تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: اثبات امامت مولا علی (علیه السلام) مباحثه
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
اگر اجازه بفرمایید جواب ان ۴ سوال را بدهیم بعد به این بپردازیم.

نقل قول:[. در این آیه خداوند میگوید وعده داده کسانی را به خلافت برگزیند و ذکری نشده که این افرادی که به خلافت می رسند منحصر به تعداد خاصی (12نفر) هستند و پس از این تعداد دیگر خلیفه ای انتخاب نمیشود!! که فرض کنیم منظورامامان شیعه استاز سورة فاتحه تا سورة ناس تمام قرآن را بخوانيد؛ در هيچ آيه اي نام و نشاني از 12امام نخواهيد يافت كه الله تعالي آنان را - بنابر قول شيعه تا قيامت تعين كرده باشد.
[وقتي كه در آيه اي ازقرآن كريم يا در سنت متواتره صراحتاً يا اشارتاً يادي از اين دوازده امام نشده پس از كجا معلوم كه الله تعالي تا قيام قيامت اين دوازده نفر را به امامت منصوب كرده است؟
اگر خداوند خودش کسانی را انتخاب می کند با توجه به اینکه در آیه گفته نشده که بالاخره در زمان خاصی تعداد این انتخابها تمام میشود پس بایدبعد از امام دوازدهم شیعه هم امام دیگری به خلافت برسد تا آیه برای همه زمانها صدق پیدا کند.چون آیات قرآن متعلق به مکان و زمان خاصی نیست و شما نمیتوانید بگوییداین آیه تا زمان خاصی است!

در مورد ۱۲ نفر قبلا هم اشاراتی داشتیم و گفتیم که
نقل قول:روايت «اثنا عشر»‌ با اين تعبير، بخش قابل توجهى از منابع حديث را به خود اختصاص‌داده، و توسط علماى طراز اول اهل سنت گزارش شده است.

همراه با اسناد و مدارک

شما هم گفتید :

نقل قول:در خصوص حدیث پیامبر که می فرماید (امامت و خلافت) در قريش باقي است تا زماني كه دو نفر از مردم باقي باشند باید گفت لازم نيست كه امام فقط از بني هاشم و فرزندان سیدنا علی باشد. چون خلفاء سه گانه(ابوبكر و عمر و عثمان رضي الله عنهم) از بني هاشم نبودند بلكه قريشي بودند.

نقل قول:از آن گذشته بنده چیزی از 12 امام در کتبمان ندیده ام پس یادر اصل وجود ندارد و یا مجعول و غیرمعتبر است.
همه آن چیزی که مورد قبول اهل تسنن است این است که :
رسول خدا فرمود: «الأئمة من قريش» ((امامان از قريش اند)).
اين حديث اگر چه خبري است واحد، اما چون كسي از صحابه منكر آن نشد پس در حكم خبري است كه متفق الراي و قطعي است، و نيز بنا به حديثي كه بخاري ومسلم از رسول خدا روايت كرده اند كه حضرت فرمود: «لا يزال هذا الأمر في قريش ما بقي من الناس اثنان».
یعنی این امر (امامت و خلافت) در قريش باقي است تا زمانيكه دو نفر از مردم باقي باشند.


بنده هم این منبع از احادیث فراوانی که در کتبی همچون صحیح مسلم است را خدمت شما اراءه کردم و لطفا قبل از اینکه بخواهید در سندیت ان اشکال کنید به رفرنس های تقدیمی مراجعه شود
که البته خودتان هم پذیرفته بودید این حدیث را و من به شکلس که شما ذکر کردید اوردم

روایت امامان ۱۲ گانه در شیعه و سنی

البته در منابع شیعه نقل شده که از بنی هاشم هستند . ولی خوب قریش بنی هاشم را هم شامل میشود

حالا این که چطور پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نمیدانسته ۱۲ نفر فوقش ۲۰۰ یا ۳۰۰ هستند . و خداوند هم قول داده (طبق ایات قبلی ) همیشه امام خلیفه اش موجود باشد

و یا پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که فرموده تا قبل از قیامت یا به عبارتی تا زمانی که ۲ نفر روی زمین زندگی میکنند یک نفر از قریش خلیفه و امیر (و عبارات دیگر) است ؟

یعنی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) علاوه بر این که دروغ نمیگوید و نادانسته هم چیزی نمیگوید


وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً



و از چيزى كه بدان علم ندارى (در مرحله اعتقاد و گفتار و عمل) پيروى مكن، زيرا گوش و چشم و دل، هر يك مورد سؤال قرار خواهند گرفت (از انسان درباره كارهاى آنها و از آنها درباره كارهاى خودشان مى‏پرسند)

الان پیدا کنید پرتقال فروش را


تنها حالتی که این حدیث درست از اب در بیاید گفته شیعیان است که اولا همین ۱۲ امام را دارند یا خلیفه که گفتیم برای خلیفه الهی یا امام به حق بودن سبق ایات قران حکومت لازم نیست .

از طرفی هم تا قیام قیامت یکی از قریش(بنی هاشم ) در میان امت به عنوان خلیفه الله یا امام وجود دارد

بنده میتوان احادیث متواتری از دید شیعه نقل کنم در این که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نام مبارک این ۱۲ نفر را اورده است اما مثل همیشه استناد به منابع اهل سنت در مورد حتی نام ۱۲ خلیفه میکنیم .

جناب اقای خوارزمی از بزرگان اهل سنت که ازش به عنوان اخطب الخواطب یاد میشود و ذهبی و دیگران چقدر تقدیر میکنند از ایشان نقل میکنند در کتاب مقتل الحسین خوارزمی ص 95 حدیث 203
و همچنین اقای جوینی که ذهبی در مورد ایشون میگه الامام الحافط الاوحد در کتاب فراءد السمطین ج ۲ ص 319 حدیث شماره 571 نقل میکنند که :

1- حدیث جابر بن عبدالله انصاری در کتاب ینابیع باب 76 از مناقب خوارزمی از وائله بن اسقع ابن قرخاب از جابر بن عبد الله انصاری از رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)در مورد خلفا وامامان بعد از خود فرمودند:
اولهم سید الاوصیاء ابوالائمه علی ،ثم ابناه الحسن والحسین،اذا انقضت مده الحسین فالامام ابنه علی یلقب بزین العابدین ، فبعده ابنه محمد یلقب بالباقر، فبعده ابنه جعفر یدعی بالصادق ، فبعده ابنه موسی یدعی بالکاظم ، فبعده ابنه علی یدعی بالرضا ، فبعده ابنه محمد یدعی بالتقی والزکی، فبعده ابنه علی یدعی بالنقی والهادی ، فبعده ابنه الحسن یدعی بالعسکری ، فبعده ابنه محمد یدعی بالمهدی والقائم والحجه فیغیب ثم یخرج فاذا خرج یملاء الارض قسطا وعدلا کما ملئت جورا وظلما.


2- خوارزمي ــ كه اهل سنت از او تعبير به أخطب خواطب مي‌كنند ــ در كتاب مقتل الحسين عليه السلام ، ص95 ، ح203 آورده است:
از نبي مكرم اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) كه فرمود :

وقتي من به معراج رفتم به يمين عرش نگاه كردم ، فإذاً علي و فاطمة و الحسن و الحسين و علي بن الحسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و الحسن بن علي و محمد المهدي كأنّه كوكب درّيّ بينهم ،.. ديدم مهدي مانند يك ستاره‌اي در ميان آنها مي‌درخشد ، پس از سوي خداوند خطاب آمد :
اي پيغمبر اينها حجت‌هاي من و اوصياء تو هستند و مهدي هم از اينهاست و قسم به عزت و جلالم كه اين مهدي از دشمنان من انتقام مي‌گيرد و نسبت به اولياء من كمك و ياور است .

خوارزمی، مقتل الحسين عليه السلام ، ص95 ، ح203


3- حمويني در كتاب فرائد السمطين ، ج2 ، ص132 و قندوزي حنفي در كتاب ينابيع المودة ، ج3 ، ص282 نقل مي‌كنند كه :
روزي شخصي يهودي نزد نبي مكرم صلي الله عليه و آله كه در مسجد بودند آمد و عرضه داشت :
أخبرني عن وصيّك مَن هُوَ ؟ فما مِن نبيٍّ إلا و له وصيٌّ ، و إنّ نبيّنا موسي بن عمران أوصي الي يوشع بن نون فقال رسول الله : إن وصيي علي بن أبي طالب ، وبعده سبطاي الحسن والحسين ، تتلوه تسعة أئمة من صلب الحسين . قال : يا محمد فسمهم لي ؟ قال : إذا مضى الحسين فابنه علي ، فإذا مضى علي فابنه محمد ، فإذا مضى محمد فابنه جعفر ، فإذا مضى جعفر فابنه موسى ، فإذا مضى موسى فابنه علي ، فإذا مضى علي فابنه محمد ، فإذا مضى محمد فابنه علي ، فإذا مضى علي فابنه الحسن ، فإذا مضى الحسن فابنه الحجة محمد المهدي ، فهؤلاء إثنا عشر .

اي پيغمبر بگو: وصيت كيست ؟ چرا كه هيچ پيغمبري نبوده مگر آنكه جانشيني هم داشته است . موسي پيغمبر ما بعد از آنكه هارون از دنيا رفت يوشع بن نون را وصي خود قرار داد . رسول خدا فرمود : وصي من علي بن ابي‌طالب است و بعد از او ... تا آخر روايت .


4- همچنین در کتاب ينابيع المودة نقل شده است:
عن كتاب مودة القربى عن عبد الملك بن عمير عن جابر بن سمرة قال: كنت مع أبى عند النبي (صلى الله عليه وآله) فسمعته يقول:

" بعدي اثني عشر خليفة ثم أخفى صوته فقلت لأبي ما الذي أخفى صوته ؟ قال: قال: " كلهم من بني هاشم " .

ينابيع المودة: (صفحة 445 طبعة اسلامبول )

وقد جاء في ينابيع المودة للقندوزي الحنفي الباب (94) عن المناقب بسنده عن جابر بن عبد الله الأنصاري قال: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم):

يا جابر إن أوصيائي وأئمة المسلمين من بعدي أولهم علي ثم الحسن ثم الحسين ثم علي بن الحسين ثم محمد بن علي المعروف بالباقر ستدركه يا جابر فإذا لقيته فأقرئه مني السلام ثم جعفر بن محمد ثم موسى بن جعفر ثم علي بن موسى ثم محمد بن علي ثم علي بن محمد ثم الحسن بن علي ثم القائم اسمه اسمي وكنيته كنيتي محمد بن الحسن بن علي " المهدي " ذلك الذي يفتح الله تبارك وتعالى على يديه مشارق الأرض ومغاربها


5- ابن حجر عسقلاني نقل مي کند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
من أحب أن يحيي حياتي و يموت ميتتي و يدخل الجنة، فليتول علياً و ذريته من بعده.

هر كس مي‌خواهد حيات و مماتش، زندگيش و مرگش مانند منِ پيامبر باشد و وارد بهشت هم بشود، علي و ذريۀ او را به عنوان ولي و امام انتخاب بكند.

الإصابة لإبن حجر عسقلاني ، ج2، ص485

البته دلیل دیگر را هم خدمت شما راءه خواهیم نمود ان شاالله


یک نکته ای رو یادم رفت اشاره کنم . و دوستان یاداوری کردند

در مورد اینکه ایا برای خلیفه و امام که خدا تعیین میکند حکومت شرط است یا نه علاوه بر ایات قران که ذکر شد . این معنی به ذهن میرسد که پیامبر اسلام تا قبل از هجرت که هیچ حکومتی نداشت ایا خلیفه الله و امام (رهبر مسلمین ) نبود ؟ یعنی باید از حکومت اطاعت میشد؟

یا بعد از تشکیل حکومت در مدنه کسی در مکه نباید از ایشون تبعیت میکرد و ایشون فقط برای مردم مدینه بود چون در مکه حکومت نداشت .

یا پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بعد از حکومت عربستان برای هیچ جای عالم امام و خیفه الله نبود؟

بسم الله الرحمن الرحیم
بنده پرسشهایم را در ارسال شماره 48آورده بودم:
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-29...#pid231498
و اکنون مشاهده میکنم که شما هیچیک را پاسخ ندادید بجز یکی که آن را من درتاپیک شیخین به طور مبسوط توضیح داده بودم!!

http://forum.bidari-andishe.ir/thread-28...#pid226198
و جای تعجب است که مجدد آن را آوردید وسایر پرسشها را عمدا نادیده گرفتید.
بنده ناچارم مجدد و این بار کاملتر به این مساله پاسخ بدهم. (کاربران میتوانند با لینک بالا ارسال سابقم را در این خصوص بخوانند)
اینکه شما به عدد 12 دراحادیث ما استناد کردید (که آنرا هم مبسوط پاسخ خواهم داد که ربطی به ائمه شیعه ندارد) چرا حدیث دیگر رادر کتب ما ندیدید که میگوید:
«فی امتی اثنا عشرمنافقاً».
«در میان امت من دوازده نفر منافق هستند»

صحیح مسلم، کتاب صفات المنافقین واحکامهم،3/2143-2144، ح2779.
پس می بینیم شیعه جز عدددوازده هیچ‌کدام از اوصافی را نیافتند که می‌خواستند بر افراد مورد نظر خود منطبق گردانند و عدد هم به دلیل حدیث بالا بر هیچ چیزی دلالت نمی‌کند.
چون با این عدد هم خلفای صالح و شایسته وصف شده‌اند و هم مخالفان آن‌ها، چون در صحیح مسلم آمده است:
و چنین به‌ نظر می‌آید این شماره که شیعه‌ی دوازده امامی ادعا می‌کنند در اصل به باورهای یهودیت برمی‌گردد،چنانچه در کتاب دانیال وارد شده است. همانگونه که شیخ الاسلام ابن تیمیه نیز اشاره‌داشته‌ به‌ این‌که‌ در تورات هم مثل همین آمده است.
*********
اما درخصوص روایتی که ازجابر بن سمرة آورده شده که گفت: «يکون اثنی عشر اميراً» یعنی دوازده امام می‌باشند. راوی گفت: ایشان کلمه‌ای فرمودند که نشنیدم، پدرم گفت: فرموده: همه از قریش می باشند. ای نلفظ روایت بخاری است. و در صحیح مسلم آمده است: جابر گفت: از رسول خدا شنیدم که فرمود:
«لا يزال الاسلام عزيزاًإلی اثنی عشر خليفة»
«اسلام پیویسته تا ظهور دوازده امام عزتمند خواهد ماند». سپس کلمه‌ای فرمود که نفهمیدم. به پدرم گفتم: چه فرمود:گفت: فرمود:همه از قریش هستند. و در لفظی دیگر چنین آمده است:
«لايزال هذا الدين عزيزاًمنيعاً الی اثنی عشر خليفةً»[sup] [/sup]
«پیوسته این دین دارای عزت و شوکت است تا دوازده خلیفه سربرمی‌آورند»
و در لفظی دیگر: «لايزال امرالناس ماضياًما وليهم اثنا عشر رجُلاً»
(فرمان مردم جاری و درحال عمل و شکوفایی است مادامی که دوازده مرد ولایت امر را در دست داشته باشند).
و در روایت ابوداود چنین آمده است: «لايزال هذا الدين قائماً حتی يکون عليکم اثنی عشر خليفة، کلهم تجتمع عليهم الأمة»
«پیوسته این دین پابرجا واستواراست تا زمانی که دوازده نفر ائمه باشند که همه بر امامت آن‌ها اتفاق داشته باشند».
همچنین ابوداود از طریق اسود بن سعید از جابر شبیه همین را روایت کرده است و این را افزوده است: «وقتی که به منزل برگشت قریش نزد ایشان آمدند؛ گفتند: سپس چه می‌شود؟ فرمود: الهرج، یعنی نابسامانی».
و بزار هم این اضافه را به‌ صورتی دیگر اخراج کرده‌ و در آن گفته: سپس به منزل برگشت، نزد ایشان آمدند و عرض کردند: سپس چه؟فرمود: هرج.
شیعیان اثنی عشریه به این نص دلبسته‌اند و علیه اهل سنت بدان استدلال می‌کنند، نه به خاطر این‌که‌ به کتابهای اهل سنت ایمان دارند.
اما باید گفت که‌ این حدیث بر ضد ادعای شیعیان است.

با تأمل دقیق و موضوعی و ریزبینانه در این نص می‌بینیم که این دوازده نفر چنین توصیف شده‌اند که خلافت و جانشینی را بر عهده می‌گیرند،و نیز این‌که‌ اسلام در عصر ایشان دارای عزت و شوکت است، و همچنین این‌که‌ مردم برخلافت آن‌ها متفق هستند و امر مردم پیوسته جدّی و رو به راه و صالح است.
ولی هیچکدام از این اوصاف در کسانی که اثنی عشریه مدعی امامت آن‌ها هستند، مطابقت ندارد، چون جز امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و حسن پسرش آن هم مدتی کم هیچکدام خلافت را به دست نگرفته‌اند، و در زمان آن‌ها همامت اسلام متحد نبوده‌اند، علاوه براین‌که‌ امر امت در زمان هیچکدام از آن دوازده نفر استوار و پا برجا نبود، بلکه پیوسته امر امت اسلام رو به فساد و نابسامانی و بحران بوده‌ است... ظالمان وحتی کفار هم بر آن‌ها حکمرانی می‌کردند. همچنین ائمه خود را درامور دین با تقیه مخفی می‌کردند.
پس در حدیث مذکور فقط تعداد ائمه به دوازده نفر منحصرنشده‌اند، بلکه رسول خدا خبر داده که اسلام در عصر آن‌ها همچنان دارای عزت و قدرتاست. که‌ عصر خلفای راشدین و بنی امیّه عصر عزت و اقتدار اسلام بود، برای همین است که شیخ الاسلام گفته: همانا اسلام و شرایع آن در زمان بنی امیه از هر عصر دیگری ظفرمند‌تر و گسترده‌تر بوده است، سپس به این حدیث استدلال می‌نماید:
«لا يزال هذاالامر عزيزاًإلی اثنی عشرخليفة کلهم من قريش»
«دین اسلام همچنان دارای عزت است تا دوازه نفر از قریش خلافت را به‌ عهده‌ داشته‌ باشند».
سپس گفت: این چنین هم بود، زیرا ابوبکر، عمر، عثمان وعلی خلیفه بودند، سپس کسانی ولایت را به دست گرفتندکه مردم بر آنان اتفاق داشتند و دارای عزت و شوکت بودند یعنی معاویه و یزید پسرش،سپس عبدالملک و چهار فرزند او که عمر بن عبدالعزیز از جمله‌ی ایشان بود. دیگر بعد ازآن، نقص و کاستی حاصل شد که تا امروز هم ادامه دارد، سپس به شرح آن پرداخته.
گفتنی است که‌ امت اسلامی نیز بر آنان اجتماع و اتفاق نکردند، چون آن‌ها - جز علی و حسن هیچ‌کدام دارای حُکم نبودند، بلکه حتی خودشیعیان هم در مورد شأن و منزلت و تعداد و اشخاص ائمه آنقدر دارای اختلاف آراءبودند که جز با تکلّف زیاد نمی‌توان همه‌ی فرقه‌هایشان را شمارش کرد، همانطور که کتابهای فرقه ها ومقالات مملو از این بحثها است.
سپس در حدیث مذکور گفت: «کلهم من قریش» یعنی: همه از قریش هستند، و این بدان معنی است که امامت به علی و اولاد او اختصاص ندارد، چون اگر مختص به آن‌ها بود، چیزی را ذکر می‌کرد که آن‌ها را مشخص نماید، آیا نمی‌بینی که نفرمود: همه از اولاد اسماعیل هستند، یا همه از عرب هستند، چون مقصود آن قبیله‌ای بود که به نام قریش ممتاز هستند، پس اگر آن‌ها را با نام بنی هاشم یا از قبیله‌ی علی ممتاز می‌نمود، حتماً با آن ذکر می‌شدند، بنابراین وقتی بطور مطلق آن‌ها راذکر کرده‌، معلوم است که از قریشند، و حتی به یک قبیله و طایفه در میان قریش اختصاص ندارد، بلکه قریش شامل بنوتمیم و بنو عبد شمس و بنوهاشم هستند، چون خلفای راشدین از این طوایف بودند.
نقل قول:و اکنون مشاهده میکنم که شما هیچیک را پاسخ ندادید بجز یکی که آن را من درتاپیک شیخین به طور مبسوط توضیح داده بودم!!

شما چند تا شماره پست دادید بنده دارم از اولی شروع میکنم میرم پایین . همه اونها رو در یه پست بیارم؟!!
نقل قول:
چرا حدیث دیگر رادر کتب ما ندیدید که میگوید:
«فی امتی اثنا عشرمنافقاً».
«در میان امت من دوازده نفر منافق هستند»

والله من دیگر نمیدانم به چه زبانی برای شما قواءد بحث را توضیح دهم .

گفتید میخواهم از مشترکات بیاورم من خوشحال شدم! اما انگار بیش از یک شب نبود

نقل قول: فرمود:همه از قریش هستند.

مگر بنی هاشم از قریش نیست؟؟!!!

نقل قول:با تأمل دقیق و موضوعی و ریزبینانه در این نص می‌بینیم که این دوازده نفر چنین توصیف شده‌اند که خلافت و جانشینی را بر عهده می‌گیرند،و نیز این‌که‌ اسلام در عصر ایشان دارای عزت و شوکت است، و همچنین این‌که‌ مردم برخلافت آن‌ها متفق هستند و امر مردم پیوسته جدّی و رو به راه و صالح است.

با توجه به اینکه این حدیث به اشکال مختلف که بنده در همان لینک نشان دادم اورده شده .

به هر حال همین ۱۲ نفر را نشان دهید و بفرمایید با ان حدیث که فرمود تا روی زمین ۲ نفر زنده باشند یکی از قریش امام است چه میشود

نقل قول:همانگونه که شیخ الاسلام ابن تیمیه نیز اشاره‌داشته‌ به‌ این‌که‌ در تورات هم مثل همین آمده است
اولا که با توجه به اینکه تورات کتاب خداست و تحریف شده حتما هنوز هم موارد صحیحی دارد

دوم این حدیث در کتب خودتان نقل شده یعنی میفرمایید شیخ الاسلام! گفته تمام مسلم و دیگران از تورات چیزی گرفته اند و ... نعوذ باالله !

سوم باید به ایشان گفت بابا تو دیگه کی هستی!!
در قران هم امده است گویا ایشان خبر نداشته اند Smile

(واذاخذ الله ميثاق بني اسرائيل وبعثنا منهم اثني عشر ...) مائده /۱۲

خوبه حالا خودم به این اشاره کردم چند پست قبل


نقل قول:«لايزال هذا الدين عزيزاًمنيعاً الی اثنی عشر خليفةً»
یکی از اینها رو شرح میکنیم

اول نوشته اسلام عزیز زوال نمیپذیرد تا زمانی که این ۱۲ نفر خلیفه باشند .

برداشت ۱ ) اگر اگر این ۱۲ نفر که اسم برده پیامبر و خدا باید تعیین کنه خلیفه شدند اسلام زوال نمیپذیرد

برداشت ۲ ) با توجه به اینکه فرموده این دین نفرموده قدرت حکومت . یعنی منظور قدرت فکری و معنوی اسلام است . و همیشه این مطلب پا برجا بوده و روز به روز هم در حال پیشرفت است پس این مرهون همین ۱۲ نفر بوده و هست .
پس الان هم ان امیر است که باعث این پیشرفت معنوی اسلام است

نقل قول:با تأمل دقیق و موضوعی و ریزبینانه در این نص می‌بینیم که این دوازده نفر چنین توصیف شده‌اند که خلافت و جانشینی را بر عهده می‌گیرند،و نیز این‌که‌ اسلام در عصر ایشان دارای عزت و شوکت است، و همچنین این‌که‌ مردم برخلافت آن‌ها متفق هستند و امر مردم پیوسته جدّی و رو به راه و صالح است.

شاید کپی میکنید که متوجه نیستید قبلا توضیحاتی در باره این مطالب داده شد .
خوب این ۱۲ نفر رو نشون بدید ببینیم چی بوده
ما که هر چی میگیم خلیفه و امام چیست و در قران به چه کسانی گفته نشده گوش نمیکنید .


نقل قول:سپس گفت: این چنین هم بود، زیرا ابوبکر، عمر، عثمان وعلی خلیفه بودند، سپس کسانی ولایت را به دست گرفتندکه مردم بر آنان اتفاق داشتند و دارای عزت و شوکت بودند یعنی معاویه و یزید پسرش،سپس عبدالملک و چهار فرزند او که عمر بن عبدالعزیز از جمله‌ی ایشان بود. دیگر بعد ازآن، نقص و کاستی حاصل شد که تا امروز هم ادامه دارد، سپس به شرح آن پرداخته.

فکر کنم شما وهابی باشید
معاویه که بر خلیفه وقت شورید و به قول خودتان این کفر است
یزید هم که دردانه حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را به چه وضعی سر برید و شراب خوار و فاسق بود و اهل سنت اصلا قبول ندارند . بعد مگر شما نگفتید . ما اهل سنت ۵ خلیفه بیشتر نداریم و بیقیه را قبول نداریم . بنده گفتم با ملاک شما اینها هم خلیفه میشوند . گفتید شما سواد ندارید نمیدونید ما ۵ تا خلیفه داریم و روایت ذکر کردید که نه اونها خلیفه نیستند . حالا پای پیچوندن که رسید اینها شدن خلیفه ؟؟؟؟!!!!!!!!!!


مروان هم که جنایاتش مثلا قتل عام و تجاوز به اهل مدینه و ... در تاریخ مشخص است .


به هر حال اسلامی که بخواهد همچین خلفایی را تحمیل کند بر مردم و مردم مجبور باشند همچنین مظالمی را تحمل کنند . دین ظالملنه ایست .

خدایی که به حکومت چنین خلفایی راضی باشد و مردم را مجبور به طاعت کند . اول که ظالم است (نعوذ باالله) دوم امر به معروف و خلیفه ای از میان افراد با ایمان انتخاب میکنم و ... هم میرود روی اب .

انوقت مسلمینی که به فسق و فجور کسی راضی باشند هم ظالمند


اصلا این چه شوکتی است که حاکمش فاسق و شرابخوار و ولدالزنا و زناکار باشد ؟!!!

شما اگر ملاکتان شکوه سرزمینی و قدرت نظامی اشت بفرمایید صلاح الدین ایوبی و عثمای ها ...
اینها تعارض های وحشتناکیست که وقتی بخواهیم باطلی را توجیح کنیم رخ میدهد ...

وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ. (بقره/124)
(به خاطر آوريد) هنگامى كه خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگونى آزمود. و او به خوبى از عهده اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض كرد: «از دودمان من (نيز امامانى قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ستمكاران نمى‏رسد!

چه خوبه ادم به خاطر توجیح امری اشتباه روش درست رو بپذیره

با این اوصاف شما از خلیفه و امامی که قرار است یعدون به امرنا باشد . پس یا اینها خلیفه الله و امام به حق نیستند . یا امر خدا و هدایتش ظلم است !!

باز خوبه خداوند صراحتا میگنه این ظالمان که به حکومت رسیدند ربطی به من ندارند .

شما همون فعلا خلافت جناب ابوبکر رو اثبات بفرمایید . یزید لعنته الله علیه و ... بماند برای بعد .

این ۱۲ نفر خلیفه طبق ایات قران که خدا گفته انتخاب میکنم . نباید ظالم باشند اگر ظلم کنند پس خلیفه نیستند . شما ۱۲ نفر رو از بین غیر ظالمین نشان دهید

البته هر ملاکی که بخواهید اراءه دهید با این حدیث جور نمیشود . هزار سال است نتوانسته اند جور کنند Wink

یا حق

نقل قول:چرا حدیث دیگر رادر کتب ما ندیدید که میگوید:
«فی امتی اثنا عشرمنافقاً».
«در میان امت من دوازده نفر منافق هستند»

در این مورد یه توضیح بیشتری بدیم بد نیست

این اتفاقا خیلی نقل زیباییست . و اشاره میکند که در میان امت من ۱۲ نفر منافقند که ماجرا برمیگردد به انهایی که میخواستند پیامبر را به قتل برسانند و مفصلش در این لینک میاورم

البته الان جاش نیست و اما عدالت همه صحابه با این زیر سوال میرود. و مشخص میشود در بین انها منافقی هم بود

به نظر شما این یعنی تا قیام قیامت فقط ۱۲ نفر منافق در امت ایشان وجود دارد ؟؟!!! یا در همان زمان این ۱۲ نفر موجود بودند ؟!!!

ما که قصد نداریم بریم هر ۱۲ هی دیدیم رو بیاریم . نوشته خلفای من ۱۲ نفرند
وگرنه پلاک خونه ما هم ۱۲ هست .
ببخشین آقا وحید
دلیلاتون فقط همین چند تا آیه قران هست ک درباره خلافت هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ Huh
سلام .
نه دلایل زیاده . این ایات هم رد هستند هم اثبات .

نظر قران اینه که خداوند خودش امام مومنین و خلیفه الله رو انتخاب مبکنه وگر نه جامعه اسلامی به دست افراد نادرست میفته .
مثل خلفای از امام حسن (علیه السلام) به بعد ...

میخواستم اگر خدا بخواد اول سوالات خانم عایشه رو جواب بدم بعد بریم برای اقامه بقیه دلایل
اگر نظر دیگری دارید شما بفرمایید .

نقل قول:با توجه به اینکه خداگفته قبلا خلفایی را برگزیدم باید بتوانید حداقل سه امام معصوم را در گذشته معرفی کنید (با توجه به صیغه جمع در آیه)

هر چند این استدلال درستی نیست با این حال در ۳ ایه ای که خدمتتون اراءه شد حضرت ادم ابراهیم و داود(علیه السلام) را نام بردیم . البته در همان پست توضیح بیشتری موجود است


نقل قول: 3. در این آیه خداوند میگوید وعده داده کسانی را به خلافت برگزیند و ذکری نشده که این افرادی که به خلافت می رسند منحصر به تعداد خاصی (12نفر) هستند و پس از این تعداد دیگر خلیفه ای انتخاب نمیشود!! که فرض کنیم منظورامامان شیعه است از سورة فاتحه تا سورة ناس تمام قرآن را بخوانيد؛ در هيچ آيه اي نام و نشاني از 12امام نخواهيد يافت كه الله تعالي آنان را - بنابر قول شيعه – تا قيامت تعين كرده باشد.
[وقتي كه در آيه اي ازقرآن كريم يا در سنت متواتره صراحتاً يا اشارتاً يادي از اين دوازده امام نشده پس از كجا معلوم كه الله تعالي تا قيام قيامت اين دوازده نفر را به امامت منصوب كرده است؟
اگر خداوند خودش کسانی را انتخاب می کند با توجه به اینکه در آیه گفته نشده که بالاخره در زمان خاصی تعداد این انتخابها تمام میشود پس بایدبعد از امام دوازدهم شیعه هم امام دیگری به خلافت برسد تا آیه برای همه زمانها صدق پیدا کند. ]
[چون آیات قرآن متعلق به مکان و زمان خاصی نیست و شما نمیتوانید بگوییداین آیه تا زمان خاصی است!


بعد از اینکه قبول کردیم قران به صراحت اعلام میدارد که فقط خودخداوند خلفایش را برخواهد گزید . گزینهای ما فقط انتخاب های خداست

چیزی که مسلم است خداوند هیچگاه خواسته خود را بیواسطه اعلام نمیکند . که اگر اینطور بود الان هم میتوانست در صورت تقاضا اعلام کند و دعوا تمام شود

ضمن اینکه در ایه فرموده است مثل روال قبل . در مورد که در روال قبلی شورایی هیچ گاه نبوده و مردم هیچ گاه انتخابشان را خداوند مهر تایید نمیزده شکی نیست و در تاپیک اثبات خلفای راشدین به ان پرداختیم .

سنت خداوند این است که یا فردی را مستقیم برگزیند . مثل حضرت موسی (علیه السلام) که مستقیم به او وحی شد و نشانه هایی هم برای ان قرار داد تا مردم را هدایت کند

یا از طریق پیامبر قبلی یا هر ۲ شیوه با هم

ازطرفی خداوند از طریق یک کانال ارتباطی به نام پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)‌ در تمام طول تاریخ بشر پیام خود را به خلق خود میرسانده است .


قبلا از جناب ایشه سوال کردم که اگر پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مطلبی فرموده باشند ایا اطاعت ایشان لازم است

ایشان پاسخ دادند


(۱۷/آبان/۹۲ ۲۱:۳۸)عایشه نوشته است: [ -> ]4. در خصوص پرسش آخرتان اگر پیامبر صرفا پیشنهادی از طرف خودشان میدادند (تفاوتی نمیکند در تایید سیدنا علی یا سیدنا ابوبکر) با توجه به اینکه پیامبر هم اشتباه می کردند لذا بر مردم واجب نبود از ایشان پیروی کنند مگر اینکه آن حکم از طرف خداوندبر پیامبر نازل شده باشد.

البته در اخرین پست صفحه قبل با استدلال به این ایه قصد اثبات مطلبی را داشتند

(۲۸/آبان/۹۲ ۲۱:۲۳)عایشه نوشته است: [ -> ]در سوره احزاب آیه 36 آمده است:


«و نیست هیچ مؤمن و هیچ مؤمنه اي راچون مقرر کند خدا و رسولِ او کاری آنکه باشد ایشان را اختیار در کارِ خویش و هرکه نافرمانی کند خدا و رسول او را پس بدرستی که گمراه شد گمراهی آشکار».
ضمن تایید ایشان در مورد این ایه و ایات مشابه

در این پست (کلیک شود) با ایات بسیار زیاد که بیش ۲۰ ۳۰ ایه در قران میشود گفتیم که خداوند هر کس از فرموده رسولش را که بهترین خلق عالم است سرپیچس کند در اتش می افکند از رحمت خود دور میکند و ...
همچنین دلایل عقلی دیگر را نیز نشان دادیم

چرا که ایشان را طبق این ۲ ایه معصوم میداند

وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ-إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ

و هیچ چیزی را از روی هوا و هوس و نفس نمیگوید . هر چیزی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) میفرماید از روی وحی است .




لَقَد كانَ لَكُم في رَسولِ اللَّهِ أُسوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كانَ يَرجُو اللَّهَ وَاليَومَ الآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثيرًا

ترجمه:

مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می‌کنند.

اسوه حسنه یعنی هر چیزی از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گفتار کردار خوابیدن خوردن . حرف زدن همه چیز برای شما باید سرمشق باشد .
اگر همه این کار های ایشان درست نباشد ایا میشود از ایشان تقلید کرد؟
یعنی خداوند امر به خطا میکند؟ نعوذ بالله


البته خانم عایشه چند ایه را نشان دادند که مکن است از ان برداشت غیر شود . برای اینکه تناقضی بین ایات نباشد . این لینک را که داسخ این مورد است ببینید (کلیک کنید)

خوب خداوند مسلما نمیاد بر خلاف حرف های قبلی خود ابروی پیامبرش را در قران ببرد و ان را مستمسکی برای مخالفان قرار دهد که با دیدن ان لینک متوجه میشوید

نکته دیگری هم که به تفصیل بیان نمودیم این بود که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وظیفه داشتند که قران را تبیین کنند . شرح کنند و برای مردم بیان کرده به سوالات انان جواب بدهند

اگر در این موارد(شرح ایات و...) هم معصوم نباشند نتیجه بد فهمی ایات قران است و ممکن است پیامبر به اشتباه گفته باشد نماز صبح ۲ رکعت بلکه ۳ رکعت بوده و اصلا زکات نصف درامد بوده است ...

و اگر این باشد کل رسالت ایشان بی معنی خواهد بود

این مقدمه برای این بود که بگوییم حالا که مشخص شد انتخاب منحصر در نظر خداست .

اول وظیفه پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) طبق ایات قران تشریح انست

دوم ایشان در این خصوص اشتباهی نمیکنند

سوم حتی اگر بپذیریم که به قول خانم عایشه پیامبر هم اشتباه کرده و هر بار خداوند او را با ایت قران متوجه اشتباهش کرده . چون در این مورد پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تصریحی ندارد که اشتباه کردم ! یا ایه ای نیامده پس اگر سخنی باشد عین نظر خداست و باید اجرا شود و هر کس مخالفت کند باید تشریقش را ببرد به جهنم!(طبق ایات قران)


اکنون به پاسخ سوالات ایشان و بقیه دلالیل میپردازیم
ابتدا عرض کنم این که مدارک بنده از کتاب های معتبر اهل سنت مدرم بیاورم را هیچ عالمی رد نمیکند . حتی ابن حزم اندلسي كه خود از دانشمندان بنام اهل سنت و از مخالفين سر سخت شيعيان است در اين باره مي‌نويسد :

لا معنى لاحتجاجنا عليهم برواياتنا ، فهم لا يصدّقونها ، ولا معنى لاحتجاجهم علينا برواياتهم فنحن لا نصدّقها ، وإنّما يجب أن يحتجّ الخصوم بعضهم على بعض بما يصدقّه الذي تقام عليه الحجّة به .

الفصل في الأهواء والملل والنحل ، ج4 ، ص159.
معنا ندارد كه ما عليه شيعيان به روايات خودمان استدلال كنيم ؛ در حالي كه آنها قبول ندارند و نيز معنا ندارد كه آن‌ها به روايات خودشان عليه ما استناد كنند ؛ در حالي كه ما آن روايات را قبول نداريم . از اين رو لازم است كه در برابر خصم به چيزي استناد شود كه او قبول دارد و براي او حجت است .

این یک اصل عقلی و منطقی است ...

================================
نکته بعدی اینکه جناب عایشه خودشان به ایاتی از قران برای بیان فضایل جناب ابوبکر استند کردند و از منابع خوشان هم دلیل اوردند . البته بررسی این ایات در همان تاپیک انجام خواهد شد .
پس این روش را پذیرفته اند


در اینکه بعضی ایات قران در مورد امام علی (علیه السلام) است اهل سنت اعتقاد دارند 350 ایه در شان ایشان نزول یافته که مشروح ان در این پست (کلیک کنید) قرار دادم


درست است كه ائمه در قرآن اسم‌شان نيامده است ؛ ولي خداوند بوصفه از آن‌ها ياد كرده‌اند . خداوند در بارۀ امير المؤمنين عليه السلام فرموده است :

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ .
المائدة / 55 .


ولىّ شما ، تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده اند : همان كسانى كه نماز برپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند .

بنابر تصريح بسياري از علماي اهل سنت ، اين آيه در بارۀ امير المؤمنين عليه السلام نازل شده است

. قاضي عضد الدين ايجي ، متوفاي 756 در اين باره مي‌فرمايد :

وأجمع أئمّة التفسير أنّ المراد علي .

المواقف في علم الكلام ، ص 405 .

پيشوايان و بزرگان در تفسير قرآن ، اتفاق و اجماع دارند كه مراد علي ( عليه السلام ) است .

و سعد الدين تفتازاني نيز تصريح مي‌كند :

نزلت باتّفاق المفسّرين في علي بن أبي طالب ، رضي اللّه عنه ، حين أعطى خاتمه وهو راكع في صلاته .

شرح المقاصد في علم الكلام ، ج 5 ، ص270 .

اين آيه به اتفاق مفسران قرآن ، در شأن علي ( عليه السلام ) نازل شده است ؛ آنگاه كه انگشترش را در نماز و در حال ركوع به فقير نيازمند داد .

و نيز علاء الدين علي بن محمد حنفي ، معروف به قوشجي در اين باره مي‌گويد :

إنّها نزلت باتفاق المفسّرين في حق علي بن أبي طالب حين أعطى السائل خاتمه وهو راكع في صلاته .

شرح تجريد الاعتقاد ، ص 368 .

اين آيه به اتفاق همه مفسران در حق علي بن أبي طالب ( عليه السلام ) ، هنگامي كه انگشترش را

در حال ركوع و در نماز به سائل داد ، نازل شده است .


و آلوسي نيز مي‌گويد :

غالب الأخباريّين على أنّ هذه الآية نزلت في علي كرّم اللّه وجهه .

روح المعاني ، ج 6 ، ص168 .

بيشتر اخباري‌ها مي‌گويند : اين آيه در شأن و مقام علي ( عليه السلام ) نازل شده است .

آيا اين آيه براي اهل حق كفايت نمي‌كند ؟ آيا لازم بود كه خداوند اسم ائمه را تك تك در قرآن مي‌آوردند ؟

ممکن است گفته شود که این ایه عام است یعنی فرموده هر کسی ...
ایا در رکوع زکات دادن یک امر عام و معمول است ؟

ایا هر کسی در رکوع زکات دهد مثل خدا و رسولش ولی شماست ؟ اگر من هم همین کار را انجام دهم ولی مومنین میشوم؟!!

ایا مومنین بر مومنین ولی هستند ؟ خداوند همه مومنین را ولی بقیه مومنین میداند؟!!!
با توجه به اینکه دوستان درخواست خلاصه گویی دارند . ما هم خلاصه تقدیم میکنیم . اگر احساس میکنید اسناد و مدارک باید کامل اراءه شود بفرمایید

آيه ابلاغ
{يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ}

المائدة: 67.



اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن؛ و اگر چنين نکنى، رسالت او را انجام نداده اى. خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، حفظ مى کند.

ابن أبي حاتم در تفسير خود از ابو سعيد خدري نقل کرده است:

نزلت هذه الآية... في علي بن أبي طالب.



تفسير ابن أبي حاتم، ج 4 ص1172.



اين آيه در باره علي بن ابي طالب نازل شده است.

آلوسي در تفسير خود مي‌نويسد:

روي ابن مردويه عن ابن مسعود قال كنا نقرأ على عهد رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم): بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ إنّ عليّاً وليُّ المؤمنين وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ.



روح المعاني، ج6، ص193



ابن مردويه از ابن مسعود نقل مي‌کند که ما در زمان رسول الله صلي الله عليه واله وسلم اين آيه را اينگونه مي‌خوانديم: آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است که «علي ولي مومنين است» را به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن، و اگر چنين نکنى، رسالت او را انجام نداده اى.

و سيوطي اين روايت را اين چنين نقل کرده است:

بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ إنّ علياً مَولَي المؤمنين وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ.



الدر المنثور ج2ص298 و فتح القدير ج 2 ص60 والمنار: ج 6ص463.



آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است که «علي مولاي مومنين است» را به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن، و اگر چنين نکنى، رسالت او را انجام نداده اى.

در مورد این ایه نکاتی به نظر میرسد

در اخرین سال نبوت چه چیزی بوده که معادل تمام ان ۲۳ سال رسالت است ؟ اهمیتی که ان را برابر تمام رسالت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) میداند

ابلاغ کن انچه را ما به تو ابلاغ کرده ایم . یعنی این ابلاغ اولا فرمان خداست . دوما مثل همیشه خود پیامبر مسءول ابلاغ است

خداوند که میتوانسته مستقیم بگوید فلان چیز را ابلاغ کن چرا این کار را نکرده است ؟

چرا خداوند میفرماید تو را از شر مردم حفظ میکنیم ؟ مگر چقدر مهم بوده و چه کسانی قرار بوده مخالفت کنند؟

ایا سابقه داشته در امورات معنوی کسی مخالفتی کند؟

این ابلاغ چه چیز خاصی بوده که خداوند فرموده تو را از شر عده ای حفظ میکنم و ان عده چه کسانی بودند ؟


چرا خداوند میفرماید تو را از مردم حفظ میکنیم . در حالی که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) باید ان را بر مومنان ابلاغ کند؟ ای در میان مومنان کسانی بوده اند که مومن نما باشند و خداوند میخواهد پیامبرش را از انان حفظ کند؟!


و در ایات ما برای اهل بصیرت نشانه هاییست ...
(۳/آذر/۹۲ ۵:۲۷)وحید110 نوشته است: [ -> ]اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن؛ و اگر چنين نکنى، رسالت او را انجام نداده اى. خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، حفظ مى کند.



اين آيه در باره علي بن ابي طالب نازل شده است.


بسم الله الرحمن الرحیم

شما آیه را کامل ذکر نکردید و مانند آیه اولی الامر آن را نیمه آوردید!


سوره مائده آيه67

يَا أَيُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْفَ مَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَيَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ
ترجمه
اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملاً (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى! خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه مى‏دارد؛ وخداوند، جمعيّت كافران (لجوج) را هدايت نمى‏كند.

خداوند در این آیه فرموده است: آنچه را که بر تو نازل شده است به مردم برسان

سوال اینجاست آيا پيامبر چیزی را که براو نازل شده است ابلاغ فرموده است يا خير؟ و اگر ابلاغ فرموده است آيه مذکور درکجاى قرآن و کدام آيه است؟


اگر آنچه که نازل شده درباره‌ی خلافت الهى و بلافصل سیدناعلی می‌باشد، چرا در قرآن چنين آيه‌اى نیامده است؟ و چرا بلا فاصله پس از همين آيه ذکر نشده است؟ نکند اعتقاد داريد که ـ معاذ الله ـ پيامبر آيـه مذکور را نرسانده است؟! يا اینکه اعتقاد داريد ـ معاذالله ـ آيه مذکور از قرآن حذف شده است؟!



زيرا در این آیه هیچ ذکرى از خلافت نيست و قبل وبعد آيه شريفه نيز تماماً راجع به يهود و نصارى مى‌باشد!!



ديگر اينکه چرا آيه بعد را که با کلمه «قل» آغازشده است، همان (ما أنزل) یعنی آنچه که بر او نازل شده است ندانيم؟ زیرا هم با آيه قبلی کاملاً متناسب است و هم با چندين آيه قبل، هم سياق و مرتبط است. زيرا در آيامذکور نيز تمام سخن درباره اهل کتاب است.


علاوه بر اين در آخر آيه فرموده است: همانا خداوند قوم کافران را هدايت نمى‌کند. (المائدة: 67)
پس اين آيه خطاب به اصحاب پيامبر نيست زيرا آنان کافر نبوده‌اند و اگر کسى بگويد که آنها کافر بوده‌ان داز کجا بدانيم که خودش واقعاً به قرآن و اسلام معتقد است، در حالى که به راحتى وبدون دليلِ متقن ممدوحين قرآن را کافر مى‌خواند؟


از آن گذشته چرا قبل از ابلاغ موضو عموردنظر پروردگار در همان آيه 67 آنها را کافر خطاب کرده‌ است؟

اگر پندار شیعیان صحيح باشد، شايسته بود که اين خطاب پس از انکار و عدم پذيرش مساله ولايت نازل شود و منکران کافر خوانده شوند نه قبل از ابلاغ موضوع!

زيرا آيه به سبک آياتى نيست که موضوعى را ذکرکرده باشد و ‌بفرمايد هر که موضوع مذکور را نپذيرد در شمار کافران خواهد بود. بلکه آيه بدون ذکر موضوع عده‌اى را کافر مى‌خواند و معلوم مى‌سازد خطاب آن متوجه کسانى است که از قبل و به عللى ديگر از کافران بوده‌اند و اکنون به قصد اتمام حجت يااعلان خصومت يا مقاصد ديگر مورد خطاب واقع مى‌شوند در حالى که اگر اصحاب پيامبر راچنانکه مدعيان مى‌‌خواهند مشمول مقطع آيه 67 بدانيم ايشان قبل از ابلاغ موضوع خلافت الهى سیدناعلي هنوز کارى که آنان را مستحق خطاب کافرين بنمايد نکرده بودند بلکه بر عکس ممدوح قرآن بوده‌اند پس چگونه ممکن است قرآن خطاب خود را باکافرخواندن آنان آغاز کند؟


نقل قول:سوال اینجاست آيا پيامبر چیزی را که براو نازل شده است ابلاغ فرموده است يا خير؟ و اگر ابلاغ فرموده است آيه مذکور درکجاى قرآن و کدام آيه است؟


اگر آنچه که نازل شده درباره‌ی خلافت الهى و بلافصل سیدناعلی می‌باشد، چرا در قرآن چنين آيه‌اى نیامده است؟ و چرا بلا فاصله پس از همين آيه ذکر نشده است؟ نکند اعتقاد داريد که ـ معاذ الله ـ پيامبر آيـه مذکور را نرسانده است؟! يا اینکه اعتقاد داريد ـ معاذالله ـ آيه مذکور از قرآن حذف شده است؟!


وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون‏ .

و اين قرآن را به سوى تو فرود آورديم ، تا براى مردم آنچه را به سوى ايشان نازل شده است توضيح دهى، و اميد كه آنان بينديشند .

چرا شما فکر میکنید ابلاغ امری که خداوند فرموده حتما باید در قران امده باشد ؟!!
اگر ان امر در قران می امد که دیگر دستور به ابلاغش لازم نبود!
مثلا قبلا ایه ای نازل شده بوده که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ابلاغ نکرده و ترسیده الان خداوند عصبانی شده و فرموده برو بگو ؟!! اونوقت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)اون ایه رو اورده گفته این بود؟

خوب شما اون رو به من نشون بدید . که ارزشش برابر همه رسالت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و مکمل همه اونها باشد و همه احکام اسلام در ضمان ان قرار گرفته باشد



بعد احیانا هیچ توجه کردید اجماع مفسرین و بزرگان اهل سنت عقیده دارند این ایه در مورد امام علی (علیه السلام) است؟!!


نقل قول:ديگر اينکه چرا آيه بعد را که با کلمه «قل» آغازشده است، همان (ما أنزل) یعنی آنچه که بر او نازل شده است ندانيم؟ زیرا هم با آيه قبلی کاملاً متناسب است و هم با چندين آيه قبل، هم سياق و مرتبط است. زيرا در آيامذکور نيز تمام سخن درباره اهل کتاب است.

« قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَیْءٍ حَتَّىَ تُقِیمُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِیلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَیْکُم مِّن رَّبِّکُمْ »(مائده 68)

بگو: ای اهل کتاب ، شما بر پایه چیزی ( از دین و آیین درست ) نیستید تا آنکه تورات و انجیل و آنچه را که بر شما از جانب پروردگارتان نازل شده ( عملا ) برپا دارید. و حتما آنچه بر تو از پروردگارت فرود آمده بر سرکشی و کفر بسیاری از آنها خواهد افزود ، پس بر گروه کافران اندوه مخور.

یعنی شما میفرمایید این ابلاغ ارزشی برابر همه رسالت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دارد و اگر به اهل کتاب چنین نگوید رسالتش را انجام نداده و اینقدر هم با وجود قدرت اسلام خطر ناک است که فقط خداوند ایشان را حفظ میکند .

پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که از اول تبلیغش به اهل کتاب چنین میگفت و ماجرای مباهله با مسیحیان و جنگ با یهودیان و فتح خیبر هم شاهد ان است

دیگر از جنگ که خطرناکتر نیست!!!

بعد خود شما نمیدانید در قران جاهایی هست که ایات در دنبال هم موضوعات مختلفی مطرح میکنند و یک ایه در میان ایات با موضوع دیگر میاید؟


نقل قول:پس اين آيه خطاب به اصحاب پيامبر نيست زيرا آنان کافر نبوده‌اند و اگر کسى بگويد که آنها کافر بوده‌ان داز کجا بدانيم که خودش واقعاً به قرآن و اسلام معتقد است، در حالى که به راحتى وبدون دليلِ متقن ممدوحين قرآن را کافر مى‌خواند؟

حتما طبق ایات بسیار قران که میفرماید اگر از رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اطاعت نکنید به جهنم خواهید رفت . این ایه کسانی را که در مقابل این اعلام عظیم بایستند را کافر (منکر پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ) حساب کرده است .

نقل قول:اگر پندار شیعیان صحيح باشد، شايسته بود که اين خطاب پس از انکار و عدم پذيرش مساله ولايت نازل شود و منکران کافر خوانده شوند نه قبل از ابلاغ موضوع!

یعنی نمیتوان گفت اگر کسی قبول نکند کافر است ؟ !!! باید بعد از قبول نکردن ایه ای نازل شود و بگوید اینها کافرند؟!!!
چون قبول نکردن در زمان بعد از پیامبر اتفاق افتاد . و خداوند میدانست که همین الان تکلیف را روشن کرد .


نقل قول:پس اين آيه خطاب به اصحاب پيامبر نيست زيرا آنان کافر نبوده‌اند و اگر کسى بگويد که آنها کافر بوده‌ان داز کجا بدانيم که خودش واقعاً به قرآن و اسلام معتقد است، در حالى که به راحتى وبدون دليلِ متقن ممدوحين قرآن را کافر مى‌خواند؟

نقل قول:يشان قبل از ابلاغ موضوع خلافت الهى سیدناعلي هنوز کارى که آنان را مستحق خطاب کافرين بنمايد نکرده بودند

اما نظر قران چیز دیگریت و قبلا به وجود منافقین بین امت اشاره فرموده است
یک ایه به عنوان مثال :

وَمِمَّنْ حَوْلَکُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُواْ عَلَی النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلَی عَذَابٍ عَظِیمٍ

و بعضی از اعراب صحرانشین که اطراف شما هستند افرادی منافقند و از اهل مدینه نیز گروهی بر نفاق خود خو گرفته اند. تو آنان را نمی شناسی. ما آنان را می شناسیم. به زودی آنان را به طور مکرّر عذاب خواهیم کرد، سپس به سوی عذابی بزرگ برده می شوند.


در ضمن یکی از همین کافران خودش رو بعد از غدیر نشون میده و تقاضاب عذاب میکنه همون وقت هم عذاب برش نازل میشه . که برای طولانی نشدن مطلب بعدا به ان اشاره خواهیم کرد
آيه اکمال دين

{الیوم أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمْ الاِْسْلاَمَ دِيناً}.المائدة: 3

امروز، دين شما را برايتان کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم.

خطيب بغدادي با سند معتبر نقل کرده است که اين آيه بعد از معرفي اميرمؤمنان عليه السلام در غدير خم، نازل شده است:


وَهُوَ يَوْمُ غَدِيرِ خُمٍّ لَمَّا أَخَذَ النَّبِيُّ ﴿ص﴾ بِيَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، فَقَالَ: " أَلَسْتُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ؟ "، قَالُوا: بَلَى يا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: " مَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ "، فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: بَخٍ بَخٍ لَكَ يَابْنَ أَبِي طَالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلايَ وَمَوْلَى كُلِّ مُسْلِمٍ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ: {الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}.

تاريخ بغداد ج8 ص284


روز غدير خم، زماني که پيامبر دست علي بن ابي طالب را گرفت، سپس فرمود: آيا من سرپرست مومنان نيستم؟ گفتند: بله اي رسول خدا! فرمود: هرکس که من مولاي او هستم پس علي مولاي اوست. پس از آن، عمر بن خطاب گفت: تبريک تبريک بر تو اي فرزند ابي طالب ؛ زيرا از اين پس تو مولاي من و مولاي کل مسلمانان هستي، سپس اين آيه نازل شد: امروز، دين شما را برايتان کامل کردم.

ابن کثير نقل کرده است که عمر خطاب به اميرمؤمنان عليه السلام گفت:


أصبحت اليوم ولي كل مؤمن.


البداية والنهاية ج 7 ص350.


تو از اين پس، سرپرست تمام موم--نان شدي.

البیه خیلی خلاصه عرض کردیم حالا دوستان رو دعوت میکنم این ایه رو
{يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ}

المائدة: 67.



اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن؛ و اگر چنين نکنى، رسالت او را انجام نداده اى. خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، حفظ مى کند.


{الیوم أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمْ الاِْسْلاَمَ دِيناً}.المائدة: 3

امروز، دين شما را برايتان کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم.

با توجه به شان نزول ایات این ۲ ایه شریفه قبل و بعد از غدیر بوده و مطلب را کاملا بدون هیچ توضیحی شفاف میکند

نقل قول:پس اين آيه خطاب به اصحاب پيامبر نيست زيرا آنان کافر نبوده‌اند و اگر کسى بگويد که آنها کافر بوده‌ان داز کجا بدانيم که خودش واقعاً به قرآن و اسلام معتقد است، در حالى که به راحتى وبدون دليلِ متقن ممدوحين قرآن را کافر مى‌خواند؟

یک توضیحاتی رو لازمه اضافه کنم


کفر در لغت نامه دهخدا چنین امده

کفر. [ ک ُ ] (ع مص ) ناسپاسی کردن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). انکار کردن و پوشاندن نعمت خداوند را. (از اقرب الموارد). ناخستو شدن . ( ...

يَا أَيُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْفَ مَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَيَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ

اینجا خداوند میفرماید ای پیامبر ابلاغ کن انچه را بر تو نازل کردیم و اگر چنین نکنی رسالتت را کامل نکرده ای و ان را ابلاغ ننموده ای و خداوند تورا از خطر احتمالی مردم حفظ میکند و خداوند قوم کافرین را هدایت نخواهد کرد

کفر به معنای انکار است . وقتی میگوییم کافر معنای عرفی ان انکار خداست
به پیامبر کافر شد . یعنی پیامبر را انکار کرد
کفر نعمت یعنی ناسپاسی نعمت

اینجا خداوند میفرماید ابلاغ کن این امر خیلی مهم را ممکنه مردم هم کاری کنند که خداوند تو رو حفظ میکنه و خداوند انهایی که این امر مهم رو کافر بشوند یعنی انکار کنند یا ناسپاسی کنند هدایت نخواهد کرد .

بنابرین کفر در هر جایی به معنای خاصی ممکن است اشاره کند
مثلا میگوییم به روز جزا کافر شد . شاید این فرد خدا را قبول داشته باشد یا پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را . ولی قیامت را نه

بنابرین کفر به معنای انکار و نا سپاسیست

در قران هم چنین معانی استفاده شده است . ۹ معنی در قران به کار برده شده که برای پرهیز از اطاله کلام خودتان در این لینک ببینید

بنابرین در اینجا کافر یعنی انان که انکار کنند این ابلاغ را . خداوند هدایتشان نمیکند و منظور اهل کتاب و یا مسلملنان کافرکه خدا را انکار کنند (۲ معنی متضاد) نیست


التماس دعا

[font=Arial][/font]
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
آدرس های مرجع