|
اثبات امامت مولا علی (علیه السلام) مباحثه
|
|
۱۵:۲۵, ۳/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/آبان/۹۲ ۱۵:۳۹ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
بنا به درخواست مکرر جناب عایشه این تاپیک ایجاد شد بنده نظرم این بود که اول اثبات شود نظر خداوند در مورد خلافت چیست و در تاپیک دلایل خلافت شیخین ابوبکر عمر عثمان بعد از پیامبر ( ص )مباحثه هم مشغول همین بودیم . منتها با اصرار ایشان همینجا در این مورد بحث میکنیم . از ارسال پست های بلند خودداری میکنم ان شاالله . یکی یکی با حوصله . با توجه به اینکه مسلمانان معتقدند قران بهترین راهنمایی است که دست نخورده باقی مانده است اول از همه مراجعه میکنیم به قران وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُون اما ترجمه کامل آیه شریفه: «خداوند وعده داده است كساني از شما را كه ايمان آوردهاند وكارهاي نيكو انجام دادهاند به خلافت بر گزيند، همان طور كه قبلاً كساني را به خلافت برگزيده است و حتماً آن دینى را که براى آنها پسندیده است (دین اسلام) براى آنها مستقر و استوار سازد، و بىتردید حال آنها را پس از بیم و ترس به امن و ایمنى تبدیل نماید به طورى که تنها مرا بپرستند و چیزى را شریک من قرار ندهند. و هر کس پس از این (نعمت بزرگ) کفران ورزد، چنین کسانى به حقیقت نافرمانند» ۱ـ خداوند وعده میدهد . وعده خداوند راست است و حتما اجرا خواهد شد . ۲ـ کسانی را که ایمان اورده اند و عمل نیکو انجام داده اند به خلافت برگزیند . یعنی در اینده برگزیند ۳ـ خداوند خود این کار را خواهد کرد و این ایه ناظر به اینده است . و با توجه به اینکه بعد از رسالت نبی اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نازل شده . بنابرین این وعده برای بعد از ایشان است ۴ـ این کار به همان روشی است که قبلا هم انجام داده است و قبلا نیز خلافایی از مومنین را برای این کار برگزیده است . ۵ـ حتما ان دینی را که برای انها پسندیده است (مهم) برای انها مستقر سازد ۶ـ هر کس از این نعمت بزرگ کفران ورزد به حقیقت چنین کسانی فاسقند مفاهیم بسیاری از این ایه شریفه برداشت میشود که جهت دوری از اطاله کلام میسپاریم به اینده بنابرین خداوند میفرماید به همان روش قبلی عمل خواهد کرد فهل ینظرون إلّا سنّت الاولین فلن تجد لسنّت الله تبدیلاً و لن تجد لسنّت الله تحویلاً».(سوره فاطر، آیه 43) پس هرگز در روش و سنت الهی تغییری نمی بینی و هرگز برای روش خدا تبدیلی نخواهی یافت. و حتما خلیفه برخواهد گزید پس باید بگردیم ببینیم خداوند چه کسی را چگونه (به چه وسیله ای ) طوری که اتمام حجت باشد برای بندگان مثل قبل برگزیده است . یا علی (علیه السلام) |
|||
|
| آغاز صفحه 11 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۷:۰۱, ۱/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #101
|
|||
|
|||
|
خلاصتا
۳ خلیفه خدا که مستقیما انتخاب شدن را نشان دادیم شما گفتید که اینها پیامبر هستند گفتیم که اول هر خلیفه ای که از طرف خدا می اید امام هم هست . با دلایل بالا امام یهدون بامرنا را خداوند تایین میکند خلیفه را خدا تایین میکند پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرموده که علی (علیه السلام) شامل مقام هارون نسبت به موسی است بجز پیامبری یعنی همان چیزی که شما نوشتید برای خاتمیت ... گفتیم خلیفه الله چیست و چه مشخصاتی دارد با توجه به ختم رسالت این خلیفه الله باید همه شرایط را داشته باشد بجز پیامبری که حدیث منزلت هم موید همین امر بود ... به هر حال قضاوت را به خواننده میسپاریم اگر بخواهید اینگونه ادامه بدهیم تا سال اینده که هیچ ۲ سال اینده هم نمیرسیم ... |
|||
|
|
۲:۱۰, ۷/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/اسفند/۹۲ ۳:۴۳ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #102
|
|||
|
|||
(۱/اسفند/۹۲ ۷:۰۱)وحید110 نوشته است: خلاصتابسم الله الرحمن الرحیم بابت تاخیرم عذرخواهی میکنم. کم مشغله پیش آمد. بنده سابقا به شما گفتم محال است بتوانید امامانی مشابه ائمه شیعه در تاریخ بیابید که می بینیم نتوانستید. اما در خصوص این حدیث : این حدیث بدون شک در صحیحین ثبت شده است و پیامبر در غزوهی تبوک این را به علی گفت. هر گاه پیامبر راهي غزوه يا سفر عمره یا حج بود، يكي از اصحابش را بر مدينه جانشین میکرد. همانگونه که در غزوهی ذیأمر، عثمان را، و در غزوهی بنیقینقاع بشیر بن عبدالمنذررا جانشین خود بر مدینه کرد. و موقعی که با قریش جنگید ابنأممکتوم را جانشین قرار داد. محمد بن سعدو غیر او آن را ذکر کردهاند. بديهی است که پیامبراز مدینه خارج نمیشد تا این که جانشینی برای خود قرار میداد. مسلمانان هم كساني را ذكر كردهاند كه پيامبر به عنوان جانشين قرار داده است. پیامبر برای دو عمرة حدیبیه و عمره قضاء و برای حجة الوداع و برای بیش از بیست غزوه از مدینه خارج شده و سفر کرده اند. و در همه این حالتها برای خود جانشین قرار داده اند. در مدینه مردان زیادی بودند که پیامبر آنان را جانشین خود بر مردم قرار داده است. هنگامی که پیامبربه غزوهی تبوک رفتند – که آخرین غزوه ایشان بود – و در هیچ غزوهاي مانند آن مردم شركت نكرده بودند و جز زنان و كودكان يا افراد ناتوان و معذور يا منافقين همه در آن شركت داشتند و جز آن سه نفر كه بعداً توبه آنها پذيرفته شد مردان مؤمن در مدينه نبودند مانند دفعات سابق كه مردي را بر ايشان جانشين قرار ميداد. [b]پس جانشيني اين دفعه از جانشيني هاي عادي ضعيفتر بود؛ زيرا در مدينه مردان قوي و نيرومند و چابك باقي نمانده بودند، آنگونه که در سفرها و غزوههاي قبلی، در مدینه مردان توانایی از مؤمنین باقی مانده بودند تا این جانشینی را بر اهل مدینه به عهده گیرند. پیامبر در همه غزوهها جانشین قرار داده بود، مانند غزوهی بدر کبری و صغری، غزوهی بنی مصطلق، غابه، خیبر، فتح مکه و سایر غزوههای که در آنها جنگ اتفاق نيفتاده است. پيامبردر حدود بيست غزوه شرکت داشته و جز موارد اندك بر مدينه جانشين گمارده اند. هر بار كه راهي جنگ ميشد در مدينه مرداني بهتر از وقت غزوهی تبوك در مدينه باقي ميماندند، پس جانشيني همه كساني كه قبل از علي بر مدينه جانشين شدهاند از جانشيني علي بهتر بود، به همین علت، علي(علیه السلام) (وقتي كه فهميد جانشين پيامبر بر مدينه ميشود) نزد پیامبر آمد و گریه کرد و گفت: آیا من را همراه زنان و کودکان در مدینه ترک میکنی؟ و گفته شده: بعضی از منافقان به علی (علیه السلام) طعنه زدند و گفتند: چون پیامبر او را دوست ندارد او را جانشین قرار داده. بعد پیامبر برای او بیان کرد که به خاطر امانت داری تو را جانشین قرار دادهام، و جانشين كردن نشان عیب و نقص نیست. چگونه اين نقص است حال آنكه موسی هارون را بر قومش جانشین قرار داد. پس اگر این نقص است، چرا موسی با هارون این کار را کرد؟ قلب علی (علیه السلام) با این توضيح خشنود شد و پیامبربیان فرمود که جنس جانشینی نشان از کرامت و امانتداری کسی است که به جانشینی گمارده شده است، نه اینکه تحقير و خائن معرفي كردن باشد. چون جانشين از ديد پیامبرپنهان بود ولي همه اصحاب همراه ایشان خارج شدند. هنگامی که پادشاهان و غیر آنها براي جنگ يا هر جاي ديگر خارج شوند کسانی را همراه خود میبرند که استفاده و همكاري بيشتري برايشان داشته باشند و به مشاوره و زبان و دست و شمشیرشان احتیاج داشته باشند. کسی که در شهر ميماند اگر امور زيادي وجود نداشته باشد كه نياز به سیاست داشته باشد، نياز به چنين مرداني نيست. بنابراين برخي گمانشان بر اين بود كه اين به خاطر ارزش قائل نشدن براي علي (علیه السلام) و پايين آوردن جايگاه اوست، چون در موقعيت مهم و تعيين كنندهاي قرار نگرفته كه نياز به تلاش و جديت داشته باشد، بلکه او را در جایی قرار داده که به سعی و نظر احتیاجی ندارد. اما پیامبر بیان كرد که جنس جانشیني عیب و نقص نیست، چون اگر چنين بود موسی با هارون این کار را نمیکرد. و این جانشینی مثل جانشینی هارون نیست، چون قوم موسي و لشكريان نزد هارون بودند و موسي تنها رفته بود. برعکس جانشینی پیامبر كه همه سربازان و لشکر با او بودند جز زنان و کودکان و یا افراد معذور و نافرمان کسی در مدینه باقی نمانده بود. كسي كه میگوید: این به منزله این است و یا این مثل این است، مانند تشبیه چیزی به چیز دیگر است و این تشبیه وقتی ممکن است که شیوه و روش آن دو چیز به هم نزدیک یا مثل هم باشند بدون در نظر گرفتن مساوات در همه چیز. تشبیه علی(علیه السلام) به هارون از آن جهت است که هر دو در غیاب سرورشان جانشین بودند و این جانشین سپردن از طرف پیامبر چیزی مخصوص علی[b](علیه السلام) نبوده است بلکه پیامبر غیر از علی(علیه السلام) کسانی دیگر را جانشین قرار داده که بيش از علی(علیه السلام) در غزوهها بودهاند و هنگامی که جانشین پیامبر قرار میگرفتند و علی(علیه السلام) هم در مدینه همراه آنها بود، این جانشینی آنها عامل و باعث اولیت و برتري آنها بر علی(علیه السلام) نشده بود، پس چگونه استخلاف در غزوات موجب تفضیلشان بر علی(علیه السلام) - که جانشین بود - میشود؟ پیامبر گاهي بیش از یک نفر را بر مدينه جانشین قرار میداد و نسبت همه آنها به پيامبرمانند نسبت هارون به موسی بوده است از این جهت که مانند علی(علیه السلام) و هارون در غیاب سرورشان جانشین بودند. البته جانشینی آنها بر كساني بوده كه به مراتب بهتر بودند از افرادي كه در غزوهی تبوک در شهر بودند، در موارد قبل به جانشینی قوی و توانا نیاز شدید داشتند چون از دشمن میترسیدند که بر مدینه تسلط یابد. با توجه به شرایط مذکور سال تبوک در واقع سال پر برکتی بود بدین لحاظ که تعداد زیادی از عرب حجاز مسلمان شدند و مسلمانان، مکّه را فتح کردند و دین اسلام با عزتی که یافته بود نمایان شد و با این دلیل خداوند به پیامبرش أمر کرد که با اهل کتاب شام وارد مبارزه شود، مدینه هم نیازمند کسی نبود که در آن با دشمن بجنگد. به همین دلیل پیامبر هیچ یک از جنگاوران را نزد علی(علیه السلام) باقی نگذاشت، بلكه همه را با خود همراه كرد. بر عکس سایر غزوهها که جنگاورانی را در مدینه برای دفاع از آن همراه جانشین باقی میگذاشت. هر کس دیگری غیر از علی (علیه السلام) که جانشین قرار گرفته، چون گمان نكرده که جانشینی عیب و نقص است نیاز نبوده که مانند این کلام طولانی از او خبر دهد. در حدیث چیزی نیست دلالت بر آن کند که غیر علی(علیه السلام) نسبتش به پیامبر مانند نسبت هارون به موسی نیست. همانگونه که وقتي بر شخصي حد باده گساري اجرا ميكردند و كسي او را نفرين كرد، رسول خدا از لعن و نفرين او نهي كرد و فرمود: «دعه فإنه يحب الله ورسوله» او را به حال خود بگذار، چون او خدا و رسولش را دوست دارد. اين دليل نيست بر اينكه غير او خدا و رسولش را دوست ندارند، بلكه چون نياز به اين بيان بود چنين فرمود. خلاصه، جانشینی در حال حیات نوعی نیابت است که هر ولی أمر به آن نیاز پیدا میکند و آن بدین معنا نیست که هر کس شایستگی جانشینی در حیات ولی امر داشت بعد از مرگش هم آن شایستگی را دارد؛ زيرا پیامبر چندين نفر را در حال حیات جانشین خود کرده است که در میان آنها کسانی بودند که شایستگی جانشینی بعد از مرگ رسول را نداشتهاند مانند: بشیر بن عبدالمنذر و غیره.
|
|||
|
۱۴:۳۳, ۷/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/اسفند/۹۲ ۱۴:۴۱ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #103
|
|||
|
|||
(۷/اسفند/۹۲ ۲:۱۰)عایشه نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیم عجببببببببببب!!!!!!!!!!!!!!!!!!! پس بديهيه كه پيغمبر خدا هر وقت از شششششششهههههههررررررررر خارج ميشد جانشين ميگذاشت. چطوره كه وقتي از اين دنيا ميرفت به جاي خودش جانشين نذاشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ راستي پيغمبر خدا براي خودش جانشين نذاشت ولي اولي دومي رو جانشين خودش كرد. پناه بر خدا بيشتر از پيغمبر خدا بلد يود و مي فهميد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ واقعاً براي من جاي سواله. |
|||
|
|
۱۸:۲۶, ۷/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #104
|
|||
|
|||
نقل قول: پیامبر غیر از علی(علیه السلام) کسانی دیگر را جانشین قرار داده نقل قول:تشبیه علی(علیه السلام) به هارون از آن جهت است که هر دو در غیاب سرورشان جانشین بودند ولی به غیر علی(علیه السلام) نفرموده تو برای من مثل هارون هستی برای موسی نه به ابن ام مکتوم فرمودند نه به غیر او. نقل قول:در موارد قبل به جانشینی قوی و توانا نیاز شدید داشتند چون از دشمن میترسیدند که بر مدینه تسلط یابد. نقل قول:و جز زنان و كودكان يا افراد ناتوان و معذور يا منافقين همه در آن شركت داشتند نقل قول:با توجه به شرایط مذکور سال تبوک در واقع سال پر برکتی بود بدین لحاظ که تعداد زیادی از عرب حجاز مسلمان شدند و مسلمانان، مکّه را فتح کردند و دین اسلام با عزتی که یافته بود نمایان شد و با این دلیل خداوند به پیامبرش أمر کرد که با اهل کتاب شام وارد مبارزه شود، مدینه هم نیازمند کسی نبود که در آن با دشمن بجنگد. یکذره خطا و تناقض در نقل قول بالا وجود ندارد؟البته غیر از بخش هایی که قرمز شده بخش های دیگری هم اشتباه دارد. |
|||
|
|
۱۹:۰۳, ۷/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/اسفند/۹۲ ۱۹:۰۴ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #105
|
|||
|
|||
نقل قول:بنده سابقا به شما گفتم محال است بتوانید امامانی مشابه ائمه شیعه در تاریخ بیابید که می بینیم نتوانستید. نشان دادیم . که البته سعی در القای نظرتان به مخاطب دارید . بهتر است به شعور خواننده احترام بگداریم ... شما هم خلفایی مثل خلفای خوذتان نشان دهید . ممنون .. اخرش هم بنده نتوانستم اینکه باید منابع ذکر شود . منابع باید مورد قبول طرف باشد را برای شما جا بندازم . قصدمون نوشتن انشا که نیست!! شما میفرمایید نباید از کتب خودتان برای خودتان دلیل بیاورم ولی خودتان از کتب خودتان برای من دلیل میاورید؟؟؟!!!!!!!!!!! اول برای شما از کتب خودتان جاهایی را که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) این حدیث شریف را در مورد امام علی (علیه السلام) فرمودند بیان میکنیم . سپس به بیان مطالبی در خصوص ان میپردازیم يکي از ادلهاي که شيعه و بزرگان ما بر حقانيت خلافت اميرالمؤمنين سلام الله عليه آوردهاند، حديث منزلت است. ما اين حديث منزلت را گفتيم که از زوايايي قابل بحث است. 1-حديث منزلت در صحيحين(که بحثی ظاهرا روی ان نیست ) پس از اوردن انها خود داری میکنیم . دوستان با یک سرچ ساده منابع این حدیث در صحیحین را میتوانید بیابید 2-حديث منزلت در غير حادثه تبوک دوستان اگر به جلد 42 کتاب تاريخ دمشق آقاي ابن عساکر مراجعه کنند، از صفحه 197 به آن طرف شايد بالاي 50 روايت که بيش از 20 صفحه ميشود، ايشان سندهاي متعدد ميآورد که غالب اين سندها صحيح است. محل های نزول حدیث منزلت حدیث سد الابواب (بستن درها)
در منابع حدیثی و تاریخی آمده است که منازل تعدادی از اصحاب رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به جهت مجاورت به مسجد النبی(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به داخل آن مسجد شریف درهایی داشت. رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) یک روز طبق دستور الهی بسته شدن همة درها ـ به جز در خود و در علیبن ابیطالب(علیه السلام) ـ را به اطلاع اصحاب خود رساند و غیر از آن دو در، همه درها بسته شد و صاحبان آن خانهها دیگر از طریق مسجد به خانههای خود ورود و خروج نداشتند.
در همین زمینه شیخ سلیمان قندوزی حنفی (م1294ق) در کتاب خود به نقل از موفقبن احمد خوارزمی و او نیز از جابربن عبدالله نقل میکند که رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) [در جریان همین مسئله] خطاب به امام علی(علیه السلام) فرمود: «یا علی! انه یحل لک فی المسجد ما یحل لی، و انک منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی؛[30] یا علی!
الشیخ سلیمان القندوزی الحنفی، م294ق، ینابیع المودة، ج1، باب6، ص60 و ج1، باب17، ص101 و نیز ن.ک به: ابنعساکر الشافعی، تاریخ دمشق، تصحیح و تعلیق اعلاء الدین الاعلمی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ اول، 1997، ج1، ص329 ـ
330 روز نامگذاری امام حسن و امام حسین(علیه السلام)
شیخ سلیمان قندوزی حنفی و دیگر دانشمندان اهلسنت در کتب خود از اسماء نقل میکنند؛ هنگامی که فاطمه(سلام الله علیها) امام حسن(علیه السلام) و سپس [پس از شش ماه] امام حسین(علیه السلام) را به دنیا آورد، رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در گوش راست آنها اذان و در گوش چپ آنها اقامه گفت و سپس فرمود: «جاءنی جبرائیل فقال: یا محمد ان ربک یقرئک السلام و یقول لک: ان علیاً منک بمنزلة هارون من موسی... ؛[31] جبرائیل پیش من آمد و گفت: یا محمد! همانا پروردگارت به تو سلام میرساند و میگوید: همانا مثل علی نسبت به تو مثل هارون نسبت به موسی است... .» طبق این روایت، آن حضرت6 بر اساس دستور الهی، امام حسن را «حسن» [شبر] و اسم امام حسین را «حسین» [شبیر]، نام دو فرزند هارون نهاد ینابیع المودة، ج2، باب56، ص261. (شیخ قندوزی در پایان این روایت میگوید: این روایت را امام علیبن موسیالرضا(علیه السلام) نقل کرده است حدیث خطاب شده به امالمؤمنین امسلمه
موفقبن احمد الخوارزمی الحنفی (م568ق) و دیگر علمای اهلسنت در کتب خود نقل کردهاند که عبداللهبن عباس گفت: رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «هذا علیبن ابیطالب لحمه لحمی و دمه دمی و هو منی بمنزلة هارون من موسی غیر انه لا نبی بعدی. یا ام سلمة! اشهدی و اسمعی هذا علی امیرالمؤمنین و سید المسلمین؛[32] گوشت این علیبن ابیطالب گوشت من و خون او خون من است و مثل او نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی است، جز اینکه پس از من پیامبری نیست. ای امسلمه! شاهد باش و بشنو که این علی رهبر مؤمنان و سرور مسلمانان است
الموفقبن احمدبن محمد المکی الخوارزمی (م568ق)، المناقب، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، چاپ چهارم، 1421ق، ص142، حدیث163؛ ینابیع المودة، ج1، باب7، ص65؛ الهیثمی، مجمع الزوائد، ج9، ص111؛ الگنجی الشافعی، کفایة الطالب، ص168. (لازم به ذکر است که شیخ قندوزی این روایت را از زوائد المسند آورده است
بیان حدیث منزلت در حال اتکا به حضرت علی(علیه السلام) و دست زدن به شانه آن حضرت
علاءالدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی (م975) در کتاب خود از عبداللهبن عباس نقل میکند که عمربن خطاب گفت: «کنت انا و ابوبکر و ابو عبیدة ابن الجراح و نفر من اصحاب رسول الله6 و النبی(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) متکی علی علیبن ابیطالب ، حتی ضرب بیده علی منکبه ثم قال: انت یا علی! اول المؤمنین ایماناً و اولهم اسلاماً! ثم قال: انت منی بمنزلة هارون من موسی و کذب علی من زعم انه یحبنی و یبغضک؛[33] من و ابوبکر و ابوعبیدةبن جراح و تعدادی از اصحاب پیامبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) [با هم بودیم] و رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به علیبن ابیطالب تکیه نموده بود که با دست خود بر شانه او زد و سپس گفت: یا علی! تو از جهت ایمان و اسلام اولین مؤمنان هستی. سپس گفت: مثل تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی است و کسی که گمان میکند مرا دوست دارد، اما تو را دشمن میدارد، به من دروغ بسته است.
کنز العمال، ج13، ص122ـ123، حدیث36392؛ المناقب، ص54ـ55، حدیث19 (با کمی تفاوت)؛ تاریخ دمشق، ج1، ص321، حدیث401. (قابل ذکر است که طبق تصریح جناب هندی، این روایت را حاکم در کتاب الکنی، شیرازی در کتاب الالقاب و نیز ابن النجار آوردهاند
بیان حدیث منزلت در روز برادری
چنان که قبلاً اشاره شد، رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در بین مسلمانان عقد اخوت بست و آنها را برای یکدیگر برادر دینی و شرعی نمود.
موفقبن احمد الخوارزمی الحنفی (م568ق) و ابن صباغ المالکی (م855ق) در کتب خود نقل کردهاند که رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در بین مهاجرین و انصار عقد اخوت خواند، ولی علیبن ابیطالب(علیه السلام) را تنها گذاشت و او را با کسی برادر ننمود. امام علی(علیه السلام) نیز از این موضوع سخت ناراحت شد و غمگین گشت و رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) او را دلداری داده و چنین فرمود: «اما ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی [لیس بعدی نبی].» [34]
و نیز طبق روایت موفقبن احمد الخوارزمی و علاءالدین علی المتقیبن حسام الدین الهندی (م975ق) از زیدبن ابیأوفی، رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در مسجد خود بین مسلمانان عقد اخوت را اجرا نمود و علیبن ابیطالب(علیه السلام) تنها ماند و او را با کسی برادر ننمود. وقتی امام علی(علیه السلام) از این موضوع به رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شکایت کرد، آن حضرت6 فرمود: «و الذی بعثنی بالحق ما اخرتک الا لنفسی و انت منی بمنزلة هارون من موسی غیر انه لانبی بعدی...؛[35] قسم به خدایی که مرا به حق به پیامبری برگزید، من تو را فقط برای خود نگاه داشتم و مثل تو نسبت به من، مثل هارون نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی است، جز اینکه پس از من پیامبری نیست.»
همچنین موفقبن احمد الخوارزمی (م568ق) از محدوجبن زید الالهانی نقل میکند که رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بین مسلمانان عقد اخوت را خواند و سپس فرمود: «یا علی انت اخی و انت منی بمنزلة هارون من موسی غیر انه لا نبی بعدی.»[ المناقب، ص39، حدیث7؛ الفصول المهمة، فصل1، ص38ـ39. گفتنی است که جمله داخل پرانتز (لیس بعدی نبی) مربوط به نقل خوارزمی است. لازم به ذکر است که ابنصباغ این روایت را از کتاب مناقب ضیاءالدین خوارزمی نقل نموده است. 35. المناقب، ص152، حدیث178؛ کنزالعمال، ج13، ص105ـ106، حدیث364345؛ ینابیع المودة، ج1، باب7، ص67 (با کمی تفاوت). لازم به ذکر است که شیخ قندوزی این روایت را از مسند احمدبن حنبل نقل و جناب هندی آن را از مسند زیدبن ابی اوفی روایت نموده است 36. المناقب، ص140، حدیث159.
بیان حدیث منزلت در روز فتح خیبر
موفقبن احمد الخوارزمی (م568ق) در کتاب خود روایت میکند هنگامی که علیبن ابیطالب(علیه السلام) جهت فتح خیبر حضور رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسید، رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به او فرمود: اگر سخن نصاری درباره عیسی در مورد تو گفته نمیشد، در شأن تو سخنی را میگفتم که مردم از خاک زیر پای تو بر میگرفتند و از آن استشفا میکردند... سپس فرمود: «ولکن حسبک ان تکون منی و انا منک ترثنی و أرثک و انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لانبی بعدی... ؛[37] لیکن درباره تو همین بس که تو از من هستی و من از تو هستم. تو از من ارث میبری و من از تو ارث میبرم، و مثل تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی است، جز اینکه پس از من هیچ پیامبری نیست 37. همان، ص158، حدیث188؛ مجمع الزوائد ج9، ص131؛ کفایة الطالب، ص264. بیان حدیث منزلت در جمع اصحابی که در مسجد خوابیده بودند موفقبن احمد الخوارزمی (م568ق) در کتاب خود از جابربن عبدالله انصاری نقل میکند که ما [جمعی از اصحاب] در مسجد خوابیده بودیم ]و علیبن ابیطالب نیز همراه ما بود[. در این هنگام رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمد... و فرمود: «تعال یا علی! انه یحل لک فی المسجد ما یحل لی الا ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی الا النبوة؛[38] یا علی! برخیز که همانا هر چیزی که انجام آن در مسجد برای من حلال است، برای تو نیز حلال میباشد، آیا خشنود نیستی که مثل تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی باشد مگر پیامبری؟» گفتنی است که منابع اهلسنت درباره بیان حدیث منزلت در موارد دیگر، چند مورد دیگر (مانند بیان آن در روز جنگ بدر و ...) نیز ذکر کردهاند.[39 38. المناقب، ص109،حدیث116؛ کفایة الطالب، ص284.
39. ن.ک: المراجعات، الهوامش التحقیقیة، ص276ـ277.
|
|||
|
|
۲۱:۱۹, ۷/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/اسفند/۹۲ ۲۱:۲۴ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #106
|
|||
|
|||
(۷/اسفند/۹۲ ۱۹:۰۳)وحید110 نوشته است: به جهت مجاورت به مسجد النبی(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به داخل آن مسجد شریف درهایی داشت. رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) یک روز طبق دستور الهی بسته شدن همة درها ـ به جز در خود و در علیبن ابیطالب(علیه السلام) ـ را به اطلاع اصحاب خود رساند و غیر از آن دو در، همه درها بسته شد و صاحبان آن خانهها دیگر از طریق مسجد به خانههای خود ورود و خروج نداشتند. بسم الله الرحمن الرحیم اگر این روایت راست است! نتیجه میشود اتاق فاطمه(سلام الله علیها) داخل مسجد بوده. پس در جريان اخذ بيعت اجباري حضرت علي(علیه السلام) را از کجا به کجا بستند و بردند؟!!!! و حضرت فاطمه از کجا در راه آمدند به مسجد براي ايراد خطبه فدکيه و...؟!!!!!!!
نقل قول: اخرش هم بنده نتوانستم اینکه باید منابع ذکر شود . منابع باید مورد قبول طرف باشد را برای شما جا بندازم . جنابعالی ادعا میکنید که چون این حدیث در کتاب ما است پس دلیلی بر خلافت علی (علیه السلام) است. یعنی به شکل نیمه (مثل بقیه آیات و روایات!) ماجرا را نقل می کنید و بنده حق دارم که اصل ماجرا از کتب خودمان بیاورم تا دیگران تصور اشتباهی از کتب ما نداشته باشند. فکر نمیکنم تصحیح مطالبی که شما به صورت ناقص از کتب ما ذکر کرده اید اشکالی داشته باشد! زيرا اين حديث دلالت بر آن دارد که جز آن روز كه غزوه تبوک بود هرگز رسول خدا او را با آن كلام مورد خطاب قرار نداده است، پس اگر علی(علیه السلام) میدانست که بعد از پیامبر جانشین او میباشد علی(علیه السلام) خاطرجمع میشد که واقعا مثل هارون است، چه در حال حیات پیامبر و چه بعد از وفات ايشان، و ديگر با گریه بسوی او نمیرفت و نمیگفت: که آیا من را همراه زنان و کودکان جانشین قرار ميدهي؟ بخاری با اسناد خود از مصعب بن سعد و او هم از پدرش روایت نموده که رسول الله به جنگ تبوک رفت و علی(علیه السلام) را جانشین خود کرد. علی(علیه السلام) گفت: آیا مرا در میان زنان و کودکان به جا میگذاری؟ پیامبر فرمود: «ألا ترضی أن تکون منی بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لیس نبی بعدی»«آیا راضی نیستی که (با این کار) منزلت تو در نزد من همانند منزلت هارون در نزد موسی باشد فقط با این تفاوت که بعد از من پیامبری نیست». این حدیث در صحیح بخاری و مسلم ثابت است ولی بر خلافت علی بعد از وفات پیامبر دلالت ندارد، زیرا: 1- این استخلاف همانند استخلاف هارون نبود؛ زیرا لشکر همراه هارون بود و موسی تنها خودش رفت، اما در استخلاف پیامبر تمام لشکر با پیامبر بود و غیر از زنان و کودکان و افراد معذور و افراد گناهکار کسی در مدینه نماند. پیامبر بدین خاطر علی(علیه السلام) را به این فرموده مختص گردانید که گمان ضعف استخلاف و نقص درجه و مقام علی وجود داشت. و اگر پیامبر غیر از علی کس دیگری را جانشین خود میکرد که در این استخلاف گمان نقصی نمیرفت، نیازی نبود که با چنین گفتهای به او خبر بدهد. 2- تشبیه علی(علیه السلام) به هارون همانند آن است که پیامبر، ابوبکر را در نرمیِ به خاطر خداوند به ابراهیم و عیسی، و عمر را در تندی و سختگیریِ به خاطر خداوند به نوح و موسی تشبیه نموده بود. در میان امت محمد غیرممکن نیست که کسی به ابراهیم و عیسی و نوح و موسی تشبیه شود. 3- اگر علی(علیه السلام) به طور مطلق و در همة موارد به مانند هارون میبود، در این صورت پیامبر کس دیگری را جانشین خود نمیکرد در حالی که غیر از علی کسی دیگر را در مدینه جانشین خود کرده و علی(علیه السلام) هم در مدینه حضور داشت. همچنان که در جنگ خیبر کس دیگری غیر از علی را جانشین خود کرد و علی در مدینه بیماری چشم داشت. 4- استخلاف در حال حیات خود پیامبر، نوعی از نیابت و جانشینی است که هر حاکمی ناچار است آن را انجام دهد. و هر کسی که در حال حیات پیامبر، برای جانشینی بر بعضی از امت شایستگی دارد، به این معنا نیست که بعد از وفات پیامبر نیز جانشین اوست. 5- پیامبر این حدیث را در جنگ تبوک فرمود. سپس پیامبر بعد از بازگشت، ابوبکر را به عنوان امیر و فرمانده حاجیان فرستاد و علی(علیه السلام) را هم به همراه او فرستاد. علی(علیه السلام) گفت: آیا من امیر هستم یا مأمور؟ كه ابوبکر امیر بود و علی(علیه السلام) و همراهانش همانند مأموری به همراه امیرشان بودند. و حضرت علی پشت سر ابوبکر نماز میخواند و همراه با مردم در میان حجاج ندا سر میداد که بعد از این سال، هیچ مشرکی حق حج و زیارت خانة خدا را ندارد و هیچ برهنهای نمیتواند طواف کعبه بکند. پیامبر بدین خاطر علی را به همراه ابوبکر فرستاد تا عهد و پیمان با عربها را بشکند، زیرا از عادات و رسوم عرب بود که جز رئیس و بزرگ قومی که از اوامرش اطاعت میشود یا مردی از خانوادهاش، کسی عهد و پیمانی نمیبست و آن عهد پیمان را نمیشکست. 6- اگر پیامبر میخواست که بعد از خود، علی (علیه السلام) جانشین باشد، در آن صورت پیامبر این خطاب را محرمانه با علی(علیه السلام) در میان نمیگذاشت و آن را به تأخیر نمیانداخت تا اینکه علی(علیه السلام) بیاید و گله کند. خلاصه، تمام مواردی که پیامبر، علی(علیه السلام) را جانشین خود در شهر مدینه نموده، از خصوصیات و ویژگیهای علی نیست و بر افضل بودن و امامت علی (علیه السلام) دلالت ندارد بلکه حتی پیامبر افراد دیگری غیر از او را جانشین خود نموده بود. |
|||
|
|
۲:۱۹, ۸/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #107
|
|||
|
|||
(۱/اسفند/۹۲ ۷:۰۱)وحید110 نوشته است: خلاصتا بسم الله الرحمن الرحیم اگر امامت و اصول دینی به این مهمی که از نبوت هم بالاتر است صحت داشت، پس چرا برای اثبات آن اینقدر زحمت کشیدن لازم است؟ چرا اینقدر باید در میان متون و لابه لای کتب، پیچ و تاب بخورید تا آن را به اثبات برسانید؟ همین نشان میدهد که ادعای شما کذب و پوشالی است. (و چنانچه بگویید که این بخاطر شبهه افکنی دشمنان و وهابیون علیه ماست، باید گفت چرا این دشمنان نمیتوانند در سایر اصول دینی همچون توحید و معاد و نبوت شبهه افکنی کنند؟ چون اصول مهم در قرآن و سنت بطور صریح و متواتر ابلاغ شدهاند تا کسی نتواند بهانه بتراشد ولی اصل مورد نظر شما اینگونه نیست، پس اصل نیست و تنها ادعاست) |
|||
|
|
۵:۱۲, ۸/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/اسفند/۹۲ ۳:۳۰ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #108
|
|||
|
|||
نقل قول:اگر امامت و اصول دینی به این مهمی که از نبوت هم بالاتر است صحت داشت چه کسی گفته بالاتر است؟!!! نقل قول:پس چرا برای اثبات آن اینقدر زحمت کشیدن لازم است؟ چرا اینقدر باید در میان متون و لابه لای کتب، پیچ و تاب بخورید تا آن را به اثبات برسانید؟ همین نشان میدهد که ادعای شما کذب و پوشالی است. اگر چیزی زحمت داشت یعنی نادرست است ؟؟؟؟!!!!! نقل قول:چنانچه بگویید که این بخاطر شبهه افکنی دشمنان و وهابیون علیه ماست، باید گفت چرا این دشمنان نمیتوانند در سایر اصول دینی همچون توحید و معاد و نبوت شبهه افکنی کنند؟ چون اصول مهم در قرآن و سنت بطور صریح و متواتر ابلاغ شدهاند تا کسی نتواند بهانه بتراشد ولی اصل مورد نظر شما اینگونه نیست، پس اصل نیست و تنها ادعاست) هر وقت حاضر بودید حاضرم شبهاتم از توحید را از کتب صحیح شما بیان کنم . اگر جواب دادید اسلام را به کل رها میکنم . شما برای من خدا را اثبات کنید بدون زحمت . البته نفرمایید خدا خودش در قران فرموده من هستم پس هست و این اثبات است !! یا پیرامون توحید را بدون پیچ و تاب خوردن در کتب از سنت برای بنده اثبات که هیچ . فقط بیان کنید !!! بعد هم شما با قران میخواهید توحید و نبوت را اثبات کنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! بعد اینجا اصول مهم را در قران سنت میبینید اما بقیه را سنت نمیتواند جواب دهد ؟؟؟!! اجازه بدهید پست های قبلی را جواب بدهیم تشکر |
|||
|
|
۳:۲۶, ۱۷/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/اسفند/۹۲ ۳:۲۹ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #109
|
|||
|
|||
نقل قول: این نکته مهمی است که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برای روز هایی که در قید حیات بودند حتما جانشین تعیین میکردند . ولی برای بعد از خودشان خیر و ماجرا را به پیش امد هایی سپردند که احتمال داشت به جنگ داخلی هم ختم شد خودتان نوشتید با توجه به شرایط اخرین سال حیات مبارک ایشان لازم بود زود خلیفه تعیین شود . ولی ایا به طریق اولی ایا این را نباید پیامبر متوجه میشد و حتی شورایی هم شده فردی را انتخاب میفرمودند؟ نقل قول: فکر میکنید چرا پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شجاع ترین و قوی ترین سردار خود را که وقتی همه د راحد فرار کردند او ایستاد وقتی در مقابل عمرو بن عبدود کسی جرات نداشت بلند شود او به نبرد رفت وقتی کسی نتوانست خیبر را تصرف کند این شیر خدا رفت و پیروز برگشت را در شهر قرار داد ؟ شاید این بار ایشان میدانسته که جنگی در کار نیست زمانی که خلیفه دوم مسلمانان را شکنجه میکرد این علی (علیه السلام) بود که با همه وجود از اسلام دفاع میکرد . نقل قول: البته مشخص است وجود عی (علیه السلام) در جنگ ها بیشتر نیاز بوده منتها ایا در مورد جانشینان دیگر نیز چنین فرمود؟ همچنین با منابع خودتان نشان دادیم که ایشان بار ها و بار ها در مورد ایشان این بیان ارزشمند را اراءه فرمودند . نقل قول: هنگامی که پادشاهان و غیر آنها براي جنگ يا هر جاي ديگر خارج شوند کسانی را همراه خود میبرند که استفاده و همكاري بيشتري برايشان داشته باشند و به مشاوره و زبان و دست و شمشیرشان احتیاج داشته باشند.
یعنی کسی میتواند با ان شجاعت های تاریخی این رزمنده بی همتای اسلام حتی چنین فکری را به مخیله خود راه دهد؟!! نقل قول: در حدیث چیزی نیست دلالت بر آن کند که غیر علی(علیه السلام) نسبتش به پیامبر مانند نسبت هارون به موسی نیست. دلالتش این که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به هیچ کس چنین نفرمود . تمام این استدلالات شما با نشان دادن اینکه در جاهای بسیاری این را در مورد علی (علیه السلام) فرمودند باطل میشود یا حق |
|||
|
|
۹:۵۴, ۱۷/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/اسفند/۹۲ ۱۰:۲۰ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #110
|
|||
|
|||
نقل قول:بسم الله الرحمن الرحیم براساس شواهد تاريخى، امام علی علیه السلام علاوه بر منزلی که متصل به مسجد نبوی صلی الله علیه و آله بوده، خانۀ دیگری داشته اند که حوادث بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این خانه اتفاق افتاده است. این خانه در انتهای کوچه ای که به بقیع منتهی می شد جامع این مطلب به همرا منابع در این لینک (کلیک کنید ) امده که برای طولانی نشدن مطلب میتوانید رجوع کنید البته چون این داستان به این بحث ارتباطی ندارد بیشتر از این به ان نمیپردازیم . ولی داستان گل گرفتن درب تمام خانه ها از جمله خلفا در این منابع اهل سنت ذکر شده • امام احمد حنبل در ص175جلد اول و ص26جلد دوم و ص369جلد چهارم مسند. • امام ابوعبدالرحمن نسایی در سنن و ص13و14خصایص العلوی. • حاکم نیشابوری در ص117و125جلد سیم مستدرک. • سبط ابن جوزی در ص24و25تذکره با بیانات مشروحی اثبات این حدیث از طریق ترمذی و احمد می نمایند. • ابن اثیر جزری در ص12اسنی المطالب. • ابن حجر مکی در ص76صواعق. • ابن حجر عسقلانی در ص12جلد7فتح الباری. • طبرانی در اوسط. • خطیب بغداد در ص205جلد7تاریخ خود. • ابن کثیر در ص342جلد هفتم تاریخ خود. • متقی هندی در ص408جلد ششم کنز العمال. • هیثمی در ص115جلد نهم مجمع الزواید. • محب الدین طبری در ص192جلد دوم ریاض. • ابن ابی الحدید در ص451جلد دوم شرح نهج البلاغه. • حافظ ابو نعیم در فضایل الصحابه و ص153جلد4حلیة الاولیاء. • جلال الدین سیوطی در ص116تاریخ الخلفا و جمع الجوامع و خصایص الکبری و ص181اول لئالی المصنوعة. • خطیب خوارزمی در مناقب. • حموینی در فرائد. • ابن مغازلی در مناقب. • مناوی مصری در کنوزالدقایق. • سلیمان بلخی در ص87ینابیع المودة باب17را به همین موضوع اختصاص داده است. • شهاب الدین قسطلانی در ص81جلد ششم ارشادالساری. • حلبی در ص374جلد سوم سیرة الحلبیّه. • محمد بن طلحه شافعی در ص17مطالب السئول.... نقل قول: این حدیث در صحیح بخاری و مسلم ثابت است ولی بر خلافت علی بعد از وفات پیامبر دلالت ندارد، دلالت ان را باید از قران برداشت کرد که ان شاالله تقدیمتان میکنم . نقل قول:1- گفتیم که این حدیث شریف فقط به این داستان مربوز نیست نقل قول:2- تشبیه علی(علیه السلام) به هارون همانند آن است که پیامبر، ابوبکر را در نرمیِ به خاطر خداوند به ابراهیم و عیسی، و عمر را در تندی و سختگیریِ به خاطر خداوند به نوح و موسی تشبیه نموده بود. در میان امت محمد غیرممکن نیست که کسی به ابراهیم و عیسی و نوح و موسی تشبیه شود.اما در مورد خشونت عمر نسبت به زنان و بد اخلاقی ایشان . روایات فراوانی در کتب شما نقل شده که چون به بحث ریطی ندارد نمی اوریم . و در اینجا میتوانید ببینید (کلیک کنید ) به عنوام نمونه که از این دست بسیار است و اگر خواستید تا خدمتتان بیاورم در مورد این ادعا که اولین بار ابن تیمیه مطرح میکند چند نکته خواندنی است . بن تیمیه زمانی که در کتاب منهاج السنه به بحث حدیث منزلت می رسد. بعد از بیان اشکالاتی ادعا می کند که اگر این حدیث برای علی بن ابیطالب فضیلتی باشد. طبق روایتی که در صحیح بخاری و صحیح مسلم موجود می باشد فضیلت و شانیت ابوبکر و عمر از علی بن ابیطالب بالاتر است اول اینکه این روایت در صحیح بخاری و مسلم نیست !!! دوم علمای اهل سنت این روایت را ضعیف میدانند که مشروح ان را در لینک میتوانید ببینید (کلیک کنید ) نقل قول:- اگر علی(علیه السلام) به طور مطلق و در همة موارد به مانند هارون میبود، در این صورت پیامبر کس دیگری را جانشین خود نمیکرد در حالی که غیر از علی کسی دیگر را در مدینه جانشین خود کرده و علی(علیه السلام) هم در مدینه حضور داشت. همچنان که در جنگ خیبر کس دیگری غیر از علی را جانشین خود کرد و علی در مدینه بیماری چشم داشت. حضرت علی ۲ حالت داشته یا مثل اکثر مواقع سردار سپاه حضرت رسول بوده یا در معدود مواردی جانشین ان حضرت در غیاب ایشان . اول بفرمایید منبع این داستان کجاست ولی در جنگ خیبر هم ایشان با پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بودند و بعد از اینکه ابوبکر و عمر نتوانستند خیبر را فتح کنند(به روایتی فرار کردند) پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند «لاعطين الراية غدا رجلا يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله يفتح الله على يديه ليس بفرار اين پرچم را فردا به دست كسى مىدهم كه خدا و پيامبر را دوست دارد و خدا و پيامبر او را دوست مىدارند و خداوند اين دژ را به دست او مىگشايد.او مرديست كه هرگز پشتبه دشمن نكرده و از صحنه نبرد فرار نمىكند و بنا به نقل طبرسى و حلبى چنين فرمود: كرار غير فرار، يعنى به سوى دشمن حمله كرده، و هرگز فرار نمىكند. «مجمع البيان» ، ج 9/120، «سيره حلبى» ، ج 2/43، «ج 2/43، «سيره ابن هشام» ، ج 3/349. در واقع ایشان همراه لشکر بودند . این هم لینک داستان خیبر (کلیک کنید ) نقل قول:4- در این مورد در توضیح این حدیث شریف سخن خواهیم گفت نقل قول:5- پیامبر این حدیث را در جنگ تبوک فرمود. سپس پیامبر بعد از بازگشت، ابوبکر را به عنوان امیر و فرمانده حاجیان فرستاد و علی(علیه السلام) را هم به همراه او فرستاد. علی(علیه السلام) گفت: آیا من امیر هستم یا مأمور؟ كه ابوبکر امیر بود و علی(علیه السلام) و همراهانش همانند مأموری به همراه امیرشان بودند. و حضرت علی پشت سر ابوبکر نماز میخواند و همراه با مردم در میان حجاج ندا سر میداد که بعد از این سال، هیچ مشرکی حق حج و زیارت خانة خدا را ندارد و هیچ برهنهای نمیتواند طواف کعبه بکند. پیامبر بدین خاطر علی را به همراه ابوبکر فرستاد تا عهد و پیمان با عربها را بشکند، زیرا از عادات و رسوم عرب بود که جز رئیس و بزرگ قومی که از اوامرش اطاعت میشود یا مردی از خانوادهاش، کسی عهد و پیمانی نمیبست و آن عهد پیمان را نمیشکست. البته دلایل ما در اینکه این حدیث فقط مربوط به تبوک نبود را دیدید ... در مورد حج بنده باز یاداوری میکنم که در بحث باید منبع را ذکر کرده و به منبع مورد قبول طرف استناد کرد . چنان چه ما به یک روایت از کتب خودمان هم اشاره نمیکنیم در این مورد هم به طور خلاصه بعد از اینکه ایشان را برای ابلاغ سوره براءت فرستاد به امر خدا او را برگرداند و علی (علیه السلام) را به جای او فرستاپ که در مسند احمد این مطلب ذکر شده (که همین ماجرا معلوم میکند چه کسی نزد خداوند ارجح است ) مسند احمد، ج1، ص3؛ انساب الاشراف، ج1، ص492؛ ج2، ص355؛ الارشاد، ج1، ص65. اگر منظورتان این نیست در ان سال مورد نظر اصلا مسلمانان حجی انجام ندادند که در این لینک دلایلش را میتوانید ببینید (کلیک کنید) نقل قول:-6 نشان دادیم که این حدیث در جاهای مختلف بیان شده اما اینکه از این حدیث شریف چه استفاده ای میشود در پست بعد ... ان شاالله التماس دعا |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| پذیرش ولایت علی علیه السلام شرط ایمان در ادیان پیش از اسلام!! | علی 110 | 39 | 27,310 |
۵/شهریور/۰۱ ۸:۵۱ آخرین ارسال: علی 110 |
|
| هفتاد فضیلتی که فقط حضرت علی (علیه السلام) آن ها را داشت | ghoran | 7 | 3,233 |
۱۵/مرداد/۹۴ ۹:۳۱ آخرین ارسال: zaviyehdid |
|
| مهم ترین درس قیام امام حسین (علیه السلام) | ghoran | 4 | 2,625 |
۱۵/مرداد/۹۴ ۸:۴۵ آخرین ارسال: zaviyehdid |
|
| 《~■~ خضر نبی(علیه السلام) در سوگ امیر(علیه السلام) ~■~》 | آوا | 0 | 1,246 |
۱۷/تیر/۹۴ ۱۲:۴۳ آخرین ارسال: آوا |
|
| روز خاتم بخشی حضرت علی (علیه السلام) | aboutorab | 3 | 2,431 |
۲۷/مهر/۹۳ ۱۶:۰۳ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| چرا «حبّ علی علیه السلام» نشانه ایمان است، نه حبّ پیامبر اکرم | راوی110 | 0 | 1,512 |
۱۹/مهر/۹۳ ۱۵:۱۷ آخرین ارسال: راوی110 |
|
| امیرالمومنین شناسی به تعلیم امام صادق علیه السلام!!!! | علی 110 | 9 | 5,878 |
۱۰/اسفند/۹۲ ۱۳:۴۹ آخرین ارسال: ali-0110 |
|











