ.ن. فکر می کنم شدیدا لازم هست از منابع به روز و بدون نقل قول های اشتباه استفاده کنید.
(۸/اسفند/۹۱ ۲۳:۴۷)درست پسند نوشته است: [ -> ]طراحی توسط خالق هوشمند.خیلی خب. همون طور که می دونیم یکی از شاخص های هر نظریه ی علمی قابلیت پیشبینی اون هست، به این معنی که هر نظریه ی علمی پیشبینی های قابل بررسی را ارائه می کنه.
بفرمایید نظریه ی خالق هوشمند چه پیشبینی هایی رو ارائه می کنه؟
ضمنا اگه خیلی به گفته ی گولد علاقه مندید:
گولد نوشته است:تاریخچهی بیشتر گونههای فسیلها شامل دو خصوصیت ناسازگار با تغییر تدریجی است: 1. ایستایی. بیشتر گونهها در دورهی حضورشان روی زمین هیچ تغییر جهتداری نشان نمیدهند. آنها در اندوختهی فسیلی ظاهر میشوند در حالی که تقریباً همان شکل زمان ناپدید شدنشان هستند... 2. پیدایش ناگهانی. در هر ناحیهی مکانی، یک گونه بطور تدریجی در اثر دگرگونی مداوم نیاکانش برنمیخیزد، آن تماماً به یکباره ظاهرمیشود و بطور "کاملاً شکل گرفته". (6) درختهای تکاملی که به کتابهای درسی ما زینت دادهاند، تنها در سر و گرههای شاخههایشان اطلاعات دارند، بقیه استنتاج است، هرقدر هم معقول، نه از روی شواهد فسیلها.
این چیزیه که گولد درباره ی نوشته ی شما می گه:
گولد نوشته است:از زمان ارائه ی نظریه ی ترازمندی گسسته، واقعا آزار دهنده بوده است که طرفداران خلقت مدام -چه با برنامه و چه ناآگاهانه، نمی دانم- گفته ی مرا به عنوان اعتراف به این که گونه های انتقالی وجود ندارند نقل قول می کنند. فسیل های انتقالی به طور کلی در سطح گونه ها کمبود دارند. اما این فسیل ها در گروه های بزرگتر رایج هستند. تکامل از خزندگان به پستانداران... کاملا مستند است.
![[تصویر: emboj2011186f2.jpg]](http://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC3160247/bin/emboj2011186f2.jpg)
![[تصویر: emboj2011186f3.jpg]](http://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC3160247/bin/emboj2011186f3.jpg)
![[تصویر: Bacteria_b8-600x186.jpg]](http://cronodon.com/sitebuilder/images/Bacteria_b8-600x186.jpg)

