کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دلایل خلافت شیخین ابوبکر عمر عثمان بعد از پیامبر ( ص )مباحثه
۱۸:۰۳, ۱۸/مهر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/مهر/۹۲ ۷:۳۳ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
به نام خدا

بعد از این که در این تاپیک در مورد جانشینی جناب ابوبکر بحث شد و طرف بحث انصراف داد . خواهر محترم دیگری تقاضای بحث در تاپیک جدید را داشت
تاپیک قبلی
به احترام عزیزان اهل سنت . این تاپیک ایجاد شد .


دوستا مثل همیشه فقط یک نفر بحث میکند و بقیه در پیام خصوصی کمک کنند

احترام طرفین و مقدسات یکدیگر کاملا رعایت شود .

اگر کسی توهینی انجام داد بی تعارف یک هفته محروم میشود

سوال اول بنده

چه دلایلی دارید که خلافت ابوبکر بعد از پیامبر را توجیه کند . یا به عبارتی ایشان بر اساس چه دلایلی از قران و سنت به جانشینی رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسید

و اینکه چه شد که ایشان خلیفه شد


ایا پیامبر جانشیت تایین کردند ؟ چرا؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ضحی ، ELENOR ، محب الزهرا ، أین المنتظر ، aboutorab ، عبدالرحیم ، آلاله ، میلاد.م ، منادی حق ، Woodi2020 ، sagheb ، مهدی2012 ، انصارالمهدی ، SAViOR ، اولولالباب ، در جستجوی سختی ، mahdy30na ، سید ابراهیم ، حفیظ ، ZaHrA110M ، آیات ، عبدالرحمن ، مصباح ، hessam ، fighters ، keyvan-rostamy ، bagheri4 ، ANTI satan ، یاســین ، mahramaneh ، Asma ، حسن عزتي ، help me ، Maysam-1st ، خادمة الزهرا ، al-shia ، hamediran ، Ali#59 ، خاورمیانه ، سیمرغ ، مجید121 ، صهبا ، mohamed92

آغاز صفحه 18 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۶:۱۸, ۱۸/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/اسفند/۹۲ ۸:۴۸ توسط al-shia.)
شماره ارسال: #171

جناب عائشة! راه فراری از حدیث البانی نیست!!!

لطفـــــــــــا کسی از اهل عامه و از پیروان مکتب خلفاء،از این حدیث فرار نکنه :

إني تارك فيكم خليفتين : كتاب الله حبل ممدود ما بين السماء و الأرض و عترتي أهل بيتي و إنهما لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض.

( حم طب ) عن زيد بن ثابت .

( صحيح )

[b]ألباني، محمد ناصر الدين (متوفاى1420هـ)، صحيح جامع الصغير وزيادته، ج1، ص482، ح2457، ناشر: المكتب الإسلامي

می بینید که در این حدیث که از قول پیامبر نقل شده است،خود پیامبر می فرمایند که من دو جانشین از خودم باقی می گذارم.قرآن و عترتم از اهل بیتم.

آقای البانی که ایشون رو بخاری دوران می نامند،این حدیث رو تصحیح کرده + این حدیث در منابع متعدد اومده + حتی ابن ابی شیبه که استاد آقای بخاری هستش هم این رو در مصنف خودش آورده

ما شیعیان به سخن پیامبر با جان و دل گوش کرده ایم و به قرآن و عترت متمسک شده ایم ولی شما چرا ابوبکر و عمر و عثمان رو خلیفه قرار داده اید؟؟!!

* اگــــــر کسی گفت تصحیح آقای البانی شرط نمیشه بگه تا من سند حدیث رو همین جا براش با علم رجال اهل سنت تصحیح کنم.

(۲۳/آبان/۹۲ ۲۱:۱۰)عایشه نوشته است:  
بسم الله الرحمن الرحیم

آیات زیادی در تمجید از صحابه پیامبر از مهاجر وانصار (که خلفای راشدین هم جزء آنها هستند) نازل شده و همچنین به صورت اختصاصی آیاتی در وصف سیدنا ابوبکر به شرح ذیل در قرآن وجود دارد که تعدادی از آنها را می آورم:
1.(وَسَيُجَنَّبُهَاٱلۡأَتۡقَى ٱلَّذِي يُؤۡتِي مَالَهُۥ يَتَزَكَّىٰ ١٨) (اللیل: 17) يعني: «وبزودى با تقواترين مردم از آن دور داشته مى‏شود. همان كس كه مال خود را (در راه خدا) مى‏بخشد تا پاك شود».


البته از اینگونه آیات باز هم میتوان مثال زد که مایلم شان نزول این آیات را از دیدگاه شیعیان بدانم.
(چون به احتمال قریب به یقین شان نزولهای ذکر شده را رد می نمایند)


بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام


اما بعد ...

ابتدا پاسخ در مورد آیه ی:

(وَسَيُجَنَّبُهَاٱلۡأَتۡقَى ٱلَّذِي يُؤۡتِي مَالَهُۥ يَتَزَكَّىٰ ١٨) (اللیل: 17)

توضیح:

اولا اگر شما ادعایی دارید که آیه ای در شان ابوبکر نازل شده است،بایستی حدیثی بیاورید و ما پس از بررسی سندی آن نظر بدهیم و نه اینکه بگویید این آیه در شان فلان نازل شده و آنآیه در شان بهمان و یا به قول یک عالم اهل سنت تمسک بجویید!پس اول از همه به دنبال یک حدیث باشید تا حرفتان را تایید کند!(ما چه قدر به شما تخفیف بهیم!!! اجازه دارید که از منابعی که شیعه برایش حجت نیست ادعایی بفرمایید+حدیثی هم نیاورید و صرفا ادعا کنید+ما خودمان آن نقل و حدیث را بیاوریم و بررسی یندی هم بکنیم!)

ثانیا:

خود علمای اهل سنت در مورد این آیه و شان نزولش اختلاف دارند!!! و حتی کسی مثل سیوطی معتقد است که این آیه ربطی به ابابکر ندارد و در مورد ابودحداح و شخص دیگری که با هم نزاع کردند بر سر یک درخت! نازل شده است!(دقت کنید که سیوطی از کسان است که در تفسیر قرآن در نزد اهل سنت معتبر است!

ثالثا:

برخی از علمای اهل سنت معتقدند که این آیه در مورد عموم مسلمین و تعیین خط مشی آنان و تشویق آنان به تقواست که ربطی به شخص خاصی ندارد!

به عنوان مثال،طنطاوی در تفسیر الوسیط این آیه را در مورد عموم کسانی که با تقوا بوده اند می داند:

وكعادة القرآن الكريم في المقابلة بين الأشرار والأخيار، وبين السعداء والأشقياء، جاء

الحديث بعد ذلك عن حال الأتقياء، فقال- تعالى- وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى أى: وسيبتعد عن هذه

النار المتأججة الأتقى، وهو من بالغ في صيانة نفسه عن كل ما يغضب الله- تعالى-،

وحرص كل الحرص على فعل ما يرضيه- عز وجل-.


[b]التفسیر الوسیط،ج15،ص422 ط دار نهضة مصر

رابعا:

عده ای هم معتقد هستند که این آیه در شان ابوبکر نازل شده است اما چه دلیلی می آورند؟ آن ها به یک حدیث استناد می کنند که در بعضی منابع وارد شده است و ما اینجا اثبات می کنم که بر اساس علم رجال اهل سنت این حدیث ضعیف بوده و هیچ اعتباری ندارد و جناب خانم عائشة هم هرگز نخواهند توانست به این آیه از این پس در مورد ابوبکر استناد کنند!

در سند روایتی که بر اساس آن استناد می کنند که این آیه در شان ابوبکر نازل شده است،فردی به نام " مصعب بن ثابت بن عبد الله بن الزبیر " وجود دارد که تقریبا اجماع بر ضعف اوست و علمای رجالی بزرگ او را که نوه ی عبد الله بن الزبیر است تضعیف نموده ان بنا بر این استناد به این آیه در مورد ابوبکر هم روی هوا می رود!

بخشی از روایت که هدفم سلسله سندی آن است به این شرح است:

نا عبدان عبد الله بن أحمد بن موسى الأهوازي نا زيد بن الحريش نا بشر بن التستري نا مصعب بن ثابت عن عامر بن عبد الله والزبير عن أسعد نزلت هذه الآية في أبي بكر وما لأحد عنده من نعمة تجزى إلا ابتغاء وجه ربه إلا غني.

مصعب بن ثابت بن عبد الله بن الزبير بن العوام الأسدي :

قال عبد الله بن أحمد: سئل أبي عن مصعب بن ثابت؟ قال: أراه ضعيف الحديث. «العلل» (3218)

قَالَ أَحْمَدُ بنُ حَنْبَلٍ: ضَعِيْفٌ.

وَقَالَ النَّسَائِيُّ، وَغَيْرُهُ: لَيْسَ بِالقَوِيِّ.

وَقَالَ أَبُو حَاتِمٍ: لاَ يُحْتَجُّ بِهِ.

حَدَّثَنَا مُحَمد، حَدَّثَنا عثمان، قالَ: سَألتُ يَحْيى بْن مَعِين عن مصعب بْن ثَابِت كيف حديثه قَالَ ضعيف.

حَدَّثَنَا ابن حماد، حَدَّثَنا معاوية، عَن يَحْيى، قَالَ: مصعب بْن ثَابِت قَالَ أراه ضعيف الحديث.

حَدَّثَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الزُّبَيْرِ.فِيهِ جَهَالَةٌ.

وقال مُعَاوِيَة بْن صالح عَن يحيى بْن مَعِين: ليس بشيء.

این تنها بخشی از تضعیفات علمای بزرگ رجالی در کتب معتبر رجالی اهل سنت بود!!! آیا از این پس می توانید به روایتی که در آن چنین راوی ای وجود دارد استناد کنید؟؟!!

پس بر همه ثابت شد که در مورد استناد به شان نزول این آیه در مورد ابوبکر علمای اهل سنت به حدیثی استناد کرده اند که ضعیف است!!! تنها راه برای شما خانم عائشة این است که حدیثی در مورد شان نزول آیه بیاورید تا مصعب بن ثابت در آن نباشد و ما آن را بررسی کنیم و نظر بدهیم.

(حتی شبیه چنین روایتی در مستدرک حاکم هست که مصعب بن ثابت در آن نیست ولی راویان ضعیف دیگری در آن هستند!!!!!!! که باعث شده ذهبی هم در تلخیص خود آن روایت را نیاورد!)


پ.ن:

شما فرمودید که دوست دارید نظر شیعه را بدانید حال آنکه بنده فقط و فقط از کتب شما می آورم!


(۲۳/آبان/۹۲ ۲۱:۱۰)عایشه نوشته است:  
2. (إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدۡنَصَرَهُ ٱللَّهُ إِذۡ أَخۡرَجَهُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ ٱثۡنَيۡنِ إِذۡهُمَا فِي ٱلۡغَارِ إِذۡ يَقُولُ لِصَٰحِبِهِۦ لَا تَحۡزَنۡ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَا) (التوبة:40). يعني: «اگر او (پيامبر) را يارى نكنيد، در حقيقت خداوندهنگامى به او يارى كرد كه كافران در حالى كه يكى از دو تن بود [از مكه‏] بيرونش كردند، هنگامى كه در غار بودند، آن گاه كه به يار خود مى‏گفت: نگران مباش. بى گمان خداوند با ماست‏».

خداوندمتعال سیدنا ابوبکر را در اين آيه ستوده است، چون او هنگام هجرت در غار ثور همراه رسول خدا بوده است و آيا بزرگواري و شرافتي والاتر و برتر از بزرگي و مقام كسي كه در آنروزهاي سخت جزو دو نفري كه يكي از آنها پيامبر بوده است و خداوند آنها را ستوده وجود دارد؟


البته از اینگونه آیات باز هم میتوان مثال زد که مایلم شان نزول این آیات را از دیدگاه شیعیان بدانم.
(چون به احتمال قریب به یقین شان نزولهای ذکر شده را رد می نمایند)



اما در مورد آیه ی بعد که به آیه ی غار مشهور است:

(إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدۡنَصَرَهُ ٱللَّهُ إِذۡ أَخۡرَجَهُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ ٱثۡنَيۡنِ إِذۡهُمَا فِي ٱلۡغَارِ إِذۡ يَقُولُ لِصَٰحِبِهِۦ لَا تَحۡزَنۡ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَا) (التوبة:40)


اولا خود عائشة در صحیح بخاری اقرار کرده که در مورد خودش و خانواده اش آیه ای نازل نشده است و اگر می شد به آن مثلا آیه ی غار استدلال می کرد:

حدثنا موسى بن إسماعيل حدثنا أبو عوانة عن أبي بشر عن يوسف بن ماهك قال:كان مروان على الحجاز استعمله معاوية فخطب فجعل يذكر يزيد بن معاوية لكي يبايع له بعد أبيه فقال له عبد الرحمن بن أبي بكر شيئا فقال خذوه فدخل بيت عائشة فلم يقدروا فقال مروان إن هذا الذي أنزل الله فيه{والذي قال لوالديه أف لكما أتعدانني}.فقالت عائشة من وراء الحجاب ما أنزل الله فينا شيئا من القرآن.

عایشه گفت : هیچ چیزی از قرآن در شان ما (من و خانواده ام) نازل نشده است.


صحیح بخاری جلد 6 صفحه 133 چاپ دار طوق النجاة ، الطبعة: الأولى، 1422هـ ، حدیث شماره 4827

قال عبد الرزاق عن معمر عن الزهرى عن سعيد بن المسيب قال حدثنى عبد الرحمن بن أبى بكر ولم يجرب عليه كذبة قط ذكر عنه حكاية أنه لما جاءت بيعة يزيد بن معاوية إلى المدينة قال عبد الرحمن لمروان جعلتموها والله هرقلية وكسروية يعنى جعلتم ملك الملك لمن بعده من ولده فقال له مروان اسكت فانك أنت الذى انزل الله فيك [ والذى قال لوالديه أف لكما أتعدانى أن أخرج ] فقالت عائشة ما أنزل الله فينا شيئا من القرآن.

[b]البدایة و النهایة جلد 8 صفحه 89 چاپ مكتبة المعارف – بيروت
ثانیا دلایلی وجود دارد که به وسیله ی آن اثبات می شود ابوبکر همرا پیامبر در غار نبوده است.

ثالثا اگر فرض کنیم ابوبکر بن ابی قحافة همراه پیامبر در غار بوده است هم نه تنها فضیلتی برای او نخواهد بود بلکه دلایل و شواهدی هست که اثبات می کند،ذم است و نه مدح!

اثبات اینکه ابوبکر،یار غار نبوده است:


1.حضور همزمان در دو جا!!!!!!


حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ صَالِحٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ وَهْبٍ، أَخْبَرَنِی ابْنُ جُرَیْجٍ، أَنَّ نَافِعًا، أَخْبَرَهُ أَنَّ ابْنَ عُمَرَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا، أَخْبَرَهُ قَالَ: «کَانَ سَالِمٌ مَوْلَى أَبِی حُذَیْفَةَ یَؤُمُّ المُهَاجِرِینَ الأَوَّلِینَ، وَأَصْحَابَ النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فِی مَسْجِدِ قُبَاءٍ فِیهِمْ أَبُو بَکْرٍ، وَعُمَرُ، وَأَبُو سَلَمَةَ، وَزَیْدٌ، وَعَامِرُ بْنُ رَبِیعَةَ».

صحیح البخاری ج9 ص71، ط دار طوق النجاة

سالم غلام ابی حذیفه روزی که مهاجرین هجرت کردند و اصحاب پیامبر در مسجد قبا بودند که در میان آن ها ابی بکر و عمر و ابوسلمه و زید و عامر بن ربیعه بود.


حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ المُنْذِرِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَنَسُ بْنُ عِیَاضٍ، عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ، عَنْ نَافِعٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: «لَمَّا قَدِمَ المُهَاجِرُونَ الأَوَّلُونَ العُصْبَةَ - مَوْضِعٌ بِقُبَاءٍ - قَبْلَ مَقْدَمِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ کَانَ یَؤُمُّهُمْ سَالِمٌ مَوْلَى أَبِی حُذَیْفَةَ، وَکَانَ أَکْثَرَهُمْ قُرْآنًا».


صحیح البخاری ج1 ص140، ط دار طوق النجاة
هنگامی که اولین مهاجرین به عصبه رسیدند(موضعی در مسجد قبا) قبل از آن که رسول خدا بیایند سالم غلام ابی حذیفه (بر اصحاب ) امام شد چرا که او از همه بیشتر قرآن را بلد بود.

توضیح و تامل:

اگر با دید منصفانه ای نگاه کنیم می بینیم که حدیث 692 و حدیث 7175:الف-هر دو از نافع از ابن عمر هستند. ب-هر دو اشاره به امامت سالم غلام ابی حذیفه دارند.ج-هر دو در یک مسجد و آن هم مسجد قبا هستند.د-مامومین هم در هر دو حدیث که به سالم اقتدا کرده اند مهاجرین اولین را دارند که ابوبکر هم ( طبق حدیث 7175 ) در میان آن هاست.

حدیث 7175 مکمل حدیث 692 است. که نام تعداد بیشتری از افراد را ذکرکرده است و هرگز به بعد از هجرت ارتباط ندارد. و به راستی چگونه بعد از هجرت سالم امام مهاجرین و اصحاب در مسجد قبا باشد در حالی که پیامبر آنجاست. از این دو حدیث فهمیده می شود که ابن عمر اولی را زمانی بیان کرده که هنوز مسجد قبا ساخته نشده و در آن لفظ موضع بقبا را بیان کرده است. و حدیث دوم را زمانی بیان کرده که مسجد را ساخته بودند و او لفظ در همین جا یعنی (فی مسجد قبا ) را بکار برده که در آن نماز جماعت اتفاق افتاده است.

حدثنا عفان قال ، حدثنا حفص قال ، حدثنا ابن جریج ، عن نافع ، عن ابن عمر رضی الله عنهما قال : رأیت سالما مولى أبی حذیفة یؤم المهاجرین فی مسجد قباء،فیهم أبو بکروعمر رضوان الله علیهما .

تاریخ المدینة - ابن شبة النمیری - ج 1 - ص 46
ابن عمر می گوید دیدم سالم آزاد شده حذیفه راکه امامت می کرد درمسجد قباودرمیان مهاجرین ابوبکر وعمر هم بودند.

اگر جناب ابوبکرجزء مهاجرین اولین باشند چگونه می شود همزمان یار غار هم باشد؟؟؟!!!

2.رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به تنهائی هجرت کرده است:

ابن کثیر دمشقى در کتاب البدایة والنهایة در فصلى تحت عنوان « فصل فى سبب هجرة رسول الله بنفسه الکریمة» روایت مفصلى را از نحوه هجرت رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل مى‌کند که ثابت مى‌کند رسول خدا به تنهائى هجرت کرده است. در تمام این روایات هیچ اشاره‌اى که رسول خدا ابوبکر را به همراه خود برده باشد نشده است. ما تکه‌هاى از این روایت را نقل مى‌کنیم:

فخرج رسول الله فأخذ حفنة من تراب فی یده ثم قال نعم أنا أقول ذلک أنت أحدهم وأخذ الله على أبصارهم عنه فلا یرونه فجعل ینثر ذلک التراب على رؤسهم وهو یتلو هذه الآیات «یس والقرآن الحکیم إنک لمن المرسلین على صراط مستقیم (إلى قوله) وجعلنا من بین أیدیهم سدا ومن خلفهم سدا فأغشیناهم فهم لا یبصرون» ولم یبق منهم رجل الا وقد وضع على رأسه ترابا ثم انصرف إلى حیث أراد أن یذهب...

البدایة والنهایة، ج 3، ص 177، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت
رسول خدا از خانه خارج شد، مشتى از خاک برداشت، خداوند چشمان مشرکان را نابینا کرد و آن‌ها رسول خدا را ندیدند، آن حضرت خاک‌ها را را بر سر آن‌ها پاشید؛ در حالى که این آیه را مى‌خواند: «یس و القرآن...» مردى از آن‌ها باقى نماند؛‌ مگر این که خاک بر سر او نشست، سپس رسول خدا به سمتى که مى‌خواست برود، حرکت کرد....

احمد بن حنبل نیز در مسند خود داستان هجرت رسول خدا صلى الله علیه وآله را نقل مى‌کند؛ که در این روایت هیچ اشاره‌اى(هیچ اشاره ای!!!) به همراهى ابوبکر با آن حضرت نشده است:

عَنِ بن عَبَّاسٍ فی قَوْلِهِ (وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ) قال تَشَاوَرَتْ قُرَیْشٌ لَیْلَةً بِمَکَّةَ فقال بَعْضُهُمْ إذا أَصْبَحَ فَأَثْبِتُوهُ بِالْوَثَاقِ یُرِیدُونَ النبی صلى الله علیه وسلم وقال بَعْضُهُمْ بَلِ اقْتُلُوهُ وقال بَعْضُهُمْ بَلْ أَخْرِجُوهُ.فاطلع الله عز وجل نَبِیَّهُ على ذلک فَبَاتَ علی على فِرَاشِ النبی صلى الله علیه وسلم تِلْکَ اللَّیْلَةَ وَخَرَجَ النبی صلى الله علیه وسلم حتى لَحِقَ بِالغَارِ وَبَاتَ الْمُشْرِکُونَ یَحْرُسُونَ عَلِیًّا یَحْسَبُونَهُ النبی صلى الله علیه وسلم فلما أَصْبَحُوا ثَارُوا إلیه فلما رَأَوْا عَلِیًّا رَدَّ الله مَکْرَهُمْ فَقَالُوا أَیْنَ صَاحِبُکَ هذا قال لاَ أدری فَاقْتَصُّوا أَثَرَهُ فلما بَلَغُوا الْجَبَلَ خُلِّطَ علیهم فَصَعِدُوا فی الْجَبَلِ فَمَرُّوا بِالغَارِ فَرَأَوْا على بَابِهِ نَسْجَ الْعَنْکَبُوتِ فَقَالُوا لو دخل ههنا لم یَکُنْ نَسْجُ الْعَنْکَبُوتِ على بَابِهِ فَمَکَثَ فیه ثَلاَثَ لَیَالٍ.

مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 348، ح3251، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر
ابن عباس در باره این سخن خداوند «وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ؛ یاد کن اى رسول ما! هنگامى که کافران از راه حیله‏گرى تصمیم گرفتند تا تو را به بند کشند(الانفال30)».نقل شده است که در یکى از شبها، کفّار قریش در شهر مکه به مشورت پرداختند و نتیجه مشورتشان آن بود که بعضى گفتند: بامداد که شد، محمد را دستگیر کرده او را به بند کشیم؛ دیگرى پیشنهاد کرد: چنین نیست بلکه او را مى‏کشیم؛ دیگرى پیشنهاد داد او را تبعید مى‏کنیم.

خداى تعالى، رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را از تصمیم‌هاى قریش، آگاه ساخت. آن شب على علیه السّلام در بستر پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خوابید و آن حضرت از خانه بیرون رفت تا به غار ثور رسید. کافران آن شب على علیه السّلام را که خیال مى‏کردند پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است، تحت نظر گرفته بودند که مبادا شبانه از خانه بیرون برود!.

بامداد که به خانه رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) حمله‏ ور شدند، على علیه السّلام را مشاهده کردند و دانستند که از حیله‏ گرى خود بهره‏اى نبرده‏اند. از على علیه السّلام پرسیدند: مصاحب تو (رسول خدا) کجاست؟ حضرت على علیه السّلام اظهار بى‏اطلاعى کرد. کفّار قریش اثر پاى حضرت را دنبال کرده تا به کوه منتهى شد. آنجا اثر پائى به چشم نخورد، ناچار بر فراز کوه آمدند غار ثور را دیدند، تارهائى بر در غار تنیده شده بود، گفتند: اگر پیغمبر با وجود همین تارهاى عنکبوت وارد غار شده بود، تارهاى عنکبوت از هم گسیخته می‏شد. و به این ترتیب، از تصمیمى که داشتند منصرف شدند. رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سه شبانه روز در غار به سر برد.


ابن کثیر دمشقى بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

وهذا اسناد حسن وهو من أجود ما وری فی قصة نسج العنکبوت على فم الغار وذلک من حمایة الله رسوله.

البدایة والنهایة، ج 3، ص180ـ 181، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت
سند این روایت «حسن» است و این بهترین داستانى است که در قصه تنیدن تار عنکبوت بر در غار نقل شده است و این تنیدن تار عنکبوت به منظور حکایت خداوند از پیامبرش بوده است.

ابن حجر عسقلانى نیز این روایت را «حسن» مى‌داند:

وذکر أحمد من حدیث بن عباس بإسناد حسن فی قوله تعالى وإذ یمکر بک الذین کفروا الآیة....

فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 7، ص 236، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت
احمد بن حنبل روایت ابن عباس را با سند «حسن» در باره این سخن خداوند «واذ یمکر..» نقل کرده است.

رسول خدا صلى الله علیه وآله در راه سفر به مدینه، به خیمه زنى به نام ام معبد رسید، در این قضیه معجزات شگفت‌انگیزى از رسول خدا صلى الله علیه وآله دیده شده است. در این داستان نیز هیچ نامى از ابوبکر نیست. ابن کثیر دمشقى این گونه نقل مى‌کند:

عن ابن اسحاق فنزل رسول الله بخیمة أم معبد واسمها عاتکة بنت خلف بن معبد بن ربیعة بن أصرم فأرادوا القرى فقالت والله ما عندنا طعام ولا لنا منحة ولا لنا شاة إلا حائل فدعا رسول الله ببعض غنمها فمسح ضرعها بیده ودعا الله وحلب فی العس حتى أرغى وقال اشربی یا أم معبد فقالت اشرب فانت أحق به فرده علیها فشربت ثم دعا بحائل أخرى ففعل مثل ذلک بها فشربه ثم دعا بحائل أخرى ففعل بها مثل ذلک فسقى دلیله ثم دعا بحائل أخرى ففعل بها مثل ذلک فسقى عامرا ثم تروح وطلبت قریش رسول الله حتى بلغوا أم معبد فسألوا عنه فقالوا أرأیت محمدا من حلیته کذا وکذا فوصفوه لها فقالت ما أدری ما تقولون قدمنا فتى حالب الحائل قالت قریش فذاک الذی نرید....

البدایة والنهایة، ج 3، ص 191، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت

از ابن اسحاق نقل شده است که رسول خدا به خیمیه ام‌معبد وارد شد. اسم او عاتکه بنت خلف بن معبد بود بود. رسول خدا و همراهان او مى‌خواستند در آن جا بمانند، ام‌معبد گفت: به خدا سوگند که در نزد ما نه طعامى وجود دارد، نه شترى که شیر دهد و نه گوسفندی؛ جز این گله بز. پس رسول خدا بعضى از حیوانات او را پیش خود خواند و ضراع او را با دستش لمس کرد و به درگاه خداوند دعا کرد. شیر آن حیوان را در کاسه‌اى دوشید تا این که پر شد و فرمود: ام معبد بنوش. ام معبد گفت: شما بنوشید که شما سزاوارتر هستید. رسول خدا شیر به او پس داد، ام معبد از آن نوشید. سپس بز دیگرى را خواست و همانند داستان قبلى اتفاق افتاد و خود آن حضرت شیر نوشید. سپس بز دیگرى را خواست و این بار راهنماى آن حضرت شیر نوشید. سپس بز دیگرى را خواست و عامر از آن شیر نوشید و سپس به راه افتادند. قریش به دنبال رسول خدا مى‌گشتند تا این که به ام معبد رسیدند و از او سؤال کردند و گفتند: آیا محمد را ندیدى که چنین و چنان بود... ام معبد گفت: نمى‌دانم که شما چه مى‌گویید ولى جوانى پیش ما آمد و از این گله بز شیر نوشید. قریش گفتند که ما به دنبال او هستیم...


3.شهادت آیه قرآن به خروج تنهای رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم):

از آیه قرآن کریم نیز استفاده مى‌شود که رسول خدا صلى الله علیه وآله در هنگام خروج از مکه تنها بوده و در غار «ثانى اثنین» شده است‌؛ چرا که خداوند در آیه غار مى‌فرماید:

إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ

(آن هنگام که کافران او را از مکه بیرون کردند، در حالى که دوّمین نفر بود (و یک نفر بیشتر همراه نداشت) در آن هنگام که آن دو در غار بودند.)

آلوسى از مفسران شهیر اهل سنت در ذیل این آیه مى‌نویسد:

(إلا تنصروه فقد نصره الله إذ أخرجه الذین کفروا) من مکة وإسناد الإخراج إلیهم إسناد إلى السبب البعید فإن الله تعالى أذن له علیه الصلاة والسلام بالخروج حین کان منهم ما کان فخرج صلى الله تعالى علیه وسلم بنفسه.


روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج 10، ص 96، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت
اگر او را یارى نکنید، خداوند او را یارى کرد، آن هنگام که کافران او را از مکّه بیرون کردند، اسناد اخراج به قریشیان، اسناد به سبب بعید است؛ زیرا خداوند به آن حضرت اجازه خروج داد در آن هنگام که اوضاع به این صورت درآمد، رسول خدا خودش (یا به تنهائی) از مکه خارج شد.



اگر ابوبکر در زمان خروج از مکه به همراه رسول خدا صلى الله علیه وآله بود، باید «اخرج» به صورت تثنیه مى‌آمد نه به صورت مفرد؛ همان طور که در زمان حضور در غار، ضمیر به صورت تثنیه آمده است (اذ هما فى الغار).

اگر ادعا شود که مقصود از اخراج در این آیه ، آن است که کفار به آن حضرت فشار فراوانی وارد کردند ، تا آن حضرت از مکه بیرون رود ، مى‌گوییم این مطلب در مورد همه صحابه مشترک است ؛ زیرا تمام مسلمانان در آن زمان تحت فشار کفار بوده و به خاطر خطراتی که از جانب آن‌ها تهدیدشان مى‌کرد مجبور به خروج شدند ؛ پس هر کس که از مکه هجرت می‌کرد ، در واقع توسط مشرکان اخراج شده بود ؛ خداوند متعال در این زمینه می فرماید :

لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ.إِنَّمَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ. الممتحنة/ 8 ـ 9

خدا شما را از نیکى کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانى که در راه دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهى نمى‏کند چرا که خداوند عدالت‏پیشگان را دوست دارد.تنها شما را از دوستى و رابطه با کسانى نهى مى‏کند که در امر دین با شما پیکار کردند و شما را از خانه هایتان بیرون راندند یا به بیرون‏راندن شما کمک کردند و هر کس با آنان رابطه دوستى داشته باشد ظالم و ستمگر است!

4.کرز قیافه شناس، فقط اثر پای رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را دنبال کرد:

مشرکان قریش، بعد از آن که متوجه شدند رسول خدا صلى الله علیه وآله از مکه خارج شده است، فردى به نام کرز بن علقمه را که در قیافه‌شناسى و ردیابى اثر پا، تبحر زیادى داشت، استخدام کردند.

آن چه در داستان کرز قیافه شناس آمده، این است که وى تنها و تنها اثر پاى رسول خدا صلى الله علیه وآله را در مسیر غار دنبال کرده است و هیچ اثرى از ابوبکر در این داستان دیده نمى‌شود. اگر ابوبکر به همراه رسول خدا از مکه خارج شده بود، باید قیافه شناس اثر پاى او را نیز مى‌دید و به آن اشاره مى‌کرد. این نشان مى‌دهد که رسول خدا به تنهائى از مکه خارج شده و کسى همراه او نبوده است. و همان طور که در روایت سیوطى تصریح شده بود، ابوبکر نزدیک غار به رسول خدا ملحق شده است.

امام شمس الدین سخاوى در کتاب معتبر التحفة اللطیفه و ابو البقاء حنفى در تاریخ مکه مشرفه مى‌نویسند:

کانوا استأجروه لما خرج النبی صلى الله علیه وسلم إلى المدینة مهاجرا فاقتفى أثره حتى أنتهى إلى غار ثور فرأى نسج العنکبوت على بابه فقال إلى هنا انتهى أثره ثم لا أدری أخذ یمینا أو شمالا أو صعد الجبل.

التحفة اللطیفة فی تاریخ المدینة الشریفة ج 2، ص 394 ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت

آن‌گاه که رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به سوى مدینه هجرت کرد، مشرکان قریش او (کرز بن علقمه) را استخدام کردند، وى اثر رسول خدا را دنبال کرد تا به غار ثور رسید، وقتى به آن‌جا رسید، دید که عنکبوت بر در آن تار تنیده است، پس گفت: در این جا اثر پایان یافته است، بعد از آن نمى‌دانم که به طرف راست رفته یا چپ و یا از کوه بالا رفته است.


طبق این نقل، کرز فقط اثر رسول خدا صلى الله علیه وآله را دیده است؛ زیرا همان طور که ملاحظه مى‌شود در این روایت کلمات «خرج»، «اثره»، «اخذ» و «صعد» به صورت صیغه مفرد آمده است و اگر ابوبکر نیز به همراه رسول خدا صلى الله علیه وآله بود‌، باید این کلمات به صیغه تثنیه مى‌آمد و اثر ابوبکر نیز دیده مى‌شد.

ابن حزم اندلسى مى‌نویسد:

کان کرز بن علقمة بن هلال بن جریبة بن عبدنهم بن حلیل، الذی قفا أثر رسول الله - صلى الله علیه وسلم - حتى انتهى إلى الغار: فرأى علیه نسج العنکبوت وعش الحمامة ببیضها؛ فقال: ها هنا انقطع الأثر؛ فإما غاص فی الأرض، أو ارتفع إلى السماء، فانصرفوا.


جمهرة أنساب العرب، ج 1، ص 236، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت
کرز بن علقمه، اثر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را تا در غار دنبال کرد، پس دید که بر در آن عنکبوت تار تنیده و کبوتر براى تخم‌گذارى لانه ساخته است، پس گفت: در این جا اثر قطع شده است، یا در زمین فرو رفته و یا به آسمان رفته است، پس قریشیان منصرف شدند.



ابن خلدون می گوید :

کان کرز بن علقمة بن علال بن حریبة بن عبد فهم بن حلیل، الّذی قفا أثر رسول الله صلى الله علیه وسلم حتى انتهى إلى الغار، ورأى علیه نسج العنکبوت وعش الیمامیة ببیضها فرخوا عنه.

دیوان المبتدأ والخبر فی تاریخ العرب والبربر ومن عاصرهم من ذوی الشأن الأکبر ج2 ص376 ط دار الفکر، بیروت
کرز بن علقمة رد پای‌ پیامبر را ( پس از شناسایی ) دنبال می ‌کرد تا به درب غار رسید.دید در آنجا عنکبوتی تار تنیده و کبوتری هم تخم گذاشته و روی تخم ها نشسته است.

توجه داشته باشید که اثری از قدم ابوبکر در نزدیکی غار ندیده اند!

بلاذرى در انساب الأشراف مى‌نویسد:

وبعثت قریش قائفین یقصان آثار رسول الله صلى الله علیه وسلم. أحدهما کرز بن علقمة بن هلال الخزاعی. فاتبعاه، حتى انتهیا إلى غار ثور. فرأى کرز علیه نسج العنکبوت. فقال: ها هنا انقطع الأثر. فانصرفوا.


أنساب الأشراف، ج 1، ص 112، طبق برنامه الجامع الکبیر
قریش، دو نفر قیافه‌شناس را فرستادند تا آثار رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را دنبال کنند، یکى از آن‌ها کرز بن علقمه بود، آن دو نفر اثر را دنبال کردند تا به غار ثور رسیدند، وقتى کرز دید که عنکبوت بر آن لانه کرده است، گفت: اثر در این جا قطع شده است؛ پس قریشیان منصرف شدند.



ابن اثیر در اسد الغابه مى‌نویسد:

وهذا کرز هو الذی قفا أَثر النبیّ لیلة الغار، فلمّا رأَى علیه نسج العنکبوت قال: هاهنا انقطع الأَثر، وهو الذی قال حین نظر إِلى قدم النبی فقال: «هذا القدم من تلک القَدَم التی فی المقام».

أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج 4، ص 496، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت
این کرز همان کسى است که اثر رسول خدا را در شب غار دنبال کرد، وقتى دید که عنکبوت بر آن تار تنیده، گفت: در این جا اثر قطع شده است. او همان کسى است که وقتى به جاى پاى رسول خدا نگاه کرد، گفت: این جاى پا همان جاى پایى است که در مقام (ابراهیم) دیده‌ام.

بسیارى از بزرگان دیگر نیز داستان را به همین صورت نقل کرده‌اند که ما به جهت اختصار به همین اندازه بسنده مى‌کنیم.از این مطلب استفاده مى‌شود که ابوبکر به همراه رسول خدا از مکه خارج نشده است وگرنه باید کرز بن علقمه لا اقل در یک جا به اثر پاى او نیز اشاره مى‌کرد و یا قریشیان از او سؤال مى‌کردند که اثر دوم از آن کیست؟ در حالى که در تمام این نقل‌ها، فقط اثر رسول خدا صلى الله علیه وآله مورد بحث است و اصلا اثرى از اثر ابوبکر دیده نمى‌شود.

ممکن است این سؤال پیش بیاید که چرا امیرمؤمنان علیه السلام مسیر رسول خدا صلی الله علیه وآله را به ابوبکر نشان داد؟جواب واضح است ؛ چون اگر امیرمؤمنان علیه السلام جای رسول خدا را نشان نمی‌داد ، ممکن بود که ابوبکر با ایجاد سروصدا و یا پرس و جو از این و آن ، مشرکان را متوجه عدم حضور رسول خدا نماید و مشرکان همان لحظه به دنبال رسول خدا راه مى‌افتادند و آن حضرت را قبل از آن که به غار برسد ، دستگیر نمایند ؛ بنابراین امیرمؤمنان علیه السلام برای حفظ اسرار هجرت ، مسیر رسول خدا را به ابوبکر نشان داد.

5.الحاق ابوبکر به رسول در نزدیک غار ثور:

جدا از اینکه آیا ابوبکر در غار ثور بوده یا کس دیگر و با فرض قبول این ادعا ابوبکر، نزدیک غار ثور به رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ملحق شد چون جلال الدین سیوطى در الدر المنثور مى‌نویسد:

وأخرج ابن مردویه وأبو نعیم فی الدلائل عن ابن عباس رضی الله عنهما قال: لما خرج رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) من اللیل لحق بغار ثور قال: وتبعه أبو بکر رضی الله عنه فلما سمع رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) حسه خلفه خاف أن یکون الطلب، فلما رأى ذلک أبو بکر رضی الله عنه تنحنح فلما سمع ذلک رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عرفه فقام له حتى تبعه فأتیا الغار فأصبحت قریش فی طلبه فبعثوا إلى رجل من قافة بنی مدلج فتبع الأثر حتى انتهى إلى الغار وعلى بابه شجرة فبال فی أصلها القائف ثم قال: ما جاز صاحبکم الذی تطلبون هذا المکان.قال: فعند ذلک حزن أبو بکر رضی الله عنه فقال له رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) لا تحزن إن الله معنا قال: فمکث هو وأبو بکر رضی الله عنه فی الغار ثلاثة أیام یختلف إلیهم بالطعام عامر بن فهیرة وعلی یجهزهم فاشتروا ثلاثة أباعر من إبل البحرین واستأجر لهم دلیلا فلما کان بعض اللیل من اللیلة الثالثة أتاهم علی رضی الله عنه بالإبل والدلیل فرکب رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) راحلته ورکب أبو بکر أخرى فتوجهوا نحو المدینة وقد بعثت قریش فی طلبه.

الدر المنثور، ج4، ص196، ناشر: دار الفکر - بیروت
رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شبانه از خانه بیرون آمد و به غار ثور رسید. ابن عباس مى گوید: ابو بکر وقتى دید که آن جناب از شهر بیرون مى‌رود به دنبالش به راه افتاد...طبق این روایات، رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به تنهائى به طرف غار حرکت کرده و اصلا ابوبکر را خبر نکرده است؛ پس این سخن فخررازى که گفته بود: «فلولا أنه علیه السلام کان قاطعاً على باطن أبی بکر، بأنه من المؤمنین المحققین الصادقین الصدیقین، وإلا لما أصحبه نفسه فی ذلک الموضع... فلما استخلصه لنفسه فی تلک الحالة، دل على أنه علیه السلام کان قاطعاً بأن باطنه على وفق ظاهره» استدلال باطلى است؛ چرا که این سخنى در صورتى درست بود که ابوبکر را براى همراهى انتخاب می شد، نه این که ابوبکر بعد از هجرت آن حضرت با خبر شده و به آن حضرت ملحق شده باشد.

ابن أبى الحدید معتزلى به نقل از استادش ابوجعفر اسکافى بعد از مقایسه خوابیدن امیرمؤمنان با یار غار بودن ابوبکر این چنین استدلال کرده مى‌نویسد:

ثم فی ذلک - إذا تأمله المتأمل - وجوه من الفضل: منها أنه وإن کان عنده فی موضع الثقة، فإنه غیر مأمون علیه ألا یضبط السرّ فیَفْسِد التدبیر بإفشائه تلک اللیلة إلى من یُلقیه إلى الأعداء.ومنها أنه وإن کان ضابطاً للسر وثقة عند من اختاره، فغیر مأمون علیه الجبن عند مفاجأة المکروه، ومباشرة الأهوال، فیفر من الفراش، فیفطن لموضع الحیلة، ویطلب رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فیظفر به.ومنها أنه وإن کان ثقةً ضابطاً للسر، شجاعاً نجداً، فلعله غیر محتمل للمبیت على الفراش، لأن هذا أمر خارج عن الشجاعة إن کان قد قامه مقام المکتوف الممنوع، بل هو أشد مشقة من المکتوف الممنوع، لأن المکتوف الممنوع یعلم من نفسه أنه لا سبیل له إلى الهرب، وهذا یجد السبیل إلى الهرب وإلى الدفع عن نفسه، ولا یهرب ولا یدافع.ومنها أنه وإن کان ثقةً عنده، ضابطاً للسر، شجاعاً محتملاً للمبیت على الفراش، فإنه غیر مأمون أن یذهب صبره عند العقوبة الواقعة، والعذاب النازل بساحته، حتى یبوح بما عنده، ویصیر إلى الإقرار بما یعلمه، وهو أنه أخذ طریق کذا فیطلب فیؤخذ.

شرح نهج البلاغة، ج13، ص157، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت

اگر کسی در این مطلب تأمل کند، به چند جهت به برترى امیرمؤمنان بر ابوبکر پى خواهد برد:یکى از این وجوه این است که اگر چه ابو بکر مورد اطمینان رسول خدا بود؛ اما پیامبر اکرم به رازدارى وى اطمینان نداشت؛ زیرا ممکن بود ابوبکر راز هجرت رسول خدا را در آن شب فاش کند و دشمنان به حضرت دست پیدا کنند، در نتیجه تمام نقشه‌هاى رسول خدا نقش بر آب مى‌شد.حتى اگر بپذیریم که ابوبکر در رازدارى مورد اطمینان رسول خدا بوده؛ ولى رسول خدا از نترسیدن وى در هنگام مقابله با سختى اطمینان نداشتند؛ شاید از خوابگاه رسول خدا فرار نموده، متوجه محل نقشه رسول خدا شده و دنبال رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برود؛ که در نتیجه جاى رسول خدا را پیدا کرده و به آن حضرت دست مى‌یافتند.


پس تا اینجا با همین ادله اثبات می شود برای شما که جناب ابوبکر نبوده که همراه پیامبر در غار بوده و حتی برخی معتقدند که پیامبر به تنهایی رغته که آیه را هم توضیح دادیم.

به علاوه نه پیامبر و نه ابوبکر و فرزندان او هیچ گاه به چنین فضیلتی اشاره و استناد نکرده اند!

شما فعلا همین دلایلتان کافی است و وقتی اثات شد که ابوبکر همراه پیامبر در غار نبوده و پیامبر او را به همراه نبرده فکر کنم نیازی نیست که با فرض اینکه ابوبکر با پیامبر در غار بوده باشد بخواهیم توضیح دهیم که چرا حتی میتواند باعث ذم او شود و نه مدح او.(البته اگر اصرار داشته باشید،توضیح می دهم).

* باز هم ببینید که نظر شیعه را نیاوردم بلکه نظر علمای اهل سنت و کتب اهل سنت با اسناد معتبر است!
[/b]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: fighters ، وحید110 ، فاطمه خانم ، Woodi2020 ، mahdy30na ، منادی حق ، صبح صادق ، عبدالرحمن
۹:۲۷, ۱۸/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/اسفند/۹۲ ۹:۳۱ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #172
آواتار
در رابطه با سوره الليل، بويژه آيات: وَ سَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى * الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى
سوره الليل/آيه18-17

در کتاب
المواقف و آقاي سيد جرجاني در شرح مواقف آورده‌اند را قرائت مي‌کنم تا ببينيم که از نظر ارزش علمي، چه جايگاهي دارد؟ ايشان مي‌گويد: قال أكثر المفسرين و قد اعتمد عليه العلماء إنها نزلت في أبي بكر فهو أتقى و من هو أتقى فهو أكرم عند الله لقوله تعالى * "إن أكرمكم عند الله أتقاكم" و هو أي الأكرم عند الله هو الأفضل فأبو بكر أفضل ممن عداه من الأمة.

آيات ... درباره ابوبکر نازل شده است و او متقي‌ترين مسلمانان است و گرامي‌ترين مسلمانان نزد خداوند است. طبق اين آيه، أفضل أمت در نزد خداوند، ابوبکر است. در ذيل آيه آمده است:

"و ما لأحد عنده من نعمة تجزى" يصرفه عن الحمل على علي إذ عنده نعمة التربية فإن النبي ربى عليا و هي نعمة تجزى و إذا لم يحمل عليه تعين أبو بكر.

اين آيه، درباره حضرت علي (عليه السلام) نمي‌تواند باشد، زيرا بر گردن علي، نعمت تربيت نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اين نعمتي است که نيازي به پاداش دارد. وقتي اين آيه درباره علي تطبيق نکند، منحصرا در رابطه با ابوبکر است
المواقف للإيجي، ج3، ص630
ايشان در اينجا تصريح دارد بر اينکه علي بن أبي طالب (عليه السلام)، تربيت شده پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است. اگر بنا باشد ما دنبال فضيلت بگرديم، فضيلتي بالاتر از اين که يک فردي از اول کودکي تا آخرين لحظات عمرش، ملازم پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده است و تربيت يافته پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است، نمي‌توانيم داشته باشيم.

[/font][font=Tahoma]هم اعتراف ایشان هم استدلالشلن جالب توجه است !!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: al-shia ، fighters ، Woodi2020 ، mahdy30na ، منادی حق ، صبح صادق ، عبدالرحمن
۹:۴۷, ۱۸/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/اسفند/۹۲ ۱۰:۴۴ توسط al-shia.)
شماره ارسال: #173

(۲۳/آبان/۹۲ ۲۱:۱۰)عایشه نوشته است:  
3.(لَّقَدۡ رَضِيَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذۡ يُبَايِعُونَكَ تَحۡتَ ٱلشَّجَرَةِ) (الفتح:18) يعني: «خداوند از مؤمنان- هنگامى كه در زير آن درخت باتو بيعت كردند- راضى و خشنود شد».

اين آيه در مورد صلح حديبيه نازل شده كه خداوند رضايت خود را از كساني كه با پيامبر بيعت كردند اعلان نموده (كه يكي از آنها سیدنا ابوبكر هستند). بديهي است كه علم الهي محدود به زمان و مكان نيست، او عالم به ما كان و ما يكون است و با توجه به علم خويش اگر از كسي اعلان رضايت كند رضايت او ابدي خواهد بود، بنابراين، خداوند تعالى إلی الأبد از سیدنا ابوبكر راضي و خشنود است.


البته از اینگونه آیات باز هم میتوان مثال زد که مایلم شان نزول این آیات را از دیدگاه شیعیان بدانم.
(چون به احتمال قریب به یقین شان نزولهای ذکر شده را رد می نمایند)


اما پاسخ در مورد آیه ی سوم:

لَّقَدۡ رَضِيَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذۡ يُبَايِعُونَكَ تَحۡتَ ٱلشَّجَرَةِ) (الفتح:18)

ان شاء الله به حول و قوه ی الهی با استدلالی ساده (اصلا نمی خواهم مفصل و طولانی در مورد بیعت رضوان و عدالت صحابه و رضایتالهی صحبت کنم) پاسخ شما را خواهم داد:

اهل سنت عقيده دارند :

هر كسى كه در بيعت رضوان حاضر بوده و آنجا با رسول خدا صلى الله عليه وآله دست بيعت داده باشد، شامل رضايت دايمى الهى مى‌شود و اين امر ثابت مى‌كند كه همه بيعت كنندگان تحت شجره عادل هستند .

و نيز عقيده دارند :

آن‌ها آمرزيده شده‌اند و گناهان گذشته و آينده آن‌ها محاسبه نمى‌شود و به همين دليل آتش جهنم حاضران در بيعت رضوان را نمى‌سوزاند.

اما پاسخ مختصر ما و استدلال ما:

آيا كسى از منافقان مشهور؛ همانند عبد الله بن أبى در اين قضيه حاضر بوده و با رسول خدا صلى الله عليه وآله بيعت كرده است؟

آيا خداوند از او نيز راضى شده و گناهان گذشته و آينده او نيز بخشيده شده است؟

پيش از اين كه ثابت كنيم عبد الله بن أبى ، منافق مشهور زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله در بيعت رضوان حاضر بوده است، بايد اين نكته بررسى شود كه آيا خداوند از همه آن‌ها براى هميشه راضى شده است يا خير . آيا كسى از علماى اهل سنت چنين ادعاى كرده است يا خير؟

رضايت دائمي خداوند از بيعت كنندگان در زير درخت:

از ديدگاه اهل سنت، تمامى كسانى كه در بيعت رضوان حاضر بوده‌اند، اهل بهشت هستند و هيچ يك از آن‌ها وارد جهنم نخواهند شد .

مسلم نيشابورى در صحيح خود مى‌نويسد:

حدثني هَارُونُ بن عبد اللَّهِ حدثنا حَجَّاجُ بن مُحَمَّدٍ قال قال بن جُرَيْجٍ أخبرني أبو الزُّبَيْرِ انه سمع جَابِرَ بن عبد اللَّهِ يقول أَخْبَرَتْنِي أُمُّ مُبَشِّرٍ انها سَمِعَتْ النبي صلى الله عليه وسلم يقول عِنْدَ حَفْصَةَ لَا يَدْخُلُ النَّارَ ان شَاءَ الله من أَصْحَابِ الشَّجَرَةِ أَحَدٌ الَّذِينَ بَايَعُوا تَحْتَهَا ... .

ام بشر گويد كه از پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنيدم با حفصه مى‌گفت:

ان شاء الله هيچ يك از كسانى كه در زير درخت بيعت كرده‌اند، وارد آتش جهنم نمى‌شوند.

النيسابوري القشيري ، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحيح مسلم، ج4، ص 1942، ح2496، 37 ، كِتَاب فَضَائِلِ الصَّحَابَةِ ، بَاب من فَضَائِلِ أَصْحَابِ الشَّجَرَةِ أَهْلِ بَيْعَةِ الرُّضْوَانِ رضي الله عَنْهُمْ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

محيى الدين نووى ، در شرح اين روايت مى‌نويسد كه آتش جهنم، هرگز اصحاب حديبيه را نمى سوزاند :

قوله صلى الله عليه وسلم ( لا يدخل النار إن شاء الله من أصحاب الشجرة أحد من الذين بايعوا تحتها) قال العلماء معناه لا يدخلها أحد منهم قطعا كما صرح به في الحديث الذي قبله حديث حاطب وانما قال إن شاء الله للتبرك لا للشك.

فرمايش رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است كه فرمود : «ان شاءالله هيچ كس از بيعت كننده گان در زير درخت در آتش نمى سوزند» علماء در تفسير معناى آن گفته اند : قطعا هيچ فردى آنها سوى آتش برده نمى‌شوند و در آتش نمى‌سوزند؛ چنانچه به صورت روشن در حديث مربوط به حاطب آمده بود كه گذشت
.

قيد انشاء الله كه در روايت ذكر شده است ، به اين معنا نيست كه در اين حكم شكى وجود دارد؛ بلكه اين قيد را براى تبرك فرموده است.

النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيى بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاى676 هـ)، شرح النووي علي صحيح مسلم، ج16، ص 58، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة الثانية، 1392 هـ.


البته روايات و تصريحات ديگرى نيز در اين باره وجود دارد كه ما تنها به همين يك مورد بسنده مى‌كنيم.(برای خلاصه و کوتاه شدن مطلب)

حضور عبدالله ابي درشجره:

تا اين جا ثابت شد كه تمام حاضران در بيعت رضوان و بيعت كنندگان با رسول خدا صلى الله عليه وآله اهل بهشت هستند ، حال به اين پرسش پاسخ خواهيم داد كه آيا عبد الله بن أبى نيز در اين قضيه شركت داشته يا خير؟

مداركى در كتاب‌هاى اهل سنت يافت مى‌شود كه ثابت مى‌كند عبد الله بن أبى ، رئيس منافقان مدينه نيز در اين سفر رسول خدا صلى الله عليه واله را همراهى مى‌كرده است:

بد الدرين عينى در عمدة القاري، شرح صحيح بخارى مى‌نويسد: روايت مى كند:

[b]ان ابن أبي قال يوم الحديبية كلمة حسنة ، وهي : أن الكفار قالوا : لو طفت أنت بالبيت؟ فقال : لا ، لي في رسول الله إسوة حسنة ، فلم يطف.

روز حديبيه «أبي» كلام زيبايى گفت : وآن اين بود كه كفار گفتند : اگر بخواهى مى‌توانى طواف كنى ! او در پاسخ گفت : خير ! رسول الله برايم الگويى خوبى است . بدين ترتيب ‌«ابي»به طواف مكه ‌نرفت .


العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاى 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج8، ص 54، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

اين مدرك ثابت مى‌كند كه عبد الله بن أبى در حديبيه حاضر بوده و پشنهاد قريش را نپذيرفته و همانند رسول خدا صلى الله عليه وآله و ساير مسلمانان طواف نكرده است.

ابن حزم نيز تصريح مى‌كند كه كفار قريش به او پشنهاد طواف دادند؛ اما او نپذيرفت:

­­­­­­­­­وَأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) لم يَخْدَعْ إنْسَانًا قَطُّ غير أَنَّهُ قال يوم الْحُدَيْبِيَةِ كَلِمَةً حَسَنَةً قال الْحَكَمُ فَسَأَلْت عِكْرِمَةَ ما هذه الْكَلِمَةُ قال قالت قُرَيْشٌ يا أَبَا حَبَّابٍ إنَّا قد مَنَعْنَا مُحَمَّدًا طَوَافَ هذا الْبَيْتِ وَلَكِنَّا نَأْذَنُ لَك فقال لاَ لي في رسول اللَّهِ (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ

رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ، هرگز فريب كسى را نخورد ؛ جز اينكه در روز حديبيه ، عبد الله بن أبى كلام نيكويى فرمود. حكم گفت از عكرمه پرسيدم: آن سخن زيبا چه بود؟ وى گفت : قريش به عبدالله خطاب‌ كرد: يا ابا حباب! [كنيه عبدالله ابي] ما محمد را از طواف خانه ممانعت كرديم ؛ ولى براى تو اجازه مى دهيم . عبدالله در جواب گفت : خير، رسول خدا الگويى شايسته اى براى من است .


إبن حزم الأندلسي الظاهري، ابومحمد علي بن أحمد بن سعيد (متوفاى456هـ)، المحلى، ج11، ص 209 ، تحقيق: لجنة إحياء التراث العربي، ناشر: دار الآفاق الجديدة - بيروت.

بدر الدين عينى و جلال الدين سيوطى نيز همين روايت را نقل كرده‌اند:

العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاى 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج8، ص 54، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، الدر المنثور، ج8، ص 177، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993.


و على بن برهان حلبى به استناد به همين روايت، تصريح مى‌كند كه عبد الله بن أبى در صلح حديبيه و حتى در جنگ بدر حضور داشته است:

وقال له المشركون يوم الحديبية انا لانأذن لمحمد ولكن نأذن لك فقال لا ان لى فى رسول الله أسوة حسنة فشكر رسول الله صلى الله عليه وسلم له ذلك واكراما لابنه وفى هذا تصريح بأن ابن أبى كان مع المسلمين فى بدر وفى الحديبية فلما بلغ وفي لفظ قال إن لي في رسول الله أسوة حسنة رسول صلى الله عليه وسلم امتناعه رضي الله عنه أثنى عليه بذلك.

روز حديبيه مشركان به رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گفتند : ما براى محمد [ص] اجازه نمى‌دهيم به زيارت برود ولى براى شما [= عبدالله ابى و دوستان تان] اجازه داده مى شود ! عبدالله گفت : خير! رسول خدا [ص] ، برايم الگويى خو بى است ! رسول خدا [ص] از سخنان عبدالله ونيز براى دلجويى پسرش تشكر كرد . مولف مى‌گويد : وقوع اين گفتگو ها بطور آشكارا نشان مى دهد كه عبدالله ابى همراه مسلمان ها در غزواتى چون بدر و بيعت رضوان حضور داشته است.

در خبر ديگرى آمده است : هنگامى كه به پيامبر صل الله عليه و آله وسلم ، خبر رسيد: عبدالله ابن ابى (رضى‌الله عنه) از پذيرش پيشنهاد قريش خود دارى ورزيد حضرت با شادمانى او را ستايش كرد!

الحلبي، علي بن برهان الدين (متوفاى1044هـ)، السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون، ج2، ص 23، ناشر: دار المعرفة - بيروت – 1400.

بيعت عبدالله ابي در شجره:

تا اين جا ثابت شد كه عبد الله بن أبى در حديبيه حاضر بوده است‌؛ اما آيا با رسول خدا صلى الله عليه وآله، بيعت نيز كرده است يا خير؟ چون اگر بيعت نكرده باشد، رضايت خداوند شامل حال او نمى‌شود؛ اما اگر ثابت شود كه او نيز بيعت كرده است، تمام استدلال اهل سنت باطل مى‌شود.

طبق روايتى كه مسلم نيشابورى در صحيح خود نقل كرده است، تمام كسانى كه در بيعت رضوان حاضر بوده‌اند، با رسول خدا صلى الله عليه وآله بيعت نيز كرده‌اند؛ از اين ميان تنها يك نفر استثناء شده است و او جد بن قيس است كه زير شكم شتر خود مخفى شده بود تا مجبور به بيعت كردن نباشد:

وحدثنا محمد بن حَاتِمٍ حدثنا حَجَّاجٌ عن بن جُرَيْجٍ أخبرني أبو الزُّبَيْرِ سمع جَابِرًا يَسْأَلُ كَمْ كَانُوا يوم الْحُدَيْبِيَةِ قال كنا أَرْبَعَ عَشْرَةَ مِائَةً فَبَايَعْنَاهُ وَعُمَرُ آخِذٌ بيده تَحْتَ الشَّجَرَةِ وَهِيَ سَمُرَةٌ فَبَايَعْنَاهُ غير جَدِّ بن قَيْسٍ الْأَنْصَارِيِّ اخْتَبَأَ تَحْتَ بَطْنِ بَعِيرِهِ.


مردم از جابر مى پرسيدند : در حديبيه چند صحابى حضور داشت ؟ جابر گفت : ما زير آن درخت كه درخت موز بود، هزار و چهار صد نفر بوديم ؛ آن روز همه ى ما با پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بيعت كرديم . عمر بن خطاب با دست‌هايش زير درخت را گرفته بود؛ پس همه ما با پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بيعت كرديم؛ غير از جد بن قيس انصارى كه در زير شكم شترش پنهان شده بود.

النيسابوري القشيري ، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحيح مسلم، ج3، ص 1483 ، ح1856، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

پيش از اين ثابت كرديم كه عبد الله در حديبيه حاضر بوده و اين روايت هم ثابت مى‌كند كه تمام حاضران در حديبيه با رسول خدا بيعت كرده‌اند ؛ غير از يك نفر كه او هم نامش مشخص است . و عبد الله بن أبى نيز از اين عموم استثناء نشده است؛ پس او نيز بيعت كرده است و گرنه همانند جد بن قيس استثناء مى‌شد.

حال سؤال ما اين است كه آيا خداوند از عبد الله بن أبى نيز براى هميشه راضى شده است؟

آيا او نيز از اهل بهشت است و هرگز وارد جهنم نمى‌شود؟

اگر او وارد بهشت نمى‌شود، پس آيه بيعت رضوان تخصيص مى‌خورد شامل همه بيعت كنندگان نمى‌شود؛ بلكه تنها شامل كسانى مى‌شود كه در زمان بيعت مؤمن نيز بوده‌اند و بر اين ايمان تا آخر عمر استوار باقى مانده‌اند؛ پس شامل همه صحابه نمى‌شود.

* دقت کنید که در قرآن برای منافقین بدترین جایگاه های جهنم وعده داده شده(فی درک اسفل) و عبد الله بن ابی هم از سرانمنافقین بوده.

* دقت کنید که باز هم از منابع شیعه استدلال نکردیم و از منابع معتبر شماست!!!
[/b]

(۲۳/آبان/۹۲ ۲۱:۱۰)عایشه نوشته است:  
4- (وَلَا يَأۡتَلِ أُوْلُواْٱلۡفَضۡلِ مِنكُمۡ وَٱلسَّعَةِ أَن يُؤۡتُوٓاْ أُوْلِي ٱلۡقُرۡبَىٰ) (النور: 22)

يعني«كساني كه از شما داراي وسعت و فضل هستند از دادن به نزديكان و خويشاوندان انكارسرباز نزند». اين آيه هم در باره سیدنا ابوبکر نازل شده است. زماني كه به حضرت عايشه تهمت زده شد و نوزده آيه از قرآن به تبرئه او نازل گشت. سیدنا ابوبکر ازانفاق به مسطح كه شريك تهمت و از اقرباي ایشان بود دست كشيد، حال آنكه پيش از اين واقعه با وي حسن سلوك داشت و بعد از نزول آيه ایشان انفاق را دوباره شروع كرد.


البته از اینگونه آیات باز هم میتوان مثال زد که مایلم شان نزول این آیات را از دیدگاه شیعیان بدانم.
(چون به احتمال قریب به یقین شان نزولهای ذکر شده را رد می نمایند)


پاسخ به آیه ی چهارم:

(وَلَا يَأۡتَلِ أُوْلُواْٱلۡفَضۡلِ مِنكُمۡ وَٱلسَّعَةِ أَن يُؤۡتُوٓاْ أُوْلِي ٱلۡقُرۡبَىٰ) (النور: 22)

و باز هم شما دلیلی آوردید که برای آن سندی ارائه ندادید و فقط گفتید! خواهر محترم! الدلیل علی المدعی! مدعی باید دلیل و سند بیاورد!

ولی با این حال ما جور شما رو می کشیم!

باز هم باید خدمتتون عرض کنم که:

طبق پاسخ های قبلی خدمتتون عرض کردیم که خود عائشة گفته که در حق ما هیج آیه ای نازل نشده پس این دلیل اول بر رد این ادعا.

دلیل بعدی این که باز هم مفسرین اهل سنت در مورد این آیه دو نظر عمده دارند(تا جایی که بنده بررسی کرده ام و ممکنه حتی نظرات دیگه ای هم داشته باشند!) و یک عده باز هم میگن که این آیه در شان فرد خاصی نیست و در مورد عموم نازل شده.مثلا یک نمونه از نمونه های متعدد:

فالآية على هذا الوجه تنهى المؤمن عن المحافظة على اليمين إذا كانت هذه اليمين مانعة من فعل الخير.
واللام في قوله: لِأَيْمانِكُمْ متعلق بعرضة، وقوله أَنْ تَبَرُّوا وَتَتَّقُوا وَتُصْلِحُوا مفعول.


[b]التفسیر الطنطاوی،ج1،ص500 ط دار نهضة
اما اون هایی هم که مدعی هستند این روایت در مورد ابوبکر نازل شده همگی به روایاتی ضعیف استناد میکنند!!!!! من از خانم عائشة میخوام که اگر روایتی صحیح پیدا کردند بیارن در این آیه که گفته باشه در مورد ابوبکر هستش.من برای نمونه دو تا از روایاتی رو که در این مورد بهش استناد میشه میارم و ضعفش رو هم اثبات میکنم:

حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ الأَشَجُّ، ثنا أَبُو أُسَامَةَ، ثنا هِشَامُ بْنُ عُرْوَةَ، حَدَّثَنِي عُرْوَةُ، عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ: أَنْزَلَ اللَّهُ: ولا يأتل أولوا الْفَضْلِ مِنْكُمْ يَعْنِي أَبَا بَكْرٍ.

تفسیر ابن ابی حاتم،ج8،ص2554،ح14242 ط مکتب نزار مصطفی
بررسی روات:

هشام بن عروة:

ابن حجر به او نسبت تدلیس داده است.

قال العقيلى : قال ابن لهيعة : كان أبو الأسود يعجب من حديث هشام عن أبيه ،
و ربما مكث سنة لا يكلمه.


أبو أسامة الكوفى :

ابن حجر او را مدلس می داند.

قال سفيان بن وكيع : إنى لأعجب كيف جاز حديث أبى أسامة ، كان أمره بينا ، و كان من أسرق الناس لحديث جيد.

می بینید که سفیان بن وکیع گفته من تعجب میکنم چه طور به او اجازه نقل حدیث داده شده در حالی که در حدیث ها دست می برده!

ابن سعد هم بعد از اینکه می گوید او ثقه است ولی به او ایراد تدلیس را می گیرد!!!(با وجود توثیق باز هم نمی تواند مدلس بودن او را منکر شود!)

حدیث بعدی:

حَدَّثَنَا أَبُو زُرْعَةَ، ثنا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، حَدَّثَنِي عَطَاءُ بْنُ دِينَارٍ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ فِي قَوْلِ اللَّهِ: وَلا يَأْتَلِ أولوا الفضل منكم يعني: ولا يحلف أولوا الْفَضْلِ مِنْكُمْ، يَعْنِى فِي الْغِنَى، يَعْنِى: أَبَا بَكْرٍ الصِّدِّيقَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، وَرُوِِىِ، عَنْ مُقَاتِلِ بْنِ حَيَّانَ نَحْوُ ذَلِكَ.

[/b]
تفسیر ابن ابی حاتم،ج8،ص2554،ح14243 ط مکتب نزار مصطفی

بررسی روات:

عطاء بن دینار: ذكر أبو القاسم الطبرانى فى جزء من اسمه عطاء أن أحمد بن حنبل ضعف عطاء بن دينار هذا.

میبینید که احمد بن حنبل او را تضعیف کرده.

به علاوه برخی از علمای رجال،سماع او از استادش سعید بن جبیر را زیر سوال برده اند.

يَحْيَى بنُ عَبْدِ اللهِ بنِ بُكَيْر:


قال أبو حاتم : كان يفهم هذا الشأن و لا يحتج به.


قال النسائى : ضعيف و قال فى موضع آخر : ليس بثقة.

فکر میکنم تا این جا کافی هستش که متوجه بشید این روایات ضعیفه و استدلال شما هم باطل.

*دقت کنیـــــــد که باز هم از منابع شما استدلال کردیم و نه منابع شیعه!


[/b]

(۲۳/آبان/۹۲ ۲۱:۱۰)عایشه نوشته است:  5- (يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَءَامَنُواْ مَن يَرۡتَدَّ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَسَوۡفَ يَأۡتِي ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ) (المائدة: 54)

اما در مورد آیه ی :

(يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَءَامَنُواْ مَن يَرۡتَدَّ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَسَوۡفَ يَأۡتِي ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ) (المائدة: 54)


اهل سنت ادعا مي‌كنند كه اين آيه از قرآن كريم در باره ابوبكر و جنگ‌هاي وي با مرتدين نازل شده است و اما پاسخ ما که مفصل هم هستش:

1. خداوند در اين آيه ، سه وصف را براي اين قومي که آمدن آن را وعده داده ، بيان مي کند که به طور قطع هيچ يک از آن ها در ابابکر يافت نمي شود ؛ بلکه اين سه وصف به صورت اکمل و اتم فقط در امير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام بوده و در هيچ يک از خلفاي سه گانه ديگر نبوده است .

الف : قوم يحبهم ويحبونه

اين ويژگي را رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم در روز جنگ خيبر به امام علي عليه السلام داده است . در همان جنگي که پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم قبل از آن ابوبکر و عمر را براي فتح قلعه خيبر فرستاده بود ؛ اما آن دو ، ميدان نبرد را ترک و فرار را بر قرار ترجيح داده بودند . فرداي آن روز رسول گرامي اسلام اعلام فرمود :

فردا پرچم را به دست کسي خواهم سپرد که خدا و رسول او را دوست دارند و او نيز خدا و رسول را دوست دارد ، کرّاري است که هرگز فرار نمي کند و تا سنگر دشمن را فتح نکند ، باز نخواهد گشت .

تمامي صحابه اي که آن جا جمع بودند و از جمله ابوبکر و عمر منتظر بودند که فردا اين افتخار نصيب آن ها شود ؛ اما فقط يک فرد لياقت اين را داشت که اين صفت ويژه (يحب الله ورسوله ويحبه الله ورسوله) را داشته باشد و ديگران لايق چنين وصفي نبودند . و نبي مکرم اسلام صلي الله عليه و آله و سلم نيز فرداي آن روز پرچم را به دست تواناي حيدر کرار سپرد .

محمد اسماعيل بخاري در صحيحش داستان را اين گونه نقل مي کند :

أَخْبَرَنِي سَهْلٌ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ يَعْنِي ابْنَ سَعْدٍ قَالَ قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَوْمَ خَيْبَرَ لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَدًا رَجُلًا يُفْتَحُ عَلَى يَدَيْهِ يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ فَبَاتَ النَّاسُ لَيْلَتَهُمْ أَيُّهُمْ يُعْطَى فَغَدَوْا كُلُّهُمْ يَرْجُوهُ فَقَالَ أَيْنَ عَلِيٌّ فَقِيلَ يَشْتَكِي عَيْنَيْهِ فَبَصَقَ فِي عَيْنَيْهِ وَدَعَا لَهُ فَبَرَأَ كَأَنْ لَمْ يَكُنْ بِهِ وَجَعٌ فَأَعْطَاهُ فَقَالَ أُقَاتِلُهُمْ حَتَّى يَكُونُوا مِثْلَنَا فَقَالَ انْفُذْ عَلَى رِسْلِكَ حَتَّى تَنْزِلَ بِسَاحَتِهِمْ ثُمَّ ادْعُهُمْ إِلَى الْإِسْلَامِ وَأَخْبِرْهُمْ بِمَا يَجِبُ عَلَيْهِمْ فَوَاللَّهِ لَأَنْ يَهْدِيَ اللَّهُ بِكَ رَجُلًا خَيْرٌ لَكَ مِنْ أَنْ يَكُونَ لَكَ حُمْرُ النَّعَمِ .


[b]صحيح البخاري ، ج 4 ، ص 20 و صحيح مسلم ، ج 7 ، ص 121 ، 122 .

از سهل بن سعد روايت كرده است گفت كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در روز خيبر، فرمود: فردا پرچم اسلام را به مردى اعطا مى‏كنم كه خيبر به دست او فتح مى‏شود و خدا و رسول را دوست مى‏دارد، و خدا و رسول هم او را دوست مى‏دارند. مسلمانان آن شب را استراحت كردند در حالى كه در انديشه بودند كه فردا پرچمدار اسلام چه كسى خواهد بود؟ اينك فردا رسيده است، همه چشمها به دست پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله دوخته شده كه پرچم را بدست چه شخصى به اهتزاز در مى‏آورد. در اين حال پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: على كجاست؟

يكى از حاضران پاسخ داد: على عليه السّلام به درد چشم گرفتار است. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حضرت على عليه السّلام را پيش خود طلبيد و آب دهان مبارك را در ميان ديدگان على عليه السّلام ريخت. و دعا كرد و بلافاصله درد چشم برطرف شد، آنچنان كه از آغاز دردى نداشته است! پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پرچم پر افتخار اسلام را به حضرت على عليه السّلام داد و فرمود: با اين مردم نبرد مى‏كنم تا مانند خودمان از نعمت اسلام برخوردار شوند. سپس خطاب به على عليه السّلام، فرمود: اينك با كمال قدرت و توانائى و با آرامش خاطر به مسير خود ادامه بده همين كه به خيبر رسيدى، نخست آنان را به آئين اسلام دعوت كن و آنچه بر آنها واجب مى‏گردد به اطلاعشان برسان. به خدا سوگند ! اگر خدا بوسيله تو مردى را به اسلام هدايت كند، بهتر است از اينكه شترهاى سرخ مو براى تو ارزانى دارد.


و البته فقط همين يک بار نيست که رسول خدا اين جمله زيبا را در حق امير المؤمنين عليه السلام مي فرمايد ؛ بلکه بار ها و بارها و در موارد متعدد آن را تکرار کرده است ؛ از جمله در زماني که رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ، امام علي عليه السلام را به جنگ با کفار يمن فرستاده بود و آن حضرت بعد از فتح يمن ، قبل از تقسيم غنائم کنيزي را براي خودش انتخاب کرد و اين بر ديگران و از جمله خالد بن وليد بسيار گران آمد .

آن حسودان و بدخواهان فکر کردند که اگر بدگويي امام را به رسول خدا بکنند ، شايد از چشم حضرت بيفتد ؛ اما نبي مکرم با ديدن نامه خالد بن وليد از عصبانيت رنگش سرخ شد و فرمود :

مَا تَرَى فِى رَجُلٍ يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ ؟


چه مي گوييد در باره کسي که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست دارند ؟

[b]سنن الترمذي ، ج 3 ، ص 123 – 124 و ج 5 ، ص 302 – 303 و ... .
اين جواب محكم باعث شد که آن‌ها نسبت امير المؤمنين ساکت شده و ديگر جرأت چنين کاري را نداشته باشند .

و اين جمله « فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ » که در آيه قرآن آمده است ، دقيقاً همان جمله اي است که رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در حق حيدر کرار فرموده بودند ؛ در حالي که تمامي صحابه و از جمله ابوبکر و عمر نيز در مجلس حاضر بودند و آرزو داشتند که اين جمله در حق آن‌ها گفته مي شد .

و جالب اين است كه بسياري از علماي اهل سنت از زبان عمر بن الخطاب نوشته‌اند كه او گفته بود :

هيچ گاه امارت را به اندازه آن روز دوست نداشته ام ؛ اما رسول خدا آن روز امارت را به امام علي عليه السلام داد .

مسلم نيشابوري در صحيحش مي نويسد :

عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ يَوْمَ خَيْبَرَ لَأُعْطِيَنَّ هَذِهِ الرَّايَةَ رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يَفْتَحُ اللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ قَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ مَا أَحْبَبْتُ الْإِمَارَةَ إِلَّا يَوْمَئِذٍ قَالَ فَتَسَاوَرْتُ لَهَا رَجَاءَ أَنْ أُدْعَى لَهَا قَالَ فَدَعَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فَأَعْطَاهُ إِيَّاهَا .

[/b]
صحيح مسلم ، ج 7 ، ص 121 و مسند احمد ، ج 2 ، ص 384 .

رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در روز خيبر فرمود : البتّه پرچم اسلام را در اختيار مردى قرار مى‏دهم كه خدا و رسول را دوست مى‏دارد و خداوند خيبر را به دست او فتح مى‏كند . عمر بن خطّاب گفت : آن روز بود كه خواهان امارت بودم و در اين رابطه با همدستانم ، آهسته سخن گفتم و آرزو مى‏كردم (كه اى كاش) رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مرا پرچمدار اسلام معرفى كند .

(ولى بر خلاف انتظار) رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله، على عليه السّلام را به حضور طلبيد و پرچم اسلام را به دست او داد


با اين وصف ، آيا درست است که اين افتخار را از کسي که پيامبر به او داده بگيريم و به کسي بدهيم که رسول خدا از دادن به او امتناع کرده است ؟

ب : أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ

موارد متعددي را از تاريخ زندگي خليفه اول مي توان يافت که او در هيچ يک از دوران زندگيش ؛ چه در زمان حضور رسول خدا و چه در دروان خلافت داراي اين ويژگي نبوده و بلکه بر عکس « با کافرين خاضع و مهربان و در برابر مؤمنان سرسخت و خشن » بوده است . ما به جهت اختصار فقط به چند نمونه اشاره خواهيم کرد :

1. کشتن مالک بن نويره :

يک از جناياتي که در زمان ابوبکر اتفاق افتاد و در حال حاضر اهل سنت به آن مباهات مي کنند ، کشتن مالک بن نويره به دست خالد بن وليد و به دستور مستقيم ابوبکر بود .

مالك بن نويره ، فردي شجاع ، شاعر و رئيس بخشي از قبيله بني تميم ؛ صحابي پيامبر و عامل و کارگزار آن حضرت بود که در اظهار عواطف نسبت به يتيمان و زنان بي سر پرست مشهور بود و زکات جمع آوري شده را به توجه به اختياري که از جانب پيامبر داشت ، ميان فقراء تقسيم مي کرد .

خالد بن وليد به دستور ابوبکر به سوي قبيله مالک رفت و وقتي به سر زمين بطاح رسيد ، به ضرار بن ازْوَر و چند تن از سپاهيانش دستور داد تا به قبيله مالک رفته و آن‌ها را بياورند . ابو قتاده به محض رسيدن به قبيله مالک شبيخون زد . بعد ها وقتي از او در اين باره سؤال کردند ، گفت : ما گفتيم که اگر راست مي گوييد که مسلمانيد ، اسلحه‌تان را بر زمين بگذاريد ، آن ها اين پشنهاد را پذيرفتند و اسلحه خود را بر زمين گذاشته و به نماز پرداختند .

طبري ، تاريخ نويس معروف اهل سنت در اين باره مي نويسد :

وكان ممن شهد لمالك بالاسلام أبو قتادة الحارث بن ربعي أخو بنى سلمة وقد كان عاهد الله أن لا يشهد مع خالد بن الوليد حربا أبدا بعدها وكان يحدث أنهم لما غشوا القوم راعوهم تحت الليل فأخذ القوم السلاح قال فقلنا إنا المسلمون فقالوا ونحن المسلمون قلنا فما بال السلاح معكم قالوا لنا فما بال السلاح معكم قلنا فان كنتم كما تقولون فضعوا السلاح قال فوضعوها ثم صلينا وصلوا .

تاريخ الطبري ، الطبري ، ج 2 ، ص 503 .

از كساني كه به اسلام مالك بن نويره شهادت داده بود ، ابو قتاده بن ربعي ، برادر بني سلمه بود . او با خداوند عهد كرده بود كه بعد از اين ماجرا در هيچ جنگي با خالد بن وليد شركت نكند ؛ و چنين مي گفت که وقتي به نزديکي ايشان رسيده بودند ، همان شب به سمت ايشان رفتيم ؛ ايشان سلاح به دست گرفته و گفتند ما مسلمانيم ؛ ما نيز گفتيم : ما هم مسلمان هستيم ؛ گفتيم : پس براي چه سلاح به دست گرفته ايد ؟ پاسخ دادند ، به خاطر ما ( از ترس شما ) و گفتند : شما چرا سلاح به دست گرفته ايد ؟ گفتيم : اگر آنچنان است که مي گوييد پس سلاح را بر زمين بگذاريد ؛ ايشان سلاح را بر زمين گذاشته هم ما و هم ايشان نماز خوانديم .

و ابن حجر عسقلاني مي نويسد :

فكان أبو قتادة ممن شهد انهم أذنوا وأقاموا الصلاة وصلوا فحبس بهم خالد في ليلة باردة ثم أمر مناديا فنادى أدفئوا أساركم وهي في لغة كناية عن القتل فقتلوهم وتزوج خالد بعد ذلك امرأة مالك .

الإصابة ، ابن حجر ، ج 5 ، ص 560 – 561 .

ابوقتاده از کساني است که شهادت داده است که ايشان اذان گفته و نماز خواندند ؛ اما خالد ايشان را در شبي سرد به اسارت گرفته و دستور داد که شخصي ندا بدهد ( ادفئوا ) گرم کنيد زندانيانتان را ؛ اما اين کلمه در اصطلاح بعضي به معني کشتن است ؛ پس ايشان را کشتند و بعد از آن خالد با همسر مالک ازدواج کرد !!!


متقي هندي مي نويسد :

عن أبي عون وغيره أن خالد بن الوليد ادعى أن مالك بن نويرة ارتد بكلام بلغه عنه ، فأنكر مالك ذلك ، وقال : أنا على الاسلام ما غيرت ولا بدلت وشهد له بذلك أبو قتادة وعبد الله بن عمر فقدمه خالد وأمر ضرار بن الأزور الأسدي فضرب عنقه ، وقبض خالد امرأته ، فقال لأبي بكر : إنه قد زنى فارجمه ، فقال أبو بكر : ما كنت لأرجمه تأول فأخطأ ، قال : فإنه قد قتل مسلما فاقتله قال : ما كنت لأقتله تأول فأخطأ ، قال : فاعزله ، قال : ما كنت لاشيم سيفا سله الله عليهم أبدا . ( ابن سعد ) .

كنز العمال ، المتقي الهندي ، ج 5 ، ص 619 .

از ابي عون و غير او نقل شده است که خالد بن وليد ادعا کرد که مالک به او سخني گفته و مردتد شده است ؛ ولي وي گفته بود : من بر اسلام هستم و نه آن را تغيير داده و نه عوض کرده ام ؛ و ابو قتاده و عبد الله بن عمر نيز بر اين مطلب شهادت دادند ؛ اما خالد او را جلو انداخته و به ضرار بن ازور اسدي گفت گردن او را بزن ؛ و خالد همسر او را نيز گرفت ؛ پس (عمر) به ابو بکر گفت : او زنا کرده است ؛ او را سنگسار بنما ؛ ابو بکر پاسخ داد : من او را سنگسار نمي کنم ؛ او اجتهاد کرده و اشتباه نموده است ؛ گفت : او را قصاص بنما ؛ زيرا او مسلماني را کشته است ؛ پاسخ داد : او را نمي کشم ؛ زيرا او اجتهاد نموده و خطا کرده است !!!

گفت : پس او را بر کنار بنما ؛ پاسخ داد : من شمشيري را که خداوند بر ايشان کشيده است در غلاف نمي گذارم .


و از طرف ديگر بخاري در صحيحش نقل مي کند :

فَقَامَ رَجُلٌ غَائِرُ الْعَيْنَيْنِ مُشْرِفُ الْوَجْنَتَيْنِ نَاشِزُ الْجَبْهَةِ كَثُّ اللِّحْيَةِ مَحْلُوقُ الرَّأْسِ مُشَمَّرُ الْإِزَارِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ اتَّقِ اللَّهَ قَالَ وَيْلَكَ أَوَلَسْتُ أَحَقَّ أَهْلِ الْأَرْضِ أَنْ يَتَّقِيَ اللَّهَ قَالَ ثُمَّ وَلَّى الرَّجُلُ قَالَ خَالِدُ بْنُ الْوَلِيدِ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَلَا أَضْرِبُ عُنُقَهُ قَالَ لَا لَعَلَّهُ أَنْ يَكُونَ يُصَلِّي فَقَالَ خَالِدٌ وَكَمْ مِنْ مُصَلٍّ يَقُولُ بِلِسَانِهِ مَا لَيْسَ فِي قَلْبِهِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِنِّي لَمْ أُومَرْ أَنْ أَنْقُبَ عَنْ قُلُوبِ النَّاسِ وَلَا أَشُقَّ بُطُونَهُمْ

صحيح البخاري ، البخاري ، ج 5 ، ص 110 – 111

مردي با چشمان گرد کرده ، گونه هاي بلند ، چهره درهم کشيده بود پر ريش و با سر تراشيده و در حاليکه لباس خود را بر دور خويش پيچيده بود ايستاده و گفت : اي محمد از خدا بترس!!! رسول خدا فرمودند : واي برتو آيا من سزاوار ترين مردم براي خداترسي نيستم ؟ پس مرد بازگشت ؛ خالد بن وليد گفت : اي رسول خدا اجازه بده گردن او را بزنم ؛ حضرت فرمودند : خير ، زيرا شايد او نماز مي خواند ؛ خالد پاسخ داد : چه بسيار نماز خواني که با زبان خويش چيزي را مي گويد که در قلبش نيست ؛ رسول خدا فرمودند : من مامور نيستم که دل هاي مردمان را بشکافم و شکم هاي ايشان را بدرم .

با اين حال خالد در ماجراي مالک ، دستور رسول خدا را دراين زمينه مراعات ننمود .

در اين كه مالك بن نويره مرتد نشده بود ، شكي نيست ؛ چرا كه خود فرياد مي زند كه من مسلمانم و حكمي از احكام خدا را تغيير نداده‌ام . ابوقتاده و عبد الله بن عمر نيز بر مسلمان بودن او شهادت داده بودند ؛ اما حقيقت ماجرا اين است که مالک بن نويره ، به خاطر ارتداد و يا ندادن زکات کشته نشد ؛ بلکه چشم ناپاک خالد بن وليد به همسر بسيار زيياي مالک افتاد و زيبايي همسر مالک باعث شد که خالد تصميم به قتل مالک و تمامي مردان قبيله اش بگيرد .

ابن حجر عسقلاني در اين باره مي‌نويسد :

أن خالدا رأى امرأة مالك وكانت فائقة في الجمال ، فقال مالك بعد ذلك لامرأته : قتلتيني يعني سأقتل من أجلك .


الإصابة ، ابن حجر ، ج 5 ، ص 561 .

خالد همسر مالک را ديد در حاليکه او در نهايت جمال بود ؛ پس مالک بعد از آن به همسر خويش گفت : تومن را کشتي ، يعني من به خاطر تو کشته خواهم شد .

و نيز ابو الفداء و ابن خلکان در تاريخشان مي نويسند :

وكان عبد الله بن عمر وأبو قتادة الانصاري حاضرين فكلما خالدا في أمره فكره كلامهما . فقال مالك : يا خالد : ابعثنا إلى أبي بكر فيكون هو الذي يحكم فينا فإنك بعثت إليه غيرنا ممن جرمه أكبر من جرمنا . فقال خالد : لا أقالني الله إن أقلتك . وتقدم إلى ضرار بن الازور بضرب عنقه .

فالتفت مالك إلى زوجته وقال لخالد : هذه التي قتلتني . وكانت في غاية الجمال . فقال خالد : بل الله قتلك برجوعك عن الاسلام . فقال مالك : أنا على الاسلام . فقال خالد : يا ضرار اضرب عنقه ، فضرب عنقه.


تاريخ أبي الفداء ص 158، وفيات الاعيان 5 / 66 بترجمة وثيمة وقد ذكر ذلك ابن شحنة في تاريخه ص 114 من هامش الكامل ج 11 وفي فوات الوفيات 2 / 627 ، عن ردة ابن وثيمة وردة الواقدي .

عبد الله بن عمر و ابو قتاده انصاري در آنجا حاضر بودند ؛ و با خالد در مورد مالک سخن گفتند ؛ اما خالد کلام ايشان را نپسنديد ؛ پس مالک گفت : اي خالد ما را به نزد ابو بکر بفرست تا اودر مورد ما حکم بنمايد ؛ زيرا تو کساني را که جرم ايشان از ما بيشتر بوده است را نيز به نزد او فرستاده اي ؛ خالد گفت : خدا من را نبخشد اگر تو را ببخشم ؛ و او را به نزد ضرار بن الازور فرستاد تا گردنش را بزند .

همچنين يعقوبي در تاريخش مي نويسد :

فأتاه مالك بن نويرة يناظره واتبعته امرأته فلما رآها أعجبته فقال : والله ما نلت ما في مثابتك حتى أقتلك .

تاريخ اليعقوبي ، ج2 ، ص110.

مالک بن نويره به نزد وي آمد تا با او گفتگو نمايد ؛ همسرش نيز به دنبال وي بود ؛ وقتي که خالد همسر او را ديد در شگفت فرو رفته و گفت : قسم به خدا به آنچه در دست توست نمي رسم مگر آنکه تو را بکشم!!!


و خالد بن وليد با کمال بي شرمي در همان شب با همسر مالک بن نويره همبستر شد . يعقوبي در تاريخش مي نويسد :

وتزوج خالد بامرأة مالك ، أم تميم بنت المنهال ، في تلك الليلة.

تاريخ اليعقوبي ، ج2 ، ص 110 .

و خالد با همسر مالک – ام تميم دختر منهال، در همان شب ازدواج کرد .

اما ابو بکر به جايي اين که خالد بن وليد را محاکمه کند ، از او پشتيباني و تمامي کارهاي او را تأييد کرده و مي گويد :

او مجتهد بوده و در اجتهادش اشتباه كرده است !


طبري ، داستان را اين گونه نقل مي كنند :

وقال عمر لأبي بكر إن في سيف خالد رهقا فإن لم يكن هذا حقا حق عليه أن تقيده وأكثر عليه في ذلك وكان أبو بكر لا يقيد من عماله ولا وزعته فقال هيه يا عمر تأول فأخطأ فارفع لسانك عن خالد .


[b]تاريخ الطبري ، ج 2 ، ص 503 و الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج 2 ، ص 358 – 359 و وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان ، ابن خلكان ، ج 6 ، ص 15 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 3 ، ص 36 – 37 و إمتاع الأسماع ، المقريزي ، ج 14 ، ص 239 و كنز العمال ، المتقي الهندي ، ج 5 ، ص 619 و ... .

عمر به ابوبكر گفت به درستي كه در شمشير خالد خونريزي وجود دارد ؛ پس اگر اين مطلب (خونريز خالد ) سزاوار نيست ، اما سزاوار اوست که او را به خاطر کشتن مالک به زنجير بکشي ( محدود گرداني ) و بر اين مطلب بسيار تاکيد کرد ؛ اما ابو بکر کارمندان و زير دستان خود را محدود نمي نمود ؛ پس گفت : نه چنين نيست اي عمر ؛ او اجتهاد نموده و اشتباه کرده است ؛ پس زبانت را از خالد بردار .


نكته جالب در اين قضيه ، اختلاف نظر شديدي است كه ميان خليفه اول و خليفه دوم وجود داشته است . عمر بن الخطاب ، خالد را عدو الله ، مستحق رجم ، زنا كار و قاتل نفس محترمه مي‌داند ؛ اما ابوبكر او را شمشير خدا و مجتهد خطاب مي كند !

فلما بلغ قتلهم عمر بن الخطاب تكلم فيه عند أبي بكر فأكثر وقال عدو الله عدا على امرئ مسلم فقتله ثم نزا على امرأته .


[/b]
تاريخ الطبري ، ج 2 ، ص 504

وقتي خبر کشته شدن ايشان به عمر بن خطاب رسيد ، در اين زمينه با ابوبکر سخن گفته و بسيار تاکيد کرد ؛ و گفت : دشمن خدا بر مردي مسلمان تجاوز کرده و او را کشته است ، سپس با همسر او نزديکي کرده است !!!

همچنين نوشته اند :

وأقبل خالد بن الوليد قافلا حتى دخل المسجد وعليه قباء له عليه صدأ الحديد معتجرا بعمامة له قد غرز في عمامته أسهما فلما أن دخل المسجد قام إليه عمر فانتزع الأسهم من رأسه فحطمها ثم قال أرئاء قتلت امرءا مسلما ثم نزوت على امرأته والله لأرجمنك بأحجارك .

تاريخ الطبري ، ج 2 ، ص 503 – 504 و الكامل في التاريخ ، ج 2 ، ص 359 و إمتاع الأسماع ، المقريزي ، ج 14 ، ص 239 – 240 و ... .

خالد بن وليد بدون توجه به مسجد آمد و روي دوش او قبايي بود كه جاي شمشير در آن بود و عمامه اي پوشيده بود كه در آن تيرهايي قرار داده بود پس زماني كه داخل مسجد شد عمر بلند شد و تيرها را از عمامه او در آورد و شكست سپس به او گفت آيا ريا مي كني مرد مسلماني را كشتي و با همسرش همبستر شدي به خدا قسم تو را با سنگي كه خود درست كردي سنگسار خواهم كرد .

اما ابوبكر با مهرباني و عطوفت با خالد برخورد مي كند و متأسفانه كار خالد توجيه و حتي آن را به خداوند نسبت مي دهد و مي گويد :

من هرگز شمشيري كه خداوند آن را از نيام كشيده ، در نيام نخواهم كرد .!

فقال : [ هيه ] يا عمر ! تأول فأخطأ فارفع لسانك عن خالد فإني لا أشيم سيفا سله الله على الكافرين .

[b]الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج 2 ، ص 358 – 359 .
جناب آقاي ابوبكر ! آيا خداوند به شما دستور داده بود كه يك مسلمان را فقط به اين خاطر كه زكات را در ميان فقراي قومش تقسيم كرده ، با اين وضع فجيع بكشيد ، از سر او به عنوان هيزم استفاده كنيد و با زن او قبل از تمام شدن عده همبستر شويد ؟

و آيا نمي شد همين جمله (تأول فأخطأ ) را در باره مالک بن نويره گفت ؟ اگر قرار باشد که خالد مجتهد باشد ، مالک هم مجتهد بوده است . آيا مالک بن نويره اجازه اجتهاد نداشت و خالد بن وليد داشت ؟ چه فرقي است ميان ندادن زکات به ابوبکر و قتل و زناي محصنه ؟ آيا جرم ندادن زکات بالاتر از قتل نفس محترمه و زناي محصنه است ؟!

مالک هم نمي گفت که من زکات نمي دهم و دادن زکات واجب نيست ؛ بلکه خلافت ابوبکر را قبول نداشت و نمي خواست که زکات را به او بپردازد و همان رويه‌اي را که در زمان رسول خدا داشت ، ادامه دهد .

ابن حجر عسقلاني در اين باره مي نويسد :

وكان النبي صلى الله عليه وسلم استعمله على صدقات قومه فلما بلغته وفاة النبي صلى الله عليه وسلم أمسك الصدقة وفرقها في قومه وقال في ذلك .


الإصابة ، ابن حجر ، ج 5 ، ص 560 .
پيامبر او را مسئول زکات گرفتن از قومش کرده بود ؛ وقتي که خبر رحلت رسول خدا به او رسيد ، زکات را نگه داشته و آن را در بين قومش تقسيم نموده و از اين کار کناره گيري کرد .

حتي اگر او از دادن زكات امتناع كرده بود ، با چه مجوزي كشته شد ؟ آيا هر كس كه زكات نداد ، بايد خود و تمام افراد قبيله اش كشته ، زنانش اسير و فروج آن‌ها بر لشكريان مسلمان مباح شود ؟

آيا چنين كاري با اخلاق اسلامي در تضاد نيست ؟ آيا در زمان رسول خدا چنين كشتاري سابقه داشته است ؟

نهايتش اين است که او نيز همانند خالد و ديگر صحابه ، اجتهاد کرده و در اجتهادش خطا کرده بود ، آيا سزاوار بود که او را با آن وضع فجيع بکشند و بعد هم از سر او به عنوان هيزم استفاده کنند ؟

طبري مي نويسد :

كان مالك بن نويرة من أكثر الناس شعرا وان أهل العسكر أثفوا برؤوسهم القدور فما منهم رأس إلا وصلت النار إلى بشرته ما خلا مالكا فان القدر نضجت وما نضج رأسه من كثرة شعره

تاريخ الطبري ، الطبري ، ج 2 ، ص 503 .
مالك بن نويره از کساني بود که موي ( در سرشان ) بسيار بود ؛ سربازان سرهاي ايشان را به جاي پايه ديگ قرار دادند ؛ پس آتش به پوست تمامي سر ها رسيد غير از سر مالک ؛ زيرا غذاي داخل ديگ قبل از قبل از سوختن پوست سر او – به خاطر زياد بودن موهاي سرش – آماده شد .

و ابو نعيم اصفهاني نيز مي نويسد :

عن ابن شهاب : أن مالك بن نويرة كان من أكثر الناس شعرا ، وأن خالد لما قتله أمر برأسه فجعل أثفية يقدر فنضج فيها قبل أن تبلغ النار إلى شواته .

[/b]
الأغاني ، ج 15 ، ص 239 .

از ابن شهاب نقل شده است که مالک بن نويره از کساني بود که موي ( در سرشان ) بسيار بود ؛ و خالد وقتي او را کشت ، دستور داد که سر او را به جاي پايه ديگ نهادند ؛ پس غذاي داخل ديگ قبل از رسيدن آتش به پوست سر او آماده شد .

آيا کسي که يک مسلمان و صحابي بزرگ رسول خدا را به خاطر اشتباه در اجتهادش ( بنا بر اعتقاد اهل سنت در مجتهد بودن كل صحابه ) با اين وضع بسيار فجيع مي کشد ، زنان مسلمان را اسير و فروج آن‌ها را بر لشكريانش مباح مي‌كند ، مي تواند « أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ » باشد ؟ معاذ الله

آيا امکان دارد که خداوند عز و جل مسلمين را به آمدن چنين قومي بشارت داده باشد ؟


ادامه دارد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، fighters ، وحید110 ، Woodi2020 ، mahdy30na ، منادی حق ، صبح صادق ، عبدالرحمن
۱۲:۵۰, ۱۸/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/اسفند/۹۲ ۱۳:۰۶ توسط al-shia.)
شماره ارسال: #174

ادامه ی پست قبلی :

2. فجائة سلمي :

يکي از کارهاي که خليفه اول انجام داد و در آخرين لحظات زندگي اش از انجام آن سخت پشيمان شده بود ، کشتن اياس بن عبد الله ، معروف به فجائه بود که به طرز بسيار فجيعي او را زنده زنده در آتش سوزاندند .

درست است که نوشته اند فجائه به جاي جنگ با مرتدين به راهزني مشغول شده بود که اين خود جاي بحث و بررسي دارد ؛ اما کافر و مرتد نشده بود و اين که خليفه از کشتن او احساس پشيمان مي کند ، نشان دهنده اين است که وي در اين حادثه عمل خلافي را انجام داده است که وجدانش را اذيت مي کرده است . خليفه وظيفه داشت به جرم هاي او رسيدگي و بر طبق دستور شرع حد را بر او جاري کند . اگر دزدي کرده بود ، دستش را قطع و اگر کسي را کشته بود ، قصاصش مي کرد . نه اين که بدون محاکمه و پرس و جو از خودش ، او را زنده زنده در آتش بسوزاند .

حال سؤال ما از علماي اهل سنت اين است که آيا امکان دارد که خداوند به آمدن چنين فردي که به صورت کاملاً وحشيانه يک مسلمان مي کشد، در قرآنش بشارت داده باشد ؟

آيا چنين کسي مي تواند مصداق « أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ » باشد ؟

3. قصد ترور امام علي عليه السلام :

سمعاني از علماي بزرگ اهل سنت مي نويسد :

وروى عنه (يعقوب الرواجني شيخ البخاري) حديث أبي بكر رضي اللّه عنه : أنّه قال : «لا يفعل خالد ما أمر به». سألت الشريف عمر ابن إبراهيم الحسيني بالكوفة عن معنى هذا الأثر فقال : كان أمر خالد بن الوليد أن يقتل عليّاً ، ثم ندم بعد ذلك ، فنهى عن ذلك.

الأنساب ، ج3 ، ص95 ، ط دار الجنان ، بيروت و ج6 ، ج 170، نشر محمد أمين دمج ، بيروت ، 1400 هـ .

از او ( يعقوب رواجني استاد بخاري) کلام ابو بکر روايت شده است که گفت : «خالد آنچه را به او دستور داده شده است انجام ندهد » از عمر بن ابراهيم حسيني در کوفه پرسيدم که معني اين روايت چيست ؟ او گفت : به خالد دستور داده بود که علي را بکشد ؛ اما از اين کار پشيمان شده و از آن نهي کرد .

و جالب اين است که سمعاني بعد از نقل حديث سکوت مي کند . و اين نشان مي دهد که صحت روايت در نزد او تمام بوده است و گر نه بايد روايت را نقد و رد مي کرد .

آيا کسي که قصد ترور امير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام را ؛ آن هم در خانه خدا و در حال نماز داشت ، مي تواند « أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ » باشد ؟ معاذ الله .

و آيا ممکن است که خداوند بشارت آمدن چنين فردي را پيامبر و مؤمنان داده باشد ؟

4. پشيماني در آخرين روزهاي زندگي :

ما از برادران اهل سنت مي‌پرسيم که اگر واقعاً اين آيه در حق ابوبکر نازل شده بود و خود او نيز از اين قضيه با خبر بوده است ، چرا در آخرين روزهاي زندگي از کرده هاي خود پشيمان شد ؟

به عبارت ديگر اگر او کسي بود که خدا و رسول را دوست داشت و خدا و رسول نيز او را دوست داشتند ، چرا در آخرين روزهاي زندگي احساس ندامت مي کرد ؟

وي در آخرين روزهاي عمرش چنين آرزو مي کند :

إني لا آسى على شيء من الدنيا إلا على ثلاث فعلتهن وددت أني تركتهن ، وثلاث تركتهن وددت أني فعلتهن وثلاث وددت أني سألت عنهن رسول الله صلى الله عليه وسلم.

فأما الثلاث اللاتي وددت أني تركتهن، فوددت أني لم أكشف بيت فاطمة عن شيء وإن كانوا قد غلقوه على الحرب، ووددت أني لم أكن حرقت الفجاءة السلمي وأني كنت قتلته سريحاً أو خلّيته نجيحاً ... .


تاريخ الطبري، ج2، ص 619، تاريخ الإسلام للذهبي، ج 3، ص 117، مجمع الزوائد، ج 5، ص 202، المعجم الكبير، ج 1، ص 62، كنز العمال، ج 6، ص 631، ح 14113، تاريخ دمشق، ج 30، ص 419، لسان الميزان، ج 4، ص 189 و... .

من از دنيا هيچ اندوهى به دل ندارم ، جز اين كه اى كاش سه كارى را كه كرده‏ام نمي‌كردم و سه كارى را كه نكرده‏ام انجام مي‌دادم و سه چيز كه اى كاش از رسول خدا پرسيده بودم .

اما آن سه كار كه اى كاش نكرده بودم : اى كاش در خانه فاطمه را نمي‌گشودم هر چند با بسته بودنش كار به جنگ مي‌كشيد و اى كاش فجأة را به آتش نمي‌سوزاندم و او را به آسانى و نرمى كشته بودم يا پيروز و كامياب رهايش كرده بودم ... .

اين آروزيي كه ابوبكر در آخرين لحظات عمرش مي‌كند ، دقيقاً همان چيزي است كه خداوند در آيه مباركه 99 سوره مؤمنون نقل مي‌كند . خداوند در اين آيه مي‌فرمايد :

حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ . لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ . المؤمنون / 99 _ 100 .

زمـانـى كـه مرگ يـكـى از آنـان را فرارسد ، گويد : پروردگارا !مرا بازگردان ، تا آنچه را فروگذار كرده‌ام كار نيك انجام دهم ؛ ولى چنين نيست ، اين سخنى است كه او برزبان مى راند ، ( و اگـر بـازگـردد كـارش هـمـچون گذشته است ) و پشت سر آنان جهان ميانه اى است (برزخ ) تا هنگامه قيامت .

بلي ، خداوند آن قدر فرصت به ابو بكر ها داد كه بتوانند در اين دنيا بتوانند اعمال نيك انجام دهند ؛ اما آن‌ها از انجام اعمال نيك صرف نظر و به اعمال زشت روي آوردند و وقتي ديدند كه وعده خداوند در حال تحقق است ، از خداوند درخواست مي‌كنند كه ايكاش بار ديگر به ما اجازه مي دادي تا اين كار ها را انجام نمي داديم و به كارهاي نيك روي مي‌‌آورديم ؛ اما خداوند در جواب مي گويد : « كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا » .

5. شيطاني که دائم فريبش مي داد :

يکي از اعترافات به حقي که ابوبکر بن أبي قحافه کرده ، اين است که وي در جلوي جمعيت و در بالاي منبر مي گفت :

شيطاني همراه من است که همواره مرا وسوسه مي کند .

اين مطلب آن قدر معروف است که هيچ شک و شبهه اي در صحت آن نيست . بسياري از کتاب هاي اهل سنت آن را نقل کرده اند ؛ از جمله عبد الرزاق صنعاني از قول ابوبکر مي نويسد:

أما والله ما أنا بخيركم ، ولقد كنت لمقامي هذا كارها ، ولوددت لو أن فيكم من يكفيني ، فتظنون أني أعمل فيكم سنة رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا لا أقوم لها ، إن رسول الله صلى الله عليه وسلم كان يعصم بالوحي ، وكان معه ملك ، وإن لي شيطانا يعتريني ، فإذا غضبت فاجتنبوني ، لا أوثر في أشعاركم ولا أبشاركم ، ألا فراعوني ! فإن استقمت فأعينوني ، . إن زغت فقوموني .

المصنف ، عبد الرزاق الصنعاني ، ج 11 ، ص 336 و الطبقات الكبرى ، محمد بن سعد ، ج 3 ، ص 212 و تاريخ الطبري ، الطبري ، ج 2 ، ص 460 و البداية والنهاية ، ابن كثير ، ج 6 ، ص 334 و تفسير أبي السعود ، أبي السعود ، ج 3 ، ص 308 و تفسير النسفي ، النسفي ، ج 2 ، ص 52 و تمهيد الأوائل وتلخيص الدلائل ، الباقلاني ، ص 492 و الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل ، الزمخشري ، ج 2 ، شرح ص 139 و كنز العمال ، المتقي الهندي ، ج 5 ، ص 590 و شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد ، ج 17 ، ص 156 و ... .


قسم به خدا كه من بهترين شما نيستم ، والى شما شدم و از شماها بهتر نيستم اگر درست رفتم پيرو من باشيد و اگر كج رفتم مرا راست كنيد زيرا من شيطانى دارم كه بمن در آويزد نزد خشم كردنم و چون ديديد بخشم آمدم از من كناره كنيد مبادا دست اندازم به موهاي شما و پوست شما ؛ آگاه باشيد که بايد مراقب من باشيد ؛ و اگر راه درست را مي رفتم من را ياري کنيد ؛ و اگر به راه کج رفتم من را راست کنيد .

آيا کسي که دائم شيطاني دارد که او را فريب مي دهد ، مي تواند محبوب خدا و رسول باشد ؟

آيا شايسته است که بگوييم خداوند به آمدن چنين فردي بشارت داده باشد ؟

ج : أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ


تاريخ شهادت مي دهد که ابوبکر هيچ گاه در برابر كفار « أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ = سرسخت ، خشن و پرقدرت » نبوده است ؛ چرا که در هيچ جايي از تاريخ ثبت نشده است که ابوبکر حتي مگسي را از روي شانه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم دور کرده باشد ؛ چه رسد به نبرد با مشرکان قريش و يهوديان معاند . و حتي در کمتر جنگي بوده است که ابوبکر به همراه دو يار ديگرش عثمان و عمر فرار نکرده باشند . جنگ خيبر ، احد و حنين بهترين شاهد براي اين مطلب است .

ابن أبي الحديد در شرح نهج البلاغه ، ج13 ، ص293 مي‌نويسد :

قال شيخنا أبو جعفر رحمه الله اما ثباته يوم أحد فأكثر المؤرخين وأرباب السير ينكرونه ، وجمهورهم يروى انه لم يبق مع النبي صلى الله عليه وآله الا على وطلحة والزبير ، وأبو دجانة ، وقد روى عن ابن عباس أنه قال ولهم خامس وهو عبد الله بن مسعود ، ومنهم من أثبت سادسا ، وهو المقداد بن عمرو ، وروى يحيى بن سلمة بن كهيل قال قلت لأبي كم ثبت مع رسول الله صلى الله عليه وآله يوم أحد فقال اثنان ، قلت من هما قال على وأبو دجانة .

استاد ما ابو جعفر رحمه الله مي گفت : پابرجايي او را در جنگ احد بيشتر مورخين و سيره نويسان ، منکر شده اند . و بيشتر ايشان مي گويند که با رسول خدا جز علي و طلحه و زبير و ابو دجانه ، کسي باقي نماند ؛ و از ابن عباس نقل شده است که شخص ديگري نيز باقي ماند و او عبد الله بن مسعود است ؛ بعضي شخصي ديگري را نيز اضافه مي کنند و او مقداد بن عمرو است ؛ و از يحيي بن سلمة بن کهيل روايت شده است که گفت : به پدرم گفتم چند نفر در روز احد همراه رسول خدا باقي ماندند ؟ پاسخ داد : دو نفر ، علي و ابو دجانه

الإيجي در المواقف مي‌نويسد :

روي أنه صلى الله عليه وسلم بعث أبا بكر أولا فرجع منهزما وبعث عمر فرجع كذلك فغضب النبي صلى الله عليه وسلم لذلك فلما أصبح خرج إلى الناس ومعه راية فقال ( لأعطين . . ) إلى آخره .

المواقف ، الإيجي ، ج 3 ، ص 634 و شرح المواقف ، القاضى الجرجانى ، ج 8 ، ص 369 .

از رسول خدا صلي الله عليه ( وآله ) وسلم روايت شده است که ايشان ابو بکر را ( براي جنگ خيبر ) فرستادند ، اما شکست خورده و بازگشت ؛ عمر را نيز فرستادند او نيز چنين کرد ؛ پس رسول خدا بدين سبب غضبناک گرديدند ؛ صبح هنگام وقتي به نزد مردم آمده و پرچم در دست ايشان بود فرمودند : پرچم را ... .


و نيز ابن أبي الحديد به نقل از استادش ابوجعفر اسكافي مي‌نويسد :

لم يرم ابوبكر بسهم قط و لاسلّ سيفاً و لا اراق دماً


شرح نهج البلاغه ج 13:281 ط دار إحياء الكتب العربية بيروت – العثمانية للجاحظ ص330 ط دار الكتب العربي مصر .

ابو بكر نه هيچ گاه تيري انداخت و نه شمشيري کشيد و نه خوني ريخت!!!

لذا وقتي ابن تيميه مي بيند خلفاي سه گانه در هيچ جنگي پيروز نبوده‌اند و در تمام جنگ هاي زمان رسول خدا هيچ کافري را نكشته‌اند ، براي توجيه اين مطلب مي‌گويد :

[b]والقتال يكون بالدعاء كما يكون باليد قال النبي صلى الله عليه وسلم هل ترزقون وتنصرون إلا بضعفائكم بدعائهم وصلاتهم وإخلاصهم.
منهاج السنة ، ج4 ، ص 482.
جنگ بايد گاهي با دعاست ؛ همانطور که گاهي با دست صورت مي گيرد ؛ رسول خدا صلي الله عليه ( وآله ) وسلم فرموده اند : آيا غير اين است که شما با دعا و نيايش واخلاص ضعيفانتان روزي داده شده و ياري مي شويد ؟

لابد ابوبکر با اين دعاهايي که در زمان جنگ مي‌کرده ، چندين لشکر دشمن را شکست داده و بايد تمامي پيروزي‌هاي رسول خدا در جنگ‌هاي بدر ، خيبر ، خندق ، حنين و ... به نام ابوبکر نوشت ؛ چرا که او بوده است که در گوشه‌اي دور از ميدان نبرد مي نشسته و براي شکست دشمن دعا مي کرده !!!

و باز در جاي ديگر با تحريف در معناي «شجاعت » مي‌گويد :

إذا كانت الشجاعة المطلوبة من الأئمة شجاعة القلب، فلا ريب أن أبا بكر كان أشجع من عمر، وعمر أشجع من عثمان وعلي وطلحة والزبير، وكان يوم بدر مع النبي في العريش .

منهاج السنة ، ج 8 ، ج 79 .

اگر شجاعت مورد نياز رهبران ، شجاعت قلبي باشد ، پس شکي در اين نيست که ابو بکر از عمر شجاع تر بوده و عمر نيز از عثمان و علي و طلحه و زبير شجاع تر بود ؛ و او در روز بدر همراه با رسول خدا در خيمه نشسته بود!!!

پس در اين صورت ، شجاعت بر دو قسم است : 1. شجاعت به معنايي که همه عرب ها از شجاعت مي‌فهمد ؛ 2. شجاعت به معنايي که ابن تيميه فهميده که همان قوت قلب باشد !

حال سؤال ما از ابن تيميه اين است که اگر ابوبکر شجاعت به معناي قوت قلب را بيش از همه داشته است ، چرا در جنگ خيبر ، احد و حنين فرار کرده است ؟ آيا قوت قلب با پشت کردن به دشمن ، قابل جمع است ؟

* و باز هم دقت کنید که فقط از منابع اهل سنت آوردیم و نه از منابع شیعه![/b]

(۲۳/آبان/۹۲ ۲۱:۱۰)عایشه نوشته است:  6- (أَتَقۡتُلُونَ رَجُلًاأَن يَقُولَ رَبِّيَ ٱللَّهُ) (غافر:28). «آيا مى‏خواهيد مردى را بكشيد بخاطر اينكه مى‏گويد: پروردگار من «اللَّه» است‏».اگرچه اين آيه در مورد مردي از بني اسرائيل است اما اين آيه در مورد سیدنا ابوبكرصادق مي‌آيد. زماني كه مشركين پيامبر را مي‌زدند و سیدنا ابوبكر آمدند و گفتند: (أَتَقۡتُلُونَ رَجُلًاأَن يَقُولَ رَبِّيَ ٱللَّهُ) مشركين با شنيدن اين آيه به جان سیدنا ابوبكر افتادند و او را زدند تا بيهوش شد.
البته از اینگونه آیات باز هم میتوان مثال زد که مایلم شان نزول این آیات را از دیدگاه شیعیان بدانم.
(چون به احتمال قریب به یقین شان نزولهای ذکر شده را رد می نمایند.


اما در پاسخ آیه ی :

(أَتَقۡتُلُونَ رَجُلًاأَن يَقُولَ رَبِّيَ ٱللَّهُ) (غافر:28)

آيا ‌آيه 28 سوره غافر « ...أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَن يَقُولَ رَبىّ‏َِ اللَّهُ » در شأن ابوبكر نازل شده است ؟
پاسخ :

اصل آيه قرآن كريم :

وَ قَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَن يَقُولَ رَبىّ‏َِ اللَّهُ وَ قَدْ جَاءَكُم بِالْبَيِّنَتِ مِن رَّبِّكُمْ وَ إِن يَكُ كَذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَ إِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِى يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يهَْدِى مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّاب‏ . غافر / 28 .

و مرد مؤمنى از آل فرعون كه ايمان خود را پنهان مى‏داشت گفت: آيا مى‏خواهيد مردى را بكشيد بخاطر اينكه مى‏گويد: پروردگار من «اللَّه» است، در حالى كه دلايل روشنى از سوى پروردگارتان براى شما آورده است؟! اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت و اگر راستگو باشد، (لا اقل) بعضى از عذابهايى را كه وعده مى‏دهد به شما خواهد رسيد خداوند كسى را كه اسرافكار و بسيار دروغگوست هدايت نمى‏كند .

متأسفانه كار جعل حديث در زمان بني اميه ؛ به خصوص معاوية بن أبي سفيان به حدي رسيده بود كه هيچ فضيلتي از فضائل امير المؤمنين عليه السلام باقي نماند ؛ مگر اين كه مشابه همان را براي خلفاي سه گانه نقل كردند .

حتي به اين اندازه نيز اكتفا نكردند ؛ بلكه حتي فضائلي كه براي ديگر پيامبران و پيروان صديق آن‌ها نقل شده را نيز در حق خلفاي سه گانه جعل كردند .

از جمله در ذيل آيه فوق ، مشابه همين فضيليتي را كه قرآن صراحتاً براي حبيب نجار ، مؤمن آل فرعون برشمرده است ، براي ابوبكر نقل كرده‌اند ؛ چنانچه بخاري در صحيح خودش مي‌نويسد :

حَدَّثَنِي عُرْوَةُ بْنُ الزُّبَيْرِ قَالَ سَأَلْتُ ابْنَ عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ أَخْبِرْنِي بِأَشَدِّ شَيْءٍ صَنَعَهُ الْمُشْرِكُونَ بِالنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ بَيْنَا النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يُصَلِّي فِي حِجْرِ الْكَعْبَةِ إِذْ أَقْبَلَ عُقْبَةُ بْنُ أَبِي مُعَيْطٍ فَوَضَعَ ثَوْبَهُ فِي عُنُقِهِ فَخَنَقَهُ خَنْقًا شَدِيدًا فَأَقْبَلَ أَبُو بَكْرٍ حَتَّى أَخَذَ بِمَنْكِبِهِ وَدَفَعَهُ عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ « أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ » الْآيَةَ .

تَابَعَهُ ابْنُ إِسْحَاقَ حَدَّثَنِي يَحْيَى بْنُ عُرْوَةَ عَنْ عُرْوَةَ قُلْتُ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو وَقَالَ عَبْدَةُ عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِيهِ قِيلَ لِعَمْرِو بْنِ الْعَاصِ وَقَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرٍو عَنْ أَبِي سَلَمَةَ حَدَّثَنِي عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ .


[b]صحيح البخاري ، البخاري ، ج 4 ، ص 239 – 240 .

عروة بن زبير مي‌گويد : از پسر عمرو عاص پرسيدم : بدترين كاري كه مشركان در حق پيامبر خدا روا داشتند چه بود ؟ گفت : روزي رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) در داخل حجر اسماعيل مشغول نماز بود ، عقبة بن معيط وارد مسجد الحرام شد ،‌ ديد پيامبر نماز مي‌خواند ، پارچه‌اي دور گردن آ‌ن حضرت افكند و با شدّت آن را مي‌پيچيد ،‌ ابوبكر تا اين صحنه را ديد بازوانش را گرفت و وي را از پيامبر دور كرد و گفت : آيا مي‌خواهي كسي را بكشي كه مي‌گويد : پروردگار و آفريننده من خدا است ؟


عروة بن زبير و عمرو عاص ،‌ عضو گروه جعل حديث و از دشمنان امير المؤمنين عليه السلام :

در سند اين روايت دو نفر وجود دارد كه هر دو از دشمنان امير المؤمنين عليه السلام، يكي عمرو بن عاص و ديگري عروة بن زبير .

عروة بن زبير و عمرو بن عاص از جاعلان حديث و عضو گروه جعل حديث معاويه بوده‌اند ؛ از اين رو نمي‌توان به حديث چنين اشخاصي اعتماد كرد ؛ چنانچه ابن أبي الحديد شافعي در شرح نهج البلاغه ، ج4 ، ص 63 به نقل از استادش ابو جعفر اسكافي مي‌نويسد :

أن معاوية وضع قوما من الصحابة وقوما من التابعين على رواية أخبار قبيحة في علي عليه السلام ، تقتضي الطعن فيه والبراءة منه ، وجعل لهم على ذلك جعلا يرغب في مثله ، فاختلقوا ما أرضاه ، منهم أبو هريرة وعمرو بن العاص والمغيرة بن شعبة ، ومن التابعين عروة بن الزبير .

معاويه ، گروهي از صحابه و تابعين را گماشت تا روايات و احاديث دروغيني كه بيانگر نقض و بيزاري جستن از علي (عليه السلام) باشد ، بسازند . و حقوقتي هم براي آنان مقرر كرد كه از اين افراد ابوهريره ، عمروعاص ،‌ مغيرة بن شعبة ، از اصحاب و عروة بن زبير از تابعان مي باشد .

بعد از آن دو نمونه از جعليات عروه بن زبير نقل مي‌كند :

روى الزهري أن عروة بن الزبير حدثه ، قال : حدثتني عائشة قالت : كنت عند رسول الله إذ أقبل العباس وعلى ، فقال : يا عائشة ، إن هذين يموتان على غير ملتي أو قال ديني .

زهري روايت كرده است كه عروة بن زبير براي او نقل كرد كه عايشه به من گفت : من پيش رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) بودم ، در همان عباس و علي عليه السلام وارد شد . رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود : « اي عايشه ! اين دو نفر در حالي از دنيا مي‌رود كه بر غير ملت و يا دين من هستند » .

وروى عبد الرزاق عن معمر ، قال : كان عند الزهري حديثان عن عروة عن عائشة في علي عليه السلام ، فسألته عنهما يوما ، فقال : ما تصنع بهما وبحديثهما ! الله أعلم بهما ، إني لأتهمهما في بني هاشم . قال : فأما الحديث الأول ، فقد ذكرناه ، وأما الحديث الثاني فهو أن عروة زعم أن عائشة حدثته ، قالت : كنت عند النبي صلى الله عليه وسلم إذ أقبل العباس وعلى ، فقال : ( يا عائشة ، إن سرك أن تنظري إلى رجلين من أهل النار فانظري إلى هذين قد طلعا ) ، فنظرت ، فإذا العباس وعلي بن أبي طالب .

عبد الرزاق از معمر نقل كرده است كه گفت : نزد زهري دو حديث به نقل از عروه و از عايشه در باره علي وجود داشت ، و لذا من از وي در باره آن دو حديث سؤال كردم ، گفت : با اين دو حديث و راويان آن چه كار بكنم ، خدا از آن دو نفر آگاه‌تر است ، من رابطه اين دو نفر را با به بني هاشم خوب نمي‌دانم .

اما حديث اول كه گذشت (روايت قبلي) و اما حديث دوم اين است كه : عروة مي‌گويد : از عايشه شنيدم كه گفت : نزد رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) بودم ، فرمود : اي عايشه ! اگر دوست داري دو نفر از اهل آتش را ببيني ، پس به اين دو نفر بنگر ، نگاه كردم ديدم عباس و علي وارد شدند .


با اين حال چگونه مي‌شود كه به حديث چنين فردي اعتماد كرد ؛ با اين كه مي‌دانيم يكي از نشانه هاي نفاق كه شيعه و سني بر آن اتفاق دارند ، دشمني با امير المؤمنين عليه السلام است . مسلم نيشابوري در صحيحش مي‌نويسد :

عَنْ زِرٍّ قَالَ قَالَ عَلِيٌّ وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ إِنَّهُ لَعَهْدُ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِلَيَّ أَنْ لَا يُحِبَّنِي إِلَّا مُؤْمِنٌ وَلَا يُبْغِضَنِي إِلَّا مُنَافِقٌ .

صحيح مسلم ، ج1 ،0صحيح مسلم ، ج1 ، ص60،61 و ... .

دانه را شكافت و مردمان را آفريد ، رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم به من يادآوري فرمود كه مرا جز مؤمن كس ديگري دوست نمي‌دارد و به غير از منافق كس ديگري با من دشمني نمي‌ورزد .


از طرف ديگر روايات متعددي در هر حد تواتر از نبي مكرم اسلام صلي الله عليه وآله وسلم نقل شده است كه آن حضرت فرمود :

عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ آيَةُ الْمُنَافِقِ ثَلَاثٌ إِذَا حَدَّثَ كَذَبَ وَإِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَإِذَا اؤْتُمِنَ خَانَ .

صحيح بخاري ، ج1، ص14 ، كتاب الايمان ، باب علامة المنافقين و صحيح مسلم ، ج1، ص56 ، كتاب الايمان ، باب خصال المنافق و... .
رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمودند : منافق سه نشانه دارد : در هنگام سخن گفتن دروغ مي گويد ، وقتي وعده مي‌دهد ، تخلف مي‌كند ، وقتي امانتي به وي مي‌سپاري خيانت مي‌كند .

وضعيت عمرو بن عاص اصلاً نيازي به بررسي ندارد ، كسي در دشمني او با امير المؤمنين شبهه‌اي ندارد و طبق قاعده قبلي روايات وي را نيز مي‌توان رد كرد .

تعارض با روايت ديگري از عايشه :

اين روايت ، با روايت ديگري از طريق عروة بن زبير ، از عايشه دختر ابي بكر كه اتفاقا در صحيح بخاري نيز آمده است ، در تعارض است . بخاري در صحيحش مي‌نويسد :

حَدَّثَنِى عُرْوَةُ أَنَّ عَائِشَةَ ، رضى الله عنها ، زَوْجَ النَّبِىِّ ، صلى الله عليه وسلم ، حَدَّثَتْهُ أَنَّهَا قَالَتْ لِلنَّبِىِّ ، صلى الله عليه وسلم ، هَلْ أَتَى عَلَيْكَ يَوْمٌ كَانَ أَشَدَّ مِنْ يَوْمِ أُحُدٍ قَالَ « لَقَدْ لَقِيتُ مِنْ قَوْمِكِ مَا لَقِيتُ ، وَكَانَ أَشَدُّ مَا لَقِيتُ مِنْهُمْ يَوْمَ الْعَقَبَةِ ، إِذْ عَرَضْتُ نَفْسِى عَلَى ابْنِ عَبْدِ يَالِيلَ بْنِ عَبْدِ كُلاَلٍ ، فَلَمْ يُجِبْنِى إِلَى مَا أَرَدْتُ ، فَانْطَلَقْتُ وَأَنَا مَهْمُومٌ عَلَى وَجْهِى ، فَلَمْ أَسْتَفِقْ إِلاَّ وَأَنَا بِقَرْنِ الثَّعَالِبِ ، فَرَفَعْتُ رَأْسِى ، فَإِذَا أَنَا بِسَحَابَةٍ قَدْ أَظَلَّتْنِى ...

صحيح البخاري ، ج4 ،‌ ص83 .
عروه از عايشه همسر رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم ) نقل مي‌كند كه گفت : از پيامبر خدا پرسيدم : آيا روزي سخت‌تر از روز احد براي شما پيش آمده است ؟

فرمود : از افراد فاميل تو بيش از اندازه آزار و اذيت ديدم كه بدترين آن در حادثه جمره عقبه بود ، همان هنگامي كه من به علي بن عبد ياليل شكايت كردم (تا با سفارش به افراد قومت دست از آزارها بردارند) ولي جوابي جز بي مهري و بي اعتنايي نشنيدم و لذا غمگين و ناراحت حركت كردم تا رسيدم به قرن الثعالب ( مكاني نزديك مكه كه ميقات اهل نجد است) به آسمان نگاه كردم ، ابري ديدم كه بر من سايه افكنده بود ...


طبق روايت قبلي ، سخت‌ترين روز پيامبر گرامي اسلام ، روزي بوده است كه به قول برخي از مفسرين اهل سنت ، عقبة بن معيط مي‌خواست پارچه‌اي دور گردن پيامبر بپيچد و آن حضرت را به شهادت برساند كه ابوبكر به داد آن حضرت رسيد و ايشان را از دست مشركان نجات داد !!! ؛ اما طبق اين روايت ، سخت ترين روز پيامبر ، روز عقبه بوده كه افراد قوم عايشه آن حضرت را آزار و اذيت مي‌كرده‌اند و... .

از طرفي مي‌دانيم كه پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) سخني نمي‌گويد كه سخن قبلي وي را نقض كند ؛ پس يا سخت ترين روز ، روزي بوده است كه ابوبكر به داد پيامبر رسيده ! يا روزي بوده افرا قوم عايشه او را اذيت مي‌كرده‌اند .

در نتيجه اين دو روايت با يگديگر متعارض هستند و تعارضا تساقطا .


*باز هم دقت کنید که ما از منابع اهل سنت آوردیم و نه از منابع شیعه!
[/b]

فعلا ثابت شد که هیچ آیه از قرآن در جهت تمجید و تعریف از ابوبکر نازل نشده است (طبق کتب اهل سنت).

پاسخ چند آیه بعدی رو هم که خانم عائشة ذکر کردند،موکول میکنم به بعد و فعلا همین قدر کافی هست.(اون آیات از شبهاتی هستش که هزار بار پاسخ داده شده و نخ نما شده است.)

خانم عائشة! از پاسخ به این موارد و از پاسخ به حدیث البانی فرار نکنیــــــــــــــد!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، Woodi2020 ، منادی حق ، صبح صادق ، وحید110 ، عبدالرحمن
۱۹:۵۹, ۲۰/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #175

بنده مشتاقانه منتظر حضور خانم عائشة در این تاپیک و جوابشان به تک تک پاسخ های من و همچنین پاسخ به حدیث البانی که وهابیون کشور های مختلف حتی از آن فرار کرده اند،هستم.

شما نمی توانید از کتب خودتان حتی فضیلتی را برای خلفایتان اثبات بفرمایید (اگر میتوانید احادیث را بیاورید تا بررسی سندی طبق علم رجال خودتان بکنیم) بعد می خواهید اثبات خلافت بفرمائید؟؟!!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، mohamed92
۲۰:۱۰, ۲۰/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #176
آواتار
بنده مشاور ارشد و ناظر عقیدتی چند تالار هستم. با کاربران عادی مانند شما مناظره نمیکنم. مایل نیستم بعدها در تالارها بگویند که عقیلی با کاربران عادی که علمی ندارند مناظره میکند!
جنابعالی تشریف ببرید بزرگترتان را بیاورید.
البته فعلا که ارسالهای مرا نیمه مسدود کرده اند تا بدین وسیله از بحث با بنده فرار کنند!!
بفرمایید وحید 110 علی 110 و تیم تالار برای مناظره با من بیایند نه کاربران عادی و خرده پا!
موفق و موید باشید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۵۱, ۲۰/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/اسفند/۹۲ ۲۱:۳۵ توسط al-shia.)
شماره ارسال: #177

Big GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig Grin

بسی خندیدیم !!!

خب اگر بنده خرده پا هستم،باید از خداتون باشه که بنده رو راحت میتونید شکست بدید.

من در این جا صریحا میگم که:

آماده ی مناظره ی صوتی و آنلاین در یک مسنجر مورد توافق طرفین با شرایط عادلانه هستم.

دیگه بهتر از این میخواید؟؟؟؟!!!!

لطفا به جای فرار از پاسخ به سوالات بنده،به دنبال پاسخ های نداشته تون باشید! Big Grin

شما نمیتونید از کتب خودتون فضیلتی صحیح السند برای خلفاتون بیارید و دیدید که بعد از اون ایات قرآنی که ادعا کردید در مورد خلیفه اول نازل شده،چه جوری با ادله ای که از علم رجال خودتون آوردیم، سندش یکی یکی روی هوا رفت!!!!Big GrinBig GrinBig GrinBig Grin

اگر من حقیر خرده پای بی سواد اینطوری رد میکنم ادله ی شما رو وای به حال اقویاء!!!!Big GrinBig GrinBig GrinBig Grin

به هر حال فرار شما از تک تک جملات پست های بنده از کتب خودتون واضحه و هر انسان منصفی دنبال کنه متوجه میشه!

از تک تک عزیزان و برادران و خواهران اهل سنتی که بحث رو دنبال میکنن خواهش میکنم فلقط بحث ها رو صرفا دنبال نکنن و اون عزیزان هم نظر بدن و اگر بنده جایی تندروی کرده ام یا عصبانی شده ام هم عذرخواهی میکنم ولی تکت تک جملاتی که به اون ها استناد میکنم از کتب اهل سنت هستش با اسناد معتبر.

جناب خانم(آقای) عقیلی!!! این رسمش نیست! لطفا فرار نکنید و به مناظره ی صوتی بیایید تا بهونه ای برای هیچ کس نمونه!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محب الزهرا ، SAViOR ، mahdy30na ، عبدالرحمن ، Havbb 110 ، دل خسته ، أین المنتظر ، Ali#59
۲۱:۱۹, ۲۰/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #178
آواتار
1. امکان ویرایش ارسال برای بنده فعال شود.
2. پستهای کاربران عادی حذف شود و فقط تیم تالار صحبتت کنند.
در غیر این صورت تیم تالار از مناظره فرار کرده.
دفعه دیگر که خواستید سایت بزنید دقت کنید سوادش را دارید یا خیر.

دیگر هم پست ندهید و وقت بنده را تلف نکنید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۳۴, ۲۰/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #179

در خواست بنده از مدیران و مسولین مربوطه :

خواهشا اگر کسی به جای بحث در موضوع اصلی به دنبال حاشیه هستش،اخطار بگیره و اخراج بشه ...

این درست نیست که مثلا بنده کلی وقت بذارم و فردی مثل خانم عائشة وهابی فرار کنن و بحث رو به حاشیه بکشونن و وقت ما ها رو فقط تلف کنن.

وقت شیعه ی مولا علی خیلی با ارزش تر از این هاست ...

شیعه ی مرتضی علی عمر تلف نمیکند / از لحظات و فرصتش صرف نظر نمیکند ...

به قول امام شافعی ( که به قبر ابوحنیفه توسل میکرده (حالا ما نمیدونیم ایشون هم قبر پست میشه یا نه؟!)):

ان کان حب آل محمد رفض، انا رافضی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: bagheri4 ، mahdy30na ، وحید110 ، SAViOR ، عبدالرحمن ، Havbb 110
۲۲:۳۵, ۲۰/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #180
آواتار
(۲۰/اسفند/۹۲ ۲۱:۱۹)عایشه نوشته است:  1. امکان ویرایش ارسال برای بنده فعال شود.
2. پستهای کاربران عادی حذف شود و فقط تیم تالار صحبتت کنند.
در غیر این صورت تیم تالار از مناظره فرار کرده.
دفعه دیگر که خواستید سایت بزنید دقت کنید سوادش را دارید یا خیر.

دیگر هم پست ندهید و وقت بنده را تلف نکنید.
نه شما نه هیچکس دیگه در حدی نیست که برای تیم تالار و مسئولان تالار تکلیف تعیین کنه!

یک بحث قوانین تالار است که همه ملزم به اجرا هستند. هر کسی با قوانین تالار مشکلی داره، حضورش از اساس اشتباهه و خودش تشریف نبره، ما اقدام می کنیم
قوانین تالار هم برای همه یکسان اجرا میشه و اگر کسی رعایت نکنه، مجازات میشه
شما قانون ویرایش ارسال رو چند بار رعایت نکردید، به درخواست برخی از اعضای تیم تالار، مجوز ویرایش شما مسدود شده
این قانون هم قبلا برای دیگران اجرا شده و برای شما هیچ استثنایی قایل نمیشیم. کاری هم نداریم دینتون چیه و برای تفریح اومدید تالار یا مناظره


در مورد قواعد و روشهای مناظره بحث مجزایی وجود داره که باید این با ناظر بخش و یا مدیران دیگر هماهنگ بشه. بازم مختص شما نیست که تعیین کنید کی بیاد و کی نیاد
در اصل بهتره در مناظره توازن برقرار باشه و یک به یک باشه. حالا اینکه کی باید مناظره کنه، در اختیار شما نیست!!!
میخواید با شخص خاصی بحث کنید در پیام خصوصی و چت و ایمیل و ....


به هر حال شما همه شرایط لازم برای اخراج شدن رو کسب کردید و کاربران زیادی هم عمومی و خصوصی درخواست اخراج شما رو داشتن
اما خوب ما این لطف رو در حقتون نکردیم و نخواهیم کرد تا مفتضح بشید و درس عبرتی بشید برای افرادی که فکر می کنن می تونن قانون شکنی بکنن و همرو به تمسخر بگیرن و آخرش بیان همه چیز رو ویرایش کنن!!

ضمنا اگر معیار سواد و ادب و تربیت شما باشه، همون بهتر که ما هیچکدوم رو نداشته باشیم Smile الحمدلله

امضای Mahdy2021
ربّ اشرح لی صدری ویسّر لی أمری واحْلُل عقدهً من لسانی یفقهوا قولی.
پروردگارا سينه ‏ام را گشاده گردان و كارم را براى من آسان ساز، و از زبانم گره بگشاى، [تا] سخنم را بفهمند
------------------
أَيْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقامَةِ الْأَمْتِ وَالْعِوَجِ؟
أَيْنَ هادِمُ أَبْنِيَةِ الشِّرْكِ وَالنِّفاقِ؟
أَيْنَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دابِرِ الظَّلَمَةِ؟
أَيْنَ قاصِمُ شَوْكَةِ الْمُعْتَدينَ؟
اَيْنَ بَقِيَّةُ اللهِ؟

================
"اگر با آمدن خورشــید بیدار شویم ؛ ‌نمازمــان قضاســت"
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ELENOR ، -Ali- ، mahdy30na ، SAViOR ، وحید110 ، al-shia ، MAHDI59 ، عبدالرحمن ، أین المنتظر ، Havbb 110 ، Maysam-1st ، محب الزهرا ، منادی حق
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  شاهکار احتجاج مولا علی در دلایل سکوتش در برابر غصب خلافت!!! علی 110 17 12,760 ۸/فروردین/۰۳ ۱۵:۱۹
آخرین ارسال: علی 110
  تفاوت حکومت ابوبکر با جمهوری اسلامی ایران aaaaa 12 4,499 ۲۳/بهمن/۹۳ ۱:۱۶
آخرین ارسال: aaaaa
  دلایل قرانی عدم عدالت صحابه+دیگر دلایل وحید110 5 3,532 ۲۰/مرداد/۹۳ ۲۳:۵۱
آخرین ارسال: jemill hasanov
  میزان کدورت فاطمه سلام الله علیها از شیخین چه اندازه بود؟ عالم مقدس لاهوت 5 2,907 ۱۹/تیر/۹۳ ۱:۳۲
آخرین ارسال: عالم مقدس لاهوت
  شاهکارهای علمی ابوبکر ذوالفقار 0 1,116 ۲۸/فروردین/۹۳ ۱۶:۰۴
آخرین ارسال: ذوالفقار
  اهل بیت پیامبر چه کسانی هستند؟مباحثه عالم مقدس ملکوت 38 16,108 ۲۹/اسفند/۹۲ ۲:۱۹
آخرین ارسال: al-shia
  آیا عمر،ابوبکر را اغفال کرد؟ صبح صادق 20 7,271 ۱۴/بهمن/۹۲ ۱۱:۴۶
آخرین ارسال: سید ابراهیم

پرش در بین بخشها:


بالا