کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اثبات چیزی بیشتر از ماده در خودمان(بدیهی بودن روح)
۵:۳۸, ۳/خرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/دی/۹۱ ۱۵:۰۰ توسط درست پسند.)
شماره ارسال: #1

سلام

ما همگی تا یک زمانی از کودکی را به خاطر می‌آوریم. از یک زمانی به بعد "بوده‌ایم"، زندگی می‌کرده‌ایم، خاطری داشته‌ایم، درون خود فکر داشته‌ایم، از بیرون خود درک داشته‌ایم، زنده بوده‌ایم.
اینکه زمانی خاطری نبوده و حالا هست، به روشنی زنده بودن را می‌فهماند.

به نظرم منظور این آیه قرآن نیز غافل بودن انسان از مفهومی تا این اندازه بدیهی است.

قرآن کریم - سوره بقره - آیه 28 : چگونه خدا را منکرید با آنکه مردگانی بودید و شما را زنده کرد. باز شما را می‌میراند و باز زنده می‌کند و آنگاه بسوی او باز گردانده می‌شوید.


هر آدمی، اگر خوب تأمل کند خواهد فهمید که یک "من" درونش وجود دارد که "حس من بودن" دارد، می‌بیند، می‌شنود، حرف می‌زند، احساس می‌کند، فکر می‌کند، لذت می‌برد، رنج می‌کشد و همچنین خوشحال یا ناراحت می‌شود.
اینها کارهایی است که ماده نمی‌تواند انجام دهد!

مثلاً با دیدن یک چیز، سلولهای شبکیه چشم تصویر را بصورت لکه‌هایی به مغز می‌فرستند، مغز با تجزیه و تحلیل تصویر را استخراج می‌کند، آن را با حافظه دیداری مقایسه می‌کند و باقی مراحلی که همگی هوش دیداری ما را تشکیل می‌دهند. اما کاری که نمی‌توانند انجام دهند درک آن تصویر است، یعنی دیدن منظره بیرون.

سلولهای مغز هم از مولکول تشکیل شده‌اند، و مولکولها هم اصلاً نمی‌فهمند آن پالس الکتریکی آمد یا رفت! یک دانه شان نمی‌فهمد، پس همه شان روی هم نیز نمی‌فهمند.

کاری که آنها می‌توانند انجام دهند همه کار به جز "حس من بودن" داشتن، واقعاً فکر کردن و واقعاً درک کردن است.

برای توضیح بیشتر اینکه مولکولهای ما چه کاری می‌توانند انجام دهند مثالی می‌زنم.
فرض کنید از جسم ما یک کپی گرفته شود، یعنی تمام اتمها و الکترونهای در حال چرخش دورشان دقیقاً با همان وضعیت در طرف دیگر ایجاد شوند، یعنی مطمئن باشیم اینها دیگر فقط ماده‌اند، و تفاوتی با جسم ما ندارند. فرض می‌کنیم مشکلی در کار اعضاء پیش نمی‌آید.

در چنین حالتی جسم حاصل، مانند ما می‌تواند این طرف و آن طرف برود و همه کار بکند، و اگر از او نیشگون بگیریم به نشانه درد آمدن آخ می‌گوید. اما همه اینها فعالیت مولکولها خواهند بود.

پیامهای حسی از طریق دستگاه عصبی به مغز می‌رسد، و در آنجا تمامی اعمال زیر، با رفت و آمد پالسهای الکتریکی و یک سری واکنش شیمیایی صورت می‌گیرد:

  • در بخش مربوطه پیام تفسیر می‌شود
  • بخشهای مختلف مغز در مورد اینکه در واکنش چه کاری باید انجام شود به حافظه رجوع می‌کنند
  • کاری که باید انجام شود بصورت پیامهای عصبی در آمده و ارسال می‌شود.

پس در مورد نیشگون گرفتن:

  • اعصاب لامسه پیامهای حسی را به مغز می‌فرستند.
  • بعد از تفسیر و رجوع به حافظه، طبق آنچه این مغز با مشاهده و تحلیل رفتار موجود در محیط اطراف خود فرا گرفته است، باید دست را پس کشید، چهره را کمی درهم کرد، مواد شیمیایی مربوطه برای ترمیم آسیب وارده در محل نیشگون ترشح شوند، وهمچنین یک آخ خ خ خ گفته شود.
  • کاری که باید انجام شود بصورت پیامهای عصبی در آمده و ارسال می‌شود.

پس برای درک تفاوت مطرح شده می‌توانیم بگوییم، حتی واکنشهایی که به ظاهر از روی داشتن احساس انجام می‌شود، می‌تواند با سیستم بسیار پیچیده بدن ما، بصورت کاملاً مادی انجام شود. تنها چیزی که انجام نمی‌شود واقعاً احساس کردن است. یعنی اینکه این جسم کپی گرفته‌شده واقعاً دردش بیاید و ناراحت شود.

بدین صورت برای توضیح دوباره موضوع، ما نمی‌توانیم از راه مشاهده جسم بقیه مردم که روبروی ما هستند، پی به وجود چیزی بیش از آن درون ایشان ببریم، زیرا تمام اعمالی که برای مهیا شدن این ظاهر انجام می‌شوند می‌توانند با ماده صورت بگیرند. بلکه تنها با توجه به باطن خود، اینکه واقعاً دارای یک "من" هستیم، و واقعاً احساس می‌کنیم، می‌توانیم به چیزی بیش از ماده درون خود معتقد باشیم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: جبریل ، سید ابراهیم ، وحید110 ، بچه شیعه ، مجید املشی ، farzad313 ، حسن.س. ، faateme-313 ، MohammadMeraj ، aboutorab ، آرین (الهه.ع) ، mahdy30na ، آیات ، قلب ، ساقی ، meisamtiger ، m.hossein ، مجتبی110 ، zahra11

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۳:۵۱, ۲۷/دی/۹۱
شماره ارسال: #21
آواتار
سلام
چرا راه دور بریم ، سنگ و انسان ، خوب میشه انسان قبل و بعد مرگ رو مثال زد.که در دین گفته میشه قبل مرگ روح داشته و بعد مرگ نه.اما خوب یک انسان مادی این رو نمی پدیره که ، می گه قبل مرگ مغزش سالم بوده،بعدش سوخته،مثل آی سی یک سی پی یو که سوخته.چجوری بهش جواب بدیم که این نیست؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: درست پسند ، آیات ، قلب ، ساقی
۷:۱۴, ۲۸/دی/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/دی/۹۱ ۷:۱۴ توسط درست پسند.)
شماره ارسال: #22

(۲۷/دی/۹۱ ۲۲:۴۹)حسن.س. نوشته است:  برای اثبات نفس به ویژه برای کسانی که جز انرژی و ماده را قبول ندارند یک جور دیگه جلو می رویم:

1- یک سنگ نمی فهمد و یک انسان می فهمد.
2- سنگ و انسان هر دو مجموعه ای از پروتون ها و الکترون ها و دیگر ذرات بنیادی بعلاوه ی انرژی های بین آن ها ست که نوع آن ها در هر دو یکسان است.
3- از طرفی تفاوت ذرات بنیادین و انرژی های مربوط به سنگ و انسان فقط در طرز قرار گرفتن آن ها در مکان های مختلف است که به نفسه فقط تغییر مکان است و مکان به خودی خود هیچ مزیتی ندارد؛ یعنی مکان نفسش چه اینجا باشد و چه آن جا یکسان است؛این ها در صورتی است که مکان نفسی حقیقی داشته باشد که البته به دلیل تغییر مکان انسان و سنگ لاجرم آن نیز متفاوت می شود.
حتی اگر وضع آن ها نسبت به هم را تفاوت بگوییم(تفاوت در پیکربندی) این هم مستقلا چیزی مادی قابل لمس نیست که حس گرا ها بخواهند آن را عامل تمایز بدانند.زیرا در نظر این ها جز انرژی و ماده وجود ندارد که عامل تمایز باشد.
4-پس تفاوت این ذرات اگر به مکان و طرز قرار گیری نسبت به هم باشد به خودی خود تفاوت محسوب نمی شود.
5-از طرفی ما حقیقتا می فهمیم که سنگ درک ندارد و انسان دارد و تفاوت آن را در ماده نمی یابیم پس باید دنبال تفاوتی دیگر بود که همان تفاوت را نفس می نامیم.

تکمیل: حتی می توان این را به تفاوت موجودات دیگر تعمیم داد.مگر نمی گویند که همه ی ذرات بنیادین انرژی هستند.پس چه چیزی باعث شکل گیری آن ها به صورت الکترون و پروتون و نوترون و غیره می شود.اگر خود انرژی باشد که خودش جز انرژی نیست و دارای هیچ تمایزی در نفس خود نمی باشد که بتواند عامل تمایزی در خارج شود؛ یا مثلا چرا همه ی الکترون ها هم اندازه هستند؟ اگر بگویید ذات انرژی این اقتضاء را دارد می گوییم که ذاتش جز انرژی نیست و عامل اختلاف می خواهد.حتی اگر طول موج را مطرح نمایند می گوییم همان طول موج عاملش به چه است؟خود انرژی که بسیط است و اختلافی در خود ندارد چگونه باعث اختلاف می شود و به همین صورت.لاجرم باید دنبال چیزی باشیم که نه از جنس ماده و انرژی است و از طرفی باعث این تمایزات می شود.همان مقصود ما عبارت است از نفس جمادی،گیاهی، حیوانی و انسانی و...
شما چقدر پیچیده می‌کنید موضوع رو.SmileBlush
از تمام این تفاوت‌ها، غیرقابل‌تمیزترینشون، تفاوت میان جسم یک انسان و یک کپی مادی از جسم او هست، که در ارسال اول مفصل تفاوتشون بررسی شد. من متوجه ایرادی که به اون استدلال وارد می‌دونید نمیشم.
Huh

(۲۷/دی/۹۱ ۲۳:۵۱)دل خسته نوشته است:  چرا راه دور بریم ، سنگ و انسان ، خوب میشه انسان قبل و بعد مرگ رو مثال زد.که در دین گفته میشه قبل مرگ روح داشته و بعد مرگ نه.اما خوب یک انسان مادی این رو نمی پدیره که ، می گه قبل مرگ مغزش سالم بوده،بعدش سوخته،مثل آی سی یک سی پی یو که سوخته.چجوری بهش جواب بدیم که این نیست؟
دل‌خسته جان، در ارسال اول این تفاوت کاملاً شرح داده شده است.Smile
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: دل خسته ، سید ابراهیم ، آیات ، ساقی
۱۲:۲۰, ۲۸/دی/۹۱
شماره ارسال: #23
آواتار
سلام
اصلا قانع کننده نیست.کامپیوتر هم ماده است ، روح هم نداره ، میشه براش تعریف کرد که منیت داشته باشه،سیستم عامل من ، کارت گرافیک من و .... ، یک روبات مثال واضح تریه.می شه براش من تعریف کرد.اون وقت هر روباتی برای خودش یک من وجود داره.برای شتعریف می کنی مواظب خودش باشه ،فقط براش خودش مهم می شه اونوفت.
حیوانات هم منیت دارند ، البته ظاهرا حیوانات روح دارند ، اما نه در حد تکامل انسان.من که هر چی فکر می کنم با این تعاریف فقط در زمان گذشته می شده روح رو اثبات کرد.با این پیشرفت های تکنولوژیکی این استدلالات کهنه شدند.راحت میشه بهشون ایراد وارد کرد.بیایم یک استدلال جدید بچینیم.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، درست پسند ، آیات ، یاســین ، ساقی
۱۳:۵۵, ۲۸/دی/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/دی/۹۱ ۱۴:۰۸ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #24
آواتار
(۲۸/دی/۹۱ ۱۲:۲۰)دل خسته نوشته است:  سلام
اصلا قانع کننده نیست.کامپیوتر هم ماده است ، روح هم نداره ، میشه براش تعریف کرد که منیت داشته باشه،سیستم عامل من ، کارت گرافیک من و .... ، یک روبات مثال واضح تریه.می شه براش من تعریف کرد.اون وقت هر روباتی برای خودش یک من وجود داره.برای شتعریف می کنی مواظب خودش باشه ،فقط براش خودش مهم می شه اونوفت.

سلام علیکم
یعنی چه می شود تعریف کرد؟!؟! این طور باشد برای هر چیزی می توان تعریف کرد.تعریف که کار نشد.کامپیوتر فقط مجموعه ای از الگوریتم های مشخص است.مثلا شما وقتی سنگی را پرتاب می کنید برای آن حدس می زنید که به نقطه ی مشخصی برخورد کند.در کامپیوتر همچین عملی به تعداد بالاتری و دقت قابل قبولتری انجام می شود.مثال مهمی که برای عدم درک کامپیوتر می رنند معمولا ساخت عدد تصادفی است.هیچ الگوریتمی نمی تواند عدد تصادفی بسازد؛ زیرا الگوریتم خروجی اش همیشه مقدار ثابتی است.عدد تصادفی برابر است با داشتن قدرت انتخاب.رایانه نمی تواند انتخاب کند بلکه تنها آنچه برای او تعریف شده را عمل می کند.مثال شکست این کار ساخت هوش مصنوعی است که سال هاست در حوزه ی نرم افزار و رباتیک مطرح است و تقریبا هیچ پیشرفتی رخ نداده است.تازه به این نتیجه رسیده اند که بیایند یک موجود زنده را با رایانه متصل کنند بلکه اتفاقی بیفتند.بیچاره ها!!!
Confused

البته ما باید توجه نماییم که آنقدر به این زندگی مدرن،رایانه،ماشین ها و غیره مبتلا شده ایم که حقیقتا درک زنده بودن گیاه و با عملکرد رایانه را تشخشیص نمی دهیم.به جای اینکه با قلبمان با عالم مرتبت شویم با عقل و اکثرا با خیالمان ارتباط برقرا می کنیم.این مشکل البته به بمباران اطلاعاتی و انس ما با جهان ماشینی مربوط است وتقصیر خودمان نیست...احتمالا؛ عالم انسان دینی را گم کرده ایم و احتیاج به اصلاح طاقت فرسایی داریم.وای به روزی که پرده ها کنار رود.در احادیث داریم عده ای صدها سال طول می کشد تا بفهمند که عالم برزخ چه گونه استتا با آن مانوس شوند!مثل کودکی که در رحم مادر شش های خود را نساخته باید آن را داخل اتاقچه ی مخصوص قرار دهند تا شاید همسان سازی را به انجام برساند. داریم برخی هزاران سال برای انس گرفتن با عالم قبر حیران هستند.درست است گناهان مهم هستند اما این دنیای مدرن و پیش فرض هایی که با آن روحمان اجین شده است نیز قابل توجه است.

(۲۸/دی/۹۱ ۱۲:۲۰)دل خسته نوشته است:  با این پیشرفت های تکنولوژیکی این استدلالات کهنه شدند.راحت میشه بهشون ایراد وارد کرد.بیایم یک استدلال جدید بچینیم.

می شود لطف نمایید بفرمایید آن استدلالی که من آوردم چه اشکالاتی داشت؟!؟! بلکه ما هم بفهمیم تا شاید اصلاح شود.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: درست پسند ، قلب
۱۴:۰۷, ۲۸/دی/۹۱
شماره ارسال: #25
آواتار
سلام
بحث بحث پیشرفت کنونی بشر نیست.بحث من این است که یک موجودی خلق شده به اسم بشر.یک مغز هم دارد که قوه ادراک اون و قوه تشخیص او است.حالا چگونه اثبات کنیم که این مغز توانایی انجام آنچه بشر کنونی انجام داده را ندارد و در واقع روحی برای بشر متصور باید باشد که او همه کاره بدن انسان است ، نه مغز انسان.از طریق وحی این حرف به راحتی اثبات می شود ، اما بنده تا کنون با روش های عقلی محض قانع نشده ام.
ببینید خوب کامپیوتر ساخته دست بشر است ، مشخص است که قابل مقایسه با سیستم پردازشی مغز نیست!چطور می توانیم ثابت کنیم سیستمی به این پیچیدگی (مغز) قادر نیست دارای شخصیت باشد ، دارای منیت باشد و .... .
در ضمن ارسال 21 ام بنده خطاب به روش شما بود.خوب دو جسد داریم ، یکی زنده، یکی مرده ، تفاوت این دو از نظر یک مادی گرا سوختن مغز یکی و سالم بودن مغز آن یکی است.مثل کامپیوتری که به هر دلیل فاقد پردازنده شده است.
در ضمن یک اشکال هم به پست بالای شما.حیوانات اختیار ندارند مانند انسان ، در صورتی که روح دارند ، منیت هم دارند.
البته یک پاسخ هم خودم برای خودم دارم که هنوز به کمال نرسیده ، آن هم این بود که چند سال پیش اثبات کردند ظرفیت رم مغز بشر در حد چندین مگابایت است ، در صورتی که هر چه فکر و مقایسه می کنم با یک کامپیوتر نفهم ، معقول به نظر نمی رسد.پس حتما چیزی پشت این ماجرا است که از این مغز چند مگابایتی چنین قدرت پردازشی دارد.یا این همه اطلاعات که بشر در ذهن خود جای می دهد.
تا این جای کار به نظر من بهترین و قابل قبول ترین دلیل عقلی که قابل قبول است (یادم رفته بود) ، وجود رویاهای صادقه است.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، درست پسند ، آیات ، یاســین
۱۴:۱۹, ۲۸/دی/۹۱
شماره ارسال: #26
آواتار
(۲۸/دی/۹۱ ۱۴:۰۷)دل خسته نوشته است:  ببینید خوب کامپیوتر ساخته دست بشر است ، مشخص است که قابل مقایسه با سیستم پردازشی مغز نیست!چطور می توانیم ثابت کنیم سیستمی به این پیچیدگی (مغز) قادر نیست دارای شخصیت باشد ، دارای منیت باشد و .... .

ساده است.مثلا یک طوفان هم هزار تن را جابه جا می کند مگر بدن انسان قادر است.سرعت پردازش رایانه که دلیل نشد.ملاک زنده بودن انتخاب است که رایانه ندارد!

(۲۸/دی/۹۱ ۱۴:۰۷)دل خسته نوشته است:  در ضمن ارسال 21 ام بنده خطاب به روش شما بود.خوب دو جسد داریم ، یکی زنده، یکی مرده ، تفاوت این دو از نظر یک مادی گرا سوختن مغز یکی و سالم بودن مغز آن یکی است.مثل کامپیوتری که به هر دلیل فاقد پردازنده شده است.


بنده که اشکالی به استدلالم نمی بینم.شما مثالی دیگری می زنید که ربطی به موارد استدلال بنده ندارد.مقدمات و موخرات استدلال را نقد بفرمایید لطفا.


(۲۸/دی/۹۱ ۱۴:۰۷)دل خسته نوشته است:  در ضمن یک اشکال هم به پست بالای شما.حیوانات اختیار ندارند مانند انسان ، در صورتی که روح دارند ، منیت هم دارند.


دارند.اختیار که فقط انتخاب بین خوب و بد نیست.اینکه تصمیم می گیرند از آن طرف بروند یا نه این اختیار است.اینکه گیاهان تصمیم می گیرند به کنش های مختلف زیستی پاسخ دهند اختیار است.در رایانه شما باید برای هر مسئله به او جوابی بدهید تا او عمل کند.یعنی شما جواب های خود را برای او تکرار می کنید.این که در واقع مثل رو نویسی و تکرار است.اصلا ربطی به اختیار ندارد.

(۲۸/دی/۹۱ ۱۴:۰۷)دل خسته نوشته است:  تا این جای کار به نظر من بهترین و قابل قبول ترین دلیل عقلی که قابل قبول است (یادم رفته بود) ، وجود رویاهای صادقه است.

رویای صادقه فایده ای ندارد زیرا آن هایی که تجربه ندارد قانع نمی شوند.این دلیل به درد ارائه عمومی بلکه آکادمیک نمی خورد.شاید برای خودتان خوب باشد تازه اگر شبهات وارده به آن را حل کینم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: دل خسته ، درست پسند
۱۸:۳۹, ۲۸/دی/۹۱
شماره ارسال: #27
آواتار
سلام
شما فرمودید در استدلالتون سنگ و انسان هر دو ماده هستند و از انرژی و .... ، این درست ، اما تفاوت اصلیشون نوع نظم آفرینش اون ها هست.شما هم اگر یک انسان دارای روح رو داخل یک چرخ گوشت بریزید و نظمش رو به هم بزنید از بین میره قدرت نفسش،میشه مثل همون سنگ.لذا تفاوت اصلی نظم هست.
مرده و زنده هم تفاوتشون در نظمه ، مرده مغز سالم نداره (خلاف نظم) ، زنده داره.
مثال گیاه هم که آوردید ، مگر گیاهی داریم که مثلا بتونه اختیار کنه من نمی خوام فتو سنتز کنم؟یا مثلا آفتاب گردانی اختیار کنه من نمی خوام رو به نور بچرخم؟
در کل تفاوت دیدگاه بنده و شما این هست که شما می گید تفاوت مرده و زنده ، دارای نفس و بدون نفس و .... ، لزوما در روح هست ، بنده می گم نه خیر ، در نظم هم هست ، و شما تا ثابت نکنید که که نظم به تنهایی نمی تونه باعث این امور بشه ، استدلال ناقص خواهد ماند.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، درست پسند
۱۹:۳۵, ۲۸/دی/۹۱
شماره ارسال: #28
آواتار
(۲۸/دی/۹۱ ۱۸:۳۹)دل خسته نوشته است:  سلام
شما فرمودید در استدلالتون سنگ و انسان هر دو ماده هستند و از انرژی و .... ، این درست ، اما تفاوت اصلیشون نوع نظم آفرینش اون ها هست.شما هم اگر یک انسان دارای روح رو داخل یک چرخ گوشت بریزید و نظمش رو به هم بزنید از بین میره قدرت نفسش،میشه مثل همون سنگ.لذا تفاوت اصلی نظم هست.
مرده و زنده هم تفاوتشون در نظمه ، مرده مغز سالم نداره (خلاف نظم) ، زنده داره.
مثال گیاه هم که آوردید ، مگر گیاهی داریم که مثلا بتونه اختیار کنه من نمی خوام فتو سنتز کنم؟یا مثلا آفتاب گردانی اختیار کنه من نمی خوام رو به نور بچرخم؟
در کل تفاوت دیدگاه بنده و شما این هست که شما می گید تفاوت مرده و زنده ، دارای نفس و بدون نفس و .... ، لزوما در روح هست ، بنده می گم نه خیر ، در نظم هم هست ، و شما تا ثابت نکنید که که نظم به تنهایی نمی تونه باعث این امور بشه ، استدلال ناقص خواهد ماند.


احتمالا شما به مفاد استدلال توجه نفرمودید! Blush

بنده اشکال شما را در همانجا و در مورد سوم و چهارم و با اسم پیکربندی(به قول شما نظم) پاسخ دادم.
سخن اینجاست که بنا به فرض اولیه مادی گرایان ما غیر از ماده و انرژی هیچ عامل موثری نداریم.نمی دانم عنایت دارید یا خیر جز انرژی در نظر حس گرایان هیچ چیزی تاثیر خارجی ندارد.خود حقیقت نظم مگر انرژی بیرونی است که باعث تفاوت شود؟؟؟
اگر سخن شما این است که نظم نیرویی غیر از انرژی و ماده است که لاجرم خودتان(منظورم پوزیتویست ها است!) اعتراف نمودید که غیر از ماده و انرژی چیزی موجود است که به طور شگرفی آنقدر قدرت دارد که باعث پیکربندی ماده و انرژی می گردد و الا نظم حقیقتی خارجی ندارد که بخواهد چیزی را تحت تاثیر قرار دهد.شاید گفته شود که انرژی به نفس خودش خود را منظم می کند که پاسخ همانجا داده شد نفس انرژی بسیط است و جز خودش چیزی نیست و یک حقیقت بسیط که نمی تواند از درونش عامل اختلاف شود(به قول حکماء الواحد لا یصدر الا الواحد).

داخل پرانتز بگویم حکمای به این نظم می گویند عالم مثال.عالم اشکال و صور که ماده و مقدار ندارد اما شکل و صورت دارد و همان عامل پیکربندی عالم ماده است و حقیقتا قدرت خارجی دارد.همان که هر انسانی یک کوچکش را دارد و به آن مثال متصل یا خیال آدمی می گویند.جنس عالم برزخ از همین مثال است و تا پرده ها کنار نرود عده ای درک قدرت این عالم را نمی کنند.برای همین عده ای کوتاه نظر فکر می کنند وقتی می گوییم عالم برزخ جنسش خیال است یعنی خواب است.نه عزیز دلم خواب شما با خواب حقیقی فرق دارد.خواب حقیقی حاصلش می شود کشف و شهود عرفا.حقیقتا جنس عالم مثال همجنس خیال است اما نه خیالی که ما خیال می کنیم!!! خیالی که چون محدودیت های جرم و وزن را ندارد به شدت حقیقی تر از عالم ماده است.ان شاء الله برزخ درک می کنیم.البته در همنجا هم می شود فهمید.همانطور که عرض کردم جنس کشف های صوری عرفا از همین عالم است.(البته برخی صورت های عالم ماده را حقیقتش را از عالم عقول هم می دانند که بحث خود را دارد)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: دل خسته ، درست پسند ، یاســین
۲۳:۲۷, ۲۸/دی/۹۱
شماره ارسال: #29
آواتار
سلام
حسن آقا ، در بند چهارم صحبت های شما آمده است که مکان به خودی خود هیچ مزیتی ندارد و .... ، این امر اشتباه است.مکان ذرات یک جسم نسبت به هم نه تنها بی اهمیت نیست ، بلکه بسیار تاثیرگذار است ، این درست است که اجسام همه از ماده و انرژی تشکیل شده اند ، اما همین مواد و انرژی ها انواع مختلف دارند ، و چگونگی قرارگیری موقعیت مکانی اجزاء مختلف یک جسم خاص می تواند بر تمام خواص آن جسم تاثیر گزار باشد و ما چندین نوع نیرو و انرژی متفاوت داریم ، که هر یک نسبت به مکان واکنش متفاوت و متضادی دارند و خواهند داشت.نیروی مغناطیسی،نیروی الکتریکی ، دو نیروی اتمی ،نیروی جاذبه ، و .... .لذا مکان و چگونگی چینش می تواند بسیار هائز اهمیت باشد از دید یک مادیگرا.
اما از یک دید دیگر فرمایشات شما را مورد بررسی قرار می دهم ، ما یک مجموعه از مواد و انرژی را مجموعه یا بهتر بگویم سیستم می گیریم ، در فرض ابتدایی شما داریم که یک سیستم اگر روح نداشته باشد ، به یک ورودی پاسخ خاصی را خواهد داد و حق انتخاب و یا چند پاسخی نخواهد داشت ، این درست ، اما تنها عده ای از سیستم ها چنین خاصیتی را دارند ، که توابع نامیده می شوند ، که پاسخ ضربه یکسانی دارند ، اما عده ای از سیستم ها نه تنها تابع نیستند ، بلکه به یک ورودی پاسخ های متفاوتی می دهند ، چرا که همین موقعیت اجزای آن ها و انرژی های آنها استاتیک نیست و به صورت داینامیک در حال تغییر است ، حافظه دار است و ... ، لذا چنین سیستمی از دید یک اشکال گیرنده به نظریه شما ، می تواند مختار محسوب شود ، یا بهتر بگویم ، یک مادیگرا ، اختیار افراد را به صورت پاسخ آن ها در لحظه به ورودی متناسب به موقعیت کنونی آنها معنا می کند.مثلا اگر در لحظه رفتن به رستوران ، شخص دارای دل درد باشد ، سیستم ذاتی او اختیار می کند که غذای سبک تری را انتخاب کند و ..... ، و این بیراه هم نیست ، چرا که هر کسی متناسب با فکر خود ، وضعیت خود ، موقعیت خود و به طور کلی همان پیکربندی که شما گفتید ، تصمیم گیری می کند.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: درست پسند
۳:۰۰, ۲۹/دی/۹۱
شماره ارسال: #30

ببینید دل‌خسته جان، در مورد توانایی مغز درست می‌فرمایید. اما در مثال ارسال اول دقیقاً به همین حرف شما پرداخته شده.

ما با شما در مورد توانایی مغز و بدن هم‌نظر هستیم و معترفیم که جسم ما میتونه بدون نفس و بصورت کاملاً مادی، تمام فعالیتهای خودش رو داشته باشه. جسم ما طوری رفتار خواهد کرد که انگار میفهمه، ولی ما میدونیم ماده نمیتونه بفهمه، و تمام اون فعالیتها، حاصل یک دسته واکنشهای فیزیکی و شیمیایی بوده‌اند.

ولی ما از باطن خود آگاهیم و میدونیم که می‌فهمیم
(منیّت داریم، درک می‌کنیم، فکر می‌کنیم و احساس می‌کنیم). پس ما چیزی غیر از ماده هستیم، و چیزی غیر از این جسم هستیم.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: دل خسته ، قلب
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  اثبات حرام بودن قمار از نظر علم روانشناسی sadeghalfa 4 4,887 ۲۰/آبان/۹۰ ۱۴:۱۰
آخرین ارسال: soldier

پرش در بین بخشها:


بالا