|
پشت پرده ی موج جدید ضد فلسفه و عرفان
|
|
۲۰:۳۴, ۳۰/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/آذر/۹۱ ۲۰:۴۱ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام به دوستان گرامی! همانطور که کم و بیش مطلعید مخالفان فلسفه و عرفان همیشه در طول تاریخ تشیع با برخوردهای متعصبانه و با کوته بینی بسیار زیاد در واقع خودشان و از آن بالاتر عالم اسلام را از حقیقت وحی دور کرده اند. حقیر خیلی کاری با عقبه و ریشه ی این جدال ها ندارم و قصدم پرداختن به موج جدید ضد فلسفه و عرفان است که خودشان را نماینده ی مکتب اهل بیت معرفی می کنند! ان شاء الله به مرور مقالات و مطالبی برای آگاهی از خطرات این پدیده ارائه خواهد شد : 1. اشتباهات مکتب تفکیک / مشکلات مدرسان فلسفه در مشهد ( در گفتوگوی مشروح با حجتالاسلام وکیلی ) منشأ ضرورت حکمت و عرفان در حوزه علمیه * با توجه به اینکه شما فعلاً یکی از چهرههای شناخته شده در مقابله با مخالفان فلسفه و عرفان اسلامی هستید، اگر ممکن است ابتدا کمی درباره اهداف و فعالیتهای خودتان در این زمینه توضیح دهید. ـ یکی از وظایف اصلی حوزههای علمیه تبیین و دفاع از کتاب و سنّت است و میدانیم که معارف قرآن و عترت منحصر در مسائل فقهی و یا اخلاقی نیست. بلکه حجم انبوهی از آن، مطالب معرفتی در باب توحید و معاد و نبوّت و امامت و مقام انسان کامل و از این دست مسائل است. متأسّفانه بحث از این دست مسائل در حوزهها کم رنگ بوده و هست و کمتر به آن پرداخته میشود. در طول تاریخِ بزرگان شیعه عدهای به بررسی آیات و روایات معارفی پرداختهاند و منظومههائی معرفتی تشکیل دادهاند. بزرگانی که در این عرصه وارد شدهاند و به شکل تخصّصی کار کردهاند معتقد بوده و هستند که بدون فعالیتهای عقلی عمیق و نیز بدون بهرهوری از مشاهدات و مکاشفات عرفا گرههای کور معارفی قرآن و روایات باز نمیشود و این امر سبب شده که اقبالی در حوزههای شیعی به علوم عقلی و عرفان به وجود آمده و این علوم در بستر تشیّع گسترش بیابد. امروزه هم میبینیم که بزرگترین مفسّران قرآن و شارحان روایات اعتقادی همه از متخصّصین حکمت متعالیه و عرفان هستند و تا صحبت از این مسائل مطرح بشود همه انگشتها روی شخصیتهائی چون علامه شعرانی و علامه طباطبائی و رهبر فقید انقلاب حضرت امام خمینی و حضرت آیتالله جوادی آملی و امثال ایشان میرود و دیگران در این عرصه متاع چندانی برای عرضه ندارند. علاوه بر اینکه اصل اثبات دین و پاسخ به شبهات که از ضروریات دوره ماست محتاج تخصّص در علوم عقلی است و بدون آن نمیشود از دین دفاع کرد. این دو مسأله منشأ اصلی ضرورت حکمت و عرفان در حوزههاست. علت مخالفتها با حکمت و عرفان در حوزههای علمیه ولی همیشه عدهای به علّت ناآشنائی با این علوم و تخصّص نداشتن در این مسائل برداشتهایی غلط از این مسائل نموده و چون غیرت دینی نیز دارند معمولاً از سر دلسوزی برای دین با این معارف مقابله میکنند. گاهی هم این مقابلهها شدید شده و برخی از افراد پا از جادّة تقوا بیرون میگذارند و به اهانت و بیادبی و تکفیر بزرگان اقدام میکنند. بنده هم به عنوان انجام وظیفه شرعی خود سعی کردم در زمینه پاسخ به شبهات و دفاع از این معارف در حدّ توان خودم کارهایی انجام دهم، خصوصاً نسبت به فضای حوزه مشهد و اهانتها و نسبتهای ناروائی که میان مخالفین حکمت و عرفان در مشهد متداول بود. هدف از نگارش کتاب «صراط مستقیم» * از کارهایی که تاکنون در این زمینه انجام دادهاید یا مشغول آن هستید، بگویید؟ - اولین کار بنده کتاب «صراط مستقیم» بود که نقد یک گرایش خاص از مکتب تفکیک است که امروزه در خراسان تبلیغ میشود. چون مکتب تفکیک دارای گرایشها و تقریرهای گوناگونی است که بعضاً با هم فاصله بسیار زیادی دارند. نکته حسّاس این کتاب علاوه بر نقد مبانی اصلی این گرایش، این بود که تلاش شد اثبات شود مطالب مرحوم صدرالمتألّهین رضوان الله علیه، شرح روایات اهل بیت علیهمالسلام است و بدون استفاده از فعالیتهای ایشان اصلاً روایات قابل فهم نیست. در نقدهای قبلی بیشتر به نقد عقلی تفکیک پرداخته شده بود و تفکیکیان چون با علوم عقلی بیگانهاند چندان این نقدها در فضای مشهد اثرگذار نبود. نقطه حسّاس نقد مکتب تفکیک این است که نشان دهیم که مکتب تفکیک دستش از فهم قرآن و روایات نیز خالی است و در حقیقت نه از عقل و نه از نقل صحیح استفاده نمیکنند. به همین جهت این نقد بحمدالله اثر مطلوبی داشت. کتابهایی در پاسخ به شبهات مختلف در زمینه فلسفه و عرفان نوشتهایم بعد از آن بنده شروع کردم به جمعآوری شبهات مختلف در زمینه فلسفه و عرفان و نگاشتن پاسخ آن با همکاری برخی از دوستان که تا به حال حدود بیست جلد کتابهای کوچک و بزرگ شده است و امید است توفیق طبع و نشرش فراهم شود. برخی هم به صورت جزوه تکثیر شده است. مدّتی است که با همکاری مؤسّسه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام، «پایگاه عرفان و حکمت در پرتو قرآن و عترت» را راهاندازی کردهایم که هنوز به صورت کامل فعّال نشده و بناست همه مطالب را در این پایگاه در اختیار عموم قرار دهیم. با همکاری عدهای از دوستان نیز چند همایش در موضوعات مربوط به فلسفه و عرفان و تجلیل از بزرگان برگزار شده است. * موضوع این کتابها در چه زمینههایی است؟ - مباحث مختلفی مثل تبیین نظریه تفسیر قرآن به قرآن، توضیح نظریه ملاصدرا در باب عشق مجازی، شرح عبارات محییالدین و علامه حسنزاده آملی در باب داستان گوسالهپرستی قوم بنیاسرائیل، تفسیر وحدت وجود، عینیت و سنخیّت، معاد صدرائی، تاریخ عرفان و فلسفه شیعی، نقد فرق باطل تصوّف، بررسی کتاب حدیقة الشیعه و روایات جعلی درباره فلسفه و تصوّف، بررسی روایات نهی از تفکر در ذات، نهی از علم کلام، نهی از علمآموزی از غیر معصومین و این طور بحثها. دو اشتباه مکتب تفکیک چیست؟ * کتاب «صراط مستقیم» شما گویا نقد تبیین استاد سید جعفر سیّدان از مکتب تفکیک است. انتقاد اصلی شما از جریان تفکیک در خراسان و خصوصاً جناب استاد سیّدان چه بود؟ ـ انتقاد اصلی بنده انتقاد از جریان عملی تفکیک بود. مکتب تفکیک از نظر عملی با دو اشتباه بزرگ مواجه بوده و هست. مسأله اول اینکه اظهار نظر در هر علمی تخصّص میخواهد و تخصّص در هر رشتهای محتاج طی کردن سیر تحصیلی آن رشته است. تخصّص در فلسفه 15 تا 25 سال تحصیل نزد استاد فنّ میخواهد. ولی تفکیکیان با دو سه سال ورق زدن کتب فلسفی فوراً در فلسفه مجتهد میشوند و جلسات نقد ملاصدرا و حکمت متعالیه برگزار میکنند. بنده بارها به صداقت و شفافیت عرض کردهام عموم بزرگان مکتب تفکیک حتی در حدّ یک بدایه الحکمة هم فلسفه نمیدانند و گفتن این سخن نعوذ بالله برای تخریب شخصیت ایشان نیست. برای کمک به خود ایشان است. فرض کنید کسی هنوز مجتهد نشده این طرف و آن طرف بالای منبر برای مردم فتوا صادر کند. خب یقیناً حرام است و گاهی معصیت کبیره. حالا کسی مجتهد نشده درباره توحید و معاد صحبت کند و نظر خاص ارائه بدهد و مردم را به آن تشویق کند و تازه نظر متخصّصین و مجتهدان آن رشته را نیز ردّ کند و به مردم بگوید اینها از مکتب اهل بیت دورند و منحرفند و ... این کارها همه خلاف شرع است. افراد غیر مجتهد فقط حق دارند بالای منبر نظر أعلم یا أعلم و غیر اعلم را گزارش کنند. خیلی از بزرگان درباره این مسئله به تفکیکیان تذکر داده بودند که خلاصه کار شما «افتاء بدون علم است» ولی آنان خود را یا عالم میدانستند یا به هر جهتی اشتباهشان را ترک نمیکردند و به هر صورت به این گناه مبتلا بودند؛ حالا قصوراً یا تقصیراً نمیدانم. بنده اول سعی کردم در آن کتاب بیاطلاعی تفکیکیان از فلسفه کاملاً ارائه شود تا دیگر حجّتی برای اظهار نظر در این مسائل نداشته باشند. یعنی نهی از منکر یا ارشاد بود که چارهای جز این نداشت. * فکر نمیکنید سخن شما مبالغه باشد؟ خیلی از تفکیکیان مدرّس فلسفه بودهاند، بعد شما میگویید در حدّ «بدایة الحکمة» هم نمیدانند! ـ نه. با صداقت عرض میکنم. اصطلاحات ساده را نمیدانند؛ هم در باب توحید هم در معاد و هم بقیه مباحث. مثلاً بحثی هست در فلسفه که رابطه خداوند با مخلوقات چیست؟ سنخیّت یا عینیّت یا تباین. تفکیکیان فکر میکنند سنخیّت در بحث سنخیت علت و معلول به معنای مشابهت است و میگویند فلاسفه خدا را شبیه مخلوق میدانند. جناب آقای سیّدان در کتابچه سنخیّت و عینیّت هم چندجا سنخیّت را به معنای شباهت معنا میکنند. جالب است که چند همایش هم گرفتهاند که اثبات کنند نظر فلاسفه غلط است و میان طلبهها نیز شایع کردهاند که فلاسفه به مشابهت خالق و مخلوق اعتقاد دارند و جدیداً هم حرف جدیدی بین تفکیکیان پیدا شده که اصلاً خداوند نه هست و نه نیست؛ چون اگر بگوییم خدا هست، در هستی با مخلوقات شبیه میشود و میشود همان حرف فلاسفه! وجود و عدم هم نقیض نیستند. با اینکه سنخیّت نه در زبان عربی معنای مشابهت دارد و نه در اصطلاح فلسفه. در فارسی امروزه فقط گاهی به این معنا به کار میرود. سنخیّت علت و معلول تقریباً یعنی یک رابطه خاص میان علت و معلول است که موجب صدور آن معلول خاص از علّت است. خود فلاسفه هم گفتهاند که اصلاً علّت فاعلی لازم نیست شبیه معلول باشد، در الهیات شفا هست. در بدایه و نهایه هم برهان آوردهاند بر استحاله شباهت خالق و مخلوق. یا مثلاً تفکیکیها فکر میکنند عینیت در عرفان و فلسفه یعنی حمل شائع صناعی آن هم حمل جزیی بر جزیی مثل «زید پسر عمرو است». همین ایشان در ردّ حضرت علامه حسنزاده آملی میگویند اگر خدا عین همه چیز است پس باید موسی و هارون هم عین هم باشند. چون هر دو عین خدا هستند. یا در همایشی گفتهاند اگر حرف عرفا راست باشد پس باید من و تو یکی باشیم. چون خدا عین هر دوی ماست. با اینکه هر کس بدایه و نهایه خوانده باشد میداند عینیت در این مباحث یا از باب حمل حقیقت و رقیقت است یا عینیت محیط و محاط و اصلاً هیچ ربطی به این اشکالها ندارد. یعنی اینها اصطلاحات ساده را اشتباه متوجه میشوند و بعد با هزینههای هنگفت نشست برگزار میکنند و همین مطالب را به حکما و عرفای اسلام نسبت میدهند و نقد میکنند. در صراط مستقیم حقیر مفصل عرض کردهام که ایشان صورت فلسفی را با نقاشی و تصویر که در فارسی میگوییم اشتباه میگیرند. در بحث به حضرت آیت الله جوادی در باب معاد میگویند: اگر معاد مثالی باشد و صورت محض باشد، پس انگورهای بهشت را چگونه میشود لمس کرد و خورد. صورت محض که حجم ندارد. امکان ندارد کسی یک دور مقدماتی فلسفه را درس گرفته باشد و این طور حرفی بزند. تمام اجسام عالم مثال حجم دارند. صورت به معنای فعلیت یا حامل فعلیت است ربطی به تصویر ندارد. درباره ماده و خیال و خیلی دیگر از اصطلاحات ساده فلسفی هم همین اشتباهها را دارند. آقای حکیمی هم همینطورند. مرحوم آقا میرزا جواد آقا تهرانی و آیت الله مروارید هم همینطورند. البته این دو بزرگوار لااقل در فقه میگویند که مجتهد بودهاند ولی در فلسفه همینطورند. بحث ما با تفکیکیان اصلاً بحث فلسفی نیست بحث ما با تفکیکیان اصلا بحث فلسفی نیست. بیتعارف بگویم توضیح اصطلاحات است. حتی به تبیین و تشریح دقیق و توصیف گزارههای فلسفی هم نمیرسد. فضای تفکیک فضای تبلیغات خالی از واقعیت است. هیچ محصولی برای عرضه به فضای علمی و بحث وجود ندارد که دربارهاش مناظره و بحث شود. فقط باید سعی کرد سوء تفاهمهای عجیب ایشان را برطرف کرد و معمولاً با برطرف شدن آن بحث پایان میپذیرد و اصلاً کار به بحث و مناظره نمیکشد. * پس بحثهای آقای سیدان با آیتالله جوادی آملی چیست؟ ـ آن هم محصول بزرگواری حضرت آیتالله جوادی است. استاد ما آیتالله رضائی نقل میکردند که خدمت آیتالله جوادی عرض کردم چرا بحث کردید؟ سطح مطالبی که ایشان گفتهاند خیلی پائین است. باید شاگردان شاگردان شما میرفتند بحث میکردند. فرمودند: سیّد بودند، چند بار گفته بودند. رعایت ادب اقتضا میکرد قبول کنم. همان جلسه اول معلوم شد مبانی دستشان نیست. ولی تا 8 جلسه صبر کردم دیدم فایدهای ندارد و لذا ادامه ندادم. کسانی که فلسفه خواندهاند میدانند که دو طرف در آن بحث اصلاً زبان مشترک ندارند. هر چه آیت الله جوادی میگویند جناب استاد سیّدان برداشت دیگری میکنند و اشکال میکنند. جالب است که مخالفان فلسفه مثل تفکیکیان وقتی این بحثها را میخوانند فکر میکنند که آیت الله جوادی مغلوب شدهاند و به عنوان سند مغلوبیّت ارائه میدهند. تکفیر، ناسزا، لعن، پخشکردن شیرینی در رحلت فیلسوف یا عارف از کارهای غیر قابل دفاع است * اگر ممکن است به اصل بحث برگردیم. انتقادات اصلی شما از جریان تفکیک چیست؟ ـ یکی همین مسئله اظهار نظرهای غیر تخصّصی بود و دیگری اهانتهای آنان به بزرگان. فرض کنیم کسی توفیق درس گرفتن صحیح فلسفه را نداشت و همه چیز را جابهجا فهمید. ولی آیا حق دارد که به کسانی که اعتقادات دیگری دارند دائماً زخم زبان بزند. تکفیر کند، ناسزا بگوید، لعن کند، در رحلتش شیرینی پخش کند؟ اینها متاسفانه اتفاقاتی است که افتاده است. تازه این کارها را درباره کسانی میکنند که به خوبی میدانند که از تفکیکیان عالمتر و ملاّترند. هیچ کسی شک ندارد که امثال رهبر فقید انقلاب حضرت امام خمینی یا علامه طباطبائی، یا علامه طهرانی یا علامه حسنزاده آملی یا آیتالله جوادی در فقه و اصول و تفسیر و علوم نقلی نیز به مراتب از تمام شاگردان مرحوم میرزا مهدی قویتر بودند. میدانند که مدرسان فلسفه در فقه و اصول هم از ممتازین هستند. مشکلات کسانی که فلسفه تدریس میکنند ولی کسی که میخواهد فلسفه تدریس کند با انواع بهانهها یا اتّهامات سعی میکنند درسش را تعطیل کنند. عذرشان را از مدارس علمیه میخواهند. اگر جائی منبر بروند یا امام جماعت مسجد باشند این قدر در نزد مردم از او بدگوئی میکنند تا عذرش را بخواهند و مسائل دیگر. این نوع برخوردها خودش یک مجموعه خلاف شرعهای دیگری است که متداول است و منشأ همه، توّهم این مطلب است که اهل فلسفه مخالف اهلبیت علیهمالسلام و اسلامند. هماهنگی نظر ملاصدرا با روایات بیش از نظر تفکیکیان است در آن کتاب سعی شد که نشان داده شود که اینطور نیست؛ هماهنگی نظر ملاصدرا با روایات بیش از نظر تفکیکیان است و همگی پیرو اهلبیت هستند نه اینکه به قول برخی از بزرگان تفکیکی در یکی از همایشهایشان: فلاسفه هیچ اعتقادی به قرآن و روایات ندارند و خودشان هم میدانند و چند روایت از ترس متدینین میخوانند و مطابق با حرفهای باطل خود نشان میدهند و ... اینها اهداف اصلی کتاب بوده و در کنارش هم دیدگاه تفکیک در ارزش عقل و نقل مفصّل نقد شده و اثبات شده که اینها نواخباری هستند و روششان به روش فقهای امامیه ربطی ندارد. آفت بزرگ مکتب تفکیک این است که وقتی طلاب از فعالیتهای عقلی محروم میشوند دیگر قرآن و روایات را خوب نمیفهمند. تفکیکیان نه توحیدشان توحید قرآن است نه معادشان و اگر هم توحید و معاد قرآن را برایشان بگوئید چون اشتباه میفهمند فکر میکنند این حرفها کفر است. ادامه دارد... |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۳:۲۰, ۷/دی/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
(۷/دی/۹۱ ۲۲:۴۵)حسن.س. نوشته است: سلام آقا Havabb110 عزیز خب در اینجا از قول آقای غرویان میگه که عباسی فلسفه رو نمیفهمه مهدی نصیری هم که فلسفه رو نمیفهمه بقال و راننده تاکسی و... هم که طبیعیه فلسفه رو نمیفهمن... این کجاش حمایت از مهدی نصیری بود؟ من دیدم یکی از دوستان توی این تالار نوشت مهدی نصیری دوست صمیمی آقای عباسی هست من نمیدونم مبنای این حرفش چی بود ، به هر حال همین یه باری که من اسم مهدی نصیری رو از زبان اقای عباسی شنیدم هم که دفاعی نکرد ازش فقط گفت مهدی نصیری نمیفهمه
|
|||
|
|
۲۳:۲۱, ۱۴/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/دی/۹۱ ۲۰:۴۳ توسط ELENOR.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
(۱/دی/۹۱ ۱:۰۶)Havbb 110 نوشته است: دوستانی که این کلیپ رو ندیدند حتما ببینن. آقای رائفی پور درباره ی بحثهایی که پیرامون فلسفه میشه هشدار مهمی رو میده: بی طرفه؟ ظاهرا ایشان تنهاطرفدار جو فلسفی هست. حدقل بگذار دودقیقه بگذره بعد حرف خودت را نقض کن فکر می کردم انسان دلسوزی اند اما ظاهرا قدری بی سوادن بگو شما که نه مکتب تفکیک رو میشناسی نه فلسفه می دانی ............ در جریان ضد فلسفه همه تفکیکی نیستند که!! متاسفم براشان از خدا نمی ترسه به همه تهمت می زنه؟( اینکه کلا جریان از اون طرف هدایت میشه!!!!!) حتی قضیه آیت الله بروجردی(استاد امام خمینی (رحمة الله علیه) )ومخالفت صریح ایشان وعلماء متکلمین با فلسفه خبر نداره؟ بگو شما از چی خبر داری که اینطور حرف می زنی آخه؟ ...................... مدیر بخش: به علت توهین به فرد غائب ویرایش شد |
|||
|
|
۰:۲۷, ۱۵/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/دی/۹۱ ۰:۲۹ توسط Havbb 110.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
نقل قول:فکر می کردم انسان دلسوزی اند اما ظاهرا قدری بی سوادن بگو شما که نه مکتب تفکیک رو میشناسی نه فلسفه می دانی دوست عزیز این چه طرز حرف زدنه؟ امر به معروف و نهی از منکر یکی از واجبات و فروع دین ماست ، توی کدوم روایت اومده برای این کار باید حتما دکترای اون رو داشته باشید؟ ایشون داره بحث فتنه ای خارج از فلسفه رو هشدار میده ، مگه میخواد درباره ی فلسفه اظهار نظر کنه که تخصص بخواد؟ هرکس به همون اندازه ی فهمش اگه نکته ای رو متوجه شد وظیفه ی دینیش هست که هشدار بده! آقای رائفی هم هیچوقت ادعای فیلسوف بودن نداشته همونطور که توی این کلیپ میگه... در ضمن ایشون نگفت مکتب تفکیک کلا جریانش از اونطرف هدایت میشه ، شما اصلا بحث رو متاسفانه با دقت گوش نکردید و حتی این تاپیک رو هم نخوندید وگرنه متوجه میشدید که از این اختلاف دشمن سعی داره حد اکثر سو استفاده رو بکنه و بهتره کسی در زمین دشمن بازی نکنه. حرف ما و حرف آقای رائفی هم همینه... شما اول این تاپیک رو بخونید! (حد اقل پست اولش رو بخونید) |
|||
|
|
۱۰:۰۸, ۱۵/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/دی/۹۱ ۱۰:۱۶ توسط آیات.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
(۱۵/دی/۹۱ ۰:۲۷)Havbb 110 نوشته است: دوست عزیز این چه طرز حرف زدنه؟ شما متوجه منظور بنده نشدید ... ایشان ادعا می کنند بی طرف هستند اما فقط دارند از فلاسفه دفاع می کنند ومخالفین فلسفه را متهم می کنند ومی کوبانند!!!! خودشان حرف خودشان را نقض می کنند چشم بنده دقت می کنم شما هم دقت بفرمایید دوست محترم مهم اینکه که عدم علم وآگاهی ایشان در قضاوت وهشدارش تاثیر داشته چون طرفدار جو هست. به ایشان بگویید مروجین فلسفه سکوت کنند تا مخالفین هم سکوت کنند. |
|||
|
۱۳:۵۷, ۱۵/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/دی/۹۱ ۱۴:۲۸ توسط ELENOR.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
نقل قول:به ایشان بگویید مروجین فلسفه سکوت کنند تا مخالفین هم سکوت کنند. مروجین فلسفه دارند به حکم شرعیشون و ولی فقیهشون عمل میکنند ............................................ اميد است در سايه اين تلاشها افكار ملاصدرا محافل علمي دنيا را فرابگيرد و اين متاع معنوي و با ارزش به عنوان عاليترين متاع به كشورهاي ديگر صادر شود و براي اين منظور لازم است. منبععلما و بزرگان حوزههاي علميه و دستگاههاي مختلف بويژه صدا و سيما و وزارت ارشاد نيز همكاري كنند تا اين كار با ارزش و بسيار مهم به نتيجه برسد. ................................... ديدار اعضاي شوراي عالي كنگره بزرگداشت صدرالمتألهين ملاصدرا امروز خوشبختانه كتابها و افكار فلسفي ملاصدرا فضاي فلسفي كشور را فراگرفته است. .......................[/b] بیانات در دیدار جمعى از نخبگان حوزوی مركز فلسفه هم بايد حوزهى علميه باشد. يكى از بزرگترين خسارتهايى كه ما كرديم، اين بوده كه مركز فلسفهى اسلامى از حوزهى علميه به مناطق مختلف منتقل شده است. بعضى از آقايانِ اساتيد فلسفه، ماه رمضان پيش من بودند؛ مىگفتند برخى از آقايانى كه اصلاً اهليّت ندارند، در مساجد فلسفه تدريس مىكنند و ناقص و سطحى و به عمق نرسيده و جويده جويده مطالبى را دست افراد مىدهند. اينها خسارت است؛ ما نبايد بگذاريم اين كار ادامه پيدا كند. من خدمت آقاى «جوادى» و آقاى «مصباح» هم به تفاريق مكرّراً گفتهام بايد كارى كنيم كه قم از مركزيّت و مرجعيّتِ فلسفه نيفتد و قطب اصلىِ فلسفهى اسلامى همچنان باقى بماند. بنابراين در اين زمينه هرچه شما تلاش كنيد، بجا و بحق خواهد بود. همه بايد تلاش كنند؛ مديريّت حوزه و اساتيد فلسفه هم بايد تلاش كنند. طلّابِ فلسفه را بايد تشويق كرد. مبسوط بیانات در این تاپیک نظر رهبر معظم انقلاب در مورد ملاصدرا و فلسفه صدرایی |
|||
|
|
۱۴:۴۵, ۱۵/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/دی/۹۱ ۱۴:۴۷ توسط Havbb 110.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
نقل قول:ایشان ادعا می کنند بی طرف هستند اما فقط دارند از فلاسفه دفاع می کنند فقیه و حکیم عالی قدری به نام علامه طباطبایی رو ازشون دفاع کرد ، از نظر شما چه اشکالی داره؟ علامه یکی از بزرگترین فیلسوفان زمان خودش بوده. یه جوری میگید که انگار فلسفه نجاست هست که به هرکی چسبید دیگه حتی حرمت فقیه و علامه و مرجع و... بودنش رو هم نباید نگه داریم! ترویج فلسفه و تایید کردن اون از سوی علما ی بزرگ از جمله مقام معظم رهبری برای ما که به قول شما تخصص نداریم حجت هست. در مورد فلسفه و مخالفین فلسفه باز هم به شما سفارش میکنم پست اول این تاپیک رو بخونید و اگر نقدی دارید بنویسید. همچنین درباره ی علامه طباطبایی تحقیق کنید مطمئنا نظرتون عوض خواهد شد... |
|||
|
|
۲۰:۲۶, ۱۵/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/دی/۹۱ ۱۰:۲۰ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام. با توجه به برخی ابهامات لازم شد تا بخش های بعدی این مصاحبه رو هم قرار بدم : 3.جزئیات دیدار منتقد مکتب تفکیک با مقام معظم رهبری استاد فلسفه حوزه علمیه مشهد، ضمن بیان چگونگی دیدار خود با مقام معظم رهبری گفت : ایشان فرمودند که راه حق، راه اهل عرفان و طریقه «مرحوم قاضی» است؛ مرحوم اصفهانی نیز گرچه اهل این طریق نبودهاند ولی اهل تهجّد و ولاء بودهاند و لذا احترامشان لازم است. وی فعالیتهای مختلفی در زمینه دفاع از فلسفه داشته است و کتابی در نقد مکتب تفکیک نوشته است که باعث شد به دیدار خصوصی با مقام معظم رهبری نائل شود. در دو بخش ابتدایی این گفتوگو، موضوعایتی نظیر «اهداف و فعالیتهای در زمینه فلسفه و عرفان»، «دلیل انتقادها از جریان تفکیک»، «جریان جدید برخی از سایتها و مجلات مخالف حکمت و عرفان»، «محتوای کتاب صراط مستقیم در نقد اندیشههای استاد سید جعفر سیدان و مشکلات چاپ آن در مشهد»، «تحریفها، تقطیعها و مطالب خلاف واقع جریان مخالف فلسفه و عرفان» و «عَلَم کردن برخی از فقها در برابر حکما و عرفا برای رد فلسفه و عرفان» بررسی شد. بخش سوم و پایانی این گفتوگو تقدیم مخاطبان گرامی میشود. * در برخی مجلات و پایگاههای اینترنتی مطالبی درباره خانواده شما بیان شد که احتمالاً جزو پیامدهای نقد مکتب تفکیک توسط جنابعالی است. آیا صلاح میدانید درباره صحّت و سقم آن توضیحی بدهید؟ برخی از گروههایی که به بیتقوایی و جعل مطالب خلاف واقع مشهورند و کارهای خلاف شرع زیاد میکنند، مطالبی نوشتهاند که مخلوطی از راست و دروغ است و بیشتر غرضشان مبارزه با عرفان و حکمت است. چون توان مقابله علمی ندارند مجبور میشوند به چنین برخوردهای خلاف شرعی دست بزنند. وقتی با بزرگان و اساتید برجستهای مانند علامه حسنزاده آملی و آیتالله سبحانی آن گونه میکنند که لابدّ دیدهاید، دیگر این برخوردها نسبت به بنده حقیر طبیعی است. * مطالبی را از کتابی با نام «قدرت و دیگر هیچ» نقل کردهاند. بعضی میگفتند کلاً این مطالب نسبت به شما دروغ است. چون نویسنده این کتاب خانم باقرزاده است و در اول کتاب گفته که کتاب را هدیه میدهم به فرزند دوازده سالهام «یاور» که در سال سوم مدرسه راهنمایی تیزهوشان تحصیل میکند، ولی نام شما محمدحسن است نه یاور. جریان از چه قرار است؟ نویسنده آن کتاب والده بنده هستند و بنده حدود سه سالی زود مدرسه رفتم. و سال تألیف کتاب آخر سال تحصیلی بنده در سوم راهنمایی بود که بیست سال گذشته است و من در آن موقع دوازده ساله بودم که همان سال نیز طلبه شدم. بنده خودم علاقه شدیدی به طلبه شدن داشتم ولی اطرافیان به دلایل و مصالحی با طلبهشدنم خیلی مخالف بودند. خصوصاً که پدر و مادرم هیچکدام نزد من نبودند و بنده نزد دائیام زندگی میکردم که از ارادتمندان مرحوم علامه طهرانی بودند و نهایتاً برای طلبه شدن خدمت حضرت علامه رسیدیم. و ایشان فرمودند طلبه شوم و برای درس و بحثها و اساتید نیز راهنمایی کردند و با شاگردانشان درسها را شروع کردم. یکی دو سال که گذشت مرحوم علامه چون روی اسم خیلی حسّاس بودند و میفرمودند که مؤمن باید اسمش نیز ایمانی باشد، فرمودند که اسمم را عوض کنم و خودشان هم اسم پیشنهاد فرمودند. * اگر کتاب واقعاً از والده شماست، مطالبی که راجع به خانواده شما گفتهاند چه میزان صحیح است؟ فکر نمیکنم پاسخ این سؤال اهمیّتی داشته باشد. چون اوّلاً عقلاً و شرعاً درستی و غلطی رفتار و عقاید هیچکس در گروی خانواده وی نیست و کسانی که افراد را با خانوادههایشان محک میزنند از تربیت اسلامی و قرآنی دورند. ثانیاً اگر به جهات عملی بنده نظر داشته باشند بنده خیلی دستم خالیتر از این حرفهاست ولی بنده در بحثها و نوشتهها فقط با استدلال پیش رفتهام نه اینکه از شخص خود مایهای گذاشته باشم. هر کس هم که با عرفان و حکمت مخالف است اگر میتواند پاسخ علمی بدهد این گوی و این میدان! این گونه برخوردها نشانه ضعف علمی و نبود تقوای افراد است. ولی گذشته از این حرفها مسائلی که گفتهاند نیز مخلوطی از راست و دروغ است. * لطفا بیشتر توضیح دهید؟ به عنوان مثال نوشتهاند که پدر بزرگ بنده از حامیان سازمان مجاهدین خلق بودهاند و تا سال 59 حمایت کردهاند! در حالیکه ایشان از اشخاص مشهور به تدیّن و قداست در مشهد بودهاند. تا قبل از تغییر مواضع ایدئولوژیک سازمان از همکاری فرزندانشان با سازمان ابا نداشتند ولی بعد از تغییر مواضع و به وجود آمدن مواضع مارکسیستی ایشان بسیار ناراحت بودند و تا آخر هم از تغییرات فکری فرزندانشان رنجیده خاطر بودند و از برخی روحانیون نیز خواسته بودند که با ایشان بحث کنند و عقایدشان را اصلاح کنند. ایشان از بهترین خادمان حرم و متدینین معروف مشهد بودند و در تأسیس بسیاری از اماکن خیریّه و مدارس نقش مهمی داشتهاند و بعضاً به تنهائی بانی آن بودهاند. مثل بیمارستان و حسینیه امام هادی، مکتب عصمتیّه، مکتب نرجس، صندوق قرض الحسنه طلاب، محبان الرضا و ... وصی ایشان همان دایی بنده بودند که هیچگاه با سازمان همکاری نکردند و از ارادتمندان مرحوم علامه طهرانی بودند و بنده در منزل ایشان و پدر بزرگم زندگی میکردم. ایشان هم به تقوی و تدیّن مشهورند. ناظر وصیّتشان هم جناب حاجآقای سیّدان و یکی از دامادهای مرحوم آیتالله مروارید بودند و روابطی بسیار قوی با عالمان دینی داشتند. با بیت مرحوم آیتالله مروارید، مرحوم مصباح و دیگران که خاطراتشان را باید از آنها پرسید. به هر حال خوبی ایشان میان موافق و مخالف مشهور بوده و اتفاقاً میان مخالفین عرفان نیز جایگاه خیلی مقبولی داشتند، گرچه با همه خوب بودند و میگفتند اختلافات علما به ما مربوط نیست. همه موافق و مخالف را با هم دعوت میکردند و پذیرائی مینمودند. ولی خانواده ایشان، مادر و داییهای بنده - به جز یکی - که اوایل با گرایشهای دینی جذب سازمان مجاهدین شده بودند پس از مدتی و در پی وقایع سال 1355 در سازمان همراه سازمان از نظر فکری تغییر کردند. البته هیچ کدام گرایشهای مذهبی را کلاً از دست ندادند ولی اسلامشان اسلام سازمانی شد. بنده هم هیچکدام از این افراد را ندیدهام؛ یکی دو ساله بودهام که داییهایم یا از ایران رفتهاند یا از دنیا رفتهاند. تفکیک نتوانست از پس شبهات بر آید * چرا با وجود ارتباط پدربزرگتان با عالمان دینی، خانواده ایشان منحرف شدند؟ دو علّت داشت : یکی؛ سنگین بودن شبهات مارکسیستی که خیلی از حوزویان را نیز به اشکال انداخت. دوّم اینکه؛ عالمانی که پدر بزرگ بنده با ایشان مأنوس بودند عموماً تفکیکی بودند و قادر به پاسخ دادن به شبهات نبودند و برخی افراد تحصیلکرده به خاطر معرفی غلط ایشان از اسلام، زده شدند و اعتقادشان این شد که دست روحانیت خالی است و حرفی برای گفتن ندارد. محور اصلی در منزل پدر بزرگ بنده، دایی دوم بنده بودند که نبوغ خاصی داشتند. البته دو تن دیگر از داییهایم نیز نبوغ داشتند و رتبه ممتاز کنکور سراسری دوره طاغوت بودند. دایی دوم بنده در حوزه در نزد عالمان تفکیکی درس میخوانده و همزمان در دو رشته دانشگاهی تحصیل میکرده و در هر دو هم ممتاز شده بود. و بسیار مذهبی بوده و در فامیل به تدیّن شهرت داشته است. برخی از دستنوشتههایش که باقی مانده تقریرات درسهای یکی از عالمان تفکیکی است که ظاهرا مرحوم آقا شیخ مجتبی باشد و مثل همه درسهای تفکیکیان از بحث روایات عقل شروع شده. مواردی را به استاد اشکال گرفته و گفته با استاد بحث کردم بالأخره قانع شد که اشتباه میکند ولی باز چند صفحه بعد نوشته متأسفانه استاد همان حرف اشتباه سابق را دوباره تکرار کرده و از این قبیل. نگاه ایشان به اسلام نگاه مکتب تفکیک بوده و معلوم است یک انسان خوش استعداد هیچگاه با این نگاه نمیتواند دینداری عقلانی داشته باشد. البته مکتب تفکیک برای افراد متوسط گاهی بد نیست. ولی شبهات افراد خوشاستعداد کاملاً متفاوت است. حقیر بارها خداوند را شکر کردهام که در طلبگی در مسیر جریان فکری علامه طباطبائی و علامه طهرانی و امثالهم افتادم و اگر غیر از این بود امکان نداشت از نظر فکری در مقابل شبهات امروزی دوام بیاورم. به هر حال تحوّل فکری ایشان تأثیر بدی بر خانواده پدربزرگ بنده گذاشت. اگر ایشان در دامان امثال علامه طباطبائی میافتادند شخصی بسیار مفیدی برای اسلام و حق میشدند. * مطالبی که درباره مادرتان نوشتهاند راست است؟ مادر شما هم در همین جریان تغییر فکر دادهاند؟ خودشان در کتابشان جریان را نوشتهاند. تحت تأثیر همین برادرشان گرایش مذهبیشان ضعیف شد و با سازمان تغییر مواضع دادند و در حقیقت یکی از عللش قصور یا تقصیر کسانی است که اسلام را بد معرّفی کردند. ولی مطالبی که امروز در پایگاههای اینترنتی درباره ایشان و پدرم نوشتهاند خلاف واقع است. پدر بنده ـ برخلاف نوشته غیر صادقانه این افراد ـ نه فقط الآن عضو سازمان نیست بلکه هیچگاه نبوده است و کلاً به خاطر روحیاتشان از کار سیاسی همیشه اجتناب داشته است. ایشان اوایل انقلاب در جریان دستگیری مادرم از ترس متهم شدن به همکاری با سازمان به شکل غیرقانونی از کشور خارج شدهاند و بنده چیزی از ایشان به یاد ندارم ولی هیچ فعالیت سیاسی در سازمان نکرده است گرچه از نظر عقیدتی با ما خیلی فاصله دارند و تا چند سال سر جریان ورود بنده به حوزه ناراحت بودند. در دوران مدرسه تیزهوشان چون نمرات ریاضیم خیلی ممتاز بود، پدرم امید داشتند برای ادامه تحصیل به اروپا بروم ولی خداوند منت نهاد و نشست سر سفره قرآن کریم و ائمه علیهم السلام قسمت بنده شد. و امّا مادرم با اغراضی خدایی در دام این جریان افتادهاند و ورود ایشان به سازمان و باقی ماندن پس از تغییر مواضع سازمان روی تبلیغات شوم آن دوره بوده که عدّه زیادی از افراد با اخلاص را فریفته بوده چه از جوانان و چه حتی از فضلای حوزه که هم در اوائل فعالیت سازمان از آن طرفداری میکردند و حتی گاه از سهم امام به اینها میدادند و هم پس از تغییر مواضع بعضی دیر متوجّه شدند و باز تأیید میکردند. وقتی اهل فضل و دانش مثل آقای منتظری یا آقای طالقانی در این جریانات به خطا میروند از نوجوانان و جوانان توقّعی نیست. به هر حال ایشان به قصد قربت رفتهاند و در کتابشان هم نوشتهاند که اینقدر به مسائل دینی پایبند بودهاند که در آن دوره حتی از جان خود میگذرند که نمازشان از دست نرود و بعداً هم که اشتباهاتشان را فهمیدند همان کتاب را برای نجات دیگران نوشتند و الآن نامشان در لیست سیاه سازمان مجاهدین است و جزو افرادی هستند که باید کشته شوند. و این مطالبی که در پایگاهها و مجلات نوشتهشده که ایشان چند نفر را کشتهاند و در درگیری دستگیر شدهاند، درست نیست. ایشان زمانی که در منزل شخصی خود بودهاند و توسط پاسداران محاصره میشوند، به علت وجود بنده که کودک بودهام، برای نجات جانشان و بنا به توصیه مردان و زنان مسلح داخل منزل به دروغ میگویند که کسی در این منزل نیست و افراد داخل منزل در حمام مخفی میشوند و وقتی که ایشان دستگیر شده و با آرامش به اوین منتقل میشوند میان پاسداران با این افراد درگیری در منزل صورت میگیرد که منجر به کشته شدن افراد داخل منزل و نفراتی از پاسداران میشود. البته این اتفاقات در صورتی بوده که منزل از چندین روز قبل تحت نظر و محاصره بوده و پاسداران هم به ایشان میگویند که ما یقین داریم که در این منزل افرادی حضور دارند و گفتن و نگفتن والده در اصل مسئله تأثیری نداشته است. پس از انتقال ایشان به بازداشتگاه هم، ایشان گزارش وجود این افراد را میدهند و اعلام میکنند که اینها در حمام مخفی هستند. ولی کسی گزارش را مطالعه نکرده و در نتیجه منجر به این میشود که درگیری صورت بگیرد. در این دوران مسئله ولایت فقیه و حکومت اسلامی برای مادرم حل نشده بود و بعد از آشنایی با مرحوم علامه طهرانی و ارتباط با دائی بنده؛ ارتباط با آن برادرشان که از ارادتمندان علامه بودند و من پیش ایشان بزرگ شدم، و تحوّلات روحی، حق را فهمیدند و در آن زمان واقعاً تشخیص نمیدادند که حق با کیست. به هر حال در یکی از مجلات و برخی پایگاههای اینترنتی نام این کار و حرکت ایشان را به دروغ و تهمت، قتل نامیده و نوشتهاند ایشان در یک درگیری و به قتل رساندن چند نفر از پاسداران دستگیر شدند. اینها افتراست و تجاهر به معصیت کبیره که درباره یک انسان مؤمن به راحتی نسبت آدمکشی بدهد آن هم کسی که از آن ممشای غلط کاملاً برگشته و ... * یعنی تمام این مطالب را همین پایگاههای اینترنتی از خود ساختهاند؟ این مورد و برخی موارد دیگر از ساختههای همین گروههاست که به خاطر دشمنی با عرفان و اولیای خدا مجبور شدهاند برای تخریب این بنده، به مادر بنده نسبتهای ناروا دهند به جرم اینکه بنده در دفاع از عرفان چند کار کوچک کردهام. ولی برخی موارد را اینها بیتقصیرند. چون کتاب را والده بنده به یکی از برادران سپاه که ایشان فردی متقی و بسیار منصف بود برای چاپ دادند، ولی ایشان قبل از نشر و رسیدن به دست انتشارات اطلاعات کتاب را به ویراستاری سپرده بودند که وی از نزد خود مطالبی افزوده بود و برخی تعابیر را عوض کرده بود که بعد از چاپ اول والده اعتراض کردند و برخی که به شکل آشکار خلاف واقع بوده در چاپ دوم و بعضاً در چاپ سوم و چهارم و پنجم، اصلاح شد ولی بقیه باقی ماند. مثلاً در متن کتاب آمده که پدر بزرگ بنده چون هیچ همکاری با سازمان نداشته اموالش مصادره نشده است. ولی در اضافهای که آن آقا در خاتمه کتاب تحت عنوان بیوگرافی خانواده از زبان مادرم آورده است نوشته ایشان حامی این جریان بوده و اموالشان را از دست دادهاند. شاید این افراد این مورد را از آخر کتاب گرفتهاند و متن اصلی کتاب را ندیدهاند، والله العالم. به هر حال برخی مواردش قابل حمل بر صحّت است و برخی دیگر متأسفانه از دروغهای صریح خود ایشان است که سابقه زیادی دارد. خداوند انشاءالله همهمان را اصلاح فرماید. دیدار با مقام معظم رهبری بعد از نوشتن کتاب صراط مستقیم * شما به دلیل نوشتن کتاب «صراط مستقیم» به دیدار خصوصی با مقام معظّم رهبری توفیق پیدا کردهاید. لطفا کمی در اینباره توضیح دهید. بله، مقام معظم رهبری قبل از انتشار کتاب در جریان چاپ آن قرار گرفته بودند. در همان مدّت که بنده دنبال گرفتن مجوّز بودم و مشهد مجوّز نمیدادند، برخی از مخالفان فلسفه در مشهد مستقیماً با مقام معظّم رهبری تماس گرفته بودند و تقاضا کرده بودند جلوی نشر کتاب را گرفته شود که ظاهراً ایشان فرموده بودند اگر خواستید بعد از چاپ میتوانید کتاب را نقد کنید. چون ایشان اصولاً در عرصه اندیشههای تخصّصی ـ خصوصاً اندیشههای درون دینی ـ معتقد به کرسیهای آزاد اندیشیاند و سفارش هم بسیار کردهاند. و اینطور که بعداً مسؤول ممیزی ارشاد گفتند از بیت رهبری درباره جریان این کتاب قبل از چاپ با ایشان هم تماس گرفته بودند. بعد از چاپ، حقیر یک نسخه خدمت مقام معظّم رهبری تقدیم کردم و آقا هم که خانواده ما را از قدیم کاملاً میشناختند و نسبت فامیلی نیز با خاندان پدربزرگم داشتهاند، ملاحظه فرموده بودند. بعداً قسمت شد بنده در همین مسئله خدمتشان هم مشرّف شوم، ولی یک مسئله خصوصی بود که بنده هم بنا بر اختفاء آن داشتم، البته از طریق دیگری خبر پخش شد. به هر حال خداوند توفیق داد و یک جلسه خصوصی خدمتشان رسیدم. * از آن جلسه چه نکاتی به خاطر دارید که تازه باشد و برای حسن ختام این مصاحبه برای ما بگویید؟ چند مسئله بود. یکی تواضع و بزرگواری و سعه صدر مقام معظّم رهبری که طلبهای مثل بنده را به شکل خصوصی پذیرفتند و راهنمائی و نصیحت و تشویق به ادامه کار نمودند. حال تواضع و خلق کریمانه ایشان ـ که دورادور نیز شنیده بودم ـ برای بنده شیرین و عبرتآموز بود. غیر از احوالپرسی از برخی بستگان و سلام رساندن و مسائلی از این دست، فرمودند: کل کتاب را مطالعه نمودم و کار خوبی بود و دو نصیحت میخواهم به شما بکنم. عرض کردم امر بفرمائید. فرمودند بنده امر نمیکنم. نصیحتی که میدانم به افراد میگویم. خودشان اگر خواستند انجام میدهند. همچنین عنایت ایشان به آزاداندیشی و توجّه به فضای نقد سالم در زمینه مسائل اعتقادی برای بنده عجیب بود که نه فقط پیگیر جریان کتاب بودهاند، خودشان نیز عنایت فرموده مطالعه کردهاند و اجازه تشرّف بنده را نیز به محضرشان دادهاند و نسبت به ادامه کار راهنمائی کرده و تشویق نمودند. رهبر انقلاب فرمودند : راه حق، راه عرفان و طریقه توحید است، طریقه مرحوم قاضی است مسئله دیگر که خیلی شیرین بود اینکه فرمودند: راه حق راه اهل عرفان و طریقه توحید است، طریقه مرحوم قاضی؛ ولی مرحوم آقا میرزا مهدی اصفهانی نیز گرچه اهل این طریق نبودهاند ولی اهل تهجّد و ولاء بودهاند و لذا احترامشان لازم است و شما هر چه بیشتر مراعات امثال ایشان را بنمائید، هم دیگران ناراحت نمیشوند و هم برای خود شما برکت دارد. * گفتید حضرت آقا دو نصیحت فرمودند. نصحیت دیگر چه بود؟ بله این فرمایش ایشان که راه حق، راه اهل توحید است از مجموع فرمایشاتی که در جاهای مختلف فرمودهاند، معلوم بود. ولی با این صراحت نشنیده بودم. آقا سفارش زیاد به فلسفه ملاصدرا و عرفان همیشه داشتهاند خصوصاً در چند سال اخیر. در یکی از دیدارهایشان با شاعران نیز به این مضمون میفرمایند که مرحوم آقای مطهری درباره مثنوی از من پرسیدند، گفتم همان چیزی که خودش گفته است: «اصول اصول اصول الدین» و آقای مطهری هم تأیید کردند. به طریقه مرحوم قاضی هم خیلی ترغیب میکنند و به شاگردان سلسله مرحوم قاضی خیلی عنایت دارند. اگر پیام تسلیتشان درباره مرحوم حضرت علامه طهرانی و مرحوم حضرت آیتالله بهجت با پیامهای دیگر مقایسه شود، این قضیه معلوم میشود. دو سه حکایت زیبا هم از مرحوم حضرت آیتالله قاضی با مرحوم آقا سید مرتضی کشمیری نقل فرمودند که آقا سید مرتضی گوئی استاد مرحوم قاضی در برخی جهات آداب و سنن بودهاند ولی مسأله توحید برایشان منکشف نشده بوده است و با عرفان مخالف بودند ولی مرحوم قاضی احترام فوق العاده به ایشان میگذاشتند. مطلب دیگری که فرمودند سفارشهای اخلاقی و تأکید بر ضرورت همراهی عمل و علم در تحصیل علوم شرعی بود و فرمودند هرچه هوش و استعداد بیشتر باشد ضرورت مراقبه و توسّل و تهجّد بیشتر میشود. انسان تیزهوش به مانند ماشینی میماند که سرعت سیر وی بسیار زیاد است. اگر با دقت کامل و احتیاط حرکت کند از همه زودتر و بهتر به مقصد میرسد ولی یک غفلت کوچک در یک پیچ سبب میشود که از جاده خارج شده و از ادامه مسیر کلاً محروم شود. خلاصه اینکه بسیار به مراقبه و تقوی توصیه فرمودند. * از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید ممنونیم. بنده هم از شما و مجموعه خبرگزاری فارس ممنونم. ادامه دارد... |
|||
|
|
۱:۱۷, ۱۶/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/دی/۹۱ ۱:۳۸ توسط آیات.)
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
(۱۵/دی/۹۱ ۱۴:۴۵)Havbb 110 نوشته است: فقیه و حکیم عالی قدری به نام علامه طباطبایی رو ازشون دفاع کرد ، از نظر شما چه اشکالی داره؟ علامه یکی از بزرگترین فیلسوفان زمان خودش بوده. آقای رائفی ابتدائا نباید می فرمود بی طرف هست زیرا همه حرف ایشان دفاع از فلاسفه است سخنان مقام معظم رهبری دفاع از فلاسفه نیست که می گویید حجت است اگر از قضیه آیت الله بروجردی خبر دارید ایشان گفتند نباید آن قضایا تکرار شود ضمنا آیت الله بروجردی (استاد امام خمینی) به دو تن از فلاسفه مشهور هشدار دادند تا زمانی که کفریات فلسفه را ترویج می کنند حق گرفتن شهریه اش را ندارند در حوزه علمیه همه اش به فلسفه اهمیت داده میشود فکر نمی کنید سخنان رهبری را جور دیگر باید تفسیر کنید؟ ایشان تحول حوزه را مطرح کردند در این زمانه عده ای برای نقد وپاسخ باید فلسفه را بیاموزند همان گونه که مخالفین بیشتر از فلاسفه فلسفه می دانند وگرنه جواب بدهید که چرا به قضایای آیت الله بروجردی اشاره کردند؟ راجع به حجت شما که علما هستند بار دیگر نقد علما را می گذارم: اکثر علمای قدیم اعم از محدثین فقها ومتفکرین متکلمین مفسرین اشتغال به فلسفه(یونانزده)را حرام وممنوع می دانستند! پرواضح است که این بزرگواران مخالف عقل نبودندبلکه مخالف قواعد یونانی بودند که با دین سازگاری نداشت !! در آثار اسلامی شیعی اولین اثری که از فلسفه(یونانزده)دیده می شود وجود فلاسفه ای است امثال ابن مقنّع وابن ابی العوجاء که با ائمّه علهم السّلام به مناظره می پرداختندودر آثار اسلامی این افراد به دهریین شهرت داشتندومعتقد به ازلی وابدی بودن جهان داشتند!!! علّامه مجلسی(رحمة الله علیه) می گوید:«فضل ابن شاذان کتابی در رد فلاسفه نوشته است او از صحابه بزرگ امام صادق علیه السلام است» وشیخ صدوق در مقدمه کتاب اکمال الدین طعن بر فلاسفه کرده است. شیخ عباس قمی درسفینه البحاراز امام حسن عسکری علیه السلام از قول علامه اردبیلی نقل می کند امام یازدهم فرمود:«ای ابا هاشم بزودی بر مردم زمانی خواهدآمد که چهره ها خندان ودلها گریان خواهد شد چهره های روشن ودلهای تاریک سنت درآنها بدعت شمرده خواهد شدوبه بدعت عمل خواهند نمود مومن درآنها تحقیر خواهد شدو......................علمای آنان بدترین خلق خدایند به دلیل اینکه به فلسفه وتصوف مشغولند وبه خدا قسم آنها منحرفندمخالفین مارا دوست دارندودوستان ما راپست می شمرند آن علما اگر به منصب برسند رشوه می گیرندو....» این حدیث سند معتبری دارد ودر کتاب حدیقة الشیعة نیز موجود می باشد. شیخ مفید در ذیل آیه اعلم انّ الله علی کل شیء قدیرمی فرماید: این مطلب قرآن است ودر قدرت خدا مسلمین اختلاف ندارند واز عرف ما بدور است عقیده به عدم قدرت خدا (البته)ملحدین ودهریین وطبیعت گراهای یونانی ومدعیان فلسفه منکر قدرت خدا هستند.الفصول العشره ص87 شیخ مفید/1993/بیروت. سید مرتضی نظر فلاسفه که صفت حیّ فعال رانفس می دانند به شدت رد می کند:الذخیره في علم الکلام/ص114 شهید ثانی می فرماید:علوم حرام عبارتند از سحرشعبده وبعض الفلسفه:منیه المرید/ص381 .از بزرگترین فقهای شیعه محمد نجفی که کتاب جواهر الکلام آن بزرگواربه عنوان مرجع فقهی شناخته می شود با اشاره به فلسفه می گوید :به خدا سوگند پیامبرصلّی علیه وآله وسلّم از سوی خدا نیامد مگربرای ابطال این خرافه ها ومزخرفات(مستدرک سفینه البحارج 8/ص 298) از بزرگترین علمای اصول شیخ میرزای قمی که کتاب قوانین ایشان از کتب مرجع اصول فقه است می گوید:طریقه ایشان(فلاسفه)با طریق اسلام مباین است قواعد ایشان با طریقه اسلام موافقت نمی کند نه معراج جسمانی با استحاله ی خرق والتیام می سازدونه سواری ملائکه با اسبان ابلق... وحق وتحقیق آن است که آن جماعتیکه اثبات عقول می کنند(فلاسفه) ومی گویند این همین دین پیغمبر است وبه احادیثی در باب عقل وجهل از ائمه روایت شده استدلال می کنند بسیار دور رفته اند به جهت آنکه هیچ دلالتی بر مدعای ایشان ندارد و مراد از عقل درآن اخبار همان ملاک تکلیف است (ص198 بازگشت/محمد حسین طباطبایی/به نقل از قم نامه/364) از مراجع معاصر آیة الله مرعشی نجفی در تعلیقات جلداول احقاق الحق می گوید:خداوند مارا مصون بدارد از بافته های عرفان وفلسفه وتصوف.ما وشمارا از متمسُکین به در اهل بیت علهم السّلام قرار دهد(ص183تعلیقه ج1/احقاق الحق) ضمنا من از مخالفین شدید فلسفه هستم زیرا برای بنده ثابت شده راه فلاسفه از ثقلین جدا است ودر مناظرات همین اثبات می شود
در رابطه با علامه طباطبایی ایشان با هانری کربن که اثبات شده جاسوس بوده اند ارتباط زیادی داشتند پیس این را به آقای رائفی پور بگویید توضیح بدهند اما مکتب تفکیک را تایید نمی کنم پس از بنده نخواهید جملات بالا را نقد کنم من سخنان مهدی نصیری وآقای حسن عباسی را تایید می کنم اگر خیلی علم دارید به جای مکتب تفکیک مشهدی ها پاسخ مسائل سوالات وشبهات این دو عزیز را بدهید خواهشا |
|||
|
|
۷:۲۳, ۱۶/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/دی/۹۱ ۱۳:۳۴ توسط ELENOR.)
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
نقل قول:سخنان مقام معظم رهبری دفاع از فلاسفه نیست که می گویید حجت است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اگر شمااین همه سخنان تمام قد رهبری از فلسفه صدرایی را دفاع ایشان نمیدانید دیگر جای بحث کردن نیست ... دیدتان نسبت به نظر علمای دیگر هم پیشاپیش مشخص است
کسی که رهبر زنده است و این همه سایت دارد شما میگویید از فلسفه دفاع نکرده اند باز سخنان ایشان را می آورم ... این ها دفاع نیستند؟؟؟ اميد است در سايه اين تلاشها افكار ملاصدرا محافل علمي دنيا را فرابگيرد و اين متاع معنوي و با ارزش به عنوان عاليترين متاع به كشورهاي ديگر صادر شود و براي اين منظور لازم است. علما و بزرگان حوزههاي علميه و دستگاههاي مختلف بويژه صدا و سيما و وزارت ارشاد نيز همكاري كنند تا اين كار با ارزش و بسيار مهم به نتيجه برسد. ................................... مكتب فلسفى صدرالمتالهين همچون شخصيت و زندگى خود او، مجموعه ى در هم تنيده و به وحدت رسيده ى چند عنصر گرانبها است. در فلسفه ى او از فاخرترين عناصر معرفت يعنى عقل منطقى، و شهود عرفانى، و وحى قرآنى، در كنار هم بهره گرفته شده، و در تركيب شخصيت او تحقيق و تأمل برهانى، و ذوق و مكاشفه ى عرفانى، و تعبد و تدين و زهد و انس با كتاب و سنت، همه با هم دخيل گشته، و در عمر علمى پنجاه ساله ى او رحله هاى تحصيلى به مراكز علمى روزگار، با مهاجرت به كهك قم براى عزلت و انزوا، و با هفت نوبت پياده احرامى حج شدن، همراه گرديده است. ................................... همانگونه كه فلسفه ى صدرايى - كه خود او بحق آن را حكمت متعاليه ناميده - در هنگام پيدايش خود، نقطه ى اوج فلسفه اسلامى تا زمان او و ضربه يى قاطع بر حملات تخريبى مشككان و فلسفه ستيزان دورانهاى ميانه ى اسلامى بوده است، امروزه پس از بهره گيرى چهارصدساله از تنقيح و تحقيق برجستگان علوم عقلى، و نقد و تبيين و تكميل در حوزه هاى فلسفه، و ورز يافتن با دست تواناى فلاسفه ى نامدار حوزه هاى علمى بويژه در اصفهان و تهران و خراسان، نه تنها استحكام بلكه شادابى و سرزندگى مضاعفى گرفته و مى تواند در جايگاه شايسته ى خود در بناى فرهنگ و تمدن، بايستد و چون خورشيدى در ذهن انسانها بدرخشد و فضاى ذهنى را تابناك سازد. مكتب فلسفى صدرالمتالهين همچون همه فلسفه ها در محدوده ى مليت و جغرافيا نمى گنجد و متعلق به همه ى انسانها و جامعه ها است. همواره همه بشريت به يك چهارچوب و استخوانبندى متقن عقلايى براى فهم و تفسير هستى نيازمندند. ................................... ما ايرانيان بيش از همه به اين فلسفه الهى وامدار و بيش از همه در برابر آن مكلفيم. دوران ما با دميدن خورشيدى چون امام خمينى كه يگانه ى دين و فلسفه و سياست و خود يكى از صاحبنظران برجسته در حكمت متعاليه بود، و نيز با حوزه ى درسى و تحقيقى پربركت حكيم علامه ى طباطبايى كه استاد يگانه مبانى ملاصدرا در طول سى سال در حوزه ى قم به شمار مى رفت، و تلاش تلامذه و هم دوره هاى آنان، بى شك دوره ى با بركتى براى فلسفه الهى است. ................................... امام (رضوان اللَّه عليه) چكيده و زبده ى مكتب ملاصدراست؛ نه فقط در زمينه ى فلسفى اش، در زمينه ى عرفانى هم همينجور است. ...................................حضرت آيتالله خامنهاي رهبر معظم انقلاب اسلامي شب گذشته در ديدار اعضاي شوراي عالي كنگره بزرگداشت صدرالمتألهين ملا صدرا با ايشان طي سخناني ويژگيهاي فلسفه ملاصدرا را در بين فلاسفه الهي بينظير و شگفتآفرين دانستند و برگزاري اين كنگره را خدمتي ارزشمند خواندند كه دامنه تأثير آن در داخل كشور محصور نميماند و در ارتقاء و تعميق نظريات و آراء فلسفي در جهان مؤثر است. ................................... فلسفه ملاصدرا فلسفهاي عقلي، ذوقي و شرعي است و در حقيقت ملاصدرا فلسفه عقلي و ذوقي را برمبناي شرع مقدس پيريزي كرده است براي او تعبد محض، مبادي رسيدن به افكار عالي فلسفي بوده است و اين جريان عظيم و جوشان و تمام نشدني در دوران رياضت به روح مقدس وي افاضه و نازل شده است و امروز خوشبختانه كتابها و افكار فلسفي ملاصدرا فضاي فلسفي كشور را فراگرفته است. ................................... فلسفهى اسلامى - همانطور كه شما فرموديد و درست هم گفتيد - فقه اكبر است؛ پايهى دين است؛ مبناى همهى معارف دينى در ذهن و عمل خارجى انسان است؛ لذا اين بايد گسترش و استحكام پيدا كند و برويَد و اين به كار و تلاش احتياج دارد. منابع همه صحبت ها در این تاپیک ذکر شده نقل قول:در رابطه با علامه طباطبایی ایشان با هانری کربن که اثبات شده جاسوس بوده اند ارتباط زیادی داشتند پیس این را به آقای رائفی پور بگویید توضیح بدهندچه کس اثبات کرده؟؟ کجا به اثبات رسیده؟؟؟ همان هایی که میگفتن آیت الله قاضی نعوذ بالله نجس است اثبات کرده اند؟؟؟ نظر رهبری در مورد کربن ... ببینید با نام و یاد بد از این فرد نقل میکنند!!! معارف شيعه در اوج اعتلاست. معارف شيعى ما معارفى است كه يك فيلسوفِ در غرب پرورش يافتهى با مفاهيم غربى و بزرگ شدهى آشناى با معارف فلسفىِ غرب مثل هانرىكُربن را مىآورد دو زانو جلوى علامهى طباطبايى مىنشاند؛ او را خاضع مىكند و مىشود مروج شيعه و معارف آن در اروپا منبع نقل قول:ایشان تحول حوزه را مطرح کردند در این زمانه عده ای برای نقد وپاسخ باید فلسفه را بیاموزند همان گونه که مخالفین بیشتر از فلاسفه فلسفه می دانندنظر رهبر مختص حوزه علمیه نیست ... ملاحظه کنید : ............................ اميد است در سايه اين تلاشها افكار ملاصدرا محافل علمي دنيا را فرابگيرد و اين متاع معنوي و با ارزش به عنوان عاليترين متاع به كشورهاي ديگر صادر شود و براي اين منظور لازم است. علما و بزرگان حوزههاي علميه و دستگاههاي مختلف بويژه صدا و سيما و وزارت ارشاد نيز همكاري كنند تا اين كار با ارزش و بسيار مهم به نتيجه برسد. ............................ ما ايرانيان بيش از همه به اين فلسفه الهى وامدار و بيش از همه در برابر آن مكلفيم. دوران ما با دميدن خورشيدى چون امام خمينى كه يگانه ى دين و فلسفه و سياست و خود يكى از صاحبنظران برجسته در حكمت متعاليه بود، .................... فلسفه ملاصدرا فلسفهاي عقلي، ذوقي و شرعي است و در حقيقت ملاصدرا فلسفه عقلي و ذوقي را برمبناي شرع مقدس پيريزي كرده است براي او تعبد محض، مبادي رسيدن به افكار عالي فلسفي بوده است و اين جريان عظيم و جوشان و تمام نشدني در دوران رياضت به روح مقدس وي افاضه و نازل شده است و امروز خوشبختانه كتابها و افكار فلسفي ملاصدرا فضاي فلسفي كشور را فراگرفته است. رهبر معظم انقلاب اسلامي در بيان ويژگيهاي شگرف و شگفتآور ملاصدرا فرمودند: صدرالمتالهين آراء بينظير فلسفي و درياي مواج افكار و انديشههاي خود را از استاد فرانگرفته است. بلكه اين معلومات بيپايان از رياضت، خلوت و عبادت و دل دادن به خدا و كسب فيض از عالم غيب سرچشمه ميگيرد. [/b] |
|||
|
|
۱۸:۰۰, ۱۶/دی/۹۱
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
من هم با نظر دکتر عباسی موافقم. واقعا فلسفه از حکمت قرآنی جداست. فلسفه به معنای تعقل با قوانین یونانی مدنظرم هست. این نوع تعقل باعث شد که فردی به اسم ابو جهل به وجود بیاید. ابوجهل قبل از رسالت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ابوالحکمه بود چون از یونان PHD (!!!) داشت. اگر هم حضرت آیت الله خامنه ای از فلسفه حمایت کردند، منظورشون اون یونانی گری نبوده و نیست. منظور ایشون دو جرکت می باشد:
1. ایجاد حکمت مناسبی برای به وجود آمدن تمدن اسلامی می باشد. و ما هنوز به چنین زمینه ای از حکمت نرسیدیم تا علوم اسلامی را روی آن بنا کنیم. 2. ایجاد فلسفه های مضاف که این نوع فلسفه ها مثلا روی فلسفه ملاصدرا بنا می شوند و از یونانی گری دورند |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| شبهات پیرامون فلسفه و عرفان | حسن.س. | 39 | 20,815 |
۱۸/اسفند/۹۲ ۲۳:۵۳ آخرین ارسال: حسن.س. |
|
| انتقاد آیت الله سیستانی از تدریس فلسفه و عرفان | داداش کایکو | 1 | 1,516 |
۱۷/آذر/۹۲ ۲۱:۱۶ آخرین ارسال: حسن.س. |
|
| در باب اثبات فلسفه و عرفان از روایات | morteza alavi | 61 | 30,962 |
۱۳/خرداد/۹۲ ۱۰:۰۸ آخرین ارسال: سید ابراهیم |
|
| آیا عرفان نظری و فلسفه پیش نیاز عرفان عملی و سیروسلوک است؟ | sajad0511 | 0 | 1,482 |
۱۰/اردیبهشت/۹۲ ۱۶:۱۷ آخرین ارسال: sajad0511 |
|











