نقل قول:2. در این آیه خداوند می فرماید: همانگونه که سابقا کسانی را به خلافت برگزیده است. اگر منظور از خلفا "امام معصوم" باشد باید درگذشته هم امامان معصومی به خلافت رسیده باشند تا این آیه صدق پیدا کند که می دانیم اینگونه نیست و هیچ امام معصومی بدین شکل که شیعه معتقد است در تاریخ هیچ دینی وجود ندارد.
با توجه به اینکه این مسءله مهمی است . میخواهم ریشه ای به ان بپردازم .
ابتدا باید ببینیم امام یعنی چه ولی برای خلاصه بودن متن تنها به تعداد کمی از مستندات اشاره میکنیم .
بحث امامت در باور شيعه و سنى از بحثهاى مهم عقيدتى است كه تاكنون علماى بزرگ در باره آن كتابهاى فراوان نوشته و زواياى مختلف آن را بررسى و روشن ساخته اند.
ريشهاىترين بحث در مسأله امامت، «انتصابى و الهى» يا «انتخابى و عادى» بودن آن است. شيعيان معتقد به انتصابى بودن و ديگر مذاهب اسلامى پيرو انتخابى بودن آن هستند.
شيعيان براى اثبات ديدگاه خود به ادله عقلى و نقلى استناد كردهاند. ما در اين مقاله به ادله نقلى پرداخته شده است.
در بحث ادله نقلى نيز مىتوان موضوع «الهى بودن نصب امام» را از دو زاويه «امامت عامه» بدون در نظر گرفتن مصاديق آن و «امامت خاصه» اثبات كرد.
نوشتار پيش رو، ادله نقلى «الهى بودن نصب امامت عامه» را مورد تجزيه تحليل قرار داده؛ اما بدون ترديد و به صورت قطعى مىتوان ادعا كرد وقتى الهى بودن امامت به طور عام ثابت شد، با وجود اينكه دلائل ويژه بر «الهى بودن امامت خاصه» داريم، اين جهت نيز خود به خود ثابت و روشن خواهد شد. به قول معروف، چون كه صد آمد، نود هم در نزد ما است.
قبل از ورود به اصل بحث، ناگزير مفهوم واژه «امامت» را از نظر لغت و اصطلاح به صورت فشرده و اختصار بايد روشن ساخت.
معناى لغوى امامة و امام
هر دو واژهى «امام» و «امامة»، مصدر فعل «اَمَّ، يؤم» مىباشد كه معناى اصلى آن «قصد» است. ابن منظور
يكى از لغت نگاران معروف، واژه «اَمَّ» را به قصد يا پرچم و نشانهاى كه لشكريان در جنگ از آن پيروى مىكند معنا كرده است و مىگويد:
والأَمُّ: القَصْد.... والأَمُّ: العَلَم الذي يَتْبَعُه الجَيْش.
الأفريقي المصري، جمال الدين محمد بن مكرم بن منظور (متوفاى711هـ)، لسان العرب، ج12، ص24، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى.
طبق اين عبارت، امام و امامت هردو، مقصود مأمومين و امت هستند؛ منتها از هر كدام آن دو، چيز خاصى منظور شده است.
به اين بيان كه منظور از «امامت» مقام و جايگاه پيشوايى و رهبرى و منظور از «امام»، شخصى است كه در آن جايگاه قرار گرفته است؛ از اين رو است كه ابن منظور در ادامه، امام و امامت را اينگونه تعريف كرده است:
وأَمَّ القومَ وأَمَّ بهم: تقدَّمهم، وهي الإِمامةُ. والإِمامُ: كل من ائتَمَّ به قومٌ كانوا على الصراط المستقيم أَو كانوا ضالِّين.
امامت كرد قوم را و قوم به او اقتداء كرد. يعنى؛ قوم او را جلو انداخت و اين همان امامت است. و امام هر آن كسى است كه گروهى به او اقتدا كرده است، چه اين كه آن قوم به راه راست استوار باشند يا گمراه.
الأفريقي المصري، جمال الدين محمد بن مكرم بن منظور (متوفاى711هـ)، لسان العرب، ج12، ص24، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى.
بنابراين، «امامت» در لغت به معناى جايگاه و مقام پيشوايى و رهبرى است كه شخصى در آن جايگاه قرار گرفته و مردم را رهبرى و هدايت مىكند و مقصود اصلى مردم نيز تبعيت و پيروى از برنامهها و فرمانهاى اوست و در حقيقت، تبعيت و پيروى در معناى اين واژه نهفته است.
كلمه «امام» از نظر لغت نيز، يك واژه عام است به هر كس و هر چيزى كه به او اقتدا شود و مورد تبعيت قرار گيرد؛ اطلاق مىشود.
جوهرى در صحاح راجع به معناى لغوى «امام» گفته است:
«الإمام: الذي يقتدى به، وجمعه أئمة».
امام: كسى است كه به او اقتدا مىشود و جمع امام، ائمه است.
الجوهري، اسماعيل بن حماد (متوفاي393هـ)،الصحاح تاج اللغة وصحاح العربية، ج5، ص1865، تحقيق: أحمد عبد الغفور العطار، ناشر: دار العلم للملايين - بيروت – لبنان، چاپ: الرابعة سال چاپ: 1407 - 1987 م
زبيدى در تاج العروس نيز تقريبا همين مطلب را تكرار كرده است:
والإمام بالكسر:
كل ما ائتم به قوم من رئيس أو غيره، كانوا على الصراط المستقيم أو كانوا ضالين.
الحسيني الزبيدي الحنفي، محب الدين أبو فيض السيد محمد مرتضى الحسيني الواسطي (متوفاى1205هـ)، تاج العروس من جواهر القاموس، ج16، ص33، تحقيق: مجموعة من المحققين، ناشر: دار الهداية.
طبق اين معنا، قلمرو «امامت» در يك حوزه مشخص محدود نمىشود؛ همانگونه كه مصداق «امام» تنها شامل انسان نيست؛ بلكه بر هر چيزى كه به او اقتداء مىشود (چه انسان و چه غير انسان مانند كتاب و...) «امام» گفته مىشود.
و نيز اين تعريف مىرساند كه امام مورد اقتداء، ممكن است امام بر حق باشد تا پيروانش را به راه حق رهنمون سازد يا امام باطل باشد.
اين تقسيم در مورد امام، به صراحت در آيات قرآن كريم آمده است.
يك: امام هدايتگر به امر خدا:
وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَأَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَإِقامَ الصَّلاةِ وَإيتاءَ الزَّكاةِ وَكانُوا لَنا عابِدينَ.
(انبياء/ 73)
دو: امام هدايتگر به سوى آتش:
وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ.
(قصص/41)
از مجموع كلمات لغت نويسان به اين نتيجه مىرسيم كه واژهاى «امام» و «امامة» هر چند از يك ريشه و معنا هستند؛ اما از هر كدام آنها چيزى خاصى منظور شده است.
مقصود از «امامة» مقام و جايگاه خاصى است كه از آنجا پيروان يك امام، هدايت و رهبرى مىشوند. و مقصود از «امام» شخص يا چيزى است كه به آن جايگاه دست يافته و امر هدايت پيروانشان را به عهده گرفته اند. حال ممكن است اين امام، يك انسان باشد، يا اشياء ديگر همانند كتاب، طريق، يا شريعت باشد.
مطلب مهم در صدق واژه «امام» بر موارد فوق و يا غير آن، اقتدا كردن ديگران به او است. طبق اين قاعده هر كس و يا هر چيزى كه مورد اقتدا قرار گيرد، بر او، »امام» اطلاق مىشود.
معناى اصطلاحى امامت
اين واژه، از نظر اصطلاحى، معناى خاصى دارد كه متلكمان شيعه و سنى آن را بيان كردهاند. با اين تفاوت كه در معناى كلى آن اتفاق نظر دارند؛ اما اختلافشان در برخى جزئيات، مصداق، نوع برگزيده شدن (آيا امام خدا بر گزيده يا مردم انتخاب مىكنند) و شؤون امامت و اختيارات امام است.
شريف مرتضى در الشافى فى الامامة «امامت» را اينگونه تعريف كرده است:
الإمامة رئاسة عامة فيأمور الدنيا والدين.
امامت رياست عام و فراگير در امور ديني و دنيايي است.
الشريف المرتضى، علي بن الحسين الموسوي (متوفاي436هـ)، الشافي في الامامة، ج1، ص5، تحقيق: لسيد عبد الزهراء الحسيني الخطيب، ناشر: مؤسسة إسماعيليان - قم، چاپ: الثانية1410
نظرات علمای اهل سنت در ادامه:
تفتازانى از علماى اهل سنت (متوفاي791هـ) نيز «امامت» را اينگونه تعريف كردهاست:
«الإمامة رئاسة عامة من أمر الدين والدنيا خلافة عن النبي صلى الله عليه وسلم.
امامت: عبارت است از رياست فراگير در امور دين و دنيا، و جانشينى از رسول خدا صلّى الله عليه وآله.
التفتازاني، سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله (متوفاى791هـ)، شرح المقاصد في علم الكلام، ج2، ص272، ناشر: دار المعارف النعمانية - باكستان، الطبعة: الأولى، 1401هـ - 1981م.
و باز در ادامه ديدگاه فخررازى را نقل كرده است:
وقال الإمام الرازي: هي رياسة عامة في الدين والدنيا لشخص واحد من الأشخاص.
رازى گفته است: امامت رياست عام در امور دينى و دنيايى است كه براى يك شخص از افراد بشر، ثابت است.
التفتازاني، سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله (متوفاى791هـ)، شرح المقاصد في علم الكلام، ج2، ص272، ناشر: دار المعارف النعمانية - باكستان، الطبعة: الأولى، 1401هـ - 1981م.
ماوردى بغدادى در كتاب «الأحكام السلطانية والولايات الدينية»، وظيفه امام را نگهبانى برنامه هاى دين و تدبير امر دنياى مردم مىداند:
الإمامة موضوعة لخلافة النبوة في حراسة الدين وسياسة الدنيا.
امامت، به عنوان جانشينى از رسول خدا و به منظور حراست از دين و سياست دنيا وضع شده است.
الماوردي، أبو الحسن علي بن محمد بن حبيب البصري البغدادي (متوفاي450هـ)، الأحكام السلطانية والولايات الدينية، ج1، ص5، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1405هـ- 1985م
منظور از «حراسة الدين» اين است كه امام براى حفظ دين در مقابل هر گونه تهديد سياسى و لشكر كشى كه ريشه هاى دين را هدف قرار مىدهد و در صدد نابودى نظام حاكم باشد، دفاع كند. اين گونه دفاع در حقيقت دفاع از اجتماع مسلمانان و حكومت اسلامى در مقابل خطرهاى داخلى و خارجى است.
با در نظر گرفتن اين سخن، امامت از ديدگاه آنها صرفاً يك مقام سياسى است كه دين را در مقابل هر گونه خطرات حفظ كند؛ اما حق تشريع احكام دينى را ندارد؛ به همين جهت آنها عقيده دارند احكامى را كه خليفه صادر مىكند اجتهادى است نه الهى. و روى همين جهت است كه آنها خلفاء را معصوم نمىدانند؛ اما طبق ديدگاه شيعه، امام معصوم و داراى حق تشريع و مسدد به الهام از جانب خداوند است و مهمترين وظيفه امام تفسير قرآن و تبيين احكام الهى است.
نتيجه:
با دقت در معناى اصطلاحى امامت، چند نكته به دست مىآيد:
1. امامت، مرجعيت و رياست فراگير در امر دين و دنيا است؛ يعنى همانگونه كه امام در امور دينى پيشوا و مرجع است، در امور دنيايى نيز مرجع و پيشوا مىباشد؛
2. مقام امامت، در هر عصرى، تنها براى يك شخص ثابت است. (لشخص واحد من الأشخاص) و طبق ديدگاه اماميه، اين شخص را خداوند معين كرده است؛
3. مقام امامت براى امام، اصالة و ابتداءً از جانب خداوند است. (لشخص انسانى بحق الأصالة)؛
4. امام همان شؤون و وظائفى را بر عهده دارد كه پيامبر بر عهده داشت. (نيابة عن النبى صلى الله عليه وآله).
نكته قابل توجه در اين قسمت اين است كه هدف ما در اين مقاله، اثبات (الهى بودن نصب امام) در رياست دينى و دنيوى است؛ طبق عقيده شيعه، رياست دنيوى بر مردم نيز در راستاى رسيدن به دين و حفظ دين است
به این دلیل این بحث مطرح میشود که تبادر مهنایی کلمات مختلف مثل خلافت امامت و ... حل شود
ادامه دارد ان شاالله ....