(۳۱/فروردین/۹۳ ۱۲:۲۴)مجتبی110 نوشته است: [ -> ]چیزهایی نگید که خداناباوران بگن این خداپرستان عجب در مقابل فهم حرف ما مقاومت می کنن!!
من اینجا نمی خوام از آتیست ها و .. طرفداری کنم.
ولی این درک شما از اونها غلطه!
اونها نمی گن که جهان همینجوری خلق شده!
اصل حرفشون رو پرفسور هاوکینگ می زنه!
این بنده خدا می گه: من اصلا کاری به این ندارم که خدا هست یا نه! فقط می گم که علم می تونه تمام خلقت و پیدایش رو توجیه کنه و نیازی به وجود خدا نیست!
بزرگترین اشتباه خداپرستا اینه که فقط می خوان خدا رو با خلقت جهان بشناسن!
برای اینکه واقعیت رو بفهمید همه رو به خوندن کتاب انسان و خدا (دکتر چمران) دعوت می کنم! این کتاب فوق العادست!
این کتاب بر اساس سلسله جلسات سخنرانی از این شهید بزرگوار مو به مو نوشته شده!
چمران تو این کتاب به زیبایی و ظرافت علم گرایان، مادیون و عقل گرایان رو با استدلال می زنه له می کنه!
بعد میاد می گه اگر در علم که مبناش حس هست و حتی علوم عقلی مثل فلسفه که اونهم وابسته به حس هست دنبال خدا می گردید راهتون اشتباهه. (البته علوم عقلی و طبیعی رو نفی نمی کنه اشتباه نکنید)
بعد در مورد پدیده های ماوراء ماده و مباحث پاراسایکولوژی صحبت می کنه که علم از توجیهش عاجز هست!
و وقتی خلع سلاح شدی به عالم روح و غیب می پردازه که خدا اثبات بشه!
لپ کلام چمران اینه : راه خداشناسی فقط و فقط اشراق هست!
بازهم می گم این کتاب رو که خیلی هم سبک و روان هست رو مطالعه کنید!!
این نوشته رو قبل از خوندن کتاب دکتر چمران نوشتم، و برای این که یک طرفه به قاضی نرفته باشم کتاب چمران رو هم خوندم و باز همین نظر رو تکرار می کنم:
دوست عزیز، لازم می دونم باز هم با شما مخالفت کنم: اگر خدا وجود داشته باشه، باید راهی برای اثبات خودش خلق کرده باشه: راهی که برای تمام مردم جهان، به طور مستقل قابل درک و قابل تصدیق باشه، نه راهی که بر پایه ادعاهای یک سری افراد بنا شده باشه. این حرف من نیست، این حرف قران هست:
« مگر درباره خدا، پدیدآورنده آسمان ها و زمین تردیدی هست»
خواهش می کنم دقت داشته باشید تنها میزان سنجش و ادراک هر چیز عقل هست و این هم چیزی هست که در تمام دنیا بهش اعتبار دادن. پس اگر هم کسی ادعای وجود خدا رو کرد عقلا باید اثباتش کنه.
و اما در مورد کتاب انسان و خدا که مایلم تو یه فرصت در مورد ریز مغاطلاتش با هم صحبت کنیم. اما حرف جالب و نهایی رو خود شهید چمران در این کتاب می زنه:
ایشون می گه " بر اساس حواس خامسه به علوم تجربی می توان دست یافت
که خطاهای زیادی در آن وجود داشته و دارد و به تدریج کامل می شود"
که خب حرف نسبتا درستی هم هست
و بعد سعی در اثبات نظریات فلسفی با همون علوم تجربی می کنه!!!
نقل قول:دقیقا،
اما متقابلا باید گفت چه کسی این هوش رو در این کودک (یا نظام هستی) قرار داده تا این کودک (یا چرخه هستی) راه خودش رو پیدا می کنه!!
البته بحثش یکم مفصله!
اما من همیشه می گم، خالق یک خودروی تمام اتومات، بسیار برتر از خالق اتومبیلیه که همه کارش دستیه!
دو سوال بسیار به جا داریم. چه کسی هوش رو در کودک قرار داده؟ و چه کسی هوش رو در نظام هستی قرار داده؟
سوال اول جواب ساده ای داره: انتخاب طبیعی، شارش ژنی، رانش ژنی، جهش ژنی. این ها چی هستن؟ کنش و واکنش بین ذرات ماده. پس پاسخ به این سوال رو می تونیم در قوانین فیزیک پیدا کنیم.
سوال دوم، سوال جالبی هست. اما سوال مهم تر اینه که از کجا فهمیدیم نظام هستی هوشمند هست؟ هوش این معنی رو تلقین می کنه که اجزای هستی از بین حالت های ممکن بهترین حالت رو می سنجن و انتخاب می کنن. مثلا سیاره ای که به دور ستاره می چرخه پیش خودش فکر می کنه که به دور ستاره نچرخم ممکنه اتفاقات ناگواری بیفته و نظام هستی به هم بریزه. این که پدیده های در هستی باز هم دلیلی نداره جز کنش و واکنش بین ذرات ماده. مثل کنش و واکنش بین گراویتون و ذرات دیگه.
دقت کنید، من گفتم که هوشمند بودن از مشاهده پدیده ها منتج نمی شه، اما یک راه حل جایگزینش کردم: یکسان بودن مشاهدات در همه جای جهان مشاهده پذیر، نتیجه ی (دوباره) قوانین فیزیک.
سوال سوم که خودم مطرحش می کنم اینه که آیا خودروی جهان اتومات هست یا دستی. در واقع فیزیک معرف تمام لحظه های هستیست. این یعنی این که در نظر گرفتن جهان بدون فیزیک محال هست. (همون طور که مثلا در نظر گرفتن تصور آدمی بدون آدمی محال هست.)
سوال چهارم که خودم مطرحش می کنم اینه که آیا جهان به سمت غایتی حرکت می کنه (که همان نظم هست، با یکسان بودن قوانین اشتباه نشه). من فعلا این بحث رو از پایین مطرح می کنم، یعنی می شه با دیدن جهان چنین حکمی رو استنباط کرد؟ مثلا یک نفر ممکنه با دیدن جهان چنین نتیجه ای بگیره، که جهان ابتدا به شکلی بوده که پیدایش حیات رو رقم بزنه و این پیدایش حیات برای این بوده که انسان رو بیافرینه تا عبادت کنه! یک نکته جالب این که اگر محور زمان رو برعکس کنیم نتیجه مشاهدات انسان همان می شه. یعنی اگر جهان در حال حرکت از یک حالت متعالی به یک حالت غیر متعالی باشه، باز هم مشاهدات ما همان هست. بنابراین منظم دیدن جهان، منظم بودن جهان رو ایجاب نمی کنه.
سوال پنجم که خودم مطرحش می کنم، این که آیا نظام جهان احسن هست؟ احسن چیزی هست که هست. پس سوالی که پرسیدم تقلیل پذیر به این سوال هست که آیا چیزی که هست، هست؟ که سوال بی معنیی هست. البته از دید انسان که خودش رو موضوع اصلی هستی می دونه ممکنه حالت های متصور جهان رو بدتر در نظر بگیره. مثلا تصور کنه اگر زمین کمی به خورشید نزدیک تر بود گرمای بیش از حد مانع پیدایش حیات می شد. در این صورت ممکن بود موجودات متفاوتی به وجود بیان که در دمای بالاتر قادر به زندگی باشن و نتیجه اون حیات هوشمند تر و عاقل تر از انسان باشه.
سوال ششم که خودم مطرحش می کنم و بی جواب گذاشتمش، این که چرا تمام ذرات یکسان مانند هم هستند. مثلا چرا تمام الکترون ها بار دقیقا یکسان دارن. از جواب فلسفی مکانیک کوانتوم به این سوال که بگذریم، اولین و ساده ترین استدلال فلسفی این که، همه وجود مشترکی دارند به اسم فیزیک.
(۱/اردیبهشت/۹۳ ۱۸:۲۹)یاســین نوشته است: [ -> ]من فقط یه سوال دارم
مثلا اگه موجودات تکامل یافتن
یهو از یه جایی موجودات دو جنس شدن!
خوب اینکه بعضی موجودات برحسب شرایط میتونن تکامل بیابن قبول
اما چطوری از نر ،ماده تکامل پیدا میکنه؟حالا یا برعکس
از یه جایی این موجودات جدا شدن رفتن در سرزمینی ،اونایی که رفتن الف نر شدن
اونایی که رفتن ب،ماده؟
بعد خیلی اتفاقی همو پیدا کردن و تولید مثل کردن؟
اخه موضوع اینه که نر و ماده،کاملا نقطه مقابل هم هستن
نر و ماده امکان نداره از یه موجود واحد متکامل شن
نمیدونم منظورمو رسوندم یا نه!!
توضیحش سخته
اما لطفا فکر کنید
مثالی به ذهنم نمیرسه تا بیشتر بازش کنم
خیر، متاسفانه دیدگاه شما از تکامل اشتباه هست.
اما قبلش یه نکته عرض کنم و اون این که علم تجربی بر اساس مشاهدات هست، نه اون چیزی که مشاهده نشده. روال اثبات تمام نظریات علمی روال یکسانی هست: یک فرضیه بر اساس مشاهدات مطرح می شه. فرضیه پیش بینی می کنه. پیش بینی مشاهده می شه و فرضیه تبدیل به نظریه می شه. دقت کنید که همیشه در علم مسائل پاسخ داده نشده ای وجود داره، اما این ربطی به صحت یا نادرستی نظریات نداره.
موجودات دو جنسی ابتدایی بسیار ابتدایی تر از موجودات دوجنسی مثل پستانداران بودن و تنها کد ژنتیکی رو با هم به اشتراک می ذاشتن و به قول شما کاملا نقطه مقابل هم نبودن. مشابه این مکانیزم رو می تونید در موجودات ابتدایی مثل ویروس آنفلوآنزا هم ببینید.
مجموعه فرضیات و نظریات پیرامون تکامل دوجنسی رو می تونید اینجا ببینید.
http://en.wikipedia.org/wiki/Evolution_o...production
نقل قول:اینو متوجه نشدم که الان نباید حتی یه مورد از اون تک جنسیتی ها وجود داشته باشه؟
و یه سوال دیگه
به نظر من در جامعه ای تک جنسیتی بیشتر بقا وجود داره تا دوجنسی،البته من سواد زیست شناسی ندارم اما همین امیبها که جوانه میزنن،اینطوری که دوام نسل بیشتره تا زمانی که دو جنس شن،حالا بیان همو پیدا کنن
نظر شما اشتباه هست. تولید مثل دو جنسی مکانیزمی به اسم نوترکیبی رو داره که استخر ژنی رو گسترش می ده و گونه رو در مقابل تهدید ها حفظ می کنه. مزیت نسبی تولید مثل جنسی که باعث انتخاب تولید مثل جنسی شد، توی لینکی که دادم توضیح داده شده.
استفاده فرضی در تولید مثل سه جنسی و چهار جنسی هم بنده سراغ ندارم!
یک مسئله مهم رو هم این جا لازم می دونم مطرح کنم و اون این که "اگر موجودات چنین بودن بهتر بود"، تنها موهومات ذهنی هستن و ربطه به واقعیت نداره. من می تونم استدلال کنم که اگه انسان به جای 2 پا 8 تا پا داشت می تونست سریع تر بدوه و احتمال زنده موندنش بیشتر می شد. این ربطی به این مسئله نداره انسان دوپا و دودست حاصل مکانیزم فرگشت بوده.
نقل قول:حالا رخداد های بعدی میان وسط. یعنی انسان از میمون بوده. میمون هم از موجودی اولیه تر. داروین می گه که اتفاق ( رخداد تفکیک جنسیت ها ) برای هر دسته ای یک بار رخ داده. یعنی تفکیک جنسیت برای موجودات ماقبل میمون رخ داده و سپس میمون و انسان نر و ماده از اونا به وجود اومده.
البته حرف شما درسته که دوجنسی بودن هم به گونه های جدید به ارث می رسه. اما این درست نیست که انسان از میمون بوده. انسان از نیای مشترک انسان و میمون بوده.
موضوع بحث رو هم منحرف نکنیم و نکنید لطفا. موضوع تاپیک چه ربطی به تولید مثل جنسی داره؟