کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 3.25 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تنها گناه نابخشودنی در درگاه الله تعالی
۲۳:۲۳, ۲۸/آذر/۹۲
شماره ارسال: #1
آواتار
ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشا و من یشرک بالله فقد افتری اثما عظیما
قطعا خداوند شرک را نمیبخشد و غیر از شرک را برای هر کسی که بخواهد خواهد بخشید و کسی که به خداوند یکتا شرک میورزد و کسی را با او موازنه میکند قطعا دروغی ساخته و گناه بزرگی مرتکب شده است
سوره النسا ایه 48
سلام بر همه کاربران و دوستان محترم ! بنده طلبه سطح عالی حوزه علمیه هستم و افتخار دارم در این تالار مباحثی را خدمت عزیزان تقدیم کنم که ان شا الله تعالی مورد نیاز ایشان باشد و زمینه ترقی معرفتی همه ما را فراهم کند ...
خداوند یکتا همان موجود بی همتایی که عالم وجود از ان اوست راه سعادت را بر بندگان خود مشخص نموده و بوسیله حجت نهان و حجت اشکار حجت خود بر بشر تمام کرده و هر گاه یکی از ایشان از روی خطا به گناهی الوده شود به او بشارت بخشایش داده حتی گناهان بزرگ نیز قابل بخشایش است ... تنها گناهی که خداوند صراحتا توبه را در مورد ان نمیپذیرد شرک بالله است که متاسفانه امروزه میان عوام شیعه بسیار دیده میشود و قابل اصلاح نیست ... امیدواریم خداوند یکتا ما را از این گناه نابخشودنی که هیچ گاه غضب الهی در مورد ان خاموش نمیگردد محفوظ بدارد و ما را روز به روز به توحید و توجه به سوی خود سوق دهد ....

موفق باشید
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: رهگذر. ، السا ، احمد شاکر ، مرهم ، Detector ، AS53 ، mahramaneh ، شهرام ، صهبا ، medad.sefid ، Zahra.B ، farzad313 ، fafa* ، Bahar ، لبخند خدا ، ADAM ، انتصـار ، ساقی ، M03TAFA ، nasimesaba ، ali0077

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۱:۵۱, ۲/دی/۹۲
شماره ارسال: #21
آواتار


(۱/دی/۹۲ ۲۳:۲۱)aboutorab نوشته است:  سلام بر اهل حق و حقيقت
شما شيعه بوديد قبلاً ولي الان اين ما گفتن شما چه معني ميده ؟
شما كسي را سراغ داريد از شيعيان كه غيراز خدا وند تبارك و تعالي كسي را به خداوندي بخواند . يا اين از ذهنيت بيمارتان سرچشمه ميگيرد كه چنين اتهامي را به آنان مي زنيد . يا نكند استمداد و توسل و شفاعت را يكجا رد مي نماييد و اين سلاح مومن را شرك مي پنداريد ؟
منظور از غلو در فرمايشتان را متوجه نمي شوم . لطفاً شاهد مثالي بياوريد تا همگان بدانند كه كجاي كار شيعيان و محبان غلو است .
و بگير و ببند گذشتگان حتماً منظورت خلفاي غاصب و آزاردهندگان خدا و رسول منظورتان هست نه ؟
مگر دين اسلام به جز حب و بغض هست ؟
از خودتان مي پرسم "
يكي به مادرتان جسارت كند و پهلويش را بشكند و خانه اش را آتش بزند و سيلي بر صورتش بزند و و... شما چه مي كنيد ؟


؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منظورم از ما همه مستبصرین شیعه هست که در چهار چوب بسته ای به نام مذهب نماندند و حقیقت مکتب توحیدی اهل البیت علیهم السلام خود تحقیق میکنند و روز به روز در جامعه در حال افزایش هستند که شما اسم ان ها را روشن فکر میگذارید ! ذهن بیمار ذهنی است که اصل دین را ورق پاره میخواند و به حق فرع ان را هم ادا نمیکند .... قرار نیست منحرفین مستقیم کسی را جای خدا بخوانند ولی وقتی توجه خود را به سوی مخلوق خدا میکنند و به جای خدا با او استغاثه میکنند و طلب حاجت میکنند و بیش از ان که به ذکر الله مشغول باشند ذکرهای دیگر بر زبان ان ها جاری هست و به جای ان که اولیای خدا را طنابی به سوی خدا قرار دهند ان ها را مقصد اصلی قرار دادند در این حال این همان شرک اکبر است منتها اسمش شرک نمیزارن !! شیعه واقعی اهل البیت علیهم السلام یعنی کسی که با تمام وجود توجه خود را به سمت الله ببرد و اهل البیت را ابزاری برای رسیدن و توجه بیشتر به الله قرار دهد که چنین مذهبی بر حق است نه کسی که به تقدیس بیش از حد ذوات مقدسه اهل البیت مشغول شده و از سیره ان ها برای عبودیت خدا غافل شده است ! توسل یعنی همه ذکر و توجه خود را ببری به سمت الله و بعد از اولیا نیز التماس دعا بطلبی که ان ها نیز برات دعا کنند همین ! نه اینکه از ائمه بخواهی حاجت بدهند و گمان کنی ان بزرگواران درد تو را دوا میکنند و به جای ذکر یا الله ذکر دیگری به زبان جاری سازی .. یک سوال که واقعا برایم جای تعجب است ؟؟؟؟ این تبری تبری که این قدر از ان دم میزنید فقط تبری از منکرین ولایت است ؟؟؟!!!!! یعنی مشرکین و غالیان و کافرین و اهل کتاب و دیگران نباید تبری کرد ؟؟؟؟ اگر باید کرد پس چرا تبری از ان ها را این قدر بزرگ نمیکنید و فقط تبری را شعار دشمنی به مخالفین ولایت قرار دادید ؟؟؟؟!!!!! تبری یک معنای کلی هست یعنی با دوست خدا دوست و با دشمن او دشمن باش ! حال وارد کردن مصادیق به عهده خداوند عالم الغیب و الشهاده هست نه من و شما ! در مورد خطی هم که با قرمز نوشتید شاید به جهل جساراتی شده باشد که حسابش با خداست و اگر توبه نکرده باشند و شفاعت نشوند بی شک ضرر میبینند ولی سایر مواردی که نوشتید صحت ندارد و فرضا بعضش داشته باشد خود به خود عاملان وارد بر مصداق تبری میشوند و اگر نبوده باشد هم وارد بر مصداق تولی ... بیشتر تحقیق کنید
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آیات
۲۲:۱۲, ۲/دی/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/دی/۹۲ ۲۲:۱۶ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #22
آواتار
آقای مقدس ملکوت منتظر اسم مدرستون هستیم

البته نیازی به معرفی خودتون نداریم

دوست داریم با اساتید شما صحبت کنیم

می خوام ببینم کدوم استاد چنین افکار منحرفی داره


اما در مورد شرک که میگید

اگر توسل به ائمه و تمسک به ولایت شرک است

من خیلی بدجور مشرک هستم

تازه رافضی هم هستم همان طور که برخی افراد لطف میکنن در پیام بهم این عنوان رو خطاب میکنن!

شما اصلا دنبال بحث نیستید

روشنفکر میدونید کیه؟

کسی که به حقیقت راز بزرگ هستی پی برده باشه

اون راز اینه

ولایت
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: fotha ، ساقی ، meisamtiger
۲۲:۴۶, ۲/دی/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/دی/۹۲ ۲۲:۵۲ توسط عالم مقدس ملکوت.)
شماره ارسال: #23
آواتار
(۲/دی/۹۲ ۲:۴۲)عبدالرحمن نوشته است:  اول اینکه هنوز اسم مدرستون رو نگفتید

دوست دارم با اساتید شما صحبت کنم



اما در مورد جمله اول شما

از کجای حرف های من استخراج کردید؟؟؟



اما در مورد کلمه ولایت ولایت

واقعا شما ولایت ولی الله را با ولایت الله فرق میگذارید؟

مگر فرقی دارد؟ ولایت الله ذاتیست و ولایت ولی الله اعطا شده از طرف الله

کسی که با معاون یه شرکتی مخالف کنه مثل مخالفت با مدیره چون مدیر اختیار تام داده(مثال ناقص بود البته)



در مورد منحرف خواندن امثال بنده و صحبت های آقای شریعتی

من نمیدونم این جمله از ایشون هست یا نه

قبلا هم بارها گفتم ایشون فهم و دانش کافی از اسلام نداشته و در حد خودش نظر داده

ولی افرادی با مقاصد شوم خودشون اومدن حرفهای ایشونو علم کردن برای صحبت های جدل آمیز



اما در مورد صحبت های غیر علمی شما

من برای اینکه کمی در مورد مقامات اهل بیت نه برای شما بلکه برای جویندگان حق بگویم

کافیست مثال بزنم

شما در یکی از تاپیک ها گفتید کلمه الله هی علیا و ....


اذ قالت الملايكه يا مريم ان الله يبشرك بكلمه منه اسمه المسيح عيسي ابن مريم وجيها في الدنيا والآخره ومن المقربين(آل عمران 45)

عیسی مسیح علیه السلام کلمه خداست

مادرشون وقتی به مسجد الاقصی رفتند برای بدنیا آوردن ایشان ندا آمد که اینجا برای این کار نیست

کعبه بالاتر است یا مسجد الاقصی؟

ولی وقتی مادر امیرالمومنین علیه السلام به مسجد الحرام آمدند در کعبه هم باز نشد بلکه کعبه شکافت

چندتا رو با هم در نظر بگیرید

حال امیرالمومنین چه شخصیتی هستند؟

اگر امثال شما در تالار نبودند از فضایلی در مورد اهل بیت میگفتم(البته از خودم نبود) که تحمل شنیدش رو نداشتید

ما فعلا مجبوریم چیزی نگیم

اما در مورد ولایت

امثال من از درک حقیقت ولایت قاصریم

حالا بزارید یه غلو کنم !!! (البته غلو نیستا!!! در دید شما غلوه)

اگر کسی دوست نداره بشنوه نشنوه گوشاشو بگیره


اولش میگم الله اکبر و لا اله الا الله

آقای بهجت که معرف حضورتون هستن؟

علامه طباطبایی چه؟

دو شاگرد آقا سید علی قاضی بودند

مرجع بزرگ آقای خوئی را که میشناسید؟

یکی از بزرگترین مراجع تاریخ تشیع هستند

آقای خوئی مسئله لیله القدر برایشان مجهول بوده (از لحاظ بسط زمان در زمان)>>در سن جوانی

می آیند پیش آقای سید علی قاضیHeart

آقا سید علی میگن که شب 23 ام بیا

وقتی آن شب می آیند آقا سید علی میگن بشین در قسمتی از اتاق

بعد تصرفی میکنند

آقای خوئی میبینند یک نفر عین ایشان روبروی ایشان نشسته

بعد مثل یک پرده سینما تمام اتفاقات تمام آینده رو جلوشون میبنینن

سنشون در آن تصرف و تصویر بالا میره میبینن مرجعیت عامه بدست آوردن

بعد یجا میبینن از بلندگوهای شهر نجف صدا میزنن مرجع شیعیان آیت الله خوئی به رحمت خدا رفتند

یعنی کل عمرشون در در چند لحظه در شب قدر آن سال مشاهده کردن(مفهوم بسط زمان برای ولی الله)

این چه تصرفی بوده که آقای قاضی داشتند؟

آقای قاضی شخصی بودند که میتونستن جان یک نفر رو بگیرن به اذن الله

حالا آقای قاضی خودشون گفتن که مدتهای مدیدی بود در طریقت و قرب اثری مشاهده نمی کردند(این مربوط میشه به قبل از آقا سید علی شدنشونه!)

تا حدود سی و خورده ای سالگی(شایدم 40 دقیقش خاطرم نیست)

میروند حرم حضرت عباس علیه السلامHeart توسل پیدا میکنن

خودشون گفتن که حضرت عباس یک لحظه (فقط یک لحظه بدون غلو) یک گوشه چشمی به من کردند و ایشون به این درجات رسیدند!

من نمیتونم بگم آقای قاضی چه شخصیتی بودند چه تصرفاتی داشتند

حالا حضرت عباس چه شخصیتی هستند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من نمیدانم!

حضرت عباس یار درجه یک امام حسین علیه السلامHeart هستند

امام حسین چه شخصیتی هستند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همه کاره عالم (دوستان خبر دارن چی میگم!)

حالا امام حسین در دوره ای امام زمانشان برادرشان امام حسن علیه السلام Heart بودند!

امام حسن دیگه نمیگم ....

خود امام حسن شیعه امیرالمومنین علیه السلام Heart هستن

و فرزند خانم حضرت زهرا سلام الله علیها

خب 14 معصوم چه کاره هستند؟

"دوستان" یکم فکر کنن به نتایج خوبی میرسند

ما معرفتمون نسبت به ائمه خیلی خیلی محدوده

فکر میکنیم با چندتا سینه زنی دیگه اشباع شدیم

هر کاری بکنیم بازم فاصله داریم

شما میگید مخلوق خدا هستند

بر منکرش لعنت

ولی چه مخلوقی؟

اصلا ارزش اهل بیت در این است که مقامشان بر اثر لیاقتی که خدا در آن ها دیده بود به آنها اعطا شده

البته بحث حضرت زهرا کلا فرق داره من در مورد ایشون اصلا هیچ حرفی نمیزنم ..... واقعا هیچی نباید گفت (فاطمه هستند!)

ببخشید منبر رفتم

هر چقدر مقام اهل بیت رو بشناسیم عظمت خدا بیشتر در نظر ما میاد

چون مخلوق خدا هستند

چه قدرتی،چه حکمتی و ....

میبینید

همش توحیده

الله اکبر و لا اله الا الله



[/font]
وقتی حضرتعالی میفرمایید شرک بالله بخشیده میشه ولی منکر ولایت مخلوق خدا بخشیده نمیشه این یعنی چی ؟؟؟؟ این تعصبی کوری است که ناشی از غلو در محبت اهل البیت علیهم السلام و غافل ماندن از عظمت الله تعالی هست .... ولایت حجه الله از نظر این که در راستای ولایت خداست شکی نیست ... من یطع الرسول فقداطاع الله ... ولی این که دائره خصوصیات ولایی هر دو یکی باشند این عقیده ای زشت وناپسند است ! زیرا ولایت الله تعالی اصلا قابل مقایسه با ولایت مخلوق او نیست ....ولایتی که در امور هدایت به انبیا و اهل البیت علیهم السلام واگذار شده عرضی برای کرنش در برابر ولایت الله است که ولایت او با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست ... اینکه دکتر شریعتی اعلی الله مقامه فهم اسلام داشتند یا نداشتند کار من و شما نیست زیرا امروزه ما شا الله همه اسلام شناس شدند ! و اسلام شناسی دیگری را میکوبند ...حرف های دکتر کاملا واضح بود و بوسیه ایشان هزار هزار نفر دست از غلو و تعصب برداشتند و مستبصر شدند ... این که عیسی علیه السلام کلمه خدا خوانده شده هیچ ربطی به طریقت اشتباه و افراطی شیعه در محبت اهل البیت علیهم السلام ندارد ... بله کلمه خدا از همه کلمات برتر است و بی شک محمد و ال محمد علیهم السلام کلمات خدا هستندکه ایمان به سیره و ولایت ایشان در هدایت بر خلق واجب است ... در مورد تحمل نداشتن در غلویات نه من بلکه هر انسانی که دست از تعصب شسته هرگز برایش قابل قبول نیست مگر ان که حد و حدودی برای ان در کلام الله مشخص باشد ... غالیان احادیث و روایات در تاریخ کم نبودند که مورد لعن اهل البیت علیهم السلام واقع شدند ...

من نمیدانم واقعا تحصیلات جنابعالی چیست که از شهودیات شخصی که هیچ امتیازی در استدلال ندارد دلیل میاورید !! اولا در مورد عرفان و این قضایاکه الی ما شا الله بحث و اختلاف است ! بعدش هم خواب و مکاشفه و این چیزها بر محقق حجت نیست مگر این که بر خودش اتفاق بی افتد که برخودش حجت میشود همین .... برای من حالت اقای خوئی رخ نداده که بخوام چیزی قبول کنم ! در مورد اقای قاضی هم حرف زیاده نمیدانم چرا همین یک نفر این قدر براش این چیزها نقل میکنند !

امام حسین علیه السلام همه کاره عالم هستند ؟؟؟؟؟!!!!!استغفر الله و نعوذ بالله ! یعنی خدایی که از رگ گردن نزدیک تر است و میگوید مرا بخوانیدکه نزدیکم و برای شما کافی هستم بازنشسته شده و امام حسین را همه کاره عالم کرده؟؟؟؟!!!!!! اونم امام حسین علیه السلام که روح مقدس ان حضرت اکنون در عالم بالاهست ؟؟!!!!!

بر فرض ان چه در مورد اهل البیت بوسیله احادیث غالیان معتقدهستید صحیح باشد ! ولی شما به عنوان عبد الله وظیفه نداری که غرق در ذات ان بزرگواران شوی و دچار شرک و توهم گردی ... تو را وظیفه کرده اند همه توجه خود را به سمت واجب الوجود عالم هستی ببری و او را بخوانی .... بر فرض بغال سر کوچه هم بتونه مشکل گشایی کنه ولی وظیفه ما این است در خانه چه کسی بریم جز ان که خالق همگان است؟؟؟؟؟ خود امیر المومنین علیه السلام دائما از خوف چه کسی در نخلستان های کوفه غش میکرد ؟؟؟؟ توجه ان حضرت به کدام سو بود ؟؟؟ شمشیرش که مانندی نداشت گردن چه کسانی را زد ؟؟؟

خداوند این موجودات عظیم الشان را افریده که تو با اندک توجهی به مقام ان بزرگواران پی به سیره ان ها در عبودیت الهی ببری و برای توجه به سوی خالق خود از مسیر و شیوه ان ها استفاده کنی .... هداکم الله قبل موتکم

و الی الله تصیر الامور و الله احکم الحاکمین
[font=Times New Roman]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آیات
۲۳:۱۰, ۲/دی/۹۲
شماره ارسال: #24
آواتار
(۲/دی/۹۲ ۲۱:۵۱)عالم مقدس ملکوت نوشته است:  


منظورم از ما همه مستبصرین شیعه هست که در چهار چوب بسته ای به نام مذهب نماندند و حقیقت مکتب توحیدی اهل البیت علیهم السلام خود تحقیق میکنند و روز به روز در جامعه در حال افزایش هستند که شما اسم ان ها را روشن فکر میگذارید !

ذهن بیمار ذهنی است که اصل دین را ورق پاره میخواند و به حق فرع ان را هم ادا نمیکند ....
قرار نیست منحرفین مستقیم کسی را جای خدا بخوانند ولی وقتی توجه خود را به سوی مخلوق خدا میکنند و به جای خدا با او استغاثه میکنند و طلب حاجت میکنند و بیش از ان که به ذکر الله مشغول باشند ذکرهای دیگر بر زبان ان ها جاری هست و به جای ان که اولیای خدا را طنابی به سوی خدا قرار دهند ان ها را مقصد اصلی قرار دادند در این حال این همان شرک اکبر است منتها اسمش شرک نمیزارن !!
شیعه واقعی اهل البیت علیهم السلام یعنی کسی که با تمام وجود توجه خود را به سمت الله ببرد و اهل البیت را ابزاری برای رسیدن و توجه بیشتر به الله قرار دهد که چنین مذهبی بر حق است نه کسی که به تقدیس بیش از حد ذوات مقدسه اهل البیت مشغول شده و از سیره ان ها برای عبودیت خدا غافل شده است !
توسل یعنی همه ذکر و توجه خود را ببری به سمت الله و بعد از اولیا نیز التماس دعا بطلبی که ان ها نیز برات دعا کنند همین ! نه اینکه از ائمه بخواهی حاجت بدهند و گمان کنی ان بزرگواران درد تو را دوا میکنند و به جای ذکر یا الله ذکر دیگری به زبان جاری سازی ..
یک سوال که واقعا برایم جای تعجب است ؟؟؟؟ این تبری تبری که این قدر از ان دم میزنید فقط تبری از منکرین ولایت است ؟؟؟!!!!! یعنی مشرکین و غالیان و کافرین و اهل کتاب و دیگران نباید تبری کرد ؟؟؟؟ اگر باید کرد پس چرا تبری از ان ها را این قدر بزرگ نمیکنید و فقط تبری را شعار دشمنی به مخالفین ولایت قرار دادید ؟؟؟؟!!!!!
تبری یک معنای کلی هست یعنی با دوست خدا دوست و با دشمن او دشمن باش ! حال وارد کردن مصادیق به عهده خداوند عالم الغیب و الشهاده هست نه من و شما ! در مورد خطی هم که با قرمز نوشتید شاید به جهل جساراتی شده باشد که حسابش با خداست و اگر توبه نکرده باشند و شفاعت نشوند بی شک ضرر میبینند ولی سایر مواردی که نوشتید صحت ندارد و فرضا بعضش داشته باشد خود به خود عاملان وارد بر مصداق تبری میشوند و اگر نبوده باشد هم وارد بر مصداق تولی ... بیشتر تحقیق کنید
اولاً مگر شما اهل حق نيستيد كه جواب سلامم را نمي دهيد ؟
در ثاني همانطور كه قبلاً گفته بودم شما استاد بازي با كلمات هستيد و بنده عادت نكردم و اصلاً بازي با كلمات را نمي دانم ، پس بهتره براي من خلاصه و ساده بنويسي تا بهتر بتوانم پاسختان را بگويم و ....

منظورم از ما همه مستبصرین شیعه هست که در چهار چوب بسته ای به نام مذهب نماندند و حقیقت مکتب توحیدی اهل البیت علیهم السلام خود تحقیق میکنند و روز به روز در جامعه در حال افزایش هستند که شما اسم ان ها را روشن فکر میگذارید !

و اما در پاسخ مطالبي كه نوشتيد :
يعني الان خود را روشنفكر مي دانيد و كساني كه مثل شما تفكر و انديشه ندارند را ....
شما به حقيقت مكتب توحيدي اهل بيت عليهم السلام دست يافتيد و بسياري از علماي بزرگ جهان كه الحمدلله تعدادشون هم كم نيست و خدا به طول عمرشان بيافزايد ان شاءالله هنوز به اون مكتب شما نرسيده اند ؟

ميشه لطف بفرماييد البته اگر مقلد هستيد از كداميك از مراجع پيروي و تقليد مي نماييد ؟
راستي اون سوال قبل من را بي پاسخ گذاشتيد ، كدام حوزه درس مي خوانيد؟ يا تدريس مي كنيد ؟

ذهن بیمار ذهنی است که اصل دین را ورق پاره میخواند و به حق فرع ان را هم ادا نمیکند ....

شما اصل دين را قرآن ميدانيد قبول ما هم قرآن مي دانيم ولي با يك شرط قرآني كه تفسير به راي نشود قرآن كتابي است آسماني كه بدون داشتن معلم دسترسي به آن غيرقابل امكان مي باشد .و باز تاكيد مي كنم قرآن بي ولايت كاغذ پاره اي بيش نيست و برعكس و اما درباره قسمت دوم فرمايشتان حق آن را ادا نمي كنم . چه كنم . نه تنها من . تا كنون كسي نتوانسته حق مولاي غريبمان را ادا كند و در طول دوران هميشه مولاي غريب از حق خود براي برجاي ماندن حق خداي متعال گذشتند و سكوت نموده تا وقتش ان شاءالله ... قرار نیست منحرفین مستقیم کسی را جای خدا بخوانند ولی وقتی توجه خود را به سوی مخلوق خدا میکنند و به جای خدا با او استغاثه میکنند و طلب حاجت میکنند و بیش از ان که به ذکر الله مشغول باشند ذکرهای دیگر بر زبان ان ها جاری هست و به جای ان که اولیای خدا را طنابی به سوی خدا قرار دهند ان ها را مقصد اصلی قرار دادند در این حال این همان شرک اکبر است منتها اسمش شرک نمیزارن !!

اين نوع برداشت از اعمال ديگران يك برداشت مفت و بي اساس است و هيچ عقل سليمي نه چنين افكاري دارد نه چنين عمل مي نمايد حال شما از اعمال برخي چنين برداشت نموده ايد ميل خودتان پس به نظر شما توسل به ائمه معصومين عليهم السلام جاي اشكال است و واسطه قرار دادن اولياي خداوند را با خداوند نوعي شرك مي دانيد . اگر اينطور هست منم مشركم اصلاً من كيم نعوذ بالله همه انبياي الهي مشركند آدم عليه السلام نوح عليه السلام سليمان عليه السلام جبرائيل و وووووشیعه واقعی اهل البیت علیهم السلام یعنی کسی که با تمام وجود توجه خود را به سمت الله ببرد و اهل البیت را ابزاری برای رسیدن و توجه بیشتر به الله قرار دهد که چنین مذهبی بر حق است نه کسی که به تقدیس بیش از حد ذوات مقدسه اهل البیت مشغول شده و از سیره ان ها برای عبودیت خدا غافل شده است !

چرا در مورد برخي چنين برداشتي داريد . و از كجا ميدانيد كه چنين مي كنند . يا اصلاً بهتر بگم اينكه گفتي بيش از حد آيا شما حد تقديس اهلبيت عليهم السلام را مي دانيد كه احياناً ما بيش از آن نگوييم تا مرتكب شرك قرار نگيريم .
توسل یعنی همه ذکر و توجه خود را ببری به سمت الله و بعد از اولیا نیز التماس دعا بطلبی که ان ها نیز برات دعا کنند همین ! نه اینکه از ائمه بخواهی حاجت بدهند و گمان کنی ان بزرگواران درد تو را دوا میکنند و به جای ذکر یا الله ذکر دیگری به زبان جاری سازی ..

عجب ! پس برداشت تان اينطور است از توسلي كه مردم دارند .


شايد برخي عوام چنين فكر كنند كه البته بعيد مي دانم
ولي همه مي دانند كه اهلبيت عليهم السلام هر عملي را انجام دادند به اذن پروردگار جهانيان بوده و بس و اگر هم طلب حاجت مي نمايند يعني امام و معصوم و امازاده را واسطه قرار داده اند نه مستقيم از او بخواهند .


شايد شما بتوانيد مستقيم با خدا در تماس باشيد ولي من نحوه درست خواستن نمي دانم و بدين سبب با واسطه از خدا طلب حاجت مي نمايم .
يا علي جان مددي مولا


یک سوال که واقعا برایم جای تعجب است ؟؟؟؟ این تبری تبری که این قدر از ان دم میزنید فقط تبری از منکرین ولایت است ؟؟؟!!!!! یعنی مشرکین و غالیان و کافرین و اهل کتاب و دیگران نباید تبری کرد ؟؟؟؟ اگر باید کرد پس چرا تبری از ان ها را این قدر بزرگ نمیکنید و فقط تبری را شعار دشمنی به مخالفین ولایت قرار دادید ؟؟؟؟!!!!!

سوال شما تعجبي ندارد . جواب سوالتان در سوال شما ست
مشرکین و غالیان و کافرین و اهل کتاب = مخالفین ولایت


فقط غاليان من متوجه نمي شوم منظورتان ؟ مثالي بزنيد لطفاً


تبری یک معنای کلی هست یعنی با دوست خدا دوست و با دشمن او دشمن باش !
احسنت
حال وارد کردن مصادیق به عهده خداوند عالم الغیب و الشهاده هست نه من و شما !
شما خودتون به زحمت نندازيد من به نيابت از شما مي گويم اللهم العن جبت والطاغوت


در مورد خطی هم که با قرمز نوشتید شاید به جهل جساراتی شده باشد که حسابش با خداست و اگر توبه نکرده باشند و شفاعت نشوند بی شک ضرر میبینند ولی سایر مواردی که نوشتید صحت ندارد و فرضا بعضش داشته باشد خود به خود عاملان وارد بر مصداق تبری میشوند و اگر نبوده باشد هم وارد بر مصداق تولی ... بیشتر تحقیق کنید


جهل " مگر خر بودند با عرض پوزش از آقاي خر ، غدير خم نبودند - ليله المبيت نبودند - يوم الدار نبودند - سلام رسول الله هرروز دم درب خانه را نشنيده بودند - و هزاران دليل و آيه ديگر باز جهل ، غلط كردند . ضرر مي بينند نه بابا ، اينا اگه نباشند ما از سرما تو جهنم يخ مي بنديم .


و اما درباره تولي
چشم حتماً . اصلاً مدتي هست كه كارم شده تحقيق درباره فضايل مولاي غريبم كه سر از تبري درآوردم . وقتي كه هر چه بيشتر مي فهمم كه امامان و معصومين عليهم السلام ما چه بزرگواراني بودند پي به قصاوت و كفر و حرامزاده گي دشمنان اهلبيت عليهم السلام مي برم و تبري از اين افراد گل مي كند


یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن
۲۳:۱۲, ۲/دی/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/دی/۹۲ ۲۳:۱۴ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #25
آواتار
نقل قول:
وقتی حضرتعالی میفرمایید شرک بالله بخشیده میشه ولی منکر ولایت مخلوق خدا بخشیده نمیشه این یعنی چی

خسته نباشید!

من گفتم اگر طرف توبه کرد بخشیده میشه

در هر دو مورد اگر شخص توبه نکنه جاش توی آتشه

شما توبه میدانید چیست!!؟

نقل قول:
ناشی از غلو در محبت اهل البیت علیهم السلام و غافل ماندن از عظمت الله تعالی هست

شما فکر کنید من غلو میکنم

نقل قول:
دائره خصوصیات ولایی هر دو یکی باشند این عقیده ای زشت وناپسند است ! زیرا ولایت الله تعالی اصلا قابل مقایسه با ولایت مخلوق او نیست

من گفتم ولایت ولی الله اعطا شدس

زشته؟

خیر

جالبه شما برای خودتون نتیجه میگیرید و محکوم هم میکنید!!!!!!!!!!!!

نقل قول:
...حرف های دکتر کاملا واضح بود و بوسیه ایشان هزار هزار نفر دست از غلو و تعصب برداشتند و مستبصر شدند ... این که عیسی علیه السلام کلمه خدا خوانده شده هیچ ربطی به طریقت اشتباه و افراطی شیعه در محبت اهل البیت علیهم السلام ندارد ... بله کلمه خدا از همه کلمات برتر است و بی شک محمد و ال محمد علیهم السلام کلمات خدا هستندکه ایمان به سیره و ولایت ایشان در هدایت بر خلق واجب است ... در مورد تحمل نداشتن در غلویات نه من بلکه هر انسانی که دست از تعصب شسته هرگز برایش قابل قبول نیست مگر ان که حد و حدودی برای ان در کلام الله مشخص باشد ... غالیان احادیث و روایات در تاریخ کم نبودند که مورد لعن اهل البیت علیهم السلام واقع شدند ...




ام يحسدون الناس علي ما آتاهم الله من فضله فقد آتينا آل ابراهيم الكتاب والحكمه وآتيناهم ملكا عظيما
در فضل و مقام اهل بیت حسد نورزید که از طرف خداست

نقل قول:
من نمیدانم واقعا تحصیلات جنابعالی چیست که از شهودیات شخصی که هیچ امتیازی در استدلال ندارد دلیل میاورید !! اولا در مورد عرفان و این قضایاکه الی ما شا الله بحث و اختلاف است ! بعدش هم خواب و مکاشفه و این چیزها بر محقق حجت نیست مگر این که بر خودش اتفاق بی افتد که برخودش حجت میشود همین .... برای من حالت اقای خوئی رخ نداده که بخوام چیزی قبول کنم ! در مورد اقای قاضی هم حرف زیاده نمیدانم چرا همین یک نفر این قدر براش این چیزها نقل میکنند !
ام يحسدون الناس علي ما آتاهم الله من فضله فقد آتينا آل ابراهيم الكتاب والحكمه وآتيناهم ملكا عظيما

در ضمن من بی سواد بی سوادم!
نقل قول:
امام حسین علیه السلام همه کاره عالم هستند ؟؟؟؟؟!!!!!استغفر الله و نعوذ بالله ! یعنی خدایی که از رگ گردن نزدیک تر است و میگوید مرا بخوانیدکه نزدیکم و برای شما کافی هستم بازنشسته شده و امام حسین را همه کاره عالم کرده؟؟؟؟!!!!!! اونم امام حسین علیه السلام که روح مقدس ان حضرت اکنون در عالم بالاهست ؟؟!!!!!


خوب شد نگفتید ایشون هیچ کاری از دستشون برنمیاد!

نقل قول:
بر فرض ان چه در مورد اهل البیت بوسیله احادیث غالیان معتقدهستید صحیح باشد ! ولی شما به عنوان عبد الله وظیفه نداری که غرق در ذات ان بزرگواران شوی و دچار شرک و توهم گردی ... تو را وظیفه کرده اند همه توجه خود را به سمت واجب الوجود عالم هستی ببری و او را بخوانی .... بر فرض بغال سر کوچه هم بتونه مشکل گشایی کنه ولی وظیفه ما این است در خانه چه کسی بریم جز ان که خالق همگان است؟؟؟؟؟

اهل بیت سر کوچه نیستند!

اهل بیت در آن خانه هستند

کسی وارد آن خانه نمیشود مگر از در آن
نقل قول:
خود امیر المومنین علیه السلام دائما از خوف چه کسی در نخلستان های کوفه غش میکرد ؟؟؟؟ توجه ان حضرت به کدام سو بود ؟؟؟ شمشیرش که مانندی نداشت گردن چه کسانی را زد ؟؟؟

کلا شما صفر و یکی هستید!!!

این مقامات اهل بیت از بندگی عالی اهل بیت است

حقیقتا بیشتر به عمق این آیه پی بردم!!!
و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحیم ، fotha ، ساقی ، meisamtiger
۲۳:۳۱, ۲/دی/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/دی/۹۲ ۰:۳۲ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #26
آواتار
بگذارید یک حدیث از کتاب من لا یحضره که کتب اربعه ماست بیاورم تا این جناب مرغ باغ ملکوت بفهمد که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درباره این آیه چه فرمودند:
  • حدیث شماره 5896
امير المؤمنين على بن ابى طالب (علیه السلام) براى ما حديث فرمود:..... از حبيبم رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنيدم كه مي فرمود: اگر مؤمن در حالى از دنيا خارج‏ شود كه گناهانى بمانند گناهان اهل زمين را با خود داشته باشد، هر آينه مرگ كفّاره آن گناهان خواهد بود، سپس فرمود: كسى كه از سر اخلاص بگويد:«لا اله الّا اللَّه» او از شرك‏ منزّهست، و كسى كه بحالى از دنيا خارج شود كه چيزى را شريك خدا نسازد، به بهشت داخل خواهد شد، سپس اين آيه را تلاوت فرمود: إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ

ايشان از شيعيان و دوستان تواند، يا علىّ، أمير المؤمنين(علیه السلام) فرمود: پس گفتم: يا رسول اللَّه، اين امتياز براى شيعه منست؟ فرمود: آرى، به پروردگارم قسم اين براى شيعه تو است، و ايشان بروز قيامت در حالى از قبرهاشان خارج ميشوند كه ميگويند:لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علىّ بن ابى طالب حجّة اللَّه، پس حلّه‏ هائى سبز از بهشت، و پيشانى بندهاى مرصّع بجواهرى از بهشت، و تاجها از بهشت، و اشتران نيرومند سبكخيزى از بهشت براى ايشان مى‏آورند، و در اين حال هر يك از ايشان را حلّه‏اى سبز بپوشانند و تاج سلطنت و پيشانى بند كرامت بر سر او همى گذارند، و آنگاه بر آن اشتران سوار ميشوند تا ايشان را بسوى بهشت پرواز ميدهند، و«فزع اكبر» ايشان را محزون نميسازد، و فرشتگان به استقبال ايشان مى ‏آيند و مي گويند: اين، همان روزيست كه شما را وعده مي دادند.

به عبارتی این آیه و حدیث ذیل آن می فرماید غیر شیعیان به نوعی درگیر شرک هستند.چرا؟ زیرا اینان به شکلی به انسان های غیر معصوم که در صدر اسلام غصب ولایت کردند، پناهنده شدند و از کسانی که حرف و عملشان عین خواسته ی خداوند بود، روی برگرداند....

  • حدیثی دیگر پیرامون شرک از اصول کافی جلد اول صفحه ی 281
دوست دارم جناب عالم مقدس ملکوت این حدیث را بخوانی و حال کنی!

سعيد اعرج گويد: من و سليمان بن خالد خدمت امام صادق (علیه السلام) رسيديم، حضرت آغاز سخن نمود و فرمود: اى سليمان هر امرى كه از امير المؤمنين (علیه السلام) رسيده بايد اخذ شود و از هر چه نهى فرموده بايد ترك شود، براى او همان فضيلت است كه براى رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است و رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را بر تمام مخلوق خدا فضيلت است، كسى كه نسبت بچيزى از احكام او عيب گيرد مانند كسيست كه بر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عيب گرفته است و هر كه او را در امرى كوچك يا بزرگ رد كند در مرز شرك‏ بخداست. امير المؤمنين (علیه السلام) دريست كه از غير آن بخدا نتوان رسيد و راه بسوى خداست كه هر كه جز آن پويد هلاك شود و همچنين است مقام ائمه (علیه السلام) يكى پس از ديگرى، خدا ايشان را اركان زمين قرار داد تا أهلش را نجنباند، و حجت رساى خويش نمود بر كسانى كه روى زمين و زير خاكند و امير المؤمنين (علیه السلام) فرمود: من از طرف خدا قسمت‏ كننده ميان بهشت و دوزخم ....


  • و یک حدیث دیگر پیرامون شرک از اصول کافی جلد دوم صفحه ی 301

امام صادق عليه السلام راجع بقول خداى تعالى: «بتو و كسانى كه پيش از تو بوده‏اند، وحى شد كه: اگر شرك‏ آورى عملت تباه مى‏شود- 65 سوره 39-» فرمود: يعنى اگر در امر ولايت ديگرى را شريك گردانى «بلكه خدا را عبادت كن و از شكرگزاران باش 66 سوره 39-» يعنى بلكه خدا را با اطاعت عبادت كن و از شكرگزاران باش، كه برادر و پسر عمت را ياور تو ساختم.

  • این هم یکی حدیث شریف دیگر (اصول کافی جلد دوم صفحه ی 303) در آن به اولی و دومی تذکر داده شده است که مبادا....:

اصبغ بن نباته از امير المؤمنين عليه السلام راجع بقول خداى تعالى: «مرا و پدر و مادرت را سپاسگزارى كن و سرانجام بسوى منست- 14 سوره 31-» پرسيد، حضرت فرمود: پدر و مادرى كه خدا سپاسگزارى ايشان را واجب كرده، آنهايند كه علم از آنها تراوش كند و حكمت را (پس از مرگ خود) بارث گذارند و مردم باطاعتشان مأمورند. و خدا پس از آن فرمايد: «سرانجام بسوى منست» سرانجام بندگان بسوى خداست و راهنمايش همان پدر و مادر هستند.
سپس خدا روى سخن را متوجه پسر حنتمه و رفيقش نموده (يعنى عمر و ابو بكر، زيرا حنتمه نام مادر عمر است) و نسبت بخاص و عام (پيغمبر و ساير مردم) فرموده است: «و اگر با تو ستيزه كنند كه بمن شرك‏ آورى» يعنى از پيش خود در باره وصایت سخنى گوئى و از آنكه دستور اطاعتش دارى برگردى از آنها فرمان مبر و سخنشان را مشنو.....


  • این حدیث را بخوانید (اصول کافی جلد دوم صفحه ی 450) و ببینید که این ها از اول عادت داشتند به شیعیان و محبان حضرت مولا ع بگوید مشرک و تدبیر خداوند عز و جل ما را از این سخن بی پایه اینان آگاه فرمودند:

ابو سعيد غانم هندى گويد: من در يكى از شهرهاى هندوستان كه بكشمير داخله‏ معروفست بودم و رفقائى داشتم كه كرسى‏نشين دست راست سلطان بودند، آنها 40 مرد بودند، همگى چهار كتاب معروف: تورات، انجيل، زبور، صحف ابراهيم را مطالعه ميكردند، من و آنها ميان مردم قضاوت ميكرديم و مسائل دينشان را بآنها تعليم نموده، راجع بحلال و حرامشان فتوى ميداديم و خود سلطان و مردم ديگر، در اين امور بما رو مى‏آوردند، روزى نام رسول خدا را مطرح كرديم و گفتيم: اين پيغمبرى كه نامش در كتب است، ما از وضعش اطلاع نداريم، لازمست در اين باره جستجو كنيم و دنبالش برويم، همگى رأى دادند و توافق كردند كه من بيرون روم و در جستجوى اين امر باشم، لذا من از كشمير بيرون آمدم و پول بسيارى همراه داشتم، 12 ماه راه رفتم تا نزديك كابل رسيدم، مردمى ترك سر راه بر من گرفتند و پولم را بردند و جراحات سختى بمن زدند و بشهر كابلم بردند. سلطان آنجا چون گزارش مرا دانست، بشهر بلخم فرستاد و سلطان آنجا در آن زمان، داود بن عباس بن ابى اسود بود، در باره من باو خبر دادند كه: من از هندوستان بجستجوى دين بيرون آمده و زبان فارسى را آموخته‏ام و با فقهاء و متكلمين مباحثه كرده‏ام.داود بن عباس دنبالم فرستاد و مرا در مجلس خود احضار كرد: و دانشمندان را گرد آورد تا با من مباحثه كنند، من بآنها گفتم: من از شهر خود خارج شده، در جستجوى پيغمبرى ميباشم كه نامش را در كتابها ديده‏ام. گفتند: او كيست و نامش چيست؟ گفتم: محمد است. گفتند: او پيغمبر ماست كه تو در جستجويش هستى، سپس شرايع او را از آنها پرسيدم، آنها مرا آگاه ساختند.بآنها گفتم: من ميدانم كه محمد پيغمبر است ولى نميدانم او همين كسى است كه شما معرفيش ميكنيد يا نه؟ شما محل او را بمن نشان دهيد تا نزدش روم و از نشانه‏ها و دليلهائى كه ميدانم از او بپرسم، اگر همان كسى بود كه او را ميجويم باو ايمان آورم. گفتند: او وفات كرده است صلّى اللَّه عليه و آله. گفتم: جانشين و وصى او كيست؟ گفتند: ابو بكر است. گفتم: اين كه كنيه او است، نامش را بگوئيد، گفتند: عبد اللَّه ابن عثمان است و او را بقريش منسوب ساختند. گفتم: نسب پيغمبر خود محمد را برايم بگوئيد، آنها نسب او را گفتند، گفتم: اين شخص، آن كه من ميجويم نيست. آن كه من در طلبش هستم، جانشين او، برادر دينى او و پسر عموى نسبى او و شوهر دختر او و پدر فرزندان (نواده‏گان) اوست، و آن پيغمبر را در روى زمين، نسلى جز فرزندان مرديكه خليفه اوست نميباشد، ناگاه همه بر من تاختند و گفتند: اى امير! اين مرد از شرك‏ بيرون آمده و بسوى كفر رفته و خون او حلال است.من بآنها گفتم: اى مردم! من براى خود دينى دارم كه بآن گرويده‏ام و تا محكمتر از آن را نيابم از آن دست برندارم، من اوصاف اين مرد را در كتابهائى كه خدا بر پيغمبرانش نازل كرده ديده‏ام و از كشور هندوستان و عزتى كه در آنجا داشتم بيرون آمده در جستجوى او برآمدم، و چون از پيغمبرى كه شما برايم ذكر نموديد تجسس كردم، ديدم او آن پيغمبرى كه در كتابها معرفى كرده‏اند نيست، از من دست برداريد.حاكم آنجا نزد مردى فرستاد كه نامش حسين بن اشكيب بود و او را حاضر كرد، آنگاه باو گفت با اين مرد هندى مباحثه كن. حسين گفت: خدا اصلاحت كند. در اين مجلس فقها و دانشمندانى هستند كه براى مباحثه با او، از من داناتر و بيناترند، گفت: هر چه من ميگويم بپذير، با او در خلوت مباحثه كن و باو مهربانى نما.پس از آنكه با حسين بن اشكيب گفتگو كردم، گفت: كسى را كه تو در جستجويش هستى همان پيغمبريست كه اينها معرفى كردند، ولى موضوع جانشينش چنان كه اينها گفتند نيست. اين پيغمبر نامش محمد ابن عبد اللَّه بن عبد المطلب است و وصى و جانشين او على بن ابى طالب بن عبد المطلب، شوهر فاطمه دختر محمد و پدر حسن و حسين نواده‏گان محمد ميباشد.غانم ابو سعيد گويد: من گفتم: اللَّه اكبر اينست كسى كه من در جستجويش هستم، سپس بسوى‏ داود بن عباس بازگشتم و گفتم: اى امير: آنچه را ميجستم پيدا كردم. و من گواهى دهم كه معبودى جز خدا نيست و محمد رسول اوست، او با من خوشرفتارى و احسان كرد و بحسين گفت: از او دلجوئى كن.من بسوى او رفتم و با او انس گرفتم، او هم نماز و روزه و فرائضى را كه مورد نيازم بود، بمن تعليم نمود باو گفتم، ما در كتابهاى خود ميخوانيم كه محمد صلّى اللَّه عليه و آله آخرين پيغمبران بوده و پس از او پيغمبرى نيايد و امر رهبرى بعد از او با وصى و وارث و جانشين بعد از اوست، سپس با وصى پس از وصى ديگر و فرمان خدا همواره در نسل ايشان جاريست تا دنيا تمام شود. پس وصى وصى محمد كيست؟ گفت: حسن و بعد از او حسين فرزندان محمد صلّى اللَّه عليه و آله‏اند، آنگاه امر وصيت را كشيد تا بصاحب الزمان عليه السلام رسيد، سپس از آنچه پيش آمده (غيبت امام و ستمهاى بنى عباس) مرا آگاه ساخت. از آن زمان من مقصودى جز جستجوى ناحيه صاحب الزمان را نداشتم.عامرى گويد: سپس او بقم آمد و در سال 264 همراه اصحاب ما (شيعيان) شد ....

الحمدالله الذی جعلنا من متمسکین بولایه علی ابن ابی طالب و ائمه الهدی ع

[تصویر: ghadir_1.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ELENOR ، عبدالرحمن ، عبدالرحیم ، Night_World ، aboutorab ، منادی حق ، مصباح ، سید ابراهیم ، رضوانه ، fotha ، بیداری اندیشه ، ساقی ، مسجد عشاق ، heaven ، meisamtiger
۲۲:۰۷, ۳/دی/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/دی/۹۲ ۲۲:۱۰ توسط عالم مقدس ملکوت.)
شماره ارسال: #27
آواتار
(۲/دی/۹۲ ۲۳:۳۱)حسن.س. نوشته است:  بگذارید یک حدیث از کتاب من لا یحضره که کتب اربعه ماست بیاورم تا این جناب مرغ باغ ملکوت بفهمد که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درباره این آیه چه فرمودند:
  • حدیث شماره 5896
امير المؤمنين على بن ابى طالب (علیه السلام) براى ما حديث فرمود:..... از حبيبم رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنيدم كه مي فرمود: اگر مؤمن در حالى از دنيا خارج‏ شود كه گناهانى بمانند گناهان اهل زمين را با خود داشته باشد، هر آينه مرگ كفّاره آن گناهان خواهد بود، سپس فرمود: كسى كه از سر اخلاص بگويد:«لا اله الّا اللَّه» او از شرك‏ منزّهست، و كسى كه بحالى از دنيا خارج شود كه چيزى را شريك خدا نسازد، به بهشت داخل خواهد شد، سپس اين آيه را تلاوت فرمود: إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ

ايشان از شيعيان و دوستان تواند، يا علىّ، أمير المؤمنين(علیه السلام) فرمود: پس گفتم: يا رسول اللَّه، اين امتياز براى شيعه منست؟ فرمود: آرى، به پروردگارم قسم اين براى شيعه تو است، و ايشان بروز قيامت در حالى از قبرهاشان خارج ميشوند كه ميگويند:لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علىّ بن ابى طالب حجّة اللَّه، پس حلّه‏ هائى سبز از بهشت، و پيشانى بندهاى مرصّع بجواهرى از بهشت، و تاجها از بهشت، و اشتران نيرومند سبكخيزى از بهشت براى ايشان مى‏آورند، و در اين حال هر يك از ايشان را حلّه‏اى سبز بپوشانند و تاج سلطنت و پيشانى بند كرامت بر سر او همى گذارند، و آنگاه بر آن اشتران سوار ميشوند تا ايشان را بسوى بهشت پرواز ميدهند، و«فزع اكبر» ايشان را محزون نميسازد، و فرشتگان به استقبال ايشان مى ‏آيند و مي گويند: اين، همان روزيست كه شما را وعده مي دادند.

به عبارتی این آیه و حدیث ذیل آن می فرماید غیر شیعیان به نوعی درگیر شرک هستند.چرا؟ زیرا اینان به شکلی به انسان های غیر معصوم که در صدر اسلام غصب ولایت کردند، پناهنده شدند و از کسانی که حرف و عملشان عین خواسته ی خداوند بود، روی برگرداند....

  • حدیثی دیگر پیرامون شرک از اصول کافی جلد اول صفحه ی 281
دوست دارم جناب عالم مقدس ملکوت این حدیث را بخوانی و حال کنی!

سعيد اعرج گويد: من و سليمان بن خالد خدمت امام صادق (علیه السلام) رسيديم، حضرت آغاز سخن نمود و فرمود: اى سليمان هر امرى كه از امير المؤمنين (علیه السلام) رسيده بايد اخذ شود و از هر چه نهى فرموده بايد ترك شود، براى او همان فضيلت است كه براى رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است و رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را بر تمام مخلوق خدا فضيلت است، كسى كه نسبت بچيزى از احكام او عيب گيرد مانند كسيست كه بر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عيب گرفته است و هر كه او را در امرى كوچك يا بزرگ رد كند در مرز شرك‏ بخداست. امير المؤمنين (علیه السلام) دريست كه از غير آن بخدا نتوان رسيد و راه بسوى خداست كه هر كه جز آن پويد هلاك شود و همچنين است مقام ائمه (علیه السلام) يكى پس از ديگرى، خدا ايشان را اركان زمين قرار داد تا أهلش را نجنباند، و حجت رساى خويش نمود بر كسانى كه روى زمين و زير خاكند و امير المؤمنين (علیه السلام) فرمود: من از طرف خدا قسمت‏ كننده ميان بهشت و دوزخم ....


  • و یک حدیث دیگر پیرامون شرک از اصول کافی جلد دوم صفحه ی 301

امام صادق عليه السلام راجع بقول خداى تعالى: «بتو و كسانى كه پيش از تو بوده‏اند، وحى شد كه: اگر شرك‏ آورى عملت تباه مى‏شود- 65 سوره 39-» فرمود: يعنى اگر در امر ولايت ديگرى را شريك گردانى «بلكه خدا را عبادت كن و از شكرگزاران باش 66 سوره 39-» يعنى بلكه خدا را با اطاعت عبادت كن و از شكرگزاران باش، كه برادر و پسر عمت را ياور تو ساختم.

  • این هم یکی حدیث شریف دیگر (اصول کافی جلد دوم صفحه ی 303) در آن به اولی و دومی تذکر داده شده است که مبادا....:

اصبغ بن نباته از امير المؤمنين عليه السلام راجع بقول خداى تعالى: «مرا و پدر و مادرت را سپاسگزارى كن و سرانجام بسوى منست- 14 سوره 31-» پرسيد، حضرت فرمود: پدر و مادرى كه خدا سپاسگزارى ايشان را واجب كرده، آنهايند كه علم از آنها تراوش كند و حكمت را (پس از مرگ خود) بارث گذارند و مردم باطاعتشان مأمورند. و خدا پس از آن فرمايد: «سرانجام بسوى منست» سرانجام بندگان بسوى خداست و راهنمايش همان پدر و مادر هستند.
سپس خدا روى سخن را متوجه پسر حنتمه و رفيقش نموده (يعنى عمر و ابو بكر، زيرا حنتمه نام مادر عمر است) و نسبت بخاص و عام (پيغمبر و ساير مردم) فرموده است: «و اگر با تو ستيزه كنند كه بمن شرك‏ آورى» يعنى از پيش خود در باره وصایت سخنى گوئى و از آنكه دستور اطاعتش دارى برگردى از آنها فرمان مبر و سخنشان را مشنو.....


  • این حدیث را بخوانید (اصول کافی جلد دوم صفحه ی 450) و ببینید که این ها از اول عادت داشتند به شیعیان و محبان حضرت مولا ع بگوید مشرک و تدبیر خداوند عز و جل ما را از این سخن بی پایه اینان آگاه فرمودند:

ابو سعيد غانم هندى گويد: من در يكى از شهرهاى هندوستان كه بكشمير داخله‏ معروفست بودم و رفقائى داشتم كه كرسى‏نشين دست راست سلطان بودند، آنها 40 مرد بودند، همگى چهار كتاب معروف: تورات، انجيل، زبور، صحف ابراهيم را مطالعه ميكردند، من و آنها ميان مردم قضاوت ميكرديم و مسائل دينشان را بآنها تعليم نموده، راجع بحلال و حرامشان فتوى ميداديم و خود سلطان و مردم ديگر، در اين امور بما رو مى‏آوردند، روزى نام رسول خدا را مطرح كرديم و گفتيم: اين پيغمبرى كه نامش در كتب است، ما از وضعش اطلاع نداريم، لازمست در اين باره جستجو كنيم و دنبالش برويم، همگى رأى دادند و توافق كردند كه من بيرون روم و در جستجوى اين امر باشم، لذا من از كشمير بيرون آمدم و پول بسيارى همراه داشتم، 12 ماه راه رفتم تا نزديك كابل رسيدم، مردمى ترك سر راه بر من گرفتند و پولم را بردند و جراحات سختى بمن زدند و بشهر كابلم بردند. سلطان آنجا چون گزارش مرا دانست، بشهر بلخم فرستاد و سلطان آنجا در آن زمان، داود بن عباس بن ابى اسود بود، در باره من باو خبر دادند كه: من از هندوستان بجستجوى دين بيرون آمده و زبان فارسى را آموخته‏ام و با فقهاء و متكلمين مباحثه كرده‏ام.داود بن عباس دنبالم فرستاد و مرا در مجلس خود احضار كرد: و دانشمندان را گرد آورد تا با من مباحثه كنند، من بآنها گفتم: من از شهر خود خارج شده، در جستجوى پيغمبرى ميباشم كه نامش را در كتابها ديده‏ام. گفتند: او كيست و نامش چيست؟ گفتم: محمد است. گفتند: او پيغمبر ماست كه تو در جستجويش هستى، سپس شرايع او را از آنها پرسيدم، آنها مرا آگاه ساختند.بآنها گفتم: من ميدانم كه محمد پيغمبر است ولى نميدانم او همين كسى است كه شما معرفيش ميكنيد يا نه؟ شما محل او را بمن نشان دهيد تا نزدش روم و از نشانه‏ها و دليلهائى كه ميدانم از او بپرسم، اگر همان كسى بود كه او را ميجويم باو ايمان آورم. گفتند: او وفات كرده است صلّى اللَّه عليه و آله. گفتم: جانشين و وصى او كيست؟ گفتند: ابو بكر است. گفتم: اين كه كنيه او است، نامش را بگوئيد، گفتند: عبد اللَّه ابن عثمان است و او را بقريش منسوب ساختند. گفتم: نسب پيغمبر خود محمد را برايم بگوئيد، آنها نسب او را گفتند، گفتم: اين شخص، آن كه من ميجويم نيست. آن كه من در طلبش هستم، جانشين او، برادر دينى او و پسر عموى نسبى او و شوهر دختر او و پدر فرزندان (نواده‏گان) اوست، و آن پيغمبر را در روى زمين، نسلى جز فرزندان مرديكه خليفه اوست نميباشد، ناگاه همه بر من تاختند و گفتند: اى امير! اين مرد از شرك‏ بيرون آمده و بسوى كفر رفته و خون او حلال است.من بآنها گفتم: اى مردم! من براى خود دينى دارم كه بآن گرويده‏ام و تا محكمتر از آن را نيابم از آن دست برندارم، من اوصاف اين مرد را در كتابهائى كه خدا بر پيغمبرانش نازل كرده ديده‏ام و از كشور هندوستان و عزتى كه در آنجا داشتم بيرون آمده در جستجوى او برآمدم، و چون از پيغمبرى كه شما برايم ذكر نموديد تجسس كردم، ديدم او آن پيغمبرى كه در كتابها معرفى كرده‏اند نيست، از من دست برداريد.حاكم آنجا نزد مردى فرستاد كه نامش حسين بن اشكيب بود و او را حاضر كرد، آنگاه باو گفت با اين مرد هندى مباحثه كن. حسين گفت: خدا اصلاحت كند. در اين مجلس فقها و دانشمندانى هستند كه براى مباحثه با او، از من داناتر و بيناترند، گفت: هر چه من ميگويم بپذير، با او در خلوت مباحثه كن و باو مهربانى نما.پس از آنكه با حسين بن اشكيب گفتگو كردم، گفت: كسى را كه تو در جستجويش هستى همان پيغمبريست كه اينها معرفى كردند، ولى موضوع جانشينش چنان كه اينها گفتند نيست. اين پيغمبر نامش محمد ابن عبد اللَّه بن عبد المطلب است و وصى و جانشين او على بن ابى طالب بن عبد المطلب، شوهر فاطمه دختر محمد و پدر حسن و حسين نواده‏گان محمد ميباشد.غانم ابو سعيد گويد: من گفتم: اللَّه اكبر اينست كسى كه من در جستجويش هستم، سپس بسوى‏ داود بن عباس بازگشتم و گفتم: اى امير: آنچه را ميجستم پيدا كردم. و من گواهى دهم كه معبودى جز خدا نيست و محمد رسول اوست، او با من خوشرفتارى و احسان كرد و بحسين گفت: از او دلجوئى كن.من بسوى او رفتم و با او انس گرفتم، او هم نماز و روزه و فرائضى را كه مورد نيازم بود، بمن تعليم نمود باو گفتم، ما در كتابهاى خود ميخوانيم كه محمد صلّى اللَّه عليه و آله آخرين پيغمبران بوده و پس از او پيغمبرى نيايد و امر رهبرى بعد از او با وصى و وارث و جانشين بعد از اوست، سپس با وصى پس از وصى ديگر و فرمان خدا همواره در نسل ايشان جاريست تا دنيا تمام شود. پس وصى وصى محمد كيست؟ گفت: حسن و بعد از او حسين فرزندان محمد صلّى اللَّه عليه و آله‏اند، آنگاه امر وصيت را كشيد تا بصاحب الزمان عليه السلام رسيد، سپس از آنچه پيش آمده (غيبت امام و ستمهاى بنى عباس) مرا آگاه ساخت. از آن زمان من مقصودى جز جستجوى ناحيه صاحب الزمان را نداشتم.عامرى گويد: سپس او بقم آمد و در سال 264 همراه اصحاب ما (شيعيان) شد ....

الحمدالله الذی جعلنا من متمسکین بولایه علی ابن ابی طالب و ائمه الهدی ع

[تصویر: ghadir_1.jpg]

السلام علیکم و رحمه الله ...

جناب عبد الرحمن عزیز که با جملات مختصر و الهام بخش خود !! سعی کردند ما را مستبصر سازند خب حرفی با ایشان دیگر نیست : لکم دینکم ولی الدین

جناب حسن خان !! اولا بنده مرغ باغ ملکوت اسم مستعارم در فضای مجازی نیست بلکه [color=#ff0000]عالم مقدس ملکوت هست لذا رعایت ادب در مناظره از احکام اصلی هست ....


اولین روایتی که اوردید بر فرض صحت که واقعا چنین حدیثی از ناحیه امیر المومنین علیه السلام به نقل از وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و اله صادر شده باشد هیچ خلاف ادعایی را بر خلاف مطلب پست بنده ثابت نمیکند بلکه دقیقا و بلعکس مطلب بنده را تاکید میکند .... ظاهرا شما دوست عزیز و بزرگوارم این مطلب را کپی پیست کردید از جایی و توجه به مضامین ان نکرده اید که حضرت در این حدیث میفرماید : كسى كه بحالى از دنيا خارج شود كه چيزى را شريك خدا نسازد ! و این همان مدعای ماست که شرک بخشیده نمیشود و شرط ورود به بهشت مبری بودن از شرک اکبر است...


و اما راجع به شیعه بودن !! واقعا جالبه یعنی شما فکر کردید مراد حضرت رسول اکرم از شیعه ، جماعت عزیز شیعیان صفویه امروزی هستند که تقریبا اگر نگوییم ۱۸۰ درجه بلکه ۱۵۰ درجه با مکتب و دستورات اهل البیت علیهم السلام به دور هستند ؟؟؟؟ یعنی منظور حضرت شیعیان ظاهری به اسم هست ؟؟؟؟؟ شیعه بودن به اسم و رسم نیست بلکه به پیروی و تبعیت از سیره است که متاسفانه کمتر کسی شیعه واقعی اهل البیت علیهم السلام در این زمینه است .... لذا ممکن است یک سنی مذهب شیعه واقعی علی علیه السلام باشد و از سیره ان بزرگوار در عبودیت الله تعالی تبعیت کرده باشد و بلعکس یک شیعه نمای امروزی که تا ۱۲ شب سینه و بزن و بکوب میکنه و نماز صبحش یا قضا میشه یا کله ملقی میشه فرسنگ ها از مصداق شیعه علی بودن به دور باشد ..... لذا هر جا در روایات کلمه شیعه امده شما گمان نکن منظور مذهب خاصی هست که اسم را گرو گرفته باشند بلکه ملاک تبعیت است .... چون اسلام و معرفت وجود مقدس حضرت امیر المومنین علی بن ابی طالب سلام الله علیه از همه اهل اسلام برتر است لذا حضرت رسول برای شیعه واقعی ایشان که پا جای ایشان بگذارد چنین مقامات بلندی را در نظر گرفته اند و مطمئن باشید مرادشان شیعه نمایان ظاهری نیست !


در مورد حدیث اصول کافی جلد ۲۰۸ که نقل کردید
بر فرض صحت حدیث اولا یکی از شرایط صحت و قبول حدیث مطابقت با مبانی کلیه هست ... و در این حدیث فضیلت امیر المومنین مساوی با فضیلت رسول خدا قرار داده شده !! و این از مبانی اصلیه شیعه و سنی به دور است که همه اجماع دارند هیچ کس حتی ائمه اطهار علیهم السلام در مقام فضیلت و برتری به وجود اقدس رسول الله صلی الله علیه و اله نمیرسند و حتی وقتی راوی از امیر المومنین علیه السلام سوال کرد شما فضیلت بیشتری داری یا پیامبر ؟؟ ان حضرت به خشم در امد و فریاد زدند ساکت شو ! انا عبدی من عبید محمد ! من بنده ای از بندگان کوچک محمد هستم..... حال اگر از این قضیه کوتاه بیاییم باید عرض کنم بنده بیش از این گفتم مراد ایه الهی شرک اکبر است نه شرک اصغر و تعریف شرک اکبر کاملا واضح و مشخص است و شرکی که در این روایت گفته شده است ملحق به سایر گناهان و شرک اصغر است


و اما حدیث اصول کافی جلد دوم صفحه ۳۰۱

این حدیث کاملا مردود و باطل است زیرا رجال ان مورد اشکال است و جناب حکم بن بهلول از از راویان دسته اول نیست و این حدیث از مردی مجهول الهویه که حتی اسمش را هم نیاورده نقل کرده !!!!!!! لذا این حدیث نزد علما بر دیوار زده میشه


در مورد حدیث اصول کافی جلد دوم صفحه ۳۰۳

این روایت عجیب که تفسیری عجیب تر دارد! به ۸ واسطه به اصبغ بن نباته نسبت داده شده که متاسفانه این حدیث مردود و باطل و قابل پذیرفتن نیست زیرا در ان راویان ضعیف است از جمله :

معلی بن محمد : رجال ابن داوود در مورد ان مینویسد : مظطرب الحدیث و المذهب !! و یروی عن الضعفا !!!

همچنین همین سخن را رجال علامه حلی در صفحه ۲۵۹ مینویسد

جالب ان است که رجال نجاشی نیز در مورد او چنین میگوید !

و اما حدیث یا داستان اخری که نقل کردید گرچه مضمون ان صحیح است ولی اولا که در بیان مطلب و ادعای ما نیست ! ثانیا از نظر رجالی کمی قابل تامل است زیرا در متن سند ان امده : عن غیر واحد من اصحبنا ! و مشخص نکرده که او کیست لذا نمیتواند سندی برای اقامه عقیده قرار گیرد ....

در اخر عرض میکنم از نظر منطقی چیزی میتواند مصدر اقامه عقائد قرار بگیرد که یا مستقیم از کلام الله باشد یا حدیث اجماعی همه مذاهب اسلامی باشد یا اون دسته از احادیث شیعه که تواتر داشته باشد و کوچکترین نقصی نداشته باشد تا بر محقق ثابت شود چنین حدیثی از ناحیه امام معصوم نقل شده است .... ان شا الله مستبصر شوید
الله اعلم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۲۲:۲۲, ۳/دی/۹۲
شماره ارسال: #28
آواتار
جناب عالم مقدس

نظرتون در مورد این عقاید من چیه؟

میشه دربارش توضیح بدید؟

من میگم که هر كه اراده رسیدن به خدا كند از اهل بیت شروع میکنه و کسی كه خدا را به وحدانیت بشناسه از اهل بیت میپذیره و هر كه قصد خدا بکنه به اهل بیت رو میکنه

من میگم منکر اهل بیت کافره و محارب با اهل بیت مشرکه و هر کس اهل بیت رو رد کرد جاش ته جهنمه

من میگم اهل بیت محل شناخت خدا هستند

راستی فرشتگان در شب قدر بر چه کسی فرود می آیند ، چکار میکنند ؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ساقی ، meisamtiger
۰:۳۹, ۴/دی/۹۲
شماره ارسال: #29
آواتار
(۳/دی/۹۲ ۲۲:۲۲)عبدالرحمن نوشته است:  جناب عالم مقدس

نظرتون در مورد این عقاید من چیه؟

میشه دربارش توضیح بدید؟

من میگم که هر كه اراده رسیدن به خدا كند از اهل بیت شروع میکنه و کسی كه خدا را به وحدانیت بشناسه از اهل بیت میپذیره و هر كه قصد خدا بکنه به اهل بیت رو میکنه

من میگم منکر اهل بیت کافره و محارب با اهل بیت مشرکه و هر کس اهل بیت رو رد کرد جاش ته جهنمه

من میگم اهل بیت محل شناخت خدا هستند

راستی فرشتگان در شب قدر بر چه کسی فرود می آیند ، چکار میکنند ؟


جناب ! حالا که بعد این همه گفت و گو حاضر نیستید از تعصبات خود قدمی پایین بگذارید و سخن حق بپذیرید و متذکر شوید خواهشا اتمام جدل کنید زیرا من فقط وظیفه داشتم کمی شما را متذکر کنم و این تذکر در راستای اطاعت از اهل البیت علیهم السلام بوده ... حال که شما خصمانه با بنده برخورد میکنید حرفی نیست قران میفرماید : فذکر انما انت مذکر لست علیهم بمصیطر !
جملاتی که ذکر کردید واقع در زیارت جامعه کبیره منقول از امام دهم علیه السلام هست که من جز یکی دو فراز از این زیارت بقیه اش را اشکال نمیدانم گرچه از درک کثیری از ان عاجز هستم !

هرکه خدا را بخواهد بشناسد نخست از انبیای الهی شروع میکند که منادیان توحید بودند و سپس از ثقل اکبر یعنی کلام الله که کلام مستقیم باری تعالی هست و برای الگو پذیری و تفسیر و تبیین بایستی به پیامبر صلی الله علیه و اله و در غیاب ایشان به اهل البیت علیهم السلام رجوع کند زیرا ان عزیزان تنها کسانی بودند که تبعیت کامل از کلام الله کردند و در نتیجه مظهر کلام الله هستند .... در مورد این که فرشتگان شب قدر بر کی نازل میشوند کلام الله میفرماید برای هر امر و تقدیری نازل میشوند و از بعض روایات سند الصحیح بدست می اید که بر حجت الهی در زمانه نازل میشوند و تقدیر بندگان را به اطلاع او میرسانند .... علی کل حال در این گونه قضایا نمیتوان نظر داد چون هیچ کس جز الله تعالی اطلاعی ندارد و همه از درک این قضایا عاجزند ... الله اعلم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱:۲۷, ۴/دی/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/دی/۹۲ ۱۴:۰۱ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #30
آواتار
(۳/دی/۹۲ ۲۲:۰۷)عالم مقدس ملکوت نوشته است:  
جناب حسن خان !! اولا بنده مرغ باغ ملکوت اسم مستعارم در فضای مجازی نیست بلکه عالم مقدس ملکوت هست لذا رعایت ادب در مناظره از احکام اصلی هست ....


شما الان چیزی به نام مرغ باغ ملکوت در نوشته من می بینید!!!



(۳/دی/۹۲ ۲۲:۰۷)عالم مقدس ملکوت نوشته است:  

اولین روایتی که اوردید بر فرض صحت که واقعا چنین حدیثی از ناحیه امیر المومنین علیه السلام به نقل از وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و اله صادر شده باشد هیچ خلاف ادعایی را بر خلاف مطلب پست بنده ثابت نمیکند بلکه دقیقا و بلعکس مطلب بنده را تاکید میکند .... ظاهرا شما دوست عزیز و بزرگوارم این مطلب را کپی پیست کردید از جایی و توجه به مضامین ان نکرده اید که حضرت در این حدیث میفرماید : كسى كه بحالى از دنيا خارج شود كه چيزى را شريك خدا نسازد ! و این همان مدعای ماست که شرک بخشیده نمیشود و شرط ورود به بهشت مبری بودن از شرک اکبر است...


و اما راجع به شیعه بودن !! واقعا جالبه یعنی شما فکر کردید مراد حضرت رسول اکرم از شیعه ، جماعت عزیز شیعیان صفویه امروزی هستند که تقریبا اگر نگوییم ۱۸۰ درجه بلکه ۱۵۰ درجه با مکتب و دستورات اهل البیت علیهم السلام به دور هستند ؟؟؟؟ یعنی منظور حضرت شیعیان ظاهری به اسم هست ؟؟؟؟؟ شیعه بودن به اسم و رسم نیست بلکه به پیروی و تبعیت از سیره است که متاسفانه کمتر کسی شیعه واقعی اهل البیت علیهم السلام در این زمینه است .... لذا ممکن است یک سنی مذهب شیعه واقعی علی علیه السلام باشد و از سیره ان بزرگوار در عبودیت الله تعالی تبعیت کرده باشد و بلعکس یک شیعه نمای امروزی که تا ۱۲ شب سینه و بزن و بکوب میکنه و نماز صبحش یا قضا میشه یا کله ملقی میشه فرسنگ ها از مصداق شیعه علی بودن به دور باشد ..... لذا هر جا در روایات کلمه شیعه امده شما گمان نکن منظور مذهب خاصی هست که اسم را گرو گرفته باشند بلکه ملاک تبعیت است .... چون اسلام و معرفت وجود مقدس حضرت امیر المومنین علی بن ابی طالب سلام الله علیه از همه اهل اسلام برتر است لذا حضرت رسول برای شیعه واقعی ایشان که پا جای ایشان بگذارد چنین مقامات بلندی را در نظر گرفته اند و مطمئن باشید مرادشان شیعه نمایان ظاهری نیست !


بنده مگر گفتم این شامل هر شیعه می شود که دارید برای خودتان تحلیل می دهید. عادت دارید هر چیزی را به چیز دیگر ربط بدهید؟ لفظ شیعه هم در آن روایت از روز روشن تر است که منظور پیروان علی ع هستند و آن هایی که او را جانشین بلافصل حضرت رسول ص می دانند. دیگر اینجا را نمی توانید انکار کنید. این لفظ هزاران بار در احادیث ما با این مضمون به کار رفته است. هر سنی که ایشان را امام بلا فصل نداند و عمر و ابوبکر که در صدها روایت ما .... شده اند را تایید نماید به حقیقت از مذهب تشیع خارج است و اصلا این جای بحث ندارد و روشن است.

بلاخره نتوانستید این حدیث را رد کنید؟ قبول کنید که حدیث دارد می گوید که تنها کسانی که شرک نمی ورزند فقط شیعیان هستند و مثل اینکه شما متاسفانه با بهانه گیری نمی توانید حرف معصوم ع را قبول نمایید. یک آیه آوردید و خواستید شیعیان را محکوم کنید که اتفاقا حدیث بر خلاف سخن شما را گفت.پس باید گفت:
الحمدالله الذی جعلنا من متمسکین بولایه علی ابن ابی طالب و ائمه الهدی ع

(۳/دی/۹۲ ۲۲:۰۷)عالم مقدس ملکوت نوشته است:  

در مورد حدیث اصول کافی جلد ۲۰۸ که نقل کردید
بر فرض صحت حدیث اولا یکی از شرایط صحت و قبول حدیث مطابقت با مبانی کلیه هست ... و در این حدیث فضیلت امیر المومنین مساوی با فضیلت رسول خدا قرار داده شده !! و این از مبانی اصلیه شیعه و سنی به دور است که همه اجماع دارند هیچ کس حتی ائمه اطهار علیهم السلام در مقام فضیلت و برتری به وجود اقدس رسول الله صلی الله علیه و اله نمیرسند و حتی وقتی راوی از امیر المومنین علیه السلام سوال کرد شما فضیلت بیشتری داری یا پیامبر ؟؟ ان حضرت به خشم در امد و فریاد زدند ساکت شو ! انا عبدی من عبید محمد ! من بنده ای از بندگان کوچک محمد هستم..... حال اگر از این قضیه کوتاه بیاییم باید عرض کنم بنده بیش از این گفتم مراد ایه الهی شرک اکبر است نه شرک اصغر و تعریف شرک اکبر کاملا واضح و مشخص است و شرکی که در این روایت گفته شده است ملحق به سایر گناهان و شرک اصغر است


لطفا یک بار دیگر متن حدیث را بخوانید؛ حدیث می فرماید هر فضیلت که من دارم علی ع هم دارد و اصلا سخنی از بالا یا پایین بودن نمی کند. اگر متن روایت را بخوانید تصریح دارد:

...رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را بر تمام مخلوق خدا فضيلت است....

من نمی دانم شما چگونه ادعا دارید طلبه عالی حوزه هستید؟ فکر می کنید شیعیان اینقدر بی سواد هستند که نمی دانند نور پیامبر ص و ائمه ع واحد است (کلکم نور الواحد)؛ خیال کردید با این حرف ها کسی مسیرش را عوض می کند یا بر عکس با دیدن دوباره احادیث دلشان آرام می شود.

بنا به آیه قرآن علی ع نفس پیغمبر ص است و عبد بودن در اینجا نشان از فانی شدن وجود مولا ع در وجود پیامبر ص است که در روایات شیعه فراوان است؛ حدیث غدیر و ثقلین و سفینه نوح و زیارت جامعه کبیره و دعای ندبه و صدها دعا و حدیث دیگر ما به مقام نوری واحد برای چهارده معصوم ع تصریح دارند. ای شیعیان هر کس دوست دارد دوباره اطمینان قلبش زیاد شود به احادیث زیر رجوع کند. یکی از دیگری نورانی تر و معتبرتر:

http://ansarolmahdi14.persianblog.ir/post/14/


درضمن سخن سنی ها هم برای من اهمیتی ندارد و درباره ی خلیفه اول و دوم به اندازه چندین کتاب حدیث در اختیار شیعه است که ائمه ع آن ها را .......کردند که محل بحث نیست.


(۳/دی/۹۲ ۲۲:۰۷)عالم مقدس ملکوت نوشته است:  

و اما حدیث اصول کافی جلد دوم صفحه ۳۰۱

این حدیث کاملا مردود و باطل است زیرا رجال ان مورد اشکال است و جناب حکم بن بهلول از از راویان دسته اول نیست و این حدیث از مردی مجهول الهویه که حتی اسمش را هم نیاورده نقل کرده !!!!!!! لذا این حدیث نزد علما بر دیوار زده میشه



اولا باید خدمتت عرض کنم هر حدیثی حتی ضعیف هم تنها با تکیه بر سند آن هیچگاه قابل رد کردن نیست زیرا امکان اینکه به معصوم ع برسد هست و نمی توان به صرف ضعف سند آن را رد کرد (این درس اول هر طلبه ای است) و این تعبیر کوبیدن به دیوار درباره مخالفت حدیث با متن قرآن است و واقعا برای یک شیعه جای تاسف است که حتی برای حدیث ضعیف این تعبیر را به کار ببرد.

ثانیا عزیزم مگر قرار به سنجش سلسله حدیث بود؟ باشد اگر شما درگیر سلسله حدیث هستید بسیار خوب بنده با همین مضمون برای شما حدیث صحیح می آورم تا دلتان بخواهد ببینم بهانه ی دیگری دارید؟:



نعيم صحاف گويد: از امام صادق عليه السلام آيه: «بعضى از شما كافر و بعضى مؤمنند- 2 سوره 64-» را پرسيدم. فرمود: خداى عز و جل ايمان و كفر مردم را با ولايت ما شناخت، روزى كه از ايشان پيمان گرفت و آنها بصورت مور در صلب آدم عليه السلام بودند، و نيز از آن حضرت اين قول خداى عز و جل را پرسيدم! «خدا را اطاعت كنيد و پيغمبر را اطاعت كنيد، و اگر روى بگردانيد، بر رسول ما تنها ابلاغ نمايانست- 2- سوره 64-» فرمود: هان بخدا سوگند، پيشينيان شما هلاك نشدند و هيچ كس هم تا زمان قيام قائم ما عليه السلام هلاك نشود، جز بسبب ترك نمودن ولايت ما و انكار حق ما، و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از دنيا نرفت، تا حق ما را بگردن اين امت ثابت و لازم ساخت، و خدا هر كه را بخواهد براه راست هدايت كند( اصول کافی جلد دوم صفحه ی 300).


سند حدیث (هر چند با یک جستجوی ساده مشخص می شود ولی برای رفع شبهه قرار می دهم.)
نقل قول:

محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن محبوب عن الحسين بن نعيم الصحاف قال سألت أبا عبد الله ع‏

1-اسم : محمد بن يحيى العطار،تقويم : إمامي،ثقةجليل‏،رجال‏النجاشي /ص‏353 : شيخ أصحابنا في زمانه ثقة عين الخلاصةللحلي /ص‏157 : شيخ من أصحابنا في زمانه ثقة عين
2-اسم : أحمد بن محمد بن عيسى الأشعري‏،تقويم : إمامي،ثقةجليل‏،رجال‏الطوسي /ص‏351 : ثقة،رجال‏النجاشي /ص‏59: معتمد عند الأصحاب. رجال‏الكشي /ص‏596: إمامي صحيح المذهب ظاهرا
3-اسم : الحسن بن محبوب السراد، تقويم : إمامي،ثقةجليل،من‏أصحاب‏الإجماع‏على‏قول‏، رجال‏النجاشي /ص‏140 : عدة من أصحابنا منهم الحسن بن محبوب،رجال‏الطوسي /ص‏354 : ثقة، رجال‏الكشي /ص‏556: من أصحاب الاجماع على قول.
4-اسم : الحسين بن نعيم الصحاف‏،تقويم : إمامي،ثقة،رجال‏النجاشي /ص‏54 : ثقة و أخواه علي و محمدالخلاصةللحلي /ص‏51 : ثقة و أخواه علي و محمد رووا عن أبي عبد الله عليه السلام


(۳/دی/۹۲ ۲۲:۰۷)عالم مقدس ملکوت نوشته است:  


در مورد حدیث اصول کافی جلد دوم صفحه ۳۰۳

این روایت عجیب که تفسیری عجیب تر دارد! به ۸ واسطه به اصبغ بن نباته نسبت داده شده که متاسفانه این حدیث مردود و باطل و قابل پذیرفتن نیست زیرا در ان راویان ضعیف است از جمله :

معلی بن محمد : رجال ابن داوود در مورد ان مینویسد : مظطرب الحدیث و المذهب !! و یروی عن الضعفا !!!

همچنین همین سخن را رجال علامه حلی در صفحه ۲۵۹ مینویسد

جالب ان است که رجال نجاشی نیز در مورد او چنین میگوید !


یعنی شما گمان فرمودید که ما حدیث صحیح با این مضمون کم داریم؟ فکر کردید با اشکال از سند حدیث به مقصدی رسیدید؟
حقیر برای رفع هر شبهه ای حدیث صحیح می آورم. فقط امیدوارم که حالا که حدیث صحیح عرض شد باز خود را به دری دیگر نزنید:




ابو عبيده حذاء گويد: از امام باقر عليه السلام راجع باستطاعت‏ و گفتار مردم در آن باره پرسيدم حضرت اين آيه را تلاوت نمود: «مردم پيوسته مختلف خواهند بود ، جز آنكه را پروردگارت ترحم كند و ايشان را براى ترحم آفريده- 119 سوره 12-» و فرمود: اى ابا عبيده! مردم در رسيدن بقول حق مختلفند و همگى در هلاكتند . من عرضكردم: خدا می فرمايد «جز كسيرا كه پروردگارت ترحم كند؟» فرمود آنها شيعيان ما هستند و خدا آنها را براى رحمتش آفريده، از اين رو فرمود: «ايشان را براى ترحم آفريد» يعنى براى اطاعت امام آفريد و امام همان رحمتى است كه خدا مى‏فرمايد: «رحمت من همه چيز را فرا گرفته 156 سوره 7-» آن رحمت علم امامست و علم امام كه مأخوذ از علم خداست همه چيز را فراگرفته آنها شيعيان ما هستند.سپس خداى تعالى فرمايد: «رحمت خدا را براى كسانى كه پرهيز كنند مقرر ميدارد» يعنى از ولايت و طاعت غير امام پرهيز كنند، سپس فرمايد: «او را نزد خود در تورات و انجيل نوشته مييابند» مقصود از او پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و وصيش و امام قائم است «كه ايشان را امر بمعروف ميكنند (زمانى كه قيام فرمايد) و از منكر «1» بازشان ميدارد» و منكر كسى است كه فضيلت امام را نپذيرد و منكر شود «و چيزهاى پاكيزه را براى ايشان حلال ميكند» چيز پاكيزه بدست آوردن علم است از اهلش «و پليدى‏ها را بر ايشان حرام ميكند» پليديها گفتار مخالفين است «و بار سنگين را از گردنشان بنهد» و آن گناهانى است كه پيش از شناختن فضيلت امام در ميانش بودند «و بند و زنجيرهائى كه بر دوش داشتند» و زنجيرها همان سخنانى است كه در باره ترك فضيلت امام مى‏گفتند، در صورتى كه بآن دستور نداشتند، پس چون فضيلت امام را شناختند، بار گران را از دوششان بنهد و بار گران همان گناهست.سپس خداى تعالى آنها را معرفى كرده و فرموده است: «كسانى كه باو ايمان آورده و گراميش داشته و ياريش كرده‏اند و از نورى كه همراه او نازل شده پيروى كرده‏اند ايشان رستگارانند- 157سوره 7-» يعنى كسانى كه از پرستش جبت و طاغوت دورى گزيدند و جبت و طاغوت. فلان و فلان و فلان است و پرستش اطاعت مردم است از ايشان.باز خدا فرمايد: «بسوى پروردگار خود باز گرديد و تسليم او شويد- 54 سوره 39-» سپس ايشان را پاداش داده و فرموده: «بشارت در زندگى دنيا و آخرت براى آنهاست- 64 سوره 10» و امام ايشان را بقيام و ظهور حضرت قائم و بكشته شدن دشمنانشان و نجات در آخرت و ورود بر محمد صلّى اللَّه على محمد و آله الصادقين بشارت دهد(اصول کافی جلد دوم صفحه ی 306).


سند حدیث
نقل قول:

عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن ابن أبي نصر عن حماد بن عثمان عن أبي عبيدة الحذاء قال سألت أبا جعفر ع.
1-اسم : أحمد بن محمد بن عيسى الأشعري‏،تقويم : إمامي،ثقةجليل‏،رجال‏النجاشي /ص‏59: معتمد عند الأصحاب. رجال‏الكشي /ص‏596 : إمامي صحيح المذهب ظاهرا،رجال‏الطوسي /ص‏351 : ثقة: ثقة.إمامي صحيح المذهب ظاهرا
2-اسم : أحمد بن محمد بن أبي نصر البزنطي‏،تقويم :إمامي،ثقةجليل،من‏أصحاب‏الإجماع،لايروي‏ولايرسل‏إلاعن‏ثقة،رجال‏ال نجاشي /ص‏75 : لقي الرضا و أبا جعفر عليهما السلام و كان عظيم المنزلة عندهما،رجال‏ الطوسي /ص‏332 : ثقة جليل القدر
،الخلاصةللحلي /ص‏13 : لقي الرضا عليه السلام و كان عظيم المنزلة عنده و هو ثقة جليل القدر و كان له اختصاص بأبي الحسن الرضا عليه السلام و أبي جعفر عليه السلام أجمع أصحابنا على تصحيح ما يصح عنه و أقروا له بالفقه
3-اسم : حماد بن عثمان الناب‏،تقويم : إمامي،ثقةجليل،من‏أصحاب‏الإجماع‏،فهرست‏الطوسي /ص‏156 : ثقة جليل القدر،الخلاصةللحلي /ص‏56 : ثقة جليل القدر من أصحاب الرضا عليه السلام و من أصحاب الكاظم عليه السلام و الحسين أخوه و جعفر أولاد عثمان بن زياد الرواسي فاضلون خيار ثقات،رجال‏الكشي /ص‏372 : ثقة.
4-اسم : زياد أبو عبيدة الحذاء،تقويم : إمامي،ثقة،رجال‏النجاشي /ص‏171 : ثقة،الخلاصةللحلي /ص‏74 : ثقة صحيح،الخلاصةللحلي /ص‏74 : ثقة

می دانید که فلان و فلان و فلان که هستند؟ اگر نمی دانید در روایات صحیح شیعه فراوان است....آقای طلبه ی سطح عالی مگر می شود ندیده باشید!؟


(۳/دی/۹۲ ۲۲:۰۷)عالم مقدس ملکوت نوشته است:  

و اما حدیث یا داستان اخری که نقل کردید گرچه مضمون ان صحیح است ولی اولا که در بیان مطلب و ادعای ما نیست ! ثانیا از نظر رجالی کمی قابل تامل است زیرا در متن سند ان امده : عن غیر واحد من اصحبنا ! و مشخص نکرده که او کیست لذا نمیتواند سندی برای اقامه عقیده قرار گیرد ....

در حدیثی که گفتید سندش ضعیف است، عده ای گفتند شیعیان مشرک هستند که امام معصوم ع رد نمودند. حالا حقیر حدیثی صحیح می آورم که امام ع می فرماید غیر مشرکان کافر هستند تا به خوبی درک نمایید که قضیه چه است:

ابو حمزه گويد: شنيدم امام باقر عليه السلام ميفرمود: همانا على عليه السلام دريست كه خدا آن را (بروى بندگانش) گشوده، هر كه از آن در وارد شود مؤمن است و هر كه از آن خارج شود كافر است، و هر كس نه داخل شود و نه خارج شود در زمره كسانى است كه خداى تبارك و تعالى در باره ايشان فرموده است: من در باره آنها بخواست خود رفتار كنم.(اصول كافى جلد دوم321)


سند حدیث

نقل قول:
الحسين بن محمد عن معلى بن محمد عن الوشاء عن عبد الله بن سنان عن أبي حمزة قال سمعت أبا جعفر ع يقول
1-اسم : الحسين بن محمد بن عامر،تقويم : إمامي،ثقة،رجال‏النجاشي /ص‏66 : ثقة،الخلاصةللحلي /ص‏52 : ثقة
2-اسم : المعلى بن محمد البصري‏،تقويم : إمامي،ثقةجليل‏على‏التحقيق‏،رجال‏النجاشي /ص‏418،مضطرب الحديث إلا أن كتبه ممدوحه.مضطرب المذهب‏
3-اسم : الحسن بن علي الوشاء،تقويم : إمامي،ثقةجليل‏،رجال‏النجاشي /ص‏39 : كان من وجوه هذه الطائفة،ثقة جليل.إمامي صحيح المذهب‏
4-اسم : ثابت بن دينار أبو حمزة الثمالي‏،تقويم : إمامي،ثقةجليل‏،فهرست‏الطوسي /ص‏105 : ثقة
،رجال‏الكشي /ص‏406 : قال أبو عمرو سألت أبا الحسن حمدويه بن نصير عن علي بن أبي حمزة الثمالي و الحسين بن أبي حمزة و محمد أخويه و أبيه فقال كلهم ثقات فاضلون

الخلاصةللحلي /ص‏29 : كان ثقة

تذکر: حقیر قصد نداشتم روایاتی را با این مضمون بیاورم و آن را در فضای مجازی درست نمی دانم و خلاف سخن رهبری عزیز است. اما ایشان ادعا دارد که طلبه ی سطح عالی هستند و هنوز نمی دانند که در کتب شیعه الی ماشاء الله مصداق کفر و شرک هر کس غیر از شیعه است ذکر شده است. اگر این بحث نبود قطعا این کار را نمی کردم. به نظرم قضیه در کلام معصوم ع روشن است و حقیر بیش از این نمی خواهم وقتم در این بحث ها گرفته شود.

یا علی ع

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح ، عبدالرحمن ، فاطمه خانم ، منادی حق ، rastin ، مصطفي مازح7610 ، مسجد عشاق ، meisamtiger
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Exclamation عوامل گناه چیست؟ چگونه گناه نکنیم!؟& MESSENGER 16 13,464 ۱۴/تیر/۹۳ ۱۸:۳۱
آخرین ارسال: میثاق
  دلایل عصمت (از گناه و اشتباه) پیامبر (صلوات الله علیه و آله) وحید110 7 4,390 ۱۳/اسفند/۹۲ ۱:۲۲
آخرین ارسال: وحید110

پرش در بین بخشها:


بالا