کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 38 رای - 4.61 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حکایتها و سخنان پندآموز
۲۰:۴۶, ۹/آذر/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۰ ۲۳:۴۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
شکایت از روزگار :
روزى حضرت عیسى علیه السلام را در بیابان، باران شدید گرفت، به هر‎ ‎طرف می‏دوید پناهى نمى‏دید. تا ‏رسید به مكانى كه شخصى در نماز ایستاده بود. در حوالى‎ ‎او باران نمى‏آمد. در آنجا قرار گرفت تا آن شخص از نماز ‏فارغ‏شد.عیسى علیه السلام‏‎ ‎به او گفت: بیا تا دعا كنیم كه باران بایستد. گفت: اى مرد! من‏چگونه دعا كنم، و‏‎ ‎حال آنكه ‏گناهى كرده‏ام كه مدت چهل سال است كه در این موضع به عبادت مشغولم كه شاید‎ ‎خدا توبه مرا قبول كند! و هنوز قبول توبۀ ‏من معلوم نیست، زیرا از خدا خواسته‏ام كه‎ ‎اگر از گناه من بگذرد یكى از پیغمبران را به اینجا فرستد‎.عیسى علیه السلام فرمود: توبۀ تو قبول شد، زیرا كه، من عیسى پیغمبرم. و بعد‎ ‎از آن‏فرمود: چه گناه كرده‏اى؟ گفت: روزى ‏از تابستان بیرون آمدم هوا بسیار گرم بود،‎ ‎گفتم: عجب روز گرمى است.‏

پندها:

*خداوند تعالی فرمود:
‏پسر آدم مرا می آزارد كه به روزگار ناسزا می گوید و روزگار منم، امر به دست من است كه شب و روز را می گردانم


منبع:معراج‎ ‎السعادة، ملا احمدنراقی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: zarati313 ، parisan ، احیاء ، اسماعیل ، یکدوست ، aliakbar ، rastin ، mohamad ، ایران ، najmeh ، وحید الف ، 29Mordadi ، MohammadMeraj ، EMPERATOR ، رضا1357 ، elhamA ، marjan4900 ، مبينا ، ONLY66 ، 7parsa4 ، آرین (الهه.ع) ، امیر صالح ، Hadith ، فرهاد ، boghz ، number11 ، نجف آبادی ، MESSENGER ، فقط خودم ، حلما ، V-E ، خیبر110 ، nafas ، ارتش1نفره ، Kamy ، abas_341 ، Agha sayyed ، ilidin ، SARV ، mohammad790 ، shafagh_mah ، ساقی ، Islam ، fardinho ، mohamad316910 ، حسن عزتي ، vahid1878 ، fandogh ، ترنم ، mohammad727 ، somayeh ، only_y2d ، MohammadSadra ، nasimesaba ، vahrakan ، behzad-jn ، ساجد ، zizi ، nooromahdi ، Abasaleh ، فدک زهرا ، jamandeh ، ali.khm ، eriha ، yashar1374 ، N.Mahdavian ، netlog36 ، peimane ، Dragonborn ، SAViOR ، saloomeh ، شهیدطیبه واعظی ، hajiali.m ، جبریل ، سدرة المنتهی ، zahra.shakiba ، بچه شیعه ، یاران مهدی ، Farzaneh ، Asma ، sidsid ، شیدا ، jafarpour ، Anti-satanism ، hesam110 ، انصارالمهدی ، R3Z4 ، ahmad1300 ، aboutorab ، تازه مسلمان ، mohammad reza ، گل مرداب ، مجید املشی ، جویای حقیقت ، black ، بیداری اندیشه ، mojtabamax ، ali0077 ، fafa*

آغاز صفحه 48 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۲:۰۹, ۳۱/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #471
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
الهی اَنطِقنی بِالهُدی و وفّقنی بِالتَّوبَة
السلام علیکَ یا مولانا یا علیٍّ الهادی (علیه السلام)

داستانى آموزنده دربارۀ آبرودارى‏

محدث قمى معروف به حاج شيخ عباس رضوان اللَّه تعالى عليه در حاشيه‏ى كتاب شريف «مفاتيح الجنان» از شيخ كفعمى و فيض كاشانى روايت مى‏كند كه هركس سوره‏ى شمس و ليل و قدر و كافرون و توحيد و فلق و ناس را صد مرتبه همراه با صلوات بخواند هركس را كه اراده كند در خواب مى‏بيند.

مردى مؤمن و نيك سيرت و پاى‏بند به اصول الهى نقل كرد كه من چندين بار به دستورالعملى كه حاج شيخ عباس نوشته است، عمل كردم ولى آنان را كه مى‏خواستم در خواب نديدم، از جناب شيخ دلگير شدم و پيش خود گفتم چرا پاره‏اى از امور كه اثر و نتيجه ندارد در مفاتيح آمده است؟!

شبى محدث قمى را در عالم رؤيا ديدم، پس از آن كه خود را معرفى كرد، فرمود: از من دلگير نباش من آن مسأله را بر اساس روايات نوشته‏ام. ولى شايد برخى از مردگان در عالم برزخ گرفتار رنج و محنت باشند و اگر به آن صورت به خواب اشخاص بيايند براى آبروى آنان زيان داشته باشد به اين خاطر حضرت حق نسبت به آنان آبرودارى مى‏كند و اجازه نمى‏دهد در خواب ديده شوند و شايد سبب خواب نديدن، حجابى در باطن آرزومند خواب ديدن اشخاص باشد و آن حجاب مانع خواب ديدن اشخاصى كه انسان مايل است آنان را در خواب ببيند گردد!


پروردگارا ! قبل آنکه چشمانمان بر روی دنیا بسته شده و آخرتی گردند ،
ما را بیامرز که تویی بهترین بخشندگان و پوشانندگان گناهانمان .
یا ستار العیوب !
و یا غافر الذنوب !



اللهم عجل لولیک الفرج
موفق باشید و خدایی .

امضای Agha sayyed
صِبغَةَ اللهِ وَ مَن اَحسَنُ مِنَ اللهِ صِبغَةً
رنگ خدایی بپذیرید ! رنگ ایمان و توحید و اسلام و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است ؟!
بقره -138
اين است نگارگرى الهى؛ و كيست ‏خوش‏نگارتر از خدا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فدک زهرا ، vahrakan ، MESSENGER
۲۰:۲۳, ۳/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #472
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
الهی اَنطِقنی بِالهُدی و وفّقنی بِالتَّوبَة
السلام علیکَ یا مولانا یا علیٍّ الهادی (علیه السلام)

حکایت عرض دين به وسيله حضرت عبدالعظيم به امام علی النقی‏ (علیه السلام)

حضرت عبدالعظيم حسنى (سلام الله علیها)كه از چهره‏هاى با عظمت علمى و عملى و از راويان مخلص و مورد وثوق، و طرف توجه امامان عصر خودش بود به محضر حضرت علی النقی (علیه السلام) مشرف شد، مى‏گويد وقتى حضرت نقی چشمش به من افتاد فرمود: مرحبا بر تو اى ابوالقاسم تو به حقيقت دوست و محب ما هستى، به حضرت عرضه داشتم اى پسر رسول خدا من مى‏خواهم دينم را به شما عرضه كنم اگر مورد رضايت باشد تا خدا را ملاقات كنم بر آن ثابت بمانم، حضرت فرمود اى ابوالقاسم عرضه كن، گفتم: اعتقادم اين است و بر آن اقرار دارم كه‏ خداى تبارك و تعالى يكى است و چيزى مانند او نيست، از حد ابطال و تشبيه خارج ومنزه است، حضرت حق جسم و صورت و عرض و جوهر نيست، او مجسم كننده اجسام و نقاش صورت‏ها و آفريننده اعراض و جواهر، و پروردگار و مالك و قرار دهنده و به بوجود آورنده هر چيزى است.

اقرار مى‏كنم كه محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)بنده و رسول خدا و آخرين پيامبر است و تا روز قيامت پيامبرى بعد از او نخواهد بود، و شريعت او خاتم شرايع است، و تا قيامت شريعتى پس از شريعت او نخواهد بود، و اقرار دارم كه امام و خليفه و ولى امر پس از پيامبر اميرمؤمنان على بن ابى طالب است، و پس از او حسن، سپس حسين و على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على (سلام الله علیهم اجمعین)سپس مولاى من شما هستيد.

حضرت علی النقی (علیه السلام)فرمود: و پس از من فرزندم حسن، پس وضع مردم با جانشين بعد از او چگونه است؟ به حضرت گفتم: مولاى من داستان از چه قرار است؟ فرمود براى اينكه شخص او را به خاطر غايب بودنش نمى‏بينند و بردن نامش جايز نيست، تا از پرده غيبت در آيد و زمين را از عدل و قسط پر كند چنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد، به حضرت علی النقی (علیه السلام) گفتم به همه حقايق اقرار دارم و اعلام مى‏كنم دوستدار امامان دوستدار خداست، و دشمن آنان دشمن خداست، و فرمانبردارى از آنان فرمانبردارى از خداست، و نافرمانى از آنان نافرمانى از خداست، و اقرار دارم معراج و سئوال در قبر، و بهشت و دوزخ و صراط، و ميزان حق است، و قيامت يقيناً خواهد آمد و در آن هيچ شكى نيست، و خدا مردگان را از قبورشان به قيامت مى‏آورد، واجبات پس از ولايت نماز و زكات و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهى از منكر است، حضرت علی النقی (علیه السلام) فرمود:

اى اباالقاسم به خدا سوگند اين دين خداست كه براى بندگانش پسنديده، بر آن ثابت قدم باش، خدا تو را به ايمان ثابت در دنيا و آخرت استوار بدارد.

آرى عقايد و اعمال و روش و منش انسان در صورتى از طرف خداى مهربان مورد پذيرش قرار مى‏گيرد كه به چنين حقايقى كه حضرت عبدالعظيم (سلام الله علیها)در پيشگاه امام زمانش اقرار كرد آراسته باشد و به عبارت ديگر دين و آئينى مورد قبول خداست كه در كلام حضرت عبدالعظيم (سلام الله علیها)آمده است.

اَشهَد اَنَّ لااِلهَ الّا الله
و اَشهَد اَنَّ مُحمَّدً رَسُولُ الله
و اَشهَد اَنَّ عَلیً حُجَّة الله


اللهم عجل لولیک الفرج
موفق باشید و خدایی .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: vahrakan ، MESSENGER
۲۳:۳۵, ۳/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #473
آواتار
یه روزنامه ی اردنی خبر زده که آمریکا چهار شنبه به ایران حمله میکنه،
اینا هم کامنتهای زیر اون تو یه سایت فارسی!

* ما 4شنبه امتحان داریم لطفا بندازین جمعه
* من چهارشمبه چک دارم !

* منم چهارشنبه امتحان دارم . موندم چیکار کنم . برم جنگ نَرَم جنگ...
* پس چرا ساعت شو نگفته؟! شاید ما خونه نباشیم...
* حالا من چی بپوشم؟!
* ما شماره ماشين مون فرده، فك نكنم بتونيم تــو اين حماسه آفريني حضور بهم برسونيم!
* میشه بهش بگین موقع برگشت منو به عنوان غنیمت ببرن آمریکا
* سه شنبه حمله کنن تا چهارشنبه تمومش کنن که پنج شنبه جمعه بریم دَدَر!!
* شام هم میدن؟
* ایول ، بالاخره یه بهونه جور شد من پنجشنبه نرم عروسی. از جنگ برگشتم خستم ! تازه اگه اسیر نشم و برگردم.
* بگو سر راه نون بگیره...
* ای بابا حالا نمیشه جمعه عصر باشه آخه عصرای جمعه خیلی دلگیره آقا ما از مسئولین خواهشمندیم جمعه حول و حوش ساعت ۳-۴ حمله کنن بعد از ناهار حدودا.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۲۲:۵۱, ۵/خرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/خرداد/۹۱ ۲۳:۱۱ توسط محمود.)
شماره ارسال: #474
آواتار
روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی:
اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!
سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!!!
پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

...
لقمان جواب داد:
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست.

اين پست ارزش خوندن داره فقط دو دقيقه وقت ميگيره

همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه زندگی بهتری خواهيم داشت اگر :

شغلمان را تغيير دهيم

...
مهاجرت كنيم
با افراد تازه ای آشنا شويم
ازدواج كنيم

فكر ميكنيم ،‌ زندگی بهتر خواهد شد اگر :

ترفيع بگيريم
اقامت بگيريم
با افراد بيشتری آشنا شويم
بچه دار شويم

و خسته ميشويم وقتی :

ميبينيم رئيسمان نميفهمد
زبان مشترك نداريم
همديگر را نمی فهميم
ميبينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند
بهتر است صبر كنيم . . .

با خود ميگوييم زندگی وقتی بهتر خواهد شد كه :

رئيسمان تغيير كند ، شغلمان را تغيير دهيم
به جایی ديگری سفر كنيم
به دنبال دوستان تازه ای بگرديم
همسرمان رفتارش را عوض كند
يك ماشين شيكتر داشته باشيم
بچه هايمان ازدواج كنند
به مرخصی برويم
و در نهايت بازنشسته شويم . . .

حقيقت اين است كه برای خوشبختی ،
هيچ زمانی بهتر از همين الآن وجود ندارد .

اگر الآن نه ، پس كی ؟

زندگی همواره پر از چالش است .

بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل ، شاد و خوشبخت زندگی كنيم .

به خيالمان ميرسد كه زندگی ، همان زندگی دلخواه موقعی شروع ميشود كه موانعی كه سر راهمان هستند ، كنار بروند :

مشكلی كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم
كاری كه بايد تمام كنيم
زمانی كه بايد برای كاری صرف كنيم
بدهيهايی كه بايد پرداخت كنيم و . . .

بعد از آن زندگی ما ،
زيبا و لذت بخش خواهد بود !

بعد از آن كه همه ی اينها را تجربه كرديم ، تازه ميفهميم كه زندگی ، همين چيزهايی است كه ما آنها را موانع ميشناسيم

اين بصيرت به ما ياری ميدهد تا دريابيم كه جاده‌ای بسوی خوشبختی وجود ندارد .

خوشبختی ، خود همين جاده است . . . بياييد از هر لحظه لذت ببريم .

برای آغاز يك زندگی شاد و سعادتمندلازم نيست كه در انتظار بنشينيم :

در انتظار فارغ التحصيلی
بازگشت به دانشگاه
كاهش وزن
افزايش وزن
شروع به كار
مهاجرت
دوستان تازه
ازدواج
شروع تعطيلات
صبح جمعه
در انتظار دريافت وام جديد
خريد يك ماشين نو
باز پرداخت قسط ها
بهار و تابستان و پاييز و زمستان
اول برج
پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون

خوشبختی يك سفر است ، نه يك مقصد .
هيچ زمانی بهتر از همين لحظه برای شاد بودن وجود ندارد .
زندگی كنيد و از حال لذت ببريد .

مسعود شاهرخ
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: V-E ، فدک زهرا ، MESSENGER
۲۲:۵۹, ۶/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #475
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
الهی اَنطِقنی بِالهُدی و وفّقنی بِالتَّوبَة
السلام علیکَ یا مولانا یا علیٍّ الهادی (علیه السلام)

داستانى حيرت‏آور

در تفسير ابوالفتوح رازى آمده: جوانى در اوقات نماز بالاى مأذنه مسجد اذان مى‏گفت، يك روز در حال اذان گفتن به خانه‏هاى اطراف مسجد نظر انداخت، نظرى كه اسلام از بابت مصلحت انسان و حفظ وى از فتنه‏ها حرام كرده است.

ناگهان ديده‏اش در خانه‏اى به دخترى نيكومنظر و صاحب جمال افتاد، دل به او داد، پس از اذان در آن خانه را كوبيد، صاحب خانه در را باز كرد، جوان به او گفت اگر دختر به شوهر مى‏دهيد، من به او مايلم،

صاحبخانه گفت ما «آسورى» مذهبيم، اگر مذهب ما را انتخاب كنى من از اينكه دخترم را به تو تزويج كنم منعى نمى‏بينم.

جوان كه دل به زيبائى و جمال دوخته بود، و از انتخاب هم‏كفو روى گردانده بود، و دلّالِ خود را در ازدواج چشم و شهوت و جمال و زيبائى قرار داده بود، از پذيرش شرط پدر دختر استقبال كرد، از اسلام دست برداشت، به شرك روى آورد.
به روز عقد دختر ، ازبالاى پله‏هاى خانه با سر به‏زمين آمد وبه هلاكت ابدى دچارشد!

اگر به بایدها ، عمل و از نبایدها دوری نماییم قطعاً عافیت دنیا و آخرت در پی خواهند داشت ؛
در غیر اینصورت دین و دنیا و آخرتمان ، یکسر خراب خواهند گشت .


اللهم عجل لولیک الفرج
موفق باشید و خدایی .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: vahrakan ، MESSENGER
۰:۵۴, ۷/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #476
آواتار
بگو اینقدر از خدا طلب مرگ نکند...


حجت الاسلام دانشمند :
اگر من از مظلومیت رهبر بگویم شاید دلتان خون بشود ، خیلی مظلومند ایشان .
[تصویر: 000000000000005_c000.jpg]
این موضوع را من با یک واسطه می گویم .
با یکی از محافظ های آقا در حرم امام رضا روبروی ضریح ، دو به دو با هم بودیم .
گفتم از آقا چه خبر ؟
میگفت ما روزهای دوشنبه ، ( این را میگفت و گریه میکرد )
می رویم سرکشی میکنیم به خانواده شهدا .
آقا می فرمودند به خانواده شهدا نگویید که ما می آییم که به زحمت نیافتند .
یک ربع قبل آقا در ماشین هستند ما درب میزنیم و میگوییم آقا می خواهند تشریف بیاورند منزل
و یک سلام و علیکی با مادر و پدر شهید نمایند .
یکبار رفتیم درب خانه دو شهید ، من خودم رفتم دیدم درب باز است و آب و جارو کرده اند .
درب زدم ، مادر شهید آمدند دم درب و گفتند : آقا کو ؟
گفتم : کدام آقا ؟
گفت : مقام معظم رهبری کجاست ؟
گفتم : شما از کجا می دانید ؟
شروع کرد به گریه کردن ، گفت دیشب خواب بچه هام را دیدم ،
بچه ها آمدند گفتند خوش بحالت ، فردا سید علی می خواهد بیاید خانه تان .
به اینجا که رسید ، مقام معظم رهبری هم رسیدند به درب خانه .
بعد مادر شهید گفت من خواب دیدم که امام هم تشریف آوردند و گفتند فردا آقا سید علی
می خواهند بیایند ، ما هم تبریک می گوییم . و یک مطلبی هم امام فرمودند
و پیغام دادند که من به شما بگویم .
مقام معظم رهبری فرمودند چه پیغامی ؟
مادر شهید گفتند : امام فرمودند سلام ما را به آقا سید علی آقا برسانید و به ایشان بگویید

اینقدر از خدا طلب مرگ نکن ! فرج نزدیک است انشاءالله .
[تصویر: 8%28Agha-Moharam%29-300.jpg]
آقا خیلی گریه کرد .
حجت الاسلام دانشمند : مظلوم است آقا .
یک کاری نکنیم که اگر گره ای نمی توانیم باز کنیم ، لااقل گره بر گره نیاندازیم .
این واقعاً ظلم است ، خدا نمی بخشد .
در این دنیا مرکز شیعه فقط ایران است .
افغانستان ، پاکستان ، مصر ، عربستان و عراق را ببینید .
در ممالک اسلامی کجا شیعه همه کاره است ، ایران مرکز شیعه است ،
دل امام زمان به شما بسته شده و امید امام به شماست .

خدایا رهبر مظلوم و با کرامت انقلاب را بحق امام زمان محافظت بفرما .
گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب

گر پدر رفت تفنگ پدری هست هنور

گرچه نیکان همگی بار سفر بربستند

شیر مردی چو علی خامنه ای هست هنوز

گر امام شهدا نیست کنون در برمان

خلف صالح و مظلوم علی هست هنوز

[تصویر: 13890619_2610101.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ساقی ، فدک زهرا ، behzad-jn ، MESSENGER
۱۰:۳۷, ۸/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #477
آواتار
هر وقت منو می دید می فرمود:
حالت چطوره؟
میگفتم استاد خوبم:
می فرمود: این رو که میبینم ... حال معنویت رو میگم؟
میگفتم خراب..

...
می فرمود: درستش کن..یا خدا کنار بیا ..بین خودتون حلش کنید...
می فرمود:طرف مقابلت هم غفار الذنوبه هم ستار العیوب .. بهش بگو غلط کردم..میبخشه..
بعد با لبخند می فرمود : ولی بعدش آدم باش..
نذار آبرو ریزی بشه..

امضای فاطمه خانم
[تصویر: 793255_714.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میثاق ، فدک زهرا ، vahrakan ، MESSENGER ، ali.khm
۱۱:۴۳, ۸/خرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/خرداد/۹۱ ۱۱:۴۵ توسط میثاق.)
شماره ارسال: #478
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


مردی آمد خدمت حضرت علی(علیه السلام) و عرض کرد که من از هفتصد فرسخ راه آمده ام نزد شما تا هفت کلمه از شما سوال نمایم


حضرت فرمود سوال کن آنچه خواهی، پس آن مرد عرض کرد:


چیست که از آسمان بزرگتر است؟

و چیست که از زمین وسیع تر است؟

و چیست که از آتش گرمتر است؟

و چیست که از زمهریر سردتر است؟

و چیست که از دریا غنی تر و بی نیاز تر است؟

و چیست که از سنگ سخت تر است؟

و چیست که از یتیم ضعیف تر است؟


حضرت علی(علیه السلام) فرمود:



بهتان بر بی گناه
، از آسمان بزرگتر است.

و حق از زمین وسیع تر است

و حرص از آتش گرمتر است

و حاجت بردن به سوی آدم بخیل از زمهریر سردتر است

و بدن آدم قانع از دریا بی نیازتر است

و دل کافر از سنگ سخت تر است

و سخن چین از یتیم ضعیف تر و بیچاره تر.


(کشکول منتظری)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فدک زهرا ، Agha sayyed ، ali.khm ، فاطمه خانم ، vahrakan ، MESSENGER
۱۱:۵۳, ۸/خرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/خرداد/۹۱ ۱۲:۰۱ توسط gabileh-galam.)
شماره ارسال: #479

(۹/آذر/۸۹ ۲۰:۴۶)Ramin_Ghn نوشته است:  شکایت از روزگار :
روزى حضرت عیسى علیه السلام را در بیابان، باران شدید گرفت، به هر‎ ‎طرف می‏دوید پناهى نمى‏دید. تا ‏رسید به مكانى كه شخصى در نماز ایستاده بود. در حوالى‎ ‎او باران نمى‏آمد. در آنجا قرار گرفت تا آن شخص از نماز ‏فارغ‏شد.عیسى علیه السلام‏‎ ‎به او گفت: بیا تا دعا كنیم كه باران بایستد. گفت: اى مرد! من‏چگونه دعا كنم، و‏‎ ‎حال آنكه ‏گناهى كرده‏ام كه مدت چهل سال است كه در این موضع به عبادت مشغولم كه شاید‎ ‎خدا توبه مرا قبول كند! و هنوز قبول توبۀ ‏من معلوم نیست، زیرا از خدا خواسته‏ام كه‎ ‎اگر از گناه من بگذرد یكى از پیغمبران را به اینجا فرستد‎.عیسى علیه السلام فرمود: توبۀ تو قبول شد، زیرا كه، من عیسى پیغمبرم. و بعد‎ ‎از آن‏فرمود: چه گناه كرده‏اى؟ گفت: روزى ‏از تابستان بیرون آمدم هوا بسیار گرم بود،‎ ‎گفتم: عجب روز گرمى است.‏

پندها:

*خداوند تعالی فرمود:
‏پسر آدم مرا می آزارد كه به روزگار ناسزا می گوید و روزگار منم، امر به دست من است كه شب و روز را می گردانم


منبع:معراج‎ ‎السعادة، ملا احمدنراقی

(۹/آذر/۸۹ ۲۰:۴۶)Ramin_Ghn نوشته است:  شکایت از روزگار :
روزى حضرت عیسى علیه السلام را در بیابان، باران شدید گرفت، به هر‎ ‎طرف می‏دوید پناهى نمى‏دید. تا ‏رسید به مكانى كه شخصى در نماز ایستاده بود. در حوالى‎ ‎او باران نمى‏آمد. در آنجا قرار گرفت تا آن شخص از نماز ‏فارغ‏شد.عیسى علیه السلام‏‎ ‎به او گفت: بیا تا دعا كنیم كه باران بایستد. گفت: اى مرد! من‏چگونه دعا كنم، و‏‎ ‎حال آنكه ‏گناهى كرده‏ام كه مدت چهل سال است كه در این موضع به عبادت مشغولم كه شاید‎ ‎خدا توبه مرا قبول كند! و هنوز قبول توبۀ ‏من معلوم نیست، زیرا از خدا خواسته‏ام كه‎ ‎اگر از گناه من بگذرد یكى از پیغمبران را به اینجا فرستد‎.عیسى علیه السلام فرمود: توبۀ تو قبول شد، زیرا كه، من عیسى پیغمبرم. و بعد‎ ‎از آن‏فرمود: چه گناه كرده‏اى؟ گفت: روزى ‏از تابستان بیرون آمدم هوا بسیار گرم بود،‎ ‎گفتم: عجب روز گرمى است.‏

پندها:

*خداوند تعالی فرمود:
‏پسر آدم مرا می آزارد كه به روزگار ناسزا می گوید و روزگار منم، امر به دست من است كه شب و روز را می گردانم


منبع:معراج‎ ‎السعادة، ملا احمدنراقی

تشکر متن زیایی بود...
در این جهت معرفی می کنیم کتاب طریق عرفان اثر علامه طباطبایی را مطالعه بفرمایید که بسیار مرتبط می باشد...
کتاب موبایل این اثر در وبلاگ ما موجود است:
http://www.totem.blogfa.com
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فدک زهرا ، vahrakan ، MESSENGER
۱۹:۳۰, ۸/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #480
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
الهی اَنطِقنی بِالهُدی و وفّقنی بِالتَّوبَة
السلام علیکَ یا مولانا یا علیٍّ الهادی (علیه السلام)

ترس از خدا

در كتابى كه فيلسوف بزرگ ، علامه طباطبايى مقدمه‏اى بر آن نگاشته بود خواندم : شاه عباس صفوى در شهر اصفهان با اندرونى خود سخت عصبانى شده و خشمگين مى‏شود ، در پى غضب او ، دخترش از خانه خارج شده و شب بر نمى‏گردد ، خبر بازنگشتن دختر به شاه مى‏رسد ، بر ناموس خود كه از زيبايى خيره كننده‏اى بهره داشت سخت به وحشت مى‏افتد ، ماموران تجسّس در تمام شهر به تكاپو افتاده ولى او را نمى‏يابند .
دختر به وقت خواب وارد مدرسه طلاّب مى‏شود و از اتفاق به درب حجره محمد باقر استرآبادى كه طلبه‏اى جوان و فاضل بود مى‏رود ، درب حجره را مى‏زند ، محمد باقر درب را باز مى‏كند ، دختر بدون مقدمه وارد حجره شده و به او مى‏گويد : از بزرگ‏زادگان شهرم و خانواده‏ام صاحب قدرت ، اگر در برابر بودنم مقاومت كنى تو را به سياست سختى دچار مى‏كنم . طلبه جوان از ترس او را جا مى‏دهد ، دختر غذا مى‏طلبد ، طلبه مى‏گويد : جز نان خشك و ماست چيزى ندارم ، مى‏گويد : بياور ، غذا مى‏خورد و مى‏خوابد ، وسوسه به طلبه حمله مى‏كند ، ولى او با پناه بردن به حق دفع وسوسه مى‏كند ، آتش غريزه شعله مى‏كشد ، او آتش غريزه را با گرفتن تك تك انگشتانش به روى آتش چراغ خاموش مى‏كند ، مأموران تجسّس به وقت صبح گذرشان به مدرسه مى‏افتد ، احتمال بودن دختر را در آنجا نمى‏دادند ، ولى دختر از حجره بيرون آمد ، چون او را يافتند با صاحب حجره به عالى قاپو منتقل كردند . عباس صفوى از محمد باقر سؤال مى‏كند كه شب گذشته در برخورد با اين چهره زيبا چه كردى ؟ انگشتان سوخته را نشان مى‏دهد ، از طرفى خبر سلامت دختر را از اهل حرم مى‏گيرد ، چون از سلامت فرزندش مطلع مى‏شود ، بسيار خوشحال مى‏شود ، به دختر پيشنهاد ازدواج با آن طلبه را مى‏دهد ، دختر از شدت پاكى آن جوانمرد بهت زده بود ، قبول مى‏كند ، بزرگان را مى‏خوانند و عقد دختر را براى طلبه فقير مازندرانى مى‏بندند و از آن به بعد است كه او مشهور به مير داماد مى‏شود و چيزى نمى‏گذرد كه اعلم علماى عصر گشته و شاگردانى بس بزرگ هم چون ملا صدراى شيرازى تربيت مى‏كند !

به گناه بگویید که الان وقت ندارم باشد برای بعد ، نه به خداوند .

اللهم عجل لولیک الفرج
موفق باشید و خدایی .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فدک زهرا ، میثاق ، فاطمه خانم ، vahrakan ، MESSENGER
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  حکایات و سخنان پندآموز 2 Ramin_Ghn 56 26,487 ۲۲/اردیبهشت/۹۴ ۱۷:۲۱
آخرین ارسال: aboutorab

پرش در بین بخشها:


بالا