تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: عاشق بودن بهتره یا معشوق بودن؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
السا جان.
قربون صدقه رفتن و میزانش یه آپشنیه که شخصیه و مال آدما با هم فرق داره.
یکی دوست داره دم به دیقه قربونش برن و یکی هم زیاد دوست نداره.
اونی که من به تجربه دیدم اینه که مردها زیاد از کسی که ابراز علاقه زیاد میکنه خوششون نمیاد.
یا حداقلش اینه که هر "دوستت دارم" ای با یه "منم همینطور" ای مواجه نمیشه.
منظور من این بود که مردها بهتره شروع کننده ابراز عشق باشن و هر 10 تایی که میگن یکی بشنون.
بازم ارجاع میرم به اون داستانی که از آدم و حوا نقل میکنن:
آدم و حوا وقتی اومدن رو زمین دو جای مختلف افتادن.
آدم از دوری حوا دو تا سنگ ورداشته بود و به سینه میزد و حوا از دوری آدم 7 تا سنگ.
همدیگه رو که دیدن حوا هر 7 تا سنگ رو انداخت زمین و اینور و اونورو نگاه کرد و آدم همون 2 تا سنگ رو محکم تر به سینه اش کوبید.
منم منظورم این نبود که یه زن اصلا نباید به شوهرش ابراز علاقه و عشق کنه.
منظورم این بود که اولا شروع کننده نباشه و میزانش هم کمتر از ابراز علاقه شوهر به زن باشه.
من که دور و برم ندیدم و نشنیدم مردی از قربون صدقه زیادی زنش خوشش بیاد.
گارد میگیرن سریع.
شاید فک و فامیلای ما نرمال نیستن.
نمیدونم.
پس تاکید میکنم که این نظر شخصی منه.
ممکنه همه مردها به یه میزان اینطوری نباشن.
در پناه حق.
(۱۱/آذر/۹۳ ۲:۱۱)میم.حسین.الف نوشته است: [ -> ]در ابتدا عرض کنم هر مطلبی که گفته می شود صرفا دیدگاه و عقیده بنده است و قصد جسارت به هیچ کدام از بزرگواران را ندارم و این به اندازه درک و دانش بنده است اگر خطایی وجود دارد حتما بگویید تا دیدگاه و عقاید بنده شکل مناسب به خود گرفته و کامل شود
عشق در روادید انسانی
مراتب رابطه هر انسان با انسان دیگر چهار گونه است
1- وابستگی : این امر در واقع ناشی از معاشرت و یا مالکیت بر کسی یا چیزی است . همان که عدت می نامیم . دوستی داشتم رابطه این چنین خودش با بنده اینطور شرح می داد
آدم یه توله سگم که داشته باشه بهش عادت می کنه چه برسه به تو که آدمی البته دفعه بعد از سر احترام اصلاحش کرد و به جای توله سگ مثال گنجشک را زد .
این رابطه خالی از عاطفه است و بعد از مدتی آثار آن ناپدید می شود چیزی جز خاطره از آن نمی مانند . مانند آتشی است که اگر رهایش کنید فقط خاکسترش می ماند نه گرمایی و نه روشنایی


2- دلبستگی : بعد از گذر ار مرحله اول به واسطه شناخت و ادراکی سطحی از طرف مقابل اگر مطلوب خاطرمان باشد نوعی احترام و صمیمیت ابتدایی به وجود می آید . اما همیشه ظن و گمان سو وجود دارد و این حس که نکند اشتباه کرده باشم را دارد . کنجکاو راجب طرف مقابل هستیم و معمولا برای کسب اطلاع و ارزش نسبی که برایش قائلیم دائما بحث و جدل می کنم. بحث کردن یعنی مهمی وگرنه که آنقدر اهمیت نداشتی که جوابت را بدهم


3- دوست داشتن : پله بالاتر از دلبستگی دوست داشتن است راجب شخص می دانیم ولی هنوز به یقین و ایمان نرسیده ایم فقط می دانیم که خوب است . احترام شدت پیدا کرده ارزش ها ارتقا پیدا کرده ولی رابطه بسیار شکننده است و البته در این مرحله بر خلاف انتظار حساسیت نسبت به طرف بالاتر رفته با وجود شناختی که مفصل تر و کامل تر شده . اینجا فرمایش سرکار خانم زینب خانم بسیار ملموس است که چهار سال بعد از ازدواج دیدن دارد . و واقعا هم درست می فرمایند به شرطی رابطه در حد دوست داشتن بماند و سیری نداشته باشد


4- عاشق : این مرحله بالاترین مرحله ای است که شخص به آن می رسد علمش بدل به یقین و ایمان شده به مرحله فداکاری و از خود گذشتگی رسیده . پذیرفتن بی چون و چرا که بر حسب سپری کردن سه مرحله قبل به وجود آمده . اگر در مرحله دوست داشتن تایید سخن از طرف مقابل لذت بخش بوده در این مرحله حکم واجبیی است که بدون آن حتی عقاید هم شکل نمی گیرد .


ادامه را با ذکر مثال و همان سوالاتی شده بازگو می کنم که ادراک آن سهل تر است





وقتی به پیشنهاد سرکار خانم یاسین متصور شدم اینچنین شرایطی را سه پاسخ داشتم :
1- اگر همسر فرضی بنده زنی خوش خلق ، یکپارچه خانم و به طور کلی همسری ایده آل و یا به تعبیری آرمانی باشد در واکنش به چنین شرایطی با رضایت خاطر و خشنودی و لبخند بر لب ظررف ها را می شورم و با خودم می گوییم ناسلامتی مرد هستم بنیه و توانم بیشتر است همسرم خسته شده کار منزل دشوار است


2- اگر همسر فرضی بنده معمولی باشد با اکراه این کار را انجام میدهم بدون غرغر و مشاجره ولی مثلا محکم ظرف هارا می شوییم و بعد سریعا می روم می خوابم به نشان نارضایتی و چیزی هم با خودم نمی گویم


3- اگر همسر فرضی بنده زنی نامناسب و نامطلوب باشد به قول آقای کل سرم را زیر شیر آب میکنم و آب می خورم تازه شام هم برایش نگه نمی دارم بلکه گریبان میدرم وای بر تو چه کار کردی مثلا که حالا 4تا ظرف هم نشستی . مگه من نوکرتم و دعوا بالا می گیرد


آنطرف قضیه را هم که دیدم به خودم رسیدم یعنی برای خود من هم دو حالت وجود دارد :
1- فرد نمک نشناسی اگر باشم هزار خوبی و حسن را نمی بینم و حالت سوم را پیدا می کنم
2- اگر عاشق باشم ولو اینکه همسرم از جنس مورد سوم باشد می پذیرم که موجودی است و من عاشقش هستم و کوچکترین خوبی اش جلوی دیدم را می گیرد و بدی هایش را نمی بینم و رفتار حالت اول را دارم


نتیجه اینکه آن سه مورد اول و مورد اول درباره خودم به دور عشق است . همه اش گرو کشی و مقابله به مثل است تماما جزا و عقوبت است . چون تو اینطوری ، من هم آنطوری
و فقط آخرین حالت است که به درجه ای رسیده که از خود گذشتگی و فداکاری را دارد حال هرچه باشد کردار طرف حسابم


و مثالی دیگر





خیانت سطح ندارد و مشخص است مثلا نگاه بد که خیانت نیست سورفتار است خیانت یعنی عاشق دیگری شدن یعنی همبستری با غیر که احتمالا حکم می دهیم به قطع گردن توسط گیوتین


اما رفتار عاشق چیست ؟ با گل و شیرینی و قربان صدقه ادامه می دهد ؟ خیر به عنوان مثال وقتی دستی بالا می میرود در سیلی محکمی نثار من می کند همیشه یادم می ماند دستی که بالا یعنی هشدار و آمداه دفاع می شوم پس اگر سر و ته قضیه را با قربان صدقه هم بیاورم سیلی دیگر نوش جان میکنم
آیا شخصی که مدعی عشق است بر طبل بی آبرویی و بی عفتی می کوبد پرخاش می کند و پرده حرمت می درد ؟ خیر مگر عشق تاریخ انقضا دارد
حال رفتار یک عاشق : بدون خدشه وارد کرد بر آبرو و بی حرمت کردن معشوقش جدا می شود . بله این که از حق خود که معشوق باشد بگذرید همان فنا است و اینکه احراتمش را نگه دارد و خود خواه بی موالات نباشید یعنی پای بندی به عشق پس اینجا عاشق از خود می گذرد و از جفایی که بر او وارد شده گذشت می کند و گناهی که خائن مرتکب شده را به به صاحب حق وا می گذارد و در درجات بالاتر حتی طلب مغرفت هم می کند برایش و از دور از شر نجاتش می دهد


یک داستان جالبی در این مورد عرض کنم
می گویند مردی با همسرش به شدت اختلاف پیدا کرده بود و قصد طلاق داشتند . اطرافیان از مرد پرسیدند مشکل زنت چیست پاسخ داد :مگر آدم مشکل زنش را به دیگران می گوید ؟
گذشت تا مشکلات حل نشدو طلاق بین این دو جاری شد . اطرافیان پرسیدند حالا بگو مشکلش چه بود دیگر که زن تو نیست . جواب داد : مگر آدم مشکل دختر مردم برای دیگران می گوید


بله اینچین است . این رفتار خود گواه صحت ان است همانطور که از پرودگار آموختیم . اینکه گناه کاران به عذاب مبتلا می شوند ظاهرش خوف آور است ولی در باطن نعمتی است برای مومنین که به این صورت عدل الهی فرا گیر می شود و این نعمت یکی از بزرگترین نعمت های خداوند است . حال شاید اینگونه جدایی ظاهرش تلخ است اما باطنش اثبات قدم است


اینکه فرموده بودید آرمانی است . بنده می گذارم به حساب حسن سلیقه شما در انتخاب واژگان من می گویم صحیح نه آرمانی
بله اندک هستند انسان هایی که اینطور باشند ولی این دلیل نمی شود که ما بسنده کنیم به آنچه که هست باید سوق پیدا کنیم به سوی آنچه که درست است . واقعیت این است این همه عاشق مهدی موعد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اگر امامشان را ببیند می گریزند همین هایی اشک می ریزند و لابه می کنند اگر اینچنین نبود آن امام بزرگوار اکنون دستشان بر سر ما بود و روزی که ایشان می آیند همان روزی است که شما می خوانیدش آرمانی اما همه تلاش می کنم تا بشویم آنچه که باعث حضور ایشان می شود . پس زیاد دور نزیم راستی ها را به سمت آنها برویم
انشاءالله به لطف دعای همه بزرگواران همه لایق درستی باشیم . التماس دعا
به نام خدا
سلام
این تعریف شما رو واقعا قبول دارم
فکر میکنم واقعا کامل بود

مخصوصا در مورد اون ظرف شستن!
اینکه اگر واقعا همسرش رو دوست داره وایسه ظرفا رو بشوره و حتی یه پله بالاتر
بعدش بره و از همسرش بپرسه حالش خوبه؟
اونکه معمولا نمیذاشته این شرایط پیش بیاد مطمئنا یه اتفاقی افتاده که این کار رو کرده
شاید دچار روزمرگی شده
شاید حالش خوب نیست
و هزاران شاید دیگه
که میزان عشق یک مرد رو میرسونه

در مورد خیانت
اگر کسی واقعا عاشق طرفش باشه
هیچ چیزی نمیگه و میره

امااا
یه پله بالاترش چیه؟
فردی که عشقش فراتر از بقیست
و نمیتونه بیخیال همسرش بشه
وایمیسته و زندگیشو میسازه
میگه وقتی من همسری تا اون حد عاشق داشتم...چی شد که بهم خیانت کرد؟
پس میمونه و اشتباه رو از خودش میبینه و جبران میکنه
این موردی هم که گفتم
هم از طرف خانم ها دیدم و هم از آقایون
که حریم خانوادشونو بیش از اون دوست داشتن که بخوان برن

هرچند تجربه ثابت کرده هرکس حسادت زنانه رو با غیرت مردانه مقایسه کنه....بسیاااار در اشتباهه
و عملا خودش رو نابود کرده!
من زیاد در جریان نیستم! اما وقتی که خواهرم عروس شد پدرم بهش گفت که محبت کردن نوبتی نیست! خودشون هم دقیقا همینطوری بودن.
مثلا اگر سه بار گفتی دوستت دارم و طرف هیچی نگفت و تو به روش بیاری همه رو باطل کردی. این میشه نوبتی و ارزشش از بین میره.
. البته جذب محبت هم خودش روش داره. این که علاقه کسی رو بخوای جذب کنی راه داره Smile یعنی دوستداشتنی بودن خودش هنره Smile ...

به نظر. شخصی خودم هم محبت کردن در کل خیلی شیرینه.
و اینکه کسی که لیاقت داره رو دوست داشته باشی خیلی هیجان انگیزه!
کل. میدونیم که هدیه محبت رو زیاد میکنه.
هدیه بی بهانه هم مثل عمل مستحبیه. محبت رو زیاد تر میکنه Smile
معشوق بودن
احساس بهتری داره
محبت کردن نوبتی نیست!

دقیقا این جمله رو باید با آب طلا نوشت

حرف من اینه، ک وقتی زن ی موجود ناقص العقله مسلمه ک احساساتی تره و این احساسات رو بیشتر بروز میده
وقتی توی زندگی قرار باشه آدم احساساتش رو هم با سیاست ابراز کنه و از اینکه ابراز کنه دوست داشتنش رو بترسه
از اینکه کسی ک دوستش داره، از این دوست داشتن خسته بشه و اون رو محدودیت ببینه برا خودش
این چ دوست داشتنیه آخه ؟ چ درک متقابلیه ؟؟

اتفاقا زینب خانوم زیاد شنیدم ک میگن : ب ازاء هر 10 بار ک بهت گفت دوستت دارم، تو ی بار آروووم، بهش بگو؛
تازه ما ی استاد داشتیم میگفتن هیچ وقت بهشون نگین، بذارین همیشه تو آرزوش بمونن
Surprise

گرچه، توی واقعیت هم من توی دوستام زیاد میبینم ک این رفتار رو با همسرهاشون دارن و خیلی هم راضین !
و مورد داشتیم محبت کرده و الان پشیمونه ک چرا حسش رو بروز داده

سوال اینجاست ک
واقعا آدم توی زندگی واقعیش باید اینطوری باشه تا موفق باشه ؟؟
بازم تاکید می کنم ک از آرمان شهر نمیپرسم، دنیای واقعی خودمون رو دارم میگم
(۹/آذر/۹۳ ۱۲:۴۹)یاســین نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستان

یه سوال مهم که میشه به همه چیزم ربطش داد،دوست دارم نظرات بقیه رو هم بدونم

با تجربه زندگیتون اول جواب بدید.

به نظرتون اونی که عاشق هست بیشتر لذت میبره یا معشوق؟
به نظرتون مادر از بچه بیشتر لذت میبره یا برعکسش؟

هدیه دادن بهتره یا هدیه گرفتن؟
اطعام کردن بهتره یا اطعام شدن؟
همسر خوبی بودن بهتره یا همسر خوبی داشتن؟
....

اگه دوست داشتین واسه انتخابتون دلیل هم بیارید.



خودتونم میتونید به سوالا اضافه کنید
به این سوالا که فکر کنیم یه حقیقت جالبی رو در مورد زندگی متوجه میشیم،یه قانون کلی.بیشتر از این حرف نمیزنم چون دوست ندارم به افکارتون جهت بدم.


[تصویر: 82760827414208545116.jpg]

سلام

من فرض میگیرم این تاپیک تو بخش اصول عقایده

جواب سوالتون اینه (نظر شخصی)

هر دو تا یکی هستند و از هم منفک نیستند

چیزی به نام لذت و نفع اینجا مطرح نیست

صرف بودن مهمه و بس

البته جواب سوال با فرض درستی خود صورت سواله یعنی دو طرف صادق باشند وگرنه اگر حداقل یکی از طرفین دروغگو باشند پای منفعت و چرتکه به میون میاد


حالا مثال در مورد

نقل قول:هدیه دادن بهتره یا هدیه گرفتن؟

شاید در نگاه اول بگیم هدیه دادن بهتره چون حس ایثار به شخص میده و این حرفا و طرف گیرنده هدیه چون یه کالایی گرفته حس (حس منفعت) پائین تری داره

ولی

هدیه دادن به شخص مقابل چون داری شخص مقابلت رو خوشحال میکنی >> چون دوستش داری

و هدیه گرفتن چون داری از طرف مقابلت یچیزی میگیری و چون از جانب اونه میزاری رو چِشـِت

هدیه بهانست برای نزدیک شدن
تاپیک رو ادامه بدین، حیفه همینطوری بمونه
گرچه اون سوال هنوزم توی ذهنمه و اذیت می کنه !
راستش استاد اخلاقم میگفت دوستی که زیاد شد عشق دنبالش خودش
میاره فکر کنم اونی که عاشق هست بیشتر لذت می بره
چون همیشه برای خشنودی اون عشقی که داره تلاش می کنه
البته نظر شخصیم بود
من یه چیزی می گم حالا نمی دونم بهش می گین عشق یا نه
کسی اینجا مشک عسل دوست داره؟
چرا؟ چون که وقتی فشارش بدی ازش عسل بیرون می زنه
معیار این دوست داشن چیه؟
اینه که وقتی مشک رو فشار دادیم(عشق ورزیدیم) از توش عسل بیرون بزنه
این یه مدلش
تا جایی که من تو مطالب و اشعار گشتم چیزی که گفتم معنی عشق رو می داده
ولی نمی دونم. شاید شمس و مولوی و حافظ و سعدی و سنایی و خیام و باباطاهر و بهایی و سهراب و اخوان و ایرج و نیما خود درگیزی مزمن داشتن(الآن تمام گورستان های غرب آسیا لرزیدن)
مشکل کجاست؟
وقتی که مشک رو فشار دادیم و دیگه ازش عسل بیرون نمی یاد.
معیار چی می شه؟ از دست می ره
عشق چی می شه؟ الفاتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــحه
اما یه مشکلی هست. معیار غیر منطقی! معیاری که برای عشق ورزیدن داشتیمBig Grin
ما به چی عشق ورزیدیم؟ به مشک؟؟؟!!!
در حالی که باید به عسل عشق می ورزیدیم
مثلا یه پسر وقتی که دختر خانمی با رفتار مناسب می بینه و بعد مدتی دلبستگی پیدا می کنه
دلیلش چیه؟ معیار های منه؟ معیار های من چیه؟
همون رفتار مناسب. اگه اون رفتار مناسب کنسل بشه این دلبستگی هم نابود می شه
ولی باز یه مشکلی هست
آیا...آیا...آیا معیار من رفتار مناسب بوده؟ دیدم که می گم
یه نفری برای خودش معیار در انتخاب همسر داره. ولی معیارش رعایت نمی شه
چرا که معیار اصلی رو نشناخته
معیار اصلی چیه؟
معیار اصلی همون عسل هست.
وقتی که مشک رو فشار می دیم ازش عسل بیرون می یاد
ولی اینجا وضعیت فرق داره
تعریف ما از فشار دادن مشک عشق ورزیدنه... زکی!
در حین این عمل کدوم طرف ضرر می کنه؟ معشوق!!!
پس کسی که این وسط عاشق هست اون مشکه که داره از عسل خودش به ما می بخشه
پس ما به کسی عشق ورزیدیم که عاشق ما هست
معیار ما برای عشق، معشوق بودن هست
عاشق هستی <=> معشوق هستی
ولی در این عشق یه طرف کم می یاره و یه طرف توقع بی جا داره
در مثال مشک عسل، این مشک عسل بود که کم می یاورد. چرا که در ازای عسل گرفتن هیچی نمی گرفت
انسان هم ظرفیتی داره
رابطه باید دوطرفه باشه



گوشه ای از وضعیت بیدل هنگام تفکر در باب "عشق"
در دل منطقی وجود دارد که عقل از آن بی خبر است(قامت بی کلاه، بلز پیر)
سلام دوستان

عذرخواهی میکنم بابت تاخیرم،چند روز به نت دسترسی نداشتم.
از همه دوستان بابت شرکت در بخث ممنونم و هیلی بیشتر ممنونم بابت صداقتتون در پاسخ ها.
به صورت اجمالی جواب بعضی دوستان رو میدم و بعد بریم جلوتر.

اینو چون خیلی از دوستان مطرح کرده بودند عمومی میگم.(حالا خودمم مستثنی نیستما،صرفا حرفای استادو میزنم نه اینکه خودم الان عالم ربانی امAngel)

انصافا با خوبا خوب بودن و با بدا بود بودن،هنر میخواد؟تلاش میخواد؟از خود گذشتگی میخواد؟
منم خودم اعتقاد داشتم ادم باید با همه مثل خودشون رفتار کنه که پر رو نشن(حالا این فکر درسته؟)
یه اقایی تو تی وی میگفت مکارم اخلاق یعنی همین،یعنی اینکه با بدها هم خوب رفتار کنید.حالا منظور این نیست که بی تدبیری کنید اما اغلب مواردی که پیش میاد چون به منیت ما توهین شده ما عصبانی میشیم.

چرا بعضی ادمها از ابراز عشق کسی ممکنه بدشون بیاد؟
شاید یکی از دلایلی که اقایون از ابراز عشق خانوما فرار میکنند اینا باشه:
- خانمها (یا برعکسش ،فرقی نداره) این کارو گاهی با منت انجام میدن یا میخوان طرفو نمک گیر کنن که بعدا در مواردی تو رودرواسی بمونه .یا در ازای عشقشون توقع دارند و خوب هیچ ادمی،نه تنها مردها،خوششون نمیاد یکی به ادم محبت کنه که بعدا باید جبران کنند.شاید این جمله هارو زیاد شنیدیم که یکی میگه من فلان کارو کردم واست و طرف مقابل میگه میخواستی نکنی.
اره واقعا همینه.اسم این عشق یا محبت نیست،فقط بده بستونه.
- یا تدبیر لازم وجود نداشته،ابراز عشق فقط زبانی نیست،ادم باید یکم خلاقیت داشته باشه در ابرازش و تکراریش نکنه.
- گاهی اوقات خانوم یا اقا لفظا به طرفشون میگن دوستت داریم اما موقع عمل میبینی که خودشون رو بیشتر دوست داشتن خوب معلومه که هیچ کس دیگه این ابراز عشق رو باور نمیکنه.

و کلی دلیل دیگه که وجود داره وگرنه هیچ ادمی از مورد ابراز محبت قرار گرفتن نه بدش میاد و نه فرار میکنه.
از اینکه مملوک کسی باشه فرار میکنه.منم با اقای میم.حسین .الف موافقم،اصلا اینا عشق نیست.


ایا مهمه کسی لیاقت محبت ما رو داشته باشه یا نه؟
یه روز دونه ریختین،کبوتره اومده و دونه ها رو خورده و یه کار خرابی هم در بالکن شما کرده،خالا یعنی دیگه اون کبوتر لیاقت محبت شما رو نداشته؟اغلب ما به این موضوع فکر هم نمیکنیم.
چه اتفاقی میفته که در قبال عرضه محبتمون به کبوترا میتونیم بی منت باشیم اما برای کوچکترین کار از ادما توقع داریم؟حتی توقع داشتن لیاقت عشق ما؟

السا جان اون ادمی که محبت کرده و شکست خورده از کجا میدونیم که اگه محبت نمیکرد شکست نمیخورد؟اون موقع همه سرزنشش میکردن که چون محبت نکردی شکست خوردی،گیر ادما جای دیگه است.
قبلا هم گفتن نه فقط مردها ،به هیچ ادمی محبت کنیم و چرتکه بندازیم که خوب دیروز محبتو کاشتم فردا دروش کنم و خودم استفاده کنم،خوشش نمیاد.
به قول فاطمه خانوم محبت نوبتی نیست.

مثلا روز شب یلدا است و زن دوست داره بره خونه مامانش و مرد بره خونه مامان خودش.حالا مرد از یه هفته قبل برای خانومش گل بخره،محبت کنه که اون خانوم در عشق غوطه ور شه و موقع انتخاب خونه مادر شوهرو انتخاب کنه.خوب این عشق نیست.طرف برای رسیدن به خواسته اش از مدل عشق استفاده کرده.
اغلب ابراز علاقه ادما از روی خودخواهیه وگرنه هیچ وقت طرف نمیگه من اینقدر به این محبت کردم فلان شد،یعنی تا حالا داشته میشمرده....

خب....

اول بگم که من اصلا قصدم این نیست که نظر دوستان رو عوض کنم اما یه مطلب قابل تاملی وجود داره که ادم تا جوون هست باید رو اینها کار کنه.ممکنه کسی اینا رو قبول داشته باشه یا نداشته باشه،اما با عینک بدبینی و گاردگیری بهشون نگاه نکنیم.یه سطح از زندگی وجود داره که ادمای خاصی دارن توش زندگی میکنند و اتفاقا خیلی هم ارامش دارند.

اقای دکتر غفرانی میگن که در عالم همه چیز(البته ایشون میگفتن همه چیز اما اینم جای تامل داره درست و غلطیش)
خلاصه در عالم همه چیز ابرازش یک طرفه است.
یعنی باران کاری نداره که بیابان سبز میشه یا نه اما میباره،یه پرنده کاری نداره کسی از صوت این لذت میبره یا نه اما میخونه....




همه ما در مورد طعام و اطعام متفق قول بودیم که به کسی غذا بدیم بیشتر لذت میبریم تا اینکه اون غذا رو خودمون بخوریم،اما در مورد یه بچه دو ساله این صدق نمیکنه،یعنی لذت خوردن براش بیشتره...
حالا اون مثال هایی که زدم بسته به اینکه چقدر فطرت ما رشد کرده باشه میتونه حس متفاوتی به ما بده.
اصلا نمیخوایم قضاوت کنیم و کسی الان بره جوابا رو بخونه و بگه فلانی فطرتش رشد که فلانی نه،بحثمون این نیست چون ادما برای انتخابشون میتونن دلایل مختلفی داشته باشند.مثلا من هدیه گرفتن رو دوست ندارم چون 90 درصد هدیه هام با سلیقه من متفاوته خب حالا یکی ببینه نمیتونه حکم بده پس من حتما فطرتم رشد کرده.اینو فقط خود ادما میفهمن.

حالا تو سن های بالاتر ادما اگه رشد کرده باشند از محبت کردن لذت میبرند تا اینکه مورد محبت کسی باشن،نه به این معنی که کسی با من بدرفتاری کنه پس بهتره،منظور اینکه من محبت میکنم چه طرف مقابلم متوجه بشه و چه نشه،چون این ابراز رو برای خودم دارم.بده بستونمم فقط با خدا دارم که از نهان دل ها با خبره.

مطمئنا ادمایی که در برابر محبت ما بی انصافی میکنند اون دنیا خدا به حساب کتابشون میپردازه و به ما ارتباطی نداره.
اگه کل ادمای اطرافتون حس بویایی نداشتن اون وقت شما عطر میزدید؟بهتره یاد بگیریم برای خودمون مرتب و منظم و مهربان و خوش برخورد باشیم.برای خودمون پکی از زیبایی ها باشیم و نه برای دیگران و حرف دیگران.
استاد میگه :
مثلا مامانه داره خونه رو تمیز میکنه بچه میگه ،مامان میخواد مهمون بیاد؟
مادر:اره دخترم( اخه ما ادم نیستیم که برای خودمون تمییز کنیم)
................
مامان خاله داره میاد خوه رو مرتب نکنیم؟
-نمیخواد ،خاله از خودمونه(اونم مثل ما ادم نیست)

مطالبی که میخوام بگم زیاده چون نمیخوام از حوصله دوستان خارج شه فقط اون ظرف شستن رو بگم چون جالبه و باقیش بمونه.


تو تی وی یه برنامه نشون میداد که مجری و کارشناس و فی الباقی تماشاچی که در بحث هم شرکت میکردند.یه اقایی داشت همین مثال رو تشریح میکرد که من خیلی خوشم اومد.
میگفت یه ادم اگه به بلوغ رسیده باشه از هر چیزی به عنوان یه فرصت بهش نگاه میکنه.اومده خونه و ظرفا نشسته است،اصلا مهم نیست همسر من وقت داشته بشوره و نشسته یا نداشته.
این برای من یه فرصت هست که بتونم بیشتر رشد کنم و به خدا نزدیک شم و تنها چیزی که بهش فکر میکنم همینه(یه سطح هم بالاتر از عشق زمینی و اون میل به رشد و نزدیک شدن به معشوق واقعیه)
(از اقای م.حسین.الف هم ممنونم بابت مثال خوبشون)

از خونه دارم میرم بیرون میبینم کیسه زباله همسایه بغلی جلوی درشونه،اصلا مهم نیست تو دلم بگم چه ادمای بی ادب نفهم ،فرهنگ اپارتمانی بلد نباشه ،دوتا گوسفند فروخته اومده شهر و ....
بی خیال این حرفای زشت و سیاه،میشه به سادگی اونا رو ورداشت و گفت،الحمد الله که خدا اموری رو برام قرار میده و میتونم باهاش ثواب کنم(ثواب هم قبلا در تاپیکی گفتیم که یعنی کنار رفتن حجاب بین خدا و انسان،حالا وقتی میگن ثواب فلان چیز بیشتره یعنی ما از حجاب های بیشتری خارج میشیم،البته اگه کارمون اخلاص داشته باشه)
مگه ما در این دنیا چیزی غیر این میخواستیم؟

اقای دکتر عالی میگن وقتی میخوای کاری رو انجام بدی،اون کاری که نفس واسش کراهت بیشتری داره اونو انجام بده که اون باعث رشد بیشتری هست.
این نقطه عطفشه
خوب فکر کنیم
خداوکیلی ،دو رکعت نماز مستحبی خوندن اسونتره یا اینکه همسر شما یه چیزی گفته از سر لجبازی،بعد شما جوابی دارید که میدونید درسته و اگه بگید شما برنده بحث هستید،اما میدونید گفتنش ،همسرتون رو از سر لج پایین نمیاره و اون ادامه میده.
یه جورایی بگید، دلتون خنک میشه.......حالا باید سکوت کنید

دعای تعقیبات خوندن راحت تره یا اینکه یکی اذیتت کرده،دوست داری بری زود این غیبت رو واسه دوستت تعریف کنی،اما باید جلوی خودتو بگیری.

کدوم سختره؟
اونی که سختره بیشتر باعث رشد ما میشه


نمیگیم کار خوبا رو نکنیم اما فقط کار خوبا کافی نیست در تعامل با مردم ادم رشد میکنه.



ببخشید اینقدر طولانی شد.
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
آدرس های مرجع