کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
گفتگو با زوجی که به سبک ازدواج سفید زندگی می‌کنند!
۱۳:۱۲, ۹/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #1
آواتار
سیاه و سفیدِ یک زندگی مشترک در گفت‌وگو با زوجی که چند سال است زندگی مشترک بدون ازدواج رسمی و ثبت شده را انتخاب کرده‌اند.

به گزارش خبرآنلاین، ازدواج سفید، تهدید جدید نهاد خانواده در ایران. شاید از تهدید هم باید پا را فراتر گذاشت؛ کابوس هولناک نهاد خانواده. اگر تا یکی دو سال پیش از جامعه‌شناسان خانواده و از مسوولان حقوقی می‌پرسیدید مهمترین آسیبی که خانواده ایرانی را تهدید می‌کند، به اتفاق از طلاق نام می‌بردند. موضوعی که با هر کیفیتی و به هر دلیلی، به هرحال در بطن خانواده اتفاق می‌افتد. هرچند که افزایش سن ازدواج و بی رغبتی جوانان به ازدواج هم در مراحل بعدی قرار می گرفت. اما دغدغه حفظ خانواده های تشکیل شده،‌ از همه مهمتر بود.

در یک سال گذشته درباره ازدواج سفید، گفتگوهای بسیاری از کارشناسان و مسوولان مختلف منتشر شده است. اما تاکنون از خودتان پرسیده‌اید آنهایی که تن به ازدواج سفید می‌دهند، حرفشان چیست؟ البته مشاورها و آسیب‌شناسان خانواده نقل‌قول‌هایی از دلایل این افراد برای ازدواج سفید ارائه داده‌اند. اما سراغ زن و مردی رفتیم که به سبک ازدواج سفید، با هم زندگی می کنند. نگفتنی است که اسمی در این گفتگو-گزارش از این دو نفر برده نمی شود.

در این گزارش فقط حرف های این دو نفر را روایت می کند و هیچ قضاوتی درباره آن نمی شود.

قرار ملاقات را در خانه‌‌شان می‌گذاریم. دورادور می‌شناسمشان. مرد و زنی هستند سی‌ و چندساله، فرهنگی، تحصیل‌کرده و از طبقه متوسط. می‌دانند قرار است درباره نوع زندگی‌شان، درباره آنچه این روزها به آن "ازدواج سفید" گفته می‌شود یا خیلی‌ها از آن تعبیر همزیستی دارند و زندگی مشترک زن و مرد بدون مراحل قانونی و شرعی است، گزارش بنویسم. قرار است بنشینیم و یکی دوساعت حرف بزنیم تا به سوال‌هایی که توی ذهنم دارم جواب بدهند. یکی‌شان چای می‌آورد و دیگری شیرینی. تا می‌نشینند، به انگشتشان نگاه می‌کنم. زن که متوجه می‌شود دلیل نگاهم چیست، با خنده می‌گوید "نه، ما حلقه نداریم". و ادامه می‌دهد: "این سبک زندگی با آنچه همیشه همه جا دیده‌اید تفاوت دارد دیگر، قرار نیست کارهایی را بکنیم که بقیه انجام می‌دهند. در زندگی ما از رسم و رسوم و خریدها و خرج‌های اضافه خبری نیست. ضمن این که تا جایی که می‌شود، باید نشانه‌های ظاهری را حذف کنیم، چون جامعه ما این زندگی را نمی‌پسندد، می‌دانید که؟" می‌دانم. سرم را تکان می‌دهم که یعنی می‌دانم "برای همین الان اینجا هستم، که بدانم چرا با این که جامعه این سبک زندگی را نمی‌پسندد، آن را انتخاب کرده‌اید و حتی مجبور می‌شوید به جای دفاع از آن، پنهانش کنید و این همه سختی را تحمل کنید؟"

لیوان چایش را برمی‌دارد و می‌گوید: "تمام زندگی‌ها همینطور است. هر کدام سختی‌ها و مزیت‌های خودش را دارد. این شیوه زندگی هم همینطور. از نظر ما اتفاق عجیب و غریبی نیست ولی از نظر دیگران هست، پس مجبوریم پنهانش کنیم. راستش، این سخت‌ترین بخش قضیه است. اگر به شیوه دیگران ازدواج کرده بودیم و بعد زیر یک سقف زندگی می‌کردیم، نیازی به این همه پنهانکاری و ترس از برملا شدن قضیه نداشتیم، اما حالا بعضی از دوستان و آشنایانمان وضعیت زندگی ما را می‌دانند، بعضی نمی‌دانند، گاهی باید مراقب باشیم که بقیه نفهمند و گاهی خیالمان راحت است. همکارها نباید سر در بیاورند، دوست‌ها اشکالی ندارد، بعضی از اعضای فامیل می‌توانند بدانند و بعضی دیگر نه، به همکلاسی‌ها و همسایه‌ها چه بگوییم که هزار جور فکر به سرشان نزند. چطور بگویم چه حسی است ..."

می‌گویم: "سردرگمی؟ دوگانگی؟..." با سر تایید می‌کند: "دقیقا همین، دوگانگی. فکر کنید یک فرم به شما می‌دهند که پر کنید، تا به قسمت متاهل یا مجرد می‌رسید، می‌دانید تکلیفتان چیست. یا متاهل هستید و با همسرتان زندگی می‌کنید یا مجردید. اما من بارها در این شرایط قرار گرفته‌ام و از خودم پرسیده‌ام خب، تو کدامی؟ و به نتیجه نرسیده‌ام. شاید به نظر شما ساده بیاید اما این بدترین حسی بوده که داشته‌ام. این که ندانید چه هستید و که هستید."

نگاه متعجبم را می‌فهمد که پس چرا؟! مرد جواب می‌دهد: "اما چیزهای مهمتر از این هست که مجابمان می‌کند اینطور زندگی کنیم."

منتظر دلایل مهمی هستم که مجابشان کرده است. ادامه می‌دهد: "همین آمار طلاق را نگاه کنید که روز به روز بیشتر می‌شود. ما نمی‌خواهیم یکی از اینها باشیم. می‌خواهیم اول به شناخت از همدیگر برسیم و بعد اگر دیدیدم همدیگر را برای تمام عمرمان می‌خواهیم آنوقت به این موضوع رسمیت بدهیم، نه این که مثل خیلی‌ها ندیده و نشناخته وارد یک رابطه دائمی شویم که در ادامه آن مثل خیلی‌های دیگر یا از هم جدا شویم یا دلزده شویم اما از سر اجبار به زندگیمان ادامه دهیم. قرارمان بین خودمان این است که تا زمانی که "عشق" هست، ادامه بدهیم."

می‌پرسم در این چند سال به شناخت نرسیده‌اید؟ و اصلا مگر شناخت فقط با زندگی‌ کردن به دست می‌آید؟ که می‌گوید: "به شناخت رسیده‌ایم اما ازدواجمان را ثبت کنیم که چه بشود؟ قوانین دست و پاگیر برای خودمان جور کنیم؟ هزار جور رفت و آمد و خواستگاری و انواع مخالفت‌ها و موافقت‌ها و تشریفات مختلف برای چه؟ همدیگر را انتخاب کردیم و حالا زندگی می‌کنیم دیگر. هروقت هم دیدیم مناسب نیستیم از هم جدا می‌شویم."

می‌پرسم: "تعهد چطور؟" زن چهره جدی به خودش می‌گیرد و می‌گوید: "به نظر ما خیلی مهم است که تعریف مشترکی از "تعهد" داشته باشیم. برای ما تعهد یعنی احساس یگانه‌ای که نسبت به یکدیگر داریم و نوع و میزان رابطه‌مان را با هم مشخص می‌کند. به این تعریف پایبندیم و هروقت هرکدام احساس کردیم از این احساس چیزی کم شده یا یکی از ما مایل است رابطه احساسی یا فیزیکی که مخصوص ما دو نفر است را با دیگری تجربه کند، دیگر زندگی مشترکی در کار نخواهد بود. بدون دردسر و دادگاه و طلاق از هم جدا می‌شویم. می‌بینید؟ بنابراین خیانتی هم در کار نیست."

می‌پرسم یعنی مهمترین دلیلتان برای انتخاب این نوع زندگی همین است؟ نگرانید که مبادا مناسب همدیگر نباشید و می‌توانید به راحتی از همدیگر جدا شوید؟ مشکلات دیگری مثلا مشکل اقتصادی برای ازدواج و شروع زندگی مشترک نداشتید؟ مرد دستی به موهایش می‌کشد و به صندلی تکیه می‌دهد: "دوستانی داریم که به خاطر مشکلات اقتصادی، بدون این که با هم ازدواج کنند تصمیم گرفته‌اند به صورت مشترک با هم زندگی می‌کنند؛ هردوی دختر و پسر در تهران دانشجو هستند یا تصمیم گرفته‌اند جدا از خانواده‌شان زندگی کنند و برای این که در مخارج مسکن و انواع قبض و خریدهای روزانه صرفه‌جویی شود با هم زندگی می‌کنند."

و تاکید می‌کند که: "اما ما دلیلمان اینها نیست. می‌توانستیم با یک مراسم ساده و بدون تشریفات هم به عقد همدیگر دربیاییم. ضمن این که این نوع زندگی در کشورهای دیگر هم جواب خودش را پس داده؛ آدمها اول با هم زندگی می‌کنند، بعد اگر خواستند ازدواج می‌کنند."

اشاره‌ام به تفاوت‌ فرهنگ‌ها را می‌پذیرند. قبول می‌کنند که برای تجربه کردن آنچه در فیلمها دیده یا از آن سوی آبها به گوششان خورده، باید تبعات زیادی را بپذیرند. می‌پذیرند که مردم هر جامعه‌ای بایدها و نبایدهای خودشان را دارند و اصلا برای همین است که در موارد زیادی شرایطشان را از دیگران پنهان می‌کنند؛ اما در نهایت به اینجا می‌رسیم که: "اما فعلا که درباره این زندگی توافق کرده‌ایم."

می‌رسم به این که تکلیفتان با بچه‌دار شدن چیست؟ "مسلما هرگز، اصلا. مگر دیوانه‌ایم؟ هم دلمان بچه‌ نمی‌خواهد و هم در این شرایط بلاتکلیف؟ ما حتی هنوز مسافرت نمی‌توانیم برویم، در هتل نمی‌توانیم با هم بمانیم چون اسممان در شناسنامه همدیگر ثبت نشده، در مناسبت‌ها و مراسم خانوادگی نمی‌توانیم با هم باشیم، از تسهیلاتی که به متاهل‌ها داده می‌شود بی‌بهره‌ایم، برای اجاره کردن خانه مشکل داریم، آنوقت بچه‌دار هم بشویم؟ استرس و نگرانی پنهان زندگی کردن دو نفره کافی نیست؟"

بعد از حرف‌های دیگرمان درباره مسائل مختلف، می‌پرسم: فکر می‌کنید بتوانید به بقیه هم پیشنهاد بدهید اینطور زندگی کنند؟ بعد از چند دقیقه، زن سکوت را می‌شکند: "راستش این است که نمی‌دانم! یک جور شنا کردن خلاف جریان آب است دیگر. سختی‌های خودش را دارد. این تصمیم‌ها به شرایط آدمها بستگی دارد. تنها چیزی که می‌دانم این است که من استقلال مالی و شخصیتی دارم و به علاقه شریک زندگی‌ام نسبت به خودم اطمینان دارم در غیر این صورت قطعا آسیب می‌دیدم. می‌دانید؟ این زندگی برای زن‌ها خطرناک‌تر است. دوستان دختری داشتم که با تصور این که زندگیشان زیر یک سقف با پسر مورد علاقه‌شان به ازدواج می‌انجامد یا این که فکر می‌کردند این زندگی دوام دارد وارد رابطه‌ای شدند اما درنهایت از اینجا مانده و از آنجا رانده شدند. دیگر خانواده‌‌شان آنها را نپذیرفت و رابطه‌شان به یک رابطه دائمی هم منجر نشد. در این میان هم آنقدر از لحاظ عاطفی و اقتصادی وابسته شدند که بعد از جدایی از شریک‌ زندگی‌شان به افسردگی‌های شدید یا حتی اعتیاد دچار شدند."

به لیوان خالی چایش نگاه می‌کند و ادامه می‌دهد: "نه این که پسرها آسیب نبینند، اما تربیت خانوادگی و اجتماعی ما طوری است که به دخترها اعتماد به نفس کمتری داده می‌شود بنابراین اگر این زندگی‌ را انتخاب کنند و بعد آنچه در ذهنشان ساخته‌اند از بین برود، چیزی برایشان باقی نمی‌ماند. دست‌کم در زندگی‌های متعارف، بعد از جدایی از همسرشان یا هنگام اختلاف، حمایت خانواده و اطرافیانشان را دارند، از بعضی حمایت‌های مادی و قانونی بهره‌مند می‌شوند، اما اگر در این زندگی حواسشان به خودشان نباشد، بازنده اصلی آنها هستند. از نظر فیزیکی هم که خودتان می‌دانید زنان چقدر ممکن است آسیب ببینند. سقط جنین‌های مکرر دوستانم را دیده‌ام. می‌دانم یک رابطه نامطمئن و ناپایدار چطور می‌تواند از نظر روحی و جسمی زنان را تهدید کند و به آنها ضربه بزند. اینها فقط توی فیلم‌ها نیست. این اتفاق‌ها را با چشم خودم دیده‌ام..."

در را که می‌بندم و از خانه‌شان بیرون می‌آیم، به سوال‌های بسیار دیگری فکر می‌کنم که توی ذهنم دارم. بیشتر از همه به این فکر می‌کنم که با همه این حرف‌ها که گفتند، توی دلشان، توی فکرشان، با خودشان چند چندند؟ چقدر به آینده‌ای که قرار است بیاید خوش‌بینند؟ چقدر می‌توانند آجر‌های رابطه‌‌شان را اینطور روی هم بچینند و نترسند که هر باد و طوفانی ممکن است آن را از هم متلاشی کند؟ اصلا دلشان می‌آید بدون نقشه، آجر روی آجر بگذارند؟

منبع:فرارو
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، Mohammad Trust ، السا ، دل خسته ، Tolou ، Rangheshafagh ، فاطمه خانم ، آفتاب ، soora ، Maysam-1st ، Eve ، قاتل مرگ ، fiftynine ، آیدا77 ، faraz_223
۱۳:۴۵, ۹/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #2
آواتار
برای من سواله و سوال بزرگیه که با وجود اینکه زنها می دونند بازنده بزرگ این قضیه اونها هستند باز هم این شکل رو انتخاب می کنند؟ واقعاً چطور؟

پسره که مشکلی نداره نه روحی نه جسمی اگر نخواست خیلی راحت میره سراغ یکی دیگه دختره چی؟ چه فکری می کنه؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پارمیس ، Mohammad Trust ، السا ، دل خسته ، Tolou ، Rangheshafagh ، مصباح ، رکن الهدی ، Mitsonary ، ریحانه653 ، انتصـار ، فاطمه خانم ، soora ، عشقم کربلا ، A L I ، fiftynine ، آیدا77 ، faraz_223
۱۴:۰۴, ۹/فروردین/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/فروردین/۹۴ ۱۴:۱۰ توسط السا.)
شماره ارسال: #3
آواتار
همین احساسات خانومهاست ک این ها رو ب روزشون میاره
احساسات زن چیزیه ک فکر نکنم ب همین سادگی بشه درباره ش از روی منطق حرف زد ... ... ...


و البته بی عقلی قشر خاصی از دخترها که فعلا توی این نوشته بُلد شدن
شاید دخترهایی ک حاضر بشن پا تو این رابطه بذارن کمتر از 10% باشه، اما الان پررنگ شدن و ...

فکر می کنم آدمهایی ک این نوع زندگی رو انتخاب می کنن، ازدواج براشون هدفه، نه بخشی از راه زندگی

ازدواج ب معنی داشتن کسی ک از نظر احساساتی حمایتشون کنه و وقتی این احساسات کمرنگ شد، همدیگه رو رها می کنن
مسلما توی اکثر زندگیها ، زن و مرد گاهی توی دعواها و جرو بحثهاشون ب جایی میرسن ک واقعا احساس می کنن با هم دچار مشکل و ناهمخونی هستن و گاهی ب ذهنشون میرسه ک کاش اصلا این ازدواج رو نداشتیم
اما همون تعهد و عقد و عده نگه داشتن و اینکه ب همین سادگی نمی تونن از هم جدا بشن، باعث میشه تایم بیشتری رو پیش هم بمونن ... مشکلات مشمول زمان میشن و حل میشن و احساسات دوست داشتن و علاقه شون دوباره شکل میگیره و زندگیشون حفظ میشه

با این روش ازدواج سفید، هم حق و حقوق زن از بین میره، همون حقی ک موقع خوندن صیغه عقد گذاشته میشه
هم ناپایداریش خیلی زیاده
با عقل جور در نمیاد!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پارمیس ، دل خسته ، Tolou ، Rangheshafagh ، مصباح ، رکن الهدی ، Mitsonary ، ریحانه653 ، انتصـار ، فاطمه خانم ، MohammadSadra ، آفتاب ، Maysam-1st ، عشقم کربلا
۱۵:۱۸, ۹/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #4
آواتار
مشکل اصلی تو متن خطبه عقد هست
متنی که تمام حقوق زن زیر پا میذاره به ویژه از لحاط معنوی
به ازای یه مبلغی به عقد در میاد یعنی چی؟؟؟؟
به ازای احساسش ، عاطفه اش و... چی ؟؟؟SadSadHuhHuh
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پارمیس ، faraz_223
۱۶:۴۲, ۹/فروردین/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/فروردین/۹۴ ۱۶:۴۹ توسط مصباح.)
شماره ارسال: #5
آواتار
بسم الله الرحمن الرحيم

من خوب متوجه منظور شما نشدم
اينكه يعني چي به خاطر يه مبلغي به عقد هم درميان؟ منظورتون مهريه اس؟؟!!!!

ببخشيد ولي اين ديد به ازدواج و خطبه ي عقد غلطه
يعني اينكه اين ديد اسلام نيست
چرا كه زن كالا نيستش كه بخوايم همچين ديدي نسبت به ازدواج داشته باشيم

اتفاقا با همون چند كلمه ي خطبه ي عقد اسلام اومده تمام احساسات و به قول شما معنوياتش رو در نظر گرفته
همون خطبه عقد تعهد مياره براي مرد و نه تنهامرد كه زن و مرد در كنار همديگه به رشد و تعالي ماديو معنوي همديگه پايبند باشن و كمك كنن
كنار همديگه به ارامش برسن ( لتسكنوا اليها) . عيباي همديگه رو بپوشونن و همديگه رو كامل كنن. زن لباس مرد باشه مرد هم لباس زن
همه ي اينا در سايه ي همون چند كلمه خطبه هستش

مرد نسبت به زن متعهد مي شه كه در كنار همون براوردن نيازهاي احساسي و عاطفي و معنوي( كه اينجا يه وظيفه متقابله در كنار وظايف مشترك ديگه) وظيفه ي ديگه اي هم داشته باشه و اون تامين نيازهاي اقتصادي زن و خانوادش هستش
طوري كه زن حتي مي تونه در قبال تربيت و شير دادن به بچش از همسرش هزينه هاشو دريافت كنه
و كلي تعهدات ديگه كه بر مرد براوردنشون واجبه

همه ي اينها هم به خاطر همون چند كلمه خطبه ي عقد هستش كه زن و مرد رو نسبت به همديگه و نسبت به اون زندگي مشترك مسؤول و متعهد مي كنه
چيزي كه بدون خطبه خبري از اونها نيستش
اينطوري جامعه هم قوام و دوام داره

حالا اينكه چطوري با اون مبلغ و خطبه اي كه شما گفتيد معنويات و احساسات زن ناديده گرفته مي شه رو من متوجه نشدم؟!HuhHuh
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: رکن الهدی ، SHA.453 ، ریحانه653 ، السا ، میم.حسین.الف ، انتصـار ، فاطمه خانم ، MohammadSadra ، آفتاب ، Maysam-1st ، عشقم کربلا ، fiftynine ، faraz_223
۱۷:۰۰, ۹/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #6
آواتار
پس اگه خطبه عقد معنویات و احساسات یه زن رو نادیده می گیره این سبک ازدواج سفید به همه اینا ارزش می ده!؟؟این که یه مدت بری با یه زنی پنهانی زندگی کنی به قول خودتون بهره های مادی و معنوی رو ببری وبعدم بدون هیچ گونه تاکید می کنم هیچ گونه تعهد انسانی و مادی ومعنوی اونو رها کنی بری سراغ بعدی...
این ازدواج خیلی زن رو با ارزش کرده و از حالت کالا بودن اونو خارج کرده!؟
بچه ای که بعضا بوجود میاد با یه آشغال فرقی نداره وقتی به راحتی سقط می شه!!
اما همون خطبه به اون بچه ارزش انسان بودن وپاک بودن می ده..
همون خطبه که ارزش زن رو نادیده می گیره به مرد این تعهد رو میده که مثله جونش از همسرش مراقبت کنه...تو ازدواج سفیدهم که به زن بنابه حرف شما ارزش می ده همین طوره !؟!!!
ازدواجی که من اسمش رو ازدواج نمی ذارم فقط و فقط نوع دیگری از هوس رانیه که با عوض کردن اسم داره خودش رو توجیح می کنه
چند وقت پیش جایی بودم بین جمع دختران یکی می گفت دوستش داره ازدواج می کنه ولی اصلا خوشحال نیست وفک می کنه با ازدواج محدود می شه میر زیر بار مسیولیت و خلاصه احساس خفگی می کنه رفته پیش روانشناس بهش گفته شخصیت شما مثه شخصیت یکی از الهه های یونانی هست که این شخصیت ازاد و رها بود وصرفا بدنبال عشق می گشته عشقی که اونو در بند نکشه شما از اون دست دخترانی...
یعنی من به حال اون روانشناس احمق با این خزعبلاتش متاسفم که به راحتی هوس رانی تمایلات نفسانی وشیطانی جوونهای ما رو با این اراجیف توجیح می کنه وبهش حق هم می ده که این طوری زندگی کنه....
ودر واقع زندگی خودشون رو نابود کنن
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: السا ، انتصـار ، فاطمه خانم ، MohammadSadra ، مصباح ، Maysam-1st ، عشقم کربلا ، faraz_223
۱۷:۳۶, ۹/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #7
آواتار
(۹/فروردین/۹۴ ۱۵:۱۸)elaheyehatash نوشته است:  مشکل اصلی تو متن خطبه عقد هست
متنی که تمام حقوق زن زیر پا میذاره به ویژه از لحاط معنوی
به ازای یه مبلغی به عقد در میاد یعنی چی؟؟؟؟
به ازای احساسش ، عاطفه اش و... چی ؟؟؟SadSadHuhHuh

اون مبلغ هدیه ای بیش نیست و قیمت زن نیست!
اشتباه مردم هم همین جا است که فکر می کنند قیمت زن به مهریه اش ه
اسلام صرفا سفارش کرده خشک و خالی نرید زن بگیرید ، برید اولش براش هدیه بگیرید بعد باهاش ازدواج کنید.
شما مثلا برای تشکر از زحمات مادرت می ری شاخه گل می گیری یعنی ارزشش قد یک شاخه گلی؟
بعد از فردا اگر شاخه گل نگیری یعنی ارزش عاطفه مادری رو رعایت کردی؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mohammad Trust ، فاطمه خانم ، پارمیس ، السا ، MohammadSadra ، میم.حسین.الف ، خیبر110 ، Maysam-1st ، عشقم کربلا ، faraz_223
۱۸:۴۹, ۹/فروردین/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/فروردین/۹۴ ۲۱:۲۰ توسط Rangheshafagh.)
شماره ارسال: #8
آواتار
اگر همه مردا عین شما مهریه رو هدیه ببینن..!!!!
اگر اینطوری بود چرا دادسراها شلوغه...!!!
اگر مهریه هدیه هست ؛ چرا زندان پر از مردای هست که بخاطر مهریه اسیر بندند؟؟؟!!!!!
اگر مهریه ارزش داره ، هدیه تلقی میشه و اگرهای دیگه که عاطفه رو پوچ میکنه خط میزنه رو هرچی احساسات ! چرا سر برجی سکه فروش و زرگریا مملو از مردایی که هر ماه میان یکی دوتا سکه میخرند؟؟!!!!!
عمیق تامل کنیم
ازدواج سفید فرار پسران برا این اگرها و چراهاست
Dodgy
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پارمیس ، دل خسته ، پارسه
۱۹:۲۳, ۹/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #9
آواتار
بله
گفتم متاسفانه جامعه ما سعی داره ارزش ها رو در مادیات ببینه و به ارزش های معنوی هم رنگ مادی بزنه.
من خودم بالاجبار یک مهریه بالا رو قبول کردم و آرزوم این هست بتونم به همسرم بپردازمش ، هرچند که همسرم هر وقت بحث مهریه میشه فکر می کنه می خوام طلاقش بدم و اصلا هر چی حرف می زنم نمی فهمه منظورم رو ، چون رفته توی ذهن جامعه متاسفانه و تقریبا دیندار و بی دین نمی شناسه.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پارمیس ، السا ، Rangheshafagh ، رکن الهدی ، آفتاب ، Maysam-1st ، عشقم کربلا
۱۹:۳۴, ۹/فروردین/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/فروردین/۹۴ ۱۹:۳۶ توسط پارمیس.)
شماره ارسال: #10
آواتار
متاسفانه بسیاری از مشکل ها سر همین مهریه است.....
همونطور که از اسم کلمه پیداست قرار بوده هدیه ای باشه که مهر و محبت مرد به زن رو نشون بده ولی حالا به شکل قانون دراومده!!!مثلا اگر شما به کسی که بهش قول داده بودی برات هدیه میخرم هدیه نخری باید ببرنت زندان؟؟؟خب نه!!
ولی راجع به مهریه این اتفاق افتاده....
به نظر من مهریه زیادی درگیر مباحث قانونی شده و روح و زیبایی چیزی به اسم هدیه رو از دست داده!
مورد بعدی که باعث شد مهریه بشه وسیله آزار و اذیت همین چشم و هم چشمی هاست....با مهریه میخوان خودی جلو فامیل نشون بدن یا چشم دخترخالشونو در بیارنBig Grin
به نظر من قانون گذار باید یه حد مشخصی برای مهریه تعیین کنه که کسی بیشتر از اون نتونه مهر کنه که بعدش هم اون مسائل و سو استفاده ها اتفاق بیفته.....
راجع به حق و حقوق خانم ها هم به نظر من بعضی جاها برا راضی نگه داشتن خانومها قانون حق و حقوق بیش از حد هم بهشون داده که متاسفانه خیلی جاها مورد سو استفاده واقع میشه....
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Rangheshafagh ، دل خسته ، Wachowski ، السا ، Maysam-1st ، عشقم کربلا ، قاتل مرگ
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  آیا تا به این لحظه درست زندگی کرده ایم؟(گفتگو محور) Hadith 9 4,664 ۲۸/آذر/۹۱ ۱۲:۲۰
آخرین ارسال: Admirer

پرش در بین بخشها:


بالا