کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دلایل خلافت شیخین ابوبکر عمر عثمان بعد از پیامبر ( ص )مباحثه
۱۸:۰۳, ۱۸/مهر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/مهر/۹۲ ۷:۳۳ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
به نام خدا

بعد از این که در این تاپیک در مورد جانشینی جناب ابوبکر بحث شد و طرف بحث انصراف داد . خواهر محترم دیگری تقاضای بحث در تاپیک جدید را داشت
تاپیک قبلی
به احترام عزیزان اهل سنت . این تاپیک ایجاد شد .


دوستا مثل همیشه فقط یک نفر بحث میکند و بقیه در پیام خصوصی کمک کنند

احترام طرفین و مقدسات یکدیگر کاملا رعایت شود .

اگر کسی توهینی انجام داد بی تعارف یک هفته محروم میشود

سوال اول بنده

چه دلایلی دارید که خلافت ابوبکر بعد از پیامبر را توجیه کند . یا به عبارتی ایشان بر اساس چه دلایلی از قران و سنت به جانشینی رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسید

و اینکه چه شد که ایشان خلیفه شد


ایا پیامبر جانشیت تایین کردند ؟ چرا؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ضحی ، ELENOR ، محب الزهرا ، أین المنتظر ، aboutorab ، عبدالرحیم ، آلاله ، میلاد.م ، منادی حق ، Woodi2020 ، sagheb ، مهدی2012 ، انصارالمهدی ، SAViOR ، اولولالباب ، در جستجوی سختی ، mahdy30na ، سید ابراهیم ، حفیظ ، ZaHrA110M ، آیات ، عبدالرحمن ، مصباح ، hessam ، fighters ، keyvan-rostamy ، bagheri4 ، ANTI satan ، یاســین ، mahramaneh ، Asma ، حسن عزتي ، help me ، Maysam-1st ، خادمة الزهرا ، al-shia ، hamediran ، Ali#59 ، خاورمیانه ، سیمرغ ، مجید121 ، صهبا ، mohamed92

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۱:۳۰, ۲۷/مهر/۹۲
شماره ارسال: #21
آواتار
آيه سوم:« وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا»

سومين آيه كه جعل و نصب الهى امامت را مى‌رساند، آيه ذيل است.

وَوَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَيَعْقُوبَ نافِلَةً وَكُلاًّ جَعَلْنا صالِحينَ وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَأَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَإِقامَ الصَّلاةِ وَإيتاءَ الزَّكاةِ وَكانُوا لَنا عابِدينَ. (انبياء/73- 72)

و اسحاق و يعقوب را [به عنوان نعمتى‏] افزون به او بخشوديم و همه را از شايستگان قرار داديم. و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مى‏كردند، و به ايشان انجام دادن كارهاى نيك و برپاداشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم و آنان پرستنده ما بودند.

اين آيه در باره حضرت ابراهيم و فرزندش اسحاق و نوه اش يعقوب است.

حضرت ابراهيم طبق آيه 100سوره صافات از خداوند خواست: «رَبِّ هَبْ لِى مِنَ الصَّالِحِينَ»؛ «پروردگارا فرزندى صالح به من مرحمت كن». سر انجام وعده خداوند مستجاب شد، نخست اسماعيل و سپس «اسحاق» را به او مرحمت نمود كه هركدام پيامبر بزرگ خدا در جهت هدايت بندگان شدند.

در اين آيه خداوند همين لطف و موهبت خويش را ياد آورى مى‌كند و در ضمن مقام «امامت» آنان را با جمله «وجعلناهم ائمة» اعلام مى‌كند و مى‌فرمايد:‌ ما آنها را پيشوايانى قرار داديم كه به امر ما هدايت مى‌كردند.
اعتراف آلوسى به «الهى بودن مقام امامت»

آلوسى يكى از مفسران بزرگ حنفى در ذيل اين آيه مى‌گويد: مقام امامت از مواهب الهى است كه براى امام جعل كرده و از ويژگى هاى امام اين است كه به امر خدا هدايت مى‌كند:

وقوله وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا يشير الى ان الامامة ايضا من المواهب وانه ينبغى ان الامام يكون هاديا بامر اللّه لا بالطبع والهوى... وقوله وَأَوْحَيْنا... يشير الى ان هذه المعاملات لا تصدر من الإنسان الا بالوحى للانبياء وبالإلهام للاولياء وان طبيعة النفس الانسانية ان تكون امارة بالسوء.

جمله «وجعلناهم ائمة ‌يهدون بأمرنا» اشاره دارد به اين كه «مقام امامت» از بخشش هاى الهى است و سزاوار اين است كه امام به امر خدا نه از روى هواى نفس خود هدايت گر باشد... و جمله «و اوحينا اليهم...» اشاره مى‌كند كه اين كارها (انجام كارهاى خير، برپا داشتن نماز و پرداخت زكات) از انبياء به توسط وحى و از اولياء به واسطه الهام خدا صادر مى‌شود و الا طبع نفس انسانى به بدى امر مى‌كند.‏


الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج‏5، ص502، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، ELENOR ، محب الزهرا ، در جستجوی سختی ، حسن.س. ، Woodi2020 ، مصباح ، منادی حق ، عبدالرحمن ، Maysam-1st
۱۳:۰۸, ۲۷/مهر/۹۲
شماره ارسال: #22
آواتار
سلام!
ممنون آقای معاون تالار
ولی راستش من نفهمیدم چطوری نتیجه گرفتین ک امامت رو خدا میده!
اخه این آیه ها همش درباره پیامبرا هس و یا پیامبرایی ک مقامت امامت هم داشتن ...
مثل ابراهیم داوود اسحاق یعقوب و ...
هارون هم ک نه امام بوده نه پیامبر

هیچ جا آیه ای نبود ک بگه مقام امامت جدا از پیامبری ی مقام هس!

نمیدونم دیگه ....
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ELENOR ، وحید110 ، مصباح ، در جستجوی سختی ، سید ابراهیم ، mahdy30na ، Maysam-1st
۱۴:۰۵, ۲۷/مهر/۹۲
شماره ارسال: #23
آواتار
سوال خیلی خوبی پرسیدی اتفاقا منتظر بودم بپرسی Wink

ما ۲ دسته ایات داریم . یکی ناظر به گذشته و یک دسته ناظر به اینده

یعنی خداوند هرجا صحبت از امرنا و تعیین خلیفه و امام بوده منحصرا خودش انتخاب فرموده

در بعضی ایات میفرماید همانطور که قبلا انتخاب کرده ایم بعدا هم انتخاب میکنیم .

وقتی میفرماید امامت و خلافت جدای از پیامبری بلکه مقامی اعطایی بعد از پیامبری است . و همچنین میفرماید حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خاتم انبیاء هستند .

پس این انتخاب در اینده امام و خلیفه ناظر به چیست؟

مثال :

﴿وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَعَمِلُواْٱلصَّٰلِحَٰتِ لَيَسۡتَخۡلِفَنَّهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ كَمَا ٱسۡتَخۡلَفَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ


خداوند وعده داده است كساني از شما را كه ايمان آورده‌اند وكارهاي نيكو انجام داده‌اند به خلافت بر گزيند، همان طور كه قبلاً كساني را به خلافت برگزيده است

میبینید که خداوند وعده فرموده بعدا هم به خلافت برگزیند . همانطور که قبلا برگزیده و با توجه به اینکه این ایات بعد از نبوت حضرت ختمی مرتبت (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نازل شده است و ناظر به اینده است . بنابرین ... در خانه اگر کس است ......

خانم ایشه هم قبول داشتند منتها میگفتند که این خواست بوسیله شورا نمود پیدا کرده . که البته با توجه به ایات رد شد و ایشان دلیلی بر این اقامه نکردند ...
[B]«وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ»

وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ‏.
(قصص/5)


ما مى‏خواهيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار دهيم!
جعل امامت مستضعفان، به دست خدا است
گرچه اين آيه و آيات قبل آن، از ستمگرى فرعون و استضعاف بنى اسرائيل سخن مى‌گويد؛‌ اما هرگز منحصر به بنى اسرائيل نخواهد بود؛ بلكه آيه بيانگر يك قانون كلى براى همه اقوام و جمعيتها در همه قرون و اعصار است؛‌ زيرا در آيه، كلمه «نريد» به صورت فعل مضارع آمده كه معناى استمرار را مى‌رساند.

يكى از بزرگان در اين باره مى‌نويسد:

(نريد أن نمن) معنى ذلك أن هذه سيرة الله، لا تختص بموسى وفرعون لأن الله سبحانه وتعالى يأتي ب‍ (نريد أن نمن) لا: أردنا أن نمن،... يعني: أن الله سبحانه وتعالى جرت سنته أن الذين واجهوا طواغيت البشرية، لا طواغيت الأمة فحسب، والطواغيت غلبوهم على أمرهم، فالله سبحانه وتعالى جرت إرادته التي لا خلف فيها والتي لا يمنع منها مانع أن يأتي دور يغلب هؤلاء على طواغيت زمانهم (ونجعلهم أئمة ونجعلهم الوارثين).

معناى اين جمله اين است كه اين سيره خدا اختصاص به موسى و فرعون ندارد؛ زيرا خداوند «‌نريد ان نمن» فرموده نه « اردنا ان نمن»، معنايش اين است كه خداوند طبق سنتش كه خلف بردار نيست و چيزى هم مانع آن نمى شود زمانى را فراهم مياورد كه ستمكشان و مستضعفانى را كه مدتى در زير ظلم طاغيان زمانشان به استضعاف كشيده، بر آنها غالب گرداند و آنها را پيشوايان و وارثان زمين قرار ‌دهد.

الجعفري، الشيخ محمد رضا (معاصر)، الغيبة، ص29، ناشر: مركز الأبحاث العقائدية، قم - ايران الطبعة الأولى 1420-

بنابر اين، آيه مى‏گويد: ما (به صورت هميشگي) اراده داريم كه بر مستضعفان منت بگذاريم و آنها را پيشوايان و وارثان حكومت روى زمين قرار دهيم.

اين بشارت براى همه انسانهاى آزاده و خواهان حكومت عدل و داد است كه يك زمانى حق بر باطل و ايمان بر كفر پيروز شده و بساط ظلم و جور برچيده خواهد شد.

يك نمونه‏ از تحقق اين مشيت الهى، حكومت بنى اسرائيل و زوال حكومت فرعونيان بود. و نمونه كاملترش حكومت الهى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و يارانش بعد از ظهور اسلام بود، كه پيوسته از سوى فرعون‌هاى زمان خود مورد تحقير و استهزاء بودند، و تحت فشار و ظلم و ستم قرار داشتند و سرانجام خدا به دست همين گروه دروازه قصرهاى كسراها و قيصرها را گشود و آنها را از تخت قدرت بزير آورد و بينى مستكبران را به خاك ماليد.

اما نمونه فراگير آن، ظهور حكومت حق و عدالت در تمام كره زمين بوسيله حضرت مهدى (ارواحنا له الفداء) است.

بنابراين، آيه قانون كلى را بيان مى‌كند اما بعضى از مصاديق آن در طول زمان تحقق پيدا كرده و برخى ديگر آن تا هنوز به وقو ع نپيوسته است كه با توجه به روايات اهل بيت عليهم السلام مصداق كامل و آخر آن در عصر ظهور امام زمان محقق خواهد شد.

اما نكته مهم اين است كه خداوند مى‌فرمايد: ما مستضعفان را در اين عالم پيشوايان مردم و وارث زمين قرار مى‌دهيم. آيه مباركه از جعل امامت مستضعفان صحبت مى‌كند و اين جعل و نصب را هم مستقيماً‌ خداوند به خودش نسبت مى‌دهد.

از اين جا معلوم مى‌شود كه افراد بشر در اين جعل و نصب پيشوا و امام براى مردم هيچ گونه نقش و اختيارى از خود ندارند و الا اگر اختيار به دست خود بشر بود از همان ابتدا قدرتمندان عالم اين كار را مى‌كردند. ولى خداوند در آيات متعدد كه تاهنوز بيان شد اين كار را از افراد بشر حتى از برگزيدگانش همانند پيامبران نفى كرده‌است.

حاكم حسكاني از محدثان ديگر اهل سنت از امام صادق عليه السلام روايت مي‌كند كه رسول خدا (صلي الله عليه و سلم) به امام علي و دو فرزندش فرمودند: شما مصداق اين آيه هستيد:

حَدَّثَنِي أَبُو الْحَسَنِ الْفَارِسِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْفَقِيهُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْهَيْثَمِ الْعِجْلِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ، قَالَ: حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ: حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ يَقُولُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ نَظَرَ إِلَى عَلِيٍّ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ فَبَكَى- وَقَالَ: أَنْتُمْ الْمُسْتَضْعَفُونَ بَعْدِي.

قَالَ الْمُفَضَّلُ: فَقُلْتُ لَهُ: مَا مَعْنَى ذَلِكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ مَعْنَاهُ: أَنَّكُمْ الْأَئِمَّةُ بَعْدِي- إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ: وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ- وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ فَهَذِهِ الْآيَةُ فِينَا جَارِيَةٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.

مفضل بن عمر گفت: از جعفر بن محمد الصادق شنيديم كه گفت: پيامبر خدا به على و حسن و حسين نگاه كرد و گريست و گفت: شما مستضعفان پس از من هستيد.

مفضل مى‏گويد: به او گفتم اى پسر پيامبر معناى اين سخن چيست؟ گفت: معنايش اين است كه شما امامان پس از من هستيد، چون خداوند مى‏فرمايد: «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ» اين آيه تا روز قيامت در باره ما جريان دارد

الحاكم الحسكاني، عبيد الله بن محمد الحنفي النيسابوري (ق 5هـ)، شواهد التنزيل، ج‏1، ص555، تحقيق: الشيخ محمد باقر المحمودي، ناشر: مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامي- مجمع إحياء الثقافة، الطبعة: الأولى، 1411 - 1990م.
استدلال بر جعل الهى امامت در هر سه آيه
در اين آيه و آيه قبل كه در باره گروهى از حق طلبان بنى اسرائيل است، تعبير «وجعلنا منهم» و «نجعلهم» آمده و نيز تعبير «وجعلناهم» كه در مورد فرزندان حضرت ابراهيم عليه السلام به كار رفته به صراحت، الهى بودن مقام امامت را بيان مى‌كنند؛ زيرا خداوند جعل امامت را به خودش نسبت داده و مى‌فرمايد: من آنها را امام قرار دادم. و اين صريح ترين دليل بر اين است كه اولاً: مقام امامت يك مقام الهى است و ثانيا: جعل و نصب امام در اين مقام به دست خداوند است نه به دست خود انسان.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ELENOR ، محب الزهرا ، مصباح ، در جستجوی سختی ، حسن.س. ، mosafer ، Woodi2020 ، سید ابراهیم ، منادی حق ، aboutorab ، أین المنتظر ، عبدالرحمن ، mahdy30na ، Maysam-1st
۱۶:۲۷, ۲۷/مهر/۹۲
شماره ارسال: #24
آواتار
من پیگیر این مباحثه هستم و منتظرم که خانم عایشه به ادامه بحثشون بپردازند.

جدا این بحث باعث روشن شدن نقاط مجهول در ذهن من شده است.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، محب الزهرا ، aboutorab ، وحید110 ، عبدالرحمن ، mahdy30na
۲۰:۵۹, ۲۷/مهر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/مهر/۹۲ ۲:۰۵ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #25
آواتار
إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً»
نخستين آيه، بر الهى بودن نصب امامت،‌ آيه ذيل است كه در رابطه با مقام امامت حضرت ابراهيم عليه السلام صحبت مى‌كند:

وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ. (بقره/124)[sup] [/sup]


(به خاطر آوريد) هنگامى كه خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگونى آزمود. و او به خوبى از عهده اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض كرد: «از دودمان من (نيز امامانى قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ستمكاران نمى‏رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو كه پاك و معصوم باشند، شايسته اين مقامند).



براى اثبات ديدگاه شيعه، به دو بخش از اين آيه مى‌توان استدلال كرد:

بخش اول: خداوند خود ابراهيم را به مقام امامت نصب كرده است

جمله: «إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً» به صراحت روشن مى‌سازد كه نصب مقام «‌امامت»‌ تنها به دست خداوند است نه به دست انسان؛ زيرا در اين جمله خداوند جعل را به خودش نسبت داده و آن را يك هديه الهى براى انسان مى‌داند.

بخش دوم: امامت عهد الهى است، كه به غير معصوم نمي‌رسد ! و معصوم را ج
ز خدا نمي‌شناسد

اين بيان، متوقف بر سه مقدمه است:

الف: بايد ثابت شود كه مقصود از عهد‌، در اين آيه همان امامت است.

ب: امامت مقامى غير از نبوت است.

ج: طرف عهد، خداوند است كه با هركس بخواهد، عهد مى‌بندد.

اكنون به بررسى اين سه مقدمه مى‌پردازيم:

الف: به اقرار مفسران اهل سنت، مراد از «عهد» امامت است:


بنا بر آنچه مفسران گفته‌اند،‌ مراد از «عهد» در اين آيه،‌ «امامت»‌ است؛ نه «نبوت»؛ به همين جهت آيه فوق، در مورد نصب امامت صحبت مى‌كند، نه نصب نبوت؛ ‌زيرا حضرت ابراهيم ساله‌ها قبل از آن، نبى و رسول بود.


براى اثبات اين مطلب، به برخى از گفته‌هاى مفسران اهل سنت اشاره مى‌كنيم و در ضمن بايد متذكر شد، برخى از اين مفسران بر تصريح به اين‌كه مقام «امامت عهد الهي» است، شخصى را كه عهده دار مقام امامت مى‌شود، نيز «معصوم»‌ مى‌دانند:

1. ابن جرير طبري

طبرى از مفسران به نام اهل سنت عبارتى از مجاهد نقل مى‌كند كه در آن، همان دو مطلب مهم بيان شده است:

«لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» قال: لا يكون إماماً ظالماً.

«پيمان من به ظالمان نمى‌رسد»، يعنى امام ظالم نيست.

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310هـ)، جامع البيان عن تأويل آي القرآن،ج1، ص738، ناشر: دار الفكر، بيروت – 1405هـ

2. ناصر الدين بيضاوي:

او در تفسير «لاَ يَنَالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ» مى‌گويد:

إجابة إلى ملتمسه وتنبيه على أنه قد يكون في ذريته ظلمة أو أنهم لا ينالون الإمامة، لأنها أمانة من الله تعالى وعهد والظالم لا يصلح لها. وإنما ينالها البررة الأتقياء منهم وفيه دليل على عصمة الأنبياء من الكبائر قبل البعثة، وأن الفاسق لا يصلح للإمامة.

اين جمله، در پاسخ درخواست حضرت ابراهيم و اشاره به اين است كه در ذريه او افراد ظالمى قرار دارد؛ يا اين را مى‌فهماند كه ذريه ظالم او، به امامت نمى‌رسند؛ زيرا «امامت»‌ امانت و عهدى از جانب خداست و ظالم صلاحيت اين امانت را ندارد و به اين عهد الهى نيكان از پرهيزكاران مى‌رسد.

اين آيه دليل بر اين است كه پيامبران قبل از بعثت، منزه از گناهان كبيره هستند و اين كه شخص فاسق صلاحيت مقام امامت و پيشوايى را ندارند.


البيضاوي، ناصر الدين ابوالخير عبدالله بن عمر بن محمد (متوفاي685هـ)، أنوار التنزيل وأسرار التأويل (تفسير البيضاوي)، ج1، ص397ـ 398، الناشر: دار الفكر ـ بيروت

3. ابو حيان اندلسي:

ابو حيان اندلسى از مفسران اهل سنت با استدلال ثابت مى‌كند كه مراد از «عهد» در اين آيه، عهد «امامت» است:



والعهد: الإمامة،... والظاهر من هذه الأقوال: أن العهد هي الإمامة، لأنها هي المصدر بها، فأعلم إبراهيم أن الإمامة لا تنال الظالمين...... ويدلك على أن العهد هو الإمامة أن ظاهر قوله: (لا ينال عهدي الظالمين) أنه جواب لقول إبراهيم: (ومن ذريتى) على سبيل الجعل، إذ لو كان على سبيل المنع لقال لا، أو لا ينال عهدي ذريتك، ولم ينط المنع بالظالمين.


مراد از «عهد»‌ امامت است.

بعد از نقل وجوه ديگر در اين مورد مى‌نويسد:

ظاهر از اين اقوال اين است كه مراد «عهد امامت» است؛ زيرا در ابتداى آيه بحث امامت شده است؛ پس به ابراهيم فهماند كه امامت به ظالمان نمى‌رسد... دليل اين كه مراد از عهد، امامت است ظاهر جمله «لاينال عهدى الظالمين» است كه با استدلال به قاعده كلى (يعنى هر كسى كه چنين خصوصيتى داشته باشد، شايسته چنين مقامى است) در جواب گفتار حضرت ابراهيم آمده است؛ زيرا اگر بر سبيل منع مى‌بود (يعنى اگر براى هيچ يكى از ذريه او امامت جعل نشده بود) بايد «لا» مى‌گفت و يا اين كه مى‌گفت «لاينال عهدى ذريتك» و منع از رسيدن به اين مقام را مشروط به ظلم نمى‌كرد.

الاندلسي، أبو عبد الله محمد بن يوسف بن علي بن يوسف بن حيان الأندلسي الجياني (متوفاي 745هـ)، تفسير البحر المحيط، ج1، ص548، تحقيق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود- الشيخ علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية، لبنان ـ بيروت، الطبعة الأولى1422 - 2001م

4. ابن كثير دمشقي:

ابن كثير از ديگر مفسران اهل سنت در تفسير آيه مى‌گويد:

يقول تعالى منبّهاً على شرف إبراهيم خليله، وأن الله جعله إماماً للناس.

خداوند بلند مرتبه در اين آيه، بر شرافت ابراهيم خليل و بر اينكه خداوند او را امام و پيشواى مردم قرار داده آگاهى مى‌دهد.

ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (متوفاي774هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج1، ص169، ناشر: دار الفكر- بيروت – 1401هـ

5. ثعالبى مالكي:

ثعالبى بدون اينكه اقوال ديگر را ذكر كند تنها از مجاهد نقل كرده كه مراد از «عهد»‌ عهد امامت است:

وقوله تعالى: (قال لا ينال عهدي الظالمين)، أي: قال الله، والعهد فيما قال مجاهد: الإمامة.

در آيه:‌ لا ينال عهدى الظالمين، مراد از عهد، بنا برقول مجاهد،‌ عهد امامت است.

الثعالبي المالكي، الإمام عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف أبي زيد (متوفاي875هـ)، تفسير الثعالبي المسمى بالجواهر الحسان في تفسير القرآن، ج1، ص314، تحقيق: الدكتور عبد الفتاح أبو سنة - الشيخ علي محمد معوض - والشيخ عادل أحمد عبد الموجود، ناشر: دار إحياء التراث العربي، مؤسسة التاريخ العربي، بيروت ـ لبنان، الطبعة‌ الأولى 1418

6. ابن جوزي:

ابن جوزى حنبلى نيز از ميان اقوالى كه در باره «عهدي» گفته شده، قولى را كه آن را به «امامت» تفسير كرده، انتخاب نموده است:

وفي العهد هاهنا سبعة أقوال: أحدها: أنه الإمامة، رواه أبو صالح عن ابن عباس، وبه قال مجاهد، وسعيد بن جبير. والثاني: أنه الطّاعة، رواه الضّحّاك عن ابن عبّاس. والثالث: الرّحمة، قاله عطاء وعكرمة. والرابع: الدّين، قاله أبو العالية. والخامس: النّبوّة، قاله السّدّيّ عن أشياخه.

والسادس: الأمان، قاله أبو عبيدة. والسابع: الميثاق، قاله ابن قتيبة، والأوّل أصحّ.

در باره «عهد» در اين جا هفت قول است: نظر نخست اين است كه مراد از «عهد» امامت است. اين قول را ابو صالح از ابن عباس نقل كرده و مجاهد و سعيد بن جبير اين قول را اختيار كرده‌اند. قول دوم: مراد اطاعت است. اين قول را ضحاك از ابن عباس نقل كرده. قول سوم اينكه مراد رحمت باشد. آن را عطاء و عكرمه گفته. قول چهارم اين‌كه مراد دين است. آن را ابو العاليه گفته. پنجم اين‌كه مراد نبوت است آن را سدى از استادانش نقل كرده است. قول ششم اين كه مراد امانت است. قول هفتم مراد از ميثاق است. اين قول را ابن قتيبه گفته است.

اما قول نخست صحيح تر است.


ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاى 597 هـ)، زاد المسير في علم التفسير، ج‏1، ص108، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ.

7. محمد جمال الدين قاسمي:

يكى ديگر از بزرگان اهل سنت نيز «عهد» را به «امامت» تفسير كرده است:



«قالَ» أي إبراهيم: «وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي» أي واجعل من ذريتي أئمة «قالَ لا يَنالُ» أي قد أجبتك وعاهدتك بأن أحسن إلى ذريتك. لكن «لا ينال عَهْدِي» أي الذي عهدته إليك بالإمامة «الظَّالِمِينَ» أي منهم‏.


قال:‌ يعنى ابراهيم فرمود: و من ذريتى يعنى؛ از ذريه من پيشوايانى قرار بده. (قال لاينال) يعنى خداوند فرمود: در خواست تو را پذيرفتم و با تو پيمان بستم به اين‌كه به ذريه تو احسان كنم. لكن آنچه را در رابطه با امامت با تو عهد بستم به ظالمان از ذريه ات نمى‌رسد.

قاسمى، محمد جمال الدين (متوفاي قرن چهاردهم)،‌ محاسن التاويل‏، ج‏1، ص390، تحقيق: محمد باسل عيون السود، ناشر: دار الكتب العلميه‏، بيروت‏، چاپ اول1418 ق‏

8. شوكاني:

شوكانى از ديگر مفسران آنها بعد از نقل اقوال در مراد از عهد، قول نخست را كه عهد را به امامت تفسير كرده برگزيده است:

و اختلف في المراد بالعهد فقيل: الإمامة و قيل: النبوّة... والأوّل أظهر كما يفيده السياق‏.

در اين‌كه مراد از «عهد»‌چيست اختلاف است. گفته اند مراد از آن،‌ امامت است و... قول اول ظاهر تر است؛‌چنانچه سياق كلام مفيد همين قول است.

الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاى1255هـ)، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، ج‏1، ص160، ناشر: دار الفكر – بيروت.
ب. مقام امامت در اين آيه، غير نبوت است:
از ديدگاه شيعه،‌ مقام امامت غير از نبوت است يكى از دليلى كه اقامه شده همين آيه مباركه است.

شيخ طوسى در تفسيرش ديدگاه شيعه و چگونگى استدلال آنان را بر اين كه مقام امامت در اين آيه غير از نبوت مى‌باشد اين‌گونه بيان كرده است:

واستدلوا بها أيضا على أن منزلة الإمامة منفصلة من النبوة، لان الله خاطب إبراهيم (علیه السلام) وهو نبي، فقال له: انه سيجعله إماما جزاء له على اتمامه ما ابتلاه الله به من الكلمات، ولو كان إماما في الحال، لما كان للكلام معنى، فدل ذلك على أن منزلة الإمامة منفصلة من النبوة. وإنما أراد الله أن يجعلها لإبراهيم (علیه السلام).

شيعيان به اين آيه استدلال كرده‌اند كه مقام «امامت» جداى از مقام «نبوت»‌ است؛‌ زيرا خداوند حضرت ابراهيم را (در اين آيه) هنگامى مورد خطاب قرار داد كه او نبى بود و به او فرمود: او را به زودى امام قرار مى‌دهد تا پاداشى باشد بر اتمام امتحان‌هايى كه از او گرفته شده است. و اگر او در همان وقتى كه نبى بود، امام هم بود؛ اين كلام خدا معنى نداشت. پس اين آيه دلالت دارد كه منزلت امامت جداى از نبوت است و همانا خداوند اراده كرده كه اين مقام را براى ابراهيم قرار بدهد.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، التبيان في تفسير القرآن، ج1، ص449، تحقيق: تحقيق وتصحيح: أحمد حبيب قصير العاملي، ناشر: مكتب الإعلام الإسلامي، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

روايات نيز در اين زمينه، ‌بيانگر همين حقيقت مى‌باشند. در اينجا به ذكر يك روايت صحيح،‌ كه مرحوم كلينى آن را در كتاب شريف كافى نقل كرده اكتفا مى‌كنيم:

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ أَبِي السَّفَاتِجِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَ إِبْرَاهِيمَ عَبْداً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ نَبِيّاً وَاتَّخَذَهُ نَبِيّاً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ رَسُولًا وَاتَّخَذَهُ رَسُولًا قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ خَلِيلًا وَاتَّخَذَهُ خَلِيلًا قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ إِمَاماً فَلَمَّا جَمَعَ لَهُ هَذِهِ الْأَشْيَاءَ وَقَبَضَ يَدَهُ قَالَ لَهُ: يَا إِبْرَاهِيمُ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً فَمِنْ عِظَمِهَا فِي عَيْنِ إِبْرَاهِيمَ عليه السلام قَالَ يَا رَبِّ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ.

امام صادق عليه السّلام فرمود خداوند ابتدا ابراهيم را بعنوان بنده خود گرفت قبل از اينكه پيامبرش كند و او را به مقام نبوت رساند قبل از اينكه مرتبه رسالت به او بخشد و او را رسول خود قرار داد قبل از اين‌كه به عنوان خليل و دوست او را برگزيند و او را دوست انتخاب كرد قبل از اين‌كه امام قرارش دهد.

وقتى اين مقامها برايش آماده گرديد به او خطاب نمود كه مى‌خواهم ترا امام قرار دهم. ابراهيم كه متوجه عظمت مقام امامت بود گفت از نژاد و خاندان‏ من نيز به اين مقام مى‌رسند؟ فرمود: اين عهد من به ظالمان نمى‌رسد.


الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج1، ص175، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

بعضى از مفسران اهل سنت از جمله فخر رازى،‌ امامت در اين آيه را به معناى نبوت گرفته و به نظر ايشان مقام امامت به معناى نبوت مراد است؛ از اين جهت امامت را در آيه را به نبوت تفسير كرده است:

المسألة الثالثة: القائلون بأن الإمام لا يصير إماما إلا بالنص تمسكوا بهذه الآية فقالوا: إنه تعالى بين أنه إنما صار إماما بسبب التنصيص على إمامته ونظيره قوله تعالى: (إني جاعل في الأرض خليفة) (البقرة/30) فبين أنه لا يحصل له منصب الخلافة الا بالتنصيص عليه وهذا ضعيف لأنا بينا أن المراد بالإمامة ههنا النبوة، ثم إن سلمنا أن المراد منها مطلق الإمامة لكن الآية تدل على أن النص طريق الإمامة وذلك لا نزاع فيه، إنما النزاع في أنه هل تثبت الإمامة بغير النص، وليس في هذه الآية تعرض لهذه المسألة لا بالنفي ولا بالإثبات.

مسأله سوم اين است كسانى كه قائلند مقام امامت يك مقام تنصيصى است به اين آيه تمسك كرده اند و گفته اند: خداوند در اين آيه بر امامت حضرت ابراهيم عليه السلام تصريح كرده‌است. نظير اين مورد، آيه «انى جاعل فى الارض خليفه» است كه در مورد حضرت آدم است. در اين آيه بيان شده است كه منصب خلافت براى آدم عليه السلام حاصل نمى‌شود مگر اين كه بر آن تصريح شده باشد.

اين بيان ضعيف است؛ زيرا ما گفتيم كه مراد از «امامت» در اين آيه، «نبوت» است. برفرض كه قبول كنيم مراد از امامت، مطلق امامت است كه شامل نبوت هم بشود، ولى آيه مدلول آيه اين است كه راه شناخت امامت، نص است و ما در اين بحثى نداريم؛ بلكه بحث در اين است كه آيا امامت بدون نص هم ثابت مى‌شود يانه؟ در اين آيه هيچ سخنى بر نفى و اثبات اين مسأله نيامده است.

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاى604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج4، ص44، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.
پاسخ فخر رازي:
نادرستى سخن فخر رازى كه سر آمد مفسران اهل سنت مى‌باشد، با اندك تأمل روشن مى‌شود. بهتر است پاسخ فخر رازى را از زبان علامه طباطبائى رضوان الله تعالى عليه بيان كنيم. علامه در تفسير الميزان مى‌نويسد:

قوله تعالى: إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً، أي مقتدى يقتدي بك الناس، ويتبعونك في أقوالك وأفعالك، فالإمام هو الذي يقتدي ويأتم به الناس، ولذلك ذكر عدة من المفسرين أن المراد به النبوة، لأن النبي يقتدي به أمته في دينهم، قال تعالى: «وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ، إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»: النساء- 63، لكنه في غاية السقوط.

أما أولا: فلأن قوله: إِماماً، مفعول ثان لعامله الذي هو قوله:

جاعِلُكَ واسم الفاعل لا يعمل إذا كان بمعنى الماضي، وإنما يعمل إذا كان بمعنى الحال أو الاستقبال فقوله، إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً، وعد له عليه السلام بالإمامة في ما سيأتي، مع أنه وحي لا يكون إلا مع نبوة، فقد كان (علیه السلام) نبيا قبل تقلده الإمامة، فليست الإمامة في الآية بمعنى النبوة (ذكره بعض المفسرين.)

وأما ثانيا: فلأنا بينا في صدر الكلام: أن قصة الإمامة، إنما كانت في أواخر عهد إبراهيم عليه السلام بعد مجي‏ء البشارة له بإسحق و إسماعيل، وإنما جاءت الملائكة بالبشارة في مسيرهم إلى قوم لوط وإهلاكهم، وقد كان إبراهيم حينئذ نبيا مرسلا، فقد كان نبيا قبل أن يكون إماما فإمامته غير نبوته.

(إِنِّى جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً) امام يعنى مقتدا و پيشوايى كه مردم به او اقتداء كرده و در گفتار و كردارش از او پيروى مى‌كنند، و به همين جهت عده‏اى از مفسران گفته‏اند: مراد از امامت همان نبوت است؛ زيرا نبى نيز كسى است كه امتش در دين خود به وى اقتداء مى‌كنند، هم چنان كه خداى تعالى فرموده: ما هيچ پيامبرى نفرستاديم مگر براى اين كه باذن او پيروى شود)؛ لذا تفسيرى كه از جعل در «انى جاعلك للناس اماماً» به نبوت شده، به چند دليل معقول نيست:

1. كلمه «اماماً» مفعول دوم عامل خودش است و عاملش كلمه (جاعلك) است و اسم فاعل هرگاه به معناى گذشته باشد، عمل نمى‌كند و مفعول نمى‏گيرد، وقتى عمل مى‌كند كه يا به معناى حال باشد و يا آينده. (و يا بر مبتدا يا نفى و استفهام اعتماد كند پس از آنجايى كه «جاعلك» عمل كرده،‌ روشن مى‌شود كه به معناى اسقبال است).

بنابراين قاعده، جمله «إِنِّى جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» وعده‏اى است به ابراهيم عليه السلام كه در آينده او را به مقام امامت مى‌رساند و خود اين جمله و وعده از طريق وحى به ابراهيم عليه السلام ابلاغ شده است؛ پس معلوم مى‏شود قبل از آن كه اين وعده به او برسد، پيغمبر بوده؛ از اين رو، به طور قطع امامتى كه بعدها به او مى‌دهند، غير نبوتى است كه در آن حال داشته، (اين جواب را بعضى ديگر از مفسرين نيز گفته‏اند).

2. جريان امامت ابراهيم در اواخر عمر او و بعد از بشارت به اسحاق و اسماعيل بوده، ملائكه وقتى اين بشارت را آوردند كه آمده بودند قوم لوط را هلاك كنند، در سر راه خود سرى به ابراهيم عليه السلام زده‏اند و ابراهيم در آن موقع پيغمبرى بود مرسل؛ پس معلوم مى‌شود قبل از امامت داراى نبوت بوده و امامت او غير از نبوت اوست.


طباطبايى، سيد محمد حسين‏ (متوفاى1412هـ)، الميزان فى تفسير القرآن‏، ج‏1، ص271، ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة‏، الطبعة: الخامسة، 1417هـ.

از سخن فخر رازى جوابهاى ديگرى نيز مى‌توان گفت:

اولاً: اصل در كلام تأسيس است نه تأكيد. يعنى خداوند در اينجا مى‌خواهد يك مقام جديدى را به حضرت بدهد كه همان مقام امامت است نه اين‌كه نبوت و يا اطاعت او را كه قبلاً‌ داشت، تأكيد نمايد.

ثالثاً: اگر مراد از امامت، باز همان جعل نبوت باشد، فلسفه اين جعل دوم چيست؟ جواب اين سؤال را بايد خود كسانى كه معتقد به اين نظريه هستند بدهد.

رابعاً: همانطورى‌كه ذكر شد، بيشتر علماى اهل سنت اعتراف كرده‌اند امامت در اين آيه، غير از مقام نبوت است. تصريحات كلام برخى آنان را ذكر كرديم. پس سخن فخر رازى و امثال ايشان را خود علماى اهل سنت نيز قبول ندارد و از اينجا بى‌پايگى نظريه ايشان روشن مى‌شود.

بنابراين، امامت آخرين مقامى است كه خداوند به حضرت ابراهيم عليه السلام عنايت فرمود.


در اين زمينه بر روى سايت، در آدرس ذيل به صورت مفصل پاسخ داده شده است:
ج. عهد الهى (امامت) به دست خود او اعطا مي‌شود:
چنانچه قبلاً‌ متذكر شديم، طرف پيمان مقام «امامت»،‌ خود خداوند است. روى اين جهت خداوند هر كسى را شايسته آن بداند، اين عهدش را به او واگذار مى‌كند.

در تفسير نمونه اينگونه استدلال شده ‌است:

من الآية مورد البحث نفهم ضمنيا أن الإمام (القائد المعصوم لكل جوانب المجتمع) يجب أن يكون معينا من قبل الله سبحانه، لما يلي: أولا: الإمامة ميثاق إلهي، وطبيعي أن يكون التعيين من قبل الله، لأنه طرف هذا الميثاق. ثانيا: الأفراد الذين تلبسوا بعنوان الظلم، ومارسوا في حياتهم لحظة ظلم بحق أنفسهم أو بحق الآخرين، كأن تكون لحظة شرك مثلا، لا يليقون للإمامة، فالإمام يجب أن يكون طيلة عمره معصوما. وهل يعلم ذلك في نفوس الأفراد إلا الله؟!

از آيه مورد بحث، ضمنا استفاده مى‏شود كه امام (رهبر معصوم همه جانبه مردم) بايد از طرف خدا تعيين گردد؛ زيرا: اولاً: امامت يك نوع عهد و پيمان الهى است و بديهى است چنين كسى را بايد خداوند تعيين كند؛ زيرا اوست كه چنين پيمانى را به هر كس بخواهد مى‌دهد.

ثانياً: افرادى كه رنگ ستم به خود گرفته‏اند و در زندگى آنها نقطه تاريكى از ظلم- اعم از ظلم به خويشتن يا ظلم به ديگران- و حتى يك لحظه بت‌پرستى وجود داشته باشد، قابليت امامت را ندارند و به اصطلاح امام بايد در تمام عمر خود معصوم باشد. و آيا كسى جز خدا مى‏تواند از وجود اين صفت آگاه گردد؟


مكارم الشيرازي، الشيخ ناصر، (معاصر) الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل، ج1، ص373

نتيجه:

از آيه فوق سه مطلب استفاده مى‌شود:

1. امامت «عهد الهي» است،‌ و هركسى كه شايسته آن باشد،‌ به اين عهد مفتخر مى‌شود؛

2. طرف عهد، خود خداوند است كه فقط به افراد معصوم اعطاء مى‌شود،‌ و فرد معصوم را هم خدا مى‌داند؛ زيرا او تنها كسى است كه از ضمير و اسرار انسانها با خبر است.

3. با توجه به نكات فوق، نصب اين مقام تنها به دست خداوند است نه براى كسى ديگر.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محب الزهرا ، Patriot ، Woodi2020 ، مصباح ، aboutorab ، در جستجوی سختی ، سید ابراهیم ، منادی حق ، أین المنتظر ، mosafer ، عبدالرحمن ، رمز شب ، mahdy30na
۱:۵۵, ۲۸/مهر/۹۲
شماره ارسال: #26
آواتار
«وَجَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا»
همانند آيه فوق، آيه ديگرى نيز دليل بر جعل الهى امامت در قرآن كريم بيان شده است:

وَجَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَكانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ.
(سجده/ 24)

و چون شكيبايى كردند و به آيات ما يقين داشتند، برخى از آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را] هدايت مى‏كردند

اين آيه در باره بنى اسرائيل است كه خداوند از ميان آنها كسانى را كه شرايط امامت و رهبرى الهى را داشتند، به اين مقام معنوى برگزيد. در اين آيه،‌ صبر و يقين به آيات خدا دو شاخصه امامت براى اين گروه بيان شده است؛ به همين جهت در آيه ديگر مى‌فرمايد:

وَمِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُون‏.
(اعراف/159)


از قوم موسى عليه السلام گروهى هستند كه دعوت به سوى حق مى‏كنند و حاكم به حق و عدالتند.
نكات مهم در هر دو آيه

در آيات سوم و چهارم نكات مهم و مربوط به امامت است كه بايد مورد توجه قرار داد:
نكته نخست: هدايت به امر خدا، معيار شناخت امام حق از امام باطل
جمله‌ «يهدون بأمرنا» در هر دو آيه، يك معيار كلى و مهم را در جهت تشخيص و شناخت امامان و پيشوايان حق، در برابر رهبران و پيشوايان باطل براى ما ارائه مى‌نمايد كه با تطبيق اين ميزان،‌ هردو امام را مى‌توان از همديگر تفكيك كرد.

مرحوم كلينى روايتى از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه معناى «يهدون بأمرنا» را در آيه روشن مى‌كند:

محمّد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد، ومحمّد بن الحسين، عن محمّد بن يحيى، عن طلحة بن زيد، عن أبي عبد اللّه- عليه السّلام- قال: قال: الْأَئِمَّةُ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِمَامَانِ قَالَ اللَّهُ: «وَجَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا» لَا بِأَمْرِ النَّاسِ يُقَدِّمُونَ أَمْرَ اللَّهِ قَبْلَ أَمْرِهِمْ وَحُكْمَ اللَّهِ قَبْلَ حُكْمِهِمْ قَالَ: «وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» يُقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اللَّهِ وَحُكْمَهُمْ قَبْلَ حُكْمِ اللَّهِ وَيَأْخُذُونَ بِأَهْوَائِهِمْ خِلَافاً لِمَا فِي كِتَابِ اللَّه.‏

امام صادق عليه السلام فرمود:" امام در قرآن مجيد دو گونه است در يك جا خداوند مى‏فرمايد:" وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا" يعنى آنها پيشواياني قرار داديم كه به امر خدا هدايت مي‌كنند نه به امر مردم، و امر خدا را بر امر خودشان مقدم مى‏شمارند. و حكم او را برتر از حكم خود قرار مى‏دهند، ولى در جاى ديگر مى‏فرمايد:" وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ:" ما آنها را پيشوايانى قرار داديم كه دعوت به دوزخ مى‏كنند" فرمان خود را بر فرمان پروردگار مقدم مى‏شمرند و حكم خويش را قبل از حكم او قرار مى‏دهند و مطابق هوس‌هاى خود و بر ضد كتاب اللَّه عمل مى‏نمايند

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج1، ص216، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.
نكته دوم: اعطاء مقام امامت بعد از احراز صلاحيت:

در هر دو آيه مواردى همانند: انجام كارهاى خير، توجه به اعمال هاى عبادى، يقين و ايمان به آيات خدا و ديگر صبر و استقامت و استوارى در پياده كردن فرمانهاى الهى از جمله ويژگيهاى يك امام و رهبر الهى است. در حقيقت موارد فوق، يك امتحان از جانب خداوند است؛‌ همانگونه كه در باره حضرت ابراهيم خوانديم كه آن حضرت بعد از امتحان و آزمايشهاى سخت به مقام امامت نائل شد.

از اينجا نتيجه گرفته مى‌شود كه خداوند از درون انسان آگاه مى‌باشد و كسى كه اين ويژگى‌ها را داشته باشد و نيز معصوم از هر گونه خطاء و اشتباه باشد به اين مقام بر مى‌گزيند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، در جستجوی سختی ، سید ابراهیم ، Woodi2020 ، مصباح ، منادی حق ، أین المنتظر ، عبدالرحمن ، mahdy30na
۵:۵۵, ۲۸/مهر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/مهر/۹۲ ۵:۵۷ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #27
آواتار
بقه ایات تیتر وار اشاره میشود دوستان میتونند مشزوحش رو در این تاپیک ببینند


ادله نقلى «نصب امام» توسط خداوند (امامت عامه)


يكى از آياتى كه دليل بر جعل الهى امامت مى‌باشد، آيه ذيل است:

وَالَّذِينَ يقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّياتِنَا قُرَّةَ أَعْينٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا. (الفرقان/74)
اين آيه به دنبال آياتى واقع شده كه مهم ترين اوصاف بندگان خالص خدا (‌عباد الرحمن) را بيان مى‌كنند و آخرين صفات آنها با توجه همت بلند شان اين است كه مقام امامت را از خداوند در خواست مى‌كنند؛ لذا در مقام دعا مى‌گويند:
«پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مايه روشنى چشم ما قرارده، و ما را براى پرهيزگاران پيشوا گردان!»


« وَاجْعَلْ لِى وَزِيراً مِنْ أَهْلِي»
يكى از دلائل نصب و جعل الهى بودن مقام «امامت»،‌ آيه ذيل است كه حضرت موسى عليه السلام وزارت و معاونت در برنامه‌هايش را براى برادرش هارون از خداوند در خواست مى‌نمايد و مى‌فرمايد:

وَاجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي هارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً.
(طه/29-32)

وزيرى از خاندانم براى من قرار بده؛ برادرم هارون را، به وسيله او پشتم را محكم كن و او را در كار من شريك گردان‏.
اين آيه،‌ مهمترين امرى را كه براى حضرت هارون ثابت مى‌كند،‌ همان وزارت، وصايت و جانشنى اوست.



وَرَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَيَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ»
از جمله آياتى كه صراحت دارد، مقام امامت، يك مقام انتصابى است و نصب آن فقط به دست خدا است، آيه مباركه ذيل است:
وَرَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَيَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحانَ اللَّهِ وَتَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ.
القصص/ 68.

و پروردگار تو هر چه را بخواهد مى‏آفريند و برمى‏گزيند، و آنان اختيارى ندارند. منزّه است خدا، و از آنچه [با او] شريك مى‏گردانند برتر است.
مفسران شأن نزول اين آيه را در مورد وليد بن مغيره (مرد ثروتمند مكه) و عروة بن مسعود ثقفى (رئيس طائف) ذكر كرده‌اند كه مشركان گفتند: چرا قرآن بر اين دو نفر نازل نشد؟
وَقالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى‏ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيم. أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ورَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ.
زخرف/ 31- 32
.

و گفتند: «چرا اين قرآن بر مرد بزرگ (و ثروتمندى) از اين دو شهر(مكه و طائف) نازل نشده است؟!» آيا آنان رحمت پروردگارت را تقسيم مى‏كنند؟! ما معيشت آنها را در حيات دنيا در ميانشان تقسيم كرديم و بعضى را بر بعضى برترى داديم تا يكديگر را مسخر كرده (و با هم تعاون نمايند)؛ و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع‏آورى مى‏كنند بهتر است!

آنگاه خداوند در آيه مورد بحث ( 68/ قصص)، جواب اين گفتار مشركان را اين گونه بيان فرموده كه اختيار جعل نبوت و نزول قرآن به دست خداست بر هر كه بخواهد آن را نازل مى‌كند.

مفسران در مورد كلمه «ما» در «‌ما كان»‌ دو وجه را ذكر كرده‌اند:
وجه اول:‌ «ما» نافيه باشد در اين صورت بايد بر كلمه «ويختار» وقف كرد و جمله بعد، از ماقبلش جدا معنا مى‌شود‌؛ يعنى پرودگار تو هرچه را بخواهد مى‌آفريند و برمى‌گزيند. وبراى آنها اختيارى نيست؛‌ بلكه اختيار به دست خداست.

وجه دوم:‌ «ما»‌ موصوله باشد؛ در اين صورت هردو جمله به هم وصل است و معنا اين مى‌شود: پرودگار تو هرچه را بخواهد مى‌آفريند و آنچه را براى آنان خير و مصلحت دارد بر مى‌گزيند.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، التبيان في تفسير القرآن، ج‏8، ص170، تحقيق وتصحيح: أحمد حبيب قصير العاملي، ناشر: مكتب الإعلام الإسلامي، الطبعة الأولى، 1409هـ


منتظر میمانیم تا ان شاالله خانم عایشه تشریف بیارند


یا حق
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ELENOR ، در جستجوی سختی ، سید ابراهیم ، Woodi2020 ، أین المنتظر ، مصباح ، منادی حق ، aboutorab ، محب الزهرا ، عبدالرحمن ، mahdy30na
۱۷:۳۸, ۲/آبان/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/آبان/۹۲ ۱۷:۴۸ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #28
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
واضح است که شما سعی دارید باتفسیر و تاویل و ... ثابت کنید که امامت و خلافت از نصوص و برعهده خداست. بر این عقیده اشکالات بسیار متعددی وارد است که به تدریج ذکر خواهد شد. البته هرجا شمابحث را به ضرر خود می بینید و پاسخی ندارید آن را مربوط به این بحث ندانسته و آنرا موکول به تاپیک دیگری که ظاهرا هرگز به وجود نخواهد آمد میکنید! (مانند آیه اولی الامر)
در حالی که این مسئله که آیاخلافت نص است یا نیست کاملا به جانشینی خلفای راشدین مربوط میشود که اگر مشخص شود نصی درباره جانشینی پیامبر وجود ندارد اثبات میکند خلافت خلفای راشدین بی اشکال است.
يقيناً دربارة دوازده امام، هيچ آيه اي در قرآن كريم وجود ندارد؛ دراحاديث متواتره هم ذكري از اين دوازده امام نیست. فراتر از اين، در تمام ذخيرةمعتبر حديث، حديثي كه در آن ذكري از دوازده امام معصوم، كه شيعه معتقد بر امامت آنهاست، شده باشد وجود ندارد.
علماي شيعه به يك حديث از کتب اهل تسنن که شما آن رانقل کردید استناد میکنند . اما از هيچ روايت از رواياتي كه اين حديث در كتب حديث آمده، امامت دوازده امام معصوم به اثبات نمي رسد.
در صحيح بخاري، كتاب الاحكام، باب استخلاف (7222) اين حديث با اين الفاظ آمده است:
عن عبدالملك سمعت جابربن سمره، قال سمعت النبي يقول يكون اثنا عشر اميراً - فقال كلمة لم اسمعها - فقال ابي انه قال كلهم من قريش.
عبدالملك مي گويد: من از جابر بن سمره شنيدم كه مي گفت: من از رسول اكرم شنيدم كه فرمودند: دوازده امير خواهند آمد - پس از آن چيزي گفتند كه من نتوانستم بشنوم -پدرم به من گفت: حضرت رسول اكرم فرمودند: تمامي اين اميران از قريش خواهند بود.
همين حديث با روايتهاي مختلف دركتاب الامارة صحيح مسلم نيز آمده است. همچنين در كتاب الفتن جامع ترمذي، در كتاب الهدي ابو داود و در مسند امام احمد هم اين روايت مذكوراست.
راوي همة اين روايات، جابر بن سمره مي باشد.
با توجه به تمامي روايات در اين زمينه،جريان از اين قرار بوده است (تفاوتهایی که در روایات هست با ذکرمنبع در پرانتزآورده شده)
حضرت جابر بن سمره مي فرمايد: من و پدرم به خدمت حضرت رسول اكرم حاضرشديم. روز جمعه بود. شامگاهان بود. اين همان روزي بود كه در آن ماعز اسلمي سنگسارشده بود (صحيح مسلم) زمان حجه الوداع بود. سواري پدرم به سواري حضرت رسول اكرم خيلي نزديك بود. (مسندامام احمد)
من از رسول الله شنيدم كه ميفرمودند: (1) دوازده امير خواهند آمد.(بخاري)
(2) اين امر به انتها نخواهد رسيد تا وقتي كه در ميان آنان دوازده خليفه نگذرد. (مسلم)
(3) امور مردم ادامه خواهد داشت تا زماني كه دوازده مرد حاكم نشوند.(مسلم)
(4) اسلام همچنان غالب باقي خواهد ماند تا دوازده خليفه (منبع اینرا به خاطر ندارم)
(5) دين زنده و قائم خواهد ماندتا آنكه قيامت وقوع پذيرد يا دوازده خليفه بر شما حكم برانند (مسلم)
(6) دين هميشه پيروز باقي خواهد ماند تا زمان دوازده خليفه (ابو داود).
بر اين سخن مردم تكبير گفتند و شور و غوغايي بپاخاست. در اين هنگام رسول اكرم چيزي گفتند كه من نفهميدم. از پدرم جويا شدم كه حضرت رسول اكرم چه فرمودند؟ پدرم گفت: ايشان فرمودند: همگي ازقريش خواهند بود.
كل واقعه كه از مجموعة روايات بخاري، مسلم،ترمذي، ابو داود و احمد ثابت مي شود همين قدر است كه در بالا تحرير شد. در اين واقعه، جمله اي را كه حضرت جابر بن سمره از حضرت رسول اكرم بيان مي كند راويان با شش لفظ نقل كرده اند.
پس از بررسي تمام اين روايات، چهار مطلب آشكارامعلوم مي شود در هيچيك از روايتها نه نامي از امامان است و نه نشاني از امامت.
در تمام روايات يا لفظ امير آمده يا خليفه و يا حاكم.
چه كسي مي تواند انكار كند كه دوازده امام شيعه غير از سيدنا علي و سيدنا حسن، هيچ كدام از اين بزرگان در زندگاني خويش نه امير شدند و نه خليفه و نه حاكم.
بنابراين، از اين روايات چگونه مي توان دوازده امام را مراد گرفت كه شيعه آنان را ائمه معصوم قرار مي دهد.
نزد شيعه، دوازده امام معصوم، از اهل بيت مي باشند. در حالي كه طبق تمام روايات، منظور از دوازده امير يا خليفه اي كه درحديث شريف مذكورند كساني هستند كه متعلق به قبيلة قريش مي باشند.
در يك روايت هم لفظ اهل بيت وارد نشده است. درنتيجه، از هر سو كه به اين حديث نظر افكنده شود امامت دوازده امام از آن به هيچوجه به اثبات نمي رسد. براي همين، بسيار درست و بجاست اگر بگوييم كه اين دوازده امامي كه شيعه معتقد به امامت آنهاست وجودشان نه از قرآن مجيد ثابت است و نه ازحديثي صحيح. كمترين طالب علم قرآن و حديث هم مي تواند به آساني از عهدة رد اين عقيده برآيد.
***********************************************
می‌دانیم که پیامبران الهی به دو دسته تقسیم می‌شوند: پیامبران تشریعی (مانندحضرت ابراهیم، موسی و ...) که با خود کتاب آسمانی و شریعت جدید می‌آوردند وپیامبران تبلیغی (مانند حضرت یحیی، ذکریا و ...) که مردم را به دین و شریعت پیامبرتشریعی قبل از خود دعوت می‌کردند و حقایق و تعالیم آن دین را به مردم تعلیم می‌دادندو با بدعت‌ها و تحریف‌ها مبارزه می‌نمودند. پیامبران تبلیغی، حافظان، مفسران ومبلغان شریعتی بودند که قبل از آنها و توسط یک پیامبر تشریعی آورده شده بود. حال سؤالی که همواره برای متکلمان (شیعه و سنی) مطرح بوده این است که: «فرضاً این مطلب را پذیرفتیم که اسلام به واسطة کمال و کلیت و تمامیت و جامعیتش، به نبوت تشریعی پایان داده است، اما پایان یافتن نبوت تبلیغی را چگونه می‌توان توجیه کرد»؟.
به عبارت دیگر درست است که بعد از پیامبر اسلام، به پیامبر تشریعی جدیدی که دین و شریعت تازه‌ی بیاورد نیازی نیست، اما به چه دلیل امت اسلام از پیامبران تبلیغی محروم ماند؟
مرتضی مطهری از رعالمان شیعه در مجموعه آثار، جلد 3، ص 195 می نویسد: «بلوغ عقلی و علمی بشر و طلوع دورة توانایی وی بر دریافت حقایق کلیه معارف وقوانین الهی و بر حفظ مواریث [علمی و] دینی و مبارزه با تحریف‌ها و بدعت‌ها، دعوتو تبلیغ و اشاعة دین، زمینة اصلی پایان یافتن پیامبری است»
اگر فلسفة ختم نبوت آن است که در فوق آمد، دیگر چگونه می‌توان ادعای ضرورت وجود امامان معصوم بعد از پیامبررا قبول کرد؟ اگر بعد از پیامبر اسلام، عالمان وفقیهان امت می‌توانند وارث پیامبران شوند و کار پیامبران تبلیغی (یعنی حفظ دین،تبلیغ دین، تفسیر دین، مبارزه با بدعت‌ها و تحریف‌ها و خرافات، دعوت مردم به دین و...) را انجام دهند، دیگر چه نیازی به امامان معصوم هست؟
از سوی دیگر
شيعه معتقد است پيامبر اکرم نام 12 امام را به ترتيب تا امام زمان بيان کرده اند. اما امام صادق ابتدا فرزند ارشد خود يعني اسماعيل را به عنوان امام معرفي کردند ولي پس از فوت او فرمودند در اين مورد، بداءحاصل شدو پس از آن فرزند سوم خود را معرفي کردند. اين امر باعث پيدايش فرقه اسماعيليه شد.چگونه است که امام صادق از حديث پيامبر اکرم بي اطلاع بوده اند؟
اگرخداوند بصورت نص اسم امامان را ذکر کرده و امام موسی کاظم را نیز به عنوان امام هفتم آورده است، پس چطور امام صادق از این امر بی اطلاع بوده؟!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، مصباح ، Aryha ، mosafer ، Atosa
۲۲:۱۰, ۲/آبان/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/آبان/۹۲ ۲۲:۳۵ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #29
آواتار
رسیدن بخیر جناب عایشه کم کم داشتیم نگرانتون میشدیم . البته جویای احوال هم بودیم از دور

نقل قول:بسم الله الرحمن الرحیم
واضح است که شما سعی دارید باتفسیر و تاویل و ... ثابت کنید که امامت و خلافت از نصوص و برعهده خداست. بر این عقیده اشکالات بسیار متعددی وارد است که به تدریج ذکر خواهد شد.

راستش بنده فقط ایات و ترجه انها را اوردم بدون هیچ تفسیری

اگر هم تفسیری بود از مفسرین تراز اول اهل سنت

نقل قول:البته هرجا شمابحث را به ضرر خود می بینید و پاسخی ندارید آن را مربوط به این بحث ندانسته و آنرا موکول به تاپیک دیگری که ظاهرا هرگز به وجود نخواهد آمد میکنید! (مانند آیه اولی الامر)

خوب خواهر من شما که خودتون مدیر فروم هستین ظاهرا . تاپیک ایجاد کنید . شما میخواستید عصمتی که شیعه ادعا داره از این ایه رو رد کنید . که من گفتم فعلا قراره شما اثبات کنید خلافت شیخین رو . به اون ادعا های شما هم پاسخ دادم . اگر خونده یاشید .
نقل قول:در حالی که این مسئله که آیاخلافت نص است یا نیست کاملا به جانشینی خلفای راشدین مربوط میشود که اگر مشخص شود نصی درباره جانشینی پیامبر وجود ندارد اثبات میکند خلافت خلفای راشدین بی اشکال است.

ببینید خواهر من در اسلام هر چیزی نیلز به نص قرانی و یا سیره نبوی دارد . شما به ۲ ایه از ایات قران استناد کردید . ایه استخلاف که بنده هم پاسخ مبسوط دادم خدمتتون و باز تکرار نمیکنم

ایه شورا که اون هم جواب دادم خدمتتون ولی شما مطلبی به اون اضافه نکردید .
استدلال بنده رو هم رد نکردید

دلیل ذیگری هم که نیاوردید . اگر دلیلی نیاورید نهایتا یک سیستم پادشاهی یا حکومتی است که هیچ پشتوانه شرعی ندارد و هیچ لزومی به متابعت هم قاءدتا ندارد . پس اگر کسی هم ایمانی به ان نداشته باشد هیچ خلاف و حتی مکروهی انجام نداده
چه برسد به اینکه کافر هم بخوانندش!!!!
مثل معاویه و مامون و خشایار شاه و ...


نقل قول:يقيناً دربارة دوازده امام، هيچ آيه اي در قرآن كريم وجود ندارد؛ دراحاديث متواتره هم ذكري از اين دوازده امام نیست. فراتر از اين، در تمام ذخيرةمعتبر حديث، حديثي كه در آن ذكري از دوازده امام معصوم، كه شيعه معتقد بر امامت آنهاست، شده باشد وجود ندارد.

خوب وقتی بنده در مورد ۱۲ امیر . یا هر تعبیر دیگری از کتب خودتان رفرنس دادم با عصبانیت گفتید چون من ندیدم پس نیست .

بعد هم گفتید من حق ندارم اظهار نظر کنم در مورد منابع شما
بعد هم گفتید کتاب خونتون کتاب ها رو دارید حدیث معتبر نیست

حالا هم اومدید توجیه دیگری میارید

مطمءنید این یقین از همون دست نیست؟

خوب ما یک حدف گزینه مخالف داریم یک اثبات حق . ولی اگر حتی بر فرض محال هم اثباتی برای امامت مولا علی (علیه السلام) نباشد به هیچ عنوان خلافت خلفای راشدین موجه نمیشود

ولی اثبات امامت بسیار راحت و واضح است .
بنده اینجا که هیچ در فروم های اهل سنت هم همان بحث امامت را که مطرح کردند جواب دادم که فورا اخراج شدم .
الان هم پشت کنکوریم ...
البته من از عوام شیعه هستم . ادعای علم هم ندارم .

نقل قول:علماي شيعه به يك حديث از کتب اهل تسنن که شما آن رانقل کردید استناد میکنند . اما از هيچ روايت از رواياتي كه اين حديث در كتب حديث آمده، امامت دوازده امام معصوم به اثبات نمي رسد.

خوب همین که بالاخره قبول کردید همچین چیزی در کتب شما هست باز جای شکر دارد . بموقعش از این استفاده میکنیم
البته من قصد استناد نداشتم منتها وقتی شما در ایه استخلاف به جمع در ایه استناد کردید . بنده هم گفتم تعدادش مشخصه

نقل قول:عبدالملك مي گويد: من از جابر بن سمره شنيدم كه مي گفت: من از رسول اكرم شنيدم كه فرمودند: دوازده امير خواهند آمد - پس از آن چيزي گفتند كه من نتوانستم بشنوم -پدرم به من گفت: حضرت رسول اكرم فرمودند: تمامي اين اميران از قريش خواهند بود.

خوب شما بفرمایید این ۱۲ نفر چه کسانی هستند ؟؟!!

نقل قول:چه كسي مي تواند انكار كند كه دوازده امام شيعه غير از سيدنا علي و سيدنا حسن، هيچ كدام از اين بزرگان در زندگاني خويش نه امير شدند و نه خليفه و نه حاكم

وقتی خداوند از امام و خلیفه در قران ذکری به میان میاورد ایا حکومت پنیوی را لازمه ان میداند ؟ و ایا حکومت لازمه خلافت و یا امامت است؟
یعنی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)‌ قبل از حکومت خلیفه خدا نبوده است؟

حضرت نوح(علیه السلام) خلیفه خدا نبود؟

نقل قول: (یعنی حفظ دین،تبلیغ دین، تفسیر دین، مبارزه با بدعت‌ها و تحریف‌ها و خرافات، دعوت مردم به دین و...) را انجام دهند، دیگر چه نیازی به امامان معصوم هست؟

اتفاقا برای همین لازم بود .
میخواهید برایتان اثبات کنم که جناب عمر چند بدعت واضع و خلاف نص را وارد دین کردند؟
یا علمای تراز اول اهل سنت مثل امام حنبل و حتفی خصوصا چند حکم شاذ دارند که ادم عاقل که هیچ مرغ پخته هم به ان میخندد؟ و یا چه دروغ هایی در صحیح بخاری به خدا و پیامبر و ام المومنین عایشه بسته شده است؟

در ضمن بنده سوالاتی قبلا مطرح کردم که جوابی هنوز برایش در نظر نگرفتید . میخواهید مجددا مطرح کنم ؟

نقل قول:شيعه معتقد است پيامبر اکرم نام 12 امام را به ترتيب تا امام زمان بيان کرده اند. اما امام صادق ابتدا فرزند ارشد خود يعني اسماعيل را به عنوان امام معرفي کردند ولي پس از فوت او فرمودند در اين مورد، بداءحاصل شدو پس از آن فرزند سوم خود را معرفي کردند. اين امر باعث پيدايش فرقه اسماعيليه شد.چگونه است که امام صادق از حديث پيامبر اکرم بي اطلاع بوده اند؟


خواهر گرامی

این ادعا های بدون سند و مدرک و رفرنس مال مواقعیه که با هم کیشان گرامی خود دور هم بشینید یکی بگه بقیه تایید کنند . نه اینکه بخواهید اینجا بهش استناد کنید .
از شما بعیده این حرکت .
خیلی اوقات رفرنس ها رو برسی میکنیم میبینیم نیست حالا که دیگه ...

بنده ۶ متر شماره صفحه و منبع اوردم شما رد میکنید ....


به هر تقدیر . بنده هنوز منتظرم دلیلی برای خلافت خلفای راشدین اقامه کرده و از ادعاهای قبلی دفاع کنید و به سوالات من جواب بدهید .

خصوصا ایات قران .

یا علی (علیه السلام)

راستی در مورد تاپیک اثبات خلافت مولا علی (علیه السلام)‌ روحی و ارواحنا له الفدا

اول باید تکلیف این ایات مشخص بشه ببینیم خداوند خلیفه تعیین میفرماید یا نه . اگر خداوند تعیین فرموده کیست

اگر به اختیار خودمان است انوقت تکلیف چیست و چه معیار و محکی دارد .

از این مرحله عبور کنیم . انوقت میرسیم به اینجا که خلافت بلافصل مولا علی (علیه السلام) یا انتخاب شیخین ..

بعد بنده در خدمت شما هستم . Smile
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحیم ، مصباح ، دل خسته ، در جستجوی سختی ، sagheb ، منادی حق ، ELENOR ، عبدالرحمن ، Woodi2020 ، محب الزهرا ، mahdy30na
۲۳:۲۹, ۲/آبان/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/آبان/۹۲ ۲۳:۴۰ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #30
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
درباره بقیه مطالب چون پست طولانی میشود ان شاءالله به زودی پاسخ خواهم داد.
اما درباره منبع بداء در مورد اسماعیل ازمنابع شیعی برای شما سند می آورم تا بدانید که اسامی امامان از سوی خدا یا پیامبر برده نشده. چه در این صورت امام صادق از آن مطلع می شد!
(البته این که نوشتید برخی منابع وجودندارد مشخص است که به برخی منابع سانسور شده مراجعه کرده اید. مانند سانسوراحادیثی از امامان در اصول کافی!! که در آن قرآن را تحریف شده دانسته اند!)
اما منابع:
اصل الشیعه و اصولها ص 190 و عقایدالشیعه ص 20 و 22 و فصل الخطاب ص 54
امام صادق درباره بداءدر خصوص اسماعیل فرمودند: ما بدالله فی شیء کما بدالله فی اسماعیل ابنی.
************
عطاء الملک جوینی: امام صادق ابتدا نص کرد بر پسر خود اسماعیل چون او شراب خورد امام صادق گفت: اسماعیل نه فرزند من است،شیطانی است که در صورت او ظاهر آمده و نقلی دیگر است که فرمود: بداءالله فی امراسماعیل ( تاریخ جهانگشای جوینی ج 3 ص 145 و 146 )
************
علامه مجلسی: گروهی گفتند: امام جعفرصادق پس از مرگ پسرش اسماعیل، محمد پسر او را جانشین او ساخت! ( بحار الانوار ج 9ص 175 )
************
در (کتاب الحجه) از (الکافی) (1/327) از ابی‌هاشم الجعفری روایت می‌کند که: «من نزد ابی‌الحسن بودم بعد از اینکه پسرش ابوجعفر رفت،من نمی‌خواستم که بگویم این دو نفر ـ اباجعفر و ابامحمد ـ در این هنگام همچون ابی‌الحسن موسی و اسماعیل بن جعفر بن محمد هستند. و داستان آنها نیز مثل قصة این دو نفر است.هنگامی که بعد از ابی‌جعفر ابومحمد موردنظر بود، قبل از اینکه من بلند شوم ابوالحسن به طرف من آمد و گفت: آری یا اباهاشم برای خداوند آشکار (بداء) شد درمورد ابی‌محمد بعد از ابی‌جعفر چیزی که قبلاً نمی‌دانست. همانطور که پس از گذشت اسماعیل در مورد موسی برای خداوند آشکار شد. و همان طوری است که از خیالت گذشت،ابومحمد پسرم پس از من جانشین است، و نزد ابومحمد است علمِ هر چیزی که بدان محتاج گردد و نیز نزد اوست ابزار امامت»
این حدیث در اصول کافی است وچون شیخ طوسی نیز آن را در کتاب الغیبه چاپ تبریز (ص 130) آورده است، لذا آن را بااین سند می‌آوریم:
«روی سعد بن عبدالله الأشعري قال حدثنا أبو هاشم داوود بنقاسم الجعفري قال: کنت عند أبي الحسن وقت وفات ابنه أبي جعفر قد کان أشار إلیه ودلعلیه فإني لأفکر في نفسي وأقول هذا قضیة أبي إبراهیم وقضیة إسماعیل فأقبل على أبوالحسن فقال: نعم یا أبا هاشم بدا لله تعالى في أبي جعفر وصیر مکانه أبا محمد کمابدا لله في إسماعیل بعد ما دل علیه أبو عبدالله ونصبه وهو کما حدثت به نفسک وإنکره المبطلون أبو محمد ابني الخلف من بعدي عنده علم ما یحتاج إلیه ومعه آلةالإمامة»
الفاظ این حدیث با کافی اندک تفاوتی دارد.(
الاصول من الکافي، کتاب الحجة، همان باب، حديث دهم، ص 327)
مضمون حدیث این است که ابو هاشم داوود بن قاسم جعفری که از خواص اصحاب حضرت امام محمد تقی و امام علی و نقی و امام حسن عسکری است و در کتب رجال از او مدح بسیار شده می‌‌گوید: من در هنگام وفات ابی جعفر (سید محمد) در خدمت امام علی النقی بودم که حضرت اشاره به امامت حسن بن علی کرد، من با خود می‌اندیشیدم و می‌‌گفتم قضیة امامت حسن و محمد بن علی همان قضیة حضرت موسی بن جعفر با اسماعیل بن جعفر است در این موقع امام علی النقی روی به من کرد و فرمود: آری ای ابو هاشم خدا را دربارةابو جعفر (سید محمد) بدا حاصل شد و به جای او ابو محمد (امام حسن عسکری) را قرارداد، چنانکه دربارة اسماعیل پس از آنکه حضرت صادق ؛ مردم را به امامت او دلالت کردو او را برای امامت نصب نمود، بدا حاصل شد و آن همچنان است که تو حدیث نفس کردی،هر چند اهل باطل کراهت دارند، ابو محمد پسر من، جانشین من است و وسیلة امامت با اواست.
**************************
شیخ صدوق ( توحید ص 336 ): امام صادق علیه السلام نخست اسماعیل رابه امامت پس از خود تعیین کرده بود و چون او در زمان حیات پدرش مرد، امام صادق علیه السلام این سخن راگفت .البته شیخ صدوق در این روایات تردید کرده است.
امام صادق در پاسخ به یارانش فرمود:إن الله بدا له في إمامة إسماعيل و نیز فرمود: بدا لله في إسماعيل یعنی برای خداوند دربارة امامت اسماعیل بدا حاصل شد.
این گفتار آن حضرت بنابر گفته ارباب ملل و نحل از جمله سعد بن عبدالله اشعری که از بزرگان علماء و محدثین شیعه است در کتاب المقالات والفرق (ص 78) موجب شد که عده بسیاری از اعتقاد به امامت حضرت صادق عدول کنند به عذر اینکه: «إن الإمام لا یکذب ولا یقول ما لا یکون»: همانا امام دروغ نگفته وچیزی که واقع نمی‌‌شود نیز نمی‌گوید.
************

اینکه فرمودید: "میخواهید برایتان اثبات کنم که جناب عمر چند بدعت واضع وخلاف نص را وارد دین کردند؟"
عرض کنم طبق احادیث متواتر هر آنچه درزمان نبی اکرم بوده سنت است و هرآنچه بعداً ایجاد شده بدعت است، سیدنا علی می‌فرماید: «السنة ما سن رسول الله والبدعة ما أحدث بعده» یعنی، «سنت آن است که رسول خدا آورده و بدعت چیزی است که پس از رسول خدا ایجاد و اضافه شده است».
حالا شما که اینقدردرباره بدعت نگران هستید لطفا پاسخ بدهید در کجای سنت نبوی یا علوی (یعنی روش عملی ثبت شده متواتر در تاریخ، توسط پیامبر یا حضرت علی) ساختن ضریح برقبور وجود داشته است؟ آیاساختن قبور در صدر اسلام بوده است یا خیر؟ آیا این روش ( یعنی آبادانی قبور بزرگان) بطور متواتر و منطبق با مسلمات تاریخی وجود داشته و جایی ثبت شده است یا خیر؟ فقط یک سند جعلی ضعیف دروغ برای ما بیاوریدکه نشان دهد روی قبور ساختمان سازی می شده ؟ !
مشخص است که اینگونه نبوده وسوال نیز همین است که چرا روی قبر حمزه و شهدای بئرمعونه و حضرت خدیجه و ابراهیم فرزند رسول اکرم و بسیاری دیگر از این بدعت خبری نیست؟ و اگر سنت بوده روی قبوراین بزرگان مهمتر بوده که چنین کاری صورت بگیرد تا قبور دیگرانی که شناخته شده نبوده اند ! )
البته شما می توانید دهها حدیث جعلی برای جوازقبرسازی برای من بیاورید ولی در سنت پیامبر چنین چیزی نیست و این یک بدعت است!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Atosa
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  شاهکار احتجاج مولا علی در دلایل سکوتش در برابر غصب خلافت!!! علی 110 17 12,745 ۸/فروردین/۰۳ ۱۵:۱۹
آخرین ارسال: علی 110
  تفاوت حکومت ابوبکر با جمهوری اسلامی ایران aaaaa 12 4,496 ۲۳/بهمن/۹۳ ۱:۱۶
آخرین ارسال: aaaaa
  دلایل قرانی عدم عدالت صحابه+دیگر دلایل وحید110 5 3,528 ۲۰/مرداد/۹۳ ۲۳:۵۱
آخرین ارسال: jemill hasanov
  میزان کدورت فاطمه سلام الله علیها از شیخین چه اندازه بود؟ عالم مقدس لاهوت 5 2,901 ۱۹/تیر/۹۳ ۱:۳۲
آخرین ارسال: عالم مقدس لاهوت
  شاهکارهای علمی ابوبکر ذوالفقار 0 1,116 ۲۸/فروردین/۹۳ ۱۶:۰۴
آخرین ارسال: ذوالفقار
  اهل بیت پیامبر چه کسانی هستند؟مباحثه عالم مقدس ملکوت 38 16,095 ۲۹/اسفند/۹۲ ۲:۱۹
آخرین ارسال: al-shia
  آیا عمر،ابوبکر را اغفال کرد؟ صبح صادق 20 7,264 ۱۴/بهمن/۹۲ ۱۱:۴۶
آخرین ارسال: سید ابراهیم

پرش در بین بخشها:


بالا