شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
شاید کسی را فراموش کرده ایم!
مادر را دیده ای که چه سان از فرزند نو خاسته اش چشم بر نمیدارد و هر جا که او گامهای سست و لرزانش را میگذارد بی اختیار یک گام از او جلوتر میدود؟ کودک تازه متولد شده را که هنوز هیچ پناهگاهی نمیشناسد په سخت میگرید و بی تابی میکند و در پس او مادر و پدرند که از بی قراری کودک بی تابند؟ هر روز و هر شب از برای لحظه ای به خواب رفتن نوزاد جشم بر روی چشم نمیگذارند و سرانجام این خستگی است که پلکهای سنگینشان را به هم میدوزد و دوباره با شنیدن آهنگ گریه ی نوزاد به جدال با خواب در میافتند. به راستی این چه حسی است که این چنین سختی و دشواری زندگی را بر پدر و مادر شیرین و خوشایند میسازد؟ این کدامین حلقه از سلسله جنبان محبت است که این گونه بر گرداگرد کودکی میپیچد و او را فصل مشترکی میکند از عاطفه زوجی بر ثمره ی وجودیشان؟ مگر میشود که روزی بگذرد و پدر با دیدن کودکی که دست در دستان والدینش دارد یاد فرزندش نیفتد و یا مادر اگر چیزی برای کام خود خواسته قبلاً آن را برای کودکش نخواسته باشد؟!
- با این مقدمه شاید کلام امام رضا علیه السلام را بهتر درک کنیم که فرمودند:
… امام پدر دلسوز است … امام (هم چون) مادر نیکوکار نسبت به طفل کوچک است.[/b]
هیچ کس در دلسوزی و شفقت مادر نسبت به فرزند شیرخوارش تردید نمیکند؛ اما آیا کسی یاد میکند امامیرا که دلسوزیش به حال ما بیش از آن مادر است؟!
چشم به راهی مادر هنگام بازگشت فرزند دور از وطن را دیده اید؟
آیا یاد کرده اید از امام زمان خود که بیش از مادر چشم به راه بازگشت ما به سوی خویشتن است؟
چه شده که تعلقات دنیوی ما را در تله ی خود گرفتار کرده است؟
چه شده که به این و آن دل بسته ایم و از دل بند حقیقی عالم غافل شده ایم؟
آیا در قلب خود جایی برای امام عصر علیه السلام خالی گذارده ایم؟
الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله و ما نزل من الحق و لات یکونوا کالذین اوتوا الکتاب من قبل فطال علیهم الامد فقست قلوبهم…
آیا هنگام آن نرسیده که دلهای مومنین برای خدا خاشع گردد و نباشند همانند آنان که قبلا کتاب بر آنها نازل شد؛ پس دورانی طولانی بر آنها گذشت و دلهایشان سخت شد…
نکند که ما هم مانند گذشتگان در اثر روز مرگی زندگی چنان محو زرق و برق دنیا شده ایم که خاطرمان از یاد مهدی علیه السلام تهی شده باشد؟
نکند که طولانی شدن غیبت ما را مصداق (فطال علیهم الامد فقست قلوبهم) کرده باشد؛ قساوت قلب در اثر طولانی شدن دوران غیبت را به ما نسبت دهند و شاید ما را با اهل کتابب هم سان کنند که قصد جان پیامبرانشان میکردند!
بیا امروز من و تویی که هر روز و هر ساعت به هزاران زیبایی دنیا اندیشه میکنیم اکنون و در این ساعات و لحظات پر برکت بر دل خویش نظر افکنیم.
هیهات که دل ما را زنگار بی تفاوتی و غفلت نسبت به امام زمان علیه السلام پوشانده باشد؛
بیایید قدری بنشینیم و با خود حدیث نفس کنیم:
آیا قلب ما در طول روز به یاد حضرت مهدی علیه السلام میتپد؟
آیا دل مان میسوزد که جوانی مان گذشت و روی آن ماه طلعت خدایی را ندیدیم؟
آیا دل مان به سان پرنده ای به سوی آن غایب از نظر پر میکشد؟
که امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند:
فرزندم مهدی! بدان که دلهای مردمان با اخلاص و طاعت پیشه به سان پرندگانی که به سوی آشیانه پر میکشند مشتاق تو هستند.
اگر نه چنین ایم که دلهایمان با شنیدن نام مهدی علیه السلام کنده شود؛ اگر در طول روز و شاید هفته و ماه دل مان به سوی آن عزیز پر نمیکشد؛ باید که در این ایام فکری به حال خود کنیم.
ای که پنچ رفت و در خوابی مگر این پنج روزه دریابی
هنوز دیر نشده !
توسلی ، توجهی و دعایی بر سلامتی و فرجش
که اوست مهربان تر از مادر…
بسم اللہ. ...
من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم
ازآن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم
همه ماندیم درجهلی شبیه عهد دقیانوس؛
من از خوابیدن منجی درون غار می ترسم
رها کن صحبت یعقوب و کوری و غمِ فرزند،
من از گرداندن یوسف سر بازار می ترسم
همه گویند این جمعه بیا، امّا درنگی کن،
از این که باز عاشورا شود تکرار می ترسم
شده کارحبیب من سحرها بهر من توبه
ز آه دردناک بعد استغفار می ترسم
تمام عمر، خود را نوکر این خاندان خواندم
از آن روزی که این منصب کند انکار می ترسم
شنیدم روز و شب از دیده ات خون جگر ریزد؛
من از بیماریِ آن دیده ی خون بار می ترسم
به وقت ترس و تنهایی تو هستی تکیه گاه من
مرا تنها میان قبرخود نگذار، می ترسم
دلت بشکسته از من لکن ای دلدار رحمی کن
من از نفرین و از عاق پدر بسیار می ترسم
هزاران بار رفتم از درت شرمنده برگشتم،
ز هجرانت نترسیدم ولی این بار می ترسم
دمی وصلم، دمی فصلم، دمی قبضم، دمی بسطم
من از بیچارگیّ آخر این کار می ترسم
جهان را قطرۀ اشک غریبی می کند ویران
من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم
يا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
بسم اللہ. ....
خداوندا،ازتو می خواهم
نه مثل مختار بعداز واقعه!
نه مثل حربن ریاحی میان واقعه!
و نه مثل توابین بعد از واقعه!
بلکه مثل عباس(علیه السلام) درتمام واقعه!
مثل مسلم پیشتاز واقعه!
در رکاب کسی باشیم که به انتظارش ایستاده ایم!
سخن بی تو مگرجای شنیدن دارد!
نفسم بی تو مگرنای دمیدن دارد!
علت کوری یعقوب نبی(علیه السلام) معلوم است
شهربی یارمگر ارزش دیدن دارد!
بسم الله ...
گفتـمــ. . . .
اگـــر در کـــربــلا بــودمـ
تـا پـای جـــان بــرای حُسَـــین {ع}
تـــلاش مـــی کــردمـ. . . .
گفـــت. . . .
یــک حُـــسَینِ زنــده داریــمــ
نــامـــش مـــــهدی {عـــج} اســـت
بــــسمـِـ الله. . . . . .!
در ورای قرون، چون کوهی استوار از صبر، بر اسبی راهوار از عزم می آید …
در دستان آسمانیش برای نامردمان شمشیر می خروشد، و برای هدایت مردمان قرآن می درخشد؛ می آید چون شهابی درخشان در تیره ترین شب بشریت،
می آید چون قامت بلند راستی در جنگل هراس انگیز ناراستیها … عمامه ی محمد صلی الله علیه وآله وسلم بر سر ، پیراهن محمد صلی الله علیه وآله وسلم در بر، پای افراز محمد صلی الله علیه وآله وسلم بر پا، قرآن محمد صلی الله علیه وآله وسلم در سینه، و شمشیر علی علیه السلام در دست، با مهر زهرا سلام الله علیها، و صبر حسن علیه السلام ،و شجاعت حسین علیه السلام ،و عبادت سجاد علیه السلام ،و علم باقر علیه السلام ،و صدق صادق علیه السلام ،و بردباری کاظم علیه السلام ،و رضای رضا علیه السلام ،و جود جواد علیه السلام ،و هدایت هادی علیه السلام ،و هیبت عسکری علیه السلام می آید…
سراپا نماد نبوت و ولایت است، تمام پیامبران را در خویش دارد؛ چون آدم آدمیتی نو را بنیاد می نهد، چون نوح با کوله بار صدها سال درد و ستمکشی بر پشت، خدا را بر کافران می خواند. چون ابراهیم ندای توحید در می دهد و بتها را سرنگون می کند، چون موسی بر فرعونیان ستمگر می شورد، چون عیسی انسانیت مرده را زنده می سازد، و چونان محمد صلی الله علیه وآله وسلم صلای فلاح عالمیان بر می دارد …
آیینه پرستش حق ازلی است آنگاه که به نماز می ایستد، و طنین وحی پیامبران در گفتار او چون به موعظه می نشیند؛ فریادش قرون را در نوردد و شمشیر خشمش فرعونیان را برای ابد در هرم نابودی دفن می کند.
قیامش که همسنگ قیامت است قیامت دنیا را برمی انگیزد، و ظهورش که مظهر دیانت است دین را بر جهان حکمفرما می سازد؛ دستانش که شاخه های پر بار درخت امامت است زمین را به آسمان پیوند می زند، و گفتارش که قرین وحی خداست فرشتگان را به همسایگی انسان می خواند…
چون بر می خیزد ضلالت به خاک می افتد، و چون سر بر می دارد هدایت قیام می کند؛ قیامش مسلخ تباهی هاست، و نامش مرگ نامردمی ها؛ آغازش پایان جباران است، و دوامش استمرار صلاح درستکاران، غیبتش شب یلدای مشتاقان ستمدیده اوست، و ظهورش صبح راستین محبان به جان رسیده او…
سیطره حکومت الله را باذن الله بر جهان تثبیت می کند، و ژرفای معنای ناشناخته ی خلافت انسان را بر جهانیان آشکار می سازد؛ وجودش آیت بزرگ خداست، و غیبتش تفسیر غیب، و ظهورش مبشر معاد، و قیامش تفسیر تعهد و جهاد، و کلامش تاویل قرآن، و نگاهش تموج دریای مهر پیامبران بر گمشدگان… و سرانجام اوست که کاروان دین را به سرمنزل مقصود می رساند، و بر رسالت پیامبران و زحمات آنان وصول و حصول می بخشد…
پیشگفتار کتاب پیشوای دوازدهم / هیئت تحریریه موسسه در راه حق
بشم الله.....
ﺩﺍﺧـﻞِ ﺳـﺠــــﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﯾـﮏ ﯾـﺎﺱ ﮐــﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺑـﯿــﺎ
ﺭﻭ ﺑـﻪ ﺳـﻮﯼ ﻗﺒـﻠﻪ ﺍﻡ،ﺍﺣﺴـﺎﺱ ﮐـﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺑـﯿـﺎ
ﺫﮐــﺮ ﺗـﺴـﺒﯿـﺤـﻢ ﺷﺪﻩ ﯾـﺎ ﺁﻝ ﻃـــﻪ ﺍﻟـﻌــــﺠــﻞ
ﯾـﺎﺃﻧـﯿﺲ ﻭ ﻣـﻮﻧـﺲ ﺍﯾـﻦ ﺑﯽ ﮐـﺴـﯿﻬـﺎ ﺍﻟـﻌــﺠـﻞ
ﺍﺯ ﻓــﺮﺍﻕ ﻭ ﺩﻭﺭﯼ ﺍﺕ ﺳــﻮﺯِ ﺗـﺮﻧــﻢ ﺗــﺎﺑـﻪ ﮐـﯽ
ﺩﻟـﺨـﻮﺷﯽ ﻭ ﺑـﯿـﺨــﯿﺎﻟﯽ ﻭ ﺗـﺒـﺴـﻢ ﺗـﺎ ﺑـﻪ ﮐﯽ
ﻻﯾـــﻖ ﻧــﺎﻡ ﺳــــــــﺮﻭﺩ ﺍﻧــﺘــﻈـــﺎﺭﺕ ﻧـﯿـﺴــﺘـــﻢ
ﺑﺎ ﻫﻤـﻪ ﺷـﺮﻣـﻨـﺪﮔﯽ ﺷـﺎﯾﺪﮐﻪ ﯾﺎﺭﺕ ﻧـﯿـﺴـﺘـﻢ
ﺑـﺎ ﻫـﻤـﻪ ﺷـﺮﻣـﻨـــــﺪﮔﯽ ﺍﻣـﺎ ﺩﻋـﺎﯾـﺖ ﻣـﯿـﮑـﻨـﻢ
ﺩﺭ ﺩﻝ ﺷـﺐ ﻫـﺎﯼ ﺁﺩﯾــﻨــﻪ ﺻـﺪﺍﯾﺖ ﻣـﯿـﮑـﻨـﻢ
ﺩﺍﺭﻡ ﺍﻣـﯿـﺪ ﮐـﻪ ﺩﺭ ﺧـﯿـﻞ ﺩﻋــﺎﯾـﺖ ﺟـﺎ ﺷـﻮﻡ
ﮐـﺎﺵ ﻣـﻦ ﻫــــﻢ ﺟــــــــﺰﺀ ﺧـﯿــــــﻠـﯽ ﻫـﺎ ﺷــﻮﻡ
# ﺍﻟﻠــــﻬﻢ_ ﻋـﺠــﻞ_ ﻟـﻮﻟﯿـــﮏ_ﺍﻟـﻔـــﺮﺝ
بسم الله. ..
مادر که برود نظم خانه بهم مي ريزد...
علي نجف.....
حسن بقيع.....
حسين کربلا....
زينب دمشق.....
.
.
.
و مهدي را نمي دانم کجا بيابم ! ! !
فرا رسیدن ایام فاطمیه تسلیت باد
مردی خواهد آمد
در شبهای طوفانی که دريا لجام گسيخته و وحشی است
در ميان فشردگی و خستگی و رنج و تعب و عرق
در ميان حرکت مضمحل شونده انسانی
در ميان مکر و فريب و دروغ و دروغتر
از دور ،
از خيلي دور ،
از كرانه دورِ دورِ دور
از آنجا كه تنها خيال بشري مي تواند برآن پاي نهد ـ اگر پاي نهد! ـ
مردي خواهد آمد
مردي خواهد آمد كه زاده طوفان است.
هرگز كسي وي را بدان سان كه بايد ببيند ، نديده است.
هرگز كسي وي را بدان سان كه بايد بشناسد ، نشناخته است.
تنها از او اين را مي دانند
كه او
خواهد آمد
در اين شهرِ ويران و كثيف
كثيري بهيمه و وحشي اند
گروهي پاك ، اما پوك
و قليلي، ديري است كه بر اين در مي كوبند
تا او بيايد و ناپاكي را از اين شهر بروبد
و ديگران تنها از او اين را مي دانند كه او خواهد آمد
و يقيناً او خواهد آمد…
نسيم، آرام، ريز، مي وزد
بوي خوش يار مي آورد
وجودم مملو از «مهدي» مي شود
چشمه هاي عشقش در درونم سرباز مي كند
شبنم شيدايي تيغ مژگانم را نرم و نمناك مي كند
و به ناگاه در حوضچه دعا در مي غلتم
كه: اللهم كن لوليك الحجه ابن الحسن (علیه السلام)
بسم الله. ...
.
مولای من ، شرمنده ام از روی شماامروز
جمعه ای دیگر است ومن میدانم که لیاقت ندارم شیعه شما باشم...اما باز هم منتطرم...!!!
.
منتظرم روزی را ببینم که بساط ظلم را برمیچینید... میدانم شیعه ی واقعی شما نیستم... اما چه کنم؟ باز هم منتظرم...!!!
.
مولای من ، میدانم که چشمانم غبار گرفته و آلوده به گناه است اما گریه کن داغ سینه ی مجروح مادرتان و غم مظلومیت جد غریبتان هستم... و باز هم منتظرم...!!!
.
آقا و سرور و مولای عزیز من ، میدانی .. عبد اگر روی مولا را نبیند... سخت است؟ به خدا سخت است... اما باز هم منتظرم...!!!
.
مولای من ، مرا ببخش باز هم شرمنده ام . ببخش...!!!!
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحیم
اِلهي عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ
وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ
وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ
واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَيْکَ الْمُشْتَکي
وَعَلَيْکَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ
اُولِي الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ
وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً
کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ
اِکْفِياني فَاِنَّکُما کافِيانِ وَانْصُراني فَاِنَّکُما ناصِرانِ
يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ
الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ
اَدْرِکْني اَدْرِکْني اَدْرِکْني
السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ
الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ
يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
[b]بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرين
[/b]