کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مصدق قهرمان ایران .
۲۲:۵۶, ۲۸/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcQzorOXB5EKgukvruQSBNO...czhVJ0SzHw]
دکتر محمد مصدق در سال 1261 هجري شمسي در تهران، در يک خانواده اشرافي بدنيا آمد. پدر او ميرزا هدايت الله معروف به " وزير دفتر " از رجال عصر ناصري و مادرش ملک تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجيد ميرزا فرمانفرما و نوهً عباس ميرزا وليعهد و نايت السلطنه ايران بود.


مصدق السلطنه بعد از مراجعت به تهران در اولین انتخابات دوره مشروطیت نامزد وکالت شد. او به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان در اولین دوره تقنینیه انتخاب گردید؛ ولی اعتبار نامه او بدلیل این که سن او به سی سال تمام نرسیده بود رد شد. مصدق السلطنه در سال ۱۲۸۷ شمسی برای ادامه تحصیلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سویس رفت و در این مرحله به اخذ درجه دکترای حقوق نائل آمد. مراجعت مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی اول مصادف بود. بعد از مراجعت به ایران مصدق السلطنه با سوابقی که در امور مالیه و مستوفی گری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد. دکتر مصدق قریب چهارده ماه در کابینه های مختلف این سمت را حفظ می کند تا اینکه سرانجام در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه ( مشار الملک ) از معاونت وزارت مالیه استعفا می دهد و هنگام تشکیل کابینه دوم وثوق الدوله مجدداً عازم اروپا می شود. دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سویس که آنرا ” وطن ثانوی ” خود می خواند می نویسد: ” در آنجا بودم که قرارداد وثوق الدوله بین ایران و انگلیس منعقد گردید…. تصمیم گرفتم در سویس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم. مقدار قلیلی هم کالا که در ایران کمیاب شده بود خریده و به ایران فرستادم؛ و بعد چنین صلاح دیدم که با پسر و دختر بزرگم که ده سال بود وطن خود را ندیده بودند به ایران بیایم و بعد از تصفیه کارهایم از ایران مهاجرت نمایم. این بود که همان راهی که رفته بودم به قصد مراجعت به ایران حرکت نمودم…” دکتر مصدق سپس شرح مفصلی از جریان مسافرت خود از طریق قفقاز به ایران داده و از آن جمله می نویسد چون کمونیستها بر این منطقه مسلط شده بودند، به او توصیه کرده بودند که دستهایش را با دوده سیاه کند تا کسی او را سرمایه دار نداند! دکتر مصدق اضافه می کند ” به دستور ژنران قنسول ایران در تفلیس اتومبیلی تهیه نمودند که با پرداخت چهل هزار مناتت مرا به پتروسکی برساند و از آنجا از طریق دریا وارد مشهد سر ( بابلسر فعلی ) شویم. ولی چند ساعتی قبل از حرکت خبر رسید که کمونیستها دربند را تصرف کرده اند که از این طریق نیز مایوس شدم و چون ناامنی در تفلیس رو به شدت می گذاشت از همان خطی که آمده بودم به سویس مراجعت کردم.” بعد از مراجعت دکتر مصدق به سویس، مشیرالدوله که به جای وثوق الدوله به نخست وزیری انتخاب شده بود، تلگرافی بعنوان مصدق السلطنه به سویس فرستاد و او را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت کرد. دکتر مصدق تصمیم گرفت از راه بنادر جنوب به ایران مراجعت کند. در مراجعت دکتر مصدق به ایران از طریق بندر بوشهر، پس از ورود به شیراز بر حسب تقاضای محترمین فارس و والیگری ( استانداری ) فارس منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ در این مقام ماند و برای ایجاد امنیت و جلوگیری از تعدی قدمهای موثری برداشت. با وقوع کودتای سید ضیا و رضا خان، دکتر مصدق تنها شخصیت سیاسی ایران بود که دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود مستعفی گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد. ولی بنا به دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت تا کابینه سید ضیا پس از ۱۰۰ روز ساقط گردید. با سقوط کابینه ضیا، وقتی قوام السلطنه به نخست وزیری رسید، دکتر مصدق را به وزارت مالیه ( دارائی ) انتخاب نمود که با قبول شرایطی همکاری خود را با دولت جدید پذیرفت. با سقوط دوت قوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالدوله وقتی از مصدق خواسته شد که با سمت والی آذربایجان با دوت همکاری کند، با این شرط که ارتشیان تحت امر او در منطقه باشند، قبول کرد. از اواخر بهمن ۱۳۰۰ با اواسط سال ۱۳۰۱ این ماموریت را پذیرفت، ولی در اواخر کار بخاطر سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش بدستور رضا خان سردار سپه، وزیر جنگ وقت، از این سمت مستعفی گشت و به تهران مراجعت کرد. در خرداد ماه ۱۳۰۲ دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر خارجه انتخاب شد و با خواسته انگلیسیها برای دو ملیون لیره که مدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب خرج کرده اند بشدت مخالفت نمود و آب پاکی را بر دست وزیر مختار انگلستان ریخت. پس از استعفای مشیرالدوله، سردار سپه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق از همکاری با این دولت خودداری ورزید. دکتر مصق در دوره پنجم و ششم مجلس شواری ملی به وکالت مردم تهران انتخاب و در همین زمان که با صحنه سازی سلطنت خاندان قاجار منقرض و رضا خان سردار سپه و نخست وزیر فعلی به مقام پادشاهی رسید، او قاطعانه با این انتخاب به مخالفت برخاست. زمانیکه عمر مجلس ششم به پایان رسید و رضا شاه با دیکتاتوری مطلق فاتحه حکومت مشروطه و دمکراسی را خواند، دکتر مصدق طی سالیان دراز خانه نشین شد و در اواخر سلطنت پهلوی اول که همه رجال سابق یا از بین رفته بودند و یا دست بیعت به حکومت داده بودند، مصدق به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد. رضا شاه در سال ۱۳۲۰ پس از اشغال ایران بوسیله قوای روس و انگلیس، از سلطنت برکنار گشت و به آفریقای جنوبی تبعید گشت و دکتر مصدق به تهران برگشت. دکتر مصدق در انتخابات شور انگیز دوره ۱۲ مجلس که پس از سقوط رضا شاه انجام شد، بار دیگر در مقام وکیل اول تهران قدم به مجلس نهاد و مورد تجلیل تمام ملت ایران قرار گرفت. در انتخابات دوره ۱۵ مجلس بخاطر مداخلات نامشروع قوام السلطنه ( نخست وزیر ) و شاه مانع شدند تا دکتر مصدق قدم بمجلس بگذارد و انگلیسیها بتوانند قرارداد تحمیلی سال ۱۹۳۳ دوره رضا شاه را که بمدت ۶۰ سال حقوق ملت ایران را از نفت جنوب ضایع می ساخت، در دولت ساعد مراغه ای تنفیذ سازند. خوشبختانه بر اثر فشار افکار عمومی مقصود انگلیسیها تامین نشد و عمر مجلس پانزدهم سر رسید.
[تصویر: mosadegh.jpg]
در همین دوران بود که دکتر مصدق و همراهان وی اقدام به پایه گذاری جبههً ملی ایران را نمودند ( ۱۳۲۸ ). بر خلاف انتظار انگلیسی ها، در انتخابات مجلس ۱۶ با همه تقلبات و حمایت شاه و دربار صندوقهای ساختگی آرا تهران باطل شد و هژیر وزیر دربار دست نشانده والاحضرت اشرف بقتل رسید و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق و گروهی از یارانش که هنوز دو سه نفری از آنها راه خیانت در پیش نگرفته بودند، بمجلس راه یافتند؛ که در همین مجلس پس از کشته شدن سپهبد رزم آرا، طرح ملی شدن صنایع نفت جنوب به رهبری دکتر مصدق تصویب شد و اندکی بعد در شور و اشتیاق عمومی دکتر مصدق به نخست وزیری رسید تا قانون ملی شدن صنعت نفت را به اجرا در آورد. در اردیبهشت ماه سال ۱۳۳۰ دکتر مصدق با تکیه به رای اعتماد اکثر نمایندگان مجلس به نخست وزیری رسید. نخستین اقدام دکتر مصدق پس از معرفی کابینه، اجرای طرح ملی شدن صنعت نفت بود. بدنبال شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح شکایت مزبور در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. در بازگشت به ایران سفری نیز به مصر کرد و در آنجا مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت. انتخابات دروه هفدهم مجلس بخاطر دخالتهای ارتشیان و دربار به تشنج کشید و کار بجایی رسید که پس از انتخاب ۸۰ نماینده، دکتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزه های باقی مانده را صادر کرد. دکتر مصدق برا ی جلوگیری از کارشکنیهای ارتش درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را از شاه نمود. که این درخواست از طرف شاه رد شد. به همین دلیل دکتر مصدق در ۲۵ تیرماه ۱۳۳۱ در مقام نخست وزیری استعفا میکند. یکروز بعد، مجلس قوام السلطنه را به نخست وزیری انتخاب کرد و قوام السلطنه با صدور بیانیه شدید الحنی نخست وزیری خود را اعلام نمود. مردم ایران که از برکناری دکتر مصدق شدیدا خشمگین بودند، در پی چهار روز تظاهرات و قیامهای پیوسته در حمایت از دکتر مصدق، موفق به ساقط کردن دولت قوام گردیدند، و در ۳۰ تیر ۱۳۳۱ دکتر مصدق بار دیگر به مقام نخست وزیری ایران رسید. در روز ۹ اسفند ماه ۱۳۳۱ دربار با کمک عده ای از روحانیون، افسران اخراجی و اراذل و اوباش تصمیم به اجرای طرح توطئه ای بر علیه مصدق کردند تا او را از بین ببرند. نقشه از این قرار بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پایتخت خارج شود و اعلام دارد که این خواسته دکتر مصدق است ( برای اطلاعات بیشتر لطفا به کتاب ” خاطرات و تالمات دکتر مصدق” بقلم خود ایشان مراجعه کنید). ارازل و اوباش نوکر دربار هم به بهانه جلوگیری از سفر شاه در مقابل کاخ شاه تظاهرات برپا کنند و هنگام خروج دکتر مصدق از دربار وی را بقتل برسانند. ولی از آنجائیکه مصدق از نقشه اطلاع یافت توانست جان سالم بدر برد و توطئه با شکست روبرو گشت. سرتیپ افشار طوس رئیس وفادار شهربانی دکتر مصدق، بوسیله عمال دربار و افسران اخراجی به طرز وحشیانه ای بقتل رسید. بعلت اختلافات شدید مجلس با دولت دکتر مصدق، و بدنبال استعفای بسیاری از نمایندگان مجلس ،دولت اقدام به برگذاری همه پرسی در سطح کشور نمود تا مردم به انحلال یا عدم انحلال مجلس رای دهند. در این همه پرسی که البته به خاطر همزمان نبودن زمان انتخابات در تهران و شهرستانها، و همچنین جدا بودن محل صندوقهای مخالفان و موافقان انحلال مجلس مورد انتقاد بسیاری از منتقدان قرار گرفت؛ در حدود دو میلیون ایرانی به انحلال مجلس رای مثبت دادند و مجلس در روز ۲۳ مرداد ۱۳۳۲ راسما انحلال یافت. در روز ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ طبق نقشه ای که سازمانهای جاسوسی آمریکا و انگلیس برای براندازی دولت مصدق کشیده بودند، شاه دستور عزل دکتر مصدق را صادر نمود و رئیس گارد سلطنتی خویش، سرهنگ نصیری را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست وزیر فرمان را به وی تحویل دهد. همچنین نیروهایی از گارد سلطنتی مامور بازداشت عده ای از وزرای دکتر مصدق گشتند. ولی نیروهای محافظ نخست وزیری با یک حرکت غافلگیر کننده رئیس گارد سلطنتی و نیروهایش را خلع سلاح و بازداشت نمودند و نقشه کودتای ۲۵ مرداد به شکست انجامید. در روز ۲۸ مرداد ماه ۱۳۳۲ دولتین آمریکا و انگلیس با اجرای نقشه دقیقتری دست به کودتای دیگری علیه دولت ملی دکتر مصدق زدند که اینبار باعث سقوط دلت مصدق گشت. در این روز سازمان سیا با خریدن فتوای برخی از روحانیون و همچنین دادن پول به ارتشیان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خیابانها کشانید. بدلیل خیانت رئیس شهربانی و بی توجهی رئیس ستاد ارتش دولت مصدق، کودتاچیان توانستند به آسانی خود را به خانه دکتر مصدق برسانند و پس از چندین ساعت نبرد خونین گارد محافظ نخست وزیری را نابود کنند و خانه وی را پس از غارت کردن به آتش بکشانند. ولی دکتر مصدق موفق شد به همراه یاران خود از نردبان استفاده کند و به خانه همسایه پناه ببرد. در این کودتا گروهی از یاران سابق دکتر مصدق نیز به بهانه مخالفت با مصدق با اجانب همکاری نمودند! همچنین شایان ذکر است که اعضای حزب کمونیست توده که در روزهای ۲۶ و ۲۷ مرداد به بهانه هواداری از دکتر مصدق دست به اغتشاشات می زدند، در روز ۲۸ مرداد هیچ عملی بر ضد کودتای آمریکائیان انجام ندادند. در روز ۲۹ مرداد دکتر مصدق و یارانش خود را به حکومت کودتا به رهبری ژنرال زاهدی تسلیم کردند. در دادگاهی نظامی، دکتر مصدق با برملا کردن اسرار کودتای ۲۵ و ۲۸ مرداد چهره کودتاچیان را نزد جهانیان رسوا ساخت. در پایان دادگاه وی را به ۳ سال زندان محکوم کردند و پس از گذراندن ۳ سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعید گشت و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود. در سال ۱۳۴۲ همسر دکتر مصدق، خانم ضیاالسلطنه، در سن ۸۴ سالگی درگذشت و دکتر مصدق را بیش از پیش در غم فرو برد. حاصل ازدواج وی و دکتر مصدق ۲ پسر و ۳ دختر بود. در ۱۴ اسفند ماه ۱۳۴۵ دکتر محمد مصدق بدلیل بیماری سرطان، در سن ۸۴ سالگی دار فانی را وداع گفت. پیکر مطهر وی در یکی از اتاقهای خانه اش در احمد آباد به خاک سپرده شد.روحش شاد و یادش گرامی باد
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcQS6sLGkHiPRzNGEpFsBgG...DPTw2IvgJP]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۱:۳۸, ۱۲/اسفند/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/اسفند/۹۶ ۱:۱۶ توسط ندا دهنده.)
شماره ارسال: #41
آواتار
(۱۲/اسفند/۹۶ ۲۱:۲۹)پارمیس1 نوشته است:  به برکت روشنگری ها و خدمات امثال همین مصدق بود که آخوند جماعت تونست بیاد رو موج اعتراضات مردم سوار بشه و خودشو همه کاره نشون بده !
شروع تمام فعالیت های اعتراضی و روشنگرانه به دست امثال همین مصدق و چمران و بقیه روشنفکران صورت گرفت !
وگرنه آخوندا میدونستن نفت چیه و ملی شدنش چجوریه ?? یا تحصیل کرده ها !?
عزیز آخوندم میدونست نفت چیه ما آخوند خوبم داریم روشنفکر بد هم داریم از ما که مدعی مطالعه و دیدگاه روشن هستیم بعیده ، وگرنه از یکی که میاد افراط میکنه از اون بعید نیست کارش همینه اعتقادش همینه
مرگ جهل در همه ی ما خوبه اونم با تفکره
من هم بدون اشتباه نیستم آدم دائم در حال عوض شدنه و پیشرفت کردنه من ممکنه امروز ی نظر داشته باشم فردا بیام بگم ببخشید

(اما نظرم راجعبه اولویت حفظ جان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) عوض نمیشه خط قرمزه )
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۱۷, ۱۳/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #42
آواتار
دوست دارم نظر قهرمان ملیتون رو پیرامون ائمه بدونم پیرامون قرآن اسلام ....

بالاخره اگر به قول دوستاتون در خانه اگر کس هست یک حرف بس است

مستند بگو

سوتی هم نگرفتم این یه تناقض بود

شما همون خط اول رو انجام بده ممنون میشم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۱۳, ۱۳/اسفند/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/اسفند/۹۶ ۱۵:۲۰ توسط ندا دهنده.)
شماره ارسال: #43
آواتار

[b]اخوی جان خیر بنده نظر آقای مصدق رو راجع به امامان معصوم نمیدونم و در جایی هم ندیدم نظر امام خمینی (رحمة الله علیه) رو راجعب ایشون شنیدم و نمیشه از کنار اشتباهات کسی رد شد (حتی مصدق ) اما من راجع به مصدق اینو میدونم و مبارزه ایشون رو دیدم ،و به نظر شخص بنده (که قرار نیست صد در صد صحیح باشه ) ایشون مرد بزرگی بودن و در مقابل انگیلیس ایستادن ( مانند رئیس علی دلواری بزرگ و قهرمان)نظر امام خمینی راجع به انگلیس رهبر انقلاب در خطبه‏‌هاى نماز جمعه ۱۴ بهمن ماه سال ۱۳۷۳ با اشاره به جنایات متعدد دولت های انگلیس و آمریکا در ایران و منابع نامشروعی که طی سالیان متمادی در داخل کسب کرده بودند، تصریح کردند: انقلاب اسلامى، منافع انگلیس و امریکا را در ایران قطع کرد. در واقع، این دو، عمده کشورهایى بودند که در مملکت ما منافع گسترده نامشروع و غیرعادلانه داشتند.


مصدق هم همین تلاش رو داشته تا دست این استعمارگران رو کوتاه کنه برای شخص من این حرکت قابل احترام و تقدیر است و حداقل می توانم این جنبه ی زندگی مصدق را قهرمانانه بدانم .


و در آخر اخوی عبدالرحمان قابل توجه جناب عالی
سخن معروف امام حسین(علیه السلام) را که می‌فرمایند: «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید»


این کلام وسلام
( اخوی عبدالرحمان ممکن است نظرم راجع به مصدق عوض شود و هم اکنون نیز در برخی موارد عوض شده ، ولی نظرم راجع به حفظ امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) عوض نخواهد شد وبرای حفظ خوبی ها تلاش خواهم کرد ، اما جمهوری اسلامی را به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ترجیح نخواهم داد ، ان شاء الله )

در دادگاه محاکمه:

  • حیات و عرض و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سرافرازی میلیونها ایرانی و نسلهای متوالی این ملت کوچکترین ارزشی ندارد و از آنچه برایم پیش آورده‌اند تأسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود را تا سر حد امکان انجام داده‌ام. من به حس و عیان میبینم که این نهال برومند در خلال تمام مشقتهایی که امروز گریبان همه را گرفته، به ثمر رسیده‌است و خواهد رسید. عمر من و شما و هر کس چند صباحی، دیر و یا زود به پایان میرسد. ولی آنچه میماند حیات و سرافرازی یک ملت مظلوم و ستمدیده است.
  • آری تنها گناه من وگناه بزرگ و بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت ایران را ملی کرده‌ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیمترین امپراطوریهای جهان را از این مملکت برچیده ام و پنجه در پنجه مخوفترین سازمانهای استعماری و جاسوسی بین المللی درافکنده ام و به قیمت از بین رفتن خود و خانواده ام و به قیمت جان و عرض و مالم خداوند مرا توفیق عطا فرمود تا با همت و اراده مردم آزاده این مملکت بساط این دستگاه وحشت انگیز را درنوردم. من طی این همه فشار و ناملایمات، این همه تهدید و تضییقات از علت اساسی و اصلی گرفتاری خود غافل نیستم و به خوبی میدانم که سرنوشت من باید مایه عبرت مردانی شود که ممکن است در آتیه در سراسر خاورمیانه در صدد سیختن زنجیر بندگی و بردگی استعمار برآیند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۱۴, ۱۳/اسفند/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/اسفند/۹۶ ۱۵:۱۸ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #44
آواتار
«عمال اجانب هر روزی با یک صورت در پرده‌ها و در چهره‌هایی هستند. اینها عمالشان را ممکن است بیست سال، سی سال به صورت یک آدم ملی درآورند و بر ملت معلوم نباشد که این، چه کاره است! وقتی که چهره واقعی پیدا شد، آن وقت ملت می‌فهمد چه بود این ... نگه داشته‌اند این را برای یک روزی که احتیاج دارند با حربه ملیت، ملت را بکوبند. مثل امروز. امروز با حربه «ملیت» و رفتن سر قبر دکتر مصدق، ملت را دارند می‌کوبند و چنانکه شریف امامی با حربه «صلح» آمد و ملت را کوبید. اینها با این حربه آمدند.»

20 بهمن 1357

(۱۳/اسفند/۹۶ ۱۵:۱۳)ندا دهنده نوشته است:  
[b]اخوی جان خیر بنده نظر آقای مصدق رو راجع به امامان معصوم نمیدونم و در جایی هم ندیدم نظر امام خمینی (رحمة الله علیه) رو راجعب ایشون شنیدم و نمیشه از کنار اشتباهات کسی رد شد (حتی مصدق ) اما من راجع به مصدق اینو میدونم و مبارزه ایشون رو دیدم ،و به نظر شخص بنده (که قرار نیست صد در صد صحیح باشه ) ایشون مرد بزرگی بودن و در مقابل انگیلیس ایستادن ( مانند رئیس علی دلواری بزرگ و قهرمان)نظر امام خمینی راجع به انگلیس رهبر انقلاب در خطبه‏‌هاى نماز جمعه ۱۴ بهمن ماه سال ۱۳۷۳ با اشاره به جنایات متعدد دولت های انگلیس و آمریکا در ایران و منابع نامشروعی که طی سالیان متمادی در داخل کسب کرده بودند، تصریح کردند: انقلاب اسلامى، منافع انگلیس و امریکا را در ایران قطع کرد. در واقع، این دو، عمده کشورهایى بودند که در مملکت ما منافع گسترده نامشروع و غیرعادلانه داشتند.


مصدق هم همین تلاش رو داشته تا دست این استعمارگران رو کوتاه کنه برای شخص من این حرکت قابل احترام و تقدیر است و حداقل می توانم این جنبه ی زندگی مصدق را قهرمانانه بدانم .


و در آخر اخوی عبدالرحمان قابل توجه جناب عالی
سخن معروف امام حسین(علیه السلام) را که می‌فرمایند: «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید»


این کلام وسلام

در دادگاه محاکمه:

  • حیات و عرض و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سرافرازی میلیونها ایرانی و نسلهای متوالی این ملت کوچکترین ارزشی ندارد و از آنچه برایم پیش آورده‌اند تأسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود را تا سر حد امکان انجام داده‌ام. من به حس و عیان میبینم که این نهال برومند در خلال تمام مشقتهایی که امروز گریبان همه را گرفته، به ثمر رسیده‌است و خواهد رسید. عمر من و شما و هر کس چند صباحی، دیر و یا زود به پایان میرسد. ولی آنچه میماند حیات و سرافرازی یک ملت مظلوم و ستمدیده است.
  • آری تنها گناه من وگناه بزرگ و بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت ایران را ملی کرده‌ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیمترین امپراطوریهای جهان را از این مملکت برچیده ام و پنجه در پنجه مخوفترین سازمانهای استعماری و جاسوسی بین المللی درافکنده ام و به قیمت از بین رفتن خود و خانواده ام و به قیمت جان و عرض و مالم خداوند مرا توفیق عطا فرمود تا با همت و اراده مردم آزاده این مملکت بساط این دستگاه وحشت انگیز را درنوردم. من طی این همه فشار و ناملایمات، این همه تهدید و تضییقات از علت اساسی و اصلی گرفتاری خود غافل نیستم و به خوبی میدانم که سرنوشت من باید مایه عبرت مردانی شود که ممکن است در آتیه در سراسر خاورمیانه در صدد سیختن زنجیر بندگی و بردگی استعمار برآیند.

فکر نکنید میخوام ازش هیولا بسازم

شما میگی این ویژگی خوب رو داشته

ولی خواهشا با رئیسی علی مقایسه ش نکن

مثلا امام خمینی هم از کیان ایران دفاع کرد

این دو رو نباید با هم مقایسه کرد

ضمن اینکه مهم تر از همه نیت افراد است

ایشون رسماً ملی گرا بوده و طبیعتاً برای رضای خدا اینکارا رو نمیکرده

مصدقی که الان توسط بهاریون و اعتدالیون علم شده خودش مهم نیست اون راهش مهمه

میلی مذهبی بودن

وگرنه از مصدق بدتر داریم تو مملکت که تو مصدر کارن

ضمن اینکه وطن فروش هم هستن باز مصدق وطن فروش نبود
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۳۶, ۱۳/اسفند/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/اسفند/۹۶ ۱۵:۳۹ توسط ندا دهنده.)
شماره ارسال: #45
آواتار
(۱۳/اسفند/۹۶ ۱۵:۱۴)عبدالرحمن نوشته است:  فکر نکنید میخوام ازش هیولا بسازم
شما میگی این ویژگی خوب رو داشته
ولی خواهشا با رئیسی علی مقایسه ش نکن
این دو رو نباید با هم مقایسه کرد
ضمن اینکه مهم تر از همه نیت افراد است
ایشون رسماً ملی گرا بوده و طبیعتاً برای رضای خدا اینکارا رو نمیکرده
مصدقی که الان توسط بهاریون و اعتدالیون علم شده خودش مهم نیست اون راهش مهمه
میلی مذهبی بودن
وگرنه از مصدق بدتر داریم تو مملکت که تو مصدر کارن
ضمن اینکه وطن فروش هم هستن باز مصدق وطن فروش نبود
نه اخوی یکی نمیکنم من رئیس علی دلواری رو ،خیلی بیشتر قبول دارم منتها اون موقع شناخت زیادی در مورد ایشون نداشتم
و برادر ما از نیت افراد خبر نداریم مگر خلافش ثابت شه که نمیشه به هر چیزی و نوشته ای اکتفا کرد ، العان خائن اونقدر زیاد شده که همین یک جمله آخر رو اگر کسی بهش عمل کنه یک قهرمان به گفته شما حداقل ملی هست .
( اخوی عبدالرحمان ممکن است نظرم راجع به مصدق عوض شود و هم اکنون نیز در برخی موارد عوض شده ، ولی نظرم راجع به حفظ امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) عوض نخواهد شد وبرای حفظ خوبی ها تلاش خواهم کرد ، اما جمهوری اسلامی را به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ترجیح نخواهم داد ، ان شاء الله )
[/font]
[font=Tahoma]
،ما اینجا هستیم بحث کنیم به نتیجه برسیم ،
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۴۶, ۱۳/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #46
آواتار
(۱۳/اسفند/۹۶ ۱۵:۳۶)ندا دهنده نوشته است:  نه اخوی یکی نمیکنم من رئیس علی دلواری رو ،خیلی بیشتر قبول دارم منتها اون موقع شناخت زیادی در مورد ایشون نداشتم
و برادر ما از نیت افراد خبر نداریم مگر خلافش ثابت شه که نمیشه به هر چیزی و نوشته ای اکتفا کرد ، العان خائن اونقدر زیاد شده که همین یک جمله آخر رو اگر کسی بهش عمل کنه یک قهرمان به گفته شما حداقل ملی هست .
( اخوی عبدالرحمان ممکن است نظرم راجع به مصدق عوض شود و هم اکنون نیز در برخی موارد عوض شده ، ولی نظرم راجع به حفظ امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) عوض نخواهد شد وبرای حفظ خوبی ها تلاش خواهم کرد ، اما جمهوری اسلامی را به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ترجیح نخواهم داد ، ان شاء الله )
[/font]
[font=Tahoma]
،ما اینجا هستیم بحث کنیم به نتیجه برسیم ،

تو پیام خصوصی جواب شما رو ارسال کردم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۱۶, ۱۷/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #47
آواتار
?من (مصدق) به انگلیسی ها گفتم شما قیام مردم تنگستان (شهید رئیس علی دلواری) را سرکوب نکنید مردم ایران از شما بیشتر متنفر می شوند من خودم به عنوان والی فارس انها را سر جایشان می نشانم

?مصدق در مذاکرات مجلس ملی چهاردهم می گوید:

?«... ]من گفتم[ وقتی که شما پلیس جنوب را مأمور تنبیه تنگستان بکنید بر منفوریت آن‌ها افزوده می‌شود. تنگستانی ها اگر شرارت می‌کنند من تصدیق می­‌کنم. اگر بعضی از آن‌ها راهزنی می‌کنند من تصدیق دارم. [ولی] اگر آن‌ها را پلیس جنوب تنبیه کند جزء شهدای وطن‌پرست‌ها می‌شوند!! و من راضی نیستم. ولی اگر من که والی هستم آن‌ها را تنبیه کنم به وظیفة خود عمل کرده‌ام و کار صحیحی کرده‌ام! گفت توضیحات شما مرا قانع کرد شما کار خودتان را بکنید من از شما تشکر می‌کنم! بعد از چند روز من تنگستان را امن کردم و (ماژور هوور) از من تشکر کرد! این سابقه است که من با ماژور هوور قنسول انگلیس دارم...»

?او از این اقدام خود به عنوان سابقه ای درخشان یاد می کند
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا