کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 6 رای - 4.17 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
زن می خواست جامعه را فتح کند برعکس شد
۱۵:۱۸, ۱۶/خرداد/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/خرداد/۹۰ ۱۵:۴۰ توسط rajaby.)
شماره ارسال: #1

این ها حرف های زنی است که بعد از سه سال کلنجار رفتن با خود و جامعه بالاخره شاغل شد والان بعد از تقریبا یک سال دعا دعا میکند تا تاریخ قراردادش تمام شود و به کانون خانواده اش برگردد وآن را گرم تر از همیشه کند ولی با مطالعه و در کنار خدا.
زن های خسته و درمانده که همه سوار بر اتوبوس یا تاکسی یا ماشینهایی که با پول خودشان خریده اند حالا به خانه می روند! پر از فکرو دغدغه !پر از استرس .آنها خسته اند، می روند تا شاید با دیدن فرزندشان خستگی از تن و بدنشان به در رود .پدرهایی کلافه هم به خانه می آیند و بچه هایی که اگر خیلی هم اجتماعی باشند حالا که عصر شده دو تا سه ساعت است منتظر مادران و پدران شان هستند و می خواهند به خانه ای بروند و با مامان و بابا بگویند و بخندند و بازی کنند .اما این طفلان غریب و بی کس که مظلوم ترین موجودات دنیا هستند و ناخواسته به این ورطه افتاده اند خودشان با این جسم وجان ظریف و کوچک تکیه گاه اند .پناه عاطفی پدر و مادری که خسته به آغوش پر لبخند او آمده تا شاید خستگی و کلافگی یک روز پر کار را به دراورد .آری بچه ها پناه مادران و پدران اند نه مادران قوی و بزرگ، پناه پدران و بچه های مظلوم .
خدایا به کجا می رویم ؟؟؟ما دانسته ولی از سر لجبازی و ثابت کردن قدرتمان به مردها در سرازیری سقوطیم .به ته دره ای می رویم که با وجدانمان، آن را حس می کنیم ولی نفس لجبازو یک دنده ما سراب خوشبختی در ته دره می بیند .الهی کمک کن عاقل شویم .کمک کن به جای پول و جسم کمی وکمی به فکرروح بچه هایمان و روح خسته خودمان برسیم .کمک کن کمی و کمی به درد دل پدران خسته ای که مامن و پناهشان ما بودیم ولی حالا زن های خیابان و محل کار شده اند گوش دهیم و طبیب دل خسته شان شویم .ما برای چه آمدیم ؟؟
برای چه بزرگ شدیم ؟؟
ما برای چه ازدواج کردیم ؟؟
ما برای چه بچه دار شدیم ؟؟
ما برای چه سر کار رفتیم ؟؟
ما برای چه دنبال پول بیشتر می دویم ولی دنبال خانواده صمیمی تر و پر محبت تر نمی رویم حتی آهسته ؟؟
ما چرا چرا امدیم ؟؟؟
ما چرا دنبال محبت به جامعه رفتیم ؟؟؟
ما چرا دنبال محبت همه جا می رویم الا خانه خدا؟؟؟
ما چرا وقتی خودمان به دنبال توجه به جامعه رفتیم همسرمان را توبیخ می کنیم که دل به زندگی نمی دهد؟؟؟
چرا؟چرا؟ چرا؟
خیلی مشتاقم برایم دلیل بیاورید که اشتباه می کنم ولی مطمئنم در این جنگی که ما زن ها شروع کردیم خودمان قربانی اولش هستیم .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲:۵۱, ۲/تیر/۹۰
شماره ارسال: #31

سلام دوستان
شاید اگه این حرفو بزنم بگید بچست نمی فهمه هنوز خامه...
دوستان من به شدت مخالفم و خیلی بهم بر خورد.خاله خودم شاغله صبح تا شب میره سر کار یه پسر فوق اولاده بی تربیت داره یه کی نیست بگه مگه مجبورید که صبح تا شب میرید سر کار؟البته اینو بگم که هیچ نیازی نداره که بره چون همسرشم شاغله فقط به خاطر علاقش
بله این کار(ببخشید رک حرف میزنم)دیوانگی محضه چون هم خودشون مشگل پیدا میکنن هم بچه های بی خاصیتی تحویل جامعه میدن
من نه مادرم نه شاغل و نمی دونم شما چه حسی داری ولی شما نمی تونی بگی آرزو های آدم باید به خاطر خانواده به باد بره و خانواده هم نباید به خاطر آرزوهامون نابود بشه باید هر دو رو با هم داشته باشی مهم برنامه ریزیه
دوستانی که نظر نوشتن همه با این مورد مخالفن اما هستن مادرایی که جای 100تا مردو پر میکنن
سخته اما به نظر من اگه عاشق هر چی باشی کار برات راحت میشه.ببنید مثلا همین عبادت اگه شما تشنه خدا باشی و عاشق دردو دل کردن باهاش نمازت به شیرینی عسل میشه اما اگه نه فقط بخوای انجام وظیفه کنی بعد یه مدت نمازو میزاری کنارو ازش زده میشی من این موردو تجربه کردم
به هر حال خواهر من موفق باشی ولی تو زندگی عشق حرف اولو میزنه Heart
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۲۲, ۲/تیر/۹۰
شماره ارسال: #32
آواتار
دوست عزيز

ما هم موافقيم كه عشق حرف اولو ميزنه اما عشق الهي نه هر عشقي.

بله مادرايي هستن كه شاغلن و بچه هاي بدي دارن
مادراني هم هستن كه شاغلن و بچه هاي خوبي دارن.

مادراني هستن كه سرپرست خانوارن و مجبورن كه كار بكنن و مادراني هم هستن كه فقط به خاطر علاقه شون اين كار رو ميكنند.

مي خوام يه نكته اي راجع به برنامه ريزي بگم.

تو يه شهري مثل تهران كه حداقل فاصله منزل تا محل كار يك ساعت باشه و حداقل فاصله مهد بچه يا هركسي كه بچه رو نگه ميداره تا محل كار بين نيم تا يك ساعت باشه .و شما بايد ساعت 8 صبح فرضا سر كار باشي .
بايد از ساعت 5 يا 5 و نيم صبح بيدار بشي بچه رو هم بيدار كني صبحانه بدي سوار ماشين بشي تا مهد بري و بچه رو بزاري و برگردي حداقل بدون احتساب ترافيك و حوادث غير مترقبه 8 و نيم زودتر سر كار نمي رسي . ساعت برگشت هم همين طور.اگر به فرض اتمام ساعت كار 4 بعد از ظهر باشي با توجه با خستگي ناشي از كار و اينكه تازه بايد دنبال كودك خردسالي بري كه تمام روز منتظر ديدن لبخند والدينش بوده و شما با خستگي تمام به سراغ فرزندت ميري و بعد بايد دوباره سوار ماشين بشي و تمام اين دوساعت راه رو تا منزل برگردي تازه همه اينا با فرض اينه كه شما خودت ماشين داري و قرار نيست سوار خط واحد بشي يا با تاكسي عبور و مرور كني.كه در اون صورت وقت بيشتري تلف ميشه.

آيا خود شما كه بچه بودي كسي جرات داشت اين وقت صبح شما رو از خواب ناز بيدار كنه ويا حتي الان كه بزرگتر هستيد .

مهم نيست چقدر آدم منظم و دقيقي باشي چون تازه با تمام خستگي بايد براي خانواده شام هم درست كني و وقت بازي با كودكت رو نداري . همسرت هم كه به اين جمع اضافه بشه با يه دنيا خستگي دنبال محيطي براي آرامش مي گرده و حوصله گريه ها و غرغر هاي كودكانه رو نداره .

و تازه زنگي هميشه اينقدر عادي و خوش اخلاق نيست . گاهي همسرت بيمار ميشه و گاهي كودكت نياز به پرستاري داره گاهي مهمون داري و گاهي بايد مهموني بري . خريد خانه و مايحتاج و پرداخت قبوض و .... و از همه مهمتر نياز هاي روحي و رواني همسر و فرزند كه جز در سايه محبت يك زن برطرف نميشه.

دوست خوبم كار كردن در بيرون از خانه وظيفه شرعي يك زن نيست. اما مسئوليتيه كه خداوند بر عهده مرد قرار داده .
كسي از يك مرد انتظار تربيت يك فرزند خوب رو نداره اما همه از يك زن همچين انتظاري رو دارن .

من از بعضي از بچه هايي كه مادران خانه دار داشتن شنيدم كه گاهي ترجيح ميدن مادرشون بيمار باشه و به اين بهانه چند روز مرخصضي داشته باشه و در منزل كنارشون باشه .

خيلي چيز ها هست كه در اين صفحات گنجايش نوشتنش نيست.

اگر هدفت از خانه داري هم رضايت خدا باشه خداوند اين كار و اونقدر برات شيرين ميكنه كه هيچ كار ديگه اي برات اهميت پيدا نميكنه.
هرچقدر هم كه كارمون رو دوست داشته باشيم چون براي اين كار خلق نشديم باز هم برامون خستگي ها و دلزدگي هايي داره.
شما از موفق ترين زنان هم كه سوال كنيد اونها هم گاهي دلشون براي كنج خلوت خانه تنگ ميشه ولي فشار مسئوليت تاجتماعي ديگه بهشون اجازه اين كار رو نميده.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۴۴, ۴/تیر/۹۰
شماره ارسال: #33

سلام فاطمه جون.راست میگی عزیزم .من اصلا نمی گم زندگیتو به خاطر بچه و همسرت فدا کن .دقیقا حرف شما درسته .ادم یه بار به دنیا میاد .فلسفه خلقتش هم عبادت و پرستش پروردگار بی همتاست و هر کسی برای خودش اهداف و ارزوهایی داره .من واقعا به این حرف اعتقاد داشتم و الان هم دارم .فقط تفاوت من و نظراتم با شما در دیدگاه و سلیقه است .من از جوانی که کمی هم خدا رو شناختم و هم خودم رو ،بزرگترین آرزوم داشتن یک زندگی آروم، یک همسر خوب و یک بچه با تقوا و بی نظیر بود و وقتی به خاطر رسیدن به این هدف هام رفتم و شغل تمام وقت گرفتم با حقوق خوب ،حالا متوجه شدم با این کار و این عمل به این آرزوهام و به قرب الی الله نمی رسم و هر روز دارم فرسنگ ها دور میشم .اگه تمام پست ها رو خونده باشید متوجه می شید که گفتم وقتی می خواهید برید سر کار فقط و فقط برید دنبال علاقه تون تا همیشه وقت انجام کار حس خوب همراه شما باشه .ما هم نه قبلا نه الان و نه هیچ وقت دیگه آرزو ها و علایق مون رو کنار نمی گذاریم ولی ما هدف و آرزوهامون چیزهایی بود که برات گفتم عزیزم .پس من هم با شما موافقم و تفاوت در سلیقه است .ممنونم که نظرتو خوندم .منتظر حرفات می مونم .


خب حالا امروز کمی بنویسم از خانه داری هایی که آفت ایمان است:
خانه دار هایی که 12 ساعت در روز می خوابند
خانم هایی که اصلا هدف و برنامه ریزی برای زندگی شون ندارند که علت اصلی اون هم فراخ بودن وقته براشون .
خانوم های عزیزی که در طول یک ماه حتی یک کتاب هم نمی خونند .اصلا با دانستن و یادگیری میانه ای ندارند و فقط زندگی و عمرشون رو هدر می دهند و مثل انسان های دمدمی مزاجند هر لحظه یک چیز می خواهند هر لحظه یک حال دارند بعضی وقت ها اونقدر خوشحالند و بی منت عشق می ورزند و ایثار می کنند که همه رو شگفت زده می کنند و بعضی وقت ها بسیار عبوسند و حوصله هیچکس حتی خودشان را ندارند و دائم ایراد می گیرند و غر می زنند .این خانم ها و این زندگی ها هم به جای روشن و معلومی نمی رسند .باز زنان شاغل به خاطر نداشتن وقت بیشتر برنامه ریزی می کنند ولی این گروه خانه دار که گروه بزرگی از خانم های خانه دار را هم تشکیل می دهند به نظر من خیلی اسفناک تر از "زنان خسته" زندگی می کنند.ولی من چون در زمان خانه دار بودنم هم خیلی با این گروه سنخیت نداشتم خیلی حرفشان را نمی فهمم .این گروه را نمی توانم درک کنم چون کسی که خودش به فکر خودش نیست فکر کنم واگذار شیطان است دائم هدر دادن زندگی و جوانی و پول و همه چیزهایی که وسایل رشد آدمی هستند .
لازم می دیدم که کمی درباره خانه داری مخرب هم که بیکاری شیطانی است بنویسم تا مبادا سوء تفاهمی فقط درباره اشتغال ایجاد نشود .این راه هم به خراب آباد است .من از این گروه نبودم و ان شاءالله به این گروه ملحق نشوم .این مسیر ،مسیر پر طرفدارتر و پر مشتری هم هست .و تله شیطان .
خدایا به ما دوباره بفهمان که :
ما برای چه خلق شدیم ؟
ما چرا ازدواج کردیم ؟؟
ما چرا زندگی می کنیم ؟؟و
خدایا ما باید به کجا برویم و به کجا برسیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۶:۳۵, ۱۸/تیر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/تیر/۹۰ ۷:۰۳ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #34
آواتار
سلام خدمت همه دوستان

مبحث بسیار خوبی را عنوان کردین که بسیار خوشحالم و امیدوارم به یه نتیجه خوب برسیم.

من خودم حدود 4 ساله که شاغلم. 1 سال اول که تازه از دانشگاه اومده بودم و برای خودم درآمدی داشتم، خیلی کیف می کردم. سال دوم هم که عقد کردم، تقریبا مشکل خاصی نداشتم. اما از سالی که ازدواج کردم و از یک طرف وارد وادی تغذیه و طب سنتی شدم و از طرف دیگر سیر مطالعاتی کتب مختلف مذهبی و شرکت جلساتی با این عنوان رو شروع کردم، روز به روز مشکلاتم زیاد و زیادتر شده.

به نظر من مسئله اشتغال زنان به اولین کسی که صدمه می زنه، اول خود خانوم خونس، بعد بچه و بعد شوهر.
یه زن ایرانی وقتی کار بیرون از خونه را انتخاب میکنه، مثل اینه که دو شغل داره: کار بیرون منزل و کارهای بسیار زیاد و متنوع منزل و برای اینکه بتونه همه رو به نحو احسن انجام بده، ناچاره از خودش بیشتر مایه بذاره و فشار زیادی رو تحمل کنه.
کار مهم دیگه ای که هنوز می مونه نگهداری و تربیت بچه است. خانم شاغلی که صبح زود قبل از بیدار شدن بچه از خونه راهی محل کار شده و عصر و یا شب بر میگرده:
1- یا اصلا حوصله بچه رو نداره،
2- کارهای زیادی از کارهای خونه مونده که اجازه رسیدگی به بچه رو نمی دیده،
3- فرصت باقیمانده تا زمان خواب اون قدر کمه که دیگه نمی تونه کار مفیدی جهت تربیت بچه انجام بده.
و عملا اون مادر نیست که بچه رو تربیت میکه یا یکی از اعضای فامیله مثل مامان بزرگ که دو نسل با بچه تفاوت داره و یا مربی غیر دلسوز مهد کودکه که روش تربیتیش با روش ما کاملا مغایره.
متاسفانه مهد کودک ها نقش بسیار مخربی در تربیت کودکان امروز ما دارن، خصوصا کودکان خانواده های مذهبی. به عنوان مثال می توان به نمونه های عینی که برای همکاران خودم پیش اومده اشاره کنم:
- استفاده از موسیقی های غنا و بی محتوا برای کودکان که موجب شده بود بچه ها دیگه علاقه ای به موسیقی های کودکانه آموزش که قبلا گوش می دادن نداشته باشن.
- آموزش رقص در مهد به طوری که هر دو نفر که شامل یه دختر و یه پسر باشن با هم برقصن.
- آرایش کردن صورت بچه ها برای یکی از جشن ها (که مهمترین ضرر آن بلوغ زودرس کودکان خواهد بود)
- استفاده از لباس های نامناسب برای دختران در روزهای جشن و گرو‌ه های سرود و نمایش
- بروز رفتارهای تجمل گرایانه و چشم و هم چشمی در بین کودکان و ایجاد فشار برای پدر و مادرها

در برخورد با زنان شاغل (همکاران خودم را عرض می کنم)، وقتی از استعفا و تربیت فرزند به عنوان اصلی ترین و مهم ترین وظیفه زن که خدا بر دوش او گذاشته و حتما در این مورد زنان را مورد بازخواست قرار می دهد که صحبت می کنم، دیدگاه های متفاوتی وجود داره:

1- بعضیاشون فکر می کنن توی یه مسابقه هستن و نباید کم بیارن. رفتن دانشگاه، پس باید کار کنن. و حالا که کار سخت گیر میاد نباید اون رو از دست بدن و حتی خانواده هاشون (پدر و مادر) نیز به این مسئله دامن می زنند و به اونا گوشزد می کنن که کار گیر نمیاد و با نشستن در خانه روزی می رسه که خودت پشیمون می شی.

2- بعضیاشون می گن به پولش احتیاج داریم. باید از آنها پرسید آیا این نیاز، یک نیاز واقعیه یا خودشون برای خودشون درست کردن؟ متاسفانه اونهایی رو که من میبینم احساس می کنن به این پول نیاز دارن، چون می خوان بهترین ها رو بخورن، بهترین ها رو بپوشن. تمام وسایل یک زندگی مرفه رو داشته باشن. از بهترین نقاط شهر خرید کنن و ... و می گن بچه هامون خرج دارن.
در صورتی که می تونن با یک کم صرفه جویی هم با یه حقوق زندگی کنن. مگه جز اینه که خداوند خودش تو قرآن گفته که روزی فرزندان رو تامین میکنه (یعنی خدا الکی میگه!!!؟؟؟)
مگه جز اینه که پدر و مادرهای ما با حداقل امکانات مورد نیاز، تو یه اتاق زندگی می کردن و چند تا بچه داشتن.

3- دیگه خودشون حوصله بچه هاشون رو ندارن و خوشحالن که مامانهاشون یا مهد کودک، بچه هاشون رو نگه میدارن. یک روز هم که مرخصی میگیرن، فرداش کلی آه و ناله و شکایت از شیطنت ها و اذیت بچه هاشون دارن و ترجیح می دن که هر روز سر کار باشن. ولی یادشون رفته که این کار وظیفه خودشونه. یکی از مهمترین علت هایی که بچه هاشون اذیت شون می کنن، عدم حضور خودشون در سایر روزهاست که این رو خود بچه ها به مادرها گفته بودن که چه طور شما من رو تنها توی مهد می ذاری و من گریه می کنم، من هم شما رو اذیت می کنم، شما هم گریه کن. همچنین بعضی از همکارانم مجبورن هر روز بچه ها رو با گریه و زاری به مهد ببرن و برای مهد رفتن بچه هاشون، باج بدن و یه اسباب بازی گران قیمت بخرن.

در این شرایط به نظر من بهترین تصمیم اینه که: (دقیقا همون کاری که مادر خود من انجام داد)
1- در ابتدا خانم ها از شغل‌های اداری با ساعات کاری طولانی استعفا بدن.
2- تا زمانی که کودکاشون به اونا نیاز شدید دارن و در حقیقت تا زمانی که در سن تربیت پذیری هستن، به عنوان یه زن خانه دار زندگی رو ادامه بدن و البته یه برنامه ریزی دقیق و مناسب شامل کارهای عبادی، فرهنگی، هنری و ... برای خودشون ترتیب بدن.
3- با شروع سن مدرسه رفتن کودکشون می تونن به یه شغل نیمه وقت و غیر اداری مشغول بشن که ساعات کاری آن دست خودشون باشه و بتونن با زمان های مدرسه فرزندشون هماهنگ کنن.

از خدا می خواهم که من رو هم در انجام این تصمیمات یاری کنه و کمکم کنه که هیچ کاری رو بر وظایف مادری ام ترجیح ندهم. با توکل به او...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۹:۲۲, ۱۸/تیر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/تیر/۹۰ ۹:۲۳ توسط rajaby.)
شماره ارسال: #35

وای دارم از خوشحالی بال در میارم .نمیدونم چرا؟؟ شاید فقط چون یک نفر با منطق و استدلال و درک تجربی ، به من کمک کرد تا دوباره به اشتباهم پی ببرم .برام خیلی جالبه که شما از زمان تجرد شاغل بودین و با تغییر شرایط تون متوجه تفاوت نقش ها و مسئولیت ها شدین .باز خدا رو شکر میکنم که هنوز بچه ندارین تا مثل من ذره ذره اب شدن عزیز دلتون رو ببینید .
باور تون میشه شما دومین نفری هستید که در عین شاغل بودن و متعهل بودن با من به نتیجه مشابهی رسیدین .
حرف هاتون تمام حرف ها و وقایعی است که من با گوشت و پوستم درک کردم .پدر من خیلی اصرار داره که کارم رو رها نکنم و دوستانم که مجردن یا فرزند ندارن .حتی بسیاری خانم های بچه دار که دقیقا مطابق حرفهای شما برای بهتر پوشیدن و بهتر خوردن و بهتر زندگی کردن ولی فقط از نظر مادی و فقط برای رسیدن به جنبه حیوانی یک انسان دارن کار می کنند .من دائما از خواب و زندگی و تفریحم برای ایجاد نظم و روی روال قرار دادن زندگی ،زدم .واقعا حرف هاتون خوشحالم کرد .من اصلا احساس نمی کنم این یک موضوع شخصی باشه ودلم میخواد من جزو کسانی باشم که یک نهضت رو راه بیاندازم برای دفاع از حقوق بچه ها .بچه هایی که مثل یتیم ها بزرگ میشن .
این حرف ها و عقاید و حقیقت ها باید تبدیل به یک نهضت بشه.جنبشی شبیه همین جنبش اگاه سازی و خود سازی بچه ها .حداقل بتونیم نسلی که ماها پدر و مادرهاشون هستیم در اغوش یک خانواده گرم و صمیمی و تحت نظر یک مامان فهیم و فرهیخته تربیت بشن .
بچه ها من رو راهنمایی کنید که چجوری این کار بزرگ رو شروع کنم .
فعلا شخصی یک وبلاگ تربیت کودک درست کردم تا این همه کتاب تربیتی که خوندم رو منعکس کنم و از اونجایی که آمربه معروف خودش باید عمل کننده باشه به تمام حرف هام عمل هم کنم .ولی خیلی دوست دارم پیشنهادی بدین که در حد وسع ما بتونیم کار کردن و اشتغال مادر ها رو به چالش بکشیم .فکر کنم باید یه تاپیک جدید کمک کمک درست کنیم .الان میرم که متن دادخواهی از کودکان رو تنظیم کنم .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۵۲, ۱۸/تیر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/تیر/۹۰ ۸:۲۸ توسط بیداری12.)
شماره ارسال: #36
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به خانم های محترم این تاپیک

من در امتحان حوزه قبول شدم. مهد قرآنی حوزه رو هم دیدم. به نظرم خیلی خوب بود. از طرفی پسر دوساله ام خیلی به من وابسته شده. نمی دونم رفتنم از صبح تاظهر سرکلاس درس برای بچه ام خوبه یانه؟ با توجه به این که مهد قرآنی اصلا هیچ گونه شباهتی به مهدهای دیگه نداره و درو دیوارش تماما پر شده از نقاشی بچه ها با مضامین قرآنی . برای سن بچه من هم اسباب بازی هایی هست که بچه ها بازی کنند.

من خودم سعی می کنم ظرفیتم رو بالا ببرم و بیشترین توجه رو به پسرم داشته باشم با این که خیلی بازیگوش و کار زیاد کنه بچه ی من! ( راستی دکتر روازداده گفته بودند مثل این که خوردن قرص های آهن در دوران بارداری باعث بیش فعالی بچه ها میشه! چون خانم احیای عزیز این جا تشریف دارند گفتم!)

با دوباره خوندن حرف های شما بازم پایم شل شده؟ بازی برای بچه ای مثل بچه ی من خیلی خوبه. انرژی اش رو خالی می کنه. شادی می کنه.حالا اگه چند ساعت کنارش نباشم و او عادت کنه به محیط مهد قرآنی ایرادی پیش میاد.
باتوجه به این کار کنان این مهد همه خانم های موجه و باایمانی هستند؟!

ممنون اگه یکی هم منو راهنمایی کنه

درضمن با نظر خانم رجبی در آخرین مطلبشون کاملا موافق هستم. کار بیرون اول به وجود نازک خود زن صدمه می زنه بعد به کودکش بعد به دیگران.

یاعلی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۱۶, ۱۸/تیر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/تیر/۹۰ ۲۲:۱۷ توسط احیاء.)
شماره ارسال: #37
آواتار
باسلام
از اونجایی که شما از محیط مهد و مربی های آن از لحاظ مسائل دینی اطمینان دارین و از طرفی کوچولوتون خیلی به شما وابسته است، همچنین کوتاه بودن ساعاتی که از مهد استفاده خواهید کرد، به نظرم مشکلی نیست اما یه نکته باقی می مونه و اینکه به نظر من باید حداقل تا سن 3-4 سالگی صبر کنین و بعد کوچولوتون رو مهد بذارین. رفتن به مهد برای یک کودک 2 ساله هنوز خیلی زوده...

در مورد قرص و قطره آهن هم نکته ای رو که از جناب دکتر روازاده عنوان کردید، درسته. بهترین جایگزین برای قرص آهن در دوران بارداری، استفاده از آب آهن است که در نمایندگی های دکتر روازاده موجود است. همچنین به جای استفاده از قطره آهن برای کودکان می توان از یک قطعه آهن کوره رفته در زمان پخت غذا و یا جوشاندن آب در ظرف مورد نظر استفاده کرد.

در رابطه با صحبت های خانم رجبی، واقعا نمی دونم برای به چالش کشیدن کار خانم ها چه کار باید کرد. بسیاری از خانم ها و به عنوان مثال همکاران خودم، بسیاری از مطالبی رو که عنوان کردم، می دونن و قبول دارن ولی فقط در حد حرف؛ ولی هیچ کدوم حاضر نیستن پای عمل برن.
به تازگی دو تا از همکاران به خاطر بچه هاشون استعفا دادن: یکی بعد از 14 سال سابقه کار که واقعا شاهکار کرده به نظر من و یکی از بعد از 6 ماه مرخصی زایمان دیگر به محیط کار برنگشته، اما سایرین از کار آن ها متعجب شده و گاهی به مسخره می گیرند. یک خانم باید خیلی در تصمیمش قاطع باشد تا بتواند از موقعیت اجتماعی و اقتصادی خود دست بکشد.

امیدوارم همه دوستان کمک کنن و راه حل عملی و مناسبی را در نهایت ارائه دهند
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲:۳۰, ۱۹/تیر/۹۰
شماره ارسال: #38
آواتار
من معتقدم عميق ترين و اصلي ترين عنصر اجتماع خانواده است.

شايد وضعيت من به نوعي برعكس وضعيت شما باشه ولي خب اين هم يه نوعشه .

من از انجام دادن كار بيرون از منزل به خاطر پدر و مادرم انصراف دادم . علي رغم شغل ها ي خوب و وسوسه انگيزي كه بهم پيشنهاد شد تو شهر هاي مختلف و حتي شهر خودم.

اما چون نمي رسيدم به كارهاي خونمون اونطور كه مادرم دوست داره رسيدگي كنم هيچ كدوم رو قبول نكردم .

گاهي خيلي حسرت ميخورم

اما گاهي هم خيلي خوشحال ميشم .

براي اينكه در خيلي موارد اثر دعاي پدر و مادرم رو پشت سرم حس ميكنم.

(مادر من به علت ديسك گردن و كمر مدتيه كه كاملا از كار خونه استعفا داده ) و چون من فقط خونه ام بيشتر وظايف ايشون رو تو خونه به عهده دارم.

مادر من هميشه يه خاطره رو براي مادر هايي بچه هاشون تو خونه تنها هستن تعريف ميكنه.

اين خاطره مربوط به زمانيه كه خودش عصر ها كلاس ميرفت و ما بچه ها به اميد خواهر بزرگتر خونه بوديم .

ميگه هر وقت ميومدم خونه ميديدم كه بچه ها پشت شيشه ايستادن و دست هاشون رو سايبان چشم كردن و به شيشه چسباندن و با حالتي غمگين منتظر اومدن مادر هستن.

گاهي ما بچه ها چون كوچكتريم فراموش ميشيم .
و گاهي مادر ها در دغدغه هاي مادي كه براي بچه هاشون دارن اونقدر غرق ميشن كه مرگ معنوي بچه هارو نميبينن.
به قول سركار خانم رجبي اين بچه ها فرق خاصي با بچه يتيم ها ندارن.


تاخواسته اي خودمون رو كنار نزاريم و نسل سالم و مهذبي رو تربيت نكنيم نميتونيم پرده غيبت رو كنار بزنيم و جمال دلرباي مهدي فاطمه رو ببينيم .



در آخر اينكه توي اين شبها كه به تولدش مونده بياين عهد ببنديم كه براي تربيت يك نسل مهذب كه از وظايف مادران منتظر هست از هيچ كوششي فرو گذار نكنيم .

حتي اگر به قيمت چشم پوشي از خيلي از خواسته هاي مادي خودمون باشه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۰۰, ۱۹/تیر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/تیر/۹۰ ۱۰:۰۴ توسط rajaby.)
شماره ارسال: #39

سلام . وقت بخیر .اول نظرم درباره حرف بچه هاجون :
اولا برای بیداری 12:به نظر من شرایط شما فعلا خوبه ،3 الی 4 ساعت در روز، مکان و مهدی که میخواهید گل پسرتون رو بگذارین بسیار جای عالی است ،شاید تاثیر مهد قران روی تربیت دینی بچه شما بسیار بیشتر از حضور اون در کنار شما باشه . .این فقط نظر منه ولی خودتون با شرایط خودتون هم خیلی فکر کنید ، هم میتونید با سایت eporsesh هم مشورت کنید و بعد تصمیم بگیرید .
در ضمن ما اینجا اقایون رو هم داریم که مسلما پست ها رو میخونند و چند تا نظر هم داده اند پس به همه سلام کنین البته معذرت معذرت ولی کاش مرد ها بیشتر اینجا بودن تا تاثیر اشتغال خانم ها روی روحیه و سبک زندگی اقایونی که همسران این زندگی هستند رو هم از زبان خودشون متوجه میشدیم و هم یه چیز مهم تر و اونهم تاثیر حضور زن ها در محیط های اداری و تفکر اقایون در این باره .
با حرف های ریحانةالرسول هم خیلی موافقم .آخی مادر جون برای من هم این خاطره رو تعریف کرده بود ولی من تا حالا اینجوری نشنیده بودم .آخی ...شماها پشت در وامیستادین ؟؟نازی .دختر مامان هم با یه لبخند خیلی خشگل میاد استقبالم و الان یه هفته است دل مامانو ریش میکنه و میره .دخمل مامان میگه :مامانی خیلی دلم برات تنگ میشه .نرو سر کار .
-من بهش میگم اخه نمیشه نرم سر کار که .ولی مامانی منم دلم برات خیلی تنگ میشه خیلی خیلی واسه همین سعی می کنم زودتر بیام و ببینمت ، حالا تو چی پیشنهاد میکنی ؟ ما الان چیکار کنیم که کمتر دلمون برای هم تنگ بشه ؟
دخترم هم دو تا پیشنهاد داده یا من بیام شرکت و پیش هم باشیم یا شما از رئیست اجازه بگیر و بیا خونه تا پیش هم باشیم و کمتر دلمون تنگ بشه !!!!!
حالا شما زن زندگی باش و از توی پیشنهادات عاقلانه یک دختر 3 ساله و 11 ماهه یکی رو انتخاب کن .HuhUndecided:s
حالا شما مامان زندگی باشو گریه نکن :s
آره حقیقت شاغل شدن بیرون خونه و کار اداری خشک همینه .تو باید اشک بچه ات رو ببینی و بچه ات بغض تو رو .
دلم الان به حال همه بچه هایی که چشمشون به در مهد یا خونه مامان بزرگ خشک میشه تا مامان یا باباشون از راه برسن و بغلشون کنن می سوزه .خیلی خیلی
میخوام یه کاری کنم ، مسلما یه دفعه نمیشه .همین الان هر جا میشینم و میرم کلی درباره این موضوع صحبت می کنم .تصمیم گرفتم برای همه ادم های تجربه گرای امروزی که مثل من حرف حساب سرشون نمیشه و حتما باید بزور بهشون بفهمونن ، کمی از تجربیات تلخ خودم و دختر نازنینم حرف بزنم .خدایا کمکم کن تا حداقل چند تا مادر رو از این بلای خانواده سوز نجات بدم .
شاید همه الان بیاد تو فکرشون که : همه بچه هایی که تا الان توی این خانواده ها بزرگ شدن چی میشه ؟؟
به نظر من هرگز نمیشه ضربه ای که از نبودن مادر به این دوستان وارد شده را انکار کرد ولی اگه کسی بگه من مامانم شاغل بود والان هم خییلی بچه خوبی هستم و بزهکار هم نشدم ، باید جوابی که دکتر مبیثاق داد رو بگم :شما چه می دونید "شاید اگه مامان شما هم خونه دار بود و در کنارتون شما خیلی بهتر از الان می شدید و بسیار آرام تر و کم اضطراب تر و کم استرس تر زندگی می کردید ".جالبه که تجربه و حرف این بچه ها نشون میده با اینکه مادرانشون فداکاری بیشتری کرده اند ولی بچه هاشون بسیار از والدین مخصوصااز مادر ،ناراضی اند و احساس می کنند در قبال اونها کوتاهی شده و توقعات بسیار بیشتری از مادرانشون دارند .اونها کاملا احساس میکنند بهشون ظلم شده و حالا که بزرگ شدن هم دیگه قابل جبران نیست .
بسه دیگه خیلی حرف زدم .برای من و دخترم و همه بچه های مهد کودکی دعا کنید .شاید براثر دعای شما دایه مهربان تر از مادری پیدا شد و آینده اونها تباه نشد؟؟؟!!!!Huh

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۳۸, ۱۹/تیر/۹۰
شماره ارسال: #40
آواتار
(۱۹/تیر/۹۰ ۱۰:۰۰)rajaby نوشته است:  هم یه چیز مهم تر و اونهم تاثیر حضور زن ها در محیط های اداری و تفکر اقایون در این باره .


کار کردن ما خانم ها و اینکه در بعضی موارد با زیر پا گذاشتن همه چیز و نادیده گرفتن سلامتی و ظرفیت خودمون به هر قیمتی حاضر شدیم بریم سر کار، بعضی از مردها رو هم متوقع کرده
من پسرایی رو میشناسم که خودشون و خانواده شون به دنبال زن کارمند برای ازدواج میگردند و با گزینه های خوبی که شاغل نیستند ازدواج نمیکنند.
زن شاغل برای مرد خیلی مزایا داره چون علاوه بر اینکه کار کردن زن در بیرون از خانه کارهای خانه رو از روی دوش زن برنمیداره بلکه وظیفه بچه داری و کار خونه کماکان پابرجاست؛ حقوقی که خانم می یاره از زحمت مرد کم میکنه.
مردهایی هم هستند که به کانون گرم خانواده شون و تربیت فرزند و سلامتی همسرشون خیلی بیشتر از مسائل مالی اهمیت می دن و اونها مسلما کار کردن خانمشون رو نمی خوان.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا