|
اثبات امامت مولا علی (علیه السلام) مباحثه
|
|
۱۵:۲۵, ۳/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/آبان/۹۲ ۱۵:۳۹ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
بنا به درخواست مکرر جناب عایشه این تاپیک ایجاد شد بنده نظرم این بود که اول اثبات شود نظر خداوند در مورد خلافت چیست و در تاپیک دلایل خلافت شیخین ابوبکر عمر عثمان بعد از پیامبر ( ص )مباحثه هم مشغول همین بودیم . منتها با اصرار ایشان همینجا در این مورد بحث میکنیم . از ارسال پست های بلند خودداری میکنم ان شاالله . یکی یکی با حوصله . با توجه به اینکه مسلمانان معتقدند قران بهترین راهنمایی است که دست نخورده باقی مانده است اول از همه مراجعه میکنیم به قران وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُون اما ترجمه کامل آیه شریفه: «خداوند وعده داده است كساني از شما را كه ايمان آوردهاند وكارهاي نيكو انجام دادهاند به خلافت بر گزيند، همان طور كه قبلاً كساني را به خلافت برگزيده است و حتماً آن دینى را که براى آنها پسندیده است (دین اسلام) براى آنها مستقر و استوار سازد، و بىتردید حال آنها را پس از بیم و ترس به امن و ایمنى تبدیل نماید به طورى که تنها مرا بپرستند و چیزى را شریک من قرار ندهند. و هر کس پس از این (نعمت بزرگ) کفران ورزد، چنین کسانى به حقیقت نافرمانند» ۱ـ خداوند وعده میدهد . وعده خداوند راست است و حتما اجرا خواهد شد . ۲ـ کسانی را که ایمان اورده اند و عمل نیکو انجام داده اند به خلافت برگزیند . یعنی در اینده برگزیند ۳ـ خداوند خود این کار را خواهد کرد و این ایه ناظر به اینده است . و با توجه به اینکه بعد از رسالت نبی اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نازل شده . بنابرین این وعده برای بعد از ایشان است ۴ـ این کار به همان روشی است که قبلا هم انجام داده است و قبلا نیز خلافایی از مومنین را برای این کار برگزیده است . ۵ـ حتما ان دینی را که برای انها پسندیده است (مهم) برای انها مستقر سازد ۶ـ هر کس از این نعمت بزرگ کفران ورزد به حقیقت چنین کسانی فاسقند مفاهیم بسیاری از این ایه شریفه برداشت میشود که جهت دوری از اطاله کلام میسپاریم به اینده بنابرین خداوند میفرماید به همان روش قبلی عمل خواهد کرد فهل ینظرون إلّا سنّت الاولین فلن تجد لسنّت الله تبدیلاً و لن تجد لسنّت الله تحویلاً».(سوره فاطر، آیه 43) پس هرگز در روش و سنت الهی تغییری نمی بینی و هرگز برای روش خدا تبدیلی نخواهی یافت. و حتما خلیفه برخواهد گزید پس باید بگردیم ببینیم خداوند چه کسی را چگونه (به چه وسیله ای ) طوری که اتمام حجت باشد برای بندگان مثل قبل برگزیده است . یا علی (علیه السلام) |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۳:۳۲, ۲۲/آبان/۹۲
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
نقل قول:البته جمله قرمز شما صحیح است ولی ربطی به بحث کنونی ندارد. چون هیچ نام و نشانی از امامت و همینطور سیدنا علی در قرآن نیست که پیامبر وظیفه تبیین و تشریح آن را بر عهده داشته باشد.البته این جمله قشنگیست . برداشت من اینست که اگر نام و نشانی یافت شد و پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم تبیین و تشریح فرموده دعوا تمام است پس خواهش میکنم اجازه بفرمایید . اندکی صبر خواهر بزارید وقتی بنده دلایل رو اراءه دادم اونوقت شما ان قلت بیاورید اجازه میدهید ادامه دهم؟ به جای تند تند اتهام زدن مقداری دندان روی جگر بزارید ببینید در مورد قران و امامت چه میگوییم . اگر هم میخواهید ببرید و بدوزید و از قبل نتیجه گرفته اید تا بنده هم ول کنم مبحث و به کارم برسم . اگر هم میخواهید در مورد بدعت صحبت کنیم بنده با کمال میل حاضرم . شاید دوستان اهل سنت تعجب هم بکنند بدعتها را ببینند حد اقل ما نمیگوییم چه بدعت خوبی گذاشتم!!!!!!!!!!!!! (جمله جناب عمر) اگر هم به تعنه کنایه زدن علاقه دارید ادامه دهید . جوابی نیست . وگر بحث میخواهید تا تاپیکی بزنیم و به سوالاتی در مورد بدعت جواب دهیم . اگر شما خلاف نص را میتوانید با اجتهاد بپیچانید . دیگر حرفی نمیماند که بخواهید .... |
|||
|
|
۱۷:۵۵, ۲۲/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/آبان/۹۲ ۱۷:۵۷ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
بنده نمیدانم به شما که چنین سخنانی گفتید چه عرضی بکنم؟ 1.نوشتید"که اگر نام و نشانی یافت شد " در کل قرآن اسمی به طور مشخص از سیدنا علی نیست. اگر هم با تفسیر قصد دارید اسم ایشان را بیاورید باز هم قضیه تفاوتی نمیکند چون در خصوص جانشینی ایشان در قرآن سخنی نیست و اصل بحث جانشینی این بزرگوار است. 2 نوشتید " اگر هم میخواهید در مورد بدعت صحبت کنیم بنده با کمال میل حاضرم . شاید دوستان اهل سنت تعجب هم بکنند بدعتها را ببینند " جنابعالی هر جا به بن بست می خورید بحث بدعت را پیش می کشید و وقتی بنده پاسخ می دهم اعتراض می کنید! خوب است که خودتان آغاز کننده هستید!! منتها سبک تالار شما این است که اهانت کنید و پاسخ نگیرید! 3. نوشتید "اگر هم میخواهید ببرید و بدوزید و از قبل نتیجه گرفته اید تا بنده هم ول کنم مبحث و به کارم برسم . " اگر خیلی ادامه دادن بحث برای شما دشوار است اصراری نیست. تا همینجا به میزان علم و دانش اعضای این تالار پی برده ام و کافی است! تالاری که یک کودک را به خاطر اینکه نوشته فرزند مدیر کل بدقیافه است مسدود میکند!! سطحش مشخص است. خانم آتوسا بارها در عمومی خطاب به بنده نوشتند که دوقلوهای پسرم زشت هستند و عروس من نمیشود! حالا من یک دختربچه 12 ساله را مسدود کنم که چرا عروس پسرهای 3 ساله من نمی شود!
|
|||
|
|
۱۸:۲۵, ۲۲/آبان/۹۲
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
نقل قول: تشکر میکنم از برادران عزیز وهابی ک نسل شما کافرارو کم می کنن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! این نمونه نوشته ایشون . توضیحات لازم رو هم دادم . در مورد بدعت هم خودتان به زیارت گاهها و... اشاره کردید . بنده هم گفتم اگر مرگ خوبه چرا فقط برای همسایه . به هر حال شما سعی کنید قواءد بحث رو یاد بگیرید گرامی و اجازه بدید طرف حرفش رو بزنه بعد شما اشکالتون رو وارد کنید . مثلا من مطلبی رو میارم با ۳ ایه به عنوان شاهد مثال . اونوقت فقط یکی رو با همون استدلال خودم قرار میدید. مهم فقط پست زدن نیست .... |
|||
|
|
۲۰:۱۳, ۲۲/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/آبان/۹۲ ۲۰:۱۵ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
دوستان اهل سنت لطف کنند و این پست رو مطالعه بفرمایند.
لینک نظر علمای اهل سنت درباره "وهابیت" خانم عایشه اگه شما اهل سنت ( پیرو یکی از مکاتب شافعی - حنبلی - مالکی و حنفی ) باشید باید بدونید که وهابیت برادر اهل سنت و یا هیچ نسبتی با اسلام ندارند. هرچند اگه لازم باشه درباره نظرات وعابیت درباره اهل سنت رو هم خواستین براتون میفرستم که بدونید وهابیت اهل سنت رو چی میدونه. معاون محترم اگه ایشون ادامه بدن چه ندن شما ادله روادامه بدید تا دیگر دوستان شاید مایل باشند بدونند. |
|||
|
|
۲۳:۲۷, ۲۲/آبان/۹۲
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
(۲۰/آبان/۹۲ ۱۲:۳۷)سید ابراهیم نوشته است: دوستان گرامی ام... قرار بر این بود که تاپیک های مناظره گونه بین دو نفر برقرار باشد اگر نکته ی خاصی داشتید می توانید در پیام خصوصی قرار بدهید. به نام خدا باسلام چرا؟! شاید نکته مهمی وجود داشته باشد که آقای وحید110 فراموش کنند ویا به هر دلیلی آن را ذکر نکنندبا توجه به اهمیت موضوع بهتر است بقیه نیز با رعایت اصول مباحثه مشارکت داشته باشند. ممنون |
|||
|
|
۱:۰۹, ۲۳/آبان/۹۲
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
خانم یاقوت نکته هاش رو برای حقیر بفرستید .
برای اینکه بحث منحرف نشود تجربه نشان داده کوچکترین جرقه ای را برای انحراف بحث استفاده خواهند کرد ... انتصاب امام در اختيار خدا، نه در اختيار مردم مهمترين مطلب در بحث امامت، اين است كه آيا مقام امامت، منصب الهى است، يا همانند يك مقام عادى مىباشد كه انتخاب امام در اختيار خود مردم است. به عبارت روشن تر: آيا نصب امام در جايگاه امامت، تنها به دست خدا و به اراده اوست، يا مقام عادى و اجتماعى است؟ (مثل انتخاب رئيس جمهور و...) كه انتخاب و انتصاب امام در اختيار خود مردم و به مصلحت انديشى آنها است تا هر فردى را كه بخواهند و مصلحت بدانند به اين مقام بر مىگزينند. نظريه شيعه در باور شيعه، مقام «امامت» همانند مقام «نبوت» عهد إلهى و از جمله مقاماتى است كه خداوند آن را جعل كرده و به افرادى كه لايق آن باشد واگذار مىنمايد نه همه انسانها؛ زيرا در «امامت» ويژگىهايى همانند عصمت، علم غيب، قدرت الهى، اعلميت و... شرط است كه تنها خداوند مىتواند اين شرائط را در يك فرد جمع نمايد و از دارنده آن آگاه است؛ از اين رو هر كسى كه اين ويژگىها را نداشته باشد به اين مقام دست نخواهد يافت؛ هرچند برادر و يا پسر امام باشد. شيخ صدوق (متوفاي381هـ) مىگويد: يجب أن يعتقد أن الإمامة حق كما اعتقدنا أن النبوة حق ويعتقد أن الله عز وجل الذي جعل النبي صلى الله عليه وآله وسلم نبيا هو الذي جعل إماما، وأن نصب الإمام وإقامته واختياره إلى الله عز وجل، وأن فضله منه. واجب است اعتقاد داشته باشيم كه امامت، حق است؛ همان طورى كه باور داريم نبوت حق است. و نيز بايد اعتقاد داشت، همان خداوندى كه پيامبر را به عنوان نبى جعل كرده، امام را نيز (در مقام امامت) جعل كرده است. نصب امام در اختيار خداوند است و برترىهايى كه امام دارد از نعمتهاى خداوند است. الصدوق، ابي جعفر محمد بن علي بن الحسين بابويه القمي (متوفاي381هـ)، الهداية ( في الأصول والفروع)، ص27، تحقيق: مؤسسة الإمام الهادي (علیه السلام)، ناشر: مؤسسة الإمام الهادي (علیه السلام)، چاپخانه: اعتماد – قم، چاپ: الأولى1418 شيخ جعفر كاشف الغطاء (متوفاي1373هـ) مىگويد: همانا مقام امامت، همانند مقام نبوت، منصب است الهى؛ همانگونه كه خداوند سبحان از ميان بندگانش كسى را به مقام نبوت و رسالت بر مىگزيند و با معجزه كه همانند نص خدا است، تأييد مىكند، همان خداوند كسى را براى امامت بر مىگزيند و پيامبرش را فرمان مىدهد كه آن را به مردم برساند و او را به عنوان پيشواى بعد از خود در ميان مردم نصب كند، تا وظائفى كه بر پيامبر بود، بعد او برپا دارد. تنها فرق امام و پيامبر اين است كه از جانب خدا بر امام وحى نمىشود؛ بلكه احكام را با تسديد الهى مىگيرد. پس نبى پيام رسان مستقيم خداوند است؛ اما امام پيام رسان از جانب پيامبر است. نظريه اهل سنت در مقابل نظريه شيعه، اهل سنت عقيده دارند كه امامت، مقام الهى نيست؛ از اين رو مىگويند: نصب امام بر خود مردم واجب است؛ يعنى واجب است كه امام را خود مردم بر گزينند؛ همانگونه كه امروزه انتخاب رياست جمهور يا وزير و... در اختيار مردم مىباشد. طبق ديدگاه آنها، ميان مقام «امامت و خلافت» مقامى است عادى و با رياست هاى دنيوى فرقى ندارد. محمد رشيد رضا، ديدگاه اهل سنت را در اين باره اينگونه بيان مىكند: أجمع سلف الأمة، وأهل السنة، وجمهور الطوائف الأخرى على أن نصب الإمام - أي توليته على الأمة - واجب على المسلمين شرعاً لا عقلا فقط. امتهاى گذشته و اهل سنت و جمهور از طوائف ديگر اجماع دارند بر اينكه نصب امام (يعنى؛ ولايت دادن او را بر امت)، بر مسلمين از نظر شرع و عقل واجب است. محمد رشيد بن علي رضا بن محمد (متوفاى 1354هـ)، الخلافة، ج1، ص18، دار النشر: الزهراء للاعلام العربي - مصر/ القاهرة طبق برنامه الجامع الكبير. از آنجايى كه نصب امامت از ديدگاه آنها مربوط به خداوند نمىشود، امامت را از فروع دين مىدانند نه از اصول دين. سعد الدين تفتازانى يكى از متكلمان سنى مذهب صريحاً مىنويسد كه امامت از احكام عملى است نه اعتقادى؛ از اين جهت الحاق آن به فروع دين مناسب تر است: لا نزاع في أن مباحث الإمامة بعلم الفروع أليق لرجوعها إلى أن القيام بالإمامة ونصب الإمام الموصوف بالصفات المخصوصة من فروض الكفايات وهي أمور كلية تتعلق بها مصالح دينية أو دنيوية لا ينتظم الأمر إلا بحصولها فيقصد الشارع تحصيلها في الجملة من غير أن يقصد حصولها من كل أحد ولا خفاء في أن ذلك من الأحكام العملية دون الاعتقادية. هيچ نزاعى در اين نيست كه الحاق مباحث امامت را به فروع، سزاوارتر است؛ زيرا برگشت بحث امامت به اين است كه قيام به امر پيشوايى و نصب امام با آن صفات ويژهاى كه دارد، از واجبات كفايى است. واجبات كفايى يك سرى امور كلى است كه مصالح دينى يا دنيوى وابسته به آنها است و نظم امور جز با حصول آنها به دست نمىآيد. پس مقصود شارع تحصيل آنها فى الجمله است بدون اين كه مقصودش حصول آنها از هر فرد امت باشد. و بر كسى پوشيده نيست كه امامت از احكام عملى است؛ نه اعتقادى. التفتازاني، سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله (متوفاى791هـ)، شرح المقاصد في علم الكلام، ج2، ص271، ناشر: دار المعارف النعمانية - باكستان، الطبعة: الأولى، 1401هـ - 1981م. برابر اين عقيده، ايمان و كفر يك شخص مكلف، منوط به امر امامت نيست؛ بلكه جايگاه امامت در نظر آنها، همانند ساير احكام شرعيه فرعيه است كه انكار آنها مستلزم كفر و خروج از دين نخواهد بود. البته در ميان علماى اهل سنت، برخى نيز امامت را از اصول دين قلمداد كرده و تصريح كردهاند كه امامت از اركان دين است. براى تكميل بحث در اينجا به سخن آنان اشاره مىكنيم. ابن عبد البر در كتاب «الاستيعاب» هنگامىكه سخن از خلافت ابو بكر و دليل خلافت او سخن به ميان آورده، خلافت را از اركان دين مىداند: واستخلفه رسول الله صلي الله عليه وسلم على امته من بعده بما أظهر من الدلائل البينة على محبته فى ذلك وبالتعريض الذى يقوم مقام التصريح ولم يصرح بذلك لأنه لم يؤمر فيه بشىء وكان لا يصنع شيئا فى دين الله إلا بوحى والخلافة ركن من أركان الدين. رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ابو بكر را بعد از خودش بر امت جانشين ساخت. در باره خلافت او رسول خدا دلائل روشنى بر محبت ابو بكر و تعريضهايى كه همانند تصريح است، ظاهر ساخت. اگرچه به خلافت او تصريح نكرد؛ زيرا مأمور به اين كا نبود و رسول خدا چيزى را در دين بدون وحى خدا انجام نمىداد. وخلافت ركنى از اركان دين است. ابن عبد البر النمري القرطبي المالكي، ابوعمر يوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى463هـ)، الاستيعاب في معرفة الأصحاب، ج3، ص969، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ. سخن ابن عبد البر را احمد بن عبد الوهاب در «نهاية الارب» و ابن محمود خزاعى نقل كرده اند: النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاى733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب، ج19، ص14، تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م. الخزاعي، علي بن محمود بن سعود أبو الحسن (متوفاي789هـ)، تخريج الدلالات السمعية على ما كان في عهد رسول الله من الحرف، ج1، ص44، تحقيق: د. إحسان عباس، دار النشر: دار الغرب الإسلامي – بيروت، الطبعة: الأولى1405 قرطبى از مفسران اهل سنت نيز بعد از اقامه دليل بر وجوب نصب امام و سخن از واگذارى خلافت توسط ابو بكر به عمر، امامت را از اركان دين دانسته است: وأنها ركن من أركان الدين الذي به قوام المسلمين. پس دلالت مىكند بر وجوب امامت؛ اينكه آن؛ ركنى (پايه اي) از اركان دين است كه به آن پايدارى و بقاء مسلمانان وابسته است. پس از روشن شدن اين مطلب كه اهل سنت، نصب امام را در اختيار خود مردم مىدانند، چند راه را براى انتخاب و انتصاب امام و خليفه معين كرده اند. احمد صاوى در كتاب «بلغة السالك لأقرب المسالك»، سه راه را براى تعيين امام و خليفه را بيان كرده است: واعلم أن الإمامة تثبت بأحد أمور ثلاثة: إما بيعة أهل الحل والعقد، وإما بعهد الإمام الذي قبله له، وإما بتغلبه على الناس. بدان امامت به يكى از اين امور سه گانه ثابت مىشود: يا با بيعت اهل حل و عقد با امام و خليفه، يا تصريح امام وخليفه قبل يا با غالب و چيره شدن يك شخص بر مردم. أحمد الصاوي (متوفاي1241هـ)، بلغة السالك لأقرب المسالك، ج4، ص220، تحقيق: ضبطه وصححه: محمد عبد السلام شاهين، دار النشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى1415هـ - 1995م. در اين قسمت سخن فراوان است ما به همين مقدار اكتفا مىنماييم. ![]() دلايل الهى بودن نصب امام همانطور كه در مقدمه گفتيم، ما در اين مقاله تنها به ادله نقلى خواهيم پرداخت و ادله عقلى را در مقاله جداگانهاى تقديم خواهيم كرد. با توجه به ادله نقلى، شيعه بر اين باور است كه «امامت» عهد إلهى است و جعل و نصب آن به دست خداوند است و هيچ بشرى در اين امر اختيارى ندارند. به عبارت روشن تر؛ چون طرف عهد در مسأله «امامت»، خود خداوند است، هر كسى را كه لايق و شايسته اين مقام بداند، عهدش را به او واگذار مىنمايد. و از آنجايى كه خداوند بر همه چيز و همه كس احاطه علمى دارد، مىداند چه كسى شايسته اين عهد الهى است. براى اثبات اين عقيده اماميه (الهى بودن نصب امام)، دلائل متعدد از قرآن و روايات وجود دارد كه به بر خى از آنها اشاره مىشود: ادامه دارد ان شاالله |
|||
|
|
۲۳:۵۷, ۲۳/آبان/۹۲
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
نقل قول:اما خوشبختانه تحريف در قرآن ممکن نيست. اگر بود شما حالا در 100جايش نام سیدنا علي را ذکر ميکردید و پرواي اختلاف و تفرقه بين مسلمانها را هم نميداشتيد؛خدا را شکر که اهل سنت این کار را نمیکردند ![]() دلايل الهى بودن نصب امام(به معنای امام که گذشت توجه شود) [B]. همانطور كه در مقدمه گفتيم، ما در اين مقاله تنها به ادله نقلى خواهيم پرداخت و ادله عقلى را در مقاله جداگانهاى تقديم خواهيم كرد. با توجه به ادله نقلى، شيعه بر اين باور است كه «امامت» عهد إلهى است و جعل و نصب آن به دست خداوند است و هيچ بشرى در اين امر اختيارى ندارند. به عبارت روشن تر؛ چون طرف عهد در مسأله «امامت»، خود خداوند است، هر كسى را كه لايق و شايسته اين مقام بداند، عهدش را به او واگذار مىنمايد. و از آنجايى كه خداوند بر همه چيز و همه كس احاطه علمى دارد، مىداند چه كسى شايسته اين عهد الهى است. براى اثبات اين عقيده اماميه (الهى بودن نصب امام)، دلائل متعدد از قرآن و روايات وجود دارد كه به بر خى از آنها اشاره مىشود: بخش اول: آيات قرآن در ميان آياتى كه دليل بر نصب الهى امامت قرار گرفته، خداوند متعال در تعداد بسيارى آنها، از كلمات «جاعل»، «جعلناك»، »جعلنا منهم»، «نجعلهم»، براى تبيين اين مطلب استفاده كرده و يا از جانب پيامبران و اولياء خدا جهت در خواست مقام امامت از كلمات «واجعل لي»، «واجعلنا» به كار برده شدهاست. در ابتداى اين بخش، اين آيات را متذكر شده و بعد به بررسى آيات ديگر مىپردازيم: آيه اول: « إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً» نخستين آيه، بر الهى بودن نصب امامت، آيه ذيل است كه در رابطه با مقام امامت حضرت ابراهيم عليه السلام صحبت مىكند: وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ. (بقره/124)[sup] [/sup] (به خاطر آوريد) هنگامى كه خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگونى آزمود. و او به خوبى از عهده اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض كرد: «از دودمان من (نيز امامانى قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ستمكاران نمىرسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو كه پاك و معصوم باشند، شايسته اين مقامند). براى اثبات ديدگاه شيعه، به دو بخش از اين آيه مىتوان استدلال كرد: بخش اول: خداوند خود ابراهيم را به مقام امامت نصب كرده است جمله: «إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً» به صراحت روشن مىسازد كه نصب مقام «امامت» تنها به دست خداوند است نه به دست انسان؛ زيرا در اين جمله خداوند جعل را به خودش نسبت داده و آن را يك هديه الهى براى انسان مىداند. بخش دوم: امامت عهد الهى است، كه به غير معصوم نميرسد ! و معصوم را ج ز خدا نميشناسد اين بيان، متوقف بر سه مقدمه است: الف: بايد ثابت شود كه مقصود از عهد، در اين آيه همان امامت است. ب: امامت مقامى غير از نبوت است. ج: طرف عهد، خداوند است كه با هركس بخواهد، عهد مىبندد. اكنون به بررسى اين سه مقدمه مىپردازيم: |
|||
|
|
۲۰:۱۲, ۲۴/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/آبان/۹۲ ۲۰:۳۳ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
این تاپیک مناظره و مباحثه است. کلاس معارف دبیرستان نیست که مشغول انشاء نوشتن هستید. شما به هیچ یک از پرسشهای بنده در خصوص آیه استخلاف که مبنی بر رد امامت بود پاسخ ندادید و اکنون مشغول مقاله نویسی هستید! لطفا فرعیات را تمام کنید و به اصل مطلب بپردازید. |
|||
|
|
۲۱:۳۴, ۲۴/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/آبان/۹۲ ۲۲:۲۵ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
مهنترین مطلب و سوال شما در مورد امامت در قران است .
بنده دارم ریشه ای پاسخ میدم . بعدا ممکنه بگید امامت چی هست . یا اشکالاتی که من فرض میگرفتم میدونین . برای اینکه از بحث های اینده جلوگیری بشه . با جزییات به مطلب میپردازیم الف: به اقرار مفسران اهل سنت، مراد از «عهد» امامت است: . بنا بر آنچه مفسران گفتهاند، مراد از «عهد» در اين آيه، «امامت» است؛ نه «نبوت»؛ به همين جهت آيه فوق، در مورد نصب امامت صحبت مىكند، نه نصب نبوت؛ زيرا حضرت ابراهيم سالهها قبل از آن، نبى و رسول بود. براى اثبات اين مطلب، به برخى از گفتههاى مفسران اهل سنت اشاره مىكنيم و در ضمن بايد متذكر شد، برخى از اين مفسران بر تصريح به اينكه مقام «امامت عهد الهي» است، شخصى را كه عهده دار مقام امامت مىشود، نيز «معصوم» مىدانند: 1. ابن جرير طبري طبرى از مفسران به نام اهل سنت عبارتى از مجاهد نقل مىكند كه در آن، همان دو مطلب مهم بيان شده است: «لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» قال: لا يكون إماماً ظالماً. «پيمان من به ظالمان نمىرسد»، يعنى امام ظالم نيست. الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310هـ)، جامع البيان عن تأويل آي القرآن،ج1، ص738، ناشر: دار الفكر، بيروت – 1405هـ 2. ناصر الدين بيضاوي: او در تفسير «لاَ يَنَالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ» مىگويد: إجابة إلى ملتمسه وتنبيه على أنه قد يكون في ذريته ظلمة أو أنهم لا ينالون الإمامة، لأنها أمانة من الله تعالى وعهد والظالم لا يصلح لها. وإنما ينالها البررة الأتقياء منهم وفيه دليل على عصمة الأنبياء من الكبائر قبل البعثة، وأن الفاسق لا يصلح للإمامة. اين جمله، در پاسخ درخواست حضرت ابراهيم و اشاره به اين است كه در ذريه او افراد ظالمى قرار دارد؛ يا اين را مىفهماند كه ذريه ظالم او، به امامت نمىرسند؛ زيرا «امامت» امانت و عهدى از جانب خداست و ظالم صلاحيت اين امانت را ندارد و به اين عهد الهى نيكان از پرهيزكاران مىرسد. اين آيه دليل بر اين است كه پيامبران قبل از بعثت، منزه از گناهان كبيره هستند و اين كه شخص فاسق صلاحيت مقام امامت و پيشوايى را ندارند. البيضاوي، ناصر الدين ابوالخير عبدالله بن عمر بن محمد (متوفاي685هـ)، أنوار التنزيل وأسرار التأويل (تفسير البيضاوي)، ج1، ص397ـ 398، الناشر: دار الفكر ـ بيروت 3. ابو حيان اندلسي: ابو حيان اندلسى از مفسران اهل سنت با استدلال ثابت مىكند كه مراد از «عهد» در اين آيه، عهد «امامت» است: والعهد: الإمامة،... والظاهر من هذه الأقوال: أن العهد هي الإمامة، لأنها هي المصدر بها، فأعلم إبراهيم أن الإمامة لا تنال الظالمين...... ويدلك على أن العهد هو الإمامة أن ظاهر قوله: (لا ينال عهدي الظالمين) أنه جواب لقول إبراهيم: (ومن ذريتى) على سبيل الجعل، إذ لو كان على سبيل المنع لقال لا، أو لا ينال عهدي ذريتك، ولم ينط المنع بالظالمين. مراد از «عهد» امامت است. بعد از نقل وجوه ديگر در اين مورد مىنويسد: ظاهر از اين اقوال اين است كه مراد «عهد امامت» است؛ زيرا در ابتداى آيه بحث امامت شده است؛ پس به ابراهيم فهماند كه امامت به ظالمان نمىرسد... دليل اين كه مراد از عهد، امامت است ظاهر جمله «لاينال عهدى الظالمين» است كه با استدلال به قاعده كلى (يعنى هر كسى كه چنين خصوصيتى داشته باشد، شايسته چنين مقامى است) در جواب گفتار حضرت ابراهيم آمده است؛ زيرا اگر بر سبيل منع مىبود (يعنى اگر براى هيچ يكى از ذريه او امامت جعل نشده بود) بايد «لا» مىگفت و يا اين كه مىگفت «لاينال عهدى ذريتك» و منع از رسيدن به اين مقام را مشروط به ظلم نمىكرد. الاندلسي، أبو عبد الله محمد بن يوسف بن علي بن يوسف بن حيان الأندلسي الجياني (متوفاي 745هـ)، تفسير البحر المحيط، ج1، ص548، تحقيق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود- الشيخ علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية، لبنان ـ بيروت، الطبعة الأولى1422 - 2001م 4. ابن كثير دمشقي: ابن كثير از ديگر مفسران اهل سنت در تفسير آيه مىگويد: يقول تعالى منبّهاً على شرف إبراهيم خليله، وأن الله جعله إماماً للناس. خداوند بلند مرتبه در اين آيه، بر شرافت ابراهيم خليل و بر اينكه خداوند او را امام و پيشواى مردم قرار داده آگاهى مىدهد. ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (متوفاي774هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج1، ص169، ناشر: دار الفكر- بيروت – 1401هـ 5. ثعالبى مالكي: ثعالبى بدون اينكه اقوال ديگر را ذكر كند تنها از مجاهد نقل كرده كه مراد از «عهد» عهد امامت است: وقوله تعالى: (قال لا ينال عهدي الظالمين)، أي: قال الله، والعهد فيما قال مجاهد: الإمامة. در آيه: لا ينال عهدى الظالمين، مراد از عهد، بنا برقول مجاهد، عهد امامت است. الثعالبي المالكي، الإمام عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف أبي زيد (متوفاي875هـ)، تفسير الثعالبي المسمى بالجواهر الحسان في تفسير القرآن، ج1، ص314، تحقيق: الدكتور عبد الفتاح أبو سنة - الشيخ علي محمد معوض - والشيخ عادل أحمد عبد الموجود، ناشر: دار إحياء التراث العربي، مؤسسة التاريخ العربي، بيروت ـ لبنان، الطبعة الأولى 1418 6. ابن جوزي: ابن جوزى حنبلى نيز از ميان اقوالى كه در باره «عهدي» گفته شده، قولى را كه آن را به «امامت» تفسير كرده، انتخاب نموده است: وفي العهد هاهنا سبعة أقوال: أحدها: أنه الإمامة، رواه أبو صالح عن ابن عباس، وبه قال مجاهد، وسعيد بن جبير. والثاني: أنه الطّاعة، رواه الضّحّاك عن ابن عبّاس. والثالث: الرّحمة، قاله عطاء وعكرمة. والرابع: الدّين، قاله أبو العالية. والخامس: النّبوّة، قاله السّدّيّ عن أشياخه. والسادس: الأمان، قاله أبو عبيدة. والسابع: الميثاق، قاله ابن قتيبة، والأوّل أصحّ. در باره «عهد» در اين جا هفت قول است: نظر نخست اين است كه مراد از «عهد» امامت است. اين قول را ابو صالح از ابن عباس نقل كرده و مجاهد و سعيد بن جبير اين قول را اختيار كردهاند. قول دوم: مراد اطاعت است. اين قول را ضحاك از ابن عباس نقل كرده. قول سوم اينكه مراد رحمت باشد. آن را عطاء و عكرمه گفته. قول چهارم اينكه مراد دين است. آن را ابو العاليه گفته. پنجم اينكه مراد نبوت است آن را سدى از استادانش نقل كرده است. قول ششم اين كه مراد امانت است. قول هفتم مراد از ميثاق است. اين قول را ابن قتيبه گفته است. اما قول نخست صحيح تر است. ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاى 597 هـ)، زاد المسير في علم التفسير، ج1، ص108، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ. 7. محمد جمال الدين قاسمي: يكى ديگر از بزرگان اهل سنت نيز «عهد» را به «امامت» تفسير كرده است: «قالَ» أي إبراهيم: «وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي» أي واجعل من ذريتي أئمة «قالَ لا يَنالُ» أي قد أجبتك وعاهدتك بأن أحسن إلى ذريتك. لكن «لا ينال عَهْدِي» أي الذي عهدته إليك بالإمامة «الظَّالِمِينَ» أي منهم. قال: يعنى ابراهيم فرمود: و من ذريتى يعنى؛ از ذريه من پيشوايانى قرار بده. (قال لاينال) يعنى خداوند فرمود: در خواست تو را پذيرفتم و با تو پيمان بستم به اينكه به ذريه تو احسان كنم. لكن آنچه را در رابطه با امامت با تو عهد بستم به ظالمان از ذريه ات نمىرسد. قاسمى، محمد جمال الدين (متوفاي قرن چهاردهم)، محاسن التاويل، ج1، ص390، تحقيق: محمد باسل عيون السود، ناشر: دار الكتب العلميه، بيروت، چاپ اول1418 ق 8. شوكاني: شوكانى از ديگر مفسران آنها بعد از نقل اقوال در مراد از عهد، قول نخست را كه عهد را به امامت تفسير كرده برگزيده است: و اختلف في المراد بالعهد فقيل: الإمامة و قيل: النبوّة... والأوّل أظهر كما يفيده السياق. در اينكه مراد از «عهد»چيست اختلاف است. گفته اند مراد از آن، امامت است و... قول اول ظاهر تر است؛چنانچه سياق كلام مفيد همين قول است. الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاى1255هـ)، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، ج1، ص160، ناشر: دار الفكر – بيروت. |
|||
|
|
۲۱:۵۲, ۲۵/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/آبان/۹۲ ۲۲:۰۶ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
ب. مقام امامت در اين آيه، غير نبوت است:
از ديدگاه شيعه، مقام امامت غير از نبوت است يكى از دليلى كه اقامه شده همين آيه مباركه است. شيخ طوسى در تفسيرش ديدگاه شيعه و چگونگى استدلال آنان را بر اين كه مقام امامت در اين آيه غير از نبوت مىباشد اينگونه بيان كرده است: واستدلوا بها أيضا على أن منزلة الإمامة منفصلة من النبوة، لان الله خاطب إبراهيم (علیه السلام) وهو نبي، فقال له: انه سيجعله إماما جزاء له على اتمامه ما ابتلاه الله به من الكلمات، ولو كان إماما في الحال، لما كان للكلام معنى، فدل ذلك على أن منزلة الإمامة منفصلة من النبوة. وإنما أراد الله أن يجعلها لإبراهيم (علیه السلام). شيعيان به اين آيه استدلال كردهاند كه مقام «امامت» جداى از مقام «نبوت» است؛ زيرا خداوند حضرت ابراهيم را (در اين آيه) هنگامى مورد خطاب قرار داد كه او نبى بود و به او فرمود: او را به زودى امام قرار مىدهد تا پاداشى باشد بر اتمام امتحانهايى كه از او گرفته شده است. و اگر او در همان وقتى كه نبى بود، امام هم بود؛ اين كلام خدا معنى نداشت. پس اين آيه دلالت دارد كه منزلت امامت جداى از نبوت است و همانا خداوند اراده كرده كه اين مقام را براى ابراهيم قرار بدهد. الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، التبيان في تفسير القرآن، ج1، ص449، تحقيق: تحقيق وتصحيح: أحمد حبيب قصير العاملي، ناشر: مكتب الإعلام الإسلامي، الطبعة: الأولى، 1409هـ. بعضى از مفسران اهل سنت از جمله فخر رازى، امامت در اين آيه را به معناى نبوت گرفته و به نظر ايشان مقام امامت به معناى نبوت مراد است؛ از اين جهت امامت را در آيه را به نبوت تفسير كرده است: المسألة الثالثة: القائلون بأن الإمام لا يصير إماما إلا بالنص تمسكوا بهذه الآية فقالوا: إنه تعالى بين أنه إنما صار إماما بسبب التنصيص على إمامته ونظيره قوله تعالى: (إني جاعل في الأرض خليفة) (البقرة/30) فبين أنه لا يحصل له منصب الخلافة الا بالتنصيص عليه وهذا ضعيف لأنا بينا أن المراد بالإمامة ههنا النبوة، ثم إن سلمنا أن المراد منها مطلق الإمامة لكن الآية تدل على أن النص طريق الإمامة وذلك لا نزاع فيه، إنما النزاع في أنه هل تثبت الإمامة بغير النص، وليس في هذه الآية تعرض لهذه المسألة لا بالنفي ولا بالإثبات. مسأله سوم اين است كسانى كه قائلند مقام امامت يك مقام تنصيصى است به اين آيه تمسك كرده اند و گفته اند: خداوند در اين آيه بر امامت حضرت ابراهيم عليه السلام تصريح كردهاست. نظير اين مورد، آيه «انى جاعل فى الارض خليفه» است كه در مورد حضرت آدم است. در اين آيه بيان شده است كه منصب خلافت براى آدم عليه السلام حاصل نمىشود مگر اين كه بر آن تصريح شده باشد. اين بيان ضعيف است؛ زيرا ما گفتيم كه مراد از «امامت» در اين آيه، «نبوت» است. برفرض كه قبول كنيم مراد از امامت، مطلق امامت است كه شامل نبوت هم بشود، ولى آيه مدلول آيه اين است كه راه شناخت امامت، نص است و ما در اين بحثى نداريم؛ بلكه بحث در اين است كه آيا امامت بدون نص هم ثابت مىشود يانه؟ در اين آيه هيچ سخنى بر نفى و اثبات اين مسأله نيامده است. الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاى604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج4، ص44، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م. پاسخ فخر رازي: نادرستى سخن فخر رازى كه سر آمد مفسران اهل سنت مىباشد، با اندك تأمل روشن مىشود. بهتر است پاسخ فخر رازى را از زبان علامه طباطبائى رضوان الله تعالى عليه بيان كنيم. علامه در تفسير الميزان مىنويسد: (إِنِّى جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً) امام يعنى مقتدا و پيشوايى كه مردم به او اقتداء كرده و در گفتار و كردارش از او پيروى مىكنند، و به همين جهت عدهاى از مفسران گفتهاند: مراد از امامت همان نبوت است؛ زيرا نبى نيز كسى است كه امتش در دين خود به وى اقتداء مىكنند، هم چنان كه خداى تعالى فرموده: ما هيچ پيامبرى نفرستاديم مگر براى اين كه باذن او پيروى شود)؛ لذا تفسيرى كه از جعل در «انى جاعلك للناس اماماً» به نبوت شده، به چند دليل معقول نيست: 1. كلمه «اماماً» مفعول دوم عامل خودش است و عاملش كلمه (جاعلك) است و اسم فاعل هرگاه به معناى گذشته باشد، عمل نمىكند و مفعول نمىگيرد، وقتى عمل مىكند كه يا به معناى حال باشد و يا آينده. (و يا بر مبتدا يا نفى و استفهام اعتماد كند پس از آنجايى كه «جاعلك» عمل كرده، روشن مىشود كه به معناى اسقبال است). بنابراين قاعده، جمله «إِنِّى جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» وعدهاى است به ابراهيم عليه السلام كه در آينده او را به مقام امامت مىرساند و خود اين جمله و وعده از طريق وحى به ابراهيم عليه السلام ابلاغ شده است؛ پس معلوم مىشود قبل از آن كه اين وعده به او برسد، پيغمبر بوده؛ از اين رو، به طور قطع امامتى كه بعدها به او مىدهند، غير نبوتى است كه در آن حال داشته، (اين جواب را بعضى ديگر از مفسرين نيز گفتهاند). 2. جريان امامت ابراهيم در اواخر عمر او و بعد از بشارت به اسحاق و اسماعيل بوده، ملائكه وقتى اين بشارت را آوردند كه آمده بودند قوم لوط را هلاك كنند، در سر راه خود سرى به ابراهيم عليه السلام زدهاند و ابراهيم در آن موقع پيغمبرى بود مرسل؛ پس معلوم مىشود قبل از امامت داراى نبوت بوده و امامت او غير از نبوت اوست. طباطبايى، سيد محمد حسين (متوفاى1412هـ)، الميزان فى تفسير القرآن، ج1، ص271، ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة، الطبعة: الخامسة، 1417هـ. از سخن فخر رازى جوابهاى ديگرى نيز مىتوان گفت: اولاً: اصل در كلام تأسيس است نه تأكيد. يعنى خداوند در اينجا مىخواهد يك مقام جديدى را به حضرت بدهد كه همان مقام امامت است نه اينكه نبوت و يا اطاعت او را كه قبلاً داشت، تأكيد نمايد. ثالثاً: اگر مراد از امامت، باز همان جعل نبوت باشد، فلسفه اين جعل دوم چيست؟ جواب اين سؤال را بايد خود كسانى كه معتقد به اين نظريه هستند بدهد. رابعاً: همانطورىكه ذكر شد، بيشتر علماى اهل سنت اعتراف كردهاند امامت در اين آيه، غير از مقام نبوت است. تصريحات كلام برخى آنان را ذكر كرديم. پس سخن فخر رازى و امثال ايشان را خود علماى اهل سنت نيز قبول ندارد و از اينجا بىپايگى نظريه ايشان روشن مىشود. بنابراين، امامت آخرين مقامى است كه خداوند به حضرت ابراهيم عليه السلام عنايت فرمود. در اين زمينه بر روى سايت، در آدرس ذيل به صورت مفصل پاسخ داده شده است: http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?ba...on&id=3164 |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| پذیرش ولایت علی علیه السلام شرط ایمان در ادیان پیش از اسلام!! | علی 110 | 39 | 27,315 |
۵/شهریور/۰۱ ۸:۵۱ آخرین ارسال: علی 110 |
|
| هفتاد فضیلتی که فقط حضرت علی (علیه السلام) آن ها را داشت | ghoran | 7 | 3,234 |
۱۵/مرداد/۹۴ ۹:۳۱ آخرین ارسال: zaviyehdid |
|
| مهم ترین درس قیام امام حسین (علیه السلام) | ghoran | 4 | 2,628 |
۱۵/مرداد/۹۴ ۸:۴۵ آخرین ارسال: zaviyehdid |
|
| 《~■~ خضر نبی(علیه السلام) در سوگ امیر(علیه السلام) ~■~》 | آوا | 0 | 1,246 |
۱۷/تیر/۹۴ ۱۲:۴۳ آخرین ارسال: آوا |
|
| روز خاتم بخشی حضرت علی (علیه السلام) | aboutorab | 3 | 2,431 |
۲۷/مهر/۹۳ ۱۶:۰۳ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| چرا «حبّ علی علیه السلام» نشانه ایمان است، نه حبّ پیامبر اکرم | راوی110 | 0 | 1,512 |
۱۹/مهر/۹۳ ۱۵:۱۷ آخرین ارسال: راوی110 |
|
| امیرالمومنین شناسی به تعلیم امام صادق علیه السلام!!!! | علی 110 | 9 | 5,880 |
۱۰/اسفند/۹۲ ۱۳:۴۹ آخرین ارسال: ali-0110 |
|













