کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
گفتگو با زوجی که به سبک ازدواج سفید زندگی می‌کنند!
۱۳:۱۲, ۹/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #1
آواتار
سیاه و سفیدِ یک زندگی مشترک در گفت‌وگو با زوجی که چند سال است زندگی مشترک بدون ازدواج رسمی و ثبت شده را انتخاب کرده‌اند.

به گزارش خبرآنلاین، ازدواج سفید، تهدید جدید نهاد خانواده در ایران. شاید از تهدید هم باید پا را فراتر گذاشت؛ کابوس هولناک نهاد خانواده. اگر تا یکی دو سال پیش از جامعه‌شناسان خانواده و از مسوولان حقوقی می‌پرسیدید مهمترین آسیبی که خانواده ایرانی را تهدید می‌کند، به اتفاق از طلاق نام می‌بردند. موضوعی که با هر کیفیتی و به هر دلیلی، به هرحال در بطن خانواده اتفاق می‌افتد. هرچند که افزایش سن ازدواج و بی رغبتی جوانان به ازدواج هم در مراحل بعدی قرار می گرفت. اما دغدغه حفظ خانواده های تشکیل شده،‌ از همه مهمتر بود.

در یک سال گذشته درباره ازدواج سفید، گفتگوهای بسیاری از کارشناسان و مسوولان مختلف منتشر شده است. اما تاکنون از خودتان پرسیده‌اید آنهایی که تن به ازدواج سفید می‌دهند، حرفشان چیست؟ البته مشاورها و آسیب‌شناسان خانواده نقل‌قول‌هایی از دلایل این افراد برای ازدواج سفید ارائه داده‌اند. اما سراغ زن و مردی رفتیم که به سبک ازدواج سفید، با هم زندگی می کنند. نگفتنی است که اسمی در این گفتگو-گزارش از این دو نفر برده نمی شود.

در این گزارش فقط حرف های این دو نفر را روایت می کند و هیچ قضاوتی درباره آن نمی شود.

قرار ملاقات را در خانه‌‌شان می‌گذاریم. دورادور می‌شناسمشان. مرد و زنی هستند سی‌ و چندساله، فرهنگی، تحصیل‌کرده و از طبقه متوسط. می‌دانند قرار است درباره نوع زندگی‌شان، درباره آنچه این روزها به آن "ازدواج سفید" گفته می‌شود یا خیلی‌ها از آن تعبیر همزیستی دارند و زندگی مشترک زن و مرد بدون مراحل قانونی و شرعی است، گزارش بنویسم. قرار است بنشینیم و یکی دوساعت حرف بزنیم تا به سوال‌هایی که توی ذهنم دارم جواب بدهند. یکی‌شان چای می‌آورد و دیگری شیرینی. تا می‌نشینند، به انگشتشان نگاه می‌کنم. زن که متوجه می‌شود دلیل نگاهم چیست، با خنده می‌گوید "نه، ما حلقه نداریم". و ادامه می‌دهد: "این سبک زندگی با آنچه همیشه همه جا دیده‌اید تفاوت دارد دیگر، قرار نیست کارهایی را بکنیم که بقیه انجام می‌دهند. در زندگی ما از رسم و رسوم و خریدها و خرج‌های اضافه خبری نیست. ضمن این که تا جایی که می‌شود، باید نشانه‌های ظاهری را حذف کنیم، چون جامعه ما این زندگی را نمی‌پسندد، می‌دانید که؟" می‌دانم. سرم را تکان می‌دهم که یعنی می‌دانم "برای همین الان اینجا هستم، که بدانم چرا با این که جامعه این سبک زندگی را نمی‌پسندد، آن را انتخاب کرده‌اید و حتی مجبور می‌شوید به جای دفاع از آن، پنهانش کنید و این همه سختی را تحمل کنید؟"

لیوان چایش را برمی‌دارد و می‌گوید: "تمام زندگی‌ها همینطور است. هر کدام سختی‌ها و مزیت‌های خودش را دارد. این شیوه زندگی هم همینطور. از نظر ما اتفاق عجیب و غریبی نیست ولی از نظر دیگران هست، پس مجبوریم پنهانش کنیم. راستش، این سخت‌ترین بخش قضیه است. اگر به شیوه دیگران ازدواج کرده بودیم و بعد زیر یک سقف زندگی می‌کردیم، نیازی به این همه پنهانکاری و ترس از برملا شدن قضیه نداشتیم، اما حالا بعضی از دوستان و آشنایانمان وضعیت زندگی ما را می‌دانند، بعضی نمی‌دانند، گاهی باید مراقب باشیم که بقیه نفهمند و گاهی خیالمان راحت است. همکارها نباید سر در بیاورند، دوست‌ها اشکالی ندارد، بعضی از اعضای فامیل می‌توانند بدانند و بعضی دیگر نه، به همکلاسی‌ها و همسایه‌ها چه بگوییم که هزار جور فکر به سرشان نزند. چطور بگویم چه حسی است ..."

می‌گویم: "سردرگمی؟ دوگانگی؟..." با سر تایید می‌کند: "دقیقا همین، دوگانگی. فکر کنید یک فرم به شما می‌دهند که پر کنید، تا به قسمت متاهل یا مجرد می‌رسید، می‌دانید تکلیفتان چیست. یا متاهل هستید و با همسرتان زندگی می‌کنید یا مجردید. اما من بارها در این شرایط قرار گرفته‌ام و از خودم پرسیده‌ام خب، تو کدامی؟ و به نتیجه نرسیده‌ام. شاید به نظر شما ساده بیاید اما این بدترین حسی بوده که داشته‌ام. این که ندانید چه هستید و که هستید."

نگاه متعجبم را می‌فهمد که پس چرا؟! مرد جواب می‌دهد: "اما چیزهای مهمتر از این هست که مجابمان می‌کند اینطور زندگی کنیم."

منتظر دلایل مهمی هستم که مجابشان کرده است. ادامه می‌دهد: "همین آمار طلاق را نگاه کنید که روز به روز بیشتر می‌شود. ما نمی‌خواهیم یکی از اینها باشیم. می‌خواهیم اول به شناخت از همدیگر برسیم و بعد اگر دیدیدم همدیگر را برای تمام عمرمان می‌خواهیم آنوقت به این موضوع رسمیت بدهیم، نه این که مثل خیلی‌ها ندیده و نشناخته وارد یک رابطه دائمی شویم که در ادامه آن مثل خیلی‌های دیگر یا از هم جدا شویم یا دلزده شویم اما از سر اجبار به زندگیمان ادامه دهیم. قرارمان بین خودمان این است که تا زمانی که "عشق" هست، ادامه بدهیم."

می‌پرسم در این چند سال به شناخت نرسیده‌اید؟ و اصلا مگر شناخت فقط با زندگی‌ کردن به دست می‌آید؟ که می‌گوید: "به شناخت رسیده‌ایم اما ازدواجمان را ثبت کنیم که چه بشود؟ قوانین دست و پاگیر برای خودمان جور کنیم؟ هزار جور رفت و آمد و خواستگاری و انواع مخالفت‌ها و موافقت‌ها و تشریفات مختلف برای چه؟ همدیگر را انتخاب کردیم و حالا زندگی می‌کنیم دیگر. هروقت هم دیدیم مناسب نیستیم از هم جدا می‌شویم."

می‌پرسم: "تعهد چطور؟" زن چهره جدی به خودش می‌گیرد و می‌گوید: "به نظر ما خیلی مهم است که تعریف مشترکی از "تعهد" داشته باشیم. برای ما تعهد یعنی احساس یگانه‌ای که نسبت به یکدیگر داریم و نوع و میزان رابطه‌مان را با هم مشخص می‌کند. به این تعریف پایبندیم و هروقت هرکدام احساس کردیم از این احساس چیزی کم شده یا یکی از ما مایل است رابطه احساسی یا فیزیکی که مخصوص ما دو نفر است را با دیگری تجربه کند، دیگر زندگی مشترکی در کار نخواهد بود. بدون دردسر و دادگاه و طلاق از هم جدا می‌شویم. می‌بینید؟ بنابراین خیانتی هم در کار نیست."

می‌پرسم یعنی مهمترین دلیلتان برای انتخاب این نوع زندگی همین است؟ نگرانید که مبادا مناسب همدیگر نباشید و می‌توانید به راحتی از همدیگر جدا شوید؟ مشکلات دیگری مثلا مشکل اقتصادی برای ازدواج و شروع زندگی مشترک نداشتید؟ مرد دستی به موهایش می‌کشد و به صندلی تکیه می‌دهد: "دوستانی داریم که به خاطر مشکلات اقتصادی، بدون این که با هم ازدواج کنند تصمیم گرفته‌اند به صورت مشترک با هم زندگی می‌کنند؛ هردوی دختر و پسر در تهران دانشجو هستند یا تصمیم گرفته‌اند جدا از خانواده‌شان زندگی کنند و برای این که در مخارج مسکن و انواع قبض و خریدهای روزانه صرفه‌جویی شود با هم زندگی می‌کنند."

و تاکید می‌کند که: "اما ما دلیلمان اینها نیست. می‌توانستیم با یک مراسم ساده و بدون تشریفات هم به عقد همدیگر دربیاییم. ضمن این که این نوع زندگی در کشورهای دیگر هم جواب خودش را پس داده؛ آدمها اول با هم زندگی می‌کنند، بعد اگر خواستند ازدواج می‌کنند."

اشاره‌ام به تفاوت‌ فرهنگ‌ها را می‌پذیرند. قبول می‌کنند که برای تجربه کردن آنچه در فیلمها دیده یا از آن سوی آبها به گوششان خورده، باید تبعات زیادی را بپذیرند. می‌پذیرند که مردم هر جامعه‌ای بایدها و نبایدهای خودشان را دارند و اصلا برای همین است که در موارد زیادی شرایطشان را از دیگران پنهان می‌کنند؛ اما در نهایت به اینجا می‌رسیم که: "اما فعلا که درباره این زندگی توافق کرده‌ایم."

می‌رسم به این که تکلیفتان با بچه‌دار شدن چیست؟ "مسلما هرگز، اصلا. مگر دیوانه‌ایم؟ هم دلمان بچه‌ نمی‌خواهد و هم در این شرایط بلاتکلیف؟ ما حتی هنوز مسافرت نمی‌توانیم برویم، در هتل نمی‌توانیم با هم بمانیم چون اسممان در شناسنامه همدیگر ثبت نشده، در مناسبت‌ها و مراسم خانوادگی نمی‌توانیم با هم باشیم، از تسهیلاتی که به متاهل‌ها داده می‌شود بی‌بهره‌ایم، برای اجاره کردن خانه مشکل داریم، آنوقت بچه‌دار هم بشویم؟ استرس و نگرانی پنهان زندگی کردن دو نفره کافی نیست؟"

بعد از حرف‌های دیگرمان درباره مسائل مختلف، می‌پرسم: فکر می‌کنید بتوانید به بقیه هم پیشنهاد بدهید اینطور زندگی کنند؟ بعد از چند دقیقه، زن سکوت را می‌شکند: "راستش این است که نمی‌دانم! یک جور شنا کردن خلاف جریان آب است دیگر. سختی‌های خودش را دارد. این تصمیم‌ها به شرایط آدمها بستگی دارد. تنها چیزی که می‌دانم این است که من استقلال مالی و شخصیتی دارم و به علاقه شریک زندگی‌ام نسبت به خودم اطمینان دارم در غیر این صورت قطعا آسیب می‌دیدم. می‌دانید؟ این زندگی برای زن‌ها خطرناک‌تر است. دوستان دختری داشتم که با تصور این که زندگیشان زیر یک سقف با پسر مورد علاقه‌شان به ازدواج می‌انجامد یا این که فکر می‌کردند این زندگی دوام دارد وارد رابطه‌ای شدند اما درنهایت از اینجا مانده و از آنجا رانده شدند. دیگر خانواده‌‌شان آنها را نپذیرفت و رابطه‌شان به یک رابطه دائمی هم منجر نشد. در این میان هم آنقدر از لحاظ عاطفی و اقتصادی وابسته شدند که بعد از جدایی از شریک‌ زندگی‌شان به افسردگی‌های شدید یا حتی اعتیاد دچار شدند."

به لیوان خالی چایش نگاه می‌کند و ادامه می‌دهد: "نه این که پسرها آسیب نبینند، اما تربیت خانوادگی و اجتماعی ما طوری است که به دخترها اعتماد به نفس کمتری داده می‌شود بنابراین اگر این زندگی‌ را انتخاب کنند و بعد آنچه در ذهنشان ساخته‌اند از بین برود، چیزی برایشان باقی نمی‌ماند. دست‌کم در زندگی‌های متعارف، بعد از جدایی از همسرشان یا هنگام اختلاف، حمایت خانواده و اطرافیانشان را دارند، از بعضی حمایت‌های مادی و قانونی بهره‌مند می‌شوند، اما اگر در این زندگی حواسشان به خودشان نباشد، بازنده اصلی آنها هستند. از نظر فیزیکی هم که خودتان می‌دانید زنان چقدر ممکن است آسیب ببینند. سقط جنین‌های مکرر دوستانم را دیده‌ام. می‌دانم یک رابطه نامطمئن و ناپایدار چطور می‌تواند از نظر روحی و جسمی زنان را تهدید کند و به آنها ضربه بزند. اینها فقط توی فیلم‌ها نیست. این اتفاق‌ها را با چشم خودم دیده‌ام..."

در را که می‌بندم و از خانه‌شان بیرون می‌آیم، به سوال‌های بسیار دیگری فکر می‌کنم که توی ذهنم دارم. بیشتر از همه به این فکر می‌کنم که با همه این حرف‌ها که گفتند، توی دلشان، توی فکرشان، با خودشان چند چندند؟ چقدر به آینده‌ای که قرار است بیاید خوش‌بینند؟ چقدر می‌توانند آجر‌های رابطه‌‌شان را اینطور روی هم بچینند و نترسند که هر باد و طوفانی ممکن است آن را از هم متلاشی کند؟ اصلا دلشان می‌آید بدون نقشه، آجر روی آجر بگذارند؟

منبع:فرارو
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، Mohammad Trust ، السا ، دل خسته ، Tolou ، Rangheshafagh ، فاطمه خانم ، آفتاب ، soora ، Maysam-1st ، Eve ، قاتل مرگ ، fiftynine ، آیدا77 ، faraz_223

آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۴:۲۸, ۱۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #41
آواتار
(۱۱/فروردین/۹۴ ۱۱:۱۱)عبدالرحمن نوشته است:  عبارت فاحشه مغزی اغراق‌آمیزه

سعی نکنید با استفاده از آرایه، حرف های دیگران رو تبلیغ کنید

ضمن اینکه فاحشه ها مغزشون هم مریضه

به عبارتی دلشون

دل هم لایه لایس

فاحشه ها قسمت های عمیق مغزشون یا دلشون آلوده شده

تن های هرزه اگه مخاطب خاصش جنس مونث باشه
فاحشه های مغزی مخاطب خاصش جنس مذکر هست
یه جانبه و فردگرا ننگریم ...
این آرایه های ادبی زمانی بهترین رنگ و بو رو می گیرن که مبالغه برای بیدار شدن از خواب غفلت ضروری باشه
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پارمیس
۱۵:۰۵, ۱۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #42
آواتار
نع انقدر به خودش فرصت بده تا اون ادم رو فراموش کنه...خیلیاشون حتی دلشون نمی خواد اونو فراموش کنن و از قصد با فکرشون زندگی می کنن...این دخترها که برای خودشون ارزش قایل نیستن هیچ حقی ندارن که زندگی کس دیگه ای رو نابود کنن
خیلی هاشون ازدواج می کنن تا طرفشون رو بچزونن ولی بعدش پشیمون می شن..
اینا هنوز به بلوغ عقلی نرسیدن و تو همون کمبود محبت خودشون موندن کمبود محبتی که با یه دوست دارم اونم از ادمی که هفت پشت غریبه اس واسشون جبران شده وحالا خودشون رو وابسته اون محبت می دونن
مهپاره جون خودت برادر داری اگه همسر ایندش همین‌کار رو با برادرت انجام بده برادرت هیچی تو به عنوان خواهر از این دختر می گذری که راحت به احساسات برادرت خیانت‌کرده
بعله داره خیلی زیاد می شه مثه بقیه گناه ها اما زیاد شدنش دلیل نمی شه چشم رو هم بزاریم و نبینیم
در اخر باید بگم امیدوارم همه پسرها ودخترهای پاک که در هر صورت خودشون رو حفظ کردن نصیب هم بشن و گرفتار ادمهایی نشن که به راحتی از وجودشون و عاطفه اشون گذشتن الطیبن لطیبات
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahpare
۱۵:۱۸, ۱۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #43
آواتار
نقل قول: مدام با سم پاشی فضا ازدواج های سنتی و اشنایی هایی که زیر نظر خانواده باشه رو محکوم به عقب ماندگی وجهان سومی می کنن
دخالت زیاد از حد خانواده ها و فضای بیش از حد سنتی هم خودش گاهی موجب نابود کردن زندگی میشه(داشتیم که میگم)


نقل قول:همه اینا تاثیر تربیت غلط دادن ازادی های بی حد وحصر عدم محبت به اندازه پدرها به دختران ونفوذ فوق العاده زیاده ماهواره در جز جز زندگی هاس..
از بین رفتن حیا وعفت کلامی بین دختران وپسران
رواج حقوق فمینیستی
ورود دختران به همه عرصه ها کاری در جامعه بدون مرزومحدودیت
رواج نسخه های روانشناسی غربی وضد دین به عنوان علم جدید
ببینید من این تاپیکو درست نکردم که شما خودت از هر چی دلخوری داری بیای ربطش بدی به این موضوع.....
اون رواج حقوق فمنیست که گفتید اسمش حقوق زنان هست حالا چون میخواید وجهه خوبی نداشته باشه از واژه ی فمنیست استفاده کردید.!!!!
این مواردی که گفتید ازش بد تعبیر و استفاده شده وگرنه اگر درست در مقابلش رفتار میشد خیلی هم خوب بود.(البته منظورم از بین رفتن حیا و نسخه های ضد دین و این چیزا نیست)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Rangheshafagh
۱۷:۳۸, ۱۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #44
آواتار
شما این تاپیک رو دقیقا برا چی زدی!؟
ابراز همدردی !؟توجیح!؟
اینکه شما دلایل این موضوع رو به چیز می دونی من یه چیزه دیگه دلیل نداره حرف من اشتباه باشه...کما اینکه نتونستین دلیل هایی که من اوردم رو منطقی رد گنید
حقوق فمینیستی اسمش روشه و با حقوق زنان متفاوته..من خودم معنی واژه ها رو می دونم
بقیه ام رم که خوتون تلویحا گفتین از شرایط سواستفاده شده..
منظور من از خارج از چارچوب خانواده قبل ازدواج بود نه بعدش!؟چه ربطی به دخالت داره واقعا Dodgy
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۴۵, ۱۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #45
آواتار
نع من دختری رو گفتم که با یاد دوستش با برادرت ازدواج کنه...وگرنه بعد ازدواج که تو موضوعیت نداری برادرت مهم...
نه عزیز حاج اقا نگفت که ادم ناپاک با ادم پاک امتحان می شه
اخلاقهای متفاوت محل امتحانه
وگرنه منه نوعی که تو این جامعه همه تلاشم رو کردم که پاک باشم خدا نمیاد بگه لیاقتت یه ادمه هرزه یا هوس بازه بعدم بهش بگه امتحان ...اون وقت تو به چه انگیزه ای می خوای خوب باشی!؟
من شنیدم یه پسر هرچه چشم پاکتر باشه به همون اندازه همسرش محجوب و عفیف می شه
همچنانکه برعکسش حدیثه داره ادمی که به ناموس دیگران خیانت کنه به ناموس خودشم خیانت می شه
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فرشته مهربون
۲۲:۴۸, ۱۱/فروردین/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۴ ۲۲:۵۰ توسط فرشته مهربون.)
شماره ارسال: #46
آواتار
اینجور آدمها که بدون عقد شرعی باهم ارتباط دارند زناکار هستند. کثیفی این رابطه اصلا لازم به اثبات ندارد.
پشت گناهکاری هم عواقبش میاد. عذاب وجدان تا آخر عمر. بدی و بیمزه شدن رابطه های بعدی که حتی شرعی هم باشند.
چون گناه اثرش عمیقه!!!!!
تاثیرات معنوی ، روحی، دنیایی ، اقتصادی منفی ایجاد می کند.
اصلا صیغه عقد رو ما ساده میگیریم. فرق رابطه شرعی و غیر شرعی از زمین تا آسمان!
مخالفت با امر خداوند اثر بدی میگذار ه که هیچ وقت از بین نمی رود..
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: رکن الهدی ، MohammadSadra ، قاتل مرگ ، mohammadhadi ، مجید املشی
۰:۱۴, ۱۲/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #47
آواتار
بدون شرح ...
زیبا و دلنشینHeartHeartHeart
[تصویر: Screenshot_2015_03_31_23_51_07.png]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فرشته مهربون ، mohammadhadi ، رکن الهدی ، پارمیس ، آیدا77
۱۰:۲۱, ۱۲/فروردین/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/فروردین/۹۴ ۱۰:۲۴ توسط mohammadhadi.)
شماره ارسال: #48

سلام

یاد شعر زیر افتادم.اسم زنا را گذاشته اند ازدواج.یک نوع زندگی برای افراد بی مسئولیت و هوسران.چند سال زندگی کنند ببینند مناسب هم هستند یا نه.مسلما بچه هم نباید در کار باشه و زندگی بی مسئولیت زن و فرزند چقدر مناسب هوسرانان هست.



آن شنيدستي که روزي زيرکي با ابلهي
گفت کين والي شهر ما گدايي بي‌حياست

خواستن کديه است خواهي عشر خوان خواهي خراج (کدیه:گدایی)
زانکه گر ده نام باشد يک حقيقت را رواست

چون گدايي چيز ديگر نيست جز خواهندگي
هرکه خواهد گر سليمانست و گر قارون گداست
---------------------------------
دکتر بانکی می گفتند: فرض را بر این بگذاریم که دوستی های قبل از ازدواج سالم و شرعی پیش بره.دختر یا پسری که با ده نفر جنس مخالف روزهایی را گذرونده الان که بخواد ازدواج کنه سلیقه اش بالا رفته همه کسی را نمی پسنده یک خوبی از اون دیده یک چشم و ابرویی از این یکی خرج کردن و درامد اون یکی و ... اون وقت هیشکی به دلش نمی چسبه و بعد از ازدواج باز هم دنبال گزینه های دیگه هست که نتیجه اش معلومه
------------
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میم.حسین.الف ، رکن الهدی ، MohammadSadra
۱۹:۰۱, ۱۲/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #49
آواتار
دوستان!
به جای اینکه همه ی کاسه کوزه ها رو روی سر این زوج بشکنید(که صد البته مقصر هم هستن) یکم تصور کنید شاید شرایط اجتماعی و خانوادگی و.....باعث بشه بعضیا این کارو بکنن.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۰۲, ۱۲/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #50
آواتار
(۱۲/فروردین/۹۴ ۱۹:۰۱)کوروش بزرگ نوشته است:  دوستان!
به جای اینکه همه ی کاسه کوزه ها رو روی سر این زوج بشکنید(که صد البته مقصر هم هستن) یکم تصور کنید شاید شرایط اجتماعی و خانوادگی و.....باعث بشه بعضیا این کارو بکنن.
اگر بخواهیم گناهکاری رو گردن شرایط بیاندازیم دیگر نظام جزا و پاداش برای چی هست؟
هر کس بهانه ای داره برای گناهکاری و اینطوری میشه که جامعه به لجن کشیده می شود.
هر شرایطی می خواهد باشد مجوزی برای گناهکاری نیست.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح ، میم.حسین.الف ، مجید املشی ، MohammadSadra
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  آیا تا به این لحظه درست زندگی کرده ایم؟(گفتگو محور) Hadith 9 4,664 ۲۸/آذر/۹۱ ۱۲:۲۰
آخرین ارسال: Admirer

پرش در بین بخشها:


بالا