کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعاری در رثای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
۱۳:۳۰, ۶/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام

شب تاريك كنار تو به سر مي آيد / نام زهرا به تو بانو چقدر مي آيد

آبرو يافته هركس به تو نزديك شده / خار هم پيش شما گل به نظر مي آيد

و نبوت به دو تا معجزه آوردن نيست / از كنيزان تو هم معجزه بر مي آيد

پاي يك خط تعاليم تو بانو والله / عمر صد مرجع تقليد به سر مي آيد

مانده ام تو ،اگر از عرش بيايي پايين / چه بلايي به سر اهل هنر مي آيد

مانده ام لحظه ي پيچيدن عطر تو به شهر / ملك الموت پي چند نفر مي آيد


کاظم بهمنی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، aboutorab ، عبدالرحمن ، al-shia ، حضرت عشق ، Bahar ، ali0077 ، انتصـار ، منادی حق
۱۵:۰۰, ۴/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/اسفند/۹۲ ۱۵:۰۱ توسط حضرت عشق.)
شماره ارسال: #2
آواتار


[b]گر نگاهي به ما كند زهرا

درد ما را دوا كند زهرا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، Bahar ، ali0077 ، محب الزهرا ، انتصـار ، منادی حق ، عبدالرحمن
۱۶:۴۹, ۱۳/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #3
آواتار
ای نور قلب عاشقم ..... شمع این خانه تویی
زهرا زهرا مرو مرو .......... لطف کاشانه تویی

http://media.rasekhoon.net/003/12/92/Ram...n.net).mp3
[/url]


http://host15.aparat.com//public/user_da...246774.mp4


گوش بدید یا ببینید!
[b]دلتون شکست برا ما هم دعا کنید!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: انتصـار ، محب الزهرا ، منادی حق ، عبدالرحمن
۱۸:۲۰, ۱۳/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #4
آواتار
نرو بمان که امامت غریب وبی یار است
دوباره دوروبر خانه دیدمش امروز
هنوز قنفذ بی شرم فکر آزار است
میان کوچه تورا پیش من کتک می زد
یکی نگفت نزن،فاطمه عزادار است!
زبسکه پلک پراز گریه ات ورم کرده
مرددم که به خواب است یانه بیدار است
سه چارمرتبه امروز برزمین خوردی
عزیز جان علی چشم تومگر تاراست؟
[b]
بیابه جان حسینت زیاد گریه نکن
که خوب نیست برای کسی که بیمار است
زحال رفته حسن درحیاط افتاده
هنوز لکه خونت بروی دیوار است
دلیل لاغری ات را چه زود فهمیدم
بدون شک همه اش کار نیش مسمار است
بهار خانه حیدر چرا چنین شده ای
خودت خزانی و پیراهن تو گلزار است
برو که محسن درخون نشسته آنطرف است
بروکه رفتنت انگار بهترین کار است[/b]

شاعر : مهدی نظری







[تصویر: emza_fatemieh_talar.jpg]

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محب الزهرا ، حضرت عشق ، الهی313 ، منادی حق ، عبدالرحمن
۱۰:۵۹, ۱۴/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #5
آواتار
آجرك الله يا بقيه الله[تصویر: emza_fatemieh_talar.jpg]
شب تاریک کنار تو به سر می آید

نام زهرا به تو بانو چقدر می آید

آبرو یافته هر کس به تو نزدیک شده ست


...
خار هم پیش شما گل به نظر می آید

ونبوت به دوتا معجزه آوردن نیست

از کنیزان تو هم معجزه بر می آید

به کسی دم نزد اما پدرت می دانست

وحی از گوشه ی چشمان تو در می آید

پای یک خط تعالیم تو بانو! ولله

عمر صد مرجع تقلید به سر می آید

مانده ام تو اگر از عرش بیایی پایین

چه بلایی به سر اهل هنر می آید

مانده ام لحظه ی پیچیدن عطر تو به شهر

ملک الموت پی چند نفر می آید؟!



[تصویر: 09333021214311718509.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: انتصـار ، حضرت عشق ، منادی حق ، محب الزهرا ، عبدالرحمن
۱۶:۱۶, ۱۴/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #6
آواتار
چقدر آرد نشسته است روی دامانت
فدای گردش دستاس آسیابانت
از آن زمان که تو را از بهشت آوردند
نشسته اند ملایک سَرِ خیابانت
همیشه فصل بهاری - همیشه سر سبزی
اگر چه پر شده از برگ زرد گلدانت
ببین که پلک خدا هم به هق هق افتاده است
به گریه های کبودِ بدون پایانت
سرِ مزار تو حتی مدینه مَحرم نیست
خدا برای همین است کرده پنهانت
اَلا مسافر گندم نخورده ی دنیا
چقدر آرد نشسته است روی دامانت

علی اکبر لطیفیان

[تصویر: emza_fatemieh_talar.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، منادی حق ، انتصـار ، محب الزهرا ، عبدالرحمن
۱۹:۴۰, ۱۴/فروردین/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/فروردین/۹۳ ۱۹:۴۸ توسط مرهم.)
شماره ارسال: #7
آواتار
ساقی امشب آتشی دارد دلم

شعله شعله اشک می بارد دلم

عشقم امشب باجنون آمیخته
اشک های من به خون آمیخته


همچو موجآتشم سردرگمم
نیستم گرچه میان مردمم

خودنمیدانم کجایم کیستم
هستی ام رفته زدستم نیستم


من چه می گویم بهارم گم شده
زیر دست و پا قرارم گم شده


خوشه از تاک تحمل چیده ای؟
از بهار زخم دل گل چیده ای؟

ای دریغا عمق زخمم فاش نیست
شرح دردم کار کند و کاش نیست

از لب و دستهزاران چنگ و نی
آید آیا سوز دل ابراز نی


شعر هم هر دم نوایی می زند
گاه گاهی دست و پایی می زند


سیلی طوفان و ساحل دیده ای؟
ماهی افتاده در گِل دیده ای؟


دیده ای پرهای درهم ریخته؟
با سپیدی سرخ را آمیخته؟


سرو را گاه نشستن دیده ای؟
شاخه را وقت شکستن دیده ای؟


سینه ام آتشفشانی می کند
شعر اما بی زبانی می کند


زهره را یک خواب راحت دیده ای؟
بازی نیش و جراحت دیده ای؟


دود آهی رفته تا چشم فلک
سوخته در بی کسی نخل فدک


دل برایم روضه خوانی می کند
برتن من سر ، گرانی میکند


سینه را آه دمادم داده اند
زخم را با تیغ مرحم داده اند


لالهام را داد بر باغ آمده
باد بر خاکستر باغ آمده


ناکسان عرش خدا راسوختند
آن دل بی انتها را سوختند


آیه های هل أتی را سوختند
درمدینه کربلا را سوختند


آنچه آنجا بین آتش بود و دود
آیه های آخر والفجربود


نسترن های تبسم دود شد
گوهر دردانه ای مفقود شد


رفته غارت نان طفل هَل اَتی
گمشده انگشتری اِنّما


پس چه شد اَلیَوم اَکمَلتُ لَکُم
حرمت میخانه و ساقی و خم


حذف شد فریاد سرخ ذوالفقار
قرن ها باید که باز آید بهار


کمتر از شب روز مردم تار نیست
وای بر من یک نفر بیدارنیست


جان به قربانگاه جانان آمده
جاری کوثر به طغیان آمده


دیده ای طغیان نهر عشق را؟
زلزله درهفت شهر عشق را؟


مَستم از تکبیره الاحراماو
آب شد آتش پیش جام او


سخت دارد استقامت می کند
با قیام خود قیامت می کند


در قنوتش آسمانی از دعا
در رکوعش اقتدا بر مرتضی


سجده ایجانانه بر درگاه کرد
سجده ای هم نیمه های راه کرد


زان قیام و زان رکوع و زان سجود
سینه و رخسار و رویش شد کبود


این نماز قبله و قبله نماست
از نماز خلق آدابش جداست


آنکه در معشوق فانی می شود
در حقیقت جاودانی می شود


در بلوغ عشق پیش چشم جمع
شمع شد پروانه و پروانهشمع

جهل مردم قلعه خیبر شده
یا محمد فاطمه حیدر شده


موج کوثر چون به مسجد سرنهاد
لرزه بر اندام یثرب اوفتاد


گفت در طغیان عشقم کوثرم
تیغ دارم ، پیش مرگ حیدرم


می دهم جان ، جان او را می خرم
هر چه پیش آید علی را می برم


دست خالی گر نشد حل مشکلم
ذوالفقاری دارم از آه دلم


بیم دارید از من و از آه من
سیل عشقم، کیست سد راه من


دید ساقیکوثرش را در خروش
رأفت رحمانی اش آمد به جوش


آسمان دیده را پر ابر کرد
گفت: سلمان! باز باید صبر کرد


خیز کان بانوی بی همتای من
گر گشاید لب به نفرین وای من


تا نگشته آسمانها زیر و رو
با زبان مرتضی او رابگو


ای عروس آسمانی خدا!
ترجمان مهربانی خدا!


ای بلندای دلت هفتآسمان
!
ای گذشت تو کران تا بیکران
!


ای امید رحمتٌ للعالمین!
خاتمپیغمبران را خود نگین!


ماه پیشانی! جبین پرچین مکن
فاطمه! جان علی نفرین مکن


گفت: سلمان پس مسلمانی چه شد؟
آن سفارش ها که میدانی چهشد؟


این که در بند است مولای همه است
این همه بود و نبود فاطمهاست


نخل بی ریشه دمی پاینده نیست
بی علی یک لحظه زهرا زندهنیست


ریسمان و بازوی خیبر گشا
دوستی این بود با آل عبا ؟


ای فدایتار مویش جان من
جان چه ارزد در بر جانان من


خواهد ار بالاتر از جان هم به چشم
صبر میخواهد علی، آن هم به چشم
[/font]
[font=Tahoma]









آه آه آه ...
CryingCryingCryingCrying
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: منادی حق ، انتصـار ، حضرت عشق ، محب الزهرا ، عبدالرحمن
۱۸:۵۱, ۱/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #8
آواتار
این جا تمام ِ ثانیه‌ هايم عزا شده
این جا تمام ِ قافیه هایم شما شده

این جا صدای ِ ماتم ِ بانو کُشَد مرا
این جا سخن ز ِ ناله‌ ی مهدی (عجل الله) بیا شده

در کوچه های تنگ و نفس گیر ِ شهر ِ غم
آن جا که روضه های ِ حسن جان (علیه السلام) به پا شده

کم کم تمام ِ هستی ِ من هم مذاب شد
ناگه صدای ِ قافله ها بوتراب شد

مادر (سلام الله علیها) ز اهل ِ خانه ی خود رو گرفته ای...؟
ای یاس ِ من، کبودی ِ بازو گرفته ای...؟

روی سَرم تمام ِ عوالم خراب شد
آنگه که خون ِ لخته ز ِ پهلو گرفته ای...

حتی نماز ِ نیمه شبت گریه آور است...
با آه و درد ِ نیمه شبت خو گرفته ای...؟

با یک نگاه ِ فاطمه (سلام الله علیها) شعرم غزل شده
این مسئله میان من و واژه حل شده

مادر (سلام الله علیها) برای سینه زدن رخصتی بده
با یک نگاه ِ حیدری ات قدرتی بده

بیچاره ام تمام ِ امیدم دعای توست
هر دم برای ِ نوکریت فرصتی بده

مردن درون ِ مجلس ِ بی بی (سلام الله علیها) لیاقت است
مادر (سلام الله علیها) برای ِ مردن ِ من عزتی بده...

مادر (سلام الله علیها) بیا و چادر ِ خود را تکان بده
در ظلمت و سیاهی ِ قبرم امان بده.....

سید حسین حسینی

پ ن : منظور از این جا در شعر، همین عکس است.....
[تصویر: e94db9336233f733a18f9cf0506a2ed2_XL.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: منادی حق ، أین المنتظر
۱۶:۱۹, ۲۵/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #9
آواتار
زهراست یادگاری نور خدای من
خورشید صبح و ظهر و غروب سرای من
پرواز می کنیم از این خانه تا خدا
من با دعای فاطمه او با دعای من
ما نور واحدیم، نه فرقی نمی کند
من جای او بتابم و یا او به جای من
مست تجلیات خداوندی همیم
من با خدای اویم و او با خدای من
یک طور حرف می زند انگار بوده است
در ابتدای خلقت و در ابتدای من
دنیا! تمام آن چه که داری برای تو
یک تار موی خاکی زهرا برای من
کاری که کرد فاطمه کار امام بود
زهراست پس علیّ من و مرتضی من
ما یک سپر برای جهازش فروختیم
چیزی نبود تا که بمیرد به پای من
هر شب دلم به گفتن یک فاطمه خوش است
از من مگیر دل خوشی ام را خدای من
علی اکبر لطیفیان
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  سالروز ازدواج حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و حضرت خدیجه(سلام الله علیها) عبدالرحیم 11 29,602 ۲۱/آذر/۹۵ ۱۶:۱۶
آخرین ارسال: mahdy30na
  رقـــــــــــیـــــــّـــــــــــه (سلام الله علیها) میلاد.م 40 20,135 ۱۶/آبان/۹۵ ۱۳:۴۶
آخرین ارسال: سرباز منتظر
  حضرت فاطمه (سلام الله علیها) مصمم برای شهادت، در تکلیفی الهی bahmaneyar 0 1,157 ۳/اردیبهشت/۹۵ ۱۶:۲۶
آخرین ارسال: bahmaneyar
Star داستان هایی کوتاه از زندگی حضرت فاطمه سلام الله علیها آفتاب 11 7,734 ۱۷/اسفند/۹۴ ۲:۵۸
آخرین ارسال: آفتاب
  حضرت زینب سلام الله علیها قبیله منتظر 0 1,092 ۲۵/بهمن/۹۴ ۱۷:۳۴
آخرین ارسال: قبیله منتظر
  حضرت رقیه سلام الله علیها ghoran 1 1,644 ۱/آبان/۹۴ ۱۷:۳۵
آخرین ارسال: mahdy30na
  امام زمان حضرت زهرا کیست. mahdy30na 23 10,397 ۲۵/فروردین/۹۴ ۲۲:۰۳
آخرین ارسال: mahdy30na

پرش در بین بخشها:


بالا