|
مشارکت محتوایی در ساخت اپلیکیشن حجاب
|
|
۱۹:۰۹, ۱۰/دی/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/دی/۹۳ ۱۹:۱۰ توسط فدايي ولايت.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام خدمت دوستان گرامی مقدمه رو خلاصه کنم ، الان دیگه گوشیهای اندرویدی دست همه هست و از طرفی مارکت ها و محل عرضه های پرطرفداری توی ایران وجود داره از جمله "بازار" ساخت نرم افزاری با موضوع حجاب چند وقتیه که توی ذهنم هست و حالا فرصت کردم اینجا عنوانش کنم. راستش تو فکر یه باقیات الصالحات خوب بودم ، به نظرم کارای جالب و موثری توی این زمینه میشه انجام داد من توانایی ساخت برنامه رو دارم و اصلا بحثی روی این قسمت نیست و طبیعتا برای جمع آوری یک محتوای درجه یک این تاپیک رو ایجاد کردم چون به شخصه اطلاعات و سررشته کافی ندارم و مطمئنم با کمک سایر دوستان ، یک محصول غنی رو به صورت رایگان وارد بازار کنیم همونطور که فهمیدید ، قصد من بساز بنداز نیست! هدف من از ساخت این برنامه ، بازدهی هستش .چیزی که هر کی بخونه ، کلا به مفهوم حجاب و چرایی اون پی ببره و کلا به سوال های موجود در این زمینه و شبهات پاسخ داده باشه یعنی منظورم اینه که میخوام یک پکیج محتوایی جامع و موثر باشه ، در عین اینکه خیلی ساده و روون باشه تا هم بازدهی و طرفدار بیشتری داشته باشه و هم موقع خوندن حوصله آدم سر نره! بطور مثال ، چندتا برنامه با این موضوع هست ، اما همشون خیلی ناقصن و اصلا موثر نیستن و حتی بعضیاشون شاید تاثیر منفی هم دارن چون فقط و صرفا از عذاب الهی واسه بی حجابا حرف زدن . برای همینه که میگم قصد صرفا ساخت یک نرم افزار ندارم ، بلکه هدفم تاثیر گذاریه ، یعنی نهایت کاری که توی یک برنامه محتوایی میشه انجام داد و اما هدف من از ایجاد این تاپیک همونطور که از عنوان هم پیداست ، کمک و مشارکت شما بیداری های گرامیه تا برای اولین بار توی تالار در این زمینه یک کار غنی بکنیم و از طریق تریبون پرطرفداری مثل "بازار" اونرو به همه مردم برسونیم ، قطعا اگه محتوا مناسب و پرمغز باشه و همه زوایا رو بررسی کرده باشه ، حتی بین کسانی که طرفدار حجاب نیستن هم طرفدار خواهد داشت! پس از شما خواننده ی محترم تقاضا میکنم در این حرکت فرهنگی سهیم باشید و کمک کنید تا در یکی دوماه بتونیم محتوا رو جمعش کنیم خواهشا اعلام آمادگی کنید ، اگر بصورت گروهی بشیم عالی میشه یا علی (علیه السلام) |
|||
|
| آغاز صفحه 8 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۲:۲۳, ۱۴/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #71
|
|||
|
|||
|
ﭼﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺳﻼﻣﺖ ﻣﯿﮕﻪ : ﺳﻼﻡ ﺧﺎﻧـــﻮﻡ .+ ﭼﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺣﺘﯽ ﺟﻨﺘﻠﻤﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﻫﺎﺵ ﻫﻢ ﻣﯿﺪﻭﻧﻦ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺳﺘﺸﻮﻧﻮ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﻨﻦ ﻭ ﺑﺨﻮﺍﻥﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﯼ .+ ﭼﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺍﺯﺕ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﭼﺎﺩﺭﺕ ِ ، ﻧﻪ ﺧﻂ ﭼﺸﻤﺖ ...+ ﭼﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﻪ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﻫﻢ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﮐﺮﺍﻩ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻪ : " ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﻣﻨﯽﮐﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﯾﻦ ﮐﻮﺗﺎﻫﻪ ﺍﮔﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﻦ ﺑﯿﺎﺭﻡ؟ " ﺑﻌﺪ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﮕﯽ ﻻﺑﺪ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻪﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭼﺎﺩﺭ ﺳَﺮَﻣﻪ !+ ﭼﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻗﯿﺪ ﮐﻮﻟﻪ ﭘﺸﺘﯽ ﺭﻭ ﻣﯿﺰﻧﯽ ، ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﺪﻧﺶ ﺩﻟﺖ ﺿﻌﻒ ﻣﯿﺮﻩ ... + ﭼﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺳﺮﺕ ﺑﺎﻻﺳﺖ ، ﻧﮕﺎﻫﺖ ﭘﺎﯾﯿﻨﻪ ...+ ﭼﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﻪ ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯿﺪﯼ ﺩﯾﺪﻩ ﻫﺎ ﻭ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﻫﺎﺗﻮ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﺎﺭﯼ ...+ ﭼﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺯﻭﺩ ﻣﻮﺭﺩ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯼ .. ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺯﻭﺩﺑﻬﺖﺑﺮﭼﺴﺐِ[ﺧﺸﮏﻣﻘﺪﺱ] ﻣﯿﺰﻧﻦ ..+ ﭼﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻫﺴﺘﻦ ﺁﺩﻣﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﺗﻀﺎﺩﺷﻮﻥ ﺑﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﻧﻈﺎﻡ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﮕﯿﺮﻥ !چادری که باشی خوب میدونی میراث حضرت زهرا (سلام الله علیها) رو سرته؛پس هروقت کسی مسخرت کرد ودلت شکست اینو هم خوب بدون که خدا همون لحظه بهت لبخند میزنه و تو گوشت
زمزمه میکنه:دلخور نشو خودم نگهدارتم |
|||
|
|
۱۵:۴۱, ۱۵/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #72
|
|||
|
|||
|
. حـــــرفـــِ دلمــــــه...!?
------------------------------ من دخترم... من اگر پسر بودم… اسمم حتما علی بود...? آن وقت شب ها بعد از مسجد حتما می رفتم زورخانه تا کباده بکشم و میل بزنم و با نفس مرشد جان بگیرم، ? مرشد علی مولا بخواند و من با ضرب انگشتانش غرق یا علی شوم… میان گود چرخ بردارم و مرشد برایم ضرب بگیرد، مرشد? مولا مدد بگوید و من یا علی… حتما کشتی هم می گرفتم… می شدم یک کشتی گیر با اخلاق…✌️ می شدم یک پهلوان تمام عیار!! ... ⬅️من عاشق مرام پهلوانیم… من اگر پسر بودم… حتما پهلوان می شدم…? زورخانه می رفتم و کشتی می گرفتم، و هیچ کس حریفم نبود!! اما با همهٔ زوربازویم، خوش خلق بودم و با همه مهربان، برای مادرم هم نوکر !! اصلا پهلوان بودن یعنی همین!! الان اما یک دخترم!!? نه مرشدی برایم ضرب می گیرد و نه من میان گود پا می گذارم! و نه حتی بزن زنگی و نازنفسی و صلواتی و یا علی مددی!? زورخانه رفتن و کباده کشیدن و کشتی گرفتن هم فقط توی خیالاتم پر می کشد!! ⬅️من یک دخترم…? زورخانه و تشک کشتی جای ما نیست! اما پهلوان که می شود بود!! جز من کدام پهلوان را می شناسی که تمام کوچه و خیابان ها برایش زورخانه باشند و گود؟!? لباس مشکی پهلوانیش را که بپوشد کسی حتی جرات نکند تماشایش کند چه رسد به هم آورد شدن!! آن وقت تمام مرشدهای خدا برایش ضرب بگیرند و هر نگاه پلیدی را که خاک کرد بلند یا زهرا بگویند!! جز من کدام پهلوان هست که حتی سیاهی رخت پهلوانیش به جان حریف رعشه اندازد؟!! ✋ جز من کدام پهلوان هست که با این همه زور! خوش خلق است و با همه مهربان؟! برای مادر هم نوکر؟...! ◀️من یک دخترم… ما دختریم… تمام شرق و غرب حتی از سیاهی چادر ما می ترسند، چه رسد به خود ما! تمام نگاه های ناپاک هم از ما می ترسند… عجب زوربازویی داریم…? ما دختریم… دختران چادری… تمام دنیا از ما می ترسند، اما با اینهمه قدرت باز هم مهربانیم و خوش خلق و برای مادر نوکر…❤️ پهلوانی یعنی همین…?✌️ خودمانیم! عجب پهلوان هایی هستیم! بگویید مرشد برای ما ضرب بگیرد…!!? . |
|||
|
|
۰:۱۴, ۲۱/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #73
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام من هم مي توانم كمك كنم |
|||
|
|
۱۵:۳۹, ۲۵/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #74
|
|||
|
|||
|
سلام
راستش فقط به این دلیل امروز اومدم تالار تا از شما بابت بد قولیم عذر خواهی کنم. گفته بودم که درباره ی فلسفه و تارخچهی حجاب مطالب میذارم اما کوتاهی کردم ... عذر خواهی میکنم.ولی یک سایتی رو پیدا کردم که مطالب جامع و کاملی درباره ی حجاب داره. بعضی مطالبش رو انتخاب کردم که زحمت کپی پیستش رو اینجا میکشم . اگه خواستید میتونید از این سایت استفاده کنینتركش هاي «نگاه» فكر مي كني از «نگاه» تا «گناه» چه فاصله اي است؟ گاهي عشق هاي خياباني و اتوبوسي ، حامل «ويروس» است ، چرا ؟ چونكه آلوده است ! يا بايد نگاه ها را پاك ساخت ، يا دل و جان را در برابر نگاه هاي مسموم و ناپاك ، «واكسينه» كرد . كدام يك عملي تر است و كدام يك در اختيار توست ؟ سربازي را در ميدان نبرد ، تصور كن ! تركش توپ و خمپاره و گلوله هاي كشنده از هر طرف مي آيد . اگر اين سرباز ، در سنگري موضع بگيرد ، يا پشت خاكريزي خود را از اصابت تركش ها محافظت كند ، يا حتي با خوابيدن روي زمين ، خود را از تيررس دور نگاه دارد ، شانس سلامت برايش بيشتر است . ولي ... اگر بي سنگر و بي خاك ريز و بي حفاظ ، در دشتي گسترده و در تيررس دشمن قرار گيرد به زودي آسيب ديده ، از رده خارج مي شود . حال ، وقتي در محيط پيرامون ، نگاه هاي آلوده از هر طرف ، مثل تركش مي بارد ، و رابطه هاي مغرضانه و دام گستري هاي موذيانه اي برقرار و گسترده است ، و هوس بازاني ، در پي شكارند و شياداني به دنبال كامجويي هاي شيطاني و حيواني ، آيا ساده لوحي نيست كه انسان ، شرط احتياط را از دست بدهد و بي گدار به آب بزند و بدون واكسينه كردن خود و كنترل و خنثي ساختن مسموميت نگاه هاي آلوده ، در معرض بارش تركش هاي خطرناك قرار دهد ؟ چه بسيار نگاه ها ، كه تيرهاي شيطاني است . و چه بسيار گناه ها ، كه زاييده ي نگاه ها يا در معرض نگاه بودن است . پس ، فاصله ي چنداني ميان «نگاه» و «گناه» نيست ! بيچاره آنان كه خوش باورند و در تور نگاه مي افتند و به دست و پا زدن مي پردازند و آخرش ، اسارت! و بيچاره تر ، آنان كه در «دام لبخند» مي افتند و مي پندارند كه تنها معشوق و يگانه يار آن«لبخند فروش» صيادند و نمي دانند كه چه بسيار مرغان ساده لوح،به طمع دانه ، گرفتار دام شده اند و به جاي گلشن با طراوت ، به قفس مرگ افتاده اند . فكر مي كنيد چه تعداد ، فريب خوردگان خام ، «پشت ديوار ندامت»،گرفتار حسرت و اندوهند ؟ آيا آمار مصدومين «تركش گناه» را داريد ؟ آيا ضايعاتِ «تيرهاي مسموم نگاه» را مي شناسيد ؟ مي دانيد چه تعداد ، مبتلايان به ويروس هوس ، در بستر گناه آرميده اند ؟ اگر براي خواهران ما ،«سنگر حجاب» ، حفاظي در برابر تركش هاي نگاه و گناه است ، براي برادران ما نيز «واكسن تقوا» عاملي براي مقابله با مسموميت نگاه است . اگر سر و روي بانوان را حجاب لازم است ، نگاه و چشم آقايان هم حجاب مي خواهد . كنار هر نگاه ، دو فرمان است : دل و شيطان مي گويد : «چشم بدوز» ، دين و رحمان مي گويد : «ديده ، فروبند» . تا تو كدامين دستور را اطاعت كني و در دو راهي «دل» و«دين» ، فرمان كدام يك را به سود وجدان و ايمان خود بشناسي و بپذيري . شايد با كنترل نگاه ها ، بشود آمار تلفات تركش هاي «چشم ناپاك» را كاهش داد . شايد با رعايت پوشش و پرهيز از«خودآرايي» و «خودنمايي» بتوان تير نگاه هاي آلوده را به «سنگ ناكامي» زد . چشم ها را باز كنيد ... از هر طرف ، بارش تير و تركش گناه است ! در سنگر «عفاف» موضع بگيريد دل ها اگر از موعــظه آدم مي شـــد شايد تلفات معصيت كم مي شد از اين همه كشته هاي درگيريِ نفس اي كاش گزارشي فراهم مي شد _______________________________________________________________ «قلعه يا زندان» ديوارهايي بلند ، بر برجك هاي نگهباني ، دري بزرگ و بسته و درباني كنارش ايستاده و اغلب مسلح و جمعي درون اين بنا و داخل اين محدوده و كنترل هايي نسبت به ورود و خروجِ اشخاص. ديوارهايي بلند ، بر برجك هاي نگهباني ، دري بزرگ و بسته و درباني كنارش ايستاده و اغلب مسلح و جمعي درون اين بنا و داخل اين محدوده و كنترل هايي نسبت به ورود و خروجِ اشخاص . اين ها مشخصات كجاست ؟ قلعه و دژ، يا زندان ؟ شباهت هاي زيادي ميان اين دو وجود دارد . اما ، چرا زندانيان ، در پشت اين ديوارهاي بلند و درهاي بسته محبوسند ؟ و ... چرا قلعه نشينان ، درون اين دژ استوار ، پناه گرفته اند ؟ ترس از چيست ؟ چرا محدوديت ؟ به يك تفاوت ، بايد خوب دقت كرد . درب را به روي زندانيان مي بندند ، تا به بيرون فرار نكنند و مزاحم جامعه نشوند ، و درب قلعه را مي بندند ، تا دشمن و مهاجم ، از بيرون به داخل دژ، رخنه نكند . زندانيان اگر بگريزند ، فساد و جرائم و تبهكاري شان به افراد جامعه مي رسد ،ولي ... مهاجمان اگر به درون قلعه آيند ، بي گناهان را مي كشند ، اموال را به غارت مي برند و خانه ها را خراب مي كنند . پس ، براي حفظ «اموال» و «جان ها» ي درون قلعه ، اين كنترل و محدوديت ، طبيعي ، پذيرفتني ، قابل قبول و عقلايي است . قلعه نشينان ، اگر به حفظ جان و مال خويش علاقه مند باشند ، بايد از اين دژباني و درباني و حصار و ديدباني و كنترل ، استقبال كنند و اگر نبود ، خواستار آن شوند . حل ، يك سوال اساسي : ( روي سخن ، بيشتر با خواهران است ) آيا «حجاب و پوشش» براي بانوان ، مثل قلعه است ، يا مثل زندان ؟ شنيده ايد كه برخي مخالفان پوشش و هواداران بي بندوباري و آزاديِ غربي ، مي گويند : چرا بايد زن ، در داخل حجاب و چادر ، «زنداني» شود ! خوب ، اين توهيني است كه آن ها به بانوان مي كنند ... چرا بانوان پوشيده و با حجاب را ، سرمايه ها و گوهرهاي گرانبهايي ندانيم و قلعه نشيناني نشناسيم كه براي «صيانت» خود از دستبرد مهاجمان ، به «دژحجاب» پناه برده اند ؟! زنداني بودن به خاطر جرائم و تخلفات ، زشت است و ننگ ، ولي در حصار قلعه زيستن به خاطر ايمن بودن از تعرض بدخواهان و مهاجمان ، پسنديده است و عقلايي ! بانوان را كسي به زور ، در حجاب ، زنداني نمي كند ، بلكه خودشان با اختيار ، حجاب را به عنوان حصاري ايمن ، براي محفوظ ماندن از نگاه هاي هوس آلود و نيت هاي آلوده بر مي گزينند ، تا گوهر عفافشان ،ديده هاي حريص را به وسوسه نيفكند . اين حجاب آگاهانه و انتخابي ، نشانه ي شخصيت يك خانم است كه دوست ندارد ملعبه ي اين وآن قرار گيرد و چشم هاي شهوت آلود ، از چهره و اندام و روي و موي ، او كامجويي كنند و ارضاء شوند . كجاي اين ، عيب و عار است ؟ چه كسي دوست دارد درب خانه اش باز باشد ، تا نگاه هر عابر، به داخل خانه اش افتد ؟ اصلاً مردم ، چرا براي خانه هايشان ديوار مي گذارند؟ و از «در» استفاده مي كنند و براي در، «قفل» مي گذارند و در را مي بندند ؟! اين ،«زنداني» شدن نيست ، حفظ «حريم خانه» و «حرمت اهل خانه» است . روح شهيد بزرگوار ، مطهري عزيز ، شاد ، كه اين جمله ي نغز و عميق از آن معلم شهيد است : حجاب «محدوديت» نيست ، «مصونيت» است !... و چه كلامي گوياتر از اين ؟ و بايد افزود كه : حجاب «قلعه» است ، نه «زندان»! ______________________________________________________________________ حجاب تاج بزرگی/تو خوش باش... تو می توانی روسری نصفه نیمه ات را ، هی برداری و دوباره بذاری می توانی گاهی بادبزنش کنی می توانی مانتوی سفید کوتاه نازک چسبان بپوشی تا گرمت نشود می توانی شلواری بپوشی که دمپایش تا صندل ات 20 سانتیمتر فاصله داشته باشد می توانی جوراب هم نپوشی لاک هم لابد خنک کننده است بستنی هم لیس بزن روی نیمکت پارک بوی ادکلنت هم می تواند تا ده متر پشت سرت تعقیبت کند فرض کن اینها بلد نیستند مثل تو باشند فرض کن اینها عادت کرده اند به این پارچه ی سیاه در این گرما فرض کن گرمشان نمیشود فرض کن تو روشنفکری و اینها امل آخر تو چه می دانی چادر ترنم عطر یاس در فضای غبار آلود دنیاست؟ آخر تو چه می دانی حجاب خنکا و زیبایی به وجود هر دختر می نشاند؟ تو می توانی خوش باشی به عرق نکردن در دنیا خنکای بهشت گوارایتان ، دختران چادری من نمیدانم ملائک چطور می خواهند حساب کنند ثواب چادری های رمضان مرداد را... دختر بچه که بودم مادرم تو را به من هدیه داد، با داشتنت حس بزرگ شدن پیدا کرده بودم، حس با وقار بودن، با شخصیت بودن، احساس می کردم همه به کودکیم احترام می گذارند، به کودکیم که با تو بزرگ شده بود. کم کم من بزرگ شدم و تو بزرگ شدی، یعنی من با تو بزرگ شدم و تو با من، شانه به شانه ی هم، هم قد و هم قامت و من هر روز بیشتر از قبل به داشتن تو افتخار می کردم، به با تو بودن، به همراهی چون تو داشتن، به اینکه من دست تو را بگیرم و تو دست من را. حالا من واقعاً بزرگ شده ام و تو هم نیز و در این بزرگ شدن به این باور رسیده ام که تو عروسک نبودی تا در دوران کودکی تنهایت بگذارم و تو تنهایم بگذاری، که می دانم تو با من بزرگ شدی تا من بزرگ شوم و تو نبودن با من را نخواستی حتی اگر لحظه ای در فکر من نخواستن تو عبور کرد و من در این روزها که بیشتر از قبل این بزرگ بودن و بزرگ شدن را در دستان تو می بینم، تویی که از طرف مادر هدیه ای برای بزرگ شدن من شدی، بدون لحظه ای شک به همراهی با تو افتخار می کنم، افتخاری که در زیر پا لگد مال می کند آنکه تو را کوچک می شمارد. _____________________________________________________________________ داشتم سجاده آماده می کردم برای نماز، همین که چادر مشکی ام را از سر برداشتم تا چادر نماز بر سر کنم گفت: این همه خودت را بقچه پیچ می کنی که چی؟ بر گشتم به سمت صدا، دختری را دیدم که در گوشه ی نمازخانه نشسته بود. پرسیدم: با منی؟ گفت: بله ، با تو ام و همه ی بیچاره های مثل تو که گیر کرده اید توی افکار عهد عتیق! اذیت نمی شوی با این پارچه ی دراز دور و برت؟ خسته نمی شوی از رنگ همیشه سیاهش؟ تا آمدم حرف بزنم گفت: نگاه کن ببین چقدر زشت می شوی ، چرا مثل عزادارها سیاه می پوشی؟ و بعد فقط بلدید گیر بدهید به امثال من. خندیدم و گفتم: چقدر دلت ﭘُر بود دوست من! هنوز اگر حرف دیگری مانده بگو. خنده ام را که دید گفت : نه ، حرف زدن با شماها فایده ندارد. گفتم: شاید حق با تو باشد عزیزم. پرسیدم ازدواج کردی؟ گفت: بله. گفتم: من چادر را دوست دارم. چادر؛ مهربانیست. با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو هم مثل بقیه ای… گفتم: چادر سر می کنم، به هزار و یک دلیل. یکی از دلایل چادر سر کردنم حفظ زندگی ِ توست. با تعجب به چهره ام نگاه کرد. پرسیدم با همسرت کجا آشنا شدی؟ گفت: فلان جا همدیگر را دیدیم، ایشان پیشنهاد ازدواج داد، من هم قبول کردم. گفتم: خوب؛ خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم به مرد ها می گوید؛ غض بصر داشته باشید یعنی مراقب نگاهتان باشید. تکلیف من یک چیز است و تکلیف مردان یک چیز دیگر. این تکالیف مکمل هم اند، یعنی اگر مردی غض بصر نداشت و زل زد به من، پوشش من باید مانع و حافظ او باشد، و من اگر حجاب درست و حسابی نداشتم، غض ِ بصر مرد و کنترل نگاهش باید مانع و حافظ من باشد. همسر تو، تو را دید، کشش ایجاد شد، و انتخابت کرد. کجا نوشته شده است که همسرت نمی تواند از تماشای زنانی غیر از تو لذت ببرد، وقتی مبنای انتخاب برای او نگاه است؟! گفت: خوب… ما به هم تعهد دادیم. گفتم: غریزه، منطق نمی شناسند، تعهد نمی شناسد. چه زندگی ها که به چشم خودم دیدم چطور با یک نگاه آلوده به باد فنا رفت. من چادر سر می کنم، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد، و نگاهش را کنترل نکرد، زندگی تو، به هم نریزد. همسرت نسبت به تو دلسرد نشود. محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود. من به خودم سخت می گیرم و در گرمای تابستان زیر چادری که بیشتر شبیه کوره است از گرما هلاک می شوم، زمستان ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می شوم، بخاطر حفظ خانه و خانواده ی تو. من هم مثل تو زن هستم. تمایل به تحسین زیبایی هایم دارم. من هم دوست دارم تابستان ها کمتر عرق بریزم، زمستان ها راحت تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم. من روی تمام ِ این علاقه ها خط قرمز کشیدم، تا به اندازه ی سهم ِ خودم حافظ ِ گرمای زندگی تو باشم. سکوت کرده بود. گفتم: راستی… هر کسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد. حق من این نیست که زنان ِ جامعه ام با موهای رنگ کرده ی پریشان و صد جور جراحی ِ زیبایی فک و بینی و کاشت گونه و لب و آنچه نگفتنیست، چشم های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند. حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟ بعد از یک سکوت طولانی گفت: هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم … راست می گویی… __________________________________________________________________ تقریباً الان همه میدانند كه «باربی»، یکی از سلاحهای موثر تهاجم فرهنگی استعمار برای کودکان و حتی بزرگسالان است که خیلی از اهداف خود را با این اسلحه پیش میبرد که فقط یک نمونهاش، الگوسازی در ناخودآگاه ذهن کودکان ماست. عروسک باربی رو وقتی کلاس سوم بودم شناختم... دست و پاش 90 درجه کج و راست میشد و انگشتای ظریفی داشت... و این برای من که عاشق چیزهای کوچولو و ظریف (مثل خونه کوچیک، ماشین کوچیک) بودم، رویا بود ... خونه یکی از دخترهای افهای (فخر فروش) فامیل بودیم که برای آب کردن دل من، کمد عروسكهای باربی خودش رو بهم نشون داد... باباش وقتی سفرهای دریایی میرفت، یکی از اینها رو براش میآورد... عید اون سال، مامانم بعد از اصرار فراوان، برام یکی از اون عروسكها رو با تمام وسایلش خرید... اون سال من به تکلیف رسیده بودم و باربی من، لباس درست و حسابی نداشت... مامانم وارد بازی کردن من میشد و میگفت: «آخه اینکه اینطوری نمیتونه بره بیرون...» و براش یك شلوار و چادر نماز و یه چادر مشکی دوخت با مقنعه... فکر میکنید چی شد؟ زانوهای باربیام شکست... چون با من نماز میخوند و من، وقت تشهد برای اینکه روی دو زانو بشینه، زانوهاش رو تا ته خم میکردم... و طبعاً یک باربی آمریکایی، عادت به دو زانو و چهار زانو نشستن نداره و اصلاً خم شدن زانوهاش تا این حد طراحی نشده... من بعد از اون زمان، 5 یا 6 تا باربی دیگه خریدم و همه اونها بعد از دو روز زانو نداشتند! فکر میکردم كه من چقدر تحت تأثیر این عروسک بودم؟ مامانم یك کاری کرد که من فکر کنم بازیه. به ناخن هاش لاک میزدیم و موقع بیرون رفتن پاک میکردیم ... موهاش رو بافتیم. مثل خودم چادر سرش کردم. و نماز جمعه هم میرفت.. مامانم، خیلی ساده، نذاشت كه من مثل باربی بشم، چون باربی مثل من شد... ______________________________________________________________________ من دخترم! آنقدر زیبا که از دیدنم خسته نمی شوی ... من دخترم! آنقــدر مهربان که ندیده ای ... من دخترم! با چشمانـی زیبآ و براق من دخترم! اشک هایی دارم به اندازه ی دریا و حرف هایی دارم گاهی بزرگتر از آسمان من دخترم! به شکل ماه و گاهی زیباتر من دخترم!با قدی بلند و دخترانه من دخترم!همانی که تو بهـش میگی ضعیفه !!!! من دخترم!مخلوقی عزیز در نگاه پیامبر (ص ) من دخترم!همانی که از ترســ پسرهایی مثل تو باید مسیر مدرسه تا خانه را بدود من دخترم!گاهی وقت ها شماره هایی از تو...گاهی چشمک هایی از تو آرامشم را گرفت ... من دخترم!فقط به جرم دخــتر بود ! مرد ایرانی با تو ام ! زن ظریفه!نه ضعیف ... ضعیف مردیه که نمی تونه یک سآعت چشم و دلشو نگه دآره من با تو هستم ... نگاه به بدن ظریف و زنانه ام نکن...اراده کنم می توانم هویت مردانه ات را به آتش بکشم هی تو ! نیم کیلو باش...ولی مرد باش ما جذابیت یک مرد رو در رفیق بازیش نمی دونیم!...ما خوشتیپیت شدنت را در شلوار آویزان نمی بینیم....ما زیباییت رو در سیخ بودن موهات نمی دونیم..ما شخصیت بالاش رو توی اندازه ساعتش نمی دونیم...ما با کلاسیش رو توی مدل گوشیش نمی بینیم ... یک زن نه تنها این ها براش مهم نیست...بلکه گاهی باعث میشه ازت بدش بیاد بگذار با ارزش باشی ! تو برای شناخت دختران نیازی نیست با آن ها دوست شوی ... من در همین دلنوشته ام می توانم در یک جمله شخصیت دخترا رو برات بگم ... دخترا فقط 3 چیز میخوان محبت،وفاداری،احترام والسلام...نامه تمام همه ی دختران با نام دختران نامیده میشن اما همشون دودسته میشن:بی حجاب،با حجاب این دو تا باهم فرسنگ ها فاصله دارن...چون یک دستشون بی ارزشه و یک دستشون با ارزشه یک دستشون مورد استفاده قرار گرفته،یک دستشون تمیز و بی ریاست من از همون دسته هستم...دسته ی دوم دخترا....همشون آدم حساب میشن .. ولی با حجاب ها آدم نیستن ... با حجاب ها فرشته ان .. برای همین به من میگن :..... فرشته ___________________________________________________________________یادم هست که من و خواهرم تا قبل از اینکه برایمان چادر مشکی تهیه کنند تا مدتها با چادر نماز بیرون می رفتیم. چادر نماز را هم یادم است که حداقل از سال اول دبستان داشتم و چونکه چادر سر کردن بلد نبودم مادرم در محل چانه ی چادرم دو نوار پارچه ای دوخته بود که باید زیر چانه ام گره می خورد، و من همیشه به خاطر آنها و به خاطر اینکه چادرم مثل مال بقیه نبود خجالت می کشیدم و دوست داشتم چادرم مثل مال خواهرم کش داشته باشد که البته طرز استفاده از آن را هم بلد نبودم! اما این مسائل باعث نمی شد آن چادر را سرم نکنم. هنوز طرح اولین چادر نمازم را به خاطر دارم، گل های ریز آبی با وسط های سبز و نقطه های نارنجی در اطراف آنها! آن هم بچه گانه ترین طرحی بود که خودم احساس می کردم به عمرم دیده ام و آن را هم دوست نداشتم. حالا که فکرش را می کنم می بینم از همان اول همیشه چیزهای خواهرم را بیشتر دوست داشته ام!!! خدا را شکر می کنم که مادرم از همان اول که بستن چادر و روسری را به ما یاد می داد به ما فهماند که این ها برای حفظ حجاب است، و ما الان هم برای بستن روسری بدون رعایت حجاب کامل هیچ معنایی قائل نیستیم. نکته ی جالبی که در زندگی ما وجود دارد چادری شدن ما نیست، بلکه چادری نشدن دخترخاله ی ماست! دخترخاله ی ما مثل خواهر سوم ما بود. نمی توانم بگویم چقدر با هم صمیمی بودیم…با هم مسجد می رفتیم، با هم بازی می کردیم، با هم شعر می گفتیم، با هم داستان می ساختیم، با هم درد دل می کردیم، از تمام رازهای همدیگر آگاه بودیم، نصف اوقات او خانه ی ما بود و نصفه ی دیگر اوقات ما خانه ی آنها! و در آن عالم بچگی چقدر زیبا بود، هرگز غیبت کسی را نمی کردیم!!! هر سه مان چادری بودیم و خدایا… چه شد که او از ما جدا شد؟ نمی دانم چه شد که او تند خو شد ، نماز را ترک کرد و چادرش را هم.. مادرم بزرگترین اختلاف تربیتی ما را در یک چیز می بیند… و آن اینکه خودش هرگز لباس های نامناسب به ما نپوشانده، و حیای فطری ما را از همان کودکی سالم باقی گذاشته، در حالیکه خاله ام هر لباسی تن دخترش کرده، و او الان با معضلی به نام کمبود حیا روبروست… .من و خواهرم از همان موقع که از ما جدا می شد تلاش کردیم برگردد. دائم او را امر به معروف و نهی از منکر می کردیم ولی شاید… فقط شاید راهش را بلد نبودیم . الان بعد از چند سال دوباره با هم رابطه داریم ولی رابطه مان خیلی سطحی است. با هم به گفتگو و خنده و شوخی و حتی بحث های مذهبی و فلسفی هم مینشینیم ولی اورا مجبور به قبول چیزی نمی کنیم . به این نتیجه رسیده ایم که فعلا برای جذب او بهترین کاری که می توانیم بکنیم حفظ صرف دوستی است بگذریم. ما قبل از اینکه چادر مشکی داشته باشیم چادر سرکرده ایم. البته الان که فکرش را می کنم در شهر ما کاملا رایج بود- و هنوز هم هست- که دختر بچه ها تا قبل از یک سنی چادر مشکی نداشته باشند و با چادر نماز بیایند بیرون. اولین بار که چادر مشکی سر کردم را خوب یادم… منتظرید چه بگویم؟ خوب نیست! فقط می دانم به من حس خانم بودن و باوقار شدن داد. راستش را بخواهید هنوز هم آن حس تغییر نکرده. چادر را دوست داشتم ولی ضرورت خاصی برای برتری آن بر سایر حجاب های کامل حس نمی کردم، تا این که رفتم به دانشگاهی در غیر شهر خودمان. جاییکه دخترهایی چادری آمدند و چادر را زمین گذاشتند، آنجا تازه به ضرورت چادر پی بردم. می خواهم وقتی که با مردی صحبت می کنم دلم قرص باشد که نگاهش از صورتم جلوتر نخواهد رفت. هیچ کس نباید فراموش کند که من پیش از آنکه یک زن باشم، یک انسانم. /سراج24 __________________________________________________________________ نصايح خانم مجتهده امين چنانچه از قرائن معلوم مى شود از صدر اسلام تا اين زمان اخير گفتگو در حجاب زنان نبوده و معمول نوع زنان اسلام اين بوده كه خود را موظّف مى دانستند كه از نامحرمان احتراز نموده و خود را بپوشانند و تارك آنرا فاسق و گنه كار مى دانستند. در اين دوره اخير بعضى از آزاديخواهان بشر خواستند زن را از قيد حجاب و چادر نجات دهند و زن را در كار و فعاليت ، رديف مرد قرار دهند، اين بود كه به اسم آزادى و دلسوزى و حُرّيت حجاب زنان را دريدند و چنانچه مى بينيم در اين دوره آنقدر بى عفّتى و فساد اخلاق در بين جامعه شيوع پيدا نموده.... اى خواهران مى دانيد اين نگارنده ناچيز از صنف زن مى باشم و دشمنى با هم صنف خود ندارم و طبعيت زن را بهتر از مردها مى دانم و طالب سعادت و خوشبختى و آسايش و آزادى شما هستم و كشف حجاب اگر چه در ظاهر چون موافق با طبعيت زن است كه مايل به خودنمايى و جلوه گرى است بسيار خوش مى آيد و البته اگر بدون چادر و حجاب آزادنه در معابر و خيابانها گذر كند و مقيّد به حجاب نباشد، خيلى راحت تر است. لكن ببين صلاح دين و دنياى تو در چيست ؟ حكم حجاب تكليف است و تكليف البته زحمت دارد. و شايد بعضى خانمها و دوشيزگان خيال مى كنند با حجاب بودن و خانه نشستن اسباب ضعف و نقص آنها مى شود. لكن اين فكر اشتباه است ، شهوت پرستى است كه منكرات را به صورت زيبا در نظر جلوه مى دهد، قدرى فكر خود را به كار بياندازيد و از دريچه عقل خود وضعيّت امروزه را بنگريد و انصاف دهيد، آيا اين وضعيت با دين دارى و ايمان و تقوى مناسبت دارد؟ البتّه نفس بشر طالب هرزه گرى ، ولگردى و انجام هواهاى گوناگون است ، خدا پرستى غير از نفس پرستى است.... از عموم مسلمين كه پاى بند به ديانت اسلامند تقاضا مى نمائيم كه همّت گمارند كه اين گم گشته را باز آرند كه شايد اندازه اى از اين وحشيگرى و بى عفتى كه سرتاسر ممالك اسلامى را گرفته و شيوع پيدا نموده جلوگيرى شود... خواهران : گمان نكنيد اگر شما شيك و مُد و بدون حجاب از منزل بيرون آئيد شرافتمند مى شويد مردها به نظر تقديس به شما نگاه مى كنند، همان كسانيكه شما را خانم خطاب مى كنند. اينها روى اصل قواى شهوانى است و نگاه آنها نگاه شهوت آميز است نه روى اصل فضيلت ! همان كه با صورت بشّاش شما را استقبال مى كند و به شما دست مى دهد و احترام مى گذارد در دل شما را خانم بى عفّت مى داند و اگر قدرى با غيرت باشد، هيچ وقت امثال شما را به همسرى نمى گيرد. خواهر: تو مسلمان و مسلمان زاده اى و مقدّسات مذهب در تمام ملل محترم است خود را هدف تير چشمهاى ناپاك بعضى مردهاى بى عفت قرار مده . _______________________________________________________________________ سردار شهيد «رحيم آنجفي»: «خواهرم: محجوب باش و باتقوا، که شماييد که دشمن را با چادر سياهتان و تقوايتان ميکُشيد.»، «حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل حجاب، دشمن را ميبيني و دشمن تو را نميبيند.» شهيد «حميدرضا نظام»: «خواهرم! از بيحجابي است، اگر عمر گل کم است. نهفته باش و هميشه گل باش.» عاقلانه نیست که انسان برای لذت دیگران،عذاب الهی را برای خود بخرد.وقتی چشم دریای هوس شود،قایق گناه در آن حرکت میکند و موج عصیان پدید می آورد. رابطه گناه و نگاه چقدر است؟آنان که از تیر نگاه مسموم پروا نمی کنند ،شکار گرگ های هوسران میشوند. آنگاه دست و پا زدن ها به جایی نمی رسد. خواهرم! هویت زنانه خویش را پاس دار که خدایت تو را انسانی از جنس زن آفرید. پس از هرگونه جامه و حرکت مردانه بپرهیز که ارزش های تو ورای این اعمال است. خواهرم! تقوای الهی را به کام جان خود ریز تا عالم جانت گلستان گل های طاعت و تسلیم گردد و خیمه حجابت را برافراشته دار تا حافظ گلستان ارزشهایت شود. خواهرم! نیک بدان که دین گلستان ارزش هاست و حجاب غنچه نوشکفته درخت تسلیم است. پس خود را به این غنچه زیبا زینت بخش که حجاب زیور تو و تو زینت آفرینشی. خواهرم! دنیا خراب آبادی است که هر نقطه آن به نگاه های آلوده نا امن گشته است. اما فرشته های حجاب در محفل انس و یاد خدا در امنیتی بسر می برند که دیگران از طعم آن بی خبرند. خواهرم! ویژگی های جسمانی زن از اسرار اوست و حجاب حافظ اسرار زیبایی های زن است. پس مبادا اسرار خود را بر نامحرمان افشا کنی که اسرار خود را نادیده انگاشته ای. ای به جامه مشکی آراسته که به حجاب زینت بخشیده ای! نیک بدان که رنگ مشکی نگاه شکن است و به بوالهوسان اخطار می دهد که حریم تو حریم عفاف است و در این وادی، هوس مرده است. ای ملکه عفاف که بر سر، تاج حجاب نهاده ای! بر خود ببال که به این وادی پا نهاده ای چرا که حجاب زن مهد آرامش اوست که چون حصاری بلند از گلستان زیبایی های جسم و جانش حفاظت می کند. خواهرم! چادر خلعت زیبای رهروان وادی عشق است که طوفان هوس ها توان خلعت آن ها را ندارد. چرا که آنان معجون فهم و عشق و تسلیم رابه کام جان خود ریختند و چنین معجونی پادزهر هوس های آدمی است. 42) ای نوگل گلزار دیانت که به تکلیف راه یافته ای! بر خود ببال که به نیکو مقامی بار یافته ای. پس غنچه وجود خود را به کاسبرگ زیبایی حجاب زینت بخش که غنچه بدون کاسبرگ امنیت و زیبایی ندارد. خواهرم! اقیانوس دل مردان ساحل ندارد و از ژرفای مهیب برخوردار است. پس مبادا آن را به موج آوری که در ناآرامی آن خطرها نهفته است. پس با پوشیدگی خود آرامش مردان را پاس دار تا خود در آرامش بمانی. خواهرم! جامه های مهیج، پوشش اسرای شهوت است و پوشش دینی لباس آزادزنان همیشه تاریخ بوده است. تو نیز عطر حجاب بر تارک تاریخ بیفشان که فرشته های حجاب طلایه داران پاکی و نجابتند. ای به برترین حجاب آراسته! ای به کمال پوشش راه یافته که با کاسبرگ حجابت چون غنچه های نوشکفته روگرفته ای! چادر تو لبیک خالصانه به پیام حضرت معبود است که جز در پرتو عشقش به انتخاب آگاهانه آن نتوان رسید. خواهرم! فاطمه (سلام الله علیها) صراط مستقیم زن مسلمان است و پوشیدگی نمود بارز مکتب اوست. پس بکوش تا بر محور فاطمه (سلام الله علیها) چرخیده باشی که حضرتش فرمود: بهترین چیز برای زن آن است که به مردی نگاه نکند و مردی او را نبیند. ای گلبن بوستان عفاف که شاخه های وجودت را در برگ های سبز حجاب پوشانده ای! چه زیبا به برگ های حجابت روگرفته ای. هر برگ سبز پوشش دینی ات شاخه های وجود تو را از آزار رهگذر بیمه کرده است و طراوت وجمالت را پایدارتر ساخته است. ای ساکن دیار حجب و حیا! چه عارفانه به میدان آمده ای! پوشش دینی تو دل پاکان روزگار را به شوق آورده است. چرا که این پوشش از زره جنگاوران میدان رزم بسی والاتر است که آن زره میدان جهاد اصغر است و حجاب تو زره میدان جهاد اکبر. 49) ای ساکن وادی عشق که خدا را معشوق خود ساخته ای! دانسته بودم که عاشق انتخاب هایش را به معشوق وامی گذارد و دیدیم که خلعت زیبای حجابت به انتخاب معشوق تو بوده است. پس مبارک باد که حجاب اسلامی لباس عشق به خداست. ای به زینت حجاب آرسته ای! ای به مقام عفاف باریافته که چون فرشته ای بر اریکه پاکی نشسته ای! صولت حجابت چشم ها را خاضع کرده است و سطوت حیائت دل ها را آرام کرده است. بگذار بگویم که تحقیر هوس ها بزرگت ساخته است. شکر خدای را که اینگونه خواسته است. ای گوهر آفرینش! زن چه نیکو مقامی دارد که فاطمه (سلام الله علیها) از افق او تجلی کرد و مریم و زینب (سلام الله علیهما) از آسمان او درخشیدند و آسیه و خدیجه(سلام الله علیهما) از هستی او طلوع کردند. پس گوهر وجود خود را به صدف حجاب زینت بخش که حجاب اسلامی از جلوه های زیبای بندگی است. خواهرم! حجاب باله های شنا به سوی سرچشمه هستی است و پوشش های مهیج وزنه های سنگینی است که زن را غریق ژرفای مهیب دنیا خواهد کرد. نمونه های به حق پیوسته فرشته های حجاب را مشاهده کن که چگونه بر اجساد کنیزکان شیطان نگاه هایی عبرت آمیز دارند و بر هدایت خویش دل به سپاس حق مشغول ساخته اند. خواهرم! از لباس توری ونازک بپرهیز که طمع و تحریک نامحرمان را به همراه دارد و جامه ضخیم را سپر خویش قرار ده تا صفات و اسرار زیبایی های جسم تو را بپوشاند که امیرمومنان (علیه السلام) فرموده است: بر شما باد که لباس ضخیم بپوشید . براستی کسی که لباسش نازک باشد، دینش نازک است. خواهرم! پوشش دینی از قداستی خاص برخودار است. پس مباد که آن را در شمار جامه های دیگر انگاری و سلامت و سادگی این خلعت دینی را به مدل ها و زواید مهیج آلوده سازی که لباس های غیرشرعی همواره اولین دریچه انحراف را تشکیل داده اند و پوشیدگی زن همواره خاکریز بزرگی در برابر موج وسوسه ها و کج روی ها بوده است. خواهرم که به شکوفایی عالم جانت رو کرده ای!نیک بدان که رشد تو جز در تسلیم حق نباشد و عمران و آبادی جانت جز به تخریب لانه های هوس شکل نگیرد. پس اسرار زیبایی های سر و سینه ات را به مقنعه ای سپار که آن ها را از نامحرم بپوشاند و از روسری های نازک وکوتاه بپرهیز که اسرار تو را بر نامحرم افشا کنند. خدایت توفیق دهد. ______________________________________________________ ![]() __________________________________________________________________________________ http://effat.blogfa.com/category/14 http://harimeasmani.ir/Forum/Catgory/17/Post/508 http://effat.blogfa.com/category/2 |
|||
|
|
۱:۵۸, ۴/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #75
|
|||
|
|||
|
خب با اینکه کند داریم پیش میریم در تهیه ی محتوای این اپلیکیشن اما کار داره پیش میره الحمدالله.
برای تکمیل مطالب یه گروه تحقیق میخوایم تشکیل بدیم تا کار شکل سازمان داده شده تری به خودش بگیره و سریع تر به نتیجه برسیم. هرکدام از بزرگواران تمایل داشتن در این طرح شرکت کنن از طریق پیام خصوصی به بنده اطلاع بدن. موضوعاتی برای تحقیق در زمینه ی حجاب مشخص شده. هرکدام از شما میتونید قسمتی از کار رو برعهده بگیرید. |
|||
|
|
۰:۳۵, ۲۲/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #76
|
|||
|
|||
(۱۰/دی/۹۳ ۱۹:۰۹)فدايي ولايت نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیم سلام حیف که اینجا رو دیر دیدم بسیار کار ارزشمندیست اما یک نکته: آنچه انسان رو از گناه باز می دارد یاد آوری مرگ و عذاب آخرت هست این یاد آوری بسیار تاثیر گزار هست بنده که فقط با این نکته البته در دیگر زمینه ها عاقل خواهم شد اینکه فرصت نداری وقت نیست بعد از مرگ کارهات رو نمی تونی جبران کنی از وقتت بهترین استفاده رو کن تا می تونی تلاش کن وقت کمه نمی دانی کی میمیری آیا عذاب آخرت را می تونی تحمل کنی؟ و... فرصت ندارم مطالب رو مطالعه کنم اما بدون مانور دادن روی این نکته کار ناقص خواهد بود |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









... عذر خواهی میکنم.
. اگه خواستید میتونید از![[تصویر: AKSGIF_IR_hejab_gif_%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D...%D8%B1.gif]](http://s5.picofile.com/file/8122226984/AKSGIF_IR_hejab_gif_%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D8%AA%DB%8C%D8%B1.gif)
