|
اسناد منصوب نمودن عمر (خلیفه دوم) توسط ابوبکر
|
|
۰:۵۵, ۱۰/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
انتخاب خلیفه دوم
عمر از تیره بنی عدی بود. طایفه مزبور یكی از تیرههای قریش بود. مادرش حَنْتَمَه دختر هاشم بن مغیره از تیره بنی مخزوم بود. این تیره نیز از طایفهی قریش و در جاهلیت از همپیمانان بنی امیه به شمار میرفت. عمر بر خلاف ابوبكر، از كسانی بود كه سالها پس از بعثت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به آن حضرت ایمان آورد. بسیاری از مصادر، اسلام او را در سال ششم بعثت میدانند. این در حالی است كه مسعودی، اسلام او را چهار سال قبل از هجرت، یعنی سال نهم بعثت میداند.[1] عمر در دوران مدینه، در حوادث و جنگها حضور داشت گرچه تاریخ خاطره ویژهای از وی به یادگار ندارد. زمانی كه دختر او حفصه به عقد رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ درآمد، رفت و شد وی با رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بیشتر شد. در این زمینه، وی با ابوبكر موقعیت مشابهی داشت. گذشت كه عمر و ابوبكر از كسانی بودند كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ میان آنان پیوند برادری بست.[2] آنان در تمام دوران حیات رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ قرین یكدیگر بودند و در جریان تحولات سقیفه همه جا مواضع یكسانی داشتند. اصرار عمر در پایدار ساختن خلافتِ ابوبكر سبب شد تا امام علی ـ علیه السّلام ـ او را متهم كرد كه به خاطر آینده خود تلاش میكند.[3] این امر برای دیگران نیز قابل درك بود. زمانی كه ابوبكر عهد خلافت عمر را به دست او سپرد تا بر مردم بخواند، شخصی در راه از او پرسید: در این نامه چیست؟ عمر گفت: نمیدانم، اما من اولین كسی هستم كه از آن اطاعت میكنم! آن شخص گفت: اما من میدانم كه در آن چیست، أمَّرْتَهُ عام أوّل و أمّرك العام؛ سال نخست، تو او را به خلافت گماردی و اكنون او تو را به خلافت میگمارد.[4] این حكایت نشان آن است كه مردم از پیوند سیاسی این دو نفر آگاه بودهاند. به نظر میرسد موفقیت این دو نسب به یكدیگر و جایگاه برتر عمر در طول خلافتِ دو سال و سه ماه ابوبكر، برای همه این امر را قابل قبول ساخته بود كه این دو نفر، در واقع، یك نفر هستند، بدین معنی كه بطور طبیعی، خلافت عمر ادامه خلافت ابوبكر بوده و حكومت آنان یك «خلافت» واحد به شمار میآید. قیس بن ابی حازم میگوید: عمر را در مسجد دیدم كه چوب نخلی در دست داشت و مردم را مینشاند، در همان حال غلام ابوبكر كه نامش «شدید» بود آمد و نوشتهای را از ابوبكر برای مردم خواند، پس از آن بود كه عمر را بر منبر دیدم.[5] این سخن درستی است كه، اگر عمر نبود ابوبكر به خلافت نمیرسید.[6] زمانی كه ابوبكر قصد داشت تا خالد بن سعید را به فرماندهی سپاهی بگمارد، عمر موفق شد او را از تصمیمش منصرف كند، زیرا خالد تنها سه ماه پس از سقیفه با ابوبكر بیعت كرد.[7] ابوبكر میگفت كه بیش از همه عمر را دوست دارد.[8] عمر خطاب به ابن عباس گفت: اگر عقیده ابوبكر به من نبود، شاید برای شما نیز سهمی میگذاشت، در آن صورت نیز قوم شما (قریش)، چشم دیدن شما را نداشت.[9] همین باور ابوبكر بود كه او را واداشت تا ضمن «عهدی» عمر را به جانشینی خود «منصوب» كند. او در ضمن صحبت خود گفت: چون از به وجود آمدن فتنه میترسید، عمر را به جانشینی خود گماشت.[10] پیش از آنكه ابوبكر، عمر را بر این كار بگمارد، درباره این كار خود، از عبدالرحمان بن عوف مشورت خواست، او با تمجید از وی، عمر را فردی عصبانی خواند. ابوبكر گفت: او در مقایسه با رقیق القلب بودن من چنین مینماید، اگر سركار بیاید آرام خواهد بود. طرف دوم مشورت ابوبكر، عثمان دربارهی عمر گفت: باطن او بهتر از ظاهر اوست.[11] این تمامی مشورت ابوبكر برای نصب عمر است كه تواریخ از آن یاد كردهاند، آن هم تنها با عثمان و عبدالرحمن بن عوف چهرههای اشرافی قریش. عثمان كه در تمام دورهی بیماری ابوبكر ملازم او بود، از طرف وی مكلف به نوشتن عهدنامهی جانشینی عمر شد. با نوشتن آغاز عهد، ابوبكر به حالت اغماء رفت و عثمان كه تكلیف خود را میدانست تا به آخر عهد را نوشته و نام عمر را در آن درج كرد. ابوبكر پس از به هوش آمدن از وی خواست تا آنچه را نوشته بخواند و او چنین كرد و ابوبكر نوشتهی او را تأیید نمود.[12] به دنبال این امر طلحه بر ابوبكر وارد شده و گفت: تو شاهد بودی كه عمر در كنار تو و با بودن تو چگونه برخورد میكند، در آن صورت وقتی بدون تو باشد معلوم نیست چه خواهد كرد. ابوبكر از اعتراض وی برآشفت.[13] در نقلی دیگر آمده كه مردم ابوبكر را به دلیل آن كه شخصی بد خلق را بر آنان مسلط كرده به وی اعتراض كردند.[14] به روایت ابن عبدالبر، ابوبكر از مُعَیْقب الرّوسی پرسید: نظر مردم دربارهی تعیین عمر توسط من چیست؟ او گفت: برخی راضی و كسانی ناراضیاند. ابوبكر گفت: آیا راضیها بیشترند یا ناراضی؟ او گفت: ناراضیها بیشترند. ابوبكر پاسخ داد: چهرهی حق، در ابتدا بد منظر است، اما عاقبت با آن است.[15] عمر خود در اولین خطبهاش گفت: آگاه است كه مردم از روی كار آمدن او كراهت دارند.[16] به روایت ابن قتیبه، مسلمانان شام با شنیدن خبر مرگ ابوبكر، از روی كار آمدن احتمالی عمر، اظهار نگرانی كرده و گفتند: اگر عمر بر سر كار آید «صاحب» ما نیست و ما او را از خلافت خلع خواهیم كرد.[17] به نظر میرسد، ابوبكر هیچ گونه مشورت جدی در انتخاب عمر نكرده است.[18] ابوبكر خود بر این باور بود كه بسیاری از مهاجران در اندیشهی خلافت هستند. او خطاب به عبدالرحمان بن عوف میگفت: از همان آغاز خلافتش بسیاری از مهاجرین طمع خلافت داشتهاند.[19] وی هنگام مرگ، عمر را از مهاجرین و طمع آنان برای خلافت پرهیز داد.[20] با تعیین عمر توسط ابوبكر، اصل «استخلاف» به صورت یك اصل مشروع در فقه سیاسی سنی درآمد، در حالی كه به تصریح منابع سنی، چنین اقدامی، هیچگونه پیشینهای در سیرهی رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نداشته است. حكومت استخلافی در یكی از دو ركن حكومت موروثی با آن مشترك است. در حكومت موروثی، ركن اول استخلاف و ركن دوم جهات ارثی و خانوادگی است. ركن اول آن در سیرهی خلیفهی نخست صورت شرعی به خود گرفت و همانگونه كه محمد رشید رضا یادآور شده این امر زمینهی موروثی شدن خلافت را در دورهی امویان فراهم كرد.[21] پس از نوشتن عهد خلافت عمر توسط ابوبكر، عملاً عمر به خلافت منصوب شده بود. در این صورت، بیعت مردم، نمیتوانست عامل خلیفه شدن عمر باشد. نهایت، اعلام موافقت مردم بود كه نبایست آن را بدین معنا بدانیم كه اگر موافقت نمیكردند او خلیفه نمیشد، بلكه همانگونه كه گذشت، این، نوعی رضایت و اظهار وفاداری در فرمانبرداری از خلیفه بود. شگفت آنكه عمر خود بر این باور بود كه انتخاب ابوبكر «فلته» و ناگهانی بوده در حالی كه حكومت باید با مشورت مؤمنین باشد، اما اكنون تنها با یك عهد نامه بر سر كار آمد. عمر در حالی كه از انتخاب ابوبكر ناخواسته انتقاد میكرد، درباره نحو روی كار آمدن خود سخنی نگفت. [1] . مروج الذهب، ج2، ص321. [2] . تاریخ جرجان، سهمی، ص96. [3] . انساب الاشراف، ج1، ص587؛ شرح نهج البلاغه، ج6، ص11؛ انس بن مالك میگوید: دیدم (روز سقیفه) كه عمر به زور ابوبكر را روانهی منبر كرد، نكـ : المصنف، عبدالرزاق، ج5، ص438. [4] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج1، ص174. یكبار كه ابوبكر زمینی به كسی واگذار كرده و سندی برای وی نوشته بود، عمر آن را گرفته و از بین برد. حیاه الصحابه، ج2، ص47. جالب این كه آنان را «عْمَریْن» یعنی دو عمر میخوانند. [5] . السنه، ابوبكر خلال، ص277. [6] . الامامه و السیاسه، ج1، ص38؛ ابن ابی الحدید مینویسد: هو (عمر) الذی شیّد بیعه ابیبكر، و رقم المخالفین فیها و كسر سیف زبیر... و دفع صدر مقداد... و لو لاه لم یثبت لابیبكر امره و لاقامت له قائمه. شرح نهج البلاغه، ج1، ص174. [7] . المصنف، عبدالرزاق، ج5، ص254. [8] . غریب الحدیث، ج2، ص222؛ نثر الدر، ج2، ص17؛ الفائق فی غریب الحدیث، ج3، ص333؛ ادب المفرد، بخاری، ص29. [9] . نثر الدر، ج2، ص28. [10] . طبقات الكبری، ج3، ص200. [11] . تاریخ الطبری، ج3، ص428؛ طبقات الكبری، ج3، ص199: سریرته خیر من علانیته. [12] . تاریخ الطبری، ج3، ص429؛ شرح نهج البلاغه، ج1، صص163ـ165؛ نثر الدر، ج2، صص15، 23؛ الكامل فی التاریخ، ج2، ص425؛ حیاه الصحابه، ج2، ص26؛ طبقات الكبری، ج3، ص200. [13] . تاریخ الطبری، ج3، ص433. عایشه نیز از اعتراض «فلان و فلان» یاد میكند: طبقات الكبری، ج3، ص274. به ابوبكر گفتند: آن زمان كه «سلطنت» نداشت با ما برخورد تند داشت وای اگر سلطنت یابد: المصنف، عبدالرزاق، ج5، ص449. دیگران نیز از «زبان و عصای» او شكایت داشتند؛ الامامه و السیاسه، ج1،ص38. علی ـ علیه السّلام ـ نیز از معترضان به ابوبكر بوده است: طبقات، ج3، ص274؛ حیاه الصحابه، ج2، ص26. [14] . السنه، ابوبكر خلال، ص275. [15] . بهجه المجالس، ج1، ص579 و دربارهی اعتراضات دیگر نكـ: معرفه الصحابه، ج1، ص183؛ الفتوح، ج1، ص152؛ الفائق فی غریب الحدیث، ج1، صص100ـ99. [16] . نثر الدر، ج2، ص61. او در همین خطبه از خدا خواست تا او را «نرم خو» كند؛ طبقات الكبری، ج3، ص274. [17] . الامامه و السیاسه، ج1، ص38. [18] . دكتر خیر الدین سوی مینویسد: ابوبكر قبل از انتخاب عمر با صحابه مشورت كرد (تطور الفكر السیاسی، ص40). چنین اظهار نظری با واقعیات تاریخی تطبیق نكرده و جز مشورت با ابن عوف و عثمان چیزی نمیشناسیم. البته از مخالفتها آگاهیهای بیشتری داریم. دكتر فاروق نبهان هم ادعا كرده است كه كار ابوبكر با مشورت مؤمنین بوده است (نظام الحكم فی الاسلام، ص93). [19] . نثر الدر، ج2، ص16. [20] . همان، ج2، ص22. [21] . الخلافه و الامامه العظمی. به نقل از: اندیشهی سیاسی در اسلام معاصر، ص150؛ پیش از رشید رضا، مروان بن حكم نیز برای موروثی شدن خلافت، به عمل ابوبكر استناد كرده است! رسول جعفريان ـ تاريخ سياسي اسلام (تاريخ خلفا)، ص68 |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۳:۰۰, ۱۷/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/شهریور/۹۱ ۲۳:۰۱ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
چشمانتو باز کن پسر خوب
برای شما فارسی نوشتم دوباره مینویسم: اولاً خیلی از مسائل در قرآن به صراحت تبیین نشده است و وظیفه ی تبیین آن به صراحت صریح آیات قرآن بر عهده ی رسول خدا قرار داده شده است بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (44-نحل) همراه با دلايل روشن و كتابها و بر تو نيز قرآن را نازل كرديم تا آنچه را براى مردم نازل شده است برايشان تبیین كنى و باشد كه بينديشند. (44) مهمترین مصداق توحید عملی در عبادت نماز است که ستون دین است و مرز بین ایمان و کفر کجای قرآن چگونگی خواندن مهمترین عمل عبادی که نماز است تشریع شده؟ تبیین آن و چگونگی آن به دستور رسول خدا بوده است و مشاهده میکنید که قرآن بدون یگانه مفسر بر حقش کافی نیست! یکی از کفریاتی که خلیفه دوم به زبان جاری ساخت و مخالف صریح آیات قرآن است حسبنا کتاب الله (کتاب خدا ما را بس است) بوده است که بعد مفصل در مورد این عبارت که از مراتب کفر به آیات خدا هست مبسوط صحبت خواهیم کرد! یک اشاره ی کوجک کنم که چگونه این از کفریات به آیات قرآن است خدا در قرآن بارها و بارها به اطاعت بدون چون و چرا از رسول الله امر کرده است به عنوان مثال فقط یک مورد را تقدیم میکنم: مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً (80-نساء) هر كه از پيامبر اطاعت كند، از خدا اطاعت كرده است. و آنان كه سرباز زنند، پس ما تو را به نگهبانى آنها نفرستادهايم. (80) اطاعت از سخنان رسول خدا که تبیین کننده ی آیات قرآن است را خداوند همان اطاعت خودش قلمداد کرده و تنها نشانه ی عبادت از خدا را اطاعت از رسول خدا معرفی کرده است حال کسی که میگوید کتاب خدا ما را بس است و توجهی به کلمات رسول خدا ندارد و خود را از سخنان رسول خدا بی نیاز میداند که یگانه تبیین گر آیات قرآن است کفر به این آیه قرآن مجید ورزیده است! و حالا منتظر جواب شما هستم مجدد تأکید میکنم که الان وقت آن فرا رسیده که به این سوالات بنده پاسخ بدید
اهل سنت معتقدند که تمام صحابه عادل هستند چه طور علی بن ابیطالب مدعی خلافت بلافصل رسول الله بوده و ابوبکر منکر و در عین حال هر دو عادلند (یکی داره دروغ میگه و دروغ باطل کننده ی عدالت است) چه طور فاطمه ی زهرا مدعی فدک بوده و ابوبکر منکر و در عین حال هر دو عادلند (یکی داره دروغ میگه و دروغ باطل کننده ی عدالت است) چه طور علی بن ابیطالب با طلحه و زبیر میجنگد و هر دو جبهه بر حق و عادلند؟ چه طور خالد بن ولید مسلمان بیگناهی را میکشد و با همسرش زنا میکند ولی باز عادل است؟ (اگه خواستید اسناد متعددش رو از منابع اهل سنت تقدیم میکنیم)
اینا رو اگه میشه به من توضیح بفرماید |
|||
|
|
۲۳:۰۵, ۱۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
(۱۷/شهریور/۹۱ ۲۲:۵۷)mohammade نوشته است: به من روایت نیار نص صریح از قران بیار که امامت حضرت علی ثابت بشه مانند محمد رسول الله نبوت بعد از رسول خدا کامل شده در قران اومده خاتم النبین .سلام محمد آقا آیا تمام احکام دین در قرآن آمده؟ مگر قول نبی مکرم اسلام صل الله علیه و آله سند نیست؟ تمام علمای اهل تسنن بر روی حدیث غدیر اجماع دارند، غیر از اینه؟حدیث غدیر هم از روز روشن واضح تره. اگر بحث امامت در قرآن می بود که بارها و بارها قرآن هم بوسیله دشمنان امیرالمومنین علیه السلام تحریف می شد ، و خداوند متعال وعده داده بود که قرآن تجریف ناپذیر هست.امیرالمومنین علیه السلام کم دشمن داشت؟ایان سیف الاسلام بودند ، کم تر منافقی پیدا می شد که از ایشان زخمی نخورده باشه ، کم نبودند امثال معاویه که زخم خورده ایشان بودند. شما در صحت احادیثی چون خطبه غدیر و حدیث ثقلین شک دارید؟ اصلا چرا بحث رو منحرف کردید ، بحث سر خلافت عمر بود.یک شیوه برای پرهیز از مناظره ،تحریف خط سیر اون هست.لطفا مباحث نامربوط رو در مبحث جداگانه مطرح کنید. |
|||
|
|
۲۳:۰۶, ۱۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
(۱۷/شهریور/۹۱ ۲۲:۵۷)mohammade نوشته است: به من روایت نیار نص صریح از قران بیار که امامت حضرت علی ثابت بشه مانند محمد رسول الله نبوت بعد از رسول خدا کامل شده در قران اومده خاتم النبین . خدا به ادم عقل داده! فقط بهت بگم قرار نبود چند دستگی بین مسلمانان به وجود بیاد که لازم باشه در قران بیاد ضمن اینکه ایه ولایت که زمانی که حضرت علی (علیه السلام) انگشتر خود را دادند نازل شد یک کلام خواستید تفکر کنید بسم الله در غیر اینصورت ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و... فقط خواستم بدونید بخوانید نافرمانی اصحاب در صلح حدیبیه اصحاب و مصیبت روز 5 شنبه اصحاب در سپاه اسامه نظر قران درباره اصحاب ایه انقلاب یا بازگشت به عقب ایه جهاد ایه خشوع نظر پیامبر در مورد اصحاب حدیث حوض حدیث رقابت بر سر دنیا نظر اصحاب درباره یکدیگر گواهی برخویشتن به تغییر سنت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اصحاب حتی در نماز تغییر دادند اصحاب علیه خودشان شهادت میدهند گواهی شیخین علیه خودشان هر کدوم رو خواستی بگو توضیح بدم البته اگه اهل تعقل و تفکر باشید |
|||
|
|
۲۳:۴۱, ۱۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
(۱۷/شهریور/۹۱ ۲۳:۰۵)دل خسته نوشته است:دل خسته واقعا دلت خسته است .(۱۷/شهریور/۹۱ ۲۲:۵۷)mohammade نوشته است:سلام محمد آقا دوستان وقتی که نیست الکی بحث رو منحرف نکن.نیست چرا خودتو الکی اذیت میکنی. برادرم نیست. شما مانند شخصی هستی در حال غرق شدن داری برای نجاتت از هیچی دریغ نمیکنی. میگه تحریف جالبه. نعوذباالله تو خدار اونقدر ضعیف فکر کزدس که با اوردن امامت علی قران تحریف میشد. پ ن پ یکم دلتو تازه کن بعد بیا نظر بده! |
|||
|
|
۲۳:۴۹, ۱۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
(۱۷/شهریور/۹۱ ۲۳:۴۱)mohammade نوشته است: دل خسته واقعا دلت خسته است .ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها ببین آقا محمد ، خداوند متعال نمی آد بعنوان مثال به سپاه اسلام بگه بدون زره بجنگید،من که خدای پر قدرت هستم! از شما محافظت می کنم.خداوند متعال اگر کتابی به عنوان قرآن نازل کرده ، جوری نازل کرده که با اسباب دنیوی قابل حفاظت باشه!وقتی امثال معاویه به احادیث نبوی هم رحم نکردند ، انتظار داشتید به قرآن رحم کنند؟ اگر یک حافظ قرآن نام امیرالمومنین علیه السلام رو در قرآن می برد ، مطمئن باشید کینه توزان اموی و عباسی سرش رو از بدنش جدا می کردند! شما متاسفانه دارید از بحث اصلی منحرف می شید ، ادامه بحث باشه در یک مبحث جدا ، مبحث رو که ساختید پخ بدید بیام برای ادامه بحث اما بحث اصلی ، به شیوه خودتون بحث می کنم ، اول این که کجای قرآن کریم گفته بود باید برای امر خلافت اهل هل و عقد بنشینند و خلیفه تعیین کنند؟ دوم این که کجای قرآن آمده که خلیفه دوم باید با وصیت خلیفه اول انتخاب بشه ؟ چطور خلیفه اول فهمید که باید خلیفه بعدی رو نسب کرد ، نعوذ بالله رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله نفهمیدند؟یعنی فهم ابوبکر بیشتر از ایشان بود که خلیفه تعیین کرد ، اما ایشان نکردند؟ پ ن : آقا محمد ، من تا به حال زیاد با اهل تسنن مباحثه داشتم، متاسفانه حس می کنم شما به مبانی اهل تسنن هم تسلط ندارید ،لطفا در مباحثه قوانینی چون پرداختن به موضوع بحث ، عدم اتهام به مخاطب و ... رو رعایت کنید. |
|||
|
|
۱۰:۳۸, ۱۸/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/شهریور/۹۱ ۱۳:۰۱ توسط najmeh.)
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم «فخر رازى» از بزرگان اهل سنت در تفسير خود از «ابوذر» نقل مىكند كه مىگويد: روزى نماز ظهر را با پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مىخواندم كه سائلى در مسجد تقاضاى كمك كرد، كسى چيزى به او نداد، سائل دست به سوى آسمان بر داشت وعرض كرد: خداوندا گواه باش، من در مسجد پيامبر تو تقاضاى كمك كردم، كسى چيزى به من نداد، على(علیه السلام) در حال نماز بود با انگشت كوچك دست راست خودكه در آن انگشترى بود اشاره كرد، سائل آمد و انگشتر را در برابر چشم پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گرفت، پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عرضه داشت: خداوندا! برادرم موسى از تو تقاضا كرد كه سينه مرا گشاده دار... وبرادرم هارون را در كار نبّوت من شركت ده، تو به او فرمودى: من به زودى بازوى تو را به وسيله برادرت قوى مىكنم، و براى شما قوّت و پيروزى قرار مىدهم، خداوندا! من محمّد پيامبر و برگزيده توام، به من شرح صدر ده، و كار را بر من آسان كن، و براى من وزيرى از اهل بيتم قرار ده، و به وسيله او پشت مرا قوى كن، ابوذر مىگويد: به خدا سوگند، رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اين سخن را تمام نكرده بود كه جبرئل نازل شد وگفت: «اِنّما وَلیّکم الله و رسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون» «ولی شما تنها خدا و رسول او و کسانی که ایمان آوردهاند؛ همان کسانی که نماز را بر پا میدارند و در حال رکوع نماز زکات میپردازند، میباشند.» (سوره مائده، آیه 55) تفسير فخر رازى، ج 12، ص 26 -------------------------------------------------------------------------------------------- 1. حديث ثقلين:
انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی: کتاب الله فیهالهدی والنور حبل ممدود من السماء الی الارض وعترتی اهل بیتی وان اللطیف الخبیر قد اخبرنیانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض وانظروا کیف تخلفونی فیهما «من در میان شما دو امانت نفیس و گرانبها میگذارم یکی کتاب خدا قرآن و دیگری عترت و اهل بیت خودم. مادام که شما به این دو دست بیازيد هرگز گمراه نخواهید شد و این دو یادگار من هیچ گاه از هم جدا نمیشوند.» 2. من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتته جاهلیه "کسى که بمیرد و نشناسد امام زمانش را همانا با مرگ در جهالت مرده است " حال بنده از شما سوالي دارم! حضرت زهرا سلام الله عليها كه از عترت پيامبر هستند و (انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض) و تا كنار حوض كوثر از قرآن جدا نمي شوند، آيا امام زمان خود را شناختند يا نشناختند؟ نعوذبالله اگر نشناختند كه به مرگ جاهليت مرده اند! و اگر شناختند آيا جز اين است كه علي بن ابيطالب را به امامت برگزيدند! |
|||
|
|
۱۵:۳۶, ۱۸/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
آه خدای من تمام مشکلات شما شیعیان فقط دوری از قرآن است ، کاش قرآن را بخوانیم و در آن تفکر کنیم و قرآن را امام خود قرار دهیم نه اعتقادات خود را امام قرآن و آیات آنرا به طرف اعتقادات خود معنی کنیم . برادر گرامی در قرآن آمده که حضرت محمد صلوات الله علیه و آله خاتم نبیین هستند و اگر گفته شما صحیح بود و خدا این نیاز بشر را الزام میدانست هرگز اعلان ختم نبوت نمی نمود و دوباره پیامبرانی را می فرستاد . ولی خداوند اعلام کرده که دین کامل شده است و حجت ما قرآن و سنت پیامبر صلوات الله علیه و آله و اصحابه است. پس چرا به خدا افترا می بندید؟
|
|||
|
۱۵:۴۴, ۱۸/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
مشکل از شماست که قرآن رو امام خودتون میدونید.
آیا قرآن داره اداره جامعه شما رو میکنه؟؟؟ آیا جامعه نیاز به خلیفة الله نداره که جامعه رو بر اساس دستورات قرآن اداره کنه؟؟؟ اگه بعد از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شما نیاز به خلیفه داشتید، الان نیاز به خلیفه ندارید؟؟؟ آیا امام و پیشواتون و خلیفتون فقط قرآنه؟؟؟ |
|||
|
|
۱۵:۵۹, ۱۸/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
دوست عزیز حکایت ابوجهل را شنیده ای اگر نشنیده ای یکبار بخوان که به ابوجهل قبل از اسلام به ابوحکم معروف بود وبعد از تعصبی که روی اعتقادش داشت بعد اسلام و حقیقت را نمی پذیرفت به ابوجهل مشهور شد شما اگر دنبال حقیقت هستی یا اگاه سازی من رافضی بهتر نیست وقتی از دوستان سوال می کنی وانها جواب می دهند واونها سوال می کنند جواب بدهی و سعی نکنی با تایپیکها مثل بالا از زیر جواب فرار کنی . یاد داستان ابو علی سینا وفردی که در مورد جبر واختیار بحث می کرد افتادم لطفا به سوالهایی که دوستان در بالا مطرح کرده اند جواب بدهید . |
|||
|
|
۱۶:۰۳, ۱۸/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #40
|
|||
|
|||
(۱۷/شهریور/۹۱ ۰:۰۰)mohammade نوشته است: ! بنده طفل معصوم اما وهابی نیستم سلام بر تمامی حق جویان منصف کاربر محمد بنده زیاد وقت ندارم که برایتان خرج کنم یه چند تا کلید بهت می دم خواستی برو تحقیق کن شمایی که ادعا داری معصومی و وهابی نیستی بسیار عالی پس اجازه داری که مطالعه کنی و هر کتابی را بخونی چون وهابیت برخی از کتابهای شیعه و سنی را حق ندارند بخوانند . برو تو کتابهای خودتان بیوگرافی خلفا رو بخون آدرس هم می خوای بگو تا من یا بچه ها بهت بدن به فرض مثال « الطبقات کبری » و .... بعد بیا اگه روت شد برای ما هم تعریف کن گه اصل و نسب و رگ و ریشه خلفاتون چی بوده البته درباره امام اول مون هم می تونی تحقیق کنی گفتی عقاید زننده بابا بچه شیعه و محب اگر هم حرفی می زنه حقایق رو می گه عقیده شخصی خودش که نیست اینها همش حقایق خلفاتونه که چی بودند چی کردند و... موفق باشی |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| تفاوت حکومت ابوبکر با جمهوری اسلامی ایران | aaaaa | 12 | 4,497 |
۲۳/بهمن/۹۳ ۱:۱۶ آخرین ارسال: aaaaa |
|
| دلایل خلافت شیخین ابوبکر عمر عثمان بعد از پیامبر ( ص )مباحثه | وحید110 | 204 | 87,329 |
۱۱/دی/۹۳ ۰:۳۴ آخرین ارسال: وحید110 |
|
| شاهکارهای علمی ابوبکر | ذوالفقار | 0 | 1,116 |
۲۸/فروردین/۹۳ ۱۶:۰۴ آخرین ارسال: ذوالفقار |
|
| آیا عمر،ابوبکر را اغفال کرد؟ | صبح صادق | 20 | 7,264 |
۱۴/بهمن/۹۲ ۱۱:۴۶ آخرین ارسال: سید ابراهیم |
|
| دلایل جانشینی ابوبکر (مباحثه ) | وحید110 | 33 | 15,417 |
۲۵/آذر/۹۲ ۰:۲۷ آخرین ارسال: عایشه |
|













