کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
عصمت انبیا و اهل بیت
۲۳:۳۵, ۲۹/آبان/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/آبان/۹۲ ۲۳:۵۹ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام
باتوجه به بحثی که در
از سوی خانم عایشه بر موضوع
(۲۹/آبان/۹۲ ۱۷:۲۸)عایشه نوشته است:  بسم الله الرحمن الرحیم


جناب مهدی سینا نوشتید:
"حال در طول تاریخ جایی دارید که حضرت علی شبیه به این جمله را گفته باشد؟"


در نهج البلاغه صفحه 335 سیدناعلی فرمودند:
"فإنّي لست في نفسي بفوق أن أخطئ ولا آمن ذلك من فعلي»
زیرا من برتر از این نیستم ‌که‌ خطا کنم، و از خطا در کارم ایمن نيستم."
و
سیدنا علی درنهج‏البلاغه صفحه 104 در دعای خود میفرماید:
"خدایا از من درگذر آن‌چه را که تو از من بهتر می‌دانی، اگر بر من شمارش کردی باعفو و بخش برمن برشمار، خدایا از من درگذر آن‌چه را من وعده داده بودم ولی به آن وفا نکردم، خدایا از من درگذر آن‌چه را به زبان نزد تو تقرب نمودم، سپس قلبم مخالفت کرد، خدایا عفو کن مرا از اشارات چشم، و الفاظ نا بجا و آرزوهای باطل قلب ولغزش‌های زبان».

می‌بینید که او به گناه و به بازگشت بسوی خدا بعد از توبه و اشاره های چشم و شهوت‌های دل و لغزش‌های زبان دعا کرده اند. .."

مطرح شد ، تصمیم گرفتیم که در موضوع عصمت بیشتر صحبت کنیم
در این سلسله مباحث سعی شد که از عصمت انبیا تا عصمت خاندان ال طاها مورد برسی قرار بگیره و اثبات کنیم که هم انبیا معظم و هم اهل بیت خاندان رسالت دارای عصمت میباشند و هم اینکه بحث عصمت هم همانند امامت ، موهبی است از سوی خدای متعال.
پیش از اغاز به بحث لازم میدونم که جواب خانم عایشه رو بدم تا شبهه و موضوعی باقی نمونه که ایشون هرچی زودتر به پاسخ های خودشون برسن.
بسم الله الرحمن الرحیم
خانم عایشه سلام علیکم

در پاسخ به شما لازم هست اول چند نکته رو خدمت شما عرض کنم بعد به پاسخ بپردازم.
در ادرس دادن لطف کنید ادرس رو طبق خطبه و کدام نگارنده بفرمایید نه اینکه نهج البلاغه صفحه ... . این دیگه از ابتداییات هستش.
بعد خدمت شما عرض کنم که ، متن رو لطف کنید حداقل متن اصلی به همراه متن ترجمه قرار بدید تا ببینیم که ایا ترجمه صورت گرفته معادل خود متن هست یا اینکه ترجمه ذوقی ( چون قبلا مشاهده شده بود که نقل میکردند بعد با مراجعه به متن هم میدیدم که اصلا متن ترجمه شده هم اونی نبود که نقل شده بود)
بعد از کمی مقدمه میرسیم به جواب شما

اصل كلام اميرمؤمنان عليه السلام
اميرمؤمنان عليه السلام در خطبه 216 نهج البلاغه مى‌فرمايد:

فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَلَا آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِي إِلَّا أَنْ يَكْفِيَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي.

پس، از گفتن حق، از مشورت در عدالت خوددارى نكنيد، زيرا خود را برتر از آن كه اشتباه كنم و از آن ايمن باشم نمى‏دانم، مگر آن كه خداوند( كسيكه به من از خودم مالك تر است) مرا حفظ فرمايد.

نهج البلاغه عبده، ج2، ص201، خطبه216؛
الكليني الرازي، أبي جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الكافي، ج8، ص356، تحقيق و تصحيح وتعليق علي أكبر الغفاري، ناشر: دار الكتب الإسلامية - طهران، الطبعةالرابعة،1362 هـ.ش. در واقع معناي كلام امام عليه السلام اين مي شود:

روشن است كه اميرمؤمنان عليه السلام و نيز تمامى انبياء همانند انسان‌هاى ديگر داراى دو قوه عقل و شهوت هستند. آن‌ها نيز همانند ما قادر هستند كه اشتباه كنند و يا مرتكب گناه شوند؛ اما تفاوتى كه آن‌ها با بقيه مردم عادى دارند، در اين است كه لطف خداوند هميشه شامل حال آن‌ها است، پس امام عليه السلام در اين خطبه،‌ نه تنها خود را معصوم مى‌داند؛ بلكه سر منشأ اين عصمت را نيز لطف خداوند مى‌داند.

اين گفته اميرمؤمنان عليه السلام دقيقا بر طبق همان تعريفى است كه شيعه از عصمت دارد؛ يعنى آن‌ها قدرت بر انجام گناه را دارند؛ اما لطف خداوند هميشه شامل حال آن‌ها است و آن‌ها را از گناه و خطا باز مى‌دارد.

شيخ مفيد رضوان در این باره اين چنين می گوید:

العصمة لطف يفعله الله تعالى بالمكلف بحيث يمتنع منه وقوع المعصية وترك الطاعة مع قدرته عليهما.
عصمت، لطفى از جانب خداوند است كه شامل حال مكلف مى‌شود و او را از وقوع در معصيت و ترك اطاعت باز مى‌دارد؛ با اين كه آن شخص قادر به انجام آن‌ دو است.

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413 هـ)، النكت الإعتقادية و رسائل اخري، ص37، تحقيق: رضا مختاري، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان، الطبعة: الثانية، 1414 هـ - 1993 م. توضيحات: چاپ كنگره هزارمين سالگرد رحلت شيخ مفيد.

سخن امام عليه السلام با تعريفى كه شيخ مفيد از عصمت دارد، دقيقا عين هم هستند و تفاوتى با يكديگر ندارند.

درست است كه آن حضرت در صدر كلام خود فرموده است:

لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَلَا آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِي.

خود را برتر از آن كه اشتباه كنم و از آن ايمن باشم نمى‏دانم.

اما در ذيل كلام خود بلافاصله براى دفع توهم نفى عصمت، امكان خطا از خويش را با جمله استثنائيه نفى نموده و فرموده‌اند:

إِلَّا أَنْ يَكْفِيَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي.

مگر اينكه خداوند مرا در برابر خويشتن خويشم كفايت كند كه او بيش از خود من قلمرو هستيم را مالك مي‏باشد.

به عبارت ديگر امام عليه السلام با اين تعبير يكى از زيباترين مظاهر توحيد افعالى را رقم زده و صريحا بيان فرموده‏اند كه: «اگر لطف خدا شامل حال بنده‏اش نگردد هيچ‏كس نمي‏تواند فى نفسه و با استقلال خود را از خطا و لغزش مصونيت بخشد.»

اگر كسى فقط نگاهش به صدر كلام امير المؤمنين عليه السلام باشد و به ذيل آن توجهينكند، مثل اين است که صدر آيه شريفه 110 سوره کهف را بخواند كه مى فرمايد:

قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ
و ذيل آيه را کنار بگذارد:
يُوحَى إِلَيَّ
آيا اين نظر، نظر ظلم و جفا نگرى نيست؟!

در سوره ابراهيم، آيه 11 مى‌فرمايد:

قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ

پسوند آيه هم اين است:

وَ لَكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ مَا كَانَ لَنَا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ.

هم‌چنين تعبيرى که حضرت يوسف (عليه السلام) دارد:

وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي. يوسف/53.

در نتيجه،‌ استفاده عدم عصمت از گفتار اميرمؤمنان عليه السلام، گفتارى است نسنجيده و غير قابل قبول.

این از پاسخ به موضوع شما که تاجایی که نیاز بود جواب داده شد.
اما دوستان گرامی ان شالله بحث عصمت از انبیا تا اهل بیت رو در مجال بعد پیش میگیریم.
هدف از این بحث روشن شدن بحث عصمت هست که باید فرستاده خدا ان رو داشته باشه و این داشتن هم لطف خدا هست به فستاده او.
ان شا لله بحث کلی و مکفی رو در اینده دنبال خواهیم کرد.
چون بحث سلسله ای هست دوستان لطف کنن و تاجایی که ممکن هست صبر و شکیبایی کنند تا بحث تکمیل بشه.

اگه سوال و شبهه و مطلبی بود لطف کنین پیام خصوصی بدید تا اگه لازم بود در پست صحبت بشه و یا شاید در سیر کلی مبحث باشه ولی دیر زود بشه مطالب.

با تشکر از همه دوستان مخصوصا خانم عایشه که موجبات ارایه مطالب با کیفیت بیشتر را فراهم میکنند.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، Patriot ، SAViOR ، aboutorab ، ســــــاقی ، یاســین ، منادی حق ، عبدالرحیم ، محمد حسین ، yamin ، خادمة الزهرا ، عبدالرحمن ، حضرت عشق ، مهدی عباس زاده ، مسجد عشاق

آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۳:۵۹, ۱۱/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/آذر/۹۲ ۴:۰۴ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #31
آواتار
در ادامه بحث

آيه تطهير، از آياتى است كه صراحتا عصمت و پاكى ائمه عليهم السلام را از هر گونه پليدى و ناپاكى به اثبات مى‌رساند، خداوند در آيه 33 سوره احزاب مى‌فرمايد:
... إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً. خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملًا شما را پاك سازد. براى اثبات عصمت ائمه عليهم السلام از اين آيه، توجه به چند نكته ضرورى است: 1-حصر اراده با كلمه «انما»:
اين آيه با كلمه «انما» كه از قوى‌ترين ادات حصر به شمار مى‌رود، اذهاب رجس و پليدى را در اهل بيت عليهم السلام منحصر كرده است و از آن جائى كه الف و لام «الرجس» الف و لام جنس به حساب مى‌آيد، شامل هر نوع پليدى؛ چه ظاهرى و چه باطنى خواهد شد.
به تعبير ديگر خداوند در اين آيه اراده كرده است كه هر نوع پليدى؛ چه باطنى و چه ظاهرى را تنها از اهل بيت عليهم السلام، بزدايد و تنها آن‌ها را پاك و منزه سازد. اين معنا، عصمت اهل بيت عليهم السلام را به روشنى ثابت مى‌كند.
2- اراده تكويني است، نه تشريعي
بدون ترديد مراد از اراده در اين آيه اراده تكوينى است نه اراده تشريعى؛ زيرا خداوند آيه را با كلمه «انما» كه يكى از قوى‌ترين ادات حصر است آغاز و «اذهاب رجس» را منحصر به پنج تن آل عبا كرده است. اگر مراد اراده تشريعى باشد، حصر آن به اهل بيت لغو خواهد بود؛ چرا كه اراده تشريعى شامل تمامى افراد بشر مى‌شود و اختصاص به اهل بيت ندارد؛ چنانچه خداوند كريم در آيه وضو مى‌فرمايد:
مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. مائده / 6.
خدا نمى‏خواهد بر شما تنگ بگيرد، ليكن مى‏خواهد شما را پاك، و نعمتش را بر شما تمام گرداند، باشد كه سپاس [او] بداريد.
واضح است كه مراد از اراده در اين آيه، تشريعى و در باره همه مؤمنين است و اختصاص به افراد معين وخاصى ندارد؛ اما اراده در آيه تطهير به «اهل البيت» با كلمه «انما» حصر شده است؛ پس قطعاً اراده در آيه تطهير تكوينى است. وقتى اراده تكوينى شد، عصمت اهل البيت ثابت و بقيه افراد بشر؛ از جمله همسران رسول خدا، بنى هاشم و... از دايره آن خارج خواهند شد.
نكته ديگر اين كه اگر اراده در اين آيه اراده تشريعى باشد، هيچ فضيلتى را براى اهل بيت ثابت نمى‌كند؛ چرا كه اراده تشريعى طهارت براى همه مؤمنان وجود دارد؛ در حالى كه در طول تاريخ بحث بر سر اين بوده است كه اين فضيلت اختصاصى اهل كساء است يا شامل زنان پيامبر هم مى‌شود.
3- اين آيه شامل همسران پيامبر نمي‌شود:
مخالفان اهل بيت عليهم السلام همواره سعى كرده‌اند كه ديگران و از جمله ام المؤمنات
را نيز مشمول اين فضيلت بزرگ نمايند؛ در حالى كه با تدبر در آيه بطلان گفتار آن‌ها روشن مى‌شود. براى اثبات اين قضيه دلايل بسيارى وجود دارد كه ما به صورت مختصر به برخى از آن‌ها اشاره مى‌كنيم:
دلیل اول:

آيه تطهير به صورت مستقل نازل شده است:
نكته مهمى كه مخالفان عصمت ائمه عليهم السلام به آن توجه ندارند، اين است كه جمله: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» به صورت مستقل نازل شده نه به همراه آيات قبل و بعد خودش.
اين مطلب از حدود هفتاد روايتى كه در اين باب در منابع اهل سنت موجود است به راحتى قابل اثبات است؛ حتى در بين اين هفتاد روايت، يك روايت هم وجود ندارد كه بگويد اين آيه با آياتى كه مخاطب آنان همسران رسول خدا است، يكجا نازل شده است و هيچ يک از مفسران هم اين ادعا را نكرده‌است.
حتى كسانى همچون عكرمه خارجى كه گفته‌اند آيه مورد بحث مخصوص همسران رسول خدا است و شامل اهل بيت عليهم السلام نمى‌شود، نگفته‌اند كه اين آيه در ضمن آيات قبلى نازل شده است.
دلیل دوم:

مشخص كردن مصداق اهل بيت (علیه السلام) توسط پيامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم):
روايات فراوانى در منابع اهل سنت وجود دارد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله صراحتا مصداق «اهل بيت» در آيه تطهير را روشن كرده است.
[i]مسلم نيشابورى در صحيح خود مى‌نويسد:
حدثنا أبو بَكْرِ بن أبي شَيْبَةَ وَمُحَمَّدُ بن عبد اللَّهِ بن نُمَيْرٍ واللفظ لِأَبِي بَكْرٍ قالا حدثنا محمد بن بِشْرٍ عن زكريا عن مُصْعَبِ بن شَيْبَةَ عن صَفِيَّةَ بِنْتِ شَيْبَةَ قالت قالت عَائِشَةُ خَرَجَ النبي صلى الله عليه وسلم غَدَاةً وَعَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ من شَعْرٍ أَسْوَدَ فَجَاءَ الْحَسَنُ بن عَلِيٍّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جاء الْحُسَيْنُ فَدَخَلَ معه ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا ثُمَّ جاء عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ قال «إنما يُرِيدُ الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
عائشه گفت که رسول خدا صبح هنگام بيرون رفتند و بر روى دوش ايشان عبايى طرح دار از موى سياه بود. پس حسن بن على آمد پس او را در زير عبا گرفت. پس حسين آمد و او را نيز وارد کرد. پس على آمد او را نيز وارد کرد. سپس فرمود: خداوند مى خواهد از شما اهل بيت پليدى ها را دور کند و شما را پاک نمايد.
النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحيح مسلم، ج4، ص1883،‌ ح2424، كِتَاب الْفَضَائِلِ، بَاب فَضَائِلِ أَهْلِ بَيْتِ النبي(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت. ترمذى در سنن خود نقل مى‌كند:
حدثنا قُتَيْبَةُ حدثنا محمد بن سُلَيْمَانَ الْأَصْبَهَانِيِّ عن يحيى بن عُبَيْدٍ عن عَطَاءِ بن أبي رَبَاحٍ عن عُمَرَ بن أبي سَلَمَةَ رَبِيبِ النبي صلى الله عليه وسلم قال لَمَّا نَزَلَتْ هذه الْآيَةُ على النبي صلى الله عليه وسلم «إنما يُرِيدُ الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» في بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ فَدَعَا فَاطِمَةَ وَحَسَنًا وَحُسَيْنًا فَجَلَّلَهُمْ بِكِسَاءٍ وَعَلِيٌّ خَلْفَ ظَهْرِهِ فجللهم بِكِسَاءٍ ثُمَّ قال اللهم هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي فَأَذْهِبْ عَنْهُمْ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا قالت أُمُّ سَلَمَةَ وأنا مَعَهُمْ يا نَبِيَّ اللَّهِ قال أَنْتِ على مَكَانِكِ وَأَنْتِ على خَيْرٍ.
از عمر بن أبى سلمه پسر همسر رسول خدا نقل شده است كه وقتى آيه «انما يريد الله...» بر پيامبر نازل شد، من در خانه ام سلمه بودم، رسول خدا فاطمه، حسن و حسين را خواست، على (علیه السلام) نيز پشت سر آن حضرت بود، كساء را بر سر همه آن‌ها پوشاند و سپس فرمود: خدايا اين‌ها اهل بيت من هستند، پس پليدى را از آن‌ها دور كن و آنان را پاك و پاكيزه بگردان. ام سلمه گفت: اى پيامبر خدا من هم جزء آن‌ها (اهل بيت) هستم؟ آن حضرت فرمود: سرجاى خودت بمان، تو بر خوبى هستى. الترمذي السلمي، ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذي، ج5، ص351، ح3205، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.
البانى وهابى همين روايت را در كتاب صحيح و ضعيف سنن ترمذى، ذيل حديث شماره 3205 و در كتاب صحيح الترمذى، ذيل حديث 2562 تصحيح كرده است.
ترمذى[/b] در روايت ديگر از ام سلمه نقل مى‌كند:
حدثنا مَحْمُودُ بن غَيْلَانَ حدثنا أبو أَحْمَدَ الزُّبَيْرِيُّ حدثنا سُفْيَانُ عن زُبَيْدٍ عن شَهْرِ بن حَوْشَبٍ عن أُمِّ سَلَمَةَ أَنَّ النبي صلى الله عليه وسلم جَلَّلَ على الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ وَعَلِيٍّ وَفَاطِمَةَ كِسَاءً ثُمَّ قال اللهم هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَخَاصَّتِي أَذْهِبْ عَنْهُمْ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا فقالت أُمُّ سَلَمَةَ وأنا مَعَهُمْ يا رَسُولَ اللَّهِ قال إِنَّكِ إلى خَيْرٍ قال هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ وهو أَحْسَنُ شَيْءٍ رُوِيَ في هذا وفي الْبَاب عن عُمَرَ بن أبي سَلَمَةَ وَأَنَسِ بن مَالِكٍ وَأَبِي الْحَمْرَاءِ وَمَعْقِلِ بن يَسَارٍ وَعَائِشَةَ.
ام سلمه همسر رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: رسول خدا بر روى حسن، حسين، على وفاطمه عبايى کشيد.پس فرمود که حداوندا ايشان اهل بيت من و نزديکان من هستند. از ايشان پليدى را ببر و ايشان را پاک گردان. ام سلمه مى گويد: از رسول خدا پرسيدم که آيا من همراه ايشان هستم (از اهل بيتم)؟ فرمودند تو بر خوبى هستى (از اهل بيت نيستى اما از نيکاني).
ترمذى گفته است که اين حديث خوبى است و بهترين روايت در اين زمينه است...
الترمذي السلمي، ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذي، ج5، ص699، ح3871، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.
[i]احمد بن حنبل، ابويعلى[/b] و [i]طبرانى از ام سلمه نقل كرده‌اند كه من مى‌خواستم وارد كساء شوم؛ ولى رسول خدا صلى الله عليه وآله مانع شد و گوشه كساء را از دست من كشيد: قالت أُمُّ سَلَمَةَ فَرَفَعْتُ الكِسَاءَ لأَدْخُلَ مَعَهُمْ فَجَذَبَهُ من يدي وقال انك على خَيْرٍ الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج6، ص323، ح26789، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛
أبو يعلي الموصلي التميمي، أحمد بن علي بن المثني (متوفاى307 هـ)، مسند أبي يعلي، ج12، ص344، تحقيق: حسين سليم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولى، 1404 هـ – 1984م؛
الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبير، ج3، ص53، ح2664، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م.
حتى روايتى در صحيح مسلم[/b] وجود دارد كه زيد بن ارقم صراحتا مى‌گويد زنان پيامبر جزء «اهل البيت» نيستند:
حدثنا محمد بن بَكَّارِ بن الرَّيَّانِ حدثنا حَسَّانُ يعنى بن إبراهيم عن سَعِيدٍ وهو بن مَسْرُوقٍ عن يَزِيدَ بن حَيَّانَ عن زَيْدِ بن أَرْقَمَ قال دَخَلْنَا عليه فَقُلْنَا له لقد رَأَيْتَ خَيْرًا لقد صَاحَبْتَ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَصَلَّيْتَ خَلْفَهُ وَسَاقَ الحديث بِنَحْوِ حديث أبي حَيَّانَ غير أَنَّهُ قال ألا وَإِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ أَحَدُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ عز وجل هو حَبْلُ اللَّهِ من اتَّبَعَهُ كان على الْهُدَى وَمَنْ تَرَكَهُ كان على ضَلَالَةٍ وَفِيهِ فَقُلْنَا من أَهْلُ بَيْتِهِ نِسَاؤُهُ قال لَا وأيم اللَّهِ إِنَّ الْمَرْأَةَ تَكُونُ مع الرَّجُلِ الْعَصْرَ من الدَّهْرِ ثُمَّ يُطَلِّقُهَا فَتَرْجِعُ إلى أَبِيهَا وَقَوْمِهَا أَهْلُ بَيْتِهِ أَصْلُهُ وَعَصَبَتُهُ الَّذِينَ حُرِمُوا الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ.
از زيد بن ارقم سؤال كرديم، اهل بيت رسول خدا کيانند؟ همسران او؟ پاسخ داد: نه قسم به خدا که زن چند وقتى با شوهرش خواهد بود سپس وى را طلاق داده وبه نزد خانواده اش وبستگانش باز مى‌گردد.
النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحيح مسلم، ج4، ص1874، ح2408، كتاب فضائل الصحابة، باب من فضائل علي بن أبي طالب، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.
برای اطلاعات بیشتر به بخش«آیات اثبات کننده ولایت علی(علیه السلام)» زیرمجموعه «آیه تطهیر» در همین سایت(شمیم شیعه) مراجعه فرمائید.
دلیل سوم:

«اهل البيت» يا «اهل البيوت»
علاوه بر اين نکات، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله يك همسر و يك خانه نداشتند؛ بلكه همسران متعدد داشتند كه هر كدام از آن‌ها داراى خانه‌ مستقلى بوده است؛ بنابراين اگر مراد از «اهل البيت» در اين آيه زنان پيامبر بود، بايد به جاى اهل البيت «اهل البيوت» مى‌آمد. چنانچه در اول آيه آمده است:
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ. و همان‌طور كه در آيه بعد آمده است: وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلىَ‏ فىِ بُيُوتِكُنَّ مِنْ ءَايَتِ اللَّهِ وَ الحِكْمَةِ. و در آيه 53 سوره احزاب مى‌فرمايد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ. اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، داخل خانه‌هاى پيامبر مشويد. بنابراين مراد از آيه هرگز نمى‌تواند زنان پيامبر باشد. دلیل چهارم: هيچ يك از زنان پيامبر ادعا نكرده‌است که جزأ اهل بیت اند.
جالب اين است كه هيچ يك از زنان رسول خدا ادعا نكرده‌است كه اين آيه اختصاص به آن‌ها دارد و يا اين كه آن‌ها مشمول اين آيه مى‌شوند. بيشترين روايات در اين باب از قول ام المؤمنين عايشه و ام المؤمنين ام سلمه وارد شده است كه هر دوى آن‌ها با اصرار فراوان اين آيه را مختص به اهل كساء مى‌دانسته‌اند.
استدلال به آيه تطهير، براي اثبات عصمت، از زبان رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
در منابع شيعه و سنى رواياتى يافت مى‌شود كه رسول خدا صلى الله عليه وآله نيز با استناد به آيه تطهير، عصمت اهل بيت عليهم السلام را استنباط كرده است.
[i]خزار قمى در كتاب كفاية الأثر مى‌نويسد:[/b]
حدثنا علي بن الحسين بن محمد، قال: حدثنا هارون ابن موسى التلعكبري، قال حدثنا عيسى بن موسى الهاشمي بسر من رأى، قال حدثني أبي، عن أبيه، عن آبائه، عن الحسين بن علي، عن أبيه علي عليهم السلام قَالَ دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله فِي بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ وَقَدْ نَزَلَتْ عَلَيْهِ هَذِهِ الْآيَةُ «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله: يَا عَلِيُّ هَذِهِ الْآيَةُ نَزَلَتْ فِيكَ وَفِي سِبْطَيَّ وَالْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِكَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَكَمِ الْأَئِمَّةُ بَعْدَكَ؟ قَالَ: أَنْتَ يَا عَلِيُّ ثُمَّ ابْنَاكَ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ وَبَعْدَ الْحُسَيْنِ عَلِيٌّ ابْنُهُ وَبَعْدَ عَلِيٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وَبَعْدَ مُحَمَّدٍ جَعْفَرٌ ابْنُهُ وَبَعْدَ جَعْفَرٍ مُوسَى ابْنُهُ‏ وَبَعْدَ مُوسَى عَلِيٌّ ابْنُهُ وَبَعْدَ عَلِيٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وَبَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِيٌّ ابْنُهُ وَبَعْدَ عَلِيٍّ الْحَسَنُ ابْنُهُ وَبَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْحُجَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ هَكَذَا وَجَدْتُ أَسَامِيَهُمْ مَكْتُوبَةً عَلَى سَاقِ الْعَرْشِ فَسَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ هُمُ الْأَئِمَّةُ بَعْدَكَ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ وَأَعْدَاؤُهُمْ مَلْعُونُونَ.
الخزاز القمي الرازي، أبي القاسم علي بن محمد بن علي، كفاية الأثر في النص على الأئمة الاثني عشر، ص156، تحقيق: السيد عبد اللطيف الحسيني الكوه كمري الخوئي، ناشر: انتشارات ـ قم، 140هـ.
در منابع اهل سنت نيز رواياتى يافت مى‌شود كه رسول خدا صلى الله عليه وآله به آيه تطهير استناد و به عصمت اهل بيت عليهم السلام تصريح كرده است.
بيهقى
در دلائل النبوة، فسوى در المعرفة والتاريخ، شجرى جرجانى در كتاب الأمالى و ديگر بزرگان اهل سنت روايت مفصلى از ابن عباس از رسول خدا نقل كرده‌اند كه آن حضرت(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) براى اثبات عصمت اهل بيت عليهم السلام به آيه تطهير استناد كرده و سپس به صراحت مى‌فرمايد كه من و اهل بيتم از هر گونه گناهى معصوم هستيم:
از آن جائى كه روايت مفصل است، ما تنها بخش مورد نظر را نقل مى‌كنيم. آن حضرت فرمود:
... ثم جعل القبائل بيوتاً فجعلني في خيرها بيتاً وذلك قوله عز وجل «إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً» فأنا وأهل بيتي مطهرون من الذنوب.
البيهقي، أبي بكر أحمد بن الحسين بن علي (متوفاى458هـ)، دلائل النبوة، ج1، ص171، طبق برنامه الجامع الكبير؛
الفسوي، أبو يوسف يعقوب بن سفيان (متوفاى277هـ)، المعرفة والتاريخ، ج1، ص105، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ- 1999م.
الشجري الجرجاني، المرشد بالله يحيي بن الحسين بن إسماعيل الحسني (متوفاى499 هـ)، كتاب الأمالي وهي المعروفة بالأمالي الخميسية، ج1، ص198، تحقيق: محمد حسن اسماعيل، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1422 هـ - 2001م؛
السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، الدر المنثور، ج6، ص606، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993؛
الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاى1255هـ)، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، ج4، ص280، ناشر: دار الفكر – بيروت.
الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاى1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج22، ص14، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
[b]تحريف روايت در چاپ‌هاى فعلي:
با اين كه سيوطى در الدر المنثور، شوكانى در فتح القدير و آلوسى در روح المعانى مصادر روايت را اين گونه نقل كرده‌اند: «وأخرج الحكيم الترمذى والطبرانى وابن مردويه وأبو نعيم والبيهقى معا فى الدلائل عن ابن عباس رضى الله عنهما» اما با مراجعه به اين چاپ‌هاى فعلى كتاب نوادر الأصول ترمذى و معجم كبير طبرانى مى‌بينيم كه تمام روايت نقل شده؛ اما جمله «فأنا وأهل بيتي مطهرون من الذنوب» را كه عصمت اهل بيت عليهم السلام ثابت مى‌كند، حذف كرده‌اند.
الترمذي، محمد بن علي بن الحسن ابوعبد الله الحكيم (متوفاى360هـ)، نوادر الأصول في أحاديث الرسول صلي الله عليه وسلم، ج1، ص331، تحقيق: عبد الرحمن عميرة، ناشر: دار الجيل - بيروت - 1992م.
الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبير، ج3، ص56 و ج12، ص103، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م؛
و حتى خود سيوطى همين روايت را در الخصائص الكبير و الحاوى للفتاوى، بدون اين جمله نكرده است.
السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، الخصائص الكبرى، ج1، ص65، ناشر:دار الكتب العلمية - بيروت - 1405هـ - 1985م.
همو: الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج2، ص200، تحقيق: عبد اللطيف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.
و حتى صالحى شامى، بعد از نقل تمام آيه تطهير براى اين كه تحريف خود را توجيه كند، نوشته است كه «الآية» با اين كه‌ آيه تطهير با جمله «ويطهركم تطهيراً» و آيه ادامه ندارد كه تا نيازى به نوشتن «الآية» باشد.
الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاى942هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد، ج1، ص235، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.
متأسفانه دست‌هاى امانت‌دار، برخى از بزرگان سنى، اين روايات كه دلالت واضح بر عصمت اهل بيت عليهم السلام و در نتيجه ولايت و امامت آن‌ها دارد، تحريف مى‌كنند تا مبادا تشنگان حقيقت از سرچشمه زلال اهل بيت عليهم السلام سيراب شوند.
بنابراين استدلال به آيه تطهير، به صدر اسلام و به زمان خود رسول خدا صلى الله عليه وآله برمى‌گردد و آن جناب نيز از آيه تطهير عصمت اهل بيت عليهم السلام را استنباط كرده‌اند.

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: منادی حق
۴:۰۱, ۱۱/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/آذر/۹۲ ۴:۰۴ توسط Atosa.)
شماره ارسال: #32
آواتار
(۱۰/آذر/۹۲ ۲۰:۱۹)عایشه نوشته است:  بسم الله الرحمن الرحیم
ای کاش سیدنا علی بر سیره سیدنا ابوبکر و سیدنا عمر (که باعث گسترش اسلام شدند) عمل می کردند تا دچار اشتباهات فراوان در حکومت داری نمیشدند:


1. در نهج البلاغه نامه 71 به منذربن جارود عبدی فرموده: «همانا شایستگی پدرت مرا نسبت به تو فریب داد و گمان کردم همانند پدرت می‌باشی و راه او را می‌روی و ازتواريخ معلوم مي‌شود که آن حضرت، منذر بن جارود را براي جمع صدقات فرستاده و او راانتخاب کرده براي اين کار و او اموال را اختلاس کرده و ملحق به معاويه شده، حضرت به او مي‌نويسد: «فإن صلاح أبيک غرني..» تا آخر.


2.و از نامة 63 نهج البلاغه و تواريخ معلوم مي‌شود که آن حضرت، ابوموسي اشعري را عامل کوفه قرار داده در­حالي­که ابوموسي (به عقیده شیعیان) هم منافق در آمد و هم با سیدنا علی مخالفت کرد !


3. از نامة 61 نهج البلاغه و تواريخ معلوم مي‌شودکه آن حضرت، کميل بن زياد را عامل هيت قرار داد در حالي که او مقاومت نکرد و شهرهيت را تسليم دشمن نمود، و حضرت او را مذمت کرده است.


4. از نامة 44 نهج البلاغه وتواريخ معلوم مي‌شود که حضرت، زياد بن ابيه را عامل بر فارس قرار داده و اشتباه نموده است.


5. از نامة 43 نهج البلاغه معلوم مي‌شود که «مصقلة بن هبيرة» راعامل اردشير قرار داده و او خائن در آمد.


6. از نامة 41 نهج البلاغه و رجال وتواريخ (نزد شیعه) معلوم مي‌شود در تعيين ابن عباس اشتباه نموده است.

7. و همچنين طبق تمام تواريخ قيس بن سعد بن عبادة را که حاکم او بر مصر بود معزول نمود و بواسطة عزل او و نصب محمد بن ابي بکر، مصر سقوط کرد و معلوم شد حضرتش اشتباه کرده و نبايد به سخن نمامين گوش مي‌نمود.





شما به خلفا انگ بدعت می زنید. شما بدعت خوب و بد را هم قبول ندارید.
من از شما چند سؤال دارم:
چرا سیدنا علی بر خلاف پیامبراز اسب زکات می‌گرفت؟
و چرا شما در نماز مهر میگذارید؟
چرا دراذان می‌گویید اشهدان علی ولی الله که در اذان زمان پیامبر نبوده؟
چرا روی قبرها قصر می سازید؟
و صدها بدعت و خرافه دیگر که اصلا قابل مقایسه با مثلا نمازجماعت تراویح نیست؟!!!

هدف شیخین ابوبکر و عمر از غصب خلافت (به زعم شما) چه بوده است؟ ایجاد حرمسرا؟!! (صیغه) یاتاسیس مذهب و دینی جدید؟!! (شیعه) یا دادن مقام به فرزندان و اقوام خویش یا گذاشتن ایشان به عنوان جانشین خویش؟!!
شما که اینها را دشمن اسلام می‌دانید، سیدنا ابوبکر23 سال مجاهدت کرده برای 2 سال ریاست طلبی؟!! این چه ریاستی بوده که حتی ایشان محافظی نداشته اند و میبینیم که سیدنا عمر براحتی توسط ابولولو موردحمله قرار گرفته و شهید می‌شود.


ای پست فقط برای ای بود ک ای ارسال بیاد بالا!!!!!!!!!
چون بعضی جواب نداشتن خواستن بحثو عوض کنن ی چی دیگه بگن ک ما قبول نکردیم (اومد بحث عصمت رو ربط داد ب جریان عمرفاروق و ارتحال پیامبر)!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بعد خواستن ای پست گم شه بین پستها!!!!!!!!

لطفا ناظرا جلوی ای کارارو بگیرین
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عایشه
۴:۰۵, ۱۱/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/آذر/۹۲ ۴:۳۸ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #33
آواتار
وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ . البقره / 124 .
و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود ، و وى آن همه را به انجام رسانيد ، [ خدا به او ] فرمود : «من تو را پيشواى مردم قرار دادم . » [ ابراهيم ] پرسيد : « از دودمانم [ چطور ] ؟» فرمود : «پيمان من به بيدادگران نمى رسد » .
اين آيه از آياتي است كه:

الهي بودن مقام امامت ، برتري مقام امامت بر مقام نبوت و نيز عصمت امام را ثابت مي‌كند.

چرا كه حضرت ابراهيم عليه السلام با اين كه پيامبر بود ، وقتي به مقام امامت رسيد و عظمت و بزرگي اين مقام را ديد ، از خداوند كريم اين مقام را براي ذريه و فرزندانش نيز درخواست كرد ؛ اما خداوند در جواب خليل خود به صورت مطلق فرمود :
عهد من به ظالمان نخواهد رسيد
يعني اين مقام[/i] مخصوص كساني است كه در تمام عمرشان لحظه‌اي ظلم نكرده باشند . و همان طور كه مي‌دانيد ، يكي از ظلم‌ها ، ظلم به نفس است و گناه خود مصداق اتم ظلم به نفس به شمار مي‌آيد .
خداوند در قرآن مي فرمايد :
وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ . الطلاق / 1 .
هر كس حدود خدا را تجاوز كند‌ ، به نفسش ظلم كرده است .
حد اقل مرتبۀ گناه ، ظلم به نفس خويش است . يعني اگر كسي در تمام عمرش حتي يك بار گناه بكند ، مصداق ظالم مي‌شود . و عهد الهي كه امامت باشد به ظالم نمي‌رسد ؛ از اين رو ، امام بايد معصوم باشد .
[b] [/i]
براى اثبات عصمت با استفاده از اين آيه، نيازمند چند مقدمه هستيم كه به صورت خلاصه طرح مى‌شود:
استفاده از كلمه «امام» در آيه
در اين آيه خداوند كريم از كلمه «امام» استفاده كرده است كه اين كلمه از نظر لغوى به معناى پيشوا و «من يؤتم به» گرفته شد است و بدان معنا است كه مردم وظيفه دارند از او به صورت مطلق و در تمام شئونات زندگى، گفتار،‌ كردار، اخلاق، عقائد و... پيروى كنند و چنين كسى بايد معصوم از هر گونه خطا و اشتباه باشد كه ما در بحث ادله عقلى به تفصيل به اين مطلب خواهيم پرداخت.
[b]فخر رازى[/i] مفسر نامدار اهل سنت در باره لزوم عصمت امام مى‌گويد:
المسألة الرابعة: قوله: «إِنّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» يدل على أنه عليه السلام كان معصوماً عن جميع الذنوب لأن الإمام هو الذي يؤتم به ويقتدى، فلو صدرت المعصية منه لوجب علينا الاقتداء به في ذلك، فيلزم أن يجب علينا فعل المعصية وذلك محال لأن كونه معصية عبارة عن كونه ممنوعاً من فعله وكونه واجباً عبارة عن كونه ممنوعاً من تركه والجميع محال.
مسأله چهارم: اين گفته خداوند كه «من تو را پيشوا براى مردم انتخاب كردم» دلالت مى‌كند بر اين كه آن حضرت از تمام گناهان معصوم باشد؛ چرا كه امام كسى است كه از او پيروى و به او اقتدا مى‌شود، اگر معصيتى از او سر بزند، واجب است كه ما در همان معصيت از او پيروى كنيم،‌ در اين صورت بر ارتكاب معصيت واجب مى‌شود و اين محال است؛ چرا كه معصيت عبارت از چيزى كه انجامش ممنوع است، و اگر واجب باشد،‌ معنايش اين است كه ترك معصيت ممنوع باشد و جميع اين فرض‌ها محال است.
الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاى604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج4، ص37، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.
مراد از «امامت» در آيه چيست؟
برخى از علماى سنى تلاش كرده‌اند كه ثابت كنند مراد از «جاعلك للناس اماما» همان مقام رسالت؛ چرا كه «امام» يعنى كسى كه مردم وظيفه دارند از او اطاعت كنند و پيامبران نيز به اتفاق همگان واجب الإطاعه هستند؛ پس مراد از «امام» همان نبوت است نه امام به همان معنايى كه شيعه قائل است.
واضح است كه اين ديدگاه قابل قبول نيست؛ زيرا ترديدى نيست كه خداوند به حضرت ابراهيم عليه السلام بعد از سالها ابتلا و امتحان كه بسيارى از اين امتحان‌ها ‌همانند ذبح اسماعيل، افتادن در آتش نمرود، گذاشتن حضرت اسماعيل در صحراى برهوت مكه و... در زمان نبوت آن حضرت بوده، مقام جديدى غير از مقام نبوت داده است كه اين مقام جديد او را چنان به شعف آورده كه فورا آن را براى فرزندانش نيز درخواست كرده است. و اگر مراد از امام در اين آيه همان نبوت باشد، جعل دوباره امامت و تحصيل حال معنا ندارد.
[b]علامه طباطبائى[/i] رضوان الله تعالى عليه در اين باره مى‌نويسد:
قوله تعالى: إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً، أي مقتدى يقتدي بك الناس، و يتبعونك في أقوالك و أفعالك، فالإمام هو الذي يقتدي و يأتم به الناس، و لذلك ذكر عدة من المفسرين أن المراد به النبوة، لأن النبي يقتدي به أمته في دينهم، قال تعالى: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ، إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»: النساء- 63، لكنه في غاية السقوط.
أما أولا: فلأن قوله: إِماماً، مفعول ثان لعامله الذي هو قوله:
جاعِلُكَ و اسم الفاعل لا يعمل إذا كان بمعنى الماضي، و إنما يعمل إذا كان بمعنى الحال أو الاستقبال فقوله، إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً، وعد له ع بالإمامة في ما سيأتي، مع أنه وحي لا يكون إلا مع نبوة، فقد كان (علیه السلام) نبيا قبل تقلده الإمامة، فليست الإمامة في الآية بمعنى النبوة (ذكره بعض المفسرين.)
و أما ثانيا: فلأنا بينا في صدر الكلام: أن قصة الإمامة، إنما كانت في أواخر عهد إبراهيم ع بعد مجي‏ء البشارة له بإسحق و إسماعيل، و إنما جاءت الملائكة بالبشارة في مسيرهم إلى قوم لوط و إهلاكهم، و قد كان إبراهيم حينئذ نبيا مرسلا، فقد كان نبيا قبل أن يكون إماما فإمامته غير نبوته.
(إِنِّى جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً) امام يعنى مقتدا و پيشوايى كه مردم به او اقتداء كرده و در گفتار و كردارش از او پيروى مى‌كنند، و به همين جهت عده‏اى از مفسرين گفته‏اند: مراد از امامت همان نبوت است؛ چون نبى نيز كسى است كه امتش در دين خود به وى اقتداء مى‌كنند، هم چنان كه خداى تعالى فرموده:
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ؛ ما هيچ پيامبرى نفرستاديم مگر براى اين كه باذن او پيروى شود)
لذا تفسيرى كه از جعل در «انى جاعلك للناس اماماً» به نبوت شده، به چند دليل معقول نيست:
1. كلمه « اماما» مفعول دوم عامل خودش است و عاملش كلمه (جاعلك) است و اسم فاعل هيچ‌گاه به معناى گذشته باشد عمل نمى‌كند و مفعول نمى‏گيرد، وقتى عمل مى‌كند كه يا به معناى حال باشد و يا آينده.
بنا بر اين قاعده، جمله «إِنِّى جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» وعده‏اى است به ابراهيم عليه السلام كه در آينده او را به مقام امامت مى‌رساند و خود اين جمله و وعده از طريق وحى به ابراهيم عليه السلام ابلاغ شده است؛ پس معلوم مى‏شود قبل از آن كه اين وعده به او برسد، پيغمبر بوده كه اين وحى باو شده؛ از اين رو، به طور قطع امامتى كه بعدها به او ميدهند، غير نبوتى است كه در آن حال داشته، (اين جواب را بعضى ديگر از مفسرين نيز گفته‏اند).
2. جريان امامت ابراهيم در اواخر عمر او و بعد از بشارت به اسحاق و اسماعيل بوده، ملائكه وقتى اين بشارت را آوردند كه آمده بودند قوم لوط را هلاك كنند، در سر راه خود سرى به ابراهيم عليه السلام زده‏اند و ابراهيم در آن موقع پيغمبرى بود مرسل؛ پس معلوم مى‌شود قبل از امامت داراى نبوت بوده.
طباطبايى، سيد محمد حسين‏ (متوفاى 1412هـ)، الميزان فى تفسير القرآن‏، ج‏1، ص271، ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة‏، الطبعة: الخامسة، 1417هـ.
[b]شيخ كلينى[/i] با سند صحيح از امام باقر عليه السلام نقل مى‌كند:
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ أَبِي السَّفَاتِجِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَ إِبْرَاهِيمَ عَبْداً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ نَبِيّاً وَاتَّخَذَهُ نَبِيّاً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ رَسُولًا وَاتَّخَذَهُ رَسُولًا قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ خَلِيلًا وَاتَّخَذَهُ خَلِيلًا قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ إِمَاماً فَلَمَّا جَمَعَ لَهُ هَذِهِ الْأَشْيَاءَ وَقَبَضَ يَدَهُ قَالَ لَهُ: يَا إِبْرَاهِيمُ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً فَمِنْ عِظَمِهَا فِي عَيْنِ إِبْرَاهِيمَ عليه السلام قَالَ: يَا رَبِّ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ: لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِين‏.
جابر گويد: شنيدم كه امام باقر عليه السلام مى‌فرمود: همانا خدا ابراهيم را به بندگى به پذيرفت پيش از آنكه به پيغمبرى پذيرد و به پيغمبرى پذيرفت پيش از آنكه به رسالت گيرد، او را به مقام رسالت رساند، پيش از آنكه او را خليل خود انتخاب كند، به مقام خليل رسيد، پيش از آنكه او را به امامت برساند و چون اين مقامات برايش فراهم نمود ـ امام پنج انگشت خود را (براى نمودن اين پنج مقام) جمع كرد- به ابراهيم گفت: اى ابراهيم همانا من تو را امام مردم گردانيدم. از بس اين مرتبت در چشم ابراهيم بزرگ آمد، گفت: پروردگارا و از فرزندان من هم؟، خدا فرمود: پيمان من به ستمكاران نرسد.
الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج1 ص175، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.
[b]
منظور از «عهدي» مقام امامت است،‌ نه مقام رسالت:
و باز ترديدى نيست كه مراد از «عهدي»‌ كه خداوند صراحتا گفته است آن را به ظالمان و ستمگران نخواهد داد، همان مقام امامت است كه پيش از اين در آيه گذشت؛ چنانچه بسيارى از مفسران و علماى اهل سنت به اين مطلب اعتراف كرده‌اند:

از جمله [b]فخررازى [/i]در تفسير خود مى‌گويد:
(لاَ يَنَالُ عَهْدِي) جواباً لقوله (وَمِن ذُرِّيَّتِي) وقوله (وَمِن ذُرِّيَّتِي) طلب للإمامة التي ذكرها الله تعالى فوجب أن يكون المراد بهذا العهد هو الإمامة ليكون الجواب مطابقاً للسؤال.
جمله «لا ينال عهدي» جواب اين گفته ابراهيم «ومن ذريتي» است، ابراهيم در اين جمله همان امامت را درخواست كرده است كه خداوند در آيه ذكر نموده؛ پس واجب است كه مراد از «عهد» را «امامت» بدانيم، تا جواب مطابق با سؤال باشد.
الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاى604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج4، ص39، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.
[b]بيضاوى[/i]، يكى ديگر از مفسران اهل سنت در تفسير «لاَ يَنَالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ» مى‌گويد:
إجابة إلى ملتمسه وتنبيه على أنه قد يكون من ذريته ظلمة وأنهم لا ينالون الإمامة لأنها أمانة من الله تعالى وعهد والظالم لا يصلح لها وإنما ينالها البررة الأتقياء منهم وفيه دليل على عصمة الأنبياء من الكبائر قبل البعثة وأن الفاسق لا يصلح للإمامة.
جمله «لا ينال عهدى الظالمين» در جواب درخواست ابراهيم عليه السلام است و به او گوشزد مى‌كند كه اگر در نسل او ظالمى وجود داشته باشد، آن‌ها به مقام امامت نخواهند رسيد؛ چرا كه امامت، امانتى است از جانب خدا و عهد او، و ظالم صلاحيت اين امانت و عهد را ندارد و تنها انسان‌هاى پاك و پرهيزگار به اين مقام مى‌رسند. اين آيه دلالت بر عصمت انبياء از گناهان كبيره قبل از بعثت مى‌كند و اين فاسق صلاحيت براى امامت ندارد.
البيضاوي، ناصر الدين ابوالخير عبدالله بن عمر بن محمد (متوفاى685هـ)، أنوار التنزيل وأسرار التأويل (تفسير البيضاوي)، ج1، ص398، ناشر: دار الفكر – بيروت.
[b]ابن كثير دمشقى[/i] سلفى نيز در تفسير آيه مى‌گويد:
لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ يقول تعالى منبهاً على شرف إبراهيم خليله (عليه السلام) وان الله جعله إماما للناس.
خداوند با اين جمله شرف خليلش ابراهيم را به مردم گوشزد مى‌كند و اين كه خداوند او را امام بر مردم قرار داده است.
ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاى774هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج1، ص165، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1401هـ.
[b]طبري[/i] در تفسير جامع البيان در تفسير « لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ » مي‌نويسد :
حدثني محمد بن عمرو قال ثنا أبو عاصم قال ثنا عيسى عن ابن أبي نجيح عن مجاهد قال: لا ينال عهدي الظالمين قال: لا يكون إماماً ظالماً .
جامع البيان ، ج2 ، ص738 ، ط دار الفكر .
روايات بسياري كه از طريق اهل سنت با اين مضامين : « لا يكون إماما ظالماً » و « لا اجعل إماما ظالماً يقتدى به » وارد شده است .
رجوع فرمائید به

: صحيح البخاري ، ج1 ، ص215 ، كتاب الأحكام و صحيح مسلم ، ج6 ، ص8 ، باب فضيلة الإمام العادل وباب خيار الأئمة وأشرارهم و جامع البيان ، طبري ج1 ص738 و الدر المنثور ، السيوطي ، ج1 ص118.
مراد از ظلم در آيه چيست؟
حال بعد از اين مقدمات به اين بحث مى‌پردازيم كه مراد از ظلم چيست؟ آيا فقط شامل ظلم بر ديگران مى‌شود يا شامل ظلم بر نفس كه گناهان صغيره و كبيره مصداق اتم ظلم به نفس هستند را نيز شامل مى‌شود ؟
ترديدى نيست كه گناه و سرپيچى از فرامين الهى نوعى ظلم به حساب مى‌آيد؛ چنانچه خداوند در قرآن مى فرمايد:
وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ. الطلاق / 1.
هر كس حدود خدا را تجاوز كند‌، به نفسش ظلم كرده است.
همانطور که گفته شد ،از ديدگاه روايات حد اقل مرتبه گناه، ظلم به نفس خويش است؛ يعنى اگر كسى در تمام عمرش حتى يك بار گناه بكند، مصداق ظالم مى‌شود. و عهد الهى كه امامت باشد به ظالم نمى‌رسد؛ از اين رو، امام بايد معصوم باشد.
[b]شيخ صدوق[/i] در اين باره مى‌نويسد:
وَقَوْلُهُ عَزَّ وَجَلَّ «لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» عَنَى بِهِ أَنَّ الْإِمَامَةَ لَا تَصْلُحُ لِمَنْ قَدْ عَبَدَ صَنَماً أَوْ وَثَناً أَوْ أَشْرَكَ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ وَإِنْ أَسْلَمَ بَعْدَ ذَلِكَ وَالظُّلْمُ وَضْعُ الشَّيْ‏ءِ فِي غَيْرِ مَوْضِعِهِ وَأَعْظَمُ الظُّلْمِ الشِّرْكُ. قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ» وَكَذَلِكَ لَا تَصْلُحُ الْإِمَامَةُ لِمَنْ قَدِ ارْتَكَبَ مِنَ الْمَحَارِمِ شَيْئاً صَغِيراً كَانَ أَوْ كَبِيراً وَإِنْ تَابَ مِنْهُ بَعْدَ ذَلِكَ وَكَذَلِكَ لَا يُقِيمُ الْحَدَّ مَنْ فِي جَنْبِهِ حَدٌّ فَإِذَا لَا يَكُونُ الْإِمَامُ إِلَّا مَعْصُوماً وَلَا تُعْلَمُ عِصْمَتُهُ إِلَّا بِنَصِّ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ عَلَيْهِ عَلَى لِسَانِ نَبِيِّهِ صلي الله عليه وآله لِأَنَّ الْعِصْمَةَ لَيْسَتْ فِي ظَاهِرِ الْخِلْقَةِ فَتَرَى كَالسَّوَادِ وَالْبَيَاضِ وَمَا أَشْبَهَ ذَلِكَ وَهِيَ مَغِيبَةٌ لَا تُعْرَفُ إِلَّا بِتَعْرِيفِ عَلَّامِ الْغُيُوبِ عَزَّ وَجَل‏.
و گفته خداوند كه فرمود: «عهد من به مردم ستمكار نمى‌رسد»، مقصود خداوند اين است: كسى كه بت و يا معبود ديگرى غير از خدا را ولو يك چشم بهم زدن پرسيده باشد، شايسته مقام امامت نيست؛ اگر چه بعد از آن اسلام آورده باشد. ظلم به معناى قرار دادن يك چيز در غير جاى خودش هست و شرك بزرگترين ظلم است. خداوند در اين باره مى‌فرمايد: «به درستى كه شرك، ستم بزرگى است».
همچنين مقام امامت شايسته كسى كه مرتكب كار حرام شده باشد نيست، چه كبيره آن را انجام داده باشد يا صغيره‌اش را؛ اگر چه بعد از آن توبه كرده باشد. و نيز كسى كه بر گردن حدى باشد، نمى‌تواند بر ديگرى حدّ اجرا نمايد؛ از اين رو، امام بايد معصوم باشد و عصمت جز به نص الهى از طريق پيامبر خدا صلى الله عليه وآله شناخته مى‌شود؛ چرا كه عصمت، در قيافه ظاهرى انسان هويدا نيست و همانند سياهى و سفيدى و چيزهاى ديگر با چشم ديده نمى‌شود؛ بلكه عصمت، صفتى است مخفى كه جز از طريق خداوند داناى غيب شناخته نمى‌شود.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، معاني الأخبار، ص131، ناشر: جامعه مدرسين، قم‏، اول، 1403 ق‏. - الخصال، ص310، تحقيق: علي أكبر الغفاري، ناشر: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية ـ قم، 1403هـ ـ 1362ش
برخى از بزرگان سنى نيز با استناد به همين آيه، به صراحت گفته‌اند كه انسان فاسق نمى‌تواند امامت جامعه را به عهده بگيرد.
[b]ابو بكر جصاص[/i] در اين باره مى‌نويسد:
فثبت بدلالة هذه الآية بطلان إمامة الفاسق وأنه لا يكون خليفة وأن من نصب نفسه في هذا المنصب وهو فاسق لم يلزم الناس اتباعه ولا طاعته.
پس به دلالت اين آيه، ثابت مى‌شود كه امامت فاسق باطل است و او نمى‌تواند امام باشد، و اگر كسى خودش را به اين منصب نصب كند (به زور در اختيار بگيرد) در حالى كه فاسق است، اطاعت و پيروى از او بر مردم واجب نيست.
الجصاص الرازي الحنفي، أبو بكر أحمد بن علي (متوفاى370هـ)، أحكام القرآن، ج1، ص86، تحقيق: محمد الصادق قمحاوي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت – 1405هـ.
جالب است كه [b]ابن عيينه[/i] كه از بزرگان تاريخ اهل سنت به حساب مى‌آيد، نصب ظالم را به عنوان امام،‌ همانند چوپانى گرگ‌ها بر گوسفندان دانسته است:
وعن ابن عيينة لا يكون الظالم إماما قط وكيف يجوز نصب الظالم للإمامة والإمام إنما هو لكف الظلمة فإذا نصب من كان ظالما في نفسه فقد جاء المثل السائر من استرعى الذئب ظلم.
از ابن عيينه نقل شده است كه: ظالم هرگز نمى‌تواند باشد، چگونه نصب ظالم براى امامت جايز باشد، در حالى فلسفه وجودى امام، جلوگيرى از ظلم است، وقتى كسى كه خودش ظالم است به امامت منصوب شود، اين مثل در باره او مصداق پيدا مى‌كند: كسى كه گرگ را چوپان قرار دهد، ظلم كرده است.
الزمخشري الخوارزمي، ابوالقاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ)، الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل، ج1، ص211، تحقيق: عبد الرزاق المهدي، بيروت، ناشر: دار إحياء التراث العربي.
النسفي، أبو البركات عبد الله ابن أحمد بن محمود (متوفاى710هـ)، تفسير النسفي، ج1، ص69، طبق برنامه الجامع الكبير.
أبي حيان الأندلسي، محمد بن يوسف (متوفاى745هـ)، تفسير البحر المحيط، ج1، ص549، تحقيق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود - الشيخ علي محمد معوض، شارك في التحقيق 1) د.زكريا عبد المجيد النوقي 2) د.أحمد النجولي الجمل، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ -2001م.
[b]زمخشرى[/i] در كتاب الكشاف در اين باره مى‌نويسد:
«لا ينال عهدي الظالمين» وقرىء ( الظالمون ) أي من كان ظالما من ذريتك لا يناله استخلافي وعهدي اليه بالإمامة وإنما ينال من كان عادلا بريئا من الظلم وقالوا في هذا دليل على ان الفاسق لا يصلح للإمامة.
لا ينال عهدى الظالمين، كه برخى «ظالمون» خوانده‌اند، به اين معنا است: كسى كه از فرزندان تو ظالم باشد، جانشين و عهدى من براى امامت، به او نخواهد رسيد، و تنها به كسى مى‌رسد كه عادل و از ظلم پاك باشد. گفته‌اند كه اين آيه دليل بر اين است كه فاسق صلاحيت امامت را ندارد.
الزمخشري الخوارزمي، ابوالقاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ)، الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل، ج1، ص211، تحقيق: عبد الرزاق المهدي، بيروت، ناشر: دار إحياء التراث العربي.
[b]بيضاوى[/i] مى‌گويد:
«قال لا ينال عهدي الظالمين» إجابة إلى ملتمسه وتنبيه على أنه قد يكون من ذريته ظلمة وأنهم لا ينالون الإمامة لأنها أمانة من الله تعالى وعهد والظالم لا يصلح لها وإنما ينالها البررة الأتقياء منهم وفيه دليل على عصمة الأنبياء من الكبائر قبل البعثة وأن الفاسق لا يصلح للإمامة.
جمله «قال لا ينال عهدى الظالمين» در جواب درخواست ابراهيم عليه السلام است و به او گوشزد مى‌كند كه در بين نوادگان كسانى جزء ظالمان هستند و آن‌ها به مقام امامت نخواهند رسيد؛ چرا كه امامت امانت خداوند و عهد او است، و ظالم صلاحيت آن را ندارند. تنها انسان‌هاى نيك و پاك از فرزندان ابراهيم به آن مقام خواهند رسيد. اين آيه دليل بر عصمت انبياء از گناه كبيره قبل از بعثت است و دليل بر اين است كه فاسق صلاحيت امامت را ندارد.
البيضاوي، ناصر الدين ابوالخير عبدالله بن عمر بن محمد (متوفاى685هـ)، أنوار التنزيل وأسرار التأويل (تفسير البيضاوي)، ج1، ص397 ـ 398، ناشر: دار الفكر – بيروت.

(۱۱/آذر/۹۲ ۴:۰۱)Atosa نوشته است:  
ای پست فقط برای ای بود ک ای ارسال بیاد بالا!!!!!!!!!
چون بعضی جواب نداشتن خواستن بحثو عوض کنن ی چی دیگه بگن ک ما قبول نکردیم (اومد بحث عصمت رو ربط داد ب جریان عمرفاروق و ارتحال پیامبر)!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بعد خواستن ای پست گم شه بین پستها!!!!!!!!

لطفا ناظرا جلوی ای کارارو بگیرین


خانم اتوسا شما بحاي اينكه بگی ناظر چیکار کنه لطف کنین بگین که صحابه ای که بشارت به بهشت بهشون داده شده کی هستن و اگه اشتباه بکنن به عدالتشون خدشه وارد میشه یا نه؟ و اینکه کسی که دستور رسول خدا رو اطاعت نکرده تلکیفش چیه؟

(۱۱/آذر/۹۲ ۳:۳۶)Atosa نوشته است:  آقای مهدی سینا

ای همه پست اسپم بی ربط ب تاپیک میدی برای چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میگی اهل بیت عصمت داشته اشتباه و گناه نمی کرده
خانم عایشه از نهج البلاغه دلیل اورد ک اشتباه میکرده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اونم ن ی بار و دو بار !!!!!!!!!! چن بار!!!!!!!!!!!!!!

یعنی معصوم نبوده!!!!!!!!!

چرا شما ای قد جوابای بی ربط میدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

*****************************************************
اقایون ناظران
چرا ب ای اقا تذکر نمیدین ای قد بی ربط اسپم نفرسته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ای سه چهار ارسال اخر مهدی سینا چ ربط داره ب عصمت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میخواد بحثو بپیچونه بره ی مطلب دیگه ک بحث گم شه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یا هزار تا تاپیک میزنن ک بحث گم شه!!!!!!!!!!!!

بسه دیگه یا جواب درس بدین یا دس از ای کارا بردارین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

در س صحبت کن من دخترخاله ات نیسم ب من میگی اتوسا!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ادب داشته باش
خانم عایشه کلی دلیل اورد ک ای روایت دروغه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تو اون تاپیک!!!!!!!!!!!!
انگار نخوندیش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه جواب داشتی اونجا میدادی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا بحث بی ربط میاری اونجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کم اوردین دنبال اینین ک من و خانم عایشه مثل خانم فرمیسک محروم کنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کم اوردین بگین کم آوردیم
ای قد اسپم نده
بحث بی ربط نده
خسته ام کردی


همکار محترم کدوم روایت دروغه؟
بحث دوات و قلم؟
اگه دروغه چرا پس تو اصح الکتاب بعدالقران همون صحیح بخاری نقل شده؟
5669 - حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُوسَى، حَدَّثَنَا هِشَامٌ، عَنْ مَعْمَرٍ، وحَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ، عَنِ الزُّهْرِيِّ، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ: لَمَّا حُضِرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَفِي البَيْتِ رِجَالٌ، فِيهِمْ عُمَرُ بْنُ الخَطَّابِ، قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «هَلُمَّ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لاَ تَضِلُّوا بَعْدَهُ» فَقَالَ عُمَرُ: إِنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الوَجَعُ، وَعِنْدَكُمُ القُرْآنُ، حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ. فَاخْتَلَفَ أَهْلُ البَيْتِ فَاخْتَصَمُوا، مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: قَرِّبُوا يَكْتُبْ لَكُمُ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ، وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ مَا قَالَ عُمَرُ، فَلَمَّا أَكْثَرُوا اللَّغْوَ وَالِاخْتِلاَفَ عِنْدَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «قُومُوا» قَالَ عُبَيْدُ اللَّهِ: فَكَانَ ابْنُ عَبَّاسٍ، يَقُولُ: «إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ مَا حَالَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَبَيْنَ أَنْ يَكْتُبَ لَهُمْ ذَلِكَ الكِتَابَ، مِنَ اخْتِلاَفِهِمْ وَلَغَطِهِمْ»
اگه دروغه چرا پس میگن صحیح ؟ و علت عدم راست بودن این حدیث؟
نگین که این سوال رو توهین میدونین.
چه چیزیو با سند و مدرک رد کردن؟ حدیث رو؟
بعدشم بخشیدا وقتی قران نمیخونین نگین من نهج البلاغه نمیخونم.
اولویت با قران هست یا نهج البلاغه؟
ایه تطهیر رو تاحالا نگاه نکردین ؟
باشه پس این پست که قبلش زدم رو بخونین.
شما با یک اتوسا ناراحت میشید ولی وقتی خلیفه دوم به پیامبر جسارت میکنند سکوت و دست به تحریف و تجزیه اون میزنید.
واقعا که چقدر پرو نبی اکرم هستینو نشن میدید.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: خیبر110 ، منادی حق
۴:۵۴, ۱۱/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/آذر/۹۲ ۵:۰۱ توسط Atosa.)
شماره ارسال: #34
آواتار
(۱۱/آذر/۹۲ ۴:۰۵)mahdy30na نوشته است:  

خانم اتوسا شما بحاي اينكه بگی ناظر چیکار کنه لطف کنین بگین که صحابه ای که بشارت به بهشت بهشون داده شده کی هستن و اگه اشتباه بکنن به عدالتشون خدشه وارد میشه یا نه؟ و اینکه کسی که دستور رسول خدا رو اطاعت نکرده تلکیفش چیه؟

شما اول برادریت ثابت کنین بعد ادعای ارث و میراث کن!!!!!!!!!
اول ثابت کنین پیامبر دستوری داده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بعد بگین اگه کسی اطاعت نکرده چی میشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد اینهمه علی مرتضی طبق نهج البلاغه اشتباه کرده ب عدالتش خدشه وارد شده یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

(۱۱/آذر/۹۲ ۴:۰۵)mahdy30na نوشته است:  همکار محترم کدوم روایت دروغه؟
بحث دوات و قلم؟
اگه دروغه چرا پس تو اصح الکتاب بعدالقران همون صحیح بخاری نقل شده؟
اگه دروغه چرا پس میگن صحیح ؟ و علت عدم راست بودن این حدیث؟
نگین که این سوال رو توهین میدونین.
چه چیزیو با سند و مدرک رد کردن؟ حدیث رو؟
بعدشم بخشیدا وقتی قران نمیخونین نگین من نهج البلاغه نمیخونم.
اولویت با قران هست یا نهج البلاغه؟
ایه تطهیر رو تاحالا نگاه نکردین ؟
باشه پس این پست که قبلش زدم رو بخونین.
شما با یک اتوسا ناراحت میشید ولی وقتی خلیفه دوم به پیامبر جسارت میکنند سکوت و دست به تحریف و تجزیه اون میزنید.
واقعا که چقدر پرو نبی اکرم هستینو نشن میدید.
بله ک حدیث قرطاس دروغه
تو صحیح بخاری اومده باشه
مگه هرچی توشه درسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو اصول کافی هم اومده ک تعداد ایات قران بیشتر از اینی بوده ک الان هست!!!!!!!!!!!!
پس ما چپ و راست بگیم شما ب تحریف قران معتقدی و باید بمیری !!!!!!!!!!!!!!!!
لابد اگه ای بگیم وهابی هستیم!!!!!!!
ولی شما ی حدیث جعلی از کتابهای ما پیدا میکنی میگید!!!!!!!!!!!!!
تو هم کتابها حدیث جعلی هست!
خوبه خانم عایشه کلی در این باره تو پست اخرش توضیح داده
انگار شما بحث اونها رو نمیخونید!!!!!!!!
اولویت با قرانه معلومه !!!!!!!!
کجاش قران اسم ائمه شما اورده ک میگین اولویت با اون هس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ایه تطهیر کجا میگه علی (علیه السلام)؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ی چیزی تو کتابای دبستان خوندین اینجا میگین !!!!!!!!!!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عایشه
۵:۰۴, ۱۱/آذر/۹۲
شماره ارسال: #35
آواتار
شما بفرما که ایا از عدالتش کم شد؟

اگه کم شد پس بحث عدالت صحابه و عشره مبشره هیچ میشه.
چرا عصبی میشین؟ میخوام بدونم شما اشتباه ، خطا ، و گناه رو چی معنی میکنین؟
میخوام بدونم کسی که شامل امام و خلیفه بعد رسول خدا میشه میتونه گناه بکنه؟ اگه بکنه شامل ایه 124 بقره میشه؟
شرمنده ولی دوباره بحث شماره 2 لینک مطالعه دوباره بفرما.

(۲/آذر/۹۲ ۱۴:۲۰)mahdy30na نوشته است:  بسم الله الرحمن الرحیم

پیش نیاز دانستن بحث عصمت

مقصود از عصمت پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وامامان اين است
«مصونيت پيامبر و امامان در مقابل گناه و خطا، چه در ساحت اعتقادات و چه در ساحت عمل؛ همچنين مصونيت پيامبران از خطا در ناحيه تلقى و ابلاغ وحى»
بنا بر اين گستره عصمت انبياء عبارت است از:
«ارتكاب گناه صغيره يا كبيره، چه قبل از بعثت و چه بعد از آن بر پيامبران(علیه السلام) جايز نيست. همچنين جايز نيست نسبت خطا و اشتباه و سهو و نسيان به آنها داده شود».
بنابراين انبياء(علیه السلام) يك حد نصاب خاصي از عصمت را برخوردار هستند كه عبارت است از:
عصمت از ارتكاب گناه صغيره و كبيره
عصمت از هر گونه خطا در دريافت وحي
عصمت از هر گونه خطا در حفظ و نگهداري وحي
عصمت از هر گونه خطا در ابلاغ وحي
عصمت از هر گونه خطا در اجراء و پياده كردن شريعت الهي
2. بسياري از نسبت هاي گناه كه به انبياء(علیه السلام) داده شده است از قبيل «ترك اولي» است.
گناه به معناي اصطلاحي عبارت است از سرپيچي و تخلف از قانون و تجاوز از خطوط قرمزي است كه خداوند آنها را براي انسان ترسيم كرده است، بر چنين گناهي عذاب و عقاب الهي مترتب است.
پيامبران(علیه السلام) به براهين عقلي و نقلي از آلودگي به چنين گناهاني پاك و مبرا هستند و قرآن كريم هرگز چنين گناهي را به پيامبران عظيم الشأن(علیه السلام) نسبت نداده است.
اما در مورد «ترك اولي» بايد گفت:
1. نهي الهي در مورد آن جنبه تحريمي ندارد و مستلزم هيچ عذاب و عقوبت نمي باشد.
2. ترك آن عقلاً بهتر و شايسته تر از انجام آن است.
3. كسي كه ترك اولي را مرتكب شده، عملي را انجام داده كه تناسبي با شأن و جايگاه شامخ او ندارد.
به عبارت ديگر ترك اولي به اين معناست كه اگر آن كار را انجام نمي داد، بهتر و شايسته تر بود.
آنچه در مورد پيامبران ياد شده ذكر كرده ايد همه از اين سنخ است . به عبارت ديگر اوامر و نواهى الهى دو قسم است: الف. قانونى، ب. ارشادى.
قسم اول تكليف است و خداوند به طور جدى، خواستار انجام آن مى‏باشد و براى عمل به آن پاداش و در ترك آن عذاب قرار داده است.
قسم دوم در حقيقت تكليفى از ناحيه پروردگار نيست؛ بلكه خداوند بدان وسيله آدمى را به حكم عقل يا واقعيتى تكوينى - كه نتيجه آن عمل است - ارشاد مى‏كند؛
مانند طبيبى كه به مريض دستور مى‏دهد: فلان غذا را نخور. اين دستور يك تكليف قانونى نيست كه اگر خلاف كند، او را به مجازات رسانند؛ بلكه به اين معنا است كه تخلّف از آن با بهبود يافتن او ناسازگار است.
به عنوان مثال بهشتى كه آدم در آن بوده، مرحله قبل از تكليف و تشريع بوده و نهى در آن، جنبه ارشادى داشته است؛ زيرا آن درخت، داراى ويژگى و اثر تكوينى خاصى بوده كه چون از آن خوردند، عورت‏هايشان آشكار شد: «فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما»؛ طه (20)، آيه 121. و به عبارت ديگر غرايز حيوانى و شهوانى در آنها پديد آمد. از اين‏رو شرايط زيستى ديگرى، متناسب با وضعيت پديد آمده براى آنان، لازم شد. بنابراين حضرت آدم مرتكب گناه تكليفى نشد؛ ولى در عين حال عمل او متناسب با مقام منيع آموزگارى ملائك نيز نبود و به جهت وضعيت پديد آمده، ديگر آن بهشت جاى مناسبى براى او نبود. از همين جا معناى آياتى مثل «وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏» طه (20)، آيه 121. و ... روشن مى‏شود كه اين عصيان، به معناى گناه اصطلاحى نيست؛ بلكه سرپيچى در مقابل نهى ارشادى است كه شايسته جايگاه رفيع حضرت آدم نبوده است.
در رابطه با اينكه عصيان حضرت آدم، در برابر نهى قانونى خداوند نبود، دلايل چندى وجود دارد؛ از جمله:
1. بعد از آيه «وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏» ، بلافاصله قرآن مجيد مى‏فرمايد: «ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى‏»؛ طه (20)، آيه 122 و 123. «سپس پروردگارش او را برگزيد و بر او ببخشود و [ وى را] هدايت كرد».
برگزيدگى شخصيتى از سوى خداوند، نشانه مقام بلند او است و اگر خطايى از او سر زده بود، در حد گناه و از بين رفتن عصمت نبوده است. در صورتى كه اگر نافرمانى در برابر دستور قانونى بود، از ظلم‏هايى است كه با مقام پيامبرى سازگار نيست؛ چنان كه درپاسخ به دعاي حضرت ابراهيم‏عليه السلام مى‏فرمايد: «لا يَنالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ» ؛بقره (2)، آيه 24. «پيمان (امامت و پيامبرى) من به بيدادگران نمى‏رسد».براى آگاهى بيشتر ر.ك: الف. طباطبايى، سيد محمدحسين، تفسير الميزان، آيه 124 سوره بقره؛ب. معرفت، محمد هادى، تنزيه انبياء، (قم: نبوغ، چاپ اول، 1374)، صص 226 - 256.
2. هيچ‏گاه خداوند وعده عذاب در برابر آن نداده و تنها به مشقّت و رنج دنيايى اشاره فرموده است: «فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى‏»؛ طه (20)، آيه 117.؛ «[ شيطان‏] شما (آدم و حوا) را از بهشت خارج نسازد كه به رنج و سختى مى‏افتيد».
3. قرآن نزول شريعت و هدايت را - كه در بردارنده احكام مولوى و تكليفى است - متأخر از هبوط حضرت آدم معرفى كرده است: «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّى هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ * وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» ؛بقره (2)، آيه 37 و 38. «گفتيم همگى از آنجا [ بر زمين ]فرود آييد، پس آن گاه كه هدايتى از من به سوى شما آيد، كسانى كه از هدايت من پيروى كنند، خوف و اندوهى بر ايشان نباشد و آنان كه كفر ورزيده و آيات ما را تكذيب كردند؛ آن گروه اصحاب آتش‏اند و در آن جاويدان».
بنابراين زمانى كه حضرت آدم‏عليه السلام در بهشت بود، هدايت تشريعى و دستورات واجب از ناحيه الهى صادر نشده بود و اين گونه امور مربوط به حيات زمينى انسان است.
توبه نيز به حسب حال انسان‏ها متفاوت است و همه انبيا و اوليا، پيوسته در درگاه الهى به توبه و استغفار مشغول بوده‏اند؛ زيرا:
الف. توبه و انابه از بهترين شيوه‏هاى تواضع دربرابر پروردگار است.
ب. اولياى خدا حتى كارهاى نيكشان را در مقابل جلالت و عظمت پروردگار ناچيز و مايه شرمندگى دانسته، توبه مى‏كردند.
ج. توبه مردم عادى از گناه است؛ ولى اوليا و اوصيا از اينكه ذره‏اى از خدا غافل شوند، توبه مى‏كردند.
راى آگاهى بيشتر ر.ك:معرفت، محمد هادى، تنزيه انبياء، (قم: نبوغ، چاپ اول، 1374)، صص 177 - 182؛ يوسفيان، حسن و شريفى، احمد حسين، پژوهشى در عصمت معصومان، (تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، چاپ اول 1377)، ص 226.
در ابتدا گفتني است؛برخي اشتباهات در حد ترك اولي است.يعني بهتر بود انجام نمي گرفت. و يا در زمان ديگري انجام مي گرفت.آنچه از برخي پيامبران سرزده است,اين گونه بوده است.وبه معناي گناه زشتي و نافرماني دستور قانونی خدا نيست.جهت توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم:
عصمت اسم مصدر از عصم است و عصم با معناى منع كردن و بازداشتن است. اين منع گاهى به نحو سلب اختيار است و گاهى به نحو فراهم كردن وسائل و مقدماتى است كه فرد بتواند به اختيار خود از كار خوددارى كند.(معجم مقاييس اللغة ج: 4 ص: 331) ابن زجاج از بزرگان لغويون عرب اصل عصمت را ريسمان مى‏دانسته و بيان داشته كه سپس توسعه معنايى پيدا كرده و در معناى توسعه يافته به هر وسيله‏اى كه باعث حفظ چيزى شود، عصمت گفته مى‏شود.(لسان العرب ج: 12 ص: 405) شيخ مفيد از بزرگان علماء متقدم شيعه نيز عصمت را به معناى ريسمان گرفته است و فرموده عصمت مانند اين است كه به فردى كه در حال غرق شدن است، ريسمانى داده شود تا به وسيله آن خود را نجات دهد.(اوائل المقالات شيخ مفيد، تصحيح‏دكتر مهدى محقق، انتشارات دانشگاه تهران ص: 6)

بنابراين در معناى لغوى عصمت دو امر ملحوظ است:
اول) كمك از جانب غير كه براى ديگرى محافظى و ريسمانى قرار دهد.
دوم) استفاده از ريسمان به اختيار خود. اين معنا را روايات ما نيز تاييد مى‏كنند. چنانكه از امير المؤمنين صلى الله عليه وآله وسلم وارده شده كه «ان التقوى عصمة لك فى حياتك» «تقوى نگهدارنده (ريسمان) تو در زندگانيت است»( غررر الحكم و در رالكم عبدالواحد آمدى با شرح فارسى تصحيح مير جلال الدين محدث ارموى. انتشارات دانشگاه تهران ج: 2 ص: 509 همچنين ر. ج. حديث شماره 3390 ج: 2 ص: 206)
اما معناى اصطلاحى عصمت نيرويى است كه انسان را از وقوع در خطا و از ارتكاب گناه باز مى‏دارد، اين نيرو درونى است نه بيرونى و باعث مى‏شود كه انسان خطا و اشتباه و گناه نكند. به عبارت ديگر عصمت ملكه‏اى است نفسانى كه انسان را از اينكه در خطاء واقع شود و مرتكب گناه گردد، باز مى‏دارد.(تفسير الميزان ج: 2 ص:134 و 138 ذيل آيه 213 سوره بقره‏) بنابراين عصمت مستند به اختيار آدمى است اما توفيق الهى هم مى‏خواهد. يعنى معصوم به عصمت الهى (ريسمان الهى) معصوم است و اختيار او علت تامه ملكه عصمت نيست.( تفسير الميزان ج: 2 ص: 445 ذيل آيه 286 بقره و ج: 5 ص: 162- 164 ذيل آيه 33 سوره يوسف‏)
در تعريف فوق به چند مطلب اشاره شده است:
اول: عصمت ملكه است. ملكه در مقابل حال قرار دارد و عبارت است از صفت راسخ نفسانى زوال‏ناپذير كه در آن تغييرى نيست. اما حال صفتى نفسانى است كه ثابت و هميشگى نباشد. بنابراين عصمت صفتى است كه در نفس رسوخ كرده و انسان را از گناهان باز مى‏دارد، هر چند قدرت بر انجام گناه را از او سلب نمى‏كند.( پژوهشى در عصمت معصومان حسن يوسفيان و احمد حسين شريفى. ناشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، چاپ اول زمستان 77 ص: 29)
دوم: عصمت، انسان را از خطاء و گناه باز مى‏دارد. اما منظور از خطاء و اشتباه اين است كه انسان معصوم در گرفتن وحى و تبليغ رسالت و تصميمات خود و امثال آنها اشتباه نمى‏كند.
به عبارت ديگر در دريافت حقيقت و تطبيق آن و بيان آن مصون از اشتباه است.
اما منظور از عدم ارتكاب گناه هم اين است كه چون گناه عبارت از هتك حرمت بندگى و مخالفت با دستورات حضرت حق است و در هر حال يا به زبان و يا در عمل با مقام بندگى منافات دارد، انسان معصوم در درون خود حالتى ثابت دارد كه او رااز افتادن در دره مخالفت باز مى‏دارد و به او اجازه گناه و اشتباه نمى‏دهد.( تفسير الميزان ج: 2 ص: 136)
سوم: اين نيروى درونى و ملكه نفسانى در كسانى است كه قابليت و شانيت آن را داشته باشند.
مثلا درباره ماشين حساب و رايانه نمى‏شود گفت كه داراى ملكه‏اى است كه به واسطه آن اشتباه نمى‏كنند يا حيوانات از گناه مصون هستند. يا حتى ملائكه از خطاء و اشتباه و گناه معصوم هستند. زيرا آنها شانيت گناه و قابليت اشتباه ندارند و از ابتداى آفرينش به گونه‏اى خلق شده‏اند كه خطاء و گناه درباره آنها معنى ندارد.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Atosa ، خیبر110 ، منادی حق
۵:۱۲, ۱۱/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/آذر/۹۲ ۵:۲۵ توسط Atosa.)
شماره ارسال: #36
آواتار
(۱۱/آذر/۹۲ ۵:۰۴)mahdy30na نوشته است:  شما بفرما که ایا از عدالتش کم شد؟
نمیدونم
حالا ترازو ندارم ک ببینم !!!!!!!!!!
Big GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig Grin

بعد همش میرم شبکه اهل بیت و اقای الله یاری میبینم!!!!!!!!!!!!!!!
واقعا خعلی زشته !!!!!!!! ای شبکه اهل بیت
همش توهین میکنه ب ما
بعد میام ای تالار!!!!!!!!!!

بعد دو تا اعصابم خورد میشه!!!!!!!!!!!!!!
AngryAngryAngry
بعد همش ب خودم میگم دیگه نمیرم ای تالار!!!!!!!!!!!!!!!!
بعد باز میگم برم ببینم خانم عایشه اومده یا نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!




(۱۱/آذر/۹۲ ۵:۰۴)mahdy30na نوشته است:  شرمنده ولی دوباره بحث شماره 2 لینک مطالعه دوباره بفرما.

خو نگاه کنین
ای پستو ی جای دیگه شبیهش نوشته بودین!!!!!!!!!!
خو ای عقیده ما هست !!!!!!!!!!
فک نکنم عقیده شیعه باشه
ما میگیم پیامبر در گرفتن وحی و ابلاغش معصومه

در بقیه زندگیش معصوم نیس!!!!!!

خو شما همی میگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یا منظورت ای نیس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینجا برای رفع و رجوع اشتباها نوشتی؟ Huh


(۳/آذر/۹۲ ۱۶:۵۸)mahdy30na نوشته است:  
3- نکته دقیقی که باید در کنار اصل اولیه عقلی قرار بگیرد آن است که معصومان در عین این که دارای ساحت ملکوتی و ارتباط با عالم غیب بودند و در این واسطه گری هیچ خطا و اشتباهی قابل قبول نیست و عصمت مطلق در آن ضرورت دارد، اما در عین حال جنبه دیگری هم داشتند که مرتبط با حیث بشری آنان بود، یعنی رسالت الگو و اسوه بودن آنان برای توده افراد جامعه که به همین دلیل ایشان در زندگی عادی خود همانند سایر افراد زندگی می کردند و امور شخصی و اجتماعی و حتی ساختارهای حکومتی خود را مبتنی بر علم غیب و امور ماورائی بنا نمی نمودند.

روش و رفتار آنان در زندگی، در معاملات، معاشرت، زناشویی، پوشیدن، نوشیدن، خوردن، خوابیدن، تندرستى و بیماری، صلح و جنگ، فقر و توانگری، حکومت و سیاست، در اکثر موارد مثل سایر مردم بود، مثلاً پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و امامان(علیه السلام) منافقان را خوب مى شناختند و مى دانستند که آن‌ها ایمان واقعى ندارند، ولى هرگز با آن‌ها مانند کفار برخورد نمى کردند، بلکه از نظر معاشرت و ازدواج و دیگر احکام با آن‌ها مانند سایر مسلمانان رفتار می کردند.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۵:۳۱, ۱۱/آذر/۹۲
شماره ارسال: #37
آواتار
(۱۱/آذر/۹۲ ۴:۵۴)Atosa نوشته است:  شما اول برادریت ثابت کنین بعد ادعای ارث و میراث کن!!!!!!!!!
اول ثابت کنین پیامبر دستوری داده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بعد بگین اگه کسی اطاعت نکرده چی میشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد اینهمه علی مرتضی طبق نهج البلاغه اشتباه کرده ب عدالتش خدشه وارد شده یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بله ک حدیث قرطاس دروغه
تو صحیح بخاری اومده باشه
مگه هرچی توشه درسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو اصول کافی هم اومده ک تعداد ایات قران بیشتر از اینی بوده ک الان هست!!!!!!!!!!!!
پس ما چپ و راست بگیم شما ب تحریف قران معتقدی و باید بمیری !!!!!!!!!!!!!!!!
لابد اگه ای بگیم وهابی هستیم!!!!!!!
ولی شما ی حدیث جعلی از کتابهای ما پیدا میکنی میگید!!!!!!!!!!!!!
تو هم کتابها حدیث جعلی هست!
خوبه خانم عایشه کلی در این باره تو پست اخرش توضیح داده
انگار شما بحث اونها رو نمیخونید!!!!!!!!
اولویت با قرانه معلومه !!!!!!!!
کجاش قران اسم ائمه شما اورده ک میگین اولویت با اون هس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ایه تطهیر کجا میگه علی (علیه السلام)؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ی چیزی تو کتابای دبستان خوندین اینجا میگین !!!!!!!!!!


شرمنده ولی من نمیگم همه احادیثش درسته بلکه بزرگان اهل دیانت شما میگن درسته و اشکالی در اون نیست.
شیعه هیچ وقت نمیگه کتابهاش مطلق صحیح باشه و با علومی که در اختیار داره و سنجش با قران حدیث رو صحیح و غلط میکنه. علم رجال و درایة و ..../
اگه قرار باشه بگیم که همه کنتابها توش جعلیه پس همه رو باید گذاشت کنار؟اگه اینطوره منم نهج البلاغه رو میزارم کنار. چون ممکنه دورغ توش باشه ( البته باتوجه به نظر شما) برای اینکه بدونین نظر علمای اهل سنت درباره صحیح بخاری و مسلم چیه پیشنهاد میکنم این و بخونین. نمیخوام روش بحث کنم . اگه قبول نداشتین که هیچ.
ببینین خودتون بحث رو عوض میکنین بعد میفرمایید که شاخه به شلخه میشه.
درباره تحریف؟ بقول خانم عایشه هرچی که به تاریخش نزدیکتر باشه اون لابد درستتره
درباره تحریف قران
مایل بشید در بحث تحریف بحث کنیم چون مباحث خیلی میشه بعد مباحث دوست شما میره عقب.
فقط نمونه میگم خلیفه دوم گفتن (( قرآن یک میلیون و بیست و هفت هزار حرف است. هرکس آنرا با صبر و تحمل بخواند خدا به هر حرفی یک حورالعین به او خواهد داد. )) و این در حالی است که قرآن سیصد هزار و اندی حرف است.(1- الدرالمنثور ج 6 ص 422./2- مجمع الزوائد ج 7 ص 163./3-کنز العمال ج 1 ص 517 و541)
و همچنین جناب ام المومنین عایشه منقول است.
(( آیه ای از قرآن نازل شد که 10 بار شیر خوردن را موجب محرم شدن می دانست و سپس آیه ای نازل شد که پنج بار را نیز کافی می دانست و اولی را نسخ نمود و تا زمان رسول خدا جزء قرآن بود و به عنوان قرآن خوانده می شد. ))(1- مسلم ج 4 ص /2- سنن دارمی ج 2 ص 157.)و باز از عایشه چنین نقل شدهSad( آیه رجم و آیه شیر خوردن شخص بزرگسال نازل شد و من آن را در کاغذی نوشتم و زیر تخت گذاشتم. هنگام وفات رسول خدا سرگرم بودیم که بزغاله ای آمد و آنرا خورد. ))( سنن ابن ماجه ج 1 ص 625.)
و یا بخاری در کتاب خود ضمن حدیثی از ابن عباس روایت کرده است که عمر پس از آخرین حج خود و بازگشت به مدینه به منبر رفت و گفتSad( . . . من می ترسم زمانی بگذرد و طول زمان باعث شود عده ای بگویند به خدا قسم ما آیه رجم را در کتاب خدا ندیدیم و گمراه شوند و به حکم خدا عمل نکنند در حالی که رجم در کتاب خدا حق زنان و مردان متاهلی است که زنا کنند و بینه بر آن قائم شود یا خود اعتراف کنند یا زن از زنا حامله شود. یکی دیگر از آیاتی که در قرآن ما آنرا می خواندیم این آیه است.)) و سپس خواندSad( لا ترغبوا عن آبائکم فانه کفر بکم ان ترغبوا عن آبائکم او ان کفرا بکم ان ترغبوا عن آبائکم ))و نیز آورده که در این روایت عمر گفته استSad( اگر نمی گفتند که عمر به کتاب خدا اضافه کرده آیه رجم را با دست خودم می نوشتم. ))(1- بخاری ج 8 ص 25 و ج 8 ص 113این مطلب را محدثان دیگری همچون مسلم و ابن ماجه و ابوداوود نیز آورده اند و ترمذی نیز پس از نقل آن بر صحت آن تاکید کرده است./2-مسلم ج 5 ص 116./3-سنن ابن ماجه ج 1 ص 625 و ج 2 ص 835./4- سنن داوود ج 2 ص 343./5- سنن ترمذی ج 2 ص 442 )
مایل بودید و بدو از توهین دنستین بگین که این موضوع رو در جای خودش بحث کنیم نه اینجا.
حالا برسیم به ایکه کجای ایه تطهیر میگه اسم علی علیه السلام
پست قبل رو مطالعه بفرمایین.
"بيهقى
در دلائل النبوة، فسوى در المعرفة والتاريخ، شجرى جرجانى در كتاب الأمالى و ديگر بزرگان اهل سنت روايت مفصلى از ابن عباس از رسول خدا نقل كرده‌اند كه آن حضرت(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) براى اثبات عصمت اهل بيت عليهم السلام به آيه تطهير استناد كرده و سپس به صراحت مى‌فرمايد كه من و اهل بيتم از هر گونه گناهى معصوم هستيم:
از آن جائى كه روايت مفصل است، ما تنها بخش مورد نظر را نقل مى‌كنيم. آن حضرت فرمود:
... ثم جعل القبائل بيوتاً فجعلني في خيرها بيتاً وذلك قوله عز وجل «إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً» فأنا وأهل بيتي مطهرون من الذنوب.
البيهقي، أبي بكر أحمد بن الحسين بن علي (متوفاى458هـ)، دلائل النبوة، ج1، ص171، طبق برنامه الجامع الكبير؛
الفسوي، أبو يوسف يعقوب بن سفيان (متوفاى277هـ)، المعرفة والتاريخ، ج1، ص105، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ- 1999م.
الشجري الجرجاني، المرشد بالله يحيي بن الحسين بن إسماعيل الحسني (متوفاى499 هـ)، كتاب الأمالي وهي المعروفة بالأمالي الخميسية، ج1، ص198، تحقيق: محمد حسن اسماعيل، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1422 هـ - 2001م؛
السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، الدر المنثور، ج6، ص606، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993؛
الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاى1255هـ)، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، ج4، ص280، ناشر: دار الفكر – بيروت.
الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاى1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج22، ص14، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.""
دیگه انتظار ندارین که بحث ایه تطهیر رو اینجا صورت بدیم؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: خیبر110 ، منادی حق
۵:۳۹, ۱۱/آذر/۹۲
شماره ارسال: #38
آواتار
من ک هیچ فایده ای تو ای پستای شما نمی بینم!
اگه عمرفاروق گفته قران تحریف شده امام صادق هم گفته تو اصول کافی !!!!!!!!!!!!!!
ای حرفا گفتنش فایده نداره
فقط ادم ب کل اسلام بدبین میکنه!!!!!!!!! (کار ب سنی و شیعه هم ندارم هر دوتاش بد میشه)
بعد شما همش پستای بی ربط ب تاپیک میدی!!!!!!!!
خودتون فک کنین از سرشب تا الان پستاتون ربط داشته ب تاپیک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سوالایی ک از خانم عایشه کردی ربط داشته ب پست ایشون و مطلب تاپیک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یا میشینی کپی میکنی مطالبی درباره عصمت!
ولی وقتی موقع بحث و جواب دادن ب سوال میشه شروع میکنین ب توهین کردن ک شما بچگانه هستی و دستت خالی هست و بحثو عوض می کنین و ی سوالهای دیگه می پرسین و اصل مطلب را می زارین کنار!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خو ب عنوان ی بی طرف تاپیک بخونین ببینین چ کار کردین در این تاپیک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عایشه
۵:۴۱, ۱۱/آذر/۹۲
شماره ارسال: #39
آواتار
(۱۱/آذر/۹۲ ۵:۱۲)Atosa نوشته است:  نمیدونم
حالا ترازو ندارم ک ببینم !!!!!!!!!!
Big GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig Grin

بعد همش میرم شبکه اهل بیت و اقای الله یاری میبینم!!!!!!!!!!!!!!!
واقعا خعلی زشته !!!!!!!! ای شبکه اهل بیت
همش توهین میکنه ب ما
بعد میام ای تالار!!!!!!!!!!

بعد دو تا اعصابم خورد میشه!!!!!!!!!!!!!!
AngryAngryAngry
بعد همش ب خودم میگم دیگه نمیرم ای تالار!!!!!!!!!!!!!!!!
بعد باز میگم برم ببینم خانم عایشه اومده یا نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!





خو نگاه کنین
ای پستو ی جای دیگه شبیهش نوشته بودین!!!!!!!!!!
خو ای عقیده ما هست !!!!!!!!!!
فک نکنم عقیده شیعه باشه
ما میگیم پیامبر در گرفتن وحی و ابلاغش معصومه

در بقیه زندگیش معصوم نیس!!!!!!

خو شما همی میگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یا منظورت ای نیس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینجا برای رفع و رجوع اشتباها نوشتی؟ Huh

شما قبول داری که پیامبر معصوم هست ! در بقیه زندگیش معصوم نیست !؟؟؟؟
یعنی چی مثلا؟ یعنی اینکه مثلا ایه که نازل میشد عین ایه رو تحویل امت میدادن بعد دوباره میشدن مثل بقیه ادما؟این رو توضیح بدین؟لطفا
نبی در تمام اعمال و کردار معصوم و سرمشقی برای همه هست. اگه بگیم یجا معصوم و جای دیگه نامعصمو ، بعد کجا بفهمیم که الان کدوم حالته؟
متوجه شدین چی میگم؟ یعنی کی معصوم و کی نامعصوم ( همن مخالف عصمت )
بعدش این ایات رو ببینین
قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نيكوست براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مى‏كند (۲۱)
لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا ﴿۲۱احزاب)
و از سر هوس سخن نمى‏گويد (۳)
وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى ﴿۳نجم)
اين سخن بجز وحيى كه وحى مى‏شود نيست (۴)
إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى ﴿۴نجم)
این پیامبر چطور میشه تقسیمش کرد به اونی که شما میگین؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Atosa ، خیبر110 ، منادی حق ، عایشه
۵:۴۶, ۱۱/آذر/۹۲
شماره ارسال: #40
آواتار
(۱۱/آذر/۹۲ ۵:۴۱)mahdy30na نوشته است:  نبی در تمام اعمال و کردار معصوم و سرمشقی برای همه هست. اگه بگیم یجا معصوم و جای دیگه نامعصمو ، بعد کجا بفهمیم که الان کدوم حالته؟

ای ک کاری نداره
ما میگیم معصوم هس یعنی عین آیه قران از خدا میگیره و ب بنده ها میده!
اگه معصوم نباشه خو ممکنه در ایه ها دخل و تصرف کنه و بعضی ب مردم نرسونه
ولی وقتی معصوم باشه در دریافت و ابلاغ دیگه عین حرف خدا ب مردم میگه
یعنی ایشون فقط جایی ک سخن خدا رو میگه معصومه
یعنی هر وقت جمله ای اورد گفت از خداست اونجا از طرف خدا حرف زده و ما میگیم معصوم
وقتی حرفای دیگه غیر از حرف خدا زد غیر معصومه!!!!!!!!!!!
ای چیزی بود ک من فهمیدم حالا بعد می پرسم دقیقتر ب شما میگم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عایشه
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  شیعه به عصمت ملایکه معتقد است مسجد عشاق 0 983 ۲۴/آذر/۹۴ ۱۲:۰۲
آخرین ارسال: مسجد عشاق
Star دلایل برتری امام علی (علیه السلام) بر دیگر انبیا، از زبان خود مولا علی (علیه السلام) zarati313 2 3,960 ۳/آذر/۹۴ ۱۶:۳۹
آخرین ارسال: مخلوق
  عصمت انبیا و اهل بیت در سیره نبوی مهدی عباس زاده 9 4,730 ۲۲/اسفند/۹۲ ۶:۱۳
آخرین ارسال: مهدی عباس زاده
  آیا مقام حضرت حجت از تمام انبیا و ائمه بالاتر است؟ علی 110 0 1,610 ۷/شهریور/۹۱ ۱۵:۱۵
آخرین ارسال: علی 110

پرش در بین بخشها:


بالا