کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تبیین یکی از اعتقادات به ظاهر عرفانی کافرانه ی بسیار خطرناک
۲:۱۵, ۱۳/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر کسی معتقد به این عبارت باشد:

(۱۳/مرداد/۹۱ ۱:۲۱) نوشته است:  مولا علی زمین و اسمان را افرید و اقای بهجت هم که میگه این کفره شاید نفهمیده و ...


در حقیقت اعتقاد کافرانه ی دیگری دارد
در رد این اعتقاد کافرانه نظر شما را به این حدیث بسیار مهم اعتقادی جلب میکنم
در زمان غیبت صغری در مورد این مسئله اختلاف نظر پیش آمد که:

آیا خداوند مسئله ی آفرینش و رزاقیت موجودات را به امامان معصوم واگذار کرده است؟
به طور مثال مانند آفرینشی که عیسی علیه السلام به امر خدا در مورد آن پرنده ی گلی انجام داده بود و بعد در آن دمیده بوده و زنده شده بوده آن پرنده ی گلی
یا اینکه:
خیر ، خود خداوند امر آفرینش بندگانش را انجام میدهند و امامان معصوم هیچ نقشی در این زمینه ندارند
خود امام زمان در یک توقیع که به نایب خاص خود میدهند این مسئله را این گونه پاسخ می فرمایند:
إن الله تعالی هو الذّی خلق الأجسام و قسّم الأرزاق، لأنّه لیس بجسم و لا حالّ فی جسم، لیس کمثله شیء و هو السمیع العلیم.
وأمّا الأئمه علیه السلام فأنّهم یسألون الله تعالی فیخلق و یسألونه فیرزق، أیجاباً لمسألتهم و إعظاماً لحقّهم.
همانا خدای بزرگ است که اجسام و پدیده ها را آفریده و روزیها را تقسیم فرموده است، چرا که او نه جسم است و نه در جسمی حلول کرده، چیزی مانند او نیست و او شنوا و بینا است.
و اما امامان اهل بیت علیه السلام از خدا در خواست می کنند و خداوند می آفریند و از او میخواهند و او به خاطر پذیرش تقاضای آنان و بزرگداشت حقشان، روزی می دهد.
منبع: غیبت شیخ طوسی، ص 1398 - بحارالانوار، ج 25، ص 329- امام مهدی از ولادت تا ظهور، آیة الله فقید سید محمد کاظم قزوینی، ترجمه و تحقیق: علی کرمی و سید محمد حسینی(ص321)
دوستان حواستان باشد!
هر بافتنی در حوزه ی اعتقادی که شخصی در هر جا و به ویژه در تالار گفت بدون سند محکم از آیات و روایات نپذیرید!!!!!!!!!!!
یک نکته ی دیگر
متأسفم برای کسی که خودش را دارای اعتقادات درست میداند و کلام خودش را بر خلاف سنت و دستور 14 معصوم که با بسم الله الرحمن الرحیم شروع میکردند که این فرمان خداست که آغاز کار را با نام من آغاز کنید
از عبارتی مانند:

*به نام علی بن ابی طالب*
استفاده میکند.

به نام علی بن ابی طالب؟؟؟؟
طبق کدام سیره اهل بیت مجاز میداند که آغاز سخن را به نام امیرالمونین آغاز کند؟

پیشنهاد میکنم حتماً بروید این تاپیک را مطالعه بفرماید:


چند وقت پیش از کسی شنیدم که می گفت معصومین مانند خدا هستند!#




بعلاوه هر کسی هم که جسمانیت و تجسمات ظاهری برای خدا فرض کند این هم از باطل ترین گفتارها و مصادیق کفر است!!!!!!!!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۳:۳۵, ۹/شهریور/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/اردیبهشت/۹۷ ۱۵:۳۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #11
آواتار
به دقت این مطالب را مطالعه کنید:

اعتقادات غلو آميز
از ديگر قضايايى كه در قم براى حقير پيش آمد ارتباط با شخصى بود كه حالات و مكاشفاتى داشت و عده‏اى از جمله بعضى از طلاب نسبتا فاضل، مريد سرسخت او شده و به او كراماتى نسبت مى‏دادند. گاهى نيز خواب‏هاى عجيبى در تأييد او مى‏ديدند و امورى از قبيل اينكه مثلاً حضرت رضا عليه السلام در خواب به كسى فرمودند: «سلام مرا به او برسانيد» مطرح مى‏ساختند. حتى مرحوم آقاى سيد على اكبر اعمى نيز به او عقيده‏مند شده بود.
بنده در آن ايام گاهى ميل به تشرف پيدا مى‏كردم. و چون در خيالم گذشت كه ممكن است او با امام زمان عليه السلام ارتباط معنوى داشته باشد، با وى ملاقات كرده و زمينه‏ى مراوده‏ى با او را فراهم ساختم.
وى حالات و مكاشفاتى داشت. بعدها نيز شنيدم او استادى داشته كه عمدتا در علوم غريبه زحمت مى‏كشيده و اين حالات و مكاشفات از آثار راه او بوده است، ولى بنده با آن‏همه تعريفاتى كه از او مى‏شد در وى روحانيتى نمى‏ديدم. و از آنجا كه اصولاً مجرد اين حالات و مكاشفات علامت درستى يا نادرستى راه كسى نيست؛ لذا تصميم گرفتم رابطه‏ى خود را با او بيشتر كنم تا حقيقت امر برايم روشن گردد و حد او را بفهمم؛ از اين رو در جلسات آنان شركت كردم.
نخستين امرى كه با آن مواجه شدم اين بود كه ديدم بعضى از اشعارى كه در مدح امير المؤمنين عليه السلام مى‏خوانند غلو آميز است و همراهى كردن با آنها صحيح نمى‏باشد.

روزى از خواندن آن اشعار اظهار نارضايتى كرده و صريحا گفتم: اين اشعار را نخوانيد. ائمه قدس سرهما را آن طور كه خودشان فرموده‏اند مدح كنيد.
آنها همه ناراحت شدند و آقاى سيد على اكبر اعمى با عصبانيت گفت: آقا ! ما اجداد شما را مدح مى‏كنيم، چرا شما ناراحت مى‏شويد!
گفتم: اجداد من از اين مدح‏ها بيزارند. چرا آنها را بيشتر از حدى كه خودشان تعيين كرده‏اند توصيف مى‏كنيد؟
گفت: يعنى مى‏گوييد ما گمراه هستيم؟ گفتم: بنده چنين نسبتى به شما نمى‏دهم، ولى اين را بدانيد كه اين اشعار غلو است و خواندن آنها صحيح نمى‏باشد.

يكى از آنها گفت: شما هم زمانى به اين مرحله خواهيد رسيد و مى‏فهميد كه اينها همه درست است.

اين سخن مرا بيشتر ناراحت ساخت؛ زيرا ديدم آنها نه تنها غلو را انحراف نمى‏دانند، بلكه آن را براى خود مقام نيز مى‏پندارند.

با تندى به آنها گفتم: شما به كجا رسيده‏ايد؟ آيا گمان مى‏كنيد به مقامى دست يافته‏ايد؟ چه دليل و برهانى بر صحت عقايد خود داريد؟
گرچه همه ساكت شدند، امّا وقتى ديدم آنها علاوه بر اينكه اهل برهان و استدلال نيستند، در عقيده‏ى خود نيز سخت پاى‏بندند، گفتم: حاضرم با همه‏ى شما مباهله كنم. اگر عقيده‏ى خود را حق مى‏دانيد، بياييد ميدان!
كسى جوابى نداد. استادشان نيز به حسب ظاهر تواضع نمود و گفت: آقا ! ما نوكر شما هستيم و آن مجلس به همين‏جا خاتمه يافت، امّا بعدا متوجه شدم كه مطلب عميق‏تر و ريشه‏دارتر از اين حرف‏ها است و به همين جهت آنان تا اين اندازه در اشتباه خود پافشارى مى‏كنند.
من نخست با نيت ديگرى در جلسات آنان شركت مى‏كردم، ولى كم‏كم متوجه شدم گويا خداوند متعال اراده فرموده است كه آنها توسط حقير به انحراف خود پى ببرند؛ لذا وظيفه‏ى خود دانستم كه رفت و آمد با آنان را ادامه دهم. و از خدا خواستم وضعيت استادشان برايم روشن شود. تا اينكه در خواب ديدم عمامه‏اى بر سر دارد و با گوشه‏ى آن، صورت خود را مانند راهزنان پوشانده تا شناخته نشود و كنار جاده‏ى مستقيمى كمين كرده و بعضى از كسانى را كه در آن راه قدم مى‏گذارند كنار كشيده، با خود مى‏برد!

بنده به اين خواب اعتماد نكردم، امّا مجددا در عالم رؤيا ديدم به زيارت امير المؤمنين عليه السلام مشرف شده‏ام و عده‏اى هم آنجا مشغول زيارت‏اند، ولى حرم، حرم حقيقى آن حضرت نيست، بلكه يك حرم بدلى و تقلبى است.

اتفاقا روز بعد به حجره‏ى آقاى سيد على اكبر اعمى رفته، ديدم او و مريدانش همگى به عشق مولا در آنجا اجتماع كرده، به ذكر فضايل امير المؤمنين عليه السلام مشغول‏اند. من هم با آنها همراهى كردم، [b]ولى ديدم مجلس هيچ روحانيتى ندارد. ناگهان متوجه خواب خود شدم. گويا خوابم تعبير شد و فهميدم ولايت استادشان خيالى است. يعنى در خيال با امير المؤمنين عليه السلام آشناست. در حالى كه او خود را واصل مى‏دانست و براى خود مقامات بلندى قائل بود.


حقير خواب خود را براى او تعريف كردم، ولى تنبه پيدا نكرد و گفت: لابد زوارش عوضى بوده‏اند.
البته بنده هم يقين نكردم كه مراد از حرم بدلى، خود او باشد. تا اينكه خواب ديگرى ديدم كه عجيب بود و تعبير آن تماما تحقق يافت:
در عالم رؤيا ديدم مى‏خواهم به بام منزل خودمان بروم و ايشان با همان لباس هميشگى خود در ابتداى پله‏ها نشسته است. به خيالم گذشت كه او امام زمان عليه السلام است؛ لذا با كمال اشتياق دستش را گرفتم كه با او بيعت كرده و تسليم او شوم، امّا او خود بلافاصله گفت: من آن كسى كه شما مى‏خواهيد نيستم. من ابليسم!
همين‏كه اين را شنيدم از بيعت اعراض كردم، ولى از او كناره‏گيرى نكرده، با خود گفتم: خوب است از او استفاده كنم، چون از شيطان هم مى‏شود كار كشيد؛ لذا كنارش نشسته و از او سؤالاتى كردم كه هيچ در يادم نمانده است. سپس او را بلند كرده و چنان از بالاى بام به پايين پرتاب نمودم كه صداى سقوطش به گوشم رسيد.
بلافاصله پشت بام از لشكريان او پر شد و با من درگير شدند. به تنهايى همه‏ى آنها را درهم شكستم و خود نيز مقدارى زخمى شدم.
آنگاه مرا به بيمارستانى كه آية اللّه‏ جناب آقاى سيد ابو الحسن اصفهانى و آية اللّه‏ حاج آقا حسين قمى - رحمهما اللّه‏ - در آنجا بسترى بودند منتقل كردند و در اين هنگام از خواب بيدار شدم.
لسان عالم رؤيا با لسان اين عالم متفاوت است:
معناى «ملاقات با ابليس» در خواب اين است كه با شخص گمراه كننده يا گمراهى برخورد مى‏كنم، نه اينكه حتما با خود ابليس در خارج تماس مى‏گيرم.
و چون من واقعا خواهان امام زمان عليه السلام بودم و براى حاجتى نيز آن حضرت را نمى‏خواستم، ولى در مصداق اشتباه كرده بودم، خداى متعال مرا حفظ كرد و او را از زبان خودش به من معرفى نمود.
انسان بايد در طلب خويش اخلاص داشته، فقط رضاى او را بخواهد و طالب صراط مستقيم باشد. اگر خداى متعال در قلب كسى چنين اخلاصى ببيند ممكن است حتى خود ابليس را نيز راهنماى او قرار دهد، چنان‏كه گاهى ابليس براى بعضى انبيا ظاهر مى‏شد و مطلب حقى بر زبانش جارى مى‏گشت.
امّا «بام منزل» كنايه از عالم فوق طبيعت، [b]و «به بام رفتن» به معناى خارج شدن از طبيعت است. حال ممكن است خروج از طبيعت در عالم خيال و يا در عالم نفس باشد.

«منزل» نيز اشاره به عالم خود شخص است. «آمدن او به بام منزل ما» هم به اين معنا است كه بنده تا اندازه‏اى او را به خود راه داده بودم؛ چون از جهتى با بنده تناسب داشت.
بعد از اين خواب، دوستى ما با او بيشتر شد و كم‏كم تعبير خواب آغاز گشت. روزى به او گفتم: من حاجتى دارم كه روا نمى‏شود. گفت: از جدتان امير المؤمنين عليه السلام بخواهيد، همه‏ى كارها به دست اوست.
توسلى به آن حضرت پيدا كردم، ولى باز هم حاجتم برآورده نشد. به او گفتم: از امير المؤمنين عليه السلام خواستم، ولى خبرى نشد و اكنون قصد دارم شكايت آن حضرت را به خدا بكنم!
گرچه اين حرف به ظاهر صحيح نيست، ولى گويا مصلحت چنين بود كه من آن را به زبان آورم تا حقيقت امر او برايم آشكار شود.
با تعجب گفت: شكايت على را به خدا بكنى! گفتم: چه اشكالى دارد؟ از على بالاتر غير از خدا كيست؟ گفت: بالاتر يعنى چه! پرسيدم: منظورت چيست؟ گفت: سرّى در اينجا هست كه به هر كس گفتم و قبول نكرد، گرفتار شد و مى‏ترسم به شما بگويم و نپذيريد.
بنده با خود گفتم مگر چه مى‏خواهد بگويد كه من قبول نمى‏كنم؟ من كه از قبول هيچ مقام و فضيلتى براى ائمه قدس سرهما ابايى ندارم؛ لذا گفتم: آن سرّ چيست؟ هر چه هست بگو.
پس از آنكه دوباره تهديد كرد كه اگر ترديد كنى مبتلا مى‏شوى،
گفت: اين را بدان كه همه كاره مولاست.
گفتم: من اين مطلب را قبول دارم، ليكن به اذن خدا.
گفت: اذن يعنى چه! آنجا اذن معنا ندارد. خودش، خودش است! گفتم: يعنى على خود خداست؟ گفت: بله!
پرسيدم: پس معناى «لم يلد و لم يولد» در سوره‏ى توحيد چيست؟ امير المؤمنين عليه السلام كه متولد شده و فرزند دارد، چه‏طور او خداست؟!
جواب داد: زمانى متوجه خواهيد شد كه اين سوره نيز در مدح مولا نازل شده است.
به محض اينكه اين سخن را به زبان آورد متذكر خواب خود شده، متوجه شدم آن كسى كه به بام منزل ما آمده بود همين شخص است. و اينكه او را ابليس ديدم. به خاطر ضلالت و انحراف عقيده‏ى او مى‏باشد.
خواستم بلافاصله با او قطع رابطه كنم، لكن مصلحت را در اين ديدم كه ارتباط با او را ادامه دهم، شايد بتوانم او را راهنمايى كنم؛ لذا با او گرم گرفتم و پس از مدتى به تدريج شروع به رد كردن عقايد او نمودم. و اين باعث شد كه رفقايش با من مقابله كنند و تا مدت‏ها با آنها درگير باشم.
خود او هم گفت: در خواب ديدم امام حسين عليه السلام به منزل ما تشريف آوردند و نهيبى به من زدند و از آن روز به بعد باب مكاشفه بر من بسته شده است.
در اثر موضع‏گيرى بنده، كم‏كم در شاگردان او تزلزلى پيدا شد. يكى از آنها كه اهل علم بود و منبر خوبى هم داشت روزى مرا به خانه‏ى خود دعوت نمود و نظر مرا در باره‏ى استادش جويا شد.
گفتم: من در باره‏ى اشخاص اظهار نظر نمى‏كنم، بلكه كلياتى به شما مى‏گويم، هر كس خلاف آن را عقيده داشت بدان كه منحرف است:
اگر كسى خداى متعال را مشارٌ اليه قرار داد و گفت: «هذا هو اللّه‏» و به يك نقطه يا جهت يا به شخصى اشاره كرد و گفت: اين خداست، چنين كسى خدا را نشناخته، بلكه يا گم شده و منحرف مى‏باشد و يا كافر شده است.

پرسيد: حتى اگر آن مشارٌ اليه حضرت على باشد؟

گفتم: بلى، به هر كس اشاره كند چنين است.
اشاره به ذات خداى متعال به هيچ وجه ممكن نيست؛ زيرا خداوند بر همه چيز محيط است و محاط نمى‏تواند به محيط اشاره كند.
همين‏كه چيزى مشارٌ اليه قرار گيرد علامت محدوديت آن است و او نمى‏تواند خدا باشد.
بدون اينكه از استادش تنقيد كنم اين مطلب را گفتم. او نيز چون عناد نداشت در فكر رفته و مردد شد.
امّا بقيه‏ى رفقايش از جمله مرحوم آقاى سيد على اكبر اعمى هنوز كم و بيش به او عقيده داشتند.
روزى آقاى سيد على اكبر گفت: آسيد حسين! سال‏هاست آرزو دارم براى زيارت به نجف و كربلا مشرف شوم، ولى تذكره نمى‏دهند و اسبابش فراهم نمى‏شود. حقير توسلى به حضرت ابو الفضل عليه السلام به او دادم. گفت: من اين توسل را خوانده‏ام و نتيجه نگرفته‏ام. گفتم: ولى اين دفعه بخوان درست مى‏شود.
پس از آن توسل، به طور غير عادى شخصى با بودجه‏ى خود براى او و چند نفر از دوستانش جواز تهيه كرده و آنان عازم عتبات شدند. و از قرار معلوم، استادشان به آقاى سيد على اكبر وعده داده بود كه من در كربلا شفاى چشم‏هايت را از حضرت ابو الفضل عليه السلام مى‏گيرم.
وقتى اين را شنيدم گفتم: اگر چشم‏هاى او هم شفا يابد باز من در انحراف آن شخص شك نمى‏كنم، ولى خدا كند چنين نشود كه اين استدراج است و آنها در ضلالت و گمراهى خود كاملاً غرق مى‏شوند.
زيرا شفا يافتن آقاى سيد على اكبر ممكن است به جهت توسل خود او و عنايت مستقيم حضرت ابو الفضل عليه السلام به وى باشد، ولى ديگران از ناحيه‏ى آن شخص تلقى كنند.
به هر حال، بعدا نقل كردند استاد در نجف اشرف هنگام ورود به حرم مطهر مى‏بيند در مقابلش نوشته شد: «صدّق امير المؤمنين».
خيلى عجيب است! كسى كه ادعا مى‏كرد من جلوه‏ى امير المؤمنين هستم و مى‏گفت در كشف ديدم آب از مبدأ متعال به دست من و از دست من به حوض كوثر مى‏ريزد و خواب‏ها و مكاشفات و ادعاهاى عجيبى از اين قبيل داشت، تازه به او مى‏گويند امير المؤمنين را تصديق كن!
معنايش اين است كه آن كس را كه تو تا كنون معتقد بودى و معرفى مى‏كردى، غير از اين امير المؤمنين است كه اكنون مى‏خواهى به زيارتش مشرف شوى.
او زبان عربى نمى‏دانست؛ لذا از مريدان خود كه نوعا اهل علم بودند معناى اين جمله را مى‏پرسد. آنها وقتى از اين جريان مطلع مى‏شوند كم‏كم از اطراف او پراكنده مى‏شوند. در كربلا نيز هر چه براى شفاى چشم آقاى سيد على اكبر به حضرت ابو الفضل عليه السلام متوسل مى‏شود بحمد اللّه‏ خبرى نمى‏شود. باب كشفيات هم بر او بسته مى‏شود. و اينها همه براى او حقيقتا مفيد بود و باعث شد كه تا اندازه‏اى متنبه شود و دل شكسته‏اى پيدا كند.
حقير نيز تا آخر او را رها نكردم و گاهى به سراغش مى‏رفتم. هنگام احتضار نزد او رفتم. زبانش بند آمده بود. از او پرسيدم: حالت چه ‏طور است؟ اشكش جارى شد و احترام خاصى به من گذاشته و زبانش باز شد. گفتم: مرا شناختى؟ گفت: اول گمان كردم امام حسين عليه السلام هستيد، ولى الآن شما را شناختم.
و پس از آن از دنيا رفت. اميدوارم كه با ايمان از دنيا رفته باشد. خداوند او را رحمت كند.

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  ***اصول اعتقادات======بسیار مهم و کاربردی*** ترنم 10 4,135 ۶/آبان/۹۲ ۱۶:۲۷
آخرین ارسال: ترنم

پرش در بین بخشها:


بالا