|
اثبات امامت مولا علی (علیه السلام) مباحثه
|
|
۱۵:۲۵, ۳/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/آبان/۹۲ ۱۵:۳۹ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
بنا به درخواست مکرر جناب عایشه این تاپیک ایجاد شد بنده نظرم این بود که اول اثبات شود نظر خداوند در مورد خلافت چیست و در تاپیک دلایل خلافت شیخین ابوبکر عمر عثمان بعد از پیامبر ( ص )مباحثه هم مشغول همین بودیم . منتها با اصرار ایشان همینجا در این مورد بحث میکنیم . از ارسال پست های بلند خودداری میکنم ان شاالله . یکی یکی با حوصله . با توجه به اینکه مسلمانان معتقدند قران بهترین راهنمایی است که دست نخورده باقی مانده است اول از همه مراجعه میکنیم به قران وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُون اما ترجمه کامل آیه شریفه: «خداوند وعده داده است كساني از شما را كه ايمان آوردهاند وكارهاي نيكو انجام دادهاند به خلافت بر گزيند، همان طور كه قبلاً كساني را به خلافت برگزيده است و حتماً آن دینى را که براى آنها پسندیده است (دین اسلام) براى آنها مستقر و استوار سازد، و بىتردید حال آنها را پس از بیم و ترس به امن و ایمنى تبدیل نماید به طورى که تنها مرا بپرستند و چیزى را شریک من قرار ندهند. و هر کس پس از این (نعمت بزرگ) کفران ورزد، چنین کسانى به حقیقت نافرمانند» ۱ـ خداوند وعده میدهد . وعده خداوند راست است و حتما اجرا خواهد شد . ۲ـ کسانی را که ایمان اورده اند و عمل نیکو انجام داده اند به خلافت برگزیند . یعنی در اینده برگزیند ۳ـ خداوند خود این کار را خواهد کرد و این ایه ناظر به اینده است . و با توجه به اینکه بعد از رسالت نبی اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نازل شده . بنابرین این وعده برای بعد از ایشان است ۴ـ این کار به همان روشی است که قبلا هم انجام داده است و قبلا نیز خلافایی از مومنین را برای این کار برگزیده است . ۵ـ حتما ان دینی را که برای انها پسندیده است (مهم) برای انها مستقر سازد ۶ـ هر کس از این نعمت بزرگ کفران ورزد به حقیقت چنین کسانی فاسقند مفاهیم بسیاری از این ایه شریفه برداشت میشود که جهت دوری از اطاله کلام میسپاریم به اینده بنابرین خداوند میفرماید به همان روش قبلی عمل خواهد کرد فهل ینظرون إلّا سنّت الاولین فلن تجد لسنّت الله تبدیلاً و لن تجد لسنّت الله تحویلاً».(سوره فاطر، آیه 43) پس هرگز در روش و سنت الهی تغییری نمی بینی و هرگز برای روش خدا تبدیلی نخواهی یافت. و حتما خلیفه برخواهد گزید پس باید بگردیم ببینیم خداوند چه کسی را چگونه (به چه وسیله ای ) طوری که اتمام حجت باشد برای بندگان مثل قبل برگزیده است . یا علی (علیه السلام) |
|||
|
| آغاز صفحه 9 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۲:۱۳, ۷/آذر/۹۲
شماره ارسال: #81
|
|||
|
|||
نقل قول:اقعا جالب توجه است که شما به پرسشهای ما درباره آیه استخلاف (که رد قاطعی بر فرضیه امامان شیعه است) پاسخ ندادید! و حالا با این اعتماد به نفس می گویید ثابت کردیم خداوند تعیین می کند! خوب فکر میکنم جواب دادیم . اگر ممکنه بفرمایید کدام هایش مانده . تا جواب دهیم نقل قول:میگویید ثابت کردیم پیامبر واسطه ابلاغ است!!(کجاست آیه ای که خداوند میگوید پیامبر را واسطه کردم که نام بقیه امامان را بگوید!!) مگر نمیگویید خداوند گفته خودم تعیین میکنم!! وقتی خداوند میخواهد امری را به اطلاع مردم برساند چگونه عمل میکنپ؟!!! حالا اعلام امام باشد یا هر چیز دیگری بعد خودش تعیین میکند شما بفرماید خداوند چطور تعیین میکند ؟!! راه دیگری بجز رسول هم هست؟! در این مورد به چند ایه اشاره کردیم . چرا همانجا اشکال نمیکنید و بعد از رد شدن و در هر بحثی مجدد همان اشکال را مطرح میکنید . نقل قول:البته متوجهم هدف شما از این بحث رسیدن به حقیقت نیست به همین دلیل برای بنده اهمیت ندارد. هدف من ؟!! از کجا فهمیدید؟! خوشحالم که اقلا به دوستانی که این مقالات را میخوانند . همین انشاهای بی سندی که میگوید نیست و هست بدون مدرک . نشان میدهم حقیقت چیز دیگریست نقل قول:بنده نام برخی مفسران که مخالف این شان نزول بودند را از کتب خودمان برای شما آوردم. ببینید بنده میگویم زید و عمر موافقند شما میگویید xو y مخالفند!! خب قسمت کذب را نشان دهید . اگر اشکالات فخر رازی بود که لینک جواب را قرار دادم . صحت سند یعنی اینکه بنده چیزی گفتم . مثلا گفتم ایه ۱۴ سوره فاتحه . شما میگید این ایه وجود نداره اینم دلیل . اینکه صرفا بگویید منبع جعلیست که نمیشود . در مورد صحت رجالی . شما گفتید حدیث ضعیف و دروغ است . بنده از لحاض سندی و رجالی به شما نشان دادم . همچنین بعضی از اقایان که شان نزول را ذکر کرده اند . یا ایراد عقلی میگیرند . مثل همین اشکالات شما . برای رد ان . این یعنی چنین چیزی هست ولی رد میشود . وقتی رد ایشان رد شد ان روایت تثبیت میشود عده ای ان را ضعبف میدانند که بررسی رجالی ان را نشان دادیم تا ببینید ضعیف نیست . عده ای هم با ان موافقند که ذکر شد . در مواردی که امد علاوه بر اینکه نشان دادیم این شان نزول در کتب امده نظر خود نویسنده را هم اوردیم پر مورد ایات استخلاف و ایات دیگر . بنده به جندین ایه استناد کردم شما هیچ ایرادی وارد نکردید . الان بحث رو همین جا نگه میدارم . برمیگردیم روی همون ایات . ایه استخلاف که خیلی واضح میگوید برخواهم گزید . به هر حال انچه در مورد اینکه انتخاب با خداوند است و ما جواب ندادیم را شما بفرمایید . وقتی جواب دادیم هم همانجا اشکال کنید . نه بعد از جلو رفتن بحث یا حق |
|||
|
|
۱۰:۴۶, ۸/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/آذر/۹۲ ۱۰:۵۳ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #82
|
|||
|
|||
نقل قول:ثابت کردیم خداوند تعیین می کند! قبلا اثبات کردیم که امامت خلافت یا هر اسمی که میخوانیدش با خداوند است . شاهد هم ایات قران بی هیچ تفسیری . خود ایات گویا بودند نقل قول:تشکر . یعنی این چند ایه دلالتی ندارد بر اتخاب امام و خلیفه از جانب خداوند؟!!! در مورد اینکه ۳ خلیفه معرفی کنید . کردیم گفتید کی گفته پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) باید معرفی کنه . با ایت قران اثبات کردیم (هر چند خیلی واضح است) گفتید خلافت باید حکومت در دست داشته باشد . اثبات کردیم که اینطور نیست . و .... بنده الان یه دور اجمالی روی این تاپیک زدم . اگر مطلبی بی جواب مونده شما یا دوستانتون بفرمایید تا بررسی کنیم . (ایه استخلاف) یا حق |
|||
|
|
۱۵:۳۶, ۱۳/آذر/۹۲
شماره ارسال: #83
|
|||
|
|||
|
با توجه به اینکه بنده و جناب عایشه امتحان داریم . تاپیک رو تا ۲۰ بهمن میبندیم . از بعد از اون مجدد مباحث رو ادامه میدهیم ان شاالله
بنده قرار بود هفته اینده برم انگار باید فردا پس فردا حرکت کنم . التماس دعا |
|||
|
|
۱۵:۵۷, ۲۴/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/بهمن/۹۲ ۱۵:۵۹ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #84
|
|||
|
|||
(۸/آذر/۹۲ ۱۰:۴۶)وحید110 نوشته است: قبلا اثبات کردیم که امامت خلافت یا هر اسمی که میخوانیدش با خداوند است . شاهد هم ایات قران بی هیچ تفسیری . خود ایات گویا بودند بسم الله الرحمن الرحیم اگر واقعاً امامت يکی از اصول دين به شمار می رود و از طريق نص ثابت شده است،پس چرا اميـر المؤمنينعلی رضی الله عنه اين اصل مهم دينی را به فرزندش«محمدبن الحنيفه»ابلاغ نکرد وآن را ازوی مخفی نگه داشت واز سعادت ونجات وی که فرزندش بود، چشم پوشيد؟! تا جـائي که همين بی خبـری و بی اطلاعی«محمد»منجر به نزاع و اختلاف با «علی بن حسين رضی الله عنه » گرديد و مسئله بجائی رسيـدکه حجرالاسود را حکم و داور قرار دادند! ( تفصيل اين اختلاف در اصول کافی ص 192 طبع قديم ايران ذکر شده است)
واگر مسئله امامت منصوص می بود و يکی از اصول دين بشـمارمی رفت بـر امـام معصوم! حضرت سجاد نيز فرض بود که پسرش زيد را از اين مسئله فوق العاده مهم واقف و آگاه سازد و نـگذارد تـا کار به برادر بزرگوارش امام محمد باقر برسد و جريان انکار امامت وی از سوی«زيد»، پيش بيايد . چنانچه کلينی در کافی الحجه ص 82 از ابان رجال کشی ص163 می نويسد که هشام احول گفت: مرا زيدبن علی بسوی خودش دعوت داد تا بـااو همکاری نمـوده وجهاد کنم امـا من نپذيرفتم و ازمعاونت وطرفـداری از او سر بـاز زدم.زيـد گفت :مگر تو جانت را از من عزيزتر داری؟! احـول در پاسخ گفت :مرا يک جان هست وبر روی زمين حجت خدا(حضرت باقررضی الله عنه )موجود است.پس بودن و نبودن من با تو يکسان است . زيد گفت :پدرم مرا چنان دوست می داشت که حتی لقمه نان را با دست مبارکش در دهان من می گذاشت چطورممکن است پدر درحق من چنان بی توجه باشد که راجع به آينده و سرانجام من هيچ انديشه وفکری نداشته باشد واز اينکه در اثرعدم آگاهی ازيک اصل مهم دين راهی جهنم بشوم، هيچگونه خوف وترسی در قلبش احساس ننمايد ؟!
همين طور ياران وشاگردان حضرت صادق رضی الله عنه پس ازرحلت وی در امر امامت اختلاف کردند .
عمرابن سعد مدائنی معتقد بود که بعداز حضرت صادق رضی الله عنه امام، پسر وی عبدالله است و علی ابن ابی حمزه و علی ابن رباح وغيره برآن بودندکه امام، موسی است. همينطور دامنه اختلاف در مسئـله امامت گسترش يافت وبعد از رحلت موسی جمعی از شاگردان او از جمله احمدابن ابی بشر، سراج، ابو جعفر، حسين ابن مهران،محمدابن نصر سکونی، عثمان ابـن عيسی، ابو عمرو عامری، صفوان ابـن يحيی وغيره هم قائل بـودند که امامت بر موسی ختـم شده و شاگردان ديگر موسی گفتند: خير بلکـه امام، علیاست وحسين بن علی بن وصال شاگرد حضرت رضا وشاگرد جوادالائمه بطورکلی امامت امام باقررضی الله عنه و«زيد»هر دو را تـکذيب می کـرد واز شاگردان صادق وکاظم بن مهـران حضرمی وعثمان بن عيسی منکر امامت«حضرت رضا» بودند. خلاصه پيرامون مسئله امامتِ ائمه اهل تشيـع بقدری اختلاف است که ذکـر همه آنها ميسر نيست. بنابراين محال است که يک امرمنصوص تا اين حد مورد اختلاف باشد .
|
|||
|
|
۱۸:۵۹, ۲۴/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/بهمن/۹۲ ۱۹:۰۴ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #85
|
|||
|
|||
(۲۱/آبان/۹۲ ۳:۲۲)وحید110 نوشته است: 4. امام همان شؤون و وظائفى را بر عهده دارد كه پيامبر بر عهده داشت. (نيابة عن النبى صلى الله عليه وآله).بسم الله الرحمن الرحیم خصوصیاتی که شیعه برای امامان خود قائل است مانند منصوب بودن از طرف خدا، عصمت و مصونیت از هرگونه خطا و لغزش و گناه، علم موهبتی و مصون از خطا بما کان وما یکون، ارتباط مستمربا ملائکه، دریافت نامهای غیبی از خداوند که در آن وظایف و مأموریتهای امام تعیین شده است، توانایی تصرف تکوینی در نظام عالم و انجام معجزه، مفترض الطاعه بودن، عرضه شدن اعمال انسانها به ایشان و ...(تمام این اوصاف در کتب معتبرشیعه از جمله اصول کافی جلد 1 آمده است) اگر آنانرا از پیامبران بالاتر نبرد، حداقل مقامی هم رتبة پیامبران به آنها میدهد. گویی پیامبر اسلام آخرین پیامبر نبوده، بلکه بعد از آن حضرت دوازده پیامبردیگر هم آمدهاند و این صراحتاً با آیات قرآن و اعتقاد عموم مسلمین مبنی بر خاتمیت پیامبر اسلام منافات دارد. در برابر این اشکال، عالمان شیعه تأکید میکنند که امام معصوم همة اوصاف پیامبران را دارد جز اینکه نبی نیست و به او وحی نمیشود، و لذ ااعتقاد به وجود امامان معصوم پس از پیامبر منافاتی با اصل ختم نبوت ندارد. اما این پاسخ، مشکل فوق را حل نمیکند. سؤال این است که با اوصافی که برای امامان ذکر شد،فرق امام معصوم با نبی چیست؟ اینکه میگوییم امام معصوم، نبی نیست یعنی چه؟ کدام خصوصیت در نبی هست که در امامان معصوم نیست؟ اگر به نبی وحی میشود، به امامان معصوم هم (بنا به ادعای شیعه) وحی میشود. ارتباط مستمر با ملائکه و دریافت نامهای غیبی از سوی خداوند که در آن وظایف و مأموریتهای امام آمده است چه فرقی با وحی دارد؟ و آیا چنین رابطهای حتی از وحی نیز بالاتر نیست؟ از اینها گذشته عالِم بماکان وما یکون بودن، اصلاً جایی برای وحی نمیگذارد و در حقیقت امام را از وحی الهی بینیاز میکند و مقام او را حتی از پیامبران بالاتر میبرد. به عبارت دیگر بااوصافی که شیعه برای امامان خود قائل است، امامان معصوم همان پیامبران الهی – اما در سطحی بسیار بالاتر – هستند. بنابراین با گفتن اینکه امام معصوم، نبی نیست مشکلی حل نمیشود. مگرنبی یک اسم است که با تغییر آن به امام معصوم، بتوان مشکل تعارض تئوری امامت بااصل ختم نبوت را حل کرد؟ نبوت یک منصب الهی است که سه خصوصیت اصلی دارد : 1. وحی2. مأموریت الهی و 3. معجزه. شیعه همةاین خصوصیات – بلکه به مراتب بالاتر از اینها – را برای امامان معصوم قائل شده است. حال سؤال این است که با قبول اوصاف مذکوربرای امامان شیعه، اگر بگوییم خاتم پیامبران، حضرت مهدی است نه حضرت محمد، کدام محذور عقلی پیش میآید؟ با تغییر نام نبی به امام، نمیتوان چنین تناقضی را حل کرد. اگر امامان را واجد چنان اوصافی بدانیم، در حقیقت برای آنان مقام نبوت قائل شدهایم (حداقل در حد نبوت تبلیغی) و این با اصل ختم نبوت ناسازگار است. |
|||
|
۲۳:۲۶, ۲۴/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/بهمن/۹۲ ۲۳:۳۲ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #86
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
(۲۷/آبان/۹۲ ۵:۲۷)وحید110 نوشته است: 2. طرف عهد، خود خداوند است كه فقط به افراد معصوم اعطاء مىشود، و فرد معصوم را هم خدا مىداند؛ زيرا او تنها كسى است كه از ضمير و اسرار انسانها با خبر است. میدانیم که پیامبران الهی به دو دسته تقسیم میشوند: پیامبران تشریعی (مانند حضرت ابراهیم،موسی و ...) که با خود کتاب آسمانی و شریعت جدید میآوردند و پیامبران تبلیغی(مانند حضرت یحیی، ذکریا و ...) که مردم را به دین و شریعت پیامبر تشریعی قبل ازخود دعوت میکردند و حقایق و تعالیم آن دین را به مردم تعلیم میدادند و با بدعتهاو تحریفها مبارزه مینمودند. پیامبران تبلیغی، حافظان، مفسران و مبلغان شریعتی بودند که قبل از آنها و توسط یک پیامبر تشریعی آورده شده بود. حال سؤالی که همواره برای متکلمان (شیعه و سنی) مطرح بوده این است که: «فرضاً این مطلب را پذیرفتیم که اسلام به واسطة کمال و کلیت و تمامیت و جامعیتش، به نبوت تشریعی پایان داده است،اما پایان یافتن نبوت تبلیغی را چگونه میتوان توجیه کرد»؟ مطهری، مرتضی: مجموعه آثار،جلد 3، ص 173. به عبارت دیگر درست است که بعد از پیامبر اسلام،به پیامبر تشریعی جدیدی که دین و شریعت تازهی بیاورد نیازی نیست، اما به چه دلیل امت اسلام از پیامبران تبلیغی محروم ماند؟ پاسخ عالمان شیعه به این سؤال: «تازمانی بشر نیازمند وحی تبلیغی است که درجة عقل و علم و تمدن به پایهای نرسیده است که خود بتواند عهدهدار دعوت و تعلیم و تبلیغ و تفسیر و اجتهاد در امر دین خودب شود. ظهور علم و عقل و به عبارت دیگر رشد و بلوغ انسانیت، خود به خود به وحی تبلیغی خاتمه میدهد و علماء جانشینان انبیاء میگردند. قرآن در اولین آیاتی که نازل میشود سخن از قرائت و نوشتن و قلم و علم به میان میآورد:[العلق: 1-5]. این آیات اعلام میکند که عهد قرآن، عهد خواندن و نوشتن و یاد دادن و علم و عقل است. این آیات تلویحاً میفهماند که در عهد قرآن وظیفة تعلیم و تبلیغ و حفظ آیات آسمانی به علماءمنتقل شده و علماء از این نظر جانشین انبیاء میشوند. این آیات اعلام بلوغ واستقلال بشریت در این ناحیه است. قرآن در سراسر آیاتش بشر را به تعقل و استدلال ومشاهدة عینی و تجربی طبیعت و مطالعة تاریخ، و به تفقه و فهم عمیق [دین] دعوت میکند» مطهری، مرتضی:مجموعه آثار، جلد 3، ص 174. «در دورةاسلامی، مسلمین هم آثار خود را حفظ و نگهداری کردند و مانع نابودیِ آنهاشدند و هم کم و بیش آثار ملل پیشین را نگهداری و به نسلهای بعد منتقل میکردند.یعنی تقریباً مقارن با عهد ختم نبوت است که بشریت لیاقت خود را برای حفظ مواریث علمی و دینی نشان دادهاست … طلوع و ظهور علم،و رسیدن بشر به حدی که خود حافظ و داعی و مبلغ دین آسمانی خود باشد، خواه و ناخواه به نبوت تبلیغی خاتمه میدهد» مطهری، مرتضی: مجموعه آثار، جلد 3، ص 176. این بود فلسفه ختم نبوت از دیدگاه عالمان شیعه. نوبت آن است که بپرسیم اگر فلسفة ختم نبوت آن است که در فوق آمد، دیگر چگونه میتوان ادعای ضرورت وجود امامان معصوم بعد از پیامبر را قبول کرد؟ اگر بعد از پیامبراسلام، عالمان و فقیهان امت میتوانند وارث پیامبران شوند و کار پیامبران تبلیغی (یعنی حفظ دین، تبلیغ دین، تفسیر دین، مبارزه با بدعتها و تحریفها و خرافات، دعوت مردم به دین و ...) را انجام دهند، دیگر چه نیازی به امامان معصوم هست؟ |
|||
|
۴:۲۷, ۲۵/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/بهمن/۹۲ ۴:۳۵ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #87
|
|||
|
|||
|
اگر ممکنه یکی یکی پست بزارید تا بنده جواب بدم بریم بعدی
ببینید خانم عایشه گرامی شما در بحث روش خاصی رو دارید پیش میگیرید . مثلا به یه نفر میگن فلانی مرسدس بنز داره اینم عکسش اینم سندش . شما میگی نه . اگر مرسدس داره چرا بیشتر از ۱۰۰ تا نمیره . چرا خونش کوچیکه و ... یعنی به اماراتی (چیزی که ارزش کمتر از دلیل دارد و در کنار دلیل معتبر است یا زمانی که هیچ دلیلی نباشد ) اشاره میکنید الان به قول خود شما روایات ضنی الصدور رو ول کنید . نص صریح ایه قران خبر میدهد که کسانی را انتخاب خواهد کرد . قبلا هم بحث کردیم شما اصلا عنایتی نداشتید و جوابی ندادید . (آیه پست اول ) یعنی شما روی اثبات من باید بیاید جلو . نه اما و اگر هایی که در صورت اثبات هم باز دخلی ندارند . و چیزی را اثبات نمیکنند . ما میگیم ازمایش ژنتیک و شناشنامه فلان و شهود میگن زید پسر عمرو هست . شما میگیی پس چرا بهش نمیگه بابا . پس باباش نیست !! الان ایات قران و روایات مورد اشتراک دلیل محکمی هستند که اصلا کار به این اما و اگر ها نمیرسه . این اما و اگر ها رو توی کار خدا هم میشه اورد ... چرا شیطان رو افرید . مگر نمیدونست یه روزی ....و .... حالا بحث اینه رویه شرعی و نظر خدا چیست . که اون از قران در میاد . نظر پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چه بوده حالا کی قبول کرده با نکرده دیگه دیگه مهم نیست . نقل قول:اگر واقعاً امامت يکی از اصول دين به شمار می رود و از طريق نص ثابت شده است،پس چرا اميـر المؤمنينعلی رضی الله عنه اين اصل مهم دينی را به فرزندش«محمدبن الحنيفه»ابلاغ نکرد وآن را ازوی مخفی نگه داشت واز سعادت ونجات وی که فرزندش بود، چشم پوشيد؟! حالا سوال اینجاست ایا مطئنید ابلاغ نکرده؟ ایا ابلاغ نکردن ان به یک شخص خاص کل امامت را زیر سوال میبرد؟ اصلا گیریم محمد حنفیه بر علیه ایشان قیام کرده . چیزی را اثبات نمیکند . همون طور که فرزند نوح و زن لوط ... ولی در مورد ایشان ۲ دسته حدیث وجود دارد . علامه مجلسي، در ذيل اين حديث ميفرمايد: «راجع به محمد حنفيه، اخبار مختلفي وارد شده است، برخي از اخبار، دلالت بر جلالت قدر او دارد، چنانکه ميان شيعه مشهور است و برخي دلالت بر صدور بعضي از لغزشها از وي دارد مانند همين روايت. ولي ممکن است، اين منازعه و مخاصمه او با امام چهارم(علیه السلام) صوري و ظاهري و روي بعضي از مصالح باشد ازجمله اين که مبادا ضعفاء شيعه بگويند: محمد بن حنفيه از علي بن الحسين(علیه السلام) بزرگتر است و به امامت سزاوارتر و نيز موضوع نيامدن او با برادرش امام حسين(علیه السلام) به کربلا، ممکن است به دستور خود امام به خاطر بعضي از مصالح بوده است.» از توجيه علامه مجلسي استفاده ميشود که ايشان نيز مانند مشهور علماي شيعه، به جلالت قدر و پاکي عقيده محمد اعتراف دارد. در مورد های دیگری که اشاره نمودید ایشان مثلا گفته باشد پدر به من گفته امام باش یا به او نگفته حب ریاست و امامت ادم را به هر دروغی وادار میکند . همین انتخابات ۸۸ نمونه اش ... حرفای اینها سند حساب نمیشه . هزاران نفر به خاطر ارث راحت جنایت میکنن ... |
|||
|
|
۱۰:۴۲, ۲۵/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #88
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام (۲۴/بهمن/۹۲ ۱۸:۵۹)عایشه نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیمقضاوت با خواننده پاسخ و نقد این شبهه : البته خانم عایشه هم دستی در کپی پیست کردن دارن که فقط ما را محکوم به نقل مطالب از منابع و مصادر دیگر میکنند. - امامت منصبی انتصابی و امام منصوص و منصوب از سوی خداوند متعال است یکی از شبهاتی که در مقاله فوق مطرح شده، شبهه در منصوصیت مقام امامت است ، به اعتقاد اهل سنت امامت منصبی انتخابی است و انتخاب و تعیین امام به عهده مردم ( اهل حل و عقد ) واگذار شده است . اما شیعه امامت را منصبی انتصابی و انتخاب و تعیین امام را مختص خداوند متعال می داند . در اینجا به برخی از ادله نقلی شیعه اشاره می نماییم آیات قرآن کریم : الف : آیه ابتلای حضرت ابراهیم ( و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین ) بقره /۱۲۴ خداوند متعال در این آیه به حضرت ابراهیم علیه السلام می فرماید : من تو را امام مردم قرار دادم ، شاهدش هم این است که کلمه جاعل اسم فاعل و به معنای قرار دهنده است لذا خداوند متعال در این آیه نصب ، تعیین و انتخاب و جعل امام را به خود نسبت می دهد شاهد دیگر اینکه خداوند می فرماید : امامت عهد و پیمان من است ( عهدی ) و مسلم است که عهد خدا را متعلق به خود خداست و تعیین امام به فرمان اوست و نه دیگران . ب : آیه امامت حضرت آدم: ( و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة . . . ) بقره/۳۰ خداوند متعال در این آیه در گفتگویی با ملائکه از جعل و قرار دادن خلیفه ای برای خود در زمین سخن می گوید و با توجه به ادامه آیه روشن می شود که این خلیفه از جنس ملائکه نبوده بلکه از میان افراد بشر و از نوع انسان بوده است و از طرفی می دانیم که اولین خلیفه خدا در زمین حضرت آدم علیه السلام بود که علاوه بر نبوت مقام امامت را نیز دارا بودند با حفظ این بیان می گوییم بر طبق اعتقاد شیعه امام همان خلیفه و حجت خداست که زمین هیچ گاه از وجودش خالی نمی شود چنانچه حدیث معرفت که سابقا آن را بیان کردیم نیز بر این مطلب دلالت داشت و خداوند متعال در این آیه جعل و قرار دادن امام را به خود نسبت داده و حق خود شمرده است که کلمه جاعل بر آن دلالت دارد روایاتی نیز دال بر انتصابی بودن مقام امامت وجود دارند که به دلیل پرهیز از اطاله کلام ، از ذکر آنها خودداری می نماییم (سیره ابن هشام ۱/۲۸۹ و السیرة الحلبیة ۲/۴) - اثبات عصمت ائمه با توجه به آیات قرآن و روایات : در بخش دیگری از مقاله فوق ، مساله عصمت اهل بیت علیهم السلام زیر سوال برده شده غافل از اینکه عصمتی که شیعه برای ائمه خود قائل است با آیات بسیاری از قرآن کریم و روایات نبوی و دلایل عقلی قابل اثبات است و از آنجا که اثبات عصمت نیز یک شبهه فرعی در ادامه سایر شبهات فرعی و مقدماتی نویسنده یا نویسندگان مقاله فوق است ، تا هدف و شبهه اصلی خود یعنی مساله تعارض میان خاتمیت با اعتقاد به امامت را به اثبات برسانند و با توجه به اینکه اثبات عصمت بارها در کتب کلامی شیعه به صورت تفصیلی بیان شده است ، در اینجا به جهت پرهیز از اطاله کلام ، صرفا به نقل چند دلیل به صورت موجز اکتفا می نماییم . آیات دال بر عصمت : الف : آیه اولو الامر ( يَأَيهَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلىِ الْأَمْرِ مِنكمُْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فىِ شىَْءٍ فَرُدُّوهُ إِلىَ اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ ذَالِكَ خَيرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلا ) نساء/۵۹ خداوند متعال در این آیه پس از امر به اطاعت از خود ، با امر جدا گانه ای به اطاعت مطلق و بی قید و شرط از رسول خود و اولی الامر نیز فرمان داده است ، و اطاعت از این دو دسته به اعتبار صیغه امر اطیعوا، ظهور در وجوب دارد و از طرف دیگر امر به این اطاعت به طور مطلق ، جداگانه و قرین با امر به اطاعت از رسول اکرم بیان شده است ، لذا با توجه به این دو نکته به این نتیجه می رسیم که اطاعت از رسول خدا و اولی الامر در همه اوامر و نواهیشان همانند اطاعت از خداوند متعال واجب و لازم الاجراست. و بلکه اطاعت از ایشان در طول اطاعت از خداوند است . به عبارت دیگر هر گاه خداوند به اطاعت بی قید و شرط از کسی فرمان دهد ، آن فرد معصوم خواهد بود . فخر رازى از علمای بزرگ اهل سنت نیز به همین مساله اعتراف کرده است. ( فخر رازی ، تفسیر کبیر ۱۰/۱۴۴) با مراجعه به تفاسیر روایی شیعه مصادیق اولی الامر نیز روشن می گردد ، چرا که روایات اهل بیت علیهم السلام ، ائمه معصومین را مصداق اولی الامر و معصوم از هر گونه گناه ، خطا و اشتباهی دانسته اند. ب : آیه صادقین : ( یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونو مع الصادقین ) توبه / ۱۱۹ در آیه فوق که به آیه صادقین مشهور است خداوند متعال به صورت مطلق و بدون هیچ قید و شرطی مومنان را به همراهی با صادقین امر می نماید و از انجا که مراد از همراه بودن با صادقین ، اقتدا کردن به ایشان و اطاعت از آنهاست می گوییم اطاعت کردن مطلق از فردی دلیل بر عصمت اوست چرا که اگر وی معصوم نباشد ، دستور به اطاعت مطلق از وی در همه امور ،به تناقض در عمل می انجامد. با مراجعه به اخبار اهل بیت علیهم السلام در ذیل این آیه ، مراد از صادقین هم روشن می گردد ، چرا که مصداق صادقین در روایات ، امیر المومنین و اهل بیت او معرفی شده اند . بنابراین عصمت فقط مختص به ایشان است. آیه تطهیر ، احزاب / ۳۳ ، نیز یکی دیگر از آیاتیست که بر عصمت اهل بیت علیهم السلام دلالت می نماید که در جای خود در کتب کلامی و تفسیری مفصلا پیرامون آن بحث شده است . روایات دال بر عصمت : از میان انبوه روایاتی که دال بر عصمت هستند نیز می توان به احادیثی چون حدیث معروف و متواتر ثقلین ،خلیفتین ، حدیث منزلت ، حدیث سفینة و امثال اینها اشاره کرد - تقسیم نبوت به عامه و خاصه : در ادامه شبهه فوق ، چنین آمده که در صورت اثبات صفاتی چون عصمت ، علم غیب ، معجزه و .... برای امام ، چاره ای نیست جز اینکه ائمه را هم رتبه با نبی یا بالاتر از وی دانست . در پاسخ به این بخش از شبهه لازم است تا به مبحث تقسیمات نبوت و مقایسه هر یک با مقام امامت بپردازیم نبوت در اصطلاح کلامی شیعه دارای دو اصطلاح است که عبارتند از عامه و خاصه ، مقصود از نبوت عامه اصل احتیاج بشر به شخصیتی الهی است که رابطه و واسطه بین مردم و خداوند باشد و دستورات ارزنده سعادت بخش الهی را در تمامی شئون انسانی از طرف خداوند به انسانها ابلاغ نماید ، بدون نظر به تعیین فرد معین و مخصوص. در حالی که مقصود از نبوت خاصه ، تعیین سمت و مقام نبوت و پیامبری است ، برای فرد یا افراد معین. مثل اینکه می گوییم: حضرت موسی(علیه السلام) و یا حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، پیامبرند. البته مراد از نبوت خاصه در اصطلاح کلامی شیعه همان نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و بحث پیرامون آن است ، در مقابل نبوت عامه که از آن نبوت سایر انبیای الهی قبل از آن حضرت تا حضرت آدم علیه السلام اراده می شود . با توجه به این مقدمه می گوییم : شیعه معتقد است که مقام امامت ائمه اطهار علیهم السلام بالاتر از مقام نبوت عامه و پست تر از مقام نبوت خاصه است . در اینجا ممکن است این سوال به ذهن برخی خطور نماید که اگر انبیا همگی فرستادگان حق تعالی هستند پس باید در رتبه و مقام و درجه نیز یکسان باشند چنانچه قرآن کریم نیز در این زمینه می فرماید : ( لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ ) بقره / ۲۸۵، حال چگونه شیعیان میان مراتب و درجات انبیا فرق گذاشته و ابتدا نبوت را به دو قسم عامه و خاصه تقسیم نموده و سپس مقام امامت را از یکی بالاتر و از دیگری پست تر می دانند ؟ در پاسخ به این سوال می گوییم : آیه مذکور ناظر به امر بعثت انبیاست كه عبارت است از دعوت به مبدا و معاد و تربيت جامعه ، تمام انبياء از حضرت آدم تا پیامبر خاتم از این جهت یکسانند و فرقی میان آنها نیست ، ولى در فضل، كمال ، طريقه بعثت ، محل بعثت ، درجه و رتبه با یکدیگر متفاوتند و درجات مختلفی دارند . در برخی روایات به این مطلب تصریح شده که خدا برخی از انبیا را تنها برای هدایت یک نفر مبعوث نموده و برخی دیگر را برای هدایت صدها یا هزاران نفر ، حال آيا آن پيامبرى كه بر تعداد انگشت شماری از مردم مبعوث گرديده با آن پيامبرى كه بر هزاران نفر و یا بر جمیع عباد اعم از جن و انس، مبعوث شده است، يكساناند. بنابراین چنانچه گذشت، انبياء عظام از جهت دعوت مردم به سوی حق تعالی و هدایت آنها يكساناند ولى از جهت رتبه و مقام و معلومات متفاوتند . چنانچه آیه ( تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ ) بقره/۲۵۴، بر همین مساله دلالت دارد . جار اللّه زمخشرى از علما و مفسرین بزرگ اهل سنت، در تفسير كشّاف خود در ذیل این آیه می گويد : مراد از ( بعض اول ) در آیه ، پيامبر ماست كه بر أنبياء قبل از خود با فضائل بسيار و خصائص بىشمار ، فضیلت و برتری دارد كه مهمترین آن فضائل ، مقام خاتميّت ایشان است. گذشته از اینها واژه نبیّ از نظر مصداق (نه از نظر مفهوم) اعم از رسول است ؛ یعنی همه پیامبران، دارای مقام نبوّت بوده اند ولی مقام رسالت، اختصاص به گروهی از ایشان داشته است. و به حسب روایتی… تعداد رسولان، سیصد و سیزده نفر می باشد، و بر این اساس طبعاً مقام ایشان بالاتر از مقام سایر انبیا خواهد بود، چنان که خود رسولان هم از نظر مقام و فضیلت، یکسان نبوده اند و بعضی از ایشان به مقام امامت نیز مفتخر گردیده اند. تا اینجا روشن شد که رتبه و درجه همه انبیا با یکدیگر یکسان نبوده و یقینا برخی از آنها بر برخی دیگر فضیلت و برتری دارند . حال ممکن است سوال دیگری مطرح شود و آن اینکه از کجا و چگونه می توان برتری و فضیلت پیامبر اسلام را بر سایر انبیا و رسل ثابت نمود ؟ در پاسخ به این سوال لازم است تا به برخی از شاخصه ها و امتیازات انحصاری آن حضرت اشاره نماییم تا وجه برتری و افضلیت ایشان بر سایر انبیا و رسل روشن گردد . الف : بشارتهای انبیاء گذشته : از این که تمامی پیامبران الهی به تشریف فرمایی رسول خدا صلی الله علیه و آله بشارت داده اند، مشخّص می شود که آن حضرت دارای ویژگی یا ویژگی های منحصر به فردی بوده که دیگران فاقد آن بوده اند. بنابراین ایشان به لحاظ رتبه و درجه از تمامی انبیا و رسولانِ پیشین برتر و بالاتر هستند . ب : قرآن کریم معجزه جاویدان پیامبر اکرم : علاوه بر معجزه بودن قرآن کریم در عجز انسانها از آوردن مثل آن و در جاودانگی آن ، خداوند متعال می فرماید: ( و انزلنا الیک الکتاب بالحقّ مصدّقاً لما بین یدیه من الکتاب و مهیمناً علیه ) مائده/ ۴۸ ؛ و ما بر تو قرآن فرستادیم که کتب آسمانیِ پیشین را تصدیق کرده و بر آنها سیطره و اشراف دارد. بر اساس این آیه ، قرآن مجید در صدر کتاب های آسمانی قرار دارد لذا آورنده آن هم باید چنین باشد. ج : خاتمیت پیامبر اکرم : یکی دیگر از جهات افضلیت پیامبر اسلام بر سایر انبیا مساله ختم نبوت به آن حضرت است . بر اساس نصوص قرآنی و روایی ، پیامبر گرامی اسلام خاتم الانبیاء و المرسلین بوده و خاتمیت بدین معناست که تا روز قیامت احدی بهتر از پیغمبر اسلام نخواهد آمد؛ زیرا اگر کامل تر از وی یافت می شد، حتماً او به مقام خاتمیّت می رسید نه رسول اکرم صلی الله علیه و آله . فضائل و خصائص رسول اکرم صلی الله علیه و آله به این مقدار خلاصه نمی گردد بلکه ما در این جا تنها از باب نمونه به برخی از فضائل و جهات برتری رسول اکرم بر سایر انبیا و رسل اشاره کردیم تا افضلیت آن حضرت بر سایر انبیا را به اثبات برسانیم و از آنجا که بیان باقی جهات فضیلت ایشان مستلزم طولانی شدن این مقاله می گردد و خروج از اصل بحث و پاسخ به شبهه می گردد لذا به همین مقدار اکتفا می نماییم . - بالاتر بودن مقام امامت از نبوت : تا کنون در صدد اثبات افضلیت و برتری پیامبر اکرم بر سایر ائمه ، انبیا و رسل بودیم ، حال در ادامه این بحث قصد داریم تا با استفاده از قرآن کریم و اخبار اهل بیت علیهم السلام این مساله را ثابت کنیم که مقام امامت مقامیست فوق نبوت ، برتر و بالاتر از آن . دلیل ما بر این سخن آیه ای است که در مورد امامت حضرت ابراهیم علیه السلام نازل شده است و به آیه ابتلای ابراهیم علیه السلام مشهور است . خداوند متعال در این آیه می فرماید : ( وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ ) بقره/۱۲۴ . قرآن کریم در این آیه، از امتحانات الهی حضرت ابراهیم علیه السلام سخن گفته و می فرماید : پس از آن ابراهیم علیه السلام، آن امتحانات را با موفقیت پشت سر گذاشت ، خداوند عز و جل نیز او را به مقام امامت نائل گردانید ، ابراهیم علیه السلام که از این مقام خوشحال شده بود ، از آن برای ذریه و فرزندان خویش سوال نمود که آیا آنان نیز از چنین مقامی برخوردار می شوند ؟ که خداوند در پاسخ او فرمود : امامت عهد و پیمان من است و عهد من به ظالمین از ذریه تو نمی رسد . در بیان کیفیت استدلال به این آیه در اثبات مطلوبمان به دو نکته اشاره می نماییم الف : از ظاهر آیه چنین استفاده می شود که مقام امامت غیر از مقام نبوت است . چرا که آن حضرت قبل از رسیدن به مقام امامت ، به مقام نبوت رسیده بود و وقتی این مقام را برای ذریه خود نیز درخواست نمودند ، قطعا نبی بوده اند چرا که ایشان می فرمایند : ( و من ذریتی ) و مسلما آن حضرت قبل از به دنیا آمدن حضرت اسماعیل که یکی از فرزندان ایشان بود ، نبی بوده است . ضمن اینکه اخباری نیز بر این سخن دلالت دارند . ( محمد بن یعقوب ، کلینی ، کافی ، ج۱، کتاب الحجه ، باب طبقات الانبیاء و الرسل و الائمه ح ۱ و ۲ و ۴) ب : دومین نکته مهمی که از این آیه استفاده می شود این است که ، مقام امامت بالاتر از مقام نبوت و برتر از آن است . چرا که با توجه به آنچه در نکته قبل نیز بیان کردیم ، اولا بر طبق برخی از اخبار ، خداوند متعال این مقام را پس از مقامهای نبوت ، رسالت و خلت ( خلیل اللهی ) به حضرت ابراهیم علیه السلام عنایت فرمود بدین معنا که آن حضرت مدتی نبی بود ولی امام نبود و ثانیا خداوند پس از آزمودن وی به انواع امتحانات الهی ، و سربلند بیرون آمدن او از آنها او را بدین مقام رسانید و این نشان می دهد که منصب امامت منصبی است بالاتر و مهمتر از نبوت و رسالت که بعد از تحمل مشکلات و سختیهای فراوان و آزموده شدن فرد به امتحانات مشکل و متعدد از سوی خداوند متعال به بندگان برگزیده اش عطا می شود . در پاره ای از روایات نیر به این حقیقت مهم تصریح شده (محمد بن یعقوب ،کلینی ، کافی ، ج۱، کتاب الحجه ، باب طبقات الانبیاء و الرسل و الائمه ح ۱ و ۳) - اثبات مقامات و منازل رسول اکرم برای ائمه و عدم تعارض مقام امامت با اصل خاتمیت : شیعه نه تنها اصل خاتمیت را به عنوان اصلی مسلم پذیرفته است بلکه هرگز به نبوت امامان خویش معتقد نبوده و نیست و اما اعتقاد به اینکه ائمه اطهار همه منازل، مقامات و کمالات نبی مکرم اسلام را داشته و دارند، علاوه بر اینکه اعتقادیست نشات گرفته از خود اخبار نبوی ، با خاتمیت پیامبر اکرم نیز منافات ندارد چرا که در همان اخبار مساله نبوت و برخی خصائص دیگری که مختص نبی اکرم است از ائمه علیهم السلام استثنا شده است . حديث شريف منزلت( هر زمان روی مصادرش و سندش شک داشتین بگین تا براتون با عنانی خاص برسی کنم از منابع معتبر خودتون ) كه تواتر و صحت آن نزد علماى تمام مذاهب اسلامى به اثبات رسيده است; يكى از دلايل شيعيان بر خلافت و وصايت بلا فصل و ترجيح بر تمام امت براى اميرالمؤمنين على (عليه السلام) است. خاتم الانبيا (صلى الله عليه وآله) مكررا به على (عليه السلام) مى فرمود: «آيا از اين كه نسبت تو به من به منزله هارون به موسى باشد راضى نيستى؟ با اين تفاوت كه بعد از من ديگر پيغمبرى نخواهد آمد».( َلَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَيْسَ نَبِيٌّ بَعْدِي ./صحیح بخاری ) گاهى هم ايشان به امت فرموده است: «عليّ بمنزلة هارون من موسى....» و اين حديث را جميع علماى اهل سنت تائيد كرده و آن را حديث صحيح و متواتر خوانده اند . مطابق با آيه شريفه ( إِنّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى نُوح وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَيْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ اْلأَسْباطِ وَ عِيسى وَ أَيُّوبَ وَ يُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَيْمانَ وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً ) ، نساء /۱۶۱، و نيز آيات شريفه ( وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسى... و وَ وَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هارُونَ نَبِيّاً) مریم/۵۲ الی ۵۴،كه بر نبوت هارون به طور صریح دلالت دارد; از آنجايى كه هارون، هم مقام نبوت و هم مقام خلافت حضرت موسى را داشت و هم افضل بر تمام بنى اسرائيل بود، لذا با استفاده از حديث منزلت، دو ويژگى براى اميرالمؤمنين (عليه السلام ) محرز مى گردد: الف : مقام خلافت و وزارت پس از پیامبر اکرم برای آن حضرت ب : فضيلت و برترى اميرالمؤمنين (عليه السلام) بر امت و بر تمامى صحابه. درجات انبيا با یکدیگر متفاوت است.( تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم .... انبیا 253 ) برخى از آن ها مانند هارون، در امر نبوت استقلال نداشته و تابع پيغمبر صاحب احكام بوده اند به خلاف برخی دیگر ، هارون هم از جمله پیامبرانی بود که تابع برادرش حضرت موسى (عليه السلام) بوده است. ابن ابى الحديد معتزلی در شرح نهج البلاغه خود در ذيل حديث منزلت مى گويد: پيغمبر (صلى الله عليه و آله) با اين حديث ، جميع مراتب و منزلت هاى هارون را براى على ( علیه السلام اثبات کرد و اگر حضرت محمد خاتم الانبیا نبود و قرار بود بعد از ایشان پیغمبر دیگری مبعوث شود ،یقینا تنها علی علیه السلام واجد این شرایط بود. نه فقط ابن ابى الحديد، بلكه بسيارى ديگر از علماى اهل سنت همچون: جلال الدين سيوطى بر اين عقيده اند و از جابر بن عبدالله انصارى از قول نبى گرامى(صلى الله عليه وآله) نقل مى كنند که «اگر بنا بود كه پس از من پيغمبرى بيايد، يا على ، تو آن پیغمبر بودى». (شیخ سلیمان قندوزی حنفی،ينابيع المودة لذوى القربى، ج ۲، ص۲۸۸ ; مناظرات سلطان الولعظین شیرازی ، شبهاى پيشاور، ص۲۹۷ إنّ الله اصطفاني على الأنبياء فاختارني و اختار لي وصياً و خيرت ابن عمّي وصيّى يشدّ عضدي كما يشدّ عضد موسى بأخيه هارون و هو خليفتي و وزيري ولو كان بعدي نبيّاً لكان علي نبياً ولكن لا نبوّة بعدي) خلاصه اینکه حدیث شریف منزلت که از لسان مبارک خود نبی اکرم صادر شده است به روشنی همه مقامات و منازلی را که هارون پس از حضرت موسی علیه السلام داشت و نیز غیر آنها را ( اعم از وزارت ، خلافت ، وصایت ، اخوت و ... ) برای امیر المومنین علیه السلام نسبت به وجود مبارک نبی اکرم به اثبات می رساند به جز مقام نبوت که در خود حدیث از امیر المومنین استثنا شده است . مشابه این حدیث ، روایتیست که از محمد بن مسلم از قول امام صادق علیه السلام چنین نقل نموده که امام می فرماید : ائمه به منزله رسول خدا هستند ( یعنی تمامی خصائص و مقامات و منازلی که برای رسول خدا ثابت است برای ائمه اهل بیت نیز ثابت است ) مگر این که ائمه مقام نبوت را ندارند و نیز ازدواج با زنهای متعددی که برای رسول خدا حلال بود در مورد ایشان حلال نیست ولی در غیر از این موارد ائمه به منزله رسول خدا هستند .(محمد بن یعقوب ، کلینی ، کافی ج۱ ص ۶۷۳ باب فی ان الئمه بمن یشبهونه . . . ، نشر دار الحدیث و ج۱ ص ۲۷۰ همان باب از نشر اسلامیه - قال محمد بن مسلم : سمعت ابا عبد الله علیه السلام یقول : الائمة بمنزلة رسول الله صلی الله علیه و آله الا انهم لیسوا بانبیاء و لا یحل لهم من النساء ما یحل للنبی فاما ما خلا ذلک فهم فیه بمنزلة رسول الله) اکنون با توجه به این که از یک سو افضلیت و برتری رسول اکرم بر سایر انبیا و رسل به اثبات رسید و از سوی دیگر به کمک احادیثی چون منزلت و امثال آن تمامی منازل و مناقب پیامبر اکرم نیز جز نبوت برای امیر المومنین به اثبات رسید ، نتیجه این خواهد شد که امیر المومنین از همه انبیاء و رسل جز حضرت رسول اکرم برتر و بالاترند . بنابراین ، اعتقاد به مساله امامت و بالاتر بودن ائمه از انبیای الهی نه تنها با مساله خاتمیت منافات نداشته و ندارد بلکه این اعتقاد مطابق با نص آیات قرآن کریم و روایات نبوی و برگرفته از آنهاست . برای قانع کردن نگارش نشد بلکه برای رد اتهانات وارده مکتوب شد. |
|||
|
|
۳:۳۲, ۲۶/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/بهمن/۹۲ ۳:۴۹ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #89
|
|||
|
|||
(۲۵/بهمن/۹۲ ۴:۲۷)وحید110 نوشته است: الان به قول خود شما روایات ضنی الصدور رو ول کنید . نص صریح ایه قران خبر میدهد که کسانی را انتخاب خواهد کرد . قبلا هم بحث کردیم شما اصلا عنایتی نداشتید و جوابی ندادید . (آیه پست اول )بسم الله الرحمن الرحیم جنابعالی سه صفحه را به صحبت درباره اینکه امام کیست و امامت چیست پرداختید که باوجود آنکه بنده و خواهر عزیزم سرکار خانم مهندس ادهم بارها به شما اعتراض کردیم ترتیب اثر ندادید و به ارسالهایتان ادامه دادید! حال که بنده بنا به تقاضای دوستان اهل تسنن به آن پستها پاسخ میدهم دخلی به بحث ندارند و چیزی را ثابت نمی کنند! پس شما چرا سه صفحه به ارسال آنها پرداختید؟ ![]() شما میخواهید بگویید امامت یک اصل است بنده با این پستها آن را رد کردم و میگویم امامت نه از نظر منطقی و نه از نظر شرعی وجاهت ندارد. در خصوص آیه استخلاف که بنده آن را به شما نشان دادم فی الواقع نمیدانم اگر آن را به شما یاد نمیدادم چه حرفی برای گفتن داشتید؟!!! زیرا بجز این آیه که بنده آن را به شما یاد دادم ( ) دیگر حرفی برای گفتن ندارید و جالب است با وجود اینکه این آیه رد قاطعی است بر فرضیه امامان شیعه و بنده بارها پاسخ دادم اما چون حرف دیگری ندارید آنها را ندید میگیرید!!!که در ادامه مجدد توضیح میدهم و درخواست دارم یا دقیقا پاسخ بدهید یا دیگر این آیه را به عنوان دلیل نیاورید. [/font] بنده از بین پرسشهایم دوتا را انتخاب میکنم که پاسخ بدهید. سابقا گفتم: 1. در تاریخ هیچ دینی امام معصوم وجود ندارد. اما خلیفه و فرمانروا و حاکم درتمامی دینها و کشورهاوجود دارد. شما که میگویید این آیه به امام معصوم برمی گردد با توجه به اینکه خداگفته قبلا خلفایی را برگزیدم باید بتوانید حداقل سه امام معصوم را در گذشته معرفی کنید (با توجه به صیغه جمع در آیه) با توجه به اینکه به هیچ وجه چنین کاری نمیتوانید انجام دهید چگونه ادعا می کنید این آیه درباره امامان معصوم است؟ مگر میشود نیمی از آیه درست باشد نیمی غلط؟ همین قسمت آیه " همانطور كه قبلاً كساني را به خلافت برگزيده است" رد قاطعی است بر فرضیه امامان شیعه! قبول کردن یا نکردن شما هم تغییری در این قضیه نمیدهد. ---- شما در پاسخ این پست موسی و ابراهیم و داود را که پیامبرند مثال زدید. طبق پست بالا این کار شما یعنی امامانتان را در ردیف پیامبران میدانید که این با اصل ختم نبوت ناسازگار است پس این پاسخ شما یعنی پیامبر اکرم پیامبر خاتم نیست.پست سابقم را مجدد بخوانید. سابقا گفتم هرگز امامی مانند امامان شیعه در تاریخ وجود نداشته است و ندارد. 4.درباره تعداد امامان معصوم با توجه به اینکه تعداد خلفا و پایان یافتن آنها بعد از یک رقم خاص (12 تا) در آیه ذکر نشده پس فرضیه امامان معصوم رد میشود. اما درباره خلفا این گونه نیست. چون آنان افراد عادی هستند وجانشینان خلفا هم میتوانند در زمره آنها قرار بگیرند و تا زمان زندگی بشرمیتوانند به حکومت برسند. یعنی حاکمان اسلامی هم مصداق این آیه هستند. البته بقیه پرسشهایم که در خصوص این آیه بی پاسخ مانده هم هست که کاربران میتوانند مراجعه کنند. [font=Times New Roman] |
|||
|
|
۴:۱۹, ۲۶/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/بهمن/۹۲ ۵:۰۴ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #90
|
|||
|
|||
|
کاش حد اقل بحث ها را میخواندید تا تکرار مکررات نکنیم .
چشم باز هم پاسخ میدهیم . نقل قول:بسم الله الرحمن الرحیم اتفاقا حرف متینی بود و ادامه ندادیم نقل قول:شما میخواهید بگویید امامت یک اصل است بنده با این پستها آن را رد کردم و میگویم امامت نه از نظر منطقی و نه از نظر شرعی وجاهت ندارد. بحث اصلی ما روی انتخابی از طرف خدا یا مردم است . حالا اینکه ما چه مقامی برای امام قابل هستیم و ایا این درست است یا غلط خود بحث دیگر میطلبد مفصل . نقل قول:در خصوص آیه استخلاف که بنده آن را به شما نشان دادم فی الواقع نمیدانم اگر آن را به شما یاد نمیدادم چه حرفی برای گفتن داشتید؟!!! خوب مسلما بنده از ایات قران خبر نداشتم . خدا به شما جزای خیر دهد بایت معرفی این ایه ... که البته بقیه دلایل را هنوز اقامه نکرده ایم نقل قول:با وجود اینکه این آیه رد قاطعی است بر فرضیه امامان شیعه و بنده بارها پاسخ دادم اما چون حرف دیگری ندارید آنها را ندید میگیرید!!! بر عکس شما بودید که کلا فقط گفتی قبول ندارم بی دلیل در پست های قبل موجود است واقعا تعجب میکنم . این بحث ها قبلا انجام شد !! خوب ببینید خواهر گرامی دونه دونه میریم جلو خداوند میفرماید یک چیزی را انتخاب خواهم کرد . خلیفه . امام . یا هر چیزی این را قبول دارید ؟ البته بجز این ایه ایات دیگری هم بود که میفرمود خودم انتخاب میکنم اجازه بدهید پست های قبلی را جواب بدهم بعد ارسالی جدید بفرمایید متشکرم [font=Times New Roman][/font] |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| پذیرش ولایت علی علیه السلام شرط ایمان در ادیان پیش از اسلام!! | علی 110 | 39 | 27,361 |
۵/شهریور/۰۱ ۸:۵۱ آخرین ارسال: علی 110 |
|
| هفتاد فضیلتی که فقط حضرت علی (علیه السلام) آن ها را داشت | ghoran | 7 | 3,238 |
۱۵/مرداد/۹۴ ۹:۳۱ آخرین ارسال: zaviyehdid |
|
| مهم ترین درس قیام امام حسین (علیه السلام) | ghoran | 4 | 2,631 |
۱۵/مرداد/۹۴ ۸:۴۵ آخرین ارسال: zaviyehdid |
|
| 《~■~ خضر نبی(علیه السلام) در سوگ امیر(علیه السلام) ~■~》 | آوا | 0 | 1,248 |
۱۷/تیر/۹۴ ۱۲:۴۳ آخرین ارسال: آوا |
|
| روز خاتم بخشی حضرت علی (علیه السلام) | aboutorab | 3 | 2,435 |
۲۷/مهر/۹۳ ۱۶:۰۳ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| چرا «حبّ علی علیه السلام» نشانه ایمان است، نه حبّ پیامبر اکرم | راوی110 | 0 | 1,515 |
۱۹/مهر/۹۳ ۱۵:۱۷ آخرین ارسال: راوی110 |
|
| امیرالمومنین شناسی به تعلیم امام صادق علیه السلام!!!! | علی 110 | 9 | 5,890 |
۱۰/اسفند/۹۲ ۱۳:۴۹ آخرین ارسال: ali-0110 |
|











