|
●16 کارگاه معنویت،سوره"لقمان"●
|
|
۱۷:۵۲, ۲۵/اسفند/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/اسفند/۹۴ ۱۸:۰۸ توسط فدايي ولايت.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]() سلامی به رنگارنگی سفره هفت سین خدمت تمامی بروبچه های تالار.امیدوارم که حال همگی و حال خود تالار خوب باشه.سال 94 گذشت ، و 15مین چله ی ماهم گذشت ![]() و خدارو شکر که خودش خواست تا برسیم به شونزدهمیش. اصلا شوخی نیستا ! پای حدود 560 روز در میونه! چله ی شونزدهمی و هیفدهمی و هیجدهمی که بگذره ، کنکور ماهم گذشته پس شدیدا التماس دعا چون من دارم در همچین شرایطی این تاپیکو میزنمو جا داره شدیدا یادی بکنیم از خانم مهپاره که بنیانگذار بودن اما مدتهاست که خیلی کم پیدان.البته هممون هم همینطوریم! حالا دعا کنید من کنکورمو به سلامت بدم و من و سایر بروبچه ها به بهترین نحو ممکن از این امتحان عبور کنیم اونوقت وقت خیلی بیشتری دارم تا یخورده وسعت بدیم به این روند...یه جمله خیلی تکراری : کاری ندارم که شمایی که الان این تاپیک رو میخونید قبلا توی این جریان شرکت داشتید یا نه.مهم اینه که الان اینجایید و این اتفاقی نیست حتی به این هم کاری نداشته باشید که من کی هستم! ایندفعه یه سورپرایز یا شگفتانه ی خفن و خیلی کوچولو دارم ، و اونهم چیزی نیست جز افتتاح کانال تلگرام کارگاه معنویت ![]() اینم عیدی نوروز شما البته قصد افتتاح کانال بیشتر آینده نگرانه بوده و فعلا با توجه به شرایط ، انتظار زیادی نداشته باشید.ولی خواهش میکنم بپیوندید اگه از بچه های ثابت کسی خواست توی کانال مطلب بذاره یا اصطاحا از مدیران کانال بشه ، بگه تا بشه![]() خب...گفتنی هارو گفتیم... پس برسیم به خود چله ی 16 ایندفعه برای 40 روز ، سوره ی لقمان رو میخونیم که 4 صفحست.لازم به ذکره که برای اولین باره که این سوره رو توی چله هامون داریم.سوره ی لقمان یکسری خواص خاصی داره که فعلا بعلت ضیغ یا ضیق یا زیغ یا ... وقت نمیتونم شرح بدم.پس امیدوارم ساید دوستان در ادامه یا در کانال ، به این مساله اشاره کنن. ولی میدونم عده ای هستن که از این سوره جواب گرفتن.برای همین هم بود که خیلی روش پافشاری کردم.با تشکر از همه که خواسته ی بنده حقیر روی پذیرفتن شروع چله از اول نوروز 1395 تا نهم اردیبهشت 95 و هرکسی هم که دیر کرد طبق معمول هیچ مشکلی نیست چون ما معمولا بین چله ها 5 الی 10 روز فاصله میذاریم که میشه عقب موندگی روجبران کرد ان شاء الله که سال 95 یه سال پربرکت باشه و برکتش به چله های ماهم بیش از پیش راه پیدا کنه ، هم حال خودمون احسن الحال بشه ، هم حال دوروبریامون ، هم حال کشورمون ، و هم حال کارگاه معنویت التماس دعا ![]() و اما پوستر چله ، که در اصل برای کانال تلگرام ساختمش و برای همینه که مربعیه: ![]() کافیه با ذکر یه صلوات ، آمادگی خودتونو جهت حضور در این حرکت معنوی اعلام کنید اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۰:۴۹, ۲۹/اسفند/۹۴
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم |
|||
|
|
۲۱:۰۸, ۲۹/اسفند/۹۴
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سلام پیشاپیش سال جدید رو تبریک عرض میکنم دوستان. ان شاءالله که سال خوب و پر برکت و پر معنویتی داشته باشید و این معنویت با ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به اوج خودش برسه![]() دعا بفرمایید که قسمتم بشه سال تحویل جمکران باشم ان شاءالله
|
|||
|
|
۲:۰۶, ۷/فروردین/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/فروردین/۹۵ ۲:۰۷ توسط mahpare.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
سلام. سال نو مبارک
![]() امیدوارم تنتون سالمو لبتون خندون باشه... جناب انتصار از شما ممنونم که چله رو بهم یادآوری کردید. عاقبت بخیر باشید ان شاالله.جناب فدایی از شماهم ممنونم که سرگروه خوبی هستیدو زحمت چله رو میکشید.عاقبت بخیرباشید. از همه ی دوستانم التماس دعا دارم.فراموشم نکنید ![]() روزای خوبی رو تو تالار گذروندم.منم هستم ان شاالله. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم اینم عیدیه شما.... آهای آدم بزرگا این ماجرا رو دیدین؟ آهای آهای بچه ها این قصه رو شنیدین؟ قصه ی ازدواج جوونمرد پهلوون قصه ی ازدواج دخت شاه پریون یه روزی روزگاری یه پهلوون عاشق رفت به خواستگاری دخت ماه و شقایق پدر می گفت پهلوون تو ای روز بهاری قول میدی که تو هرگز اونو تنها نذاری؟ پهلوونه مکثی کرد چشماشو به زمین دوخت انگار جوابی نداشت انگار دلش خیلی سوخت پدر قهقهه ای زد چشم پدر درخشید انگاری با این سوال خیلی چیزا رو فهمید گفت که منتت رو به جون و دل خریدم آهای آهای عزیزم چایی بیار دخترم از توی آشپزخونه یکدفعه و خیلی زود دختره با خجالت که شادی هم درش بود قدم گذاشت به روی دیده های پهلوون چایی گرفت جلوی جوونمرد قصه مون وقتی سینی رو گرفت جلوی اون جوونمرد پهلوون قصه مون با اون نگاش سوال کرد «اگه اینو بفهمی اگه اینو بدونی تو این دنیای خاکی من میرم تو می مونی من میرم و تو دندون روی جیگر میذاری بعد من این تویی که پرچم و بر میداری و اونایی که امروز میخندن و زبونن فردا که من نبودم قلب تو می سوزونن برای بچه ی ما مادری و هم پدر حالا جوابت چیه چیه جواب آخر؟ برای عشق پاکت یه پهلوون قابله؟» دختره با نگاهش انگار جواب داد « بله» بابای من سوال کرد مادر من جواب داد چشم نرگس هر دو ابری شد و گلاب داد پهلوون بانگاش گفت « دلم می خواد بدونی تو گود این زمونه تو خیلی پهلوونی» عقد این دو تا عاشق چقدر قشنگ و زیباست اسم بابام اباالفضل اسم مامان فریباست دو روز بعد عروسیش از باباجون جدا شد بابای تازه داماد راهی جبهه ها شد می گن بابام دوید و زد از تو خونه بیرون مادر نو عروسم دوید به دنبال اون بابای تازه داماد دویدش و دویدش مادر نو عروسم دیگه اونو ندیدش آی دونه دونه دونه نون و پنیر و پونه یه پهلوون تو جبهه فرشته ای تو خونه پهلوونه تو جبهه تفنگ گرفت به دستش فرشته توی خونه به پای اون نشستش پهلوونه تو جبهه حماسه ها آفرید فرشته توی خونه خواب تشنگی رو دید خواب دیدش توی باغه نشسته روی تخته پرنده ای تو قفس به شاخه ی درخته خواب می دیدش پرنده نفس نفس میزنه آب دونه داره اما تن به قفس میزنه مامان جونم توی خواب سوی قفس دویدش بابام میون دشمن نعره ز دل کشیدش انگار یه دستی از غیب در قفس رو وا کرد دشمن سر بابا رو از بدنش جدا کرد یکدفعه اون پرنده از تو قفس پریدش رفت و رسید به خورشید مامان دیگه ندیدش بابای بی سر من می خورد هی پیچ و تاب همین جا بود که مادر یهو پریدش از خواب مامان پریدش از خواب با یک دل پر از درد بابا جونو صدا زد گریه کرد و گریه کرد با گریه گفت:« پهلوون پهلوون آهای آهای همون وقتی که رفتی فهمیدم که نمی آی فهمیدم که نمی آی آهای آهای شنفتی؟ خواستگاریم یادته با اون نگات چی گفتی؟ وقتی بابام بهت گفت تو اون روز بهاری قول بدی که تو هرگز من و تنها نذاری سکوتتو یادته؟یادته مکثی کردی؟ اونجا بودش که گفتم میشه که بر نگردی فهمیدم که پهلوون مرد جهاد و جنگه راضیم اما دلم بی قراره و تنگه» سلام بدیم به اون دل که تنگ و بی قراره صبری کنید جوونا قصه ادامه داره آی دونه دونه دونه نون و پنیر و پونه پهلوونه قصه رو آوردنش به خونه مامان نشست کنارش باباجون و نگاش کرد با اون نگاه نازش بابا جون و صداش کرد با اون نگاش می پرسید بالاخره اومدی؟ با اون نگاش می گفت : « چقدر خوشگل شدی؟ چقدر خوشگل شدی اومدی خواستگاری؟ دیگه باید قول بدی من و تنها نذاری» با چشماش اینجوری گفت:« پهلوون آهای آهای چیزی بگو جوونمرد مگه منو نمی خوای؟» با دیده بوسه میزد به پیکر پهلوون چشاش به کاغذی خورد توی جیب پهلوون یه کاغذ سوخته رو دیدش تو جیب بابا با این جمله ی زیبا دوست دارم فریبا فرشته ی عزیزم همسر بی قرارم حالا بهت قول میدم تو رو تنها نذارم این بار مامان سوال کرد بابای من جواب داد آهای آهای جوونا بوی گلاب نمیاد؟ فکر نکنین جوونا که این آخر کاره تا این بوی گلاب هست قصه ادامه داره بیاین با هم ببینیم تو گود این زمونه کیه که پهلوونه؟کیه که پهلوونه؟! بعدش بگیم پهلوون خیلی خیلی نوکریم
می پرسین برای چی؟ برای این ...... بگذریم!!! [ |
|||
|
|
۹:۲۴, ۱۰/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
دوستان لطفا برام دعا کنید. خیلی محتاجم.
|
|||
|
|
۲۲:۴۰, ۲/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
همراهان گرامی ، سلام. فقط یک هفته تا پایان چله باقی مونده و بازهم جریان انتخاب سوره ی چله بعدی...
![]() خواهش میکنم پیشنهاد های نسبتا "کوتاه" تون رو ارائه بفرمایید ![]() ضمنا امروز رو هپ تبریک میگم... |
|||
|
|
۲۰:۱۵, ۴/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
سلام
خیلی وقت بود تالار نیومده بودم ![]() اما امروز که اومدم اول اومدم اینجا ![]() و باسیله پستها مواج شدم ![]() واقعا چه قدر سوت کور ![]() ان شالله خدا گره از مشکلات هممون باز کنه به حقه این ماه با عظمت کهماه خودشه پیشنهاد منم سوره واقعه اس |
|||
|
|
۲۱:۴۶, ۴/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
پوستر چله بعدی رو ان شا الله خودم میزنم.
چله بعدی و زمان شروعش رو تعیین کنید |
|||
|
|
۲۳:۱۵, ۴/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
سلام
![]() خوبید؟ منم سوره الرحمن رو پیشنهاد میدم. اما با سوره واقعه ام موافقم .شروعش از 10 اردیبهشت باشه جناب ثارالله.
|
|||
|
|
۲۱:۴۳, ۶/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
|
۲۲:۴۵, ۷/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
سلام.
من که خیلی عجیب(!) چن روز پیش یادم رفت چله رو ادامه بدم ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() برای من فرقی نداره دوستان هرچی پیشنهاد دادن قبوله ![]() التماس دعا... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| ●19مین کارگاه معنویت●بازگشتی پس از یک سال | فدايي ولايت | 7 | 2,836 |
۱۳/آبان/۹۶ ۱۸:۴۰ آخرین ارسال: sabrina |
|
| کارگاه معنویت هفدهم *چله سوره الرحمن* | sarallah | 16 | 6,055 |
۲۶/خرداد/۹۵ ۲۰:۳۸ آخرین ارسال: mahpare |
|
| •●پانزدهمین کارگاه معنویت،سوره"یس"●• | فدايي ولايت | 40 | 13,461 |
۲۶/اسفند/۹۴ ۱۴:۰۹ آخرین ارسال: accpapers |
|
| •●چله سوره یس●• 14مین کارگاه معنویت | فدايي ولايت | 32 | 10,568 |
۱/بهمن/۹۴ ۱۴:۰۵ آخرین ارسال: فدايي ولايت |
|
| از عاشورا تا اربعین●زیارت عاشورا● 13مین کارگاه معنویت | فدايي ولايت | 52 | 17,958 |
۱۶/آذر/۹۴ ۱:۳۴ آخرین ارسال: فدايي ولايت |
|
| دوازدهمین کارگاه معنویت،چله ی سوره ی مزمل یا زیارت عاشورا... | mahpare | 20 | 10,455 |
۲/آبان/۹۴ ۳:۴۴ آخرین ارسال: فدايي ولايت |
|
| یازدهمین کارگاه معنویت، چله ی سوره مزمل! | mahpare | 99 | 34,257 |
۲۳/شهریور/۹۴ ۲۲:۰۱ آخرین ارسال: نرگس مهدوی |
|





![[تصویر: 5b716e4248e912b21.png]](http://upload.tehran98.com/upme/uploads/5b716e4248e912b21.png)

پس شدیدا التماس دعا چون من دارم در همچین شرایطی این تاپیکو میزنم
اونوقت وقت خیلی بیشتری دارم تا یخورده وسعت بدیم به این روند...
![[تصویر: 9b96c1f17a3e15001.png]](http://upload.tehran98.com/upme/uploads/9b96c1f17a3e15001.png)
![[تصویر: a39e373a061b96af1.png]](http://upload.tehran98.com/upme/uploads/a39e373a061b96af1.png)




ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)




