۲۲/اردیبهشت/۹۱, ۱:۰۹
۲۳/اردیبهشت/۹۱, ۶:۵۶
(۲۲/اردیبهشت/۹۱ ۱:۰۹)ایران من نوشته است: [ -> ]با سلام. لینکی که دادین باز نمیشه؟حالا چطوری خودون رو محک بزنیم؟خیلی دوست دارم تست بدم هر چند میدونم 3 هم نمیارم.راهنماییم کنید لطفا.
سلام
ان شاء الله بزودی لینک را تصحصیح خواهم کرد
با تشکر
یا علی مدد
۲۸/اردیبهشت/۹۱, ۲۱:۳۳
این متن را دو بار بخوانید , بد نیست !
دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.
پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. به پر و پای فرشته و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن." لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ..." خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمیيابد هزار سال هم به كارش نمیآيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگی كن." او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش میدرخشيد، اما میترسيد حركت كند، میترسيد راه برود، میترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايدهای دارد؟ بگذارد اين مشت زندگی را مصرف كنم.." آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد میتواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، میتواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند .... او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، اما ... اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمیشناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. او در همان يك روز زندگی كرد. فردای آن روز فرشتهها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست!" زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگی آن است. امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتی برای طلوع خورشيد فردا وجود دارد!؟
لطفا اين متن را برای دوستان خود ارسال نماييد، کسانی که برايتان ارزشمند هستند، اما اگر اين کار را انجام نداديد، نگران نباشيد، هيچ حادثه ناخوشايندی براي شما رخ نخواهد داد، شما تنها اين فرصت را که به دنيای شخص ديگری با اين مطلب روشنايی بيشتری ببخشيد، از دست خواهيد داد، کسی چه می داند، شايد يکی از دوستان شما هم اکنون بيشترين نياز را به خواندن اين مطلب داشته باشد.
دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.
پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. به پر و پای فرشته و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن." لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ..." خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمیيابد هزار سال هم به كارش نمیآيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگی كن." او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش میدرخشيد، اما میترسيد حركت كند، میترسيد راه برود، میترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايدهای دارد؟ بگذارد اين مشت زندگی را مصرف كنم.." آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد میتواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، میتواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند .... او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، اما ... اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمیشناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. او در همان يك روز زندگی كرد. فردای آن روز فرشتهها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست!" زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگی آن است. امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتی برای طلوع خورشيد فردا وجود دارد!؟
لطفا اين متن را برای دوستان خود ارسال نماييد، کسانی که برايتان ارزشمند هستند، اما اگر اين کار را انجام نداديد، نگران نباشيد، هيچ حادثه ناخوشايندی براي شما رخ نخواهد داد، شما تنها اين فرصت را که به دنيای شخص ديگری با اين مطلب روشنايی بيشتری ببخشيد، از دست خواهيد داد، کسی چه می داند، شايد يکی از دوستان شما هم اکنون بيشترين نياز را به خواندن اين مطلب داشته باشد.
۲/تیر/۹۱, ۲۱:۲۱
(۲/تیر/۹۱ ۱۳:۲۰)علی 110 نوشته است: [ -> ]"ای خدا،
اگر مرا به جرمم مؤاخذه کنی، تو را به عفوت مؤاخذه میکنم
اگر مرا به گناهانم باز خواست کنی، تو را به مغفرتت باز خواست می کنم
و اگر به دوزخم بری، مقابل اهل دوزخ ندا میزنم، خدایا من دوستت دارم!
خدایا
من قدرت ترک معصیت ندارم، مگر آنکه به عشقت بیدارم سازی
"
۳/مرداد/۹۱, ۹:۱۴
حجم برنامه: 235k
پ.ن:شامل دو فایل می باشد
یکی فایل اصلی EXE
و دیگری نیز برای این است که محیط برنامه در ویندوز 7 به خوبی نمایش داده شود
بنده را نیز دعا کنید
۹/مهر/۹۱, ۰:۲۹
بسم الله
سلام و علی و همه دوستانی که این متن را می خوانید:
تا حالا شده وقتی همه خواب هستند، بخواهی با یک صفحه کلید خراب و پر سر و صدا تایپ کنی
خب من الان توی او شرایط هستم
می دونی چیه علی
من هر وقت کمی از پله های نردبان بالا می رم، یهویی یک آزمایش خیلی ساده خدا می ذاره جلو پام و من از اون بالا پرت می شم
تنها امید و خوشحالیم توی این قضیه اینه که خدا توبه کنندگان را دوست داره
پا می شم، خودم را می تکانم. ولی تا کمی جمع و جور بشم و اوضاعم برگرده به حالت اول چند روزی طول می کشه
هیچ وقت نمی تونم خیلی بالا برم
در ضمن این بالا رفتن ها نیز به واسطه مناسبت های مخصوص ائمه و قرائت قرآن و زیارت ها است.
وگرنه دست خالی که اصلا حتی یک پله هم نمی شه بالا رفت
خیلی خسته ام از این افتادن ها
سلام و علی و همه دوستانی که این متن را می خوانید:
تا حالا شده وقتی همه خواب هستند، بخواهی با یک صفحه کلید خراب و پر سر و صدا تایپ کنی
خب من الان توی او شرایط هستم
mohamad نوشته است:نائب الزیاره باشید که اوضاع دلم خیلی بی ریخت و ظایع شده.
(۸/مهر/۹۱ ۲۲:۰۶)علی 110 نوشته است: [ -> ]نفهم آدم وقتی اوضاع دلش خیلی بی ریخت و ظایع شده میره پابوس امام رضا!!!!!!!!!!!!!!!!!!! میره پابوس طبیب دلهای بی ریخت و ذایِء
می دونی چیه علی
من هر وقت کمی از پله های نردبان بالا می رم، یهویی یک آزمایش خیلی ساده خدا می ذاره جلو پام و من از اون بالا پرت می شم
تنها امید و خوشحالیم توی این قضیه اینه که خدا توبه کنندگان را دوست داره
پا می شم، خودم را می تکانم. ولی تا کمی جمع و جور بشم و اوضاعم برگرده به حالت اول چند روزی طول می کشه
هیچ وقت نمی تونم خیلی بالا برم
در ضمن این بالا رفتن ها نیز به واسطه مناسبت های مخصوص ائمه و قرائت قرآن و زیارت ها است.
وگرنه دست خالی که اصلا حتی یک پله هم نمی شه بالا رفت
خیلی خسته ام از این افتادن ها
۹/مهر/۹۱, ۱۸:۰۷
دوست عزیز "دوست خدا " دوست خدا که این همه جارو جنجال نمی کند.
میگن فرض خلاف که خلاف نیست ، فرض کن علی آقا کل مسیر اخلاقی و زندگیش رو اشتباه رفته ،
شما می خوای اینو ثابت کنی ؟
ما تو این دنیا زیاد وقت نداریم ، بگذر و بگذریم.
میگن فرض خلاف که خلاف نیست ، فرض کن علی آقا کل مسیر اخلاقی و زندگیش رو اشتباه رفته ،
شما می خوای اینو ثابت کنی ؟
ما تو این دنیا زیاد وقت نداریم ، بگذر و بگذریم.
۱۳/مهر/۹۱, ۱۸:۲۰
(۹/مهر/۹۱ ۰:۲۹)mohamad نوشته است: [ -> ]بسم الله
می دونی چیه علی
من هر وقت کمی از پله های نردبان بالا می رم، یهویی یک آزمایش خیلی ساده خدا می ذاره جلو پام و من از اون بالا پرت می شم
تنها امید و خوشحالیم توی این قضیه اینه که خدا توبه کنندگان را دوست داره
پا می شم، خودم را می تکانم. ولی تا کمی جمع و جور بشم و اوضاعم برگرده به حالت اول چند روزی طول می کشه
هیچ وقت نمی تونم خیلی بالا برم
در ضمن این بالا رفتن ها نیز به واسطه مناسبت های مخصوص ائمه و قرائت قرآن و زیارت ها است.
وگرنه دست خالی که اصلا حتی یک پله هم نمی شه بالا رفت
خیلی خسته ام از این افتادن ها
mohamad نوشته است:
مصطفی نوشته است:داد زدنِ ریاکار بودن، چیو حل میکنه داداش؟
mohamad نوشته است:گاهی وقت ها آدم نیاز به سیلی داره
مصطفی نوشته است:توو یکی دو هفته اخیر، تقریبا مثه شما بودم .. البته نمی دونم الان واقعا توو چه حالی هستی،
ولی من مدتی بود که اصلا چیزی خوشحالم نمی کرد،
حوصله نداشتم، از اطرافیانم داشتم بیزار میشدم،
انرژی نداشتم و نمی تونستم تمرکز کنم
انگار داشتم در روزمرگی هام غرق می شدم ...
و از این دست انرژی های منفی که از آدم ساطع میشه ...
این ایام بد من، مقارن شد با تماس تلفنی ِ علی ...
حرف اون روزش دقیقا متناسب بود با اوضاع و احوال بی ریختم :
علی نوشته است:راستش امروز به لطف خدا و کمک یکی از دوستان، یه چیزهایی دستگیرم شد.
خلاصه اش میشه این:
ما گناه می کنیم چون خودمون طالب ِ گناه هستیم. کار ِ شیطان که فقط وسوسه است ... ضعف ِ ما در برابر شیطان در نتیجه ی علاقه ی ما نسبت به اون گناه هست و کمرنگی علاقه مون به خدا و اهل بیت علیهم السلام ...
گناه می کنیم، بعد پشیمون میشیم. با دست پس می زنیم بعد با پا و سر و دندون پیش می کشیم!
آخه ما طالب ِ گناهیم! تا وقتی خودمون نخوایم، گناه نمی کنیم.
خدا بسیار غیوره و محاله کسی به درگاهش پناه بیاره و خدا قبولش نکنه ... محاله این امر.
یکی از دلایلی که ما به سمت خدا نمیریم به صورت واقعی، یا اینکه دیر میریم، اینه که تفکر نمی کنیم! فکر نمی کنیم به عاقبت کارمون. در برنامه ی روزانه ی ما زمان خلوتی نیست، پرسش از خودی وجود نداره که بالاخره آخرش چی؟؟؟
باید یه چیز دیگه برامون شیرین و عزیز باشه که شیرینی گناه برامون متجلی نشه.
یه شیرین ِ واقعی ِ تمام نشدنی ...
اون چیزی نیست، جز حرف زدن با خدا و توسل به اهل بیت علیهم السلام ...
گفتم:
بابا من گریه ام نمیاد، حرف و درد دلم نمیاد، توسلم نمیاد ...
گفت:
ببین چقدر غرق در گناه و کثافتی که از لذت صحبت و خلوت با خدا بی بهره ای ...
گفت:
کمی خلوت کن، و فکر کن ...
ماها حب به اهل بیت داریما ، نشانه اش اینه که بعد گناه پشیمان میشیم. وقتی که اون جوش و خروش گناه خوابید، ما هم پشیمان و ناراحت میشیم و میگیم ای کاش فلان کار غلط رو نمی کردیم .
ما درصدی از حب را داریم ولی این حب ما مقداری شل و ول و آبکیه ...
نشانه ی حب واقعی چیه؟
یکی از نشانه هاش اینه که من محبوبم را ناراحت نکنم، هر چیزی را که او دوست داره، من هم دوست داشته باشم و هر چیزی که او را ناراحت میکنه، من هم از اون متنفر باشم ...
ضمنا نمی شود در دلی هم حب گناه وجود داشته باشه و هم حب اهل بیت ...
باید کمی خودمان رو به محبوبان مون که همان اهل بیت علیهم السلام هستند شبیه کنیم .
با تلاش و تکیه و توکل به خدا ...
من جوابمو در بی ریخت ترین اوضاع و احوال از علی گرفتم،
خلوت . . .
مدتی بود عنصر خلوت در زندگیم کم رنگ بود، کم رنگ تر شد.
دیگه خودتون میدونید چی میخوام بگم،
خدا، امام، نماز، دعا، و ... کم رنگ بود در دغدغه های روزمره ام ...
این ترکیدگی ها و سرخوردگی ها مقارن شد با میلاد امام رضا جان ..
و میدونی خودت که امام چقدر رئوف و مهربونه ... خدا رو شکر بهترم الان ..
این اواخر خیلی دوست داشتم برم زیارت، اواخر شهریور میخواستم برم قم، شرایط جور نشد..
بعد میلاد امام رضا به دلم افتاد که برم مشهد (ببرنم مشهد)
فعلا که شرایطش جوره (جور کردن)
مطمئنم امام رضا جان این سری خوب ازم استقبال میکنه ... میزبانه ناسلامتی ...
کدوم میزبانی بهتر از امام هست بعد خدا؟
.
.
.
.
.
۱۵/مهر/۹۱, ۹:۳۱
با سلام خدمت علی عزیز و همه دوستانی که این مطلب را می خوانند
بنده دارم سعی می کنم به قولم عمل کنم
شما هم دعا کن داداش
یا علی مدد
بنده دارم سعی می کنم به قولم عمل کنم
شما هم دعا کن داداش
یا علی مدد
۱۰/آبان/۹۱, ۱۹:۲۷
نقل قول:من هر وقت کمی از پله های نردبان بالا می رم، یهویی یک آزمایش خیلی ساده خدا می ذاره جلو پام و من از اون بالا پرت می شم
از خدا خواستم کمی خودمو رها کنم تو بغلش ، گفتم من پایه ام از حالا ، گفت : این گوی و این میدان
بعد چند وقتی گفتم
که عشق اول نمود آسان ولی افتاد مشکلها !!
خیلی دوست دارم تست بدم هر چند میدونم 3 هم نمیارم.راهنماییم کنید لطفا.