کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دولت شناسی
۱۹:۴۳, ۲۰/بهمن/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/بهمن/۹۴ ۲۲:۱۶ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان مطالب زیادی در مورد این دولت آوردیم ولی به نظرم جای یه تاپیک با عنوان دولت شناسی همینجایی که هست خالیه. از این به بعد مطلب برای ارائه زیاد خواهد بود.

خواهش می کنم مطلبی رو که به عنوان اولین ارسال برای شناخت دولت ارائه میشه با دقت و کامل مطالعه بفرمایید. واقعاً زبان از توصیف قاصره و فقط میشه گفت بدون شرح.

دوستان از زمان برجام تو این دولت باب شده "محرمانه است." البته برای ما نه برای بیگانگان. برای مجلس نه برای آمریکا و اسراییل و برای دوستان نه برای دشمنان.

بازهم خواهش می کنم مطلب زیر رو با عنوان بدون شرح کامل و با دقت مطالعه بفرمایید.


برنامه چيست، قراردادها كدام است؟
محمد کاظم انبارلویی، 20 بهمن 94
تاریخ انتشار :
سه شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۱۴:۲۵



برنامه چيست؟ فهم دولت يازدهم در مورد برنامه با فهم دولت‌های پيشين در همين مورد متفاوت است. جمهوري اسلامي تاكنون ۵ برنامه را اجرا كرده است. هر برنامه داراي صدها ماده و ده‌ها موضوع و حكم است. تنها در برنامه پنجم توسعه ۲۳۵ ماده حاوي صدها موضوع و حكم وجود دارد كه تا پايان سال ۹۴ معتبر است؛ اما كتابچه‌اي كه دولت يازدهم تحت عنوان برنامه ششم به مجلس داده تنها داراي ۳۱ ماده است كه در همين كتابچه بسياري از اين مواد قوانين و مقررات برنامه اي و بودجه اي سالهاي گذشته را تنقيد كرده است.

آنچه به مجلس داده شده اصلاً برنامه نيست، عنوان آن "احكام مورد نياز اجراي برنامه ششم توسعه " است و اينكه برنامه چيست و چه مرجعي آن را تدوين كرده است به مجلس ارائه نشده است. در نامه اي كه نوبخت معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزي در تاريخ ۲۶/۱۰/۹۴ به مجلس داده، گفته است: اسناد برنامه ششم توسعه اقتصادي در دو مجموعه ۳ جلدي و يك جلدي تهيه و تنظيم شده است. لايحه اي كه درخصوص برنامه ششم توسعه به مجلس تقديم شده مجموعه احكامي است كه در كنار احكام دائمي برنامه براي اجراي اسناد مذكور مورد نياز دستگاه‌های اجرايي خواهد بود.

آقاي نوبخت اين اسناد را در اختيار مجلس قرار نداده است.

قاعدتاً اصل برنامه همان چيزي است كه آقاي نوبخت از آن به عنوان اسناد ياد می‌کند. به نظر مي‌رسد دولت معتقد است نياز نيست اصل برنامه توسط مجلس به تصويب برسد. با اين حساب دولت هنوز برنامه ششم را به مجلس نداده است و اين همه قيل و قال براي چيزي است كه هنوز تحقق نيافته است. طبيعي است اگر برنامه ششم را به مجلس هم می‌داد مجلس نمی‌توانست برنامه اي را كه طي ۳۰ ماه تهيه شده ظرف ۳۰ روز تصويب كند. ماده ۳۱ لايحه احكام مورد نياز اجراي برنامه ششم توسعه می‌گوید: دولت گزارش نظارتي سالانه برنامه را از سال دوم برنامه به مجلس مي‌دهد. مفهوم اين ماده اين است كه گزارش اجراي برنامه ششم از سوي دولت وقتي به مجلس می‌رسد كه اولاً مجلس كنوني وجود ندارد، ثانیاً عمر دولت يازدهم هم به پايان رسيده وكسي را نمی‌توان به عنوان عدم اجراي قانون برنامه مواخذه كرد يا به واسطه انجام برنامه تشويق نمود!

جالب اينجاست در بسته پنج جلدي لايحه بودجه سال ۹۵ كه دولت به مجلس داده است، قطورترين جلد اختصاص به "اعتبارات
هزينه اي و تملك دارایی‌های سرمايه اي " دارد كه برحسب برنامه فعاليت دستگاه‌های اجرايي تعريف شده است. چگونه می‌توان ميلياردها تومان از منابع كشور را صرف برنامه اي كرد كه مجلس آن را نديده است و لايحه احكام مورد نياز اجراي آن هم به تصويب نرسيده است.

دولت با اجراي هر برنامه حداقل ۵ سال براي نظام ايجاد دين مي‌كند، نمايندگان ملت بايد در جريان كم و كيف ديوني كه بر ذمه دولت است، قرار گيرند. با هر قراردادي دولت تعهداتي را در قبال پيمانكاران مي‌پذيرد گاهي اين تعهدات ممكن است ميلياردها دلار خسارت بر گرده ملت و بيت المال مسلمين بگذارد. قرارداد ننگين كرسنت نمونه بارز آن است. چطور دولت از ارائه متن قراردادها يا ارائه فُرمت آن به اهل فن و نهادهاي نظارتي ابا دارد؟!

***
قراردادها كدام است؟
مدت‌هاست اقتصاددانان كشور، نمايندگان مجلس و نخبگان سياسي در مورد قراردادهاي نفتي بحث مي‌كنند منشاء اين بحث‌ها
مصوبه اي است كه دولت در تاريخ ۱۱/۸/۹۴ به شماره ۱۰۴۰۸۹ داشته است. عنوان اين مصوبه "شرايط عمومي، ساختار و الگوي قراردادهاي بالادستي نفت وگاز " است.

اين مصوبه از شرايط، ساختار و الگوي قراردادها صحبت می‌کند، نه اصل خود "قرارداد "! هيچ كس تاكنون حتي متن يك قرارداد نفتي را نديده است كه بر مبناي آن تحليل ونقد داشته باشد.

اين مصوبه داراي ۱۱ ماده، ۵ تبصره و ۶۱ جزء است، ۷۷ موضوع و حكم در اين مصوبه مطرح است كه در حقيقت اگر تفسير وتحليل مالي ومحاسباتي از آن شود نوعي "آيين نامه معاملاتي " است.

اصل ۱۳۸ قانون اساسي مي‌گويد: "تصويب نامه‌های دولت بايد به اطلاع رئيس مجلس برسد تا در صورتي كه آن مصوبات بر خلاف قوانين كشور بود براي تجديدنظر به هيئت وزيران بازگردانده شود."

اصل ۱۲۵ می‌گوید: "قراردادهاي دولت بايد به تصويب مجلس برسد."

در اين ميان همه از قراردادهاي نفتي سخن مي‌گويند، الا رئيس مجلس كه طبق قانون اساسي بايد در اين مورد اظهارنظر كند.
رئيس جمهور ۳ ماه پيش اين مصوبه را براي اجرا ابلاغ كرده است اما رئيس مجلس هنوز مغایرت‌های قانوني آن را از طريق هيئت تطبيق قوانين احصاء نكرده است. در حالي كه بر اساس نقد مشفقانه اي كه در رسالت در اين باره عنوان كرديم حداقل با ۵۰ مورد از قوانين اساسي و عادي كشور مغايرت دارد.

بر اساس همين مصوبه وزارت نفت می‌رود با توتال قرارداد می‌بندد. آن وقت هيچ كس از مفاد اين قرارداد مطلع نيست و وزير صنعت، معدن و تجارت خيلي راحت درباره سفر به فرانسه و موضوع قراردادها می‌گوید: "همه قراردادها از جمله قرارداد با پژو محرمانه است." (فارس ۱۷/۱۱/۹۴)

محصول همين محرمانه بودن‌ها در دولت اصلاحات فساد كرسنت و استات اويل بود.

پس تكليف قانون انتشار و دسترسي آزاد به اطلاعات چه مي‌شود؟

در بند ۲ ماده يك اين قانون آمده است: هر شخص ايراني حق دسترسي به اطلاعات عمومي را دارد.

در بند سوم ماده يك اين قانون آمده است: مؤسسات عمومي مکلف‌اند اطلاعات موضوع اين قانون را در حداقل زمان ممكن در دسترس مردم قرار دهند، قبل از اين قانون، اصل ۵۵ قانون اساسي دولت ومجلس را مكلف كرده كه تفريغ بودجه را در دسترس عموم قرار دهند تا مردم بدانند بر بيت المال مسلمين چه گذشته است. مردم و رسانه‌ها از خير اين قانون گذشتند، حداقل به نمايندگان ملت در مجلس و نخبگان فكري در حوزه اقتصاد بگويند قراردادها چه بوده است تا آن‌ها به نمايندگي ملت در چند و چون آن با رعايت منافع ومصالح ملي اظهارنظر كنند. اگر دأب دولت اين باشدكه از برنامه فقط احكام مورد نياز اجراي برنامه توسعه نه اصل خود برنامه در دسترس نمايندگان قرار گيرد و از قراردادهای نفتي هم فقط شرايط، ساختار و الگوي آن‌ها آن هم در قالب تصويب نامه دولت در اختيار مردم ـ بخوانيد روزنامه رسمي ـ قرار گيرد نه اصل قراردادها، بهتر است دولت يك لايحه سه فوريتي بياورد و قانون انتشار و دسترسي آزاد به اطلاعات را ملغي اثر نمايد و تابلوي دور شو، كور شو را با زدن مهر محرمانه در هر حوزه كليدي اقتصادي كشور نصب نمايد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۰:۴۰, ۱۲/تیر/۹۶
شماره ارسال: #31
آواتار
دوستان خواهش می کنم کلمه به کلمه مطالعه کنید. واقعاً قابل تامله.


پول‌های خاوری و زنجانی کجاست؟
بخش تعاملی الف - علی امیری


در روزها و هفته‌های اخیر، همزمان با مشکلات بانک ها و موسسات مالی و اعتباری کشور و تحریم جدید امریکا، سه خبر در مورد سه نفر از کسانی‌ که سال ها است در گیر پرونده‌های فساد مالی در ایران یا خارج از ایران هستند و به هر حال سرنوشت ده ها هزار میلیارد تومن از ثروت ملت و دولت ایران به آن ها ارتباط مستقیم و غیر مستقیم پیدا می‌کند انتشار یافت. عکسی‌ از خاوری در کانادا، ادعای جدید بابک زنجانی در مورد پول های وزارت نفت و محل این پول ها در توکیو بانک و اعلام استخدام رودی جولیانی و گرانترین وکلا آمریکا از سوی رضا ضراب در زندان آمریکا.

در اینجا بدون اینکه خواسته باشیم در مورد پرونده این سه نفر قضاوتی کرده باشیم، فقط با توجه به شواهد و مستندات و با اتکا‌ به تجربه از روند اینگونه موارد که بعدا توضیح داده خواهد شد که در واقع یک الگوی جهانی‌ است، می‌خواهیم به سرنوشت پول های این سه نفر در خارج از ایران بپردازیم تا شاید بتوانیم هشداری به آن دسته از مردم ایران که به فکر کار و زندگی‌ و احیاناً سرمأیه گذاری در خارج از ایران هستند و به خصوص آن دسته از افرادی که مانند این سه نفر با سؤ استفاده از فضای کار و کاسبی در ایران تصور می کنند بسیار زرنگ تشریف دارند داده باشیم تا شاید تجدید نظری در عمل خود داشته باشند و خصوصا مدیران و مسٔولین ایران هم شناخت بهتری در مورد این روندها پیدا کنند.

بدین منظور بهترین نمونه آقای خاوری و سرنوشت او و خانواده او هست که اطلاعات بیشتری از آن منتشر شده. آقای خاوری و خانواده در حدود ۲۰۰۵ یا قبل از آن مقدمات سفر و زندگی‌ در کانادا را آغاز کردند. در سال ۲۰۰۸ دو پسر آقای خاوری که در آن زمان حدود ۲۰ سال بودند در کانادا مشغول زندگی‌ و تحصیل بودند. در همین سال های بین ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۱ که آقای خاوری از ایران خارج می شود، مطابق اطلاعات دادگاه آقای خاوری مشغول انتقال پول های سنگینی‌ از ایران به کانادا بودند، خانواده و پسران او با فردی ایرانی‌- کانادایی به نام سام میزراهی آشنا می شوند و با او وارد شراکت به منظور ساخت برج مسکونی در کانادا می شوند که این شراکت تا همین سه سال پیش ادامه پیدا می‌کند و به ساخت چند برج بسیار لوکس می انجامد و تا به مقدمات ساخت بزرگترین و گرانترین برج کانادا توسط سام میزراهی می رسند.

اما در حدود سه سال پیش، بین سام میزراهی و خانواده خاوری، اختلاف مالی‌ در مورد این شراکت بروز می‌کند و کار به تهدید و شکایت خانواده خاوری از سام میزراهی در دادگاه کانادا بابت عدم اجرای تعهدات و به صورت ساده خوردن همه پول های خانواده خاوری می‌رسد. داستان از این قرار بوده که گویا بعد از فرار آقای خاوری به کانادا در ۲۰۱۱ و همزمان با تحریم های سنگین مالی‌ آمریکا و کانادا برعلیه ایران و افراد ایرانی‌، خانواده خاوری تصمیم می گیرند که پول های حساب های بانکی‌ خود را کلا به شریک کانادایی خود یعنی‌ سام میزراهی منتقل کنند تا به حساب خود هم احتمال برگشت این پول ها به ایران و هم توقیف این حساب ها توسط تحریم ها را به صفر برسانند! می‌بینید چه اندازه فکر همه جا را به حساب خود کرده بودند! اما دادگاهی که دو سال طول کشید در پاییز سال گذشته و با حکم پانزده صفحه یی قاضی مربوطه پایان یافت. بر اساس این حکم، نه‌ تنها هیچ یک از شکایت خانواده خاوری علیه سام میزراهی به دلیل عدم وجود مستندات کتبی وارد شناخته نشده بود، بلکه خانواده خاوری محکوم به پرداخت ۳۷۰ هزار دلار هم به دادگاه بابت هزینه شکایت غیر وارد شد. تازه این در صورتی‌ است که هنوز شکایت متقابل سام میزراهی از خانواده و شخص خاوری بابت اتهام اشتباه، تهدید سام میزراهی به آتش زدن خانه و زندگی‌ توسط شخص خاوری، خسارت به شهرت آقای میزراهی و چندین و چند مورد دیگر باقی‌ است و به احتمال قوی نتیجه آن ها هم دادن خسارت بسیار سنگین از سوی خانواده خاوری به آقای میزراهی خواهد بود. یعنی‌ تقریبا قسمت اعظم پولهای خانواده خاوری (یک قلم ۱۰۵ میلیون دلار) و در واقع ملت و دولت ایران در جیب سام میزراهی و سیستم قضایی کانادا که متشکل از وکلای انچنانی است، خواهد رفت.

البته خوانندگان به حق ممکن است تصور کنند تا اینجا به نظر می‌رسد که یک الگوی معمولی‌ و تیپیک در جریان این گونه موارد فساد و اختلاس است. یک فرد متخلف و یک شراکت شکست خورده! اما اینجا لازم است که توضیح بیشتری در مورد شریک خانواده خاوری یعنی‌ سام میزراهی داده شود تا خیلی‌ از مسائل روشن شود و الگویی که در مقدمه آمد، تبیین شود. سام میزراهی ۵۰ ساله دو سال قبل از انقلاب، و زمانی‌ که ۶ ساله بود همراه با خانواده خود از ایران به تورنتو مهاجرت می‌کند. از ابتدای حضور در کانادا خانواده او شروع به کار در مغازه خشکشویی می کنند و به تدریج دارای چند مغازه خشکشویی می شوند و این بیزینیس خانواد‌گی تا ۲۰۰۸ توسط سام میزراهی ادامه پیدا می‌کند. اما سام میزراهی، همزمان با آشنایی با خانواده خاوری (اگر این آشنایی را همین سال ۲۰۰۸ فرض کنیم نه قبل از آن) از بیزینس خشکشویی وارد ساخت برج می شود! آن هم برج های لوکس و آنچنانی در داغ ترین بازارهای مسکن! کسانی‌ که ده ها سال در آمریکا، اروپا و کانادا زندگی‌ کرده اند، می‌دانند که چه اندازه مشکل و تقریبا غیر ممکن است که فردی به صرف تجربه مغازه خشکشویی، ناگهان وارد بیزینس ساختمان، و آنهم برج سازی، در معروف‌ترین و پر رقابت‌ترین محلات شود که ده ها سال است شرکت‌های بسیار معظم و غول های ساختمانی که توسط مافیا ایتالیای، انگلیسی‌ و یهودی اداره می‌شود و فرصت ها را بین خود تقسیم کردند، شود و تازه در گرانترین و بیشترین قطعه زمین مورد تقاضا در قلب شهر تورنتو که امروزه یکی از داغ ترین بازارهای ساختمان دنیا را دارد، اقدام به آغاز ساخت بلند‌ترین و لوکس‌ترین برج مسکونی کانادا و حتی آمریکای شمالی را بکند. برخی‌ دوستان حتما خواهند گفت آفرین به این استعداد! یا فقط ایرانی‌ دارای این نبوغ است!

بدون اینکه بخواهیم وارد مقوله نبوغ ایرانی یا این گونه مسائل شویم باید گفت دلیل چیز دیگری است. آقای سام میزراهی در همین شش سال گذشته همراه با آشنایی با خانواده خاوری و پول های این خانواده، رکوردهای قابل تعمق بیشتری هم از خود به جای گذاشته است. او یکی‌ از فعالترین فعالین اقلیت تندرو جامعه یهودی کانادا و حامیان بسیار سر سخت اسرائیل در کانادا است که نه تنها بیشترین کمک ها را به اسرائیل و ساخت شهرک‌های یهودی نشین در ساحل غربی رود اردن می‌کند بلکه بانی‌ و سازنده بزرگترین مرکز فرهنگی و مذهبی‌ یهودیان کانادا نیز شده است که احتمالا بعد از تکمیل مروج ایده‌ها و انگاره های این اقلیت تندرو در بین جامعه یهودیان اغلب میانه رو کانادا خواهد بود و چندین مدال از اسرائیل و شهرداری تورنتو، بابت این خدمات چشمگیر! دریافت کرده است.

کوتاه سخن اینکه، اصلا مسئله نبوغ و صرف بیزینس نیست. همه چیزی که هست این است که سام میزراهی کارگزار یک شبکه بسیار حرفه یی و سازمان یافته هست که او را در مسیرخاوری و خاوری نام ها مانند زنجانی و خاوری و ... قرار می دهند و به صورت بسیار تشکیلاتی، تمام پول های آن ها را می‌بلعند و این افراد را وسیله یی برای انتقال و در واقع نفوذ در شبکه مالی دیگر کشورها قرار می دهند تا هر روز خود قویتر و بزرگتر شوند. شخصا از همین زاویه به حرف بابک زنجانی هم می‌توانم اعتماد کنم و در مسیر زنجانی و ضراب هم کارگزارانی گذاشته باشند و این دو به همان دلیل که خاوری پول های خود را به حساب آن ها انتقال داد، به حساب این افراد انتقال داده باشند و خود بابک زنجانی یا رضا ضراب اصولا پولی‌ در حساب های خود نداشته باشند. در مورد رضا ضراب هم می بینیم که همان الگو اجرا می شود. یعنی‌ رضا ضراب که بعد از دو ماه زندانی شدن در ترکیه، مانند یک پیروز و قهرمان آقای آردوغان و ترکیه از زندان خارج شد و همه اتهامات بر علیه او رفع شد، ولی‌ با پای خود به فلوریدای آمریکا رفت و توسط همین سیستم، به تور انداخته شد و حالا ذره ذره تمام موجودی او را که در واقع بیشتر آن، ثروت و سرمایه ملت و دولت ایران است، دارند تحت عنوان استخدام گرانترین وکلا از چنگ او در می‌‌آورند و در نهایت تعجب ، قاضی مربوطه با وجود درخواست گرانترین وکلا آمریکا و با پیشنهاد وثیقه ۱۵۰ میلیون دلاری حاضر نشد حبس زندان ضراب را به حبس در خانه در نیویورک تبدیل کند.

البته این فقط در مورد این سه نفر یا دیگران یا فقط در ایران نیست، بلکه این یک الگوی جهانی این شبکه نه تنها در کشورهای خاورمیانه یا روسیه یا اروپا است بلکه حتی در خود سیاست و اقتصاد آمریکا هم جاری است و هر روز قویتر می شود و در یادداشت"پوتین، نتانیاهو، ترامپ و امنیت ملی‌ ایران " به بخشی از این سیطره و نظام تشکیلاتی اشاره شد، ولی‌ حالا با شرح مورد خاوری و میزراهی، به صورت بسیار جزئی تری به نحوه کارکردهای این شبکه پرداخته شد.

به هر حال همانطور که اسنودن به بخشی از ماجرا اشاره کرد تصور اینکه یک جوان ۲۲ ساله زوکربرگی نامی بوده و ناگهان خود فقط با نبوغ خود تصمیم می‌گیرد با از میدان به در کردن بزرگترین شبکه‌های اجتماعی آنزمان در سال ۲۰۰۷ بزرگترین شبکه اجتماعی را راه اندازی کند و تبدیل به ثروتمند‌ترین افراد دنیا شود و یا آقای ترامپی بوده که خود تصمیم گرفت به ریاست جمهوری برسد یا ناگهان این آقای ترامپ فقط به صورت اتفاقی داماد ۳۰ ساله یی از این شبکه دارد که همه کاره آقای ترامپ می شود و یا ناگهان عربستان قرار دادهای چند صد میلیارد دلاری با کمپانی های آمریکای که تقریبا همگی‌ به این شبکه تعلق دارند می‌بندد و فوری قطر را هم مجبور می کنند که همان راه را برود و یا پوتین با همه دنیا و اوباما سر جنگ و رقابت دارد ولی‌ وقتی‌ به نتانیاهو می‌رسد، به دلیل اینکه همه سرمایه دارن امروز روسیه متعلق به همین شبکه هستند، پوتین از در دوستی‌ و اتحاد و رفاقت با اسرییل و همکاری تمام قد با اوباما در برجام سر در میاید و هزاران نمونه دیگر، همه اتفاقی و یا به خاطر نبوغ این افراد است، همانقدر اشتباه است که تصور کنیم سام میزراهی هم فقط از نبوغ خود توانسته از یک گرداننده خشکشویی در ۶ سال تبدیل به بزرگترین برج ساز کانادا و رقیب غول های مافیایی بخش ساختمان و سرمایه امریکای شمالی شود و بیشترین کمک مالی را به اسراییل و آرمان های اقلیت بسیار تندرو یهودیان کانادا کند!

جالب است بدانید یک مجموعه کارتونی در آمریکا به نام خانواده سیمپسون‌ها هست که از سال ۱۹۸۷ پخش می شود و به طولانی‌‌ترین و پر مخاطب‌ترین مجموعه تلویزیونی دنیا تبدیل شده است، که همه نویسندگان و تولید کنندگان آن، به همین شبکه تعلق دارند. بسیار عجیب خواهد بود که بدانید در سال ۲۰۰۰ در همین مجموعه، پیش بینی‌ شده بود که همین شخص ترامپ با همین خصوصیات، ریاست جمهوری آمریکا می شود. شاید اتفاقی‌ بوده، ولی‌ وقتی‌ همه مسائل را در نظر بگیریم، خواهیم دید که هیچ چیز برای این شبکه اتفاقی‌ نیست.

البته میدانم بسیاری از خوانندگان که صبوری کرده و این یادداشت را تا به اینجا خوانده اند این مطالب را با نظریه توطئه یا توّهم ارتباط می دهند و از آنجا که تئوری توطئه ده ها سال است که در ایران تکرار و در نتیجه لوث شده، تصور وجود این شبکه قدرتمند و پیچیده را توّهم می دانند. شاید برای ما این چنین باشد ولی‌ دوستان، وقتی‌ شما دارای افراد بسیار کارکشته و حرفه یی باشید که با چند ده سال، اگر نگوییم چند صد سال، کار سیستماتیک و علمی‌ برای ایجاد و سازماندگی این گونه شبکه‌ها در جای جای دنیا کرده اند، و در راه و عقیده خود تلاش بسیار داشتند تا به اهداف خود برسند، اصلا وجود چنین توانایی‌هایی‌ از این شبکه دور از ذهن نیست، همانطور که کشورهای صنعتی‌ مانند آلمان، ژاپن، آمریکا و... بعد از ده ها سال کار سنگین، گسترش علم و... به خلق اختراعات و صنایع بسیار دقیقی‌ مانند هواپیمایی، کارخانه‌، کامپیوتر و در یک کلام تمدن صنعتی قادر شدند.

حالا همین جا اجازه می‌خواهم که از فرصت استفاده کرده و از همین منظر به صورت اختصار به سه مساله امروز کشور یعنی‌ وضعیت بانک ها، قانون تحریم های جدید سنا آمریکا و همچنین مساله سرمایه ایرانیان خارج از کشور بپردازیم:

۱- در مورد وضیعت امروز بانک ها و موسسات اعتباری کشور باید به مسٔولین هشدار داد که تصور نکنیم که خاوری و مواردی شبیه او، فقط یک مورد محدود بودند. شما واقعاً تصور می‌کنید که این وام های بی‌ برگشت، در سال ها گذشته، به افراد عادی و یا صنعتگران با سابقه داده شده است؟ اگر کمی‌ هوشیار باشیم متوجه خواهیم شد که خاوری نام ها زیادی در این شبکه داریم. البته قطعاً اکثریت بدنه مدیریت اقتصادی کشور، سالم هستند ولی‌ در بسیاری موارد، این افراد نفوذی و جریاناتی از این دست هستند که به صورت سیستماتیک، سیستم بانکداری ما را به اینجا رساندند که با توجه به تجربه خاوری که به بهانه معالجه و شرکت در کنفرانس از کشور خارج شد، باید هشیار باشیم که در این وضعیت بحرانی موسسات اعتباری، برخی‌ از مدیران مقصر به خارج از کشور سفر نکنند و در نهایت پول های مردم ایران توسط آن ها از بین برود و در نهایت از آبادی های اسرائیل سر در آورد. برای این منظور، هیچ چیز بهتر از شفافیت و قبول اشتباه در مدیریت ضعیف نیست.

سود ۲۰ تا ۳۰ درصدی که آقایان [...] و [...] برای کنترل تورم ایجاد کردند تا به صورت مصنوعی همه چیز را در چهار سال اول خوب نشان دهند، حالا دارد اثرات خود را نشان می دهد. اصولا اگر کسی‌ تصور کند وقتی‌ بانک کشوری، سود بالای ۲۰ درصد به سپرده گذار می دهد، در حالیکه آن کشور در شرایط رشد منفی‌ یا کاهش قیمت نفت یا تحریم است، میتوان درآن کشور، انتظار رشد اقتصادی و ایجاد کار و انگیزه برای انجام کاری و رونق اقتصادی و بازار سرمایه و... داشته باشید، در تاریکی‌ مطلق است.

در آمریکا و اروپا در حال حاضر اگر یک کارمند بخواهد با سود پول خود زندگی‌ کند، با توجه به سود بانکی‌ زیر یک درصد، باید ۳ تا ۴ میلیون دلار در بانک داشته باشد، ولی‌ در ایران یک کارمند یا کارگر برای اینکه بخواهد معادل حقوق ماهانه خود از سود بانک درآمد داشته باشد، فقط کافیست ۱۰۰ میلیون تومن، یا ۲۵ هزار دلار در بانک‌های ظاهراً بسیار موفق سپرده گذاری کند. آقای [...] و [...] که هیچ، حتی یک کودک ابتدایی هم می داند که در این صورت، هیچ کس تشویق به کار و تلاش و سرمایه گذاری در صنعت و ساختمان نمی‌شود، و نتیجه آن در میان مدت و بلند مدت، همین هست که می بینیم. افزایش روز افزون بیکاری، فقر، کاهش سرمایه گذاری، و آغاز ورشکستگی تحت عنوان ادغام.

همین است که می‌گویند اقتصاد یک علم است. یک تیم اقتصادی واقعی، مسئولیت ندارد که فقط تورم را پایین بیاورد. یک اقتصاد دان باید بتواند ضمن اینکه تورم را کنترل می‌کند، میزان رشد و رونق را در حد خوبی‌ نگاه دارد. اگر قرار بود که با بالا بردن سود، تورم کنترل شود، همه کشورهای دنیا می توانستند به همین راحتی‌ تورم را کنترل کنند. البته نرخ سود، فقط یکی‌ از پارامتر‌ها هست.

برای اقتصاد سالم، باید شفافیت باشد. وقتی‌ مسئول خرید هواپیما وزارت راه، به راحتی می‌گوید ما تا ۵۰ درصد تخفیف گرفتیم، ولی‌ اطلاعات را نمی دهیم چون در دنیا مخفی‌ است، یعنی‌ عملا دارد به همه توهین می‌کند. یعنی‌ بوئینگ و ایرباس که باید جزئی‌ترین سود خود را به خاطر بازار سرمایه و سهام، به اطلاع بازار برسانند، همه را مخفی می کنند؟!

حالا هم می‌بینید که همانطور که پیش بینی‌ شده بود، تمام خرید‌های هواپیما به صورت نقد و از پول نفت بوده و خبری از خط اعتباری خارجی نبوده. حالا بروید ببیند چه اتفاقاتی با چنین مدیرانی در پشت صحنه افتاده و دارد می‌افتد.

2- مساله دیگری که این روزها ما با آن روبرو هستیم، تحریم های جدید و بسیار شدید مجلس آمریکا است. متاسفانه در این مورد هم ما شاهد ضعف شدید و عدم قبول مسئولیت و شفافیت از سوی دستگاه سیاست خارجی‌ کشور و به خصوص تیم‌ مذاکره کننده هستیم.

چه اندازه در سال های مذاکره از سوی دلسوزان و کارشناسان مستقل، هشدار داده شد که نباید دست ایران با خوشبینی مطلق تیم‌ مذاکره کننده خالی‌ شود. چه اندازه گفته شد که این قوانین تحریمی کنگره آمریکا است که ما باید آن را حل کنیم و به این منظور هر گونه توافقی را باید با الزام تصویب در مجالس کشورهای ۵+۱ امضا کنیم. اگر دوستان بگویند که در آن صورت خبری از برجام و توافق نبود، نشان می دهد که هیچ شناختی‌ از حاکمیت آمریکا و اهمیت رفع نگرانی‌های این حاکمیت از اراک و فردو نداشته‌اند.

اطمینان داشته باشید که اگر تیم‌ مذاکره کننده این جسارت و شناخت را داشتند که برای سیمان کردن اراک، قبول تصویب و همکاری از سوی کنگره آمریکا را هم می‌گذاشتند، قطعا با کمی‌ پایین و بالا، آن ها قبول می کردند، ولی‌ متاسفانه آنچه نباید می شد، شد.
هر کسی‌ به تیم‌ مذاکره کننده انتقاد کارشناسی داشت، متهم به کاسب تحریم و طرفداری از تیم‌ قبلی‌ شد. ولی‌ هرگز نخواستیم کارکرد تیم‌ مذاکره کننده را با اصول و شرح وظایف و استانداردها بسنجیم و همین اندازه که این تیم‌ ازتیم قبلی بهتر بود، برای خیلی‌ها کافی‌ بود.

شخصاً به اندازه وسع قلم و دانسته‌های خود، بارها با همکاری سایت محترم الف، در یادداشت‌های گذشته مانند "ظریف، موسویان و دوری از واقعیت دنیا"،"اقتصاد ایران، فرود نرم یا سخت"،"برای اقتصاد ایران، خرداد ۹۶، بسیار دیر است"و... تلاش نمودم که مسٔولین محترم دستگاه سیاست خارجه و اقتصاد را متوجه این کاستی ها و در مذاکرات برجام بنمایم ولی‌ نتیجه آن شد که تیم‌ مذاکره کننده، به ریاست جمهوری کشور چنین گزارش کرده بودند، که تمام تحریم های هسته ای، غیر هسته ای، موشکی، بانکی‌، پولی‌ و... در روز اجرای برجام لغو و برچیده خواهد شد! آیا تیم‌ محترم مذاکره کننده یا تیم‌ اقتصادی دولت، شجاعت قبول مسئولیت و گزارش غیر صحیح به مقام ریاست جمهوری و مسئولان کشور و مردم ایران را دارند؟

حالا هم همانطور که در یادداشت "ترامپ و فرصتی تکرار نشدنی‌ برای ایران" پیش بینی‌ شده بود، متاسفانه ترامپ و دستگاه حاکم آمریکا، با علم به دست خالی‌ بودن کشور بعد از سیمان کردن اراک و برجام، با انواع دستورات اجرائی و تحریم های جدید، کشور و نظام را آماج فشارهای سنگین اقتصادی و سیاسی از ناحیه تحریم های جدید قرار خواهند داد و این فشارها آنقدر ادامه خواهد یافت تا مانند دور قبل، برای سیاست خارجی‌ کشور، هیچ انتخابی باقی نماند تا باز در مورد رفع این تحریم‌ها به مذاکره بپردازد و از پله یی بسیار پایینتر، دوباره با آن ها پشت میز مذاکره بنشینیم.

کاش از مورد قبلی‌ درس می گرفتیم و حداقل قبل از آنکه دیر شود، خود کنترل مسائل را در دست بگیریم و با موضع قویتری شروع به مذاکره و تعامل با طرف‌های خارجی کنیم. ولی‌ افسوس که باز مانند همیشه، می‌‌گذاریم تا دقیقه ۹۰ و آنزمان است که به فکر راه حل و چاره میافتیم که به وضوح بسیار دیر خواهد بود.

به هر حال در اینجا موضوع هراس از دشمن، یا مرعوب شدن یا خودباختگی و... نیست بلکه موضوع قبول واقعیت است. بسیاری از دوستان می‌گویند مگر آمریکا و چند کشور دیگر، همه دنیا هستند. ولی‌ این دوستان نمی فرمایند، اگر دنیا اقتصاد فقط این ها نیستند پس چرا هیچ بانک معتبری در دنیا، حتی بانک های چینی‌ و روسی حاضر نیستند با بانک ایران روابط معمولی‌ برقرار کنند و یا چرا از بین ۲۰۰ کشور دنیا، فقط چهار کشور حاضر شدند در زمان تحریم از ایران نفت بخرند که اتفاقا هر چهار کشور یعنی‌ چین، هند، کره جنوبی و ژاپن، یا در هم پیمانی استراتژیک با آمریکا هستند (کره جنوبی و ژاپن) و یا روابط بسیار گسترده اقتصادی با آمریکا دارند (هند و چین) که ثابت کردند هرگز حاضر به در خطر قرار دادن آن روابط نیستند. خوب بود که دنیا چنین نبود ولی‌ حالا این واقعیتی است‌که ما با آن روبرو هستیم و باید با این شرائط، که قطعاً مطابق میل ما نیست، سیاست های خود را تنظیم کنیم.

۳- در پایان یک اشاره کوچک به این بحث ایرانیان خارج از کشور و سرمایه آن ها با توجه به مطلب این یادداشت بنماییم. بله ایرانیان مقیم خارج، چند صد میلیارد دلار ثروت میتوانند داشته باشند، ولی‌ این ثروت ها با توجه به همان سیستمی‌ که شرح داده شد، اصولا متعلق به آن ها نیست.

یعنی‌ سیستم غرب طوری عمل می‌کند که یک خانواده ایرانی‌ معمولی‌، خانه چند صد هزار دلاری دارد، چند ماشین چند ده هزار دلاری دارد، حساب بانکی‌ و... دارد. ولی‌ اگر بخواهد آن ها را نقد کند، شاید هزینه رهن یک آپارتمان معمولی‌ در تهران را هم نتواند تامین کند! در واقع میشود گفت ایرانی ها و اصولا مهاجران و حتی اکثریت بومی این جوامع، عوض مالکیت، حق استفاده از این اموال را دارند. و کسانی‌ هم که ثروت زیادی دارند، یا مانند خاوری‌ها هستند که از ایران آورده اند و اگر می‌خواستند برگردند، اصلا نمی‌آوردند و یا آنچنان در این شبکه در هم رفته، بدون آنکه خود متوجه شوند، در گیر شدند و مورد نظارت غیر مستقیم و مستقیم قرار گرفتند که حتی نمیتوانند کوچکترین حرکتی خلاف این شبکه یا سیستم اقتصادی انجام دهند.

امضای MohammadSadra
كَلّا إِنَّ مَعِيَ رَبّي سَيَهدينِ
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۶:۵۲, ۱۳/تیر/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/تیر/۹۶ ۶:۵۲ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #32
آواتار
این دست بوسیِ" آشنا"
محسن مهدیان/12تیر96



این دست بوسی ها آشناست. روایت این "دست‌بوسی" های سیاسی، تبارشناسی و ماهیت واقعی افراد و جریانات است.
با این ورود، قاب عکس دست‌بوسی آشنا ۳ وجه دارد.

[تصویر: 500x348xphoto_2017_07_03_19_16_02_jpg_pa...IPOoZf.jpg]
یکم. تکریم کننده

تکریم کننده و دست بوس نه حاج منصور ست و نه میثم مطیعی، جناب آشناست. نسبت سیاسی و اعتقادی این آقایان روشن است.

من و شما با برادر آشنا آشنائیم و اورا به چنین کرنش هایی نمی شناسیم. تا امروز از سوپر انقلابیون سیاسی هم دست بوسی آیت الله جنتی ندیدیم.

دقت کنید که دست بوسی در جمع است. نادیده گرفتن عکاس، توسط تکریم کننده غیر منطقی ست. پس قرارست پیامی سیاسی به جامعه منتقل شود. چه پیامی؟

دوم تکریم شونده

تکریم شونده آیت الله علم الهدی و حجت الاسلام رئیسی و یک استاد اخلاق و عالم و عارف ربانی نیست. تکریم شونده جناب جنتی است. نسبت آقای جنتی با این دولت روشن ست. آیت الله جنتی صریحترین مانع مقابل جریان های انحرافیست.
این نیز پیام دارد.

سوم. نحوه تکریم

یعنی ممکن نیست آقای آشنا به آقای جنتی محبت بورزد؟ حتما ممکن است. اما به چه طریق؟ دست بوسی؟ در جمع؟ مقابل دوربین؟
نحوه محبت ورزی هم آشناست. با این نحوه دست بوسی، باید این محبت در شدیدترین حالتش به مخاطب منتقل شود. "آورده" این دست بوسی فراتر از هزینه اش مقابل استهزاء حامیان ست.

اما چرا؟

راز ماندگاری "دولتِ تکنوکرات" ها در "دست‌بوسی" هاست.
این دولت "تقابلش" در عین "اظهار ارادت" است.
"انحرافش" در "ظاهر الصلاحیست".

فراموش نکنید هشدار آن بزرگ را که فرمود؛
جریانی وجود دارد که "صورت انقلاب" را بدون "سیرتش" می خواهد.
انقلاب هست، محتوا ندارد.
مثل همین دست بوسی بی ارادت.

پ.ن؛ اگر میخواهید جامعه را آگاه کنید این "دست بوسی های اجتماعی" را مقابل "پشت کردن های سیاسی" قرار دهید و مقایسه کنید.
مردم هوشیارند.
می توان سیاهه ای از دست بوسی ها و پشت کردن های این دولت به مردم ارائه کرد.

کانال تحلیلی محسن مهدیان در تلگرام
http://telegram.me/mahdian_mohsen
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۷:۵۶, ۱۴/تیر/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/تیر/۹۶ ۷:۵۷ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #33
آواتار

زبان درازی پاریس نتیجه خیانت ملی در تبلیغات انتخابات


صادق فرامرزی:

1- قطعا سخن گفتن از «29 اردیبهشت» به‌عنوان یک روز سرنوشت‌ساز از تاریخ جمهوری اسلامی محدود به پیروزی یک کاندیدا در رقابت با چند کاندیدای دیگر نمی‌شود. 29 اردیبهشت از مقیاس‌های دیگر نیز قابل بررسی است که شاید مهم‌ترین آنها اعتراف غیرمستقیم بر غلط بودن رویه‌های اجتماعی سابق طیفی از گروه‌های سیاسی باشد. فی‌المثل ما فردای 29 اردیبهشت از زبان گروهی شنیدیم که همه باید به کاندیدای پیروز انتخابات احترام بگذارند، چرا که حالا او نه فقط یک کاندیدا با 57 درصد رای که نماد و ثمره رای همه مردم است، ما فردای 29 اردیبهشت از زبان گروهی شنیدیم نتیجه انتخابات هرچه که باشد نباید جامعه را دوقطبی و درگیر یک شکاف متضاد کند، ما فردای 29 اردیبهشت از زبان گروهی شنیدیم که ایجاد شبهه در نتیجه انتخابات به علت چند تخلفی که سرنوشت شخص پیروز را عوض نمی‌کند خیانت به رای مردم است، ما چند هفته پس از 29 اردیبهشت و به هنگام حمله تروریستی به مرقد امام(رحمة الله علیه) و مجلس شورای اسلامی از زبان گروهی شنیدیم که نباید تهدیدات ملی را بازیچه رقابت‌های سیاسی خود کنیم، ما یک ماه پس از برگزاری انتخابات و جدی شدن تحریم‌های جدید از سوی ایالات متحده از زبان گروهی شنیدیم که نباید رقابت‌های داخلی همدلی ما برابر دشمنان خارجی را خدشه‌دار کند؛ چه رسد به آنکه به همزبانی با دشمنان برای رقابت با دیگر طیف سیاسی داخل کشور بپردازیم.

مجموعا اگر تمام آنچه از زبان گروهی پس از انتخابات 29 اردیبهشت شنیده شد را به‌عنوان تنها نتیجه و ثمره این انتخابات بخواهیم قبول کنیم می‌شود روز 29 اردیبهشت را روز پیروزی منطقی دانست که حداقل 8 سال برای جا انداختن آن در جامعه تلاش‌های گسترده صورت گرفت. حالا جامعه سیاسی ایران گام‌های متکاملی برداشته و قبول کرده است به آتش کشیدن قیصریه برای یک دستمال کار صحیحی نیست، توهین به منتخب ملت نشانه توسعه سیاسی و قوت گرفتن جامعه مدنی نیست، به چالش کشیدن نتیجه انتخابات برای فرار از قبول شکست خیانت است، همصدا شدن با دشمنان هنگام یک بحران و تهدید ملی خباثت را نشان می‌دهد نه سیاست، اگر پلاسکویی آتش می‌گیرد نباید به‌جای کمک به مسؤولان امر، آن را بهانه‌ای برای عقده‌گشایی کرد، اگر تهدید امنیتی به عینیت می‌رسد نباید نیروهای نظامی را تخریب کرد و اگر رئیس‌جمهوری با رای مردم انتخاب می‌شود به احترام مردم نباید هتک حرمتی نسبت به او روا شود. اجمالا اگر بخواهیم مهم‌ترین نتیجه 29 اردیبهشت را در یک جمله خلاصه کنیم آن جمله «اقرار تمام عاملان این ناهنجاری‌ها در سال‌های گذشته به لزوم برخورد با این ناهنجاری‌ها در چارچوب «وحدت ملی» است».

2- درست 48 ساعت پس از سفر وزیر امور خارجه کشورمان به فرانسه بود که گروهک تروریستی منافقین در کشور فرانسه اقدام به برگزاری یک میتینگ علیه جمهوری اسلامی کرد. رهبر این فرقه که دستش به خون هزاران نفر از هموطنان‌مان آغشته است به خیال خود سخنانی از جانب ملت ایران بر زبان آورد که نه هیچکدام جدید بود و نه دارای اهمیت برای بررسی اما آنچه باعث شد چند خطی پیرامون این همایش صحبت شود بندی از سخنان مریم رجوی پیرامون انتخابات اخیر و سخنان ناصواب یکی از کاندیداها بود که با استناد به آنها اعلام کرد امروز جمهوری اسلامی نیز اعتراف به جنایت علیه اعضای این فرقه کرده است! مثال محل بحث او برای این سخنان به سخنرانی انتخاباتی دکتر روحانی در استان همدان بازمی‌گشت که در آن یکی از کاندیداها بابت برخورد قضایی با تروریست‌های دهه60 مورد کنایه‌ای ناجوانمردانه و همصدا با دشمنان این کشور توسط ایشان قرار گرفته بود.
هرچند منفوریت این گروهک تروریستی حتی در بین مخالفان جمهوری اسلامی نیز به حدی است که این روزها جز تنی چند از مقامات سعودی و آمریکایی دیگر کسی اعتنایی به این سخنان ندارد اما آنچه محل بحث است چرایی زیرپا گذاشتن اصول رقابتی صالحانه در یک انتخابات است تا مانع بر زبان آمدن چنین سخنانی توسط رئیس این گروهک تروریستی شود. آیا غیر از آن است که سکوت حامیان دولت نسبت به این خبط و در کنار آن مصاحبه‌های زنجیره‌ای در محکومیت چند شعار توسط گروهی معدود از شرکت‌کنندگان در راهپیمایی روز قدس مصداق مثل «رطب خورده منع رطب چون کند؟» است؟

حالا دولتمردان و رسانه‌های‌شان هرقدر بخواهند با گرفتن دست پیش خود را از گناه جابه‌جا کردن «جلاد» و «شهید» مبرا کنند، نمی‌توانند مانع محکوم شدن خود در چنین خیانتی نسبت به خون هزاران قربانی این جلادهای خلق در دهه‌های 60 و 70 شوند.

3- وحدت ملی نسخه‌ای صحیح برای تجویز است اما نه فقط به رقیب! وحدت ملی در عالم انتزاع شکل نمی‌گیرد، وحدت ماهیتا در برابر یک «دگری ثابت» تعریف می‌شود، پس چه بهتر برای اثبات آن دولتمردان و مشاوران‌شان اعتراف به غلط بودن سخنان خود در برهه انتخابات کنند. هنوز حافظه تاریخی ایرانیان فراموش نکرده در نتیجه همین هنجارشکنی‌ها و وحدت‌شکنی‌های سال88 بود که یکی از عناصر خارج‌نشین جریان فتنه در جمع اعضای مجاهدین خلق و سلطنت‌طلبان حاضر شد و ادعا کرد امروز تفاوتی میان ما وجود ندارد، چرا که همه به یک هدف واحد در مبارزه با جمهوری اسلامی رسیده‌ایم!

قطعا اگر دولتمردان قرائت چند بیت انتقادی در محضر صف اول‌نشینان را مصداق یک وحدت‌شکنی و جنایت می‌دانند باید به‌خوبی متوجه شوند بر زبان آوردن سخنانی که باعث به‌وجد آوردن قاتلان این مردم شود فرسخ‌ها فراتر از جنایت و سدی برابر وحدت ملی است.

اگر منتقدان دولت این شهامت را دارند که هر توهین به منتخب ملت را با ده‌ها واکنش محکوم کنند، انتظاری بجاست که دولتمردان یکبار و با شهامت غلط بودن سخنان دشمن شادکن خود و ستادهای‌شان را در ایام انتخابات ابراز دارند، چرا که اگر شخص پیروز منتخب «همه» محسوب می‌شود، هر سخنی از او نیز در سطح جهان از زبان «همه» مردم ایران شنیده می‌شود و هیچگاه مردم ایران سخنی در تایید هرزه‌گویی‌های این گروهک تروریستی بر زبان خود جاری نکرده‌اند.

4- وحدت محصول «عمل» است نه ثمره «سخن». وحدت ملی تنها زمانی عینیت می‌یابد که طرفین، چارچوب ارزشی مشخصی را برای خود در نظر بگیرند و از آن برای فرار از پاسخگویی عدول نکنند. نمی‌شود برای ایجاد رعب و هراس از رقیب، همصدای قاتلان این مردم شد و هنگام شکست تاکتیک‌های غلط برابر دشمنان هر نقدی را منافی وحدت ملی و همصدایی با دشمنان تفسیر کرد. نمی‌شود دل دشمنان این ملک و مملکت را با هر سخن غلطی شاد کرد و پس از آن به‌جای پاسخگویی در ناکارآمدی‌ها هر نارضایتی‌ای را ناقض وحدت ملی شمرد. نمی‌شود وحدت را به رقیب توصیه کرد و خود برابر مهم‌ترین عاملان وحدت ملی، وحدت‌شکن‌ترین اقدامات را کرد.

آنچه نسبت به آن هشدار می‌دهیم محدود به سخنان دشمن شادکنی نیست که حالا از زبان اشرف‌نشینان سابق بیرون می‌آید، بلکه اشاره به رفتارهای متناقض و وحدت‌شکن متعددی دارد که مشاوران عملیات روانی دولت برای بر هم ریختن آرامش روانی جامعه به دولتمردان تجویز می‌کنند. عوض کردن جای شهید و جلاد برای رقیب‌هراسی تنها به برهه انتخابات محدود نشده و حالا در ابعاد دیگر توسط دولت و علیه منافع و وحدت ملی پیگیری می‌شود. اگر دولت و حامیانش کنایه یک مداح را باعث تزلزل جایگاه رئیس‌جمهور در سطح جهانی تفسیر می‌کنند باید پاسخگوی آن باشند که حمله به نهادهای نظامی آن هم درست در میانه روزهای پرالتهاب فعلی که این نهادها درگیر برقراری امنیت و متلاشی کردن ده‌ها گروهک با نقشه‌های شوم در مرزهای کشور هستند چه رنگ و بویی از وحدت و منافع ملی دارد؟ آیا باید پس از رهبر گروهک منافقین شاهد سخنان رهبران دشمنان دیگر و شادی‌شان از عوض کردن جای جلاد و شهید‌های دیگری نیز باشیم؟

وحدت خوب است و لازم، شهامت برائت جستن از تعویض جای جلاد و شهید و واکنش نسبت به هرگونه تخریب نیروهای نظامی و تکرار سخن دشمنان در این‌باره و موارد مشابه می‌تواند بهانه خوبی برای اثبات صداقت در این امر باشد. پس چه زمانی بهتر از حال برای برداشتن مهم‌ترین گام در جهت وحدت؟ بسم‌الله...!

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۸:۴۱, ۲۴/تیر/۹۶
شماره ارسال: #34
آواتار
آوردن این متن به این معنی نیست که من انتقاد نکردن و سکوت رو تایید می کنم اما متن نکات قابل توجه زیادی دارد. در اصل نظر من این است که انتقاد باید کرد برخلاف نویسنده بنده معتقدم عدم انتقاد به دلیل هوچی بازی ابوموسی اشعری و دارو دسته جنایت کارش راه رو برای دیگران باز می کنه تا در دوره های بعد هم مهر سکوت رو بر لب منتقدان با هوچی گری بزنند.



راهبرد منتقدین/سکوت الهام بخش وحدت
ناصر ایمانی /22تیر96


تردیدی نیست افراد و جریان‌های دلسوز برای کشور و انقلاب، باید تلاش جدی برای موفقیت و پیشرفت دولت فعلی داشته باشند زیرا لازمه پیشرفت و توسعه کشور، موفقیت و کارآمدی دولت است. بدون تردید، یکی از لوازم و ضرورت‌های کارآمدی و موفقیت هر دولتی، ارائه نقاط ضعف و کاستی‌های آن دولت توسط صاحبنظران و خبرگان کشور است تا سرعت پیشرفت بیشتر شود. نقد و انتقاد منصفانه و مصلحانه همراه با ارائه راهکارهای مناسب، از بزرگترین عوامل کارآمدی هر دولتی است که دولت‌ها نیز باید از آن استقبال کنند.

در حال حاضر نیز یک جریان بزرگ و با سابقه طولانی در مدیریت کشور وجود دارد که در انتخابات اخیر نیز بیش از 40 درصد آراء مردم را به خود اختصاص دادند. این جریان می‌تواند با نقادی به موقع و ارائه راهکار، نقش موثری برای حرکت دولت آقای روحانی ایفا کند؛ اما صاحب این قلم اعتقاد دارد که جریان اقلیت به دلایلی که در ادامه خواهد آمد، فعلاً «نمی‌تواند» و «نباید» به نقش خود در نقادی دولت بپردازد؛ اگرچه این موضوع حق قانونی و طبیعی او باشد. به تعبیر دیگر، جریان اقلیت باید از حقوق خود تا چندسال آینده چشم پوشی کند و از «حلال» خود بگذرد.

اما دلایل مدعای فوق چنین است؛

1-به علت اینکه این جریان موفق به کسب آرای مردم در انتخابات اخیر نشد، از انتقادات این جریان به گونه‌ای تعبیر می‌شود که چون موفق نشده‌اند، درصدد کارشکنی برای دولت پیروز شده‌اند. صد البته جریان طرفدار دولت نیز به این تصور دامن می زند. لذا انتقادات آن‌ها مؤثر نخواهد بود و عموماً نتیجه عکس خواهدداشت.

2-چهارسال گذشته، دولت یازدهم نشان داد که این دولت و بالاخص شخص ‌رئیس جمهور محترم از آستانه تحمل بسیار محدودی برای پذیرش انتقاد برخوردارند. نگاهی به مواجهه آقای روحانی با منتقدان در چهارسال گذشته و ادبیاتی که ایشان برای جریان‌های داخلی غیردولتی به‌کار می‌برد، مبین این واقعیت است.

دولت هیچ‌گاه جریان مخالف را به رسمیت نشناخت و با شدیدترین لفظ با آنها مواجه شد و هیچ راهی را برای مذاکره و تعامل با آن‌ها باز نگذاشت. در چهارسال آتی نیز وضع به همین منوال خواهد بود. لذا با دولت موجود اگر منتقدان در صحنه باقی بمانند، جامعه به سرعت دوقطبی خواهد شد که این امر به نفع و مصلحت کشور نیست.

3-مواضع ‌رئیس جمهور محترم پس از انتخابات، نشان می‌دهد که ظاهراً این رویه ادامه دارد و چنین استنباط می‌شود که دولت برای سرپوش نهادن بر کاستی‌ها و ضعف‌های خود، یک درگیری صوری را با مخالفان راه اندازی و اذهان را متوجه حاشیه‌ها می‌کند تا معلوم نشود که مسوولیت اصلی در کاستی‌ها بر عهده کیست.این جمله آقای روحانی در جریان تبلیغات انتخابات بسیار پر معناست که گفت:«دولت یا به وعده‌های خود عمل کرد و یا نگذاشتند که عمل کند»!

لذا با خروج منتقدان از صحنه، حداقل قسمت «نگذاشتند» حذف می‌شود و صحنه برای شناختن مسوولیت ها و کسانی که باید پاسخگو باشند، شفاف‌تر می‌شود. به یاد جمله‌ای از مرحوم شهید بهشتی افتادم که در اوج درگیری‌های سیاسی و تهمت‌ها، می‌گفت: «ما سکوت می‌کنیم. سکوت الهام بخش وحدت.»
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۸:۰۸, ۲۵/تیر/۹۶
شماره ارسال: #35
آواتار


دولت باز يا بسته؟
محمد كاظم انبارلويي/ 24 تير ۱۳۹۶


1- بازخواني سخنان رئيس محترم مجلس در همايش مديران ستادي و استاني سازمان هاي آموزش فني و حرفه اي، مهم است. مهم از اين باب كه روي كليدي ترين مشكل دولت در حوزه اقتصاد انگشت نهاده است. رئيس مجلس مي گويد: «بخش توليد با آمپول تقويتي سرپاست. 90 درصد بودجه كل كشور صرف امور جاري مي شود! رئيس جمهور بايد در باره مشكلات كشور با مردم صحبت كند.»

رئيس جمهور هر از چندي از رسانه ملي با مردم سخن مي گويد، ده ها رسانه مكتوب و مجازي در اختيار رئيس جمهور است. ده ها كانال تلگرامي در استخدام پيام هاي طراحي شده اتاق فكر دفتر رياست جمهوري است. علاوه بر اين رئيس جمهور هر هفته به مناسبتي در يك همايش ملي سخن مي گويد.

رئيس جمهور هر بار كه در مورد مسائل اقتصادي سخن مي گويد از توفيقات دولت در مهار و كاهش تورم و افزايش رشد اقتصادي و نيز فلاكت دولت گذشته حرف مي زند، اصلا به اين سخن رئيس مجلس كه؛ «بخش توليد با آمپول تقويتي سرپاست»، تفوه نمي كند. او وارد اين موضوع نمي شود كه 90 درصد بودجه كشور صرف امور جاري مي شود و تنها 10 درصد بودجه عمراني داريم، آن هم با فروش اوراق مشاركت تامين مي شود.

2- ترديدي نيست هر كنش يا واكنش سياسي يا اقتصادي محفوف و پيچيده در يك نظريه است. هر نظريه متكي به يك معرفت و يك ديدگاه خاص فلسفي است، لذا قبل از ورود به نقد هر كنش يا واكنش سياسي و اقتصادي دولت بايد به دنبال كشف ديدگاه و نظريه معرفتي و فلسفي آن بود. اين نظريه چيست كه ما را به اينجا رسانده است كه با يك «دولت بسته» روبه رو هستيم؟

ما در دولت اعتدال با مفاهيمي چون «شفافيت»، «مسئوليت پذيري» و «پاسخگويي» كه از مختصات دولت و حاكميت باز است وداع كرده ايم! چرا؟
مردم و نخبگان چرا در حوزه سياست و اقتصاد مشاركت عملي ندارند؟! چرا دولت را در امر قطع يارانه هاي ثروتمندان و عناصر برخوردار ياري نكردند؟
براي اينكه دولت از مختصات «دولت باز»، «دولت مشاركتي» و «دولت الكترونيك» كه سه مصداق و سه مفهوم از مفاهيم نحوه حكمراني و حكمراني خوب است فاصله دارد. دولت، نقدپذير نيست، در پاسخ سوالات به بيراهه مي رود، پاسخ او ناظر به پرسش هاي مطرح درجامعه نیست.

تصميمات دولت در دسترس نيست. آنچه بيان مي شود حرف اصلي نيست. ديدگاه هاي معرفتي و فلسفي كنش و واكنش سياسي و اقتصادي دولت منطبق بر نصوص ديني و قانون اساسي و عادي نيست. دولت كارنامه درستي از عمل به برنامه پنجم توسعه ندارد، حتي كارنامه درستي از عمل به برنامه يك ساله خود يعني بودجه هايي كه طي 4 سال گذشته به مجلس براي تصويب داده، ندارد. دولت از ابلاغ برنامه ششم خودداري كرده و رسما قبل و بعد از تصويب گفته من آن را قبول ندارم.

دولت در حال روزمرگي است و حاضر نيست در قالب برنامه و قانون مصوب عمل كند.
رسانه هاي دولت هم به اين بيراهه روی و آشفته گویی كمك مي كنند.

3- پنج‌شنبه گذشته رسانه هاي دولت از قول وزير نفت در پاسخ به نقدهاي مربوط به قرارداد توتال نوشتند؛

- صريحا بگوييد با سرمايه گذاري مخالفيد!
- برويم انگليس مي گويند روباه پير است، آمريكا كه هيچ، فرانسه را هم كه اين طور مي گويند، پس چه كساني بيايند؟
واقعا نقدهاي منتقدين ناظر به مخالفت با سرمايه گذاري خارجي است؟ منتقدين حتي قرارداد با آمريكا در حوزه نفت و گاز را مجاز مي دانند. آيا منتقدين مي گويند با فرانسه و انگليس قرارداد نبنديد؟


منتقدين مي گويند كو نفع ملت ايران در اين قراردادها، كو رعايت قوانين و مقررات مربوط به قراردادهاي خارجي، كو رعايت قانون مناقصه ها، كو دقت هاي فني و علمي در اين قرارداد، كو رعايت قانون انتشار و دسترسي آزاد به اطلاعات، كو نقدپذيري، شفافيت و پاسخگويي؟
همين افرادي كه قرارداد توتال را با فرانسه امضا كردند، امضاي آنها پاي قرارداد كرسنت است. چرا به سوالات مربوط به كرسنت پاسخ نمي دهند، چرا يك خسارت 18 ميليارد دلاري را به گردن ملت گذاشتند؟ مردم بر چه اساسی به قرارداد توتال با اين همه محرمانگي اعتماد كنند؟

چرا استعداد فني و توان مالي شركت هاي داخلي در اين قرارداد ناديده گرفته شده و قرارداد بدون مناقصه برگزار شده است؟ چرا 4 سال است اين ميدان را معطل نگه داشته اند؟ آيا پاسخ اين سوالات هماني است كه وزير نفت در تيتر صفحه اول رسانه هاي دولت داده است؟!

شعور عمومي را نبايد ناديده گرفت. پاسخ بايد عيني و ملموس باشد. عيني بودن يعني دسترس بودن و نقدپذيري در حيطه عمومي. اگر اين مسير طي نشود خطای عظيمي مثل پذيرش سند 2030 به وجود مي آید كه فرياد مردم، نخبگان، علما و مراجع را درآورد و دولت را مجبور به لغو آن كرد. اين مسير بسته اي است كه دولت بايد از آن برگردد و به مختصات و ويژگي حكمراني خوب روي آورد.

«دولت بسته» پاسخگوي نيازهاي امروز مردم بويژه در هزاره سوم ميلادي نيست. دولتمردان بايد در اتاق شيشه اي بنشينند تا از هر طرف كه مردم آنها را نگاه كنند، بتوانند اراده و راي خود را در آنها متجلی ببينند. اگر نبينند مشاركت براي توفيقات تصميمات دولت، منتفي است.
4- دو سال از امضاي برجام گذشته است. قرار بود روز امضاي برجام تمام تحريم‌هاي اقتصادي، بانكي، پولي و مالي برداشته شود و دارايي هاي مسدودي كشور آزاد شود و...

اما پس از دو سال با كمال تاسف نه تنها تحريم ها برداشته نشد، بلكه بر حجم و اندازه و كيفيت آن افزوده شد.
رسانه‌هاي دولت در روز امضاي قرارداد جشن گرفتند و با زدن تيترهايی چون؛

- مهر تدبير بر پيشاني تحريم
- روز خوب توافق اتمي
- توافق قهرمانانه ايران
- فتح الفتوح ديپلماسي ايران
- حصر ايران شكست
- غروب تحريم، ساحل توافق
- و انفجار اميد

فضا را آن چنان درست كردند كه گويي همه چيز تمام شد، اما از همان فرداي آن روز معلوم شد اين حرف ها توهم است، يك طرف قرارداد پرداخت نقد دارد، طرف ديگر وعده نسيه.

نه انفجار اميدي در كار است نه فتح‌الفتوحي، نه تحریمی برداشته شده است و نه تدبيري به خرج داده شده است. آنچه هست بدعهدي و نقض پيمان و ادامه طلبكاري دشمن از ملت ايران.

آمریکایی ها نه تنها به عهد خود عمل نكردند بلكه با وقاحت تمام سخن از تغيير نظام جمهوري اسلامي مي گويند و ميتينگ براي آن برگزار مي كنند. وزير خارجه آمريكا عادي سازي روابط با تهران را به تغيير نظام مقدس جمهوري اسلامي حواله مي دهد.

مردم ايران سوال مي كنند آن جشن‌ها چه شد؟ آن مدال‌هاي فتح كه بر سينه ژنرال‌هاي ديپلمات كشور آويزان شد، چه مي شود؟ وضع اقتصادي چرا اين طور است؟ وضع حصر اقتصادي و ابقاي تحريم‌ها چرا بدتر شده است؟ كسي پاسخگو نيست! يك روز به سپاه‌ گير مي‌دهند، يك روز به موشك! يك روز تغيير اهداف چشم‌انداز را مطرح مي‌كنند، يك روز به كاركردهاي نظام در مقابله با ضد انقلاب و منافقين در روزهاي نخستين انقلاب و دوران طلايي حيات امام خميني (رحمة الله علیه) و...

واقعا راهبرد دولت در قبال مسائل كليدي كشور چيست؟ مركز بررسي هاي استراتژيك رياست جمهوري چه مي‌كند؟ فصلنامه علمي - پژوهشي مطالعات راهبردي سياست‌گذاري عمومي در شماره 22 بهار 96 برای پاسخگویی به اين سوالات تلاش هایی کرده است. مثلا در مورد «سناريوهاي ايران در سال 96» مطالبي را مطرح كرده است، در خصوص آينده‌پژوهي در ايران و روش هاي آينده‌نگري و آينده‌پژوهي حرف هاي جديدي زده است، در خصوص مفهوم شناسي سياست‌گذاري داده باز حكومتي، مزايا و فوايد آن داد سخن داده است اما كليدواژه‌هاي اين رويكرد استراتژيك نه در بيان رئيس جمهور ديده مي شود و نه وزرا و مسئولان اجرايي كشور! ما كجا داريم مي رويم؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۳۰, ۲۵/تیر/۹۶
شماره ارسال: #36
آواتار
محمدصدرای عزیز
چندروز پیش تعدادی از اقوام به منزل پدری بنده تشریف آورده بودند.
در سالهای نه چندان دور این دوستان هر کدام گرایش سیاسی خاصی داشتند ،
اصلاح طلب ، اصولگرا و...
به لطف نحوه ی عملکرد این دولت تمام این افراد که (حتی تصور به توافق رسیدنشان در یک مورد کوچک سیاسی محال به نظر می رسید) در یک نکته هم نظر بودند و آن بی کفایتی دولت بود.
حقیقتا عرض میکنم
بنده این روزها فارغ از هر گونه گرایش سیاسی
بسیار بسیار ناراحت و نگران و ناامید به آینده کشور نگاه می کنم .
هفته ای نمیگذرد مگر اینکه بازی جدیدی از طرف دولت و یا وابستگان دولتی شروع شود.
هر روز یک سخنرانی جنجالی
یک بحث حاشیه ای .
به واقع داستان این چهار سال یک روضه مجسم است که میتوان ساعتها با آن گریه کرد!
در میان این همه فشار و سختی و سیاهی
از همه بدتر و دردناک تر
حرف افرادیست که خود بسیار زیاد در این 4 سال لطمه دیده اند !
من از حرف مرفه بالاشهر نشین ناراحت نیستم
از حرف یک وابسته به دولت که دستی در جیب دولت دارد نمی رنجم .
از حرف یک عده بی دین از خدا بی خبر هم نگران نمیشوم !
اما از حرف آبدارچی محل کارم که اعتقاد دارد رئیس جمهوری 9-8 ساله است نه 4 ساله می رنجم !
از حرف کارگر بی کاری که 3 سال است حقوق نگرفته و اخراج شده که میگوید سپاه همه پروژه ای ماراگرفته گریه ام می گیرد.
از حرف نگهبان در ورودی که با مدرک لیسانس نصف حقوق یک کارگر را میگیرد و رای داده تا جلوی بلند کردن صدای ضبط ماشینش را نگیرند رنج میکشم .
به راستی که جهالت بدترین دشمن آدمی است.
راحت طلبی ، شهوت پرستی ، دزدی همه ریشه در جهالت دارند که گریبان ما (مردم ) را گرفته اند.
این روزها اگر نباشد سخنان رهبری و یا پیروزی هایی در جبهه ی سوریه و عراق و یا رشادت های مردمی در یمن و بحرین ، مجالی برای تنفس نمیابم .
محمد صدرای عزیز
این روزها صدای ناله های علی (علیه السلام) در چاه از جهل ما (مردم) واضح تر از هر زمانی به گوش می رسد.
این روزها علی تنهاست.

امضای MAHDI59
[تصویر: masoud.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۵۸, ۲۵/تیر/۹۶
شماره ارسال: #37
آواتار
من هم از دانشیار دانشگاهی می رنجم که سمت معاونت آموزشی دانشگاه را دارد و کورکورانه مانند طوطی بلندگوی بازتاب دهنده جملات جنگ روانی رسانه های این طیف شده است، از دیوار کشی در خیابان ها گرفته تا رفع سایه جنگ و برداشتن آوارهای هشت سال احمدی نژاد (حتی الان پس از چهار سال از این دولت بی خاصیت).

من از قشر به ظاهر فرهیخته ای می رنجم که بر خلاف ادعاهای بسیار زیاد و عناوین دهن پر کن به اندازه سر سوزنی قدرت تحلیل ندارند.

ابوموسی اشعری خری بود که کتاب بارش کرده بودند من از این خران حمال کتاب می رنجم و می ترسم.

تا ابله در جهان باقیست عاقل در نمی ماند (عاقل نه بخوانید سیّاس)

برخی جاهلند، برخی هم تجاهل می کنند (می دانند اما برای منابع خود را به نادانی می زنند) هر دو دسته بستر مناسب را برای جولان دادن منافقین فراهم کرده اند تا در لباس دین ریشه اسلام و ایران را بخشکانند.


بله من هم از این جمله عمروعاص می ترسم.
عمروعاص: "ابا یزید ! در این جنگ نه روی توان قشونت حساب کن نه روی خدعه های من فقط دعا کن دعا کن که در سپاه علی مردمان جاهل فراوان باشند آمین ! ... "
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۵۳, ۲۸/تیر/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/تیر/۹۶ ۱۰:۵۴ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #38
آواتار

برخی بحران را باور نمی‌کنند و می‌گویند سیاه نمایی نکنید/ هنوز مانند 108 سال پیش فکر می‌کنیم/ امروز اقتصاد ایران در جنگ اقتصادی تمام‌عیار است
بخش اقتصادی الف؛ 28 تیر 96



به گزارش الف؛ اقتصادی قدرتمند است که بتوان بر سرپای خود بماند، به‌نوعی استقلال داشته باشد. اقتصادی قوی است که تاب‌آوری آن بالا باشد بتواند در مقابل تکانه‌ها، تحریم‌ها و فشارها مقاومت کند.

در کشورهای توسعه‌یافته و پیشرفته حمایت از تولید ملی حرف نخست را می‌زند؛ در این کشورها سیاست‌گذاری مبتنی بر حمایت از اقتصاد ملی انجام شود و سعی می‌کنند در مورد اتفاقاً در حوزه بین‌الملل برای حمایت از تولید خود برنامه داشته باشند.

اما خبرهای شنیده می‌شود مبنی بر اینکه احتمال وضع تعرفه صفر برای واردات دست‌کم ۵۳۰ قلم کالا بین ایران با ۵ کشور عضو اتحادیه اقتصادی اوراسیا در حال نهایی شدن است، البته هنوز مشخص نیست چه اقلام کالایی قرار است در این فهرست قرار گیرند؛ اما برای تولیدات ایرانی که هنوز قدرت رقابت با کالاهای مشابه را ندارند، اجرایی شدن این اقدام باعث نابودی آن‌ها خواهد شد و اقتصاد ملی تحت شعاع قرار می‌گیرد.

این در حالی است که بارهای برخی کارشناسان و حتی مسئولین اقتصاد ایران را با ونزوئلا، لیبی و... مقایسه می‌کنند، درحالی‌که خود این مسئولین سیاست‌گذار هستند، اما هیچ‌گاه به مسیری که کشورهای توسعه‌یافته طی کردند، نگاه نمی‌کنند.

در خبری اعلام شد، رشد تولید آلمان در ماه جون به علت افزایش چشمگیر سفارش‌ها، به بیشترین مقدار خود در بیش از ۶ سال رسید که این نشان می‌دهد کارخانه‌ها در توسعه ربع دوم سال مشارکت خواهند داشت؛ آلمانی که به دلیل دو جنگ جهانی، باید غرامت می‌داد امروز دارای قدرت اقتصادی است.

در این خصوص با ساسان شاه ویسی کارشناس مسائل اقتصاد بین‌الملل گفتگوی انجام دادیم که بخشی کوتاهی از آن را در ادامه مشاهده می‌کنید و پس فردا (جمعه) متن کامل این مصاحبه تفصیلی منتشر خواهد شد.

ساسان شاه ویسی در گفتگو با خبرنگار اقتصادی الف، در موردحمایت از تولید ملی در ایران و کشورهای پیشرفته، اظهار کرد: امروز یک سیاست بزرگ به نام جهانی‌شدن به وجود آمده که به‌شدت بارنگ‌های مختلف مانند اینکه اقتصادهای دولتی را به چالش می‌کشد و یا موانعی که آن دولت‌ها را به وجود می‌آورند، سعی کرده نخ‌نما کنند و می‌گوید این‌ موارد از توسعه‌یافتگی اقتصادی و بسترسازی برای همراهی کردن با اقتصادهای بین‌الملل جلوگیری می‌کنند.

وی ادامه داد: اقتصادهایی که دوران اولیه پیدایش یا ساختاربندی یا ساماندهی خود را می‌گذرانند تا زمانی که به آن قدرت موردنظر نرسیده‌اند که در نظام بین‌المللی صاحب‌سهم، اندازه و قابلیت برای مدیریت و حفظ سهم خودشان از اقتصاد جهان داشته باشند، نگاه حمایتگرانِ مذمومی که در اقتصاد بین‌الملل مرجع است، ترجیح ندارد.

این کارشناس مسائل اقتصادی گفت: تا زمانی که اقتصاد ملی جمهوری اسلامی ایران به آن سطح از قابلیت استغنا و ایجاد خلاقیت برای سهم پذیری معقول از اقتصاد بین‌الملل دست پیدا نکرده، به نظر می‌رسد که دفعی برخورد کردن باسیاست‌های حمایت گرایانه اقدام منطقی نیست.

وی اضافه کرد: بسیاری از اقتصادهای مدرن امروزی این پروسه را طی و اقتصادهایشان را پُرقدرت کرده‌ و بعد وارد نظامات جهانی شدند، زیرا در اقتصاد بین‌الملل دیگر عناصر، رقابت ساز است که ساختار و قاعده‌ها را می‌سازد و در این فضا سهم‌های بیش‌ازاندازه ملی خود را مطالبه می‌کنند؛ امروز نوپدیدها و نوظهورهای اقتصادی دنیا، نخست از اقتصادهای خود حمایت کرده‌، زیرساخت‌ها را ایجاد و دانش را به کار گرفته‌اند.

اقتصاد ایران، عقب‌مانده، شکننده و غیر مقاوم شناخته می‌شود
این استاد دانشگاه تصریح کرد: 20 کشور (البته 19 کشور بعلاوه یک اتحادیه اقتصادی) 86 درصد اقتصاد جهان را در اختیاردارند و در طرف دیگر 177 کشور هستند که کمتر از 15 درصد اقتصاد دنیا را دارند؛ این نشان می‌دهد یک عده در محاق عدم‌حمایت از اقتصاد ملی شان گیر کرده اند.

شاه ویسی ادامه داد: اگر با این مضمون بپذیریم که اقتصاد ایران تا زمانی که از اقتصاد ملی حمایت نشود، قدرتمند نخواهد شد و تا زمانی که قدرتمند نشود، نمی‌تواند به سهم حداقلی اما واقعی خود در اقتصاد بین‌الملل برسد، لذا صرفاً به‌عنوان اقتصاد عقب‌مانده، شکننده و غیر مقاوم و درنهایت کم برخوردار شناخته می‌شود.

چرا آلمان، آلمان شد؟/ برابری قدرت اقتصادی در مقابل قدرت نظامی

وی با اشاره به آلمان و نقش این کشور در اقتصاد بین‌الملل، تأکید کرد: کشوری که در یک جنگ جهانی زیر و رو شد، امروز بزرگ‌ترین اقتصاد حوزه اروپا تلقی می‌شود و از لحاظ تولید ناخالص، چهارمین اقتصاد جهان و از لحاظ قدرت برابری، پنجمین اقتصاد جهان است.

این کارشناس مسائل اقتصاد بین‌الملل گفت: آلمان توانست به یک اقتصاد بزرگ و شاید بزرگ‌ترین صادرکننده در جهان، به عنوانیکی از تکنیکال ترین و منضبط‌ترین اقتصادها مطرح شود. امروزه اگر قدرت نظامی خود را در جنگ جهانی دوم ازدست‌داده، اما قدرت اقتصادی برابری باقدرت نظامی در جهان داشته؛ لذا حرفی برای گفتن دارد و حتی در سهم خواهی‌های جهانی به همین واسطه توانست است، قدرتمند قلمداد شود.

شاه ویسی افزود: آیا آلمان بدون حمایت از زیرساخت‌های اقتصادی و بدون اصلاح ساختارهای خود توانست به این جایگاه دست پیدا کند؟ دوره صنعتی شدن این کشور شاید حدود 100الی 110سال بعد از انگلیس و یا حتی فرانسه شکل گرفت؛ اما چه اتفاقی رخ داد که آلمان، آلمان شد.

این استاد دانشگاه اضافه کرد: آلمان‌ زیرساخت‌ها را ساخت و قابلیت‌های اقتصادی را تغییر داد؛ بعد یک سری از سیاست‌ها را زیرپا گذاشت؛ این کشور سیاست‌هایی تعریف کرده بود که عمدتاً این سیاست‌ها بخشی از تجارت، تولید، رفاه، اشتغال و از همه مهم‌تر اقتصاد ملی را تحت سیطره گرفت که نام آن را سیاست‌های جدید اقتصادی گذاشتند و نهایتاً باعث احیای اقتصاد آلمان شد.

به گفته وی؛ مهم‌ترین رکنی که در یک اقتصاد پویا موردنظر است رابطه بین رشد اقتصادی با عوامل رشد است که مهم‌ترین عامل رشد در اقتصاد ایران حداقل اکنون نفت است.

ان کارشناس مسائل اقتصادی خاطرنشان کرد: آلمان‌ها در یک دوره چهل‌ساله توانستند زیرساخت‌های خود را بسازند، نه نفت داشتن برای فروش و نه هتلی که گردشگر جذب کنند؛ زیرساخت یعنی بایستی در تولیدات صنعتی حرف اول را بزنیم؛ امروز حرف اول را آلمان می‌زند؛ این کشور به جهان در موردبحث غرامت بدهکار بود، اما امروز یکی از بزرگ‌ترین گردش وجوه اقتصادی جهان با مرکزیت آلمان با ظرفیت‌های صنعتی، فناوری، پولی و گردشگری انجام می‌شود.

سهم 0.38 درصدی ایران از اقتصاد بین الملل/ وقتی اقتصاد ملی خط قرمز نیست
شاه ویسی در مورد سهم ایران در اقتصاد بین‌الملل گفت: ایران کمتر از نیم درصد و اگر اشتباه نکنم حدود 38 دهم درصد (0.38 درصد) را دارد؛ درحالی‌که حداقل بر اساس جمعیت که ایران بیش از یک درصد جمعیت جهان را دارد؛ بر اساس وسعت، کشور ما بیش از یک درصد وسعت جهان است و بر اساس قابلیت‌های اقتصادی، 3.5 الی 4 درصد سهم پذیری داشته باشد.

کارشناس مسائل اقتصاد بین‌الملل در مورد اینکه خط قرمز اقتصاد هر کشور اقتصاد و تولید ملی محسوب می‌شود؛ در ایران چگونه است، گفت: باید این‌گونه باشد، اما متأسفانه هنوز در بعضی بخش‌ها شمایل آن پیدا نکرده است. باور برای بعضی مسئولین ما هنوز اجرایی و ایجاد نشده است.

او ادامه داد: برخی بحران را باور نمی‌کنند و می‌گویند سیاه نمایی نکنید، می‌گوییم این بحران تماماً ذاتی و به خاطر ما نیست؛ بخشی از آن به دلیل تحریم و بخشی به این دلیل است که جهان اقتصاد دچار بحران شد و بخشی دیگر به خاطر رکود و ناکارآمدی نظام اقتصاد لیبرال در جهان است که ما از آن متأثر می‌شویم؛ اما بخشی از آن مشکلات به زیرساخت‌های اقتصادی کشور مربوط است.

شاه ویسی تأکید کرد: اقتصاد ما، اقتصادی متزلزل، ضربه‌پذیر و آسیب‌پذیر است. تایوان، سنگاپور و ویتنام مگر با کشوری جنگ دارند، اما برای حمایت از تولید ملی خود و جلوگیری از آسیب‌پذیری برنامه داشته و اقدام می‌کنند، اما اقتصادهایی مانند ایران که از فشار بیرونی و تحریم‌ ظالمانه علیه آن انجام می‌شود، باید چه‌کار کند؟

اقتصاد ملی ما آسیب‌پذیر است/لبخند زدن بلایی بر سر قطر آورد
وی با بیان اینکه باید اقتصاد ایران مبتنی بر دانش شود، بیان کرد: منابع انسانی را باید شناسایی و فعال کرد و موردحمایت قرار دهد. حوزه‌های اقتصادی را قبل از اینکه بخواهد به تحریم و جنگ اقتصادی تمام‌عیار با آمریکایی‌ها بپردازد، دانشی و اقتصادتان برخوردار شود.

کارشناس مسائل اقتصادی اضافه کرد: ما نمی‌توانیم با صرف لبخند زدن بلایی که بر سر قطر آوردند را بر سر ایران بیاورند. قطر سال‌ها خوش‌خدمتی کرد و دلارها و درامدهای نفتی را جای دیگری سرمایه‌گذاری کرد؛ اما همین امروز تحت تحریم کشورهایی است که محلی از اعراب ندارند و کشور برادر یاد می‌شوند؛ اگر کشوری مانند قطر نخواهد دچار این آسیب شود، باید اقتصاد خود را از حالت تک‌محصولی نجات دهد.

وی تصریح کرد: باید تیم اقتصادی دولت دوازدهم باور داشته باشد که اقتصاد ملی ما آسیب‌پذیر است و در برابر فشارها و اتفاقات بیرونی آسیب می‌بینید؛ امروز اقتصاد ایران در جنگ اقتصادی تمام‌عیار است، اگر مسئولان باور کردند، اولین موضوعی که به ذهنشان خواهد رسید این است که اقتصاد داخل و ملی را بتوانند تقویت و مقاوم کنند.

آیا امنیت اقتصادی، عدالت اقتصادی و شفافیت اقتصادی ایجادشد؟
شاه ویسی در مورد اینکه بعد از چهار سال ابلاغ سیاست‌های اقتصاد مقاومتی، اقتصاد ایران مقاوم شده است، پاسخ داد: به نظرم هنوز خیلی فاصله‌داریم با چیزی که بایستی اتفاق می‌افتاد. وقتی سیاست‌ها را بررسی می‌کنیم، باید پاسخ دهیم آیا امنیت اقتصادی، عدالت اقتصادی، سلامت و شفافیت اقتصادی ایجادشده است؟ آیا قدرت رقابت داریم؛ آیا اقتصاد ایران دانشی شده است و بهره‌وری اقتصاد ما قابل‌سنجش است؟ وقتی این موارد را کنار هم می‌گذاریم نشان می‌دهد که خیلی فاصله با اقتصاد مقاوم داریم.

دولت دوازدهم مسیری سختی پیش رو دارد/ هنوز مثل 108 سال پیش فکر می‌کنیم
این کارشناس مسائل اقتصاد سیاسی گفت: رویکرد رشد اقتصادی ایران را اگر مبتنی بر اقتصاد درون‌زا تعریف کنیم، باید بر اساس قابلیت مند سازی سرمایه انسانی باشد؛ هنوز مانند 108 سال پیش فکر می‌کنیم که خدا نعمت نفت را از ما نگیرد و اگر کسی هم خواست بگیرد، به مدد شرکت‌های چندملیتی نگذاریم.

به اعتقاد وی، اقتصاد مقاومتی می‌گوید آن روزی خوشحال هستیم که اگر نفت و گازی هم است، اما در سطح راهبردی برای ما کارساز باشد؛ امروز آن‌قدر سطح و جایگاه سرمایه نفت نازل‌شده که کاربردی از آن‌هم استفاده نمی‌کنیم. هنوز با درآمدهای نفتی و درآمدهای نقد شونده آن مشکل‌داریم.

شاه ویسی تأکید کرد: دولت دوازدهم مسیری سختی پیش رو دارد؛ بخشی از آن پوست‌اندازی از اتفاقات اقتصادی است که در دولت یازدهم رخ‌داده است؛ درعین‌حال یک نوگرایی و نوآوری مبتنی بر سیاست‌های اقتصاد مقاومتی به جهت مستحکم کردن بنیه اقتصادی کشور در چهار سال آینده است. امیدواریم دولت آینده بتواند این ظرفیت‌سازی و قابلیت سازی را با تیمی کارآمد، اندیشمند و دانشمند به مجلس پیشنهاد کند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  سیاست دولت روحانی و دولت اوباما مثل هم است bahmaneyar 1 381 ۲۰/مرداد/۹۵ ۱۹:۴۵
آخرین ارسال: سدرة المنتهی

پرش در بین بخشها:


بالا