|
دلایل خلافت شیخین ابوبکر عمر عثمان بعد از پیامبر ( ص )مباحثه
|
|
۱۹:۵۰, ۲۴/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/آبان/۹۲ ۲۰:۳۲ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #62
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم در خصوص شورا: [/font][font=Times New Roman] 1- بیعت سقیفه ناگهانی و بیمقدمه انجام گرفت و چنانکه سیدنا عمربارها فرمودند: «بيعة أبي بکر کانت فلتة وقی الله شرها»: بیعت باابوبکر عجولانه انجام شد و خداوند [ما را] از عواقب بد [این شتاب] حفظ فرمود». علت این کار نیز چند چیز بود: الف – مدت بیماری رسول الله طولانی نبود و شاید کمتر از یک هفته طول کشید و در این مدت نیز چند بارعلائم بهبودی در وجود مقدس آن حضرت دیده شد به طوری که گمان جدی نمیرفت که باآن مرض دنیا را وداع گوید، از این رو مجالی برای تفکر و تدبر اصحاب و مشورتهای وسیع دست نداد. ب – وفات رسولخدا زمانی رخ داد که متنبیانی چون «مسیلمهی» کذاب و «اسود عنسی» در اطراف و اکناف مدینه کوس نبوت میزدند و اگر در تعیین زمامدار و سرپرست جامعه کوتاهی میشداحتمال میرفت ریشهی فساد روز به روز محکمتر شده و مدینه از طرف این مدعیان دروغین که دشمن اسلام بودند و پیروانی گرد آورده بودند، محاصره و تصرف شود. ج – پیغمبر خدادر سالهای واپسین عمر مبارکش نامههایی به پادشاهان بزرگ آن روز دنیا چون هرقل قیصر روم و خسرو پرویز شاهنشاه ایران و مقوقس فرعون مصر نوشته و آنان را به دیناسلام دعوت فرموده بود و این پادشاهان و رؤساء با قدرت جدیدی مواجه شده بودند و ازاینکه از طرف قوای اسلام غافلگیر شوند، آسوده خاطر نبودند، مسلمین نیز میبایست نسبت به دشمنی و دستاندازی و تجاوز آنان به مرزهای اسلام هشیار باشند. اوضاع درزمان رحلت پیامبر ناآرام و آبستن حوادث بود و اگر دشمن مطلع میشد که پیغمبراسلام از دنیا رفته است و در امر تعیین زمامدار دو دستگی و اختلافاتی هست، چه بسا برای حمله به مسلمین درنگ نمیکرد. لذا برای قطع طمع دشمنان و جلوگیری از چنین پیشامدی باید در تعیین خلیفه عجله میشد. د – هنگام بیماری رسول خدا لشکری تحت لوای «اسامه بن زید» از جانب رسول خدا تجهیز شده بود که به طرف «یرموک» برود، لیکن وفات رسول اکرم آنان را بلاتکلیف و سرگردان کرد و تعیین تکلیف آنان با تعیین زمامدار معلوم میشد و این تکلیف میبایست هر چه زودترتعیین شود. هـ - تعیین امام و سرپرست امت و رئیس قوهی مجریهی اسلام واحکام آن از مهمترین واجبات است و درنگ و سستی در آن شرعاً جایز نیست خصوصاً با آن اوضاع آشفته که ذکر شد و با توجه به وضعیت روحی و روانی مردم که با فقدان پیامبر مواجه شده و روحیهی نامساعدی داشتند (طبق تاریخ ابن اثیروسیره ابن هشام) و تأخیر در این مسأله به هیچ وجه صلاح نبود. سیدنا علی رضی الله عنه خود نیز در نامهای که برای معاویه فرستاد به تسریع و عدم تأخیر در تعیین امام و پیشوا تصریح فرموده و نوشته است که: «والواجب في حکم الله وحکم الإسلام على المسلمين بعد ما يموت إمامهم أو يقتل ضالاً کان أو مهتدياً مظلوماً کان أو ظالماًحلال الدم أو حرام الدم أن لا يعملوا عملاً ولا يحدثوا حدثاً ولا يقدموا يداً أورجلاً ولايبدو بشيء قبل أن يختاروا لأنفسهم (وفي بحار الأنوار لجميع أمرهم)إماماً» .... به حکم خداوند و به حکم اسلام بر مسلمانان واجب است پس ازمرگ امام و پیشوایشان و یا کشته شدنش، خواه گمراه باشد یا راه یافته، مظلوم باشدیا ستمگر، خونش حلال باشد یا حرام [در هر صورت واجب است که مسلمین] هیچ کاری انجام ندهند و کاری نکنند و دست به پیش نبرند و پای فرا پیش ننهند و کاری را آغاز نکنندمگر آنکه پیش از هر کاری برای خویش امامی برگزینند (بحارالانوار-ج18-ص513)... پس تعیین امام از جانب مردم از أوجب واجبات است. و - بین مهاجر و انصار در یکی از غزوات اختلافی افتاد که معلوم شد ریشهی تعصبات قبیلهای در میان عامهی مردم هنوز کاملاً نخشکیده و ازهر گونه خصلتی بر ایشان حاکمتر و قویتر بوده و ممکن است روزی مصیبتی بار آورد وهمچنین بین «اوس» و «خزرج» که گاه مشکلاتی بروز میکرد، از این رو واجب مینمودکه مسلمانان هر چه سریعتر امام و زمامدار خود را تعیین کرده و اوامر و احکام شریعتأبدیة إلهیة راکه به هیچ وجه تعطیل بردار نیست به جریان اندازند. همچنین آن دسته از مهاجران که از حدیث «الأئمة من قريش»مطلع بوده و یا اکثریتی از ایشان که وصایای مشفقانهی پیامبر اکرم در مورد انصاررا شنیده بودند، به یاد داشتند که آن حضرت میفرمود: «خداوند، انصار را وفرزندانشان و فرزندان فرزندان آنها را رحمت فرما» و یا «همچنان که انصار مرا یاری کرده و از من دفاع کردند از آنان حمایت و مراقبت کنید»، از این رو همچون سیدنا علی؛ معتقد بودند (طبق خطبه 67 نهج البلاغه) که معنای ضمنی این وصایا آن است که از نظر پیامبر اگر سرپرستی و رهبری امت در مهاجرین باشد، به پسند آن حضرت نزدیکتراست، از این رو شتاب انصار در انتخاب خلیفه آنان را ناگزیر کرد که برای ممانعت ازنصب خلیفه توسط انصار و برای از دست نرفتن فرصت، در تعیین خلیفه با عجله اقدام کنند تا زمام اختیار از دستشان نرود. علاوه بر اینکه سیدنا علی مشغول تجهیز پیکر پیامبر بود، لذا خود را در معرض انتخاب مردم نگذاشت و عملا در این باب اقدامی نفرمود وچه بسا مردم با توجه به جوانی آن حضرت، عدم حضور حضرتش را بر عدم رغبت آن بزرگواربدین کار تعبیر کرده و لذا متعرض حضرتش نشدند.( فی المثل آن حضرت میتوانست کسی را مأمور کند که در سقیفه حاضر شود و از جانب وی سخن بگوید و آن حضرت را نیز به عنوان نامزد خلافت مطرح نماید و مردم را از شتاب در انتخاب خلیفه باز دارد، تا این که آن حضرت از تجهیزپیکر رسول خدا فراغت یافته و خود را به سقیفه برساند.) 2- این همه اخبار فضائل و مناقبی که امروزه در کتابها دربارهی سیدنا علی و بدگویی از دیگر اصحاب پیامبر جمع شده و توجیه و تأویلی که در این باب به آیات قرآن تحمیل کردهاند! و شخصیت مافوق بشری و اسطورهای که برای آن حضرت ساختهاند و فاصلهی دست نیافتنی و عظیمی که امروز میان آن حضرت و دیگران به نظر میرسد، در آن زمان وجود نداشت و هیچ یک از اصحاب، آن حضرت را «عین الله الناظرة وید الله الباسطة» نمیدانست. لذا از نظر صحابهی پیامبر، امتیاز و فضل آن حضرت اگر چه آشکار و مشهود بود اما به حدی نبود که کاملا و تماما مانع از عرض اندام سایرین وتوجه اصحاب به غیر آن جناب شود و چنان دیگران را تحت الشعاع قرار دهد که به چشم نیایند. لذا مقید نبودند که قطعا و حتما آن حضرت زمامدار شود و بسا که به گمان خودپیران تجربه یافته را بر جوانان فاضل و مجاهد ترجیح میدادند و بدین جهت به دیگری پرداختند، مع ذلک در میان صحابهی رسول چند تن معدود یافت میشدند که فقط سیدنا علی را شایستهی امامت و زمامداری أمت میدانستند و این نه به جهت منصوصیت آن حضرت ازجانب خدا و رسول بود بلکه از آن جهت که سیدنا علی را از هر جهت برای امامت لایقتر میدیدند و حتی خطبهی دروغین شقشقیه نیز که بسیار مورد توجه و علاقهی طرفداران «ولایت منصوصه» است، جزاین معنی و مقصود را نمیسازد که خود را اولی از دیگران میداند و میفرماید: الف)«لقد تقصمها فلان وإنه ليعلم أن محليمنها، محل القطب من الرحی ينحدر عني السيل ولا يرقی إلى الطير»:فلان پیراهن خلافت پوشید در حالی که میداند جایگاه من از خلافت همچون جایگاه قطب(مرکز) آسیاب است، زیرا سیل علم و حکمت از دامن کوه وجودم سرازیر است و پرندهی وهم به قلهی دانش من نمیرسد»!! حاشا که سیدنا علی که در نامهی 28نهج البلاغه میفرماید: «نهی الله عن تزکیة المرء نفسه»: «خداوند از خودستایی نهی فرموده» این چنین از خود تمجید نماید!!! اما درهمین خطبه نیز حضرتش خود را کوه علم و حکمت و قلهی بلند فضل و دانش میداند، لذاخود را به امامت أمت لایقتر میداند و سخنی از نص نمیآورد. ب)ایضادر نهج البلاغه (نامهی 62) میفرماید «فلما مضى تنازع المسلمون الأمر من بعده فوالله ما کان يلقىفي روعي ولا يخطر ببالي أن العرب تزعج هذا الأمر من بعده من أهل بيته»: «چون رسول خدا از دنیا رفت مسلمانان در امر حکومت و زمامداری پس از آن حضرت به منازعه ورقابت پرداختند و به خدا سوگند در دل من این اندیشه نمیگذشت که عرب این امر رابعد از آن جناب از اهل بیت او بیرون کشند». در این فقره تعجب میکند که چگونه عرب امر خلافت را از دست اهل بیت رسول الله گرفتند بدون آنکه به نص استناد کند یا آن را حق الهی و منصوص خودشمارد. پس معلوم میشود نص در این باره نبوده، چه در غدیر و چه در غیر غدیر!
ادامه دارد ان شاءالله |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| شاهکار احتجاج مولا علی در دلایل سکوتش در برابر غصب خلافت!!! | علی 110 | 17 | 12,752 |
۸/فروردین/۰۳ ۱۵:۱۹ آخرین ارسال: علی 110 |
|
| تفاوت حکومت ابوبکر با جمهوری اسلامی ایران | aaaaa | 12 | 4,497 |
۲۳/بهمن/۹۳ ۱:۱۶ آخرین ارسال: aaaaa |
|
| دلایل قرانی عدم عدالت صحابه+دیگر دلایل | وحید110 | 5 | 3,531 |
۲۰/مرداد/۹۳ ۲۳:۵۱ آخرین ارسال: jemill hasanov |
|
| میزان کدورت فاطمه سلام الله علیها از شیخین چه اندازه بود؟ | عالم مقدس لاهوت | 5 | 2,903 |
۱۹/تیر/۹۳ ۱:۳۲ آخرین ارسال: عالم مقدس لاهوت |
|
| شاهکارهای علمی ابوبکر | ذوالفقار | 0 | 1,116 |
۲۸/فروردین/۹۳ ۱۶:۰۴ آخرین ارسال: ذوالفقار |
|
| اهل بیت پیامبر چه کسانی هستند؟مباحثه | عالم مقدس ملکوت | 38 | 16,102 |
۲۹/اسفند/۹۲ ۲:۱۹ آخرین ارسال: al-shia |
|
| آیا عمر،ابوبکر را اغفال کرد؟ | صبح صادق | 20 | 7,265 |
۱۴/بهمن/۹۲ ۱۱:۴۶ آخرین ارسال: سید ابراهیم |
|








