شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13
امیرمومنان علی علیه السلام در گرمای شدید برای رفع نیاز خود بیرون میرفت و می خواست خداوند او را ببیند که در طلب حلال زحمت می کشد و خود را به مشقت می اندازد
وسائل شیعه ج12 ص13
(۱۲/اسفند/۹۰ ۱:۰۶)علی 110 نوشته است: [ -> ]امیرمومنان علی علیه السلام در گرمای شدید برای رفع نیاز خود بیرون میرفت و می خواست خداوند او را ببیند که در طلب حلال زحمت می کشد و خود را به مشقت می اندازد
وسائل شیعه ج12 ص13
قسمتی از وصیت نامه حضرت امیر (علیه السلام):
نقل قول:...شما دو تن و همه فرزندان و خانواده ام و هرکس را که این وصیت نامه من به دست او می رسد به تقوای الهی و رعایت نظم در کارها و اصلاح میان خودتان سفارش می کنم...
وقتی این دو را در کنار هم می گذارم، دلیل عدم موفقیت شغلی خود را در می یابم.
محمد عزیزم
این دو را بگذار کنار این کلام گوهر بار امام صادق در باره ی کار که
هر کسی برای موفقیت در شغل خود به سه چیز نیاز دارد
1- تخصص و مهارت در آن شغل
2- وفای به عهد در قولی که به مشتری میدهد
3- نهایت تلاش برای کسب رضایت مشتری(با رعایت حدود الهی)
یا علی
سلام محمد عزیزم
و سایر کسانی که این پست را میخوانید
نزدیک بامداد جمعه است
می روم تا سوره ی اسراء بخوانم
قبلش یه سر با گفتگوی منتظران کاردارم
سلام برادرم
محمد عزیزم
می روم سوره ی اسراء بخوانم نزدیک بامداد جمعه است
قبلش باید چیزی در گفتگو منتظران بنویسم
سلام علي جان و همه دوستاني که اين مطلب را مي خوانيد
من يک مشکل کوچولو دارم
بذار کمي برگرديم عقب
حدود يک و سال و نيم پيش بنده شروع کردم به مطالعه مطالب شما و ساير مطالب مفيد در تالار
تغييرات بزرگي را در خودم احساس مي کردم
و فهميدم که خيلي چيزهايي که نمي دانم چيست، چيست.
اکنون مدتي است که به بهانه (دقت کن که فقط به بهانه) مشغله دنيا، مطالعه و تفکر را کنار گذاشته ام.
احساس مي کنم که چيزهايي را نمي دانم و نمي دانم که چيست
برخي از مطالب گذاشته را خواندم ولي انگار چيزه جديد برايم نداشت
و وقتي سعي مي کنم مطالب جديد را بخوانم احساس مي کنم که برايم گنگ است و بايد يک "پيش نياز" آن را خوانده باشم.
با مهدي که صحبت مي کردم، مي گفت نياز به يک استاد داريم
بدون استاد همش دور خودمان مي چرخيم و آخر به هيچ جا نمي رسيم و يا نهايتا به سرجاي اول مان مي رسيم.
البته شايد داشتن استاد بهانه باشه
چون خيلي چيزها است که بنده مي دانم به آنها عمل نمي کنم
راستي "عمل کردن" هم راهنما و استاد لازم داره؟
.
.
.
نمي دانم
خيلي گيج شدم
گاهي اوقات فکر مي کنم که خيلي عقب هستم و خيلي چيزهايي که بايد بدانم را نمي دانم
و خيلي کارهايي که بايد انجام دهم را انجام نمي دهم.
انگار برگشته ام به چند سال قبل
(۱۱/اردیبهشت/۹۱ ۱۰:۱۷)mohamad نوشته است: [ -> ]سلام علي جان و همه دوستاني که اين مطلب را مي خوانيد
من يک مشکل کوچولو دارم
بذار کمي برگرديم عقب
حدود يک و سال و نيم پيش بنده شروع کردم به مطالعه مطالب شما و ساير مطالب مفيد در تالار
تغييرات بزرگي را در خودم احساس مي کردم
و فهميدم که خيلي چيزهايي که نمي دانم چيست، چيست.
اکنون مدتي است که به بهانه (دقت کن که فقط به بهانه) مشغله دنيا، مطالعه و تفکر را کنار گذاشته ام.
احساس مي کنم که چيزهايي را نمي دانم و نمي دانم که چيست
برخي از مطالب گذاشته را خواندم ولي انگار چيزه جديد برايم نداشت
و وقتي سعي مي کنم مطالب جديد را بخوانم احساس مي کنم که برايم گنگ است و بايد يک "پيش نياز" آن را خوانده باشم.
با مهدي که صحبت مي کردم، مي گفت نياز به يک استاد داريم
بدون استاد همش دور خودمان مي چرخيم و آخر به هيچ جا نمي رسيم و يا نهايتا به سرجاي اول مان مي رسيم.
البته شايد داشتن استاد بهانه باشه
چون خيلي چيزها است که بنده مي دانم به آنها عمل نمي کنم
راستي "عمل کردن" هم راهنما و استاد لازم داره؟
.
.
.
نمي دانم
خيلي گيج شدم
گاهي اوقات فکر مي کنم که خيلي عقب هستم و خيلي چيزهايي که بايد بدانم را نمي دانم
و خيلي کارهايي که بايد انجام دهم را انجام نمي دهم.
انگار برگشته ام به چند سال قبل
به نام خدا
ببخشيد من در جايگاهي نيستم كه بخوام به سوال شما جواب بدم . اما اينو مي دونم كه بزرگترين مشكلي كه
همه آدمها دارند ، روزمرگيه ! وقتي دچار روزمرگي مي شيم خيلي چيزهايي كه به دست آورديم از دست ميديم . اينجاست كه مراقبه و محاسبه معني پيدا مي كنه . وقتي داري تو اجتماع زندگي مي كني ، خيلي خيلي بايد مراقب بود . خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي ..... واقعا هم سخته . چند وقت پيش خواهرم مي گفت ؛ يكي از دوستاش گفته هر كاري كه مي خواي انجام بدي قبلش فكر كن خدا از انجام اين كار ، يا از اين حركت يا اين حرف يا حتي خيلي جزيي تر ، نگاه ها ، اشارات راضيه يه نه ! اونوقت اون كارو انجام بده يا نده . خواهرم مي گفت : چند وقت اين كار رو كردم ! خيلي سخته ! نا خداگاه از دستت در ميره ! چون عادت كرديم . چون دچار روزمرگي شديم ! عادت كرديم تو هر كاري كه به ما ربطي هم نداره دخالت كنيم و نظر بديم ! و همون ميشه مقدمه يه گناه و سلب كلي توفيقات.. ان شاالله كه خدا ما رو واسه يه چشم ير هم زدني به خودمون وا نذاره .. و گرنه واويلا... كار خيلي سختيه .. به حرف و شعار نيست به عمله .. اگر بهترين استاد هم داشته باشيم ، اگه مراقب نباشيم ، باختيم .. ! نمونش تو تاريخمون زياده..
شما تنها نيستيد ، فكر كنم اين حرف دل خيلي هاست .. خوندن هر روز چند صفحه نهج البلاغه و قران خيلي موثره .. نمي دونم واقعا .. خدا خودش ياري كنه ..
يا الله
با عرض سلام خدمت دوستان.
راستش من چند وقت پیش انقدر و انقدر و انقدر و .... از دست خودم ناراحت بودم که حتی دوست نداشتم خودم رو در آینه ببینم. کلاً از همه ی کارای خودم ناراضی بودم . انقدر از دست خودم ناراحت بودم که تصمیم گرفتم حتی دیگه تالار که انقدر دوسش دارم نیام.از دست امام رضا(علیه السلام) هم خیلی ناراحت بودم چون احساس میکردم اصلاً به حال من رسیدگی نمیکنن.اصلاً من رو نمیبینن.استادی هم که نداشتم و این بیشتر دلم رو میسوزوند.احساس سردرگمی میکردم.
یه شب بعد از نماز مغرب انقدر از تهِ تهِ قلبم گریه کردم و به خدا گفتم خدایا , ای خدایی که از مادر به حال بندگانت مهربانتر هستی به فریادم برس , من رو هدایت کن.
روز بعدش متوجه شدم پسر آیت اللّه بهجت قراره بیان دانشگاه. رفتم.به امید اینکه راه چاره پیدا کنم .بسیار صحبت های قشنگی کردن.سوال هم جواب دادن . رفتم تا ازشون درباره ی استاد سوال بپرسم .از شخصی که عمری همنشین یک عارف بوده.
پرسیدم : من که استادی برای سیر و سلوک ندارم باید چه کنم ؟ من میخواهم به خدا برسم .راه را بلد نیستم .باید چه کنم ؟ انقدر هم ناراحت بودم که کم مانده بود گریه کنم !
حرف بسیار زیبایی زدند ! فرمودند :
اگر تو به آنچه میدانی عمل کنی , خداوند جواب آنچه را نمیدانی به تو میرساند !
گفتم :یعنی فقط باید به آنچه میدانم و احساس میکنم درست است عمل کنم؟!به استاد میرسم ؟!
فرمودند : فقط به آنچه میدانی عمل کن .خداوند استاد را به تو میرساند.تو نباید دنبال استاد بروی,استاد خودش سراغ تو می آید .خودت را برای خدا خالص کن .
خیلی روی این سخن فکر کردم . دیدم درست میگویند.من به آنچه میدانم عمل نمیکنم.گاهی اوقات با اینکه از انجام کاری احساس میکنم کمی قلبم دچار تغییر در جهت منفی شده دست نمیکشم . تصمیم گرفتم به ندای قلبم گوش دهم .گویا بسیار راهنمای خوبیست و من آن را دست کم گرفته ام.از آن روز که دارم به ندای قلبم گوش میدهم و سراغ اعمالی که حالت خوش قلبم را تغییر میدهند نمیروم ,نماز خواندن هم عالمی دارد .
عاجزانه از شما خواهش میکنم که برای من دعا کنید .دعا کنید که توفیق پیدا کنم تا همواره به ندای قلبم گوش فرا دهم تا لیاقت پیدا کنم تا با یک عارف خدا ترس ,مومن و راهنما ملاقات کنم .دوست دارم جمال حضرت حق را ببینم ولی این بدون راهنما خیلی مشکل است . خواهش میکنم برایم بسیار دعا کنید .
در هر درجه که هستی بکوش , و اخلاص خود را زیادت کن , و اوهان نفس و وساوس شیطان را از دل بیرون نما , البته نتیجه برایت حاصل می شود , و راهی به حقیقت پیدا می کنی , و طریق هدایت برای تو باز می شود , و خداوند تبارک و تعالی از تو دستگیری می فرماید .
امام خمینی (رحمة الله علیه)
شبی تاریک و ره باریک و من مست
قدح از دست من افتاده , نشکست
شب دیگر
نه شب تاریک , نه ره باریک , نه من مست
قدح از دست من , نفتاده , بشکست
نگهدارنده اش نیکو نگه داشت
وگرنه صد قدح , نفتاده , بشکست
خطا از من است , می دانم
از من است که سالهاست گفته ام " ایاک نعبد "
امّا به دیگران هم دلسپرده ام
از من است که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین "
امّا به دیگران هم تکیه کرده ام
امّا رهایم نکن
بیش از همیشه دلتنگم
به اندازه ی تمام روزهای نبودنم
الهی العفو
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13