۱۳/آذر/۹۳, ۱۹:۲۲
۱۶/آذر/۹۳, ۱۲:۰۷
در حالات مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء که از بزرگان علماء در قرن سیزدهم و ساکن نجف اشرف بوده، آمده است:
در یکی از شبها که برای «تهجّد» برخاست، فرزند جوانش را از خواب بیدار کرد و فرمود: «برخیز به حرم مطهّر مشرّف شده در آنجا نماز بخوانیم. فرزند جوان که برخاستن از خواب در آن ساعت شب برایش دشوار بود، در مقام اعتذار برآمد و گفت: من فعلاً مهیا نیستم، شما منتظر من نشوید، بعد مشرّف می شوم.»
فرمود: «نه، من اینجا ایستاده ام؛ برخیز، مهیا شو که با هم برویم.»
آقازاده، به ناچار از جا برخاست و وضو ساخت و با هم به راه افتادند. کنار درب صحن مطهّر که رسیدند، آنجا مرد فقیری را دیدند، نشسته و دست سؤال برای گرفتن پول از مردم باز کرده است.
آن عالم بزرگوار ایستاده و رو به فرزندش فرمود: «این شخص در این وقت شب برای چه اینجا نشسته است؟» گفت: «برای تکدّی از مردم.» فرمود: «آیا چه مقدار ممکن است از رهگذران، عاید او گردد؟»
گفت: «احتمالاً مقداری ناچیز.»
فرمود: «درست فکر کن ببین، این آدم برای یک مقدار بسیار اندک کم ارزش دنیا آن هم محتمل، در این وقت شب از خواب و آسایش خود دست برداشته و آمده در این گوشه نشسته و دست تذلّل به سوی مردم دراز کرده است! آیا تو، به اندازه این شخص، اعتماد به وعده های خدا درباره شب خیزان و متهجّدان نداری که فرموده است: "احدی نمی داند که به پاداش عملشان چه چشم روشنی ها برای آنان، ذخیره گردیده است."
گفته اند آن فرزند جوان از شنیدن این گفتار از آن مرد دل زنده و بیدار، آن چنان تکان خورد و تنبّه یافت که تا آخر عمر از شرف و سعادت بیداری آخر شب برخوردار بود و نماز شبش ترک نشد!
![[تصویر: 45tjpcpec9d1gb7vnimp.jpg]](http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/91-11/01/45tjpcpec9d1gb7vnimp.jpg)
در یکی از شبها که برای «تهجّد» برخاست، فرزند جوانش را از خواب بیدار کرد و فرمود: «برخیز به حرم مطهّر مشرّف شده در آنجا نماز بخوانیم. فرزند جوان که برخاستن از خواب در آن ساعت شب برایش دشوار بود، در مقام اعتذار برآمد و گفت: من فعلاً مهیا نیستم، شما منتظر من نشوید، بعد مشرّف می شوم.»
فرمود: «نه، من اینجا ایستاده ام؛ برخیز، مهیا شو که با هم برویم.»
آقازاده، به ناچار از جا برخاست و وضو ساخت و با هم به راه افتادند. کنار درب صحن مطهّر که رسیدند، آنجا مرد فقیری را دیدند، نشسته و دست سؤال برای گرفتن پول از مردم باز کرده است.
آن عالم بزرگوار ایستاده و رو به فرزندش فرمود: «این شخص در این وقت شب برای چه اینجا نشسته است؟» گفت: «برای تکدّی از مردم.» فرمود: «آیا چه مقدار ممکن است از رهگذران، عاید او گردد؟»
گفت: «احتمالاً مقداری ناچیز.»
فرمود: «درست فکر کن ببین، این آدم برای یک مقدار بسیار اندک کم ارزش دنیا آن هم محتمل، در این وقت شب از خواب و آسایش خود دست برداشته و آمده در این گوشه نشسته و دست تذلّل به سوی مردم دراز کرده است! آیا تو، به اندازه این شخص، اعتماد به وعده های خدا درباره شب خیزان و متهجّدان نداری که فرموده است: "احدی نمی داند که به پاداش عملشان چه چشم روشنی ها برای آنان، ذخیره گردیده است."
گفته اند آن فرزند جوان از شنیدن این گفتار از آن مرد دل زنده و بیدار، آن چنان تکان خورد و تنبّه یافت که تا آخر عمر از شرف و سعادت بیداری آخر شب برخوردار بود و نماز شبش ترک نشد!
![[تصویر: 45tjpcpec9d1gb7vnimp.jpg]](http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/91-11/01/45tjpcpec9d1gb7vnimp.jpg)
۱۷/آذر/۹۳, ۰:۰۲
مریم علیها السلام
روايت شده است:
هنگامى كه فرشته مرگ (عزرائيل )، براى قبض روح حضرت مريم عليها السلام نزد او حاضر شد، مريم مهلت خواست تا سجده اى به جا آورد، چون اجازه يافت ، به سجده رفت و در همان حال ، تسليم فرمان حق شد و جان داد.
در مأ خذ ديگرى آمده است :
حضرت عيسى عليه السلام پس از مرگ مادرش مريم ، او را صدا زد و گفت : مادر! آيا مى خواهى به دنيا برگردى ؟
پاسخ داد: آرى ، (دوست دارم برگردم ) براى آن كه در شب سرد براى خدا نماز بگزارم و در روز بسيار گرم روزه بگيرم ، آن گاه فرمود: اى پسر جان من ! اين راه (برزخ و قيامت ) بيمناك است
روايت شده است:
هنگامى كه فرشته مرگ (عزرائيل )، براى قبض روح حضرت مريم عليها السلام نزد او حاضر شد، مريم مهلت خواست تا سجده اى به جا آورد، چون اجازه يافت ، به سجده رفت و در همان حال ، تسليم فرمان حق شد و جان داد.
در مأ خذ ديگرى آمده است :
حضرت عيسى عليه السلام پس از مرگ مادرش مريم ، او را صدا زد و گفت : مادر! آيا مى خواهى به دنيا برگردى ؟
پاسخ داد: آرى ، (دوست دارم برگردم ) براى آن كه در شب سرد براى خدا نماز بگزارم و در روز بسيار گرم روزه بگيرم ، آن گاه فرمود: اى پسر جان من ! اين راه (برزخ و قيامت ) بيمناك است
۱۷/آذر/۹۳, ۱۷:۳۵
مکبر مسجد مرحوم آیت الله شاه آبادی می گوید:
به دفعات ميديدم وقتي آقا (مرحوم شاه آبادی) سر از سجده بر ميدارد اشك از چشمانش سرازير شده بود به طوري كه همه صورت را خيس كرده بود و نورانيت عجيبي در صورت ايشان مشاهده ميشد
۱۹/آذر/۹۳, ۱۰:۵۲
صاحب کتاب قصص العلماء دربارۀ پدرش مرحوم میرزا سلیمان تنکابنی که از شاگردان حکیم بزرگ، آخوند ملا علی نوری رحمة الله علیه است، می نویسد:
پدرم، مواظب نماز اول وقت و نوافل وارده بود و هر روز یک جزء از قرآن را تلاوت می کرد و هر روز صبح سوره یس و صد مرتبه ذکر «لا اله الا الله ملک الحق المبین» و برخی اذکار دیگر را قرائت می نمود و سوره واقعه را در نماز نافلۀ عشاء می خواند و نماز شبش هیچ وقت ترک نشد.
شبی، هنگام سحر از خواب بیدار شدم، دیدم پدرم نشسته است و به شدت گریه می کند. بعد از پایان گریه اش، سوال کردم که علت گریه چیست؟
فرمود: «در قنوت نماز وتر، مناجات (خمس عشره) را می خواندم و می گریستم، ناگاه شنیدم که از سقف آسمان، آوازی برآمد که: «ایها العالم العامل...».
مرحوم والد، بیش از این سخنی نفرمود و دنبالۀ صدایی را که شنیده بود اظهار نکرد، سپس فرمود: «وقتی آن آواز را شنیدم، چنان گریه بر من غالب شد که نتوانستم نماز را تمام کنم، بی اختیار نشستم و گریستم، و تا من زنده هستم، راضی نیستم این راز را به کسی بگویید».
پدرم، مواظب نماز اول وقت و نوافل وارده بود و هر روز یک جزء از قرآن را تلاوت می کرد و هر روز صبح سوره یس و صد مرتبه ذکر «لا اله الا الله ملک الحق المبین» و برخی اذکار دیگر را قرائت می نمود و سوره واقعه را در نماز نافلۀ عشاء می خواند و نماز شبش هیچ وقت ترک نشد.
شبی، هنگام سحر از خواب بیدار شدم، دیدم پدرم نشسته است و به شدت گریه می کند. بعد از پایان گریه اش، سوال کردم که علت گریه چیست؟
فرمود: «در قنوت نماز وتر، مناجات (خمس عشره) را می خواندم و می گریستم، ناگاه شنیدم که از سقف آسمان، آوازی برآمد که: «ایها العالم العامل...».
مرحوم والد، بیش از این سخنی نفرمود و دنبالۀ صدایی را که شنیده بود اظهار نکرد، سپس فرمود: «وقتی آن آواز را شنیدم، چنان گریه بر من غالب شد که نتوانستم نماز را تمام کنم، بی اختیار نشستم و گریستم، و تا من زنده هستم، راضی نیستم این راز را به کسی بگویید».
۱۹/آذر/۹۳, ۱۶:۱۳
آقا نجفي قوچاني رحمه الله در كتاب حياة الاسلام مي نويسد:
آخوند (خراسانی) در دو وقت صبح و مغرب، نماز به جماعت مي گزارد، الا در ماه مبارك رمضان كه هر سه وقت نماز را به جماعت ادا مي نمود، و نوافل شبانه روزي از آن جناب فوت نمي شد؛ لكن نه صرف اداي تكليف باشد، بلكه روح جذبه ي حق از عباداتش هويدا بود.
يكي از همسايگان آن جناب مي گفت: بام خانه ي ما متصل به بام منزل ايشان بود و ايشان در سجده سوز و گداز و ناله ي دلخراشي داشتند كه هر قسي القلب مي شنيد، محال بود كه منقلب نشود، گويا محب واصلي است كه داد از زمان فراق دارد و يا عبد جنايت كاري است كه اين همه خوف و اضطراب دارد.
آخوند (خراسانی) در دو وقت صبح و مغرب، نماز به جماعت مي گزارد، الا در ماه مبارك رمضان كه هر سه وقت نماز را به جماعت ادا مي نمود، و نوافل شبانه روزي از آن جناب فوت نمي شد؛ لكن نه صرف اداي تكليف باشد، بلكه روح جذبه ي حق از عباداتش هويدا بود.
يكي از همسايگان آن جناب مي گفت: بام خانه ي ما متصل به بام منزل ايشان بود و ايشان در سجده سوز و گداز و ناله ي دلخراشي داشتند كه هر قسي القلب مي شنيد، محال بود كه منقلب نشود، گويا محب واصلي است كه داد از زمان فراق دارد و يا عبد جنايت كاري است كه اين همه خوف و اضطراب دارد.
۲۰/آذر/۹۳, ۱۴:۴۸
آيت الله شيخ جواد كربلائي مي گويد:
جناب آيت الله بهجت در جديت در نماز شب و گريه كردن در نيمه هاي شب مخصوصاً شبهاي جمعه كوشا بودند يكي از علماء و مشاهير به من فرمودند كه : شب جمعه در مدرسه سيد (رحمة الله علیه) در نجف اشرف در نيمه شب بنده شنيدم با صداي حزين و ناله وگريه در حالي كه سر به سجده گذاشته بود مكرّراً به حق تعالي عرضه مي داشت: «الهي و ربّي من لي غيرك، أسئله كشف ضري والنظر في امري»
جناب آيت الله بهجت در جديت در نماز شب و گريه كردن در نيمه هاي شب مخصوصاً شبهاي جمعه كوشا بودند يكي از علماء و مشاهير به من فرمودند كه : شب جمعه در مدرسه سيد (رحمة الله علیه) در نجف اشرف در نيمه شب بنده شنيدم با صداي حزين و ناله وگريه در حالي كه سر به سجده گذاشته بود مكرّراً به حق تعالي عرضه مي داشت: «الهي و ربّي من لي غيرك، أسئله كشف ضري والنظر في امري»
۲۰/آذر/۹۳, ۲۲:۰۵
شیخ رجبعلی خیاط :
شیطان را دیدم !
بر جایی که انسان در نماز می خاراند بوسه میزد ... .
۲۲/آذر/۹۳, ۱۱:۱۰
مرحوم ميرزا محمد تنكابني رحمه الله مي گويد:
من در اوايل ورودم به نجف اشرف، براي نماز مغرب و عشا به مسجد شيخ طوسي، كه صاحب جواهر در آن جا اقامه جماعت مي كرد، مي رفتم؛ ولي نماز صبح را به مرحوم شفتي اقتدا مي كردم و براي درك نماز صبح او هر روز از خانه ام كه مسافت تقريباً زيادي تا مسجد وي داشت، بدان جا مي رفتم و در نماز جماعت نزديك او مي ايستادم. سيد همه ي نماز را با خضوع تمام و با حزن بلكه با گريه مي خواند و بر هر مستمعي واضح مي شد تكه نماز او با نهايت حضور قلب است و در نوافل هم ذكر ركوع و سجود را سه بار مي خواند و زير كف هاي دست هم مهر مي گذاشت. خلاصه، نماز آن بزرگوار در حضور و خضوع، عديل و بديل نداشت و مستمع را هم به گريه مي انداخت. سيد مناجات « خمس عشره» را حفظ كرده بود و با گريه آن را مي خواند.
شنيدم كه نماز آخوند مولي علي نوري، حكيم معروف، در خوف و هيبت و حضور قلب، كامل تر از نماز حجة الاسلام شفتي بوده است. در آن زمان، علماء غالبا نمازها را بهتر از علماي اين عصر مي خواندند و پدرم نمازش با نهايت حضور قلب بود و مرحوم حاج محمدابراهيم كلباسي نيز نمازش كامل بود و بسيار نماز را طول مي داد.
من در اوايل ورودم به نجف اشرف، براي نماز مغرب و عشا به مسجد شيخ طوسي، كه صاحب جواهر در آن جا اقامه جماعت مي كرد، مي رفتم؛ ولي نماز صبح را به مرحوم شفتي اقتدا مي كردم و براي درك نماز صبح او هر روز از خانه ام كه مسافت تقريباً زيادي تا مسجد وي داشت، بدان جا مي رفتم و در نماز جماعت نزديك او مي ايستادم. سيد همه ي نماز را با خضوع تمام و با حزن بلكه با گريه مي خواند و بر هر مستمعي واضح مي شد تكه نماز او با نهايت حضور قلب است و در نوافل هم ذكر ركوع و سجود را سه بار مي خواند و زير كف هاي دست هم مهر مي گذاشت. خلاصه، نماز آن بزرگوار در حضور و خضوع، عديل و بديل نداشت و مستمع را هم به گريه مي انداخت. سيد مناجات « خمس عشره» را حفظ كرده بود و با گريه آن را مي خواند.
شنيدم كه نماز آخوند مولي علي نوري، حكيم معروف، در خوف و هيبت و حضور قلب، كامل تر از نماز حجة الاسلام شفتي بوده است. در آن زمان، علماء غالبا نمازها را بهتر از علماي اين عصر مي خواندند و پدرم نمازش با نهايت حضور قلب بود و مرحوم حاج محمدابراهيم كلباسي نيز نمازش كامل بود و بسيار نماز را طول مي داد.
۲۲/آذر/۹۳, ۱۶:۴۶
در احوال مولي محمدتقي برغاني رحمه الله، كه در محراب عبادت هنگام سحر در حالي كه مشغول خواندن مناجات « خمس عشرة» در سجده بود به دست فرقه ي بابيه به شهادت رسيد، نوشته اند:
عبادت آن جناب چنان بود كه از نصف شب تا طلوع صبح صادق به مسجد خود مي رفت و به مناجات و ادعيه و تضرع و زاري و تهجد اشتغال داشت و مناجات « خمس عشرة» را از حفظ مي خواند و بر اين روش و شيوه ي پسنديده استمرار داشت تا همان شب كه شربت شهادت نوشيد.
مژده بده، مژده بده، یار پسندید مرا
سایه ی او گشتم و او برد به خورشید مرا
جانِ دل و دیده منم، گریه ی خندیده منم
یارِ پسندیده منم، یار پسندید مرا
کعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نماز
کان صنمِ قبله نما خم شد و بوسید مرا
پرتو دیدار خوشش تافته در دیده ی من
آینه در آینه شد: دیدمش و دید مرا
آینه خورشید شود پیش رخ روشن او
تابِ نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا
گوهرِ گم بوده نگر تافته بر فرق فلک
گوهریِ خوب نظر آمد و سنجید مرا
نور چو فواره زند بوسه بر این باره زند
رشکِ سلیمان نگر و غیرتِ جمشید مرا
هر سحر از کاخ کرم چون که فرو می نگرم
بانگِ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا
چون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ او
باش که صد صبح دمد زین شب امید مرا
پرتو بی پیرهنم، جان رها کرده تنم
تا نشوم سایه ی خود باز نبینید مرا
عبادت آن جناب چنان بود كه از نصف شب تا طلوع صبح صادق به مسجد خود مي رفت و به مناجات و ادعيه و تضرع و زاري و تهجد اشتغال داشت و مناجات « خمس عشرة» را از حفظ مي خواند و بر اين روش و شيوه ي پسنديده استمرار داشت تا همان شب كه شربت شهادت نوشيد.
مژده بده، مژده بده، یار پسندید مرا
سایه ی او گشتم و او برد به خورشید مرا
جانِ دل و دیده منم، گریه ی خندیده منم
یارِ پسندیده منم، یار پسندید مرا
کعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نماز
کان صنمِ قبله نما خم شد و بوسید مرا
پرتو دیدار خوشش تافته در دیده ی من
آینه در آینه شد: دیدمش و دید مرا
آینه خورشید شود پیش رخ روشن او
تابِ نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا
گوهرِ گم بوده نگر تافته بر فرق فلک
گوهریِ خوب نظر آمد و سنجید مرا
نور چو فواره زند بوسه بر این باره زند
رشکِ سلیمان نگر و غیرتِ جمشید مرا
هر سحر از کاخ کرم چون که فرو می نگرم
بانگِ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا
چون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ او
باش که صد صبح دمد زین شب امید مرا
پرتو بی پیرهنم، جان رها کرده تنم
تا نشوم سایه ی خود باز نبینید مرا