به لطف بزرگان سیب تو سبدم چیده شد حالا می تونم با خیال راحت بحث کنم.
نقل قول:"از هر دری که فقر بیاد، از همون در ایمان هم میره"
مسئله ای مانند ایمان بستگی به احترام متقابل داره. من یه دعایی می کنم، می گیره (مستجاب می شه) و ایمانم(حب و علاقه ام) به خدا بیشتر می شه.
ایمان یک حرکت متقابله. همینطور که خدا می گه یه قدم به سمت من بردار تا ده قدم به سمتت بردارم.
یه فقیر وقتی که یه قدم به سمت خدا برمی داره و
می بیننه خبری نمی شه. اینه که می گه یه اشکالی هست.
یه ضرب المثل انگلیسی هست که می گه اگه جلوت یک صندوق طلا باشه اما بین تو و صندوق یه خارزا باشه تو هیچ وقت اون صندوق رو نمی بینی.
کسی که مشکل مالی جلوی چشمش مثل یه خار نشسته دیگه نمی تونه بهشت گم شده اش رو ببینه. هر کاری کنه نمی تونه.
مثالی که خودم تجربه کردم شب اعلام نتایج کنکور که پشت سجاده نشستم نمی دونم موقع اقامه گفتم الله اکبر بعدش گفتم مرگ بر شاه! اصلاً حواسم نبود داشتم نماز می خوندم. همه حواسم به جواب ها بود.
کسی که مثال می زنید فقیر و با ایمان، این آقا(این خانم) معیار هاش به اندازه کافی رشد کرده که پول براش مهم نباشه و دنبال زندگی واقعی باشه. اما کسی که این معیار براش رشد نکرده چی کار کنه؟ اگه مادرزاد فقیر باشه که دیگه بدتر
توی فقر نمی شه هیچ معیاری رو رشد داد.
یه عارف می تونه فقیر باشه
اما یه فقیر هیچوقت عارف نمی شه
توی محله های پایین شهر تهران حتماً رفتین. حالا اونجا خوبه. توی رشت یه حلبی آبادی هایی هست که...
تو اون محله ها همسایه فقیر و بی دین. مردم فقیر و بی دین. اونوقت اگه یکی بخواد فقیر و متدین باشه کلاً داغون می شه. می بینه و دوام نمی یاره.
مثال وقتی می زنید من می گم اون فرد چشم و دلش سیر هست. این یه حسنه. اما دیگه اینطوری نیست که اگه کسی چشم و دل سیر نباشه گناه کرده. بالاخره آدمه...
من خیلی دوست دارم تو ماشین شاسی بلند بشینم از اونایی که پشت صندلی هاش یه مانیتور وصله اما تا حالا قسمت نشده. نه بابام پول این ماشینو داره و نه کسی تو فامیل و همسایه در این حد هست. وقتی تو خیابون ببینم دلم می خواد اما نمی تونم. این حرص منو در میاره.
حالا تصور کنید که یه ماشین اینجوری ببینم با پلاک قرمز. چه حسی پیدا می کنید؟ می گید مملکت اسلامی! دولت اسلامی! نماینده شیعه در جهان!...(می دونم طرز فکرم غلطه. اما ناخودآگاه این فکر به من دست می ده)
***********************************************
سراغ دارم آدم غنی که در گذشته (که در فقر بود) حسابی متدین بود(متدین حقیقی) ولی حالا که کارخونه دار شده هر دو ماه یه هوو میاره سر زنش و زنش هم بدجوری دنبال تجملات رو گرفته. شش ماه به شش ماه احضاریه طلاق میاد واسشون زندگیشون داغون شده از هر نظر.
برعکسش رو سراغ دارم.
اما باید قبول کرد که عدم دسترسی مسبب نتیجه گیری به عدم سرپرستی است.
حرف سنگینی نیست. یه یتیم که پول تو جیبی نداره و بقیه پول تو جیبی از بابا می گیرن. می گه من بابا ندارم! یعنی چی؟ در مقیاس بالاتر می گه من خدا ندارم!
بگذریم. این یه استدلال خیلی سبک و بی مغز هست(مخصوصاً که اگه از تقدیر الهی با خبر باشیم)
اما اگه به فکرت فشار بیاد متوجه می شی که چطور این استدلال ها جلو چشمت می یان.