آیت الله حسینی همدانی (نجفی) نقل فرمودند:
«خواندن نماز شب و اهل تهجد و شب زنده داری بودن از شرائط اولیه شركت در درس آقای نائینی بود... ایشان در اواخر عمر مریض شدند، ولی در عین حال، دو ساعت به اذان صبح بیدار و مشغول نماز و تهجد میشدند و معمولا بلند بلند گریه میكردند و راز و نیاز داشتند
همچنین پسر آیت الله بهجت نقل کردند که:
مرحوم ابوی درباره نماز مرحوم آیتالله نایینی چنین نقل میکرد:
«اولین باری که در کربلا برای زیارت مشرف شدم، دیدم در رواقی کوچک، آقایی مشغول نماز جماعت است که حالات عجیبی دارد. تصمیم گرفتم فردا برای نماز به آنجا بروم و نماز صبح را به ایشان اقتدا نمایم. فردای آن روز، وقتی برای شرکت در نماز به حرم مشرف شدم، دیدم رواقی که ایشان در آنجا نماز میخواند، بسیار کوچک است؛ بهطوریکه تقریباً بیش از سی نفر نمیتوانستند داخل آن رواق اقتدا کنند. آن زمان کمتر از چهارده سال داشتم و با خودم فکر کردم که من کوچک هستم واگر داخل رواق بایستم، ممکن است مرا بیرون کنند. در این فکر بودم که دیدم آخر صف اول چهارپایهای قرار دارد که با آن، شمعها را اصلاح و روشن و خاموش میکردند. تصمیم گرفتم کنار چهارپایه بایستم که اگر خواستند مرا بیرون کنند، داخل چهارپایه بایستم و نماز بخوانم. همانجا نزدیک امام جماعت ایستادم و امام جماعت آمد و نماز را شروع کرد. چون روز جمعه بود، شروع کرد به قرائت سوره جمعه. خدا میداند چه احوالاتی و مقاماتی را سیر کرد، نگفتنی. این همه، غیر از خضوع و خشوع عجیبی بود که داشت. من پیش از آن، چنین نمازی را ندیده بودم. به اندازه انگشتهای یک دست. بله، یک نفر در شهر خودمان بود و بعدها هم کمتر دیدیم».
یادی از پدر شهید مطهر:
مرحوم شهید مطهری می فرماید: «چه مانعی دارد که من ذکر خیری از پدر بزرگوارم بکنم. از وقتی که یادم می آید، می دیدم این مرد بزرگ و شریف هیچ وقت نمی گذاشت و نمی گذارد که وقت خوابش از سه ساعت شب گذشته به تأخیر بیفتد. حداقل دو ساعت به طلوع صبح مانده و در شبهای جمعه از سه ساعت به طلوع صبح مانده بیدار می شد و حداقل قرآنی که تلاوت می کرد، یک جزء بود و با چه فراغت و آرامشی نماز شب می خواند. حالا تقریبا صدسال از عمرش می گذرد و هیچ وقت من نمی بینم که یک خواب ناآرام داشته باشد و همان لذت معنوی است که این چنین نگهش داشته است. یک شب نیست که پدر و مادرش را دعا نکند. یک شب نیست که تمام خویشاوندان و ذی حقان و بستگان دور و نزدیکش را یاد نکند. اینها دل را زنده می کند.»
محمدتقی مطهری می گوید: «در سال 1346 ه . ش پدرم به تهران آمد و هنگام برگشتن به فریمان من یک کوپه قطار گرفتم و همراه ایشان بودم. در طول مسیر بیشتر بیدار بود و هر یکی دو ساعت یک بار می رفت وضو می گرفت و به عبادت می پرداخت و با وجود آنکه حدود یکصدسال سن داشت، با همان حالت حرکت قطار وضو می ساخت و عبا را روی سرش می کشید و نماز شب می خواند و شهید مطهری هم این حالت را از پدر به ارث برده بود.»
نمی خواستم نمازهای اهل بیت را در این تاپیک بیارم که جسارت به ایشون نشه، عبادات اولیاء الله جلوه کوچکی از یک لحظه اهل بیت نمی شه ولی امیدوارم به بزرگی خودشون بنده را عفو کنند.
اگر صحبت از نماز مستان بود،اگر اولیاء با شراب الهی مست حق میشن، زبان حال اهل بیت اینه:
باده در جوشش گدای جوش ماست
چرخ در گردش گدای هوش ماست
باده از ما مست شد نه ما ازو
قالب از ما هست شد نه ما ازو
حمران بن اعين از امام باقر (علیه السلام) نقل مىكند كه:
امام سجّاد (علیه السلام) در يك شبانه روز هزار ركعت نماز مىخواند، همان گونه كه امير المؤمنين (علیه السلام) چنين مىكرد، او پانصد درخت خرما داشت و نزد هر درختى دو ركعت نماز مىخواند، و چنين بود كه چون به نماز مىايستاد رنگ او دگرگون مىشد و قيام او به نماز مانند قيام بندهاى ذليل در پيشگاه پادشاهى بزرگ بود، اعضاء بدن او از ترس خداوند مىلرزيد و چنان نماز مىخواند كه گويا ديگر پس از آن نماز نخواهد خواند، روزى نماز خواند و رداى او از يكى از شانه هايش افتاد و آن را درست نكرد تا از نماز فارغ شد، بعضى از اصحابش در اين باره از او پرسيدند،
فرمود: واى بر تو، مىدانى كه در برابر چه كسى قرار داشتم؟ همانا نماز بنده قبول نمىشود مگر آن نمازى كه با قلب خود آن را به جاى آورد،
آن مرد گفت: ما هلاك شديم،
فرمود: هرگز! خداوند به وسيله نافله ها آن را كامل مىكند.
الخصال / ترجمه جعفرى، ج2، ص: 287
نویسنده شكوه فقاهت، ،ص27 می گوید:
مرحوم آیةاللّه العظمی بروجردی ـ أعلی اللّه مقامه ـ در مراحل عالی بندگی خدای تعالی بوده اند. او در مقام عبادت و ذكر اللّه از مادیات بریده میشد و غرق در دریای عظمت و جلال الهی میگردید. آنچه كه به خاطر ما میآید نماز ایشان در مسجد اعظم است كه با حال و كیفیتی مخصوص انجام میشد و بسیاری از جوانان از همراهی با ایشان احساس عجز و خستگی میكردند.یكی از علمای محترم برای بنده نقل میكردند كه: كیفیت نماز آن بزرگوار در خانه و در اتاق خصوصی و به صورت فرادا بالاتر از نماز جماعتشان است و بیشتر طولانی میشود و ما صدای زمزمه ایشان را از داخل اتاق میشنویم. یكی از آقایان علمای مقیم مشهد مقدس داستانی از دوران طلبگی خود در قم و تماشای مرحوم آقای بروجردی در حال خواندن نماز میت ذكر كردند. ایشان گفتند:
پدر شهید بزرگوار آقای قدوسی مرحوم آقای حاج شیخ احمد قدوسی نهاوندی ـ رضوان اللّه علیهما ـ از دنیا رفته بودند. جنازه وی تشییع شد تا آن را در جلو صحن بزرگ ـ مكانی كه غالباً در آن جا بر جنازه بزرگان و علما نماز میخوانند ـ گذاشتند من با این كه از دیر زمان عادت به تماشا نداشتم و هوای نگاه كردن و دیدن صحنهها در سرم نبود، آن روز خواستم منظره نماز خواندن ایشان [مرحوم آیةاللّه بروجردی] را بر جنازه ببینم. از این رو وقتی جلو رفتم و مشغول تماشا شدم، دیدم اوّلاً، رنگ ایشان به هنگام برگزاری نماز میت، متغیر و زرد شد و ثانیاً، صدای ایشان كه با ارتعاش خاصّی به گفتن اللّه اكبر بلند شد گویا دل مرا از جا كند بهگونهای كه دیگر نماندم و به خانه رفتم و تا مدتی حالم از عظمت همان یك اللّه اكبر ایشان منقلب بود.
شكوه فقاهت، مركز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ،ص27.
مرحوم علامه طهرانی:
از يكى از فضلاء قم كه از اساتيد بنده زاده هستند نقل شد كه مىگفت: من در روزهاى آخر عمر علّامه عصرها بمنزل ايشان مىرفتم تا أوّلا اگر چيزى در منزل نياز داشته باشند تهيّه كنم؛ و ثانيا قدرى ايشان را در صحن منزل راه ببرم.
روزى بمنزل ايشان رفتم و پس از سلام عرض كردم: آقا به چيزى احتياج داريد؟
ايشان چند مرتبه فرمودند: احتياج دارم! احتياج دارم! احتياج دارم! من متوجّه شدم كه گويا منظور علّامه مطلب ديگرى است؛ و ايشان در افق ديگرى سير مىكنند؛ و سپس بدرون اطاقى راهنمائى شدم علّامه هم وارد همان اطاق شدند و درحالى كه دائما چشمشان بسته بود و باز نمىكردند به اذكارى مشغول بودند كه من نتوانستم بفهمم به چه ذكرى اشتغال دارند؛ تا اينكه موقع نماز مغرب رسيد؛ من ديدم علّامه در همان حالى كه چشمانشان بسته بود بدون اينكه به آسمان نظر كنند مشغول اذان گفتن شدند؛ و سپس شروع كردند بخواندن نماز مغرب.
من از كنار اطاق دستمال كاغذى برداشته و در مقابل ايشان روى دست قرار دادم تا بر آن سجده كنند. ايشان بر روى آن سجده نكردند؛ با خود گفتم شايد ازاينجهت كه دستمال كاغذى در دست من است و به جائى اتكاء و اعتماد ندارد سجده نمى كنند؛ به اندورن رفتم و چيز مرتفعى براى سجده آوردم؛ و مهر را بر روى آن قرار دادم؛ ايشان بر آن سجده كردند؛ تا اينكه نمازشان خاتمه يافت.
یکبار دیگه بخشی از ابیات مولانا را که با روح و روان آدمی بازی می کنه رو میارم:
عجبا نماز مستان تو بگو درست هست آن
که نداند او زمانی نشناسد او مکانی
عجبا دو رکعت است این عجبا که هشتمین است
عجبا چه سوره خواندم چو نداشتم زبانی
در حق چگونه کوبم که نه دست ماند و نه دل
دل و دست چون تو بردی بده ای خدا امانی
(حضرت مولانا (رحمة الله علیه))
شبخ محمود شبستری:
نماز معنوی زان علی بود
که جان او ز نور حق جلی بود
که پیکان برکشیدش مرد از پای
نجنبید از حضور خویش از جای
مرحوم شیخ عبدالکریم حامد (رضوان خداوند بر او باد) نماز ایشان با توجه و با حضور قلب بود و سفارش زیادی داشتند که «نمازتان را سر وقت و با توجه و حضور قلب بخوانید.»
و می فرمود:
«نشانه ی مؤمن نماز خواندن است، تا انسان نتواند نماز با حضور قلب بخواند مؤمن نیست.»