(۲۶/دی/۹۰ ۱۲:۳۳)peimane نوشته است: [ -> ]سلام
آقاي دكتر مي خواستم بدونم طرح سئوال در مورد مسئله جنسي در جلسه آخر چطور بايد بيان بشه ؟
لطفا سئوال رو جزئي جواب بديد. ( خود سئوال رو بيان كنيد )
با سلام و احترام و تشکر از توجه دقیق شما به این موضوع
دقتی کردم و خوشبختانه دیدم که شما از ابتدای تاپیک مطالبو پیگیری کردید و این خیلی خوب بوده..البته در چند پست به این موضوع اشاره کلی شده..
بشدت این گونه سوالات تحت تاثیر مسائل فرهنگی،باورهای اجتماعی،میزان شناخت و آشنایی،سطح و مدل روابط خانوادگی،تابو های جامعه و... هست و بلاشک نسخه واحدی برای جامعه نمی توان پیچید!
بعبارتی:
هر دختر و پسری بسته به شرایط مذکور و ... سوالات خاص خود را احتیاج دارد...
.
.
با اینحال؛ این چند سوال کلی تر، تقدیم می شود؟
-- برداشت شما از مسائل جنسی چیست؟
-- مسائل جنسی چقدر برای شما اهمیت دارد؟
-- مسائل جنسی در دوام زندگی مشترک،چقدر مهمه؟
-- آیا تابحال مشکلی در این زمینه،در دوران مجردی داشتید؟
-- آیا تابحال در این زمینه مشورت هم کردید؟کتاب یا جزوه ای خوندید؟
-- در مسئل جنسی گرم و فعال هستید یا سرد و بی خیال؟
-- انتظار بیان و ابراز این مسائل رو از طرف کدوم جنس، مهمتر میدونید؟
-- تفاهم و درخواست دوطرفه رو برای انجام اینگونه مسائل،چقدر مهم میدونید؟
-- اگر با مورد سرد مزاجی برخورد کردید،چیکار می کنید؟
....
بسم الله الرحمن الرحیم
peimaneعزیز:
بزودی در شماره دوم گاهنامه بیداری اندیشه چکیده کاملی از این تاپیک وسوالات مزبورارائه خواهد شد.
موفق بمانید........یاحق
سلام آقای دکتر.
از مطالب مفیدی که در اختیارمون گذاشتید واقعاً سپاسگزارم.
بنده یه چند تایی سوال داشتم از خدمتتون.ممنون میشم اگه پاسخ بدید.
میخواستم بپرسم چطور میشه انسان از برنامه ریزی عاطفی خودش قبل از اینکه اصلاً بحث ازدواج و خواستگاری پیش بیاد آگاه بشه؟چون مهمترین مسأله قبل از این امر مهم خودآگاهی و شناخت خود هست.
راستش بنده اولین بار این موضوع رو در کتاب "رازهای یک زندگی عاشقانه "از خانوم "باربارا دی آنجیلیس "مطالعه کردم.با توجه به مطالبی که ایشون در کتابشون نوشته بودن آمدم عمل کنم و به این خودآگاهی برسم ولی متأسفانه خیلی مشکل بود.آیا راه ساده تری برای این کار نیست؟من چه جوری میتونم به این خودآگاهی برسم؟
آخه ایشون در کتابشون نوشته بودن کسانی که در دوران کودکی یکی از والدین خودشون یا هر دو رو به هر دلیلی از دست میدن ناخودآگاه یه آسیب هایی در دوران کودکی بهشون وارد میشه که اگر بخوان این آسیب ها زندگی آینده شون رو تحت تأثیر قرار نده و بتونن با اون 5 درصد باقیمانده کل زندگی خودشون رو تغییر بِدَن باید این خودآگاهی رو کسب کنن.متأسفانه بنده هم چون از سه سالگی پدرم رو از دست دادم میخوام به آسیب هایی که در دوران کودکی با توجه به مطالبی که ایشون در کتابشون توضیح دادن آگاه بشم ولی خودم به تنهایی قادر نیستم.میشه لطفاً توضیح بدید که دقیقاً بنده باید چکار کنم؟
بعد آیا در بحث خواستگاری ما باید از برنامه ریزی عاطفی طرف مقابلمون هم آگاه بشیم؟
سلام
پس چي شد اين ليست سئوالاتي كه قرار بود بذارين ؟
(۲۸/اسفند/۹۰ ۱۳:۰۹)یا صاحب الزمان نوشته است: [ -> ]چه جوری میتونم به این خودآگاهی برسم؟
با سلام و احترام
برای این که خود را بجهت "روانشناختی" بشناسید؛ در پاسخ به سوالات زیر هم بسیار اهتمام داشته باشید:
- هدف و مأموریتتان از زندگی چیست؟
- در چه موقعیتی هستید و چرا در این موقعیت قراردارید؟
- برای رسیدن به هدفهایتان چه برنامههایی دارید؟
- هدفهای مورد علاقهی خود و همسر آینده تان کداماند؟
- در زندگی زناشویی چه هدفهای مشترکی را دنبالمیکنید؟
نقاط قوت و ضعف خود را به کمک مشاوران باتجربه به درستی مشخص کرده و بنویسید .
.
علل ترس ها، نگرانی ها، آزردگی ها و هم چنین آرامش، نشاط و کامیابی ها را کشف کرده و بنویسید.
کشف علل کامیابی ها و آزردگی ها و منشأ باورها، اندیشه ها، احساسات و عملکردتان، به شما در خودشناسی و شناخت ویژگی های خود و همسر آینده تان کمک فراوان می کند.
برای شناخت بیش تر خود، به نقاط مثبت و منفی پدر و مادر خود توجه کنید و ببینید کدام یک از ویژگی های مادر و پدرتان را دوست داشتید یا دوست دارید، هم چنین از کدام صفت های آنان بیزار بوده اید!
در دوران کودکی، وقتی تحت فشار قرارداشتید، چه واکنشی از خود نشان می دادید و چگونه آرام می شدید؟
گریه ی زیاد، قهر، لجبازی، پرخاشگری و یا خرابکاری می کردید؟
گوشه گیری، انزواطلب و زودرنج بوده و احساس تنهایی می کردید و به خودخوری و خودآزاری می پرداختید؟
غذا نمی خوردید یا بدخوری و پرخوری می کردید؟
در این شرایط، کسی از شما حمایت می کرد یا مدت ها در تنهایی، اضطراب ، تشویش و ترس شدید به سر می بردید؟
امروزه چگونه عمل می کنید؟
بر ذهن خود مدیریت کرده و آرامش تان را حفظ می کنید یا نمی توانید بر ذهن خود مدیریت کنید و بیش تر زمان ها، به بهانه های گوناگون در تشویش، نگرانی، ترس، خشم و عصبانیت به سر می برید؟
به پرخوری یا بدخوری می پردازید؟
کنش و واکنش های ناخواسته و منفی از خود بروز می دهید؟
خود و دیگران را دوست دارید یا پیوسته خود و دیگران را مورد سرزنش، انتقاد، تمسخر و مقایسه قرار می دهید؟
بهترین دوست خود هستید یا بدترین دشمن خود می باشید؟
کدام رنگ ها را ترجیح دهید؟
کدام غذاها را انتخاب می کنید؟
دام گل ها را دوست دارید؟
و...
.
.
افکار خود را در مو ارد بالا و دیگر موارد بنویسید؛
با نوشتن و روشن شدن علل اندیشه ها، با شناخت نقاط قوت و ضعف های تان و با کمک گرفتن از مشاوران و روان شناسان حاذق و متعهد، می توانید خود را بهتر شناخته و تنش ها، ناهنجاری و مشکل های روانی، عاطفی و جسمی خود را به نحوی مطلوب برطرف ساخته و در مسیر زندگی سالم، آرام و شاد قرار گرفته و موفق به تشکیل خانواده ی شاد و شایسته شوید...
سلام آقای دکتر.
مطالب خوبی که فرموده بودید کامل مطالعه کردم.ممنونم.
سوالی که داشتم این بود که خودم به تنهایی نمی تونم توو خونه این خودآگاهی روانجام بدم؟ یعنی منظورم این هست که حتماً باید پیش یک مشاور حاذق برم ؟
بعد این که فرمودید علل ترس ها , نگرانی ها و... را کشف کنم و بنویسم ,این قسمت راستش برام فوق العاده سخت هست.چطور میتونم از این مرحله عبور کنم؟
(۶/فروردین/۹۱ ۲۳:۲۰)یا صاحب الزمان نوشته است: [ -> ]سلام آقای دکتر.
مطالب خوبی که فرموده بودید کامل مطالعه کردم.ممنونم.
سوالی که داشتم این بود که خودم به تنهایی نمی تونم توو خونه این خودآگاهی روانجام بدم؟ یعنی منظورم این هست که حتماً باید پیش یک مشاور حاذق برم ؟
بعد این که فرمودید علل ترس ها , نگرانی ها و... را کشف کنم و بنویسم ,این قسمت راستش برام فوق العاده سخت هست.چطور میتونم از این مرحله عبور کنم؟
با سلام و احترام
ضمن حفظ جایگاه تعقل و تعمق آگاهانه فردی،انجام "مشاوره" در چنین شرایطی،از بهترین کارهای ممکنه هست..لطفاً انجامش بدید..
موفق باشید
سلام آقای دکتر
ممنون از راهنمایی هاتون
من یک سوال ، و در واقع یک دغدغه، داشتم؛
من تقریبا خصوصیات اخلاقی خودم و معیارها و ملاک هام رو میدونم ، و برنامه ام رو برای آینده و این که چه انتظاراتی رو از همسر آینده ام دارم و چه چیزی فرع و چه چیزی اصل هست و این رو هم میدونم که قرار نیست برای هر کسی که میاد خط کش بذارم و اگر 100 درصد موافق نظرات من بود موافقت کنم
مشکل من این ها(معیارها و خودشناسی و...) نیست ، مشکل من این هست که نمیدونم چقدر میتونم به حرفها و گفته های طرف مقابلم اعتماد کنم ؟ چقدر میتونم به تحقیقات اعتماد کنم!؟
اصولی برای تحقیق هست که دکتر فرهنگ میگفتند و فکر میکنم درست هم هست اما مشکل این هست که محققی با اون شرایط در دسترس نیست!
ضمن اینکه واقعا شناخت افراد هم به این سادگی ها نیست!
اگر بخوام بیشتر شرح بدم ،باید بگم که من خودم به شخصه با ازدواج فامیلی مخالفم (برای خودم 100 % مخالفم اما برای دیگران فقط در حد یک نظر میگم) و این مساله رو سختتر میکنه
به علاوه اینکه چند وقت پیش ، برای برادر خودم یکی از آشنایان که فقط یک سال از من بزرگتر هست پیشنهاد دادند و خیلی ها ، من جمله مادرم، میگن که خیلی حیف هست که این فرد، عروس ما نشه! راستش من هم اگر بخوام فقط ظاهرش رو ببینم شاید بهشون حق بدم اما من خیلی خوب میشناسمش! همیشه رفتارهای خودش و خانواده اش رو هم دیده بودم اما هیچ وقت تحلیل نمیکردم ، چون لزومی نمیدیدم اما حالا که قرار بود خواستگاری ای صورت بگیره ، رفتارهاشون رو بررسی میکردم و از یکی از نزدیکانشون که با من هم صمیمی هست مشورت گرفتم .. نتیجه این بود که بعضی از رفتارهایی رو که به عنوان جنبه مثبت اون خانواده مطرح میکردند دقیقا برعکس ، یک جنبه منفی بود !!
من نمیگم اون شخص، شخص بدیه اما فکر میکنم به اون خوبی هم که خانواده و فامیل میگه نیست!ضمن اینکه تقریبا 30 سال پیش هم یک فردی با همین مشخصات عضو فامیل ما شد و الان همه ازشون شاکی اند!! البته نمیگم همه مشخصات مشابه هست اما احتمال اتفاق مورد مشابه هست!
البته این بررسی موشکفانه از اون فرد فقط به عنوان بررسی برای ازدواج بود ، وگرنه به عنوان یک دوست و یک آشنا مساله جور دیگری هست! من شخصیت کلی اون فرد رو زیر سوال نمیبرم یا منکر خصوصیات مثبتش ، که کم هم نیست نمیشم، اما با توجه به خصوصیات منفی ای که داره و شناختی که از برادرم دارم فکر میکنم این ازدواج ، به صلاح نیست! اما اگر تصمیم برادرم هم اون خانم باشه ، من مشکلی ندارم !
به هر روی ، فقط خواستم یک مثال زده باشم، این فرد از آشنایان هست اما اطرافیان اونها رو نمیشناسند مگر چند فرد خیلی نزدیکتر که همسن و سالان اون ها هستند ! مشکل اصلی من اینه که حالا چطوری میشه به آدم های غریبه اعتماد کرد؟!!

(۱۲/فروردین/۹۱ ۲۳:۵۲)azade نوشته است: [ -> ].....مشکل اصلی من اینه که حالا چطوری میشه به آدم های غریبه اعتماد کرد؟!! 
با سلام و احترام
ممنون از همکلامی خوب شما
به این مسئله در پست های شماره 7 و 19 همین تاپیک در صفحات 1 و 2، بطور مختصر و با توجه به اقتضای این تالار پرداختم...
در پناه خدای مهربان