تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: نماز مستان
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11
درود خدا بر آنها باد و حافظ آنها باد ...
در حالات مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء که از بزرگان علماء در قرن سیزدهم و ساکن نجف اشرف بوده، آمده است:

در یکی از شبها که برای «تهجّد» برخاست، فرزند جوانش را از خواب بیدار کرد و فرمود: «برخیز به حرم مطهّر مشرّف شده در آنجا نماز بخوانیم. فرزند جوان که برخاستن از خواب در آن ساعت شب برایش دشوار بود، در مقام اعتذار برآمد و گفت: من فعلاً مهیا نیستم، شما منتظر من نشوید، بعد مشرّف می شوم.»
فرمود: «نه، من اینجا ایستاده ام؛ برخیز، مهیا شو که با هم برویم.»

آقازاده، به ناچار از جا برخاست و وضو ساخت و با هم به راه افتادند. کنار درب صحن مطهّر که رسیدند، آنجا مرد فقیری را دیدند، نشسته و دست سؤال برای گرفتن پول از مردم باز کرده است.
آن عالم بزرگوار ایستاده و رو به فرزندش فرمود: «این شخص در این وقت شب برای چه اینجا نشسته است؟» گفت: «برای تکدّی از مردم.» فرمود: «آیا چه مقدار ممکن است از رهگذران، عاید او گردد؟»
گفت: «احتمالاً مقداری ناچیز.»

فرمود: «درست فکر کن ببین، این آدم برای یک مقدار بسیار اندک کم ارزش دنیا آن هم محتمل، در این وقت شب از خواب و آسایش خود دست برداشته و آمده در این گوشه نشسته و دست تذلّل به سوی مردم دراز کرده است! آیا تو، به اندازه این شخص، اعتماد به وعده های خدا درباره شب خیزان و متهجّدان نداری که فرموده است: "احدی نمی داند که به پاداش عملشان چه چشم روشنی ها برای آنان، ذخیره گردیده است."
گفته اند آن فرزند جوان از شنیدن این گفتار از آن مرد دل زنده و بیدار، آن چنان تکان خورد و تنبّه یافت که تا آخر عمر از شرف و سعادت بیداری آخر شب برخوردار بود و نماز شبش ترک نشد!
[تصویر: 45tjpcpec9d1gb7vnimp.jpg]
مریم علیها السلام
روايت شده است:
هنگامى كه فرشته مرگ (عزرائيل )، براى قبض روح حضرت مريم عليها السلام نزد او حاضر شد، مريم مهلت خواست تا سجده اى به جا آورد، چون اجازه يافت ، به سجده رفت و در همان حال ، تسليم فرمان حق شد و جان داد.

در مأ خذ ديگرى آمده است :
حضرت عيسى عليه السلام پس از مرگ مادرش ‍ مريم ، او را صدا زد و گفت : مادر! آيا مى خواهى به دنيا برگردى ؟
پاسخ داد: آرى ، (دوست دارم برگردم ) براى آن كه در شب سرد براى خدا نماز بگزارم و در روز بسيار گرم روزه بگيرم ، آن گاه فرمود: اى پسر جان من ! اين راه (برزخ و قيامت ) بيمناك است

مکبر مسجد مرحوم آیت الله شاه آبادی می گوید:
به دفعات مي‌ديدم وقتي آقا (مرحوم شاه آبادی) سر از سجده بر مي‌دارد اشك از چشمانش سرازير شده بود به طوري كه همه صورت را خيس كرده بود و نورانيت عجيبي در صورت ايشان مشاهده مي‌شد
صاحب کتاب قصص العلماء دربارۀ پدرش مرحوم میرزا سلیمان تنکابنی که از شاگردان حکیم بزرگ، آخوند ملا علی نوری رحمة الله علیه است، می نویسد:
پدرم، مواظب نماز اول وقت و نوافل وارده بود و هر روز یک جزء از قرآن را تلاوت می کرد و هر روز صبح سوره یس و صد مرتبه ذکر «لا اله الا الله ملک الحق المبین» و برخی اذکار دیگر را قرائت می نمود و سوره واقعه را در نماز نافلۀ عشاء می خواند و نماز شبش هیچ وقت ترک نشد.
شبی، هنگام سحر از خواب بیدار شدم، دیدم پدرم نشسته است و به شدت گریه می کند. بعد از پایان گریه اش، سوال کردم که علت گریه چیست؟
فرمود: «در قنوت نماز وتر، مناجات (خمس عشره) را می خواندم و می گریستم، ناگاه شنیدم که از سقف آسمان، آوازی برآمد که: «ایها العالم العامل...».
مرحوم والد، بیش از این سخنی نفرمود و دنبالۀ صدایی را که شنیده بود اظهار نکرد، سپس فرمود: «وقتی آن آواز را شنیدم، چنان گریه بر من غالب شد که نتوانستم نماز را تمام کنم، بی اختیار نشستم و گریستم، و تا من زنده هستم، راضی نیستم این راز را به کسی بگویید».
آقا نجفي قوچاني رحمه الله در كتاب حياة الاسلام مي نويسد:
آخوند (خراسانی) در دو وقت صبح و مغرب، نماز به جماعت مي گزارد، الا در ماه مبارك رمضان كه هر سه وقت نماز را به جماعت ادا مي نمود، و نوافل شبانه روزي از آن جناب فوت نمي شد؛ لكن نه صرف اداي تكليف باشد، بلكه روح جذبه ي حق از عباداتش هويدا بود.
يكي از همسايگان آن جناب مي گفت: بام خانه ي ما متصل به بام منزل ايشان بود و ايشان در سجده سوز و گداز و ناله ي دلخراشي داشتند كه هر قسي القلب مي شنيد، محال بود كه منقلب نشود، گويا محب واصلي است كه داد از زمان فراق دارد و يا عبد جنايت كاري است كه اين همه خوف و اضطراب دارد.
آيت الله شيخ جواد كربلائي مي گويد:
جناب آيت الله بهجت در جديت در نماز شب و گريه كردن در نيمه هاي شب مخصوصاً شبهاي جمعه كوشا بودند يكي از علماء و مشاهير به من فرمودند كه : شب جمعه در مدرسه سيد (رحمة الله علیه) در نجف اشرف در نيمه شب بنده شنيدم با صداي حزين و ناله وگريه در حالي كه سر به سجده گذاشته بود مكرّراً به حق تعالي عرضه مي داشت: «الهي و ربّي من لي غيرك، أسئله كشف ضري والنظر في امري»
شیخ رجبعلی خیاط :

شیطان را دیدم !
بر جایی که انسان در نماز می خاراند بوسه میزد ... .

[تصویر: sheikh1.JPG]
مرحوم ميرزا محمد تنكابني رحمه الله مي گويد:
من در اوايل ورودم به نجف اشرف، براي نماز مغرب و عشا به مسجد شيخ طوسي، كه صاحب جواهر در آن جا اقامه جماعت مي كرد، مي رفتم؛ ولي نماز صبح را به مرحوم شفتي اقتدا مي كردم و براي درك نماز صبح او هر روز از خانه ام كه مسافت تقريباً زيادي تا مسجد وي داشت، بدان جا مي رفتم و در نماز جماعت نزديك او مي ايستادم. سيد همه ي نماز را با خضوع تمام و با حزن بلكه با گريه مي خواند و بر هر مستمعي واضح مي شد تكه نماز او با نهايت حضور قلب است و در نوافل هم ذكر ركوع و سجود را سه بار مي خواند و زير كف هاي دست هم مهر مي گذاشت. خلاصه، نماز آن بزرگوار در حضور و خضوع، عديل و بديل نداشت و مستمع را هم به گريه مي انداخت. سيد مناجات « خمس عشره» را حفظ كرده بود و با گريه آن را مي خواند.
شنيدم كه نماز آخوند مولي علي نوري، حكيم معروف، در خوف و هيبت و حضور قلب، كامل تر از نماز حجة الاسلام شفتي بوده است. در آن زمان، علماء غالبا نمازها را بهتر از علماي اين عصر مي خواندند و پدرم نمازش با نهايت حضور قلب بود و مرحوم حاج محمدابراهيم كلباسي نيز نمازش كامل بود و بسيار نماز را طول مي داد.
در احوال مولي محمدتقي برغاني رحمه الله، كه در محراب عبادت هنگام سحر در حالي كه مشغول خواندن مناجات « خمس عشرة» در سجده بود به دست فرقه ي بابيه به شهادت رسيد، نوشته اند:
عبادت آن جناب چنان بود كه از نصف شب تا طلوع صبح صادق به مسجد خود مي رفت و به مناجات و ادعيه و تضرع و زاري و تهجد اشتغال داشت و مناجات « خمس عشرة» را از حفظ مي خواند و بر اين روش و شيوه ي پسنديده استمرار داشت تا همان شب كه شربت شهادت نوشيد.


مژده بده، مژده بده، یار پسندید مرا

سایه ی او گشتم و او برد به خورشید مرا

جانِ دل و دیده منم، گریه ی خندیده منم
یارِ پسندیده منم، یار پسندید مرا

کعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نماز
کان صنمِ قبله نما خم شد و بوسید مرا

پرتو دیدار خوشش تافته در دیده ی من
آینه در آینه شد: دیدمش و دید مرا

آینه خورشید شود پیش رخ روشن او
تابِ نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا

گوهرِ گم بوده نگر تافته بر فرق فلک
گوهریِ خوب نظر آمد و سنجید مرا

نور چو فواره زند بوسه بر این باره زند
رشکِ سلیمان نگر و غیرتِ جمشید مرا

هر سحر از کاخ کرم چون که فرو می نگرم
بانگِ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا

چون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ او
باش که صد صبح دمد زین شب امید مرا

پرتو بی پیرهنم، جان رها کرده تنم
تا نشوم سایه ی خود باز نبینید مرا
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11
آدرس های مرجع