تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: عاشق بودن بهتره یا معشوق بودن؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
به نام خدا

سلام
{برای هر فرد}خوب بودن بهتر از خوبی دیدن است خوبی کردن بهتر از دریافت خوبی است به شرط اینکه آن خوبی حقیقی باشد

مثلا بهترین خوبی که در حق مردم صورت گرفت قیام امام حسین علیه السّلام بود وحضرت زینب سلام الله علیها فرمودند: مارأیت الّا جمیلا
سلام سیمرغ جان
سوال اولت رو نمیدونم،عالمان تالار باید جواب بدن.Smile
درسته عاشق ها بیشتر سختی میکشن اما لذتشون هم بیشتره.میگن عشق دردیه که بیمار درمانش رو نمیخواد.حتی مادر،چون در دوران نوزادی که بچه خیلی متوجه نمیشه،اما مادرا واقعا عاشق بچه اشونن و اگه بهشون بگن بچه اتون وقتی بزرگ شه قدر شما رو نمیدونه بازم نزول عشق و رحمتش متوقف نمیشه یعنی از عشق ورزیدن لذت میبره.

این جمله اتم خیلی عالی بود:
"
همسر خوبی بودن. چون هرکسی اگه همسر خوبی بودن رو انتخاب کنه دیگه مشکلی پیش نمیاد"

جواب دوستان خیلی جالب بود.من همچنان منتظرم دوستان بیشتری جواب بدن.

منم خودم ترجیح میدم هدیه بدم،اطعام کنم و ... اما همیشه بین اینکه همسر خوبی باشم یا داشته باشم فکر میکردم که ادم همسر خوبی داشته باشه خیلی بهتره

اما

چندروز پیش سخنرانی اقای دکتر غفرانی رو گوش میدادم(که در جلوترها مهم هاشو میگم)،بعد همین سوالا رو پرسید.منم تو ذهنم گفتم معلومه همسر خوب داشتن بهتره.
اما ذهنمو خیلی درگیر کرد و دیدم عمری اشتباه فکر میکردم.الان مثلا همسرم از من خیلی بهتره.برای من جز اینکه در باطن خودم بگم من چه ادم بدی بودم یا احساس شرمندگی کنم چیز دیگه ای نداره اما واسه ادمی که خوبی میکنه،اونم بی چشمداشت،زندگی خیلی سبکبال تر و شیرین تره.ادم باید تجربه کنه.
استاد میگفت طرف همسرش پیغمبر خدا بوده اما اخرش عاقبت بخیر نشد،تازه اونی که همسرش خوبه،هر قدم اشتباهش خیلی گرونتر براش تموم میشه.از اوون طرف اسیه رو داریم که شوهرش اخر شقاوت،اما رستگار میشه.


حالا باز منتظرم دوستان از تجربیاتشون بگن بعد دوباره براتون بگم که استاد چیا گفتن.چون اگه بگم رو نظرتون تاثیر میزاره.
عشق دو طرفه خیلی خوبه. عاشق کسی باشی که عاشقت باشه. البته عشق واقعی، نه عشق های این دوره زمونه.
مثلا یک آدم خیلی خوب و رستگار عاشق خداست و خدا هم اونو دوست داره.
سلام
چه سوالات سختی

من در عمل چیز دیگه ایی نشون دادم ولی در تئوری چیز دیگه ایی میخوام

خیلی من آدم پیچیده ایم ... خودمم گاها خودمو نشناختمDodgyBig GrinConfusedBlush

مثلا تا الان همیشه عاشق بودم و به کسانی که نسبت بهشون عشق داشتم ، بسیار زیاد عشق ورزیدم
اما خیلی دوس دارم معشوقم باشم ... ینی واقعا کسی باشه که منو دوس داشته باشه ( در حد خودم )
یا همین دیروز به رفیقم بابت جشن تولدش هدیه دادم ولی اگر برام هدیه نیاره چن روز بعد (20 آذر) چشاشو از کاسه در میارم.
Big GrinBig Grin

البته مثلا یه بار از قصد به دوستی که همیشه بهم بابت تولدمون هدیه میدادیم هدیه ندادم تا ببینم ایشون بخاطر هدیه های من بهم کادو میده یا بخاطر خودم که خدا را شکر بخاطر خودم بود ... (بابت چنین دوستانی شکر )

اما در برابر سوالتون که همسر خوب بودن یا داشتن
من ترجیح میدم همسر خوبی باشم و البته از خدا هم همسر خوبی Heart میخوام
به نام خدا
سلام

خب من کلا ی خرده دیدم فرق میکنه
من دوست ندارم عاشق کسی باشم و دوست ندارم معشوق کسی باشم(حتی همسر! )
به نظرم اینکه عاشق کسی باشی اونو محدود میکنی و خودتو اذیت
و اگر کسی عاشقت باشه ناخواسته تو رو محدود میکنه

من "دوســـــت داشتن " رو به "عـــــــــــــشق" ترجیح میدم Angel
چون هییییچ انتها و حد و حدودی نداره
من دوست دارم همه اطرافیانمو دوست داشته باشمSmile
و همه من رو دوست داشته باشنBlush

اما در مورد فرزند و مادر
هنوز تجربه فرزند رو نداشتم که بخوام بگم
اما در مورد مادر
مــــــادرم قلب منه Heart
و این یک حسیه بالاتر از عشق
نمیدونم اسمش رو چی بذارم
شده که مدت ها از مادرم دور باشم...یعنی بچه ننه! نبودم.....اما نمیتونم این حس رو توصیف کنم...
و قابل بیان نیست


راستی اطعام و هدیه خریدن رو نگفتم!

اطعام دادن رو بیشتر دوست دارم
و هدیه گرفتن!
البته هدیه دادن هم ی ذوق خاصی داره
Oo
خانم یاسین
یه اشکال خفن به سوالتون وارده
مثل اینه که به بیدل بگین موبایل بیشتر دوست داری یا سیم کارت
خو من هردوش رو می خوام. هر دوتاش لازمه
سیم کارت بی موبایل هیچی
موبایل بی سیم کارت هم بعد یه مدتی بلااستفاده می شه
من فقط خواستم ایراد سوال رو بگم
واگرنه بیدل رو چه به دوست داشتن و دوست داشته شدن!
بیدل بودن و عشقه...
به نظر من ، اطعام شدن و هدیه گرفتن و معشوق بودن ، حسشون خیلیی خوبه ، اما در بطن خودش برای منی که یجور خود تخریبی مذمن دارم Big Grin یجور حس شرمندگی و بی لیاقتی داره ، که بدی هامو جلوی چشمم میاره ، مدام میگه تو به این اندازه خوب نیستی!

ولی کمک کردن ، اطعام کردن ، هدیه دادن و عاشق بودن خود عملش لیاقته ، و خود عملش اگر بی چشمداشت باشه لذتش واقعا قابل مقایسه نیست. واقعا نیست.
اتفاقا خودم داشتم به این موضوع فکر میکردم که چرا هدیه خریدن برای یه دوست لذتش انقدر زیاده ... فکر کنم اون لحظه ای که برق خوشحالی رو تو چشم طرف مبینم ، که خوشش اومده و دوسش داره و مفهوم عمل منو فهمیده ، یا گره ای از کارش باز شده ، اون لحظه یه دنیاست!!

با همه ی این حرفها ، فکر کنم اگه لیاقتشو داشته باشم بیشتر دوست دارم اطعام کنم ، هدیه بدم و ...

پ.ن:با این حساب خدا باید چقدر لذت ببره وقتی حاجت مون رو بهمون میده HeartHeartHeart

بسم الله الرحمن الرحیم


به نظرتون اونی که عاشق هست بیشتر لذت میبره یا معشوق؟
هر چند که مورد حب کسی بودن ذاتا تو وجود انسان هست ولی عاشق بیشتر لذت میبره

به نظرتون مادر از بچه بیشتر لذت میبره یا برعکسش؟
مادرHeart

هدیه دادن بهتره یا هدیه گرفتن؟
با اینکه هدیه گرفتن رو خیلی دوست دارم ولی حس خوبی که بعد از هدیه دادن بهم دست میده برام موندگارتره

اطعام کردن بهتره یا اطعام شدن؟
اطعام کردن بهتره. جدای از ثوابی که به پای آدم نوشته میشه یه حس خیلی خوبی تو دل آدم میشینه

همسر خوبی بودن بهتره یا همسر خوبی داشتن؟
همسر خوبی بودن خیلی بهتره. دلیلش رو خانم سیمرغ گفتن. وقتی من خوب باشم چه دلیلی داره که همسرم(البته در آینده انشاءالله Shy ) همسر خوبی نباشه؟

البته نمیدونم تو عمل چقدر موفق باشم.
ولی در کل سوالاتون رو که میخوندم یاد این شعر افتادم ای کاش بشه که بهش عمل کرد:
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل ویکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
(۹/آذر/۹۳ ۱۳:۵۹)زینب خانوم نوشته است: [ -> ]شوهرا دوست دارن عاشق باشن.
اونا خوششون نمیاد معشوق زنشون باشن.


جدی اینجوریه؟؟؟
قاعدتا انتظار می رود که آنکه پرتو می افکند بر سایر و یا سایه بانی می شود و در برگیرنده است مطلوب تر باشد
انگار احساس نوعی بزگی می دهد که به آغوش بکشی و دستانت را حلقه به دور کسی یا چیزی کنی و از طرفی احساس ضعف و شاید حقارت دارد اینکه دستی دورت حلقه شده و یا سایه ای بر سرت انداخته باشد
البته در روابط انسانی
در رابطه با پرودگار همه چیز دگر گون است بالاتر از این نیست لذتی که آنقدر حقیر باشیکه حتی توان شکر نعمت هم نداری گویا به حدی از کوچکی می رسی در برابر خداوند که مانند طفلی می شوی و اگر او نباشد عاجز می شوی اگر او نباشد تنهای تنها می شوی .
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود
البته چرایی این موضوع فکر می کنم همان احساس کوچکی بسیار بسیار زیاد است و در روابط انسانی چون این فاصله زیاد نیست لمس نمی شود و تن به هر دربرگیرنده و غالبی نمی دهد

مسئله ای را هم اضافه کنم در توجیه اینکه دوست داریم معشوق باشیم
به عقیده بنده ذات انسان چون کمال جو هست و مسجل شدن آن در تایید و انعکاس خوبیش در بیان دیگران است بیشتر دوست داریم کانون توجه باشیم و مورد تایید باشیم این متفاوت است با اینکه معشوق باشیم و طلب شده ای باشیم بیشتر انسان دوست دارد طلب کند تا طلب شود (گمان نمی کنم این احساسات مرز بندی جنسیتی داشته باشد در مورد مذکر و مونث صادق است )

عاشق از لحاظ احساسی ترحم برانگیز است اما از لحاظ منطقی همان در برگیرنده است مگر نه اینکه عاشق برای عشقش هر کاری می کند ؟ منطقا چیزی را عرضه می کند خب چون با تمنا هست احساسا دلسوزی را بر می انگیزد و واکنش هر بیننده ای :
اوخی طفلکی
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
آدرس های مرجع