کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 6 رای - 4.17 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
زن می خواست جامعه را فتح کند برعکس شد
۱۵:۱۸, ۱۶/خرداد/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/خرداد/۹۰ ۱۵:۴۰ توسط rajaby.)
شماره ارسال: #1

این ها حرف های زنی است که بعد از سه سال کلنجار رفتن با خود و جامعه بالاخره شاغل شد والان بعد از تقریبا یک سال دعا دعا میکند تا تاریخ قراردادش تمام شود و به کانون خانواده اش برگردد وآن را گرم تر از همیشه کند ولی با مطالعه و در کنار خدا.
زن های خسته و درمانده که همه سوار بر اتوبوس یا تاکسی یا ماشینهایی که با پول خودشان خریده اند حالا به خانه می روند! پر از فکرو دغدغه !پر از استرس .آنها خسته اند، می روند تا شاید با دیدن فرزندشان خستگی از تن و بدنشان به در رود .پدرهایی کلافه هم به خانه می آیند و بچه هایی که اگر خیلی هم اجتماعی باشند حالا که عصر شده دو تا سه ساعت است منتظر مادران و پدران شان هستند و می خواهند به خانه ای بروند و با مامان و بابا بگویند و بخندند و بازی کنند .اما این طفلان غریب و بی کس که مظلوم ترین موجودات دنیا هستند و ناخواسته به این ورطه افتاده اند خودشان با این جسم وجان ظریف و کوچک تکیه گاه اند .پناه عاطفی پدر و مادری که خسته به آغوش پر لبخند او آمده تا شاید خستگی و کلافگی یک روز پر کار را به دراورد .آری بچه ها پناه مادران و پدران اند نه مادران قوی و بزرگ، پناه پدران و بچه های مظلوم .
خدایا به کجا می رویم ؟؟؟ما دانسته ولی از سر لجبازی و ثابت کردن قدرتمان به مردها در سرازیری سقوطیم .به ته دره ای می رویم که با وجدانمان، آن را حس می کنیم ولی نفس لجبازو یک دنده ما سراب خوشبختی در ته دره می بیند .الهی کمک کن عاقل شویم .کمک کن به جای پول و جسم کمی وکمی به فکرروح بچه هایمان و روح خسته خودمان برسیم .کمک کن کمی و کمی به درد دل پدران خسته ای که مامن و پناهشان ما بودیم ولی حالا زن های خیابان و محل کار شده اند گوش دهیم و طبیب دل خسته شان شویم .ما برای چه آمدیم ؟؟
برای چه بزرگ شدیم ؟؟
ما برای چه ازدواج کردیم ؟؟
ما برای چه بچه دار شدیم ؟؟
ما برای چه سر کار رفتیم ؟؟
ما برای چه دنبال پول بیشتر می دویم ولی دنبال خانواده صمیمی تر و پر محبت تر نمی رویم حتی آهسته ؟؟
ما چرا چرا امدیم ؟؟؟
ما چرا دنبال محبت به جامعه رفتیم ؟؟؟
ما چرا دنبال محبت همه جا می رویم الا خانه خدا؟؟؟
ما چرا وقتی خودمان به دنبال توجه به جامعه رفتیم همسرمان را توبیخ می کنیم که دل به زندگی نمی دهد؟؟؟
چرا؟چرا؟ چرا؟
خیلی مشتاقم برایم دلیل بیاورید که اشتباه می کنم ولی مطمئنم در این جنگی که ما زن ها شروع کردیم خودمان قربانی اولش هستیم .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱:۴۴, ۱۸/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #11
آواتار
توانمندی عاطفی بالای زنها و قدرت جسمی مردها برای اینه که زن و مرد دو نقش تکمیلی در کنار هم ایفا کنند. زن با محبت مادری، بچه ها رو پرورش میده و مرد با کارکردنش، نون آور خانواده هست. اما این بدلیل باورهای غلط فرهنگی و اجتماعیه که خانم ها فکر میکنند قدر و منزلت آدم ها به قدرت اقتصادی اونهاست.
امام علی (علیه السلام): جهاد زن، نیکو شوهرداریست. ( نهج البلاغه، حکمت ۱۳۶ )
امام علی (علیه السلام): مرد مدیریت عمومی خانه را برعهده دارد و زن مدیریت داخل خانه را.

امضای أین المنتظر
www.kamitafakkor.blogfa.com

صفحه اینستاگرام:
hadithcity
soldierr313
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۳۴, ۱۸/خرداد/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/خرداد/۹۰ ۱۰:۳۹ توسط rajaby.)
شماره ارسال: #12

به نام خدای همه مون
سلام .
بغض گلومو گرفته ،اگه توی شرکت نبودم الان حتما با صدای بلند گریه می کردم .خدایا ...
اولا بگم که الان کاری ندارم که نوشتم ، شائبه پیش نیاد که کارم رو می دزدم ..من نمی دونم چطور تشکر کنم . از همه به خصوص user313 –paradise واقعا ممنونم .اجرکم عندالله
من هدفم از کار رویکردی تکاملی بود .بعد از کلی کلنجار بالاخره رفتم به توصیه مشاور . تا شاید روحیه ام بهتر بشه و در تربیت موفق تر باشم ولی حالا اصلا وقت تربیت ندارم . من 6 ماهه که ساعت 7 صبح میام بیرون و 5 عصر می رسم خونه ،الان که مینویسم حقشه که بگید این چه زندگی ... ایه ؟وقتی می رسم خونه اونقدر خسته و کلافه ام که دلم میخواد 2 ساعت بخوابم ولی به خاطر دخترم نمی خوابم .زندگی من در حالت فاجعه است فاجعه .من رویکردم تکاملی بود ولی نتیجه اش کاملا رادیکالی شده .
ازجناب parisan هم ممنونم راست میگن شاید خیلی از زنها از زندگی و کارشون راضی باشند ولی من خستگی و پژمردگی رو توی اتوبوس تاکسی و مهدکودک توی صورت همشون می بینم .من نگرانم اول نگران خودم و خانواده ام و بعد نگران بچه هایی که مثل بچه های یتیم توی مهد ها بزرگ می شوند .
من عملا تربیت جگر گوشه ام رو سپرده ام به ادم هایی که حداقل های فکری رو برای تربیت عزیز دل مامان ندارند.کسانی که اصلا دغدغه شون تربیت نیست البته انتظاری هم نیست وقتی من که مامان حمیده ام به فکر نیستم دیگه اونها که هفت پشت غریبه اند.
راستی این جمله ایت الله جوادی آملی است که خانه سالمندان نتیجه همیم مهد کودک هاست .ولی افسوس که من باز هم طبق روش غلط تجربه مدارم ،خودم تجربه کردم .خدایا چجوری فاجعه تربیتی یک سال مهدکودک رو جبران کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟
یه چیز دیگه هم بگم .بچه های روشنفکر و مذهبی این تالار فکر نکنید اگه روشنفکرید باید از اشتغال و ازادی اجتماعی زنها حمایت کنید به خدا کار زن توی محیط های پرکار و وقت گیر اداری یا تولید یا هر جای دیگه که روحشون رو خسته کنه عین عقب ماندگی است
من بازهم می نویسم نه فقط از خودم .من میخوام بنویسم از زنهایی که مثل من به دنبال حقیقت بیرون از خونه شاغل شدند و حالا رمقی براشون نمونده تا حقیقت رو پیدا کنند.
برامون دعا کنید. دعا کنید تا به اغوش خانواده هامون برگردیم ولی قبل از اینکه دیر بشه .Huh


بچه ها جون من خیلی دلم میخواد دانسته تر در این موضوع صحبت کنم .لطفا بهم کتاب معرفی کنید با جایی که بشه نظر اساتید اخلاق رو در این حوزه فهمید نمی دونم سایتی کتابی سی دی سخنرانی ؟؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۴۱, ۱۸/خرداد/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/خرداد/۹۰ ۱۰:۴۳ توسط hamed313.)
شماره ارسال: #13
آواتار
این روایتها رو تو کتاب "اخلاق در خانواده و تربیت فرزند"مولفشم اقایی سید محمد نجفی است
به نظر شما به این روایات عمل شده یا؟؟؟؟؟؟؟

اين زن كارمند خداست .
مردى به پيامبر(ص ) عرضه داشت : همسرى دارم كه چون وارد خانه مى شوم به استقبالم مى آيد و هنگام بيرون رفتن بدرقه ام مى كند، و چون مرا غصه دار ببيند مى گويد: چرا ناراحتى ؟ اگر به خاطر روزى است كه ديگرى (خدا) عهده دار است و اگر به خاطر آخرت است ، خدا غصه ات را زياد كند (تا بيشتر به فكر قيامت باشى و مرتكب حرام نشوى ).
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: همانا خداوند كارمندى دارد كه اين زن از كارمندان خداست براى او نيمى از اجر شهيد است .(22)



اختيارش با شوهر است
در روايت است كه يهود مدينه كه در همسايگى حضرت فاطمه عليه السلام بودند، مجلس عروسى داشتند، نزد پيامبر اكرم (ص ) آمدند و از حضرت تقاضا كردند به خاطر حق همسايگى ، اجازه دهد دخترش حضرت فاطمه عليه السلام به مجلس آنها آيد و مجلس آنها را رونق دهد، پيامبر اكرم (ص ) فرمود: فاطمه همسر على بن ابيطالب است ، و در اختيار اوست ،(16) (يعنى زن هر چقدر هم با فضيلت باشد براى خروج از خانه بايد از شوهرش اجاره بگيرد.)

پاداش زن صبور
(( من صبرت على سوء خلق زوجها اعطاها مثل ثواب آسيه بنت مزاحم . ))
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر زنى كه بر بداخلاقى شوهرش ‍ صبر كند مانند پاداش آسيه به او عطا مى كند (آسيه همسر فرعون بود كه ايمان آورد و زير شكنجهاى هولناك شوهرش جان داد.)(23)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۱:۴۱, ۱۸/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #14
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

من هم کمی این تجربه رو داشتم. زمانی که باید طرحمو میگذروندم. یک سال باید کار میکردم. ولی چقدر اذیت شدم بماند! بعد ازآن از محیط کار فرار کردم. هرچه قدر هم که از محیط کارم تلفن وزنگ زدند برای استخدام رد کردم. چون اصلا با روحیات من سازگار نبود. اول فکر میکردم که من فقط این طوری ام چون بقیه خانم هابا کمال رضایت کار می کردند!
ولی بعدها که عقلم بیشتر رشد کرد فهمیدم که کار درست رو من کردم که به خودم صدمه نزدم.

تربیت بچه خیلی مهمه. ولی این مطلب رو درمورد مهد کودک ها نمی دونستم. من توی امتحان حوزه شرکت کردم که اگه قبول بشم باید از اول مهر بچه ام رو بذارم توی مهد کودک همان حوزه! به نظرتون بچه ی دو ساله ی من صدمه می خورد با این کار؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۳۴, ۱۸/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #15
آواتار
دلم براي كه بچه هايي كه مامانهاشون مي رن سر كار مي سوزه.
يادم مياد كه دوستم كه توي مهدكودك كار مي كرد برام تعريف كرد
كه يك مامان اومده بود براي آوردن وسايل بچه اش
بچه تا اون رو مي بينه فكر مي كنه مامانش اومده دنبالش
بدو ميره وسايلش رو جمع كنه
اما مادر به او مي گه بايد برگرده سركارش
و او رو مي گذاره و ميره Undecided
دوستم مي گفت گريه بچه بند نمي اومد !!!!!!!

امضای فاطمه خانم
[تصویر: 793255_714.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۴۰, ۱۸/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #16
آواتار
حرفاتون درسته اما من فکر تو خونه موندن دیوونم میکنه.
اصلا یک روز هم نمینونم بمونم خونه.
با خودم میگم یا ادامه تحصیل یا سر کار.شایدهم الان وقت آزادم زیاده و همچین حسی دارم.
خانم رجبی یا دوستان دیگر.شما همچین حسی ندارین یا نداشتین؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۵۳, ۱۹/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #17

سلام من گریه ام گرفت .اوضاع دختر من هم تقریبا همینه وقتی حتی 10 دقیقه دیر می رسم باید تا اخر شب جواب بدم که چرا دیر اومدم .من دلم به حال دختر م می سوزه .ولی به خاطر تعهد کار توی شرکت مجبورم تا اخر قراردادم بمونم .دعا کنید بتونم اخر تابستون کارم رو تموم کنم .دلم برای دختر گلم تنگ شده .امروز زودتر میرم دنبالش .شنبه منتظر مشکلات من و امثال من توی زندگیم باشید .حتما می نویسم تا همتون لمس کنید تا مبادا توی چاه اشتغال اداری با ساعت کاری منظم و سخت بیافتید .
فعلا خداحافظ
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۰۱, ۱۹/خرداد/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/خرداد/۹۰ ۱۲:۳۴ توسط user313.)
شماره ارسال: #18
آواتار
(۱۸/خرداد/۹۰ ۱۹:۴۰)parisan نوشته است:  حرفاتون درسته اما من فکر تو خونه موندن دیوونم میکنه.
اصلا یک روز هم نمینونم بمونم خونه.
با خودم میگم یا ادامه تحصیل یا سر کار.شایدهم الان وقت آزادم زیاده و همچین حسی دارم.
خانم رجبی یا دوستان دیگر.شما همچین حسی ندارین یا نداشتین؟

این درسته اگر شما توی خونه بمونید و هیچ برنامه ای برای خودتون نداشته باشید. نه برنامه فرهتگی نه برنامه تفریحی، نه برنامه خود سازی و... چیزی که متاسفانه در مورد خیلی از خانم های خونه دار صادقه. هیچ برنامه ای ندارند. باری به هر جهت هستند. به همین دلیل هم هرگز از خودشون راضی نیستند و فکر می کنند هدر رفته اند.
از طرف دیگه خانمهای بیرون خونه رو خیلی فعال و کارآمد میدونند. در صورتی که این موضوع در مورد همه ی خانمهایی که بیرون خونه کار میکنند صادق نیست.
جالبه برای من که خانمهای خونه دار از روتین بودن کارهای خونه شکایت دارند ولی توی بعضی محیطهای کار، کارهای محوله به مراتب تکراری تر و روتین تر از کارهای خونه هست. همونطور که گفتم مجموعه ای از عوامل از جمله دید اجتماع به یک خانم شاغل باعث میشه اون خانم محیط کار رو بهتر از خونه بدونه و حس بیهودگی نکنه.

(۱۸/خرداد/۹۰ ۱۱:۴۱)بیداری12 نوشته است:  تربیت بچه خیلی مهمه. ولی این مطلب رو درمورد مهد کودک ها نمی دونستم. من توی امتحان حوزه شرکت کردم که اگه قبول بشم باید از اول مهر بچه ام رو بذارم توی مهد کودک همان حوزه! به نظرتون بچه ی دو ساله ی من صدمه می خورد با این کار؟

به این نکته دقت کنید که مهد کودک محل تربیت کودک نیست. صرفا محل نگهداری کودک است.
درسته که یه سری برنامه ها توی مهدکودک پیاده میشه اما کدوم یک مورد تایید آموزه های تربیتی دین ماست؟
اسلام میگه باید بچه تا هفت سالگی سرور باشه. آموزشهای این دوران باید همه توام با بازی باشه نه کلاسهای رسمی و آموزشهای خشک.
یکی از آشنایان که مدتی مربی مهد بود میگفت ما به بچه ها حتی قسمتی از علوم تجربی دبستان (مفاهیم مخلوط و محلول) رو یاد میدیم!! میگفت مربی ها درست مثل مدرسه بچه ها رو مجبور به نشستن سر کلاس حتی دست به سینه نشستن میکنند. این آموزشها فایده ای به حال کودک در اون سن نداره.
ممکنه کودک مهدکودک رفته در سال اول - دوم دبستان به دلیل آموزشهای مهدکودک از بقیه بچه ها بهتر باشه توی درس. اما تحقیقات نشون داده این بچه ها در مقاطع بالاتر تحصیلی نسبت به بچه های مهدکودک نرفته در سطح پایین تری هستند.
بر فرض که آموزه ها درست باشه در مهدکودک. عزیز من هیچ «فرشته جون» و «مریم جون» ای مادر بچه نمیشه.
بچه تا زیر سن دبستان باید در چتر حمایتی مداوم مادر باشه. حتی اگر داره با هم سن و سالهاش بازی میکنه باید مطمئن باشه مادرش همین نزدیکی هست و مراقبشه و اگر براش مشکلی پیش آمد در دسترسش قرار داره. این به بچه احساس امنیت میده.
وقتی توی مهدکودک بچه با هم مهدکودکی هاش درگیر می شه یا مربی اش دعواش می کنه اون چتر حمایتی مادرش رو نداره. وقتی هم خونه می یاد نمیتونه این احساس عدم امنیتش رو منتقل کنه بنابراین به شدت دچار مشکلات روحی و حتی جسمی میشه. مشکلات جسمی ای که وقتی به پزشک مراجعه میکنند، هیچ دلیل فیزیکی براش وجود نداره.
من اینو به عینه دیدم. نوه همسایه ما از وقتی به مهد میره به طرز عجیب و مشکوکی دردهای معده داره.

نکته ی خیلی خیلی مهم اینه که وقتی پدر و مادری بچه شون رو مهد میذارن باید منتظر دو یا چندگانگی تربیت فرزندشون باشن. از کجا معلوم مربی مهدکودک (بر فرض که دلسوز و مهربون هم باشه) خط فکری و تربیتی اش با خانواده ی ما هماهنگه و همون ارزشهایی رو به فرزند ما منتقل میکنه که مدنظر ماست؟

توی بعضی از مهدکودکها حتی ساعت رقص دارند و دخترها و پسرها با هم میرقصند. آیا این تربیت همون تربیتی است که مدنظر یک خانواده ی دینی و متدین باشه؟

دوست خوبم من کوچیکتر از اونم که بخوام به شما پیشنهاد بدم ولی اگر جای شما بودم برنامه هامو به نحوی هماهنگ می کردم که تا رسیدن سن فرزندم به سن دبستان چتر حمایتی من بالای سرش باشه.
ما خانم ها خیلی رتبه ی والایی در پیشگاه خدا داریم. خداوند تربیت یک «خلیفه الله» رو به دست ما سپرده. باید به خودمون ببالیم و از این فرصت برای ارتقای معنوی خودمون و فرزندمون استفاده کنیم. باید آن به آن به خودمون بگیم که من امانتی بهشتی در دست دارم و باید به بهترین نحو اونو تربیت کنم. مگر ما آرزو نداریم از دامان ما سربازهایی برای امام زمان ع تربیت بشه؟ مگر نهایت خوشی و شادی ما می تونه چیزی غیر از این باشه که شیعه ی محب اهل بیت تربیت کنیم که آماده جان فشانی برای مولاش باشه؟
در این راه هر چی سختی بکشیم ارزشش رو داره.
اکثر ما فکر میکنیم اگر برای بچه هامون وقت بذاریم، خودمون تباه میشیم. از درس و کار میمونیم. اما همین تربیت فرزند چیزیه که فطرت ما رو آرام میکنه و رشد و تعالی ما رو به دنبال داره ان شاء الله.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۴:۲۴, ۱۹/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #19
آواتار
به نام خدا

سلام دوستان...

(۱۹/خرداد/۹۰ ۱۲:۰۱)user313 نوشته است:  نکته ی خیلی خیلی مهم اینه که وقتی پدر و مادری بچه شون رو مهد میذارن باید منتظر دو یا چندگانگی تربیت فرزندشون باشن. از کجا معلوم مربی مهدکودک (بر فرض که دلسوز و مهربون هم باشه) خط فکری و تربیتی اش با خانواده ی ما هماهنگه و همون ارزشهایی رو به فرزند ما منتقل میکنه که مدنظر ماست؟

باهاتون موافقم، من یه دختر دایی دارم که پدر و مادرش اونو میفرستادن مهد... توو اون ساعتی که دختر داییم میرفته مهد، تنها دختر فقط خودش بوده بقیه بچه ها پسر بودن! فکر کنم 5-6 تا پسر و این قضیه خیلی توو روحیات دختر داییم تاثیر داشته، مثلا اینکه حرف زدنهاش پسرونه شده بود یا مدل لباس پوشیدنش! به هیچ وجه راضی نمیشد روسری سر کنه یا دامن بپوشه... واقعا اگر والدین فرزندشون رو بسپارن به مهد و دیگه پیگیر وضعیت شون نباشن، مشکلات زیادی رو به همراه داره و معلوم نیست بچه چجوری تربیت میشه...

حالا با همه این تفاسیر یه سوالی برام پیش اومده...
گاهی وقتها والدین واقعا مجبورند که فرزندشون رو بسپارن به مهد یا اینکه بسپارن خونه همسایه ای، فامیلی، چیزی..... چون گاهی وقتها شرایط زندگی مخصوصا شرایط اقتصادی باعث میشه که آقا و خانم برن کار کنن! در این صورت چه میشه کرد؟ چطور میشه هم سر کار بود و هم بچه تحت تربیت درست قرار بگیره؟ آیا واقعا در چنین شرایطی تربیت درست فرزند ممکنه؟ اینکه مثلا یه پرستار بچه بیارن توو خونه مسئله حل میشه؟ یا اینکه عمه یا خاله بیان از بچه مراقبت کنن! واقعا تا چند روز میشه ازشون خواهش کرد چنین کاری بکنند؟ آیا برای همه کار پاره وقت به راحتی مهیاست؟؟

خب بگذریم از اینکه واقعا خیلی ها نیاز ندارن کار کنن ولی بازم کار میکنن! اونها رو نمیگم، منظورم پدر و مادرهایی هستند که واقعا به کارشون نیاز دارن و اگه هر دو نفر کار نکنن تحت شرایط بدی قرار می گیرند...

بعضی ها میگن خب بچه دار نشن، یا صبر کنن وقتی وضع مالی شون خوب شد بچه دار شن!
آیا این راه حل خوبیه؟ فاصله سنی والدین با فرزند چی میشه پس؟؟ اینهم خطرات خاص خودش رو داره!
ممنون میشم کسی جواب بده...
یا حق.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۴۰, ۲۱/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #20

سلام اومدم تا کمی از سختی های اشتغال بگم .
اون روزی که این حرف ها رو شنیدم اشک توی چشمهام جمع شد و خودم رو لعنت کردم .لعنت به من با این همه خود خواهی .کاش یک راه و روشی کمی هماهنگتر با دختر گلم برای سرگرمی و فرار از روز مرگی پیدا می کردم .بچه های مهد مثل بچه های یتیم خونه اند.اونها کاملا وابسته به مربی اند وبچه های زیر دوسال که بغل ماماناشون نمی رن،و بدونید که خیلی سنگینه وقتی بچه ادم دیگری رو به تو ترجیح بده.آها حرفام : حمیده هفته پیش خونه خاله ام بود و من نبردمش مهد.حمیده کوچولوی من با خاله ام درد دل کرده بود ،گفته بود مامان من صبح زود میره سرکار و من رو میزاره مهد کودک .خاله جون، مامانم وقتی میره سرکار بعداز ظهر خیلی دیر دیر میاد دنبالم من دیگه خسته میشم و حوصله ام سر میره .
دیشب می گفت : مامان من دو تا دوست دارم اسمشون شکیبا و عسله .بهش گفتم مامانی یادت باشه عصرکه میام دنبالت دوستات رو بهم نشون بدی .حمیده گفت :مامان دوستام قبل ناهار میرن خونه هاشون .مثل من تاهار توی مهد کودک نیستند.امروز صبح هم می گفت مامان من دهنم درد میکنه تو خواب یه سیخ بلند بلند خورده به دهنم .امروز بردمش خونه خاله ام .
بچه های مهد خیلی از این حرف ها دارند .خیلی !!پسرخاله ام که بچه مهد بود می گفت مامانم منو دوست نداره .ولی خاله من فقط کارو کار .
ولی من هدفم از زندگی چیز دیگه ای هست و بوده .من همیشه ذهنم پربود از یک خونه آروم و پر محبت ،یه بچه شاد که بغلش کنم و با محبت بزرگش کنم ،قائل به تامین تمام نیازهای مادی اش نبودم و الان هم نیستم ،بچه باید توی سختی بزرگ بشه تا توانا بار بیاد ولی نه در فقر محبت .همیشه دلم می خواست تمام نیازهای روحی و معنوی دخترم رو تامین کنم :دین –محبت-دانستن –منطق- ...و همه اینها با حضور من ممکنه .هرچی فکر می کنم نمی فهمم چطور دلم راضی شده که دخترم رو از ساعت 7 تا 5عصر بذارم مهدکودک .به خاطر اصرار ورزی روی سرکار رفتن همه چیز رو فراموش کردم .روی همه آرزوهام خط کشیدم .خدایا به خاطر این گناه و کوتاهی چطور توبه کنم .به نظر شما این حق الله است یا حق الناس؟؟؟؟؟؟؟؟
وحالا جواب های من به سوالاتی که پرسیده بودین :من با سوال یا درس یا کار ،دو سال درگیر بودم .توی خونه بیکار بودم ،بیکاری مامانم ،خواهرم،خاله هام رو هم دیده بودم که با یک افسردگی پنهان درگیر بودند و گاه و بیگاه سراغشون می اومد و اذیت شون می کرد .ولی اینها از نداشتن کار نبود .برای خودتون هدف تعیین کنید .بچه ها یک بار دیگه فکر کنید که برای چه خلق شدیم ؟مابرای چه کاری مسافر دنیاییم؟بیاید یه بار دیگه یک روز ...نه یک هفته وقت بذاریم و دوباره فکر کنیم و موفقیت رو برای خودمون تعریف کنیم .بیاید خلاقیت به خرج بدیم و خارج از این دانسته ها و افکاری که به ذهنمون دیکته شده موفقیت یک زن بحصیلکرده و دانا و مذهبی رو یه جور دیگه ....نه ..نه ..ده جور دیگه تعریف کنیم .من اصلا با بیکاری موافق نیستم، من تا خودم توانمند نشم ،تا خودم قوی نشم نمی تونم کاری کنم و دائم به بن بست می رسم .البته این حرف ها زدنش خیلی راحته !من 4 سال با این حرف ها در کش و قوسم و تازه حالا دارم به نتایجی می رسم .بچه ها نیت و قصد من از این تاپیک دیکته کردن یا مجاب کردن کسی نیست ولی به خاطر من ، یه دوست ، که از وقتی عقلش رسیده داشت فکر می کرد که چرا مامانش گاهی اوقات حالش خوب نیست –یا توی جلسه خواستگاری روی کار اصرار کنه یا نه و بعد هم 5 -6 ساله داره فکر میکنه از مدرکش پول در بیاره یا نه !!؟؟ کمی جدی تر به این موضوع فکر کنید و تا به نتیجه ای نرسیدین تصمیم نگیرین .التماستون می کنم تا تصمیم نگرفتین ... اقدامی نکنین .بچه ها : یا کار یا درس!!! خیلی کمه خیلی خیلی کمه .برای رسیدن به خدا فقط یک راه هست ولی برای زندگی خوب داشتن به تعداد آدم ها راه هست ....ولی یادتون باشه یه شرط مهمتون این باشه که فقط برید دنبال علاقه تون .فقط علاقه نه اجبار نه پول نه محیط کاری نه مدرک نه تلاش های چند ساله تون فقط علاقه تون .
راستی گفته بودین نمی تونین تو خونه بمونین .این مشکل اغلب خانم هایی است که رو به اشتغال و جامعه می یارند .خانم هایی که ارام ترند و خیلی بیرون نمی روند ، اونها مثل من و شما شاید دچار این همه تردید و اضطراب و تنهایی نمی شوند .این مشکل من و شمایی است که دلمان می خواهد بیرون برویم و معنای زندگی برایمان فعالیت و جنب و جوش است .در و دیوار خانه انگار می خواهد ما را بخورد .شاید همین هم اثرات تفکر غربی وآزادی اجتماعی ما باشد ولی حالا که این طور شده ایم باید فکری به حال خودمان و خانواده مان کنیم .بچه ها اگر خیلی اهل بیرون رفتن باشیم قسم به زندگی که کرده ام نمی توانید زندگی تان را اداره کنید همه چیز را به اندازه داشته باشید.اول دلتون به حال خودتون ، زندگی تون ،همسرتون و فرزندتون بسوزه تا جامعه تون .
یه سوال دیگه فکر کنم برای paradise بود .جواب من منفی است .برای حل مسئله صورت سوال را پاک نکنید .اصلا در مهد کودک ها تربیتی صورت نمی گیرد .بچه ها واقعا کلاس رقص دارند .من توی خونه اصلا موزیک و انیمیشن های خارجی برای حمیده نمی گذارم ولی حالا در عرض 6 ماه دختر من یک رقاص حرفه ای است و تمام انیمیشن های والت دیزنی رو حفظه .با داستان و تصویر و این یعنی فاجعه یعنی من 3 سال و نیم زحمت رو با 6 ماه دود کردم و سوزوندم مثل یک گناه بزرگ .تربیت توی مهد فقط غیر دینی نسیت بلکه صهیونیستیه .کاملا استحاله شده .دین ما توی مهد کودک مثل بسم الله و عکس امام توی کتاب های درسی کاملا غربی است .و اما اوضاع بد مالی !!!این همون سوال اساسیه که از مالتون برکت میخواین یا وسعت؟ما کدوم هدفمون در اولویته ؟تربیت صحیح فرزندمون که امانت الهی است یا پول و شکم و لباسش ؟؟نیازهای مادی اش یا نیازهای معنوی اش ؟
همسر من ورشکسته است و الان هم کلی بدهی داره .ما دوساله با حقوق کم 20000000 بدهی دادیم .طبق حساب کتاب خودمون فقط هر برج 100000 تومن کنار میگذاشتیم ولی این مبلغ تسویه شده جالبه که خودمون هم نمی دونیم چطور ؟از وقتی من رفتم سر کار ظاهرا 300000تومن اومده توی خونه ولی باطنا ما هر روز کمتر و کمتر از دیروز بدهی میدیم .
راستی یه چیز دیگه ، این حرف ها برای کسی است که هنوز بچه نداره .بچه که بیاد دنیا یه رنگ دیگه است .یه رنگ دیگه .اونقدر قشنگه که نمیشه توصیفش کرد .وقتی بچه دار شدین خودتون همراهی با فرزندتون رو به هر کاری ترجیح میدین .وقتی نی نی میاد اونقدر محبت و مسئولیت زیاد میشه که فقط ادم های بی خیال و بی فکری مثل من مسئولیت پاره های قلبشون رو می سپارن به مهد .ولی برای حل مسئله کم پولی از پاک کردن بچه تون حذر کنید .بچه هدیه الهیه .بچه تازه میشه روح زندگی مشترک تاوقتی نی نی نیومده هنوز نمی فهمین که چقدر همسرتون رو دوست دارین و حالا تعلق خاطرتون به هم 100 برابر میشه و حالا اینجا یک خانواده است .بچه ها وقتی بچه دار میشید تازه ارج و قرب مامان باباتون رو درک می کنید واولین کاری که می کنید اینه که با جان و دل اونها رو دوست خواهید داشت و و ازشون تشکر می کنید که واسطه وجود شما شدن .
دعا کنید ازدواج کنید، با کسی که خیلی از شما بهتر باشه .
دعا کنید بچه دار بشید .
و وقتی بچه دار شدین دعا کنید پدر و مادرتون توی دنیا باشند تا لذت یه جور دیگه تشکر کردن از اونها رو بچشید .
یادتون نره وسط این همه دعاهای خوب برای من و امثال من هم دعا کنید دوباره به آغوش خانواده مون برگردیم .و اینبار یه جور دیگه خانواده مون رو دوست بداریم و بهشون عشق بورزیم .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا