|
مشاعره
|
|
۲۲:۱۷, ۲۴/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/تیر/۹۱ ۱۴:۳۲ توسط دیدگاه نوین.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
تو خیلی از تالار های گفتگوی دیگه ، از این دست تایپیک ها زیاده . اما اینجا جاش خالی است ...
به نظرم مشاعره هم یک نوع تقویت ذهن و حافظه است و هم میتونه فرد رو به مطالعه بیشتر دیوان های شعری ترغیب کنه . همین باعث میشه از محتوای اشعاری که دارند کنج کتابخونه هامون خاک میخورند بیشتر استفاده ببریم . [/font] اینجا هر کسی که شعر میگه باید یه کلمه رو برای نفر بعدی انتخاب کنه . هر کلمه ای که دوست داشت و نفر بعدی هم باید بیتی بگه که اون کلمه داخلش وجود داره . نکات مهم : 1) کلمه ای نگین که کسی نتونه شعر بگه ها ... مثلا نگید [font=Andalus]قسطنطنیه 2) اسم شاعر رو حتما حتما حتما باید بگید .. 3) کلمه ای که میگید رو باید اندازه فونتش خیلی خیلی بزرگ باشه و رنگش هم قرمز باشه |
|||
|
| آغاز صفحه 41 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۸:۰۲, ۲۴/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #401
|
|||
|
|||
|
در سرزمین من زنی از جنس آه نیست
این یک حقیقت است که در برکه ماه نیست این یک حقیقت است که در هفت شهر عشق دیگر دلی برای سفر رو به راه نیست قاصد |
|||
|
|
۱۹:۰۶, ۲۴/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #402
|
|||
|
|||
|
قاصد آمد از برش پرسيدم آن دلبر چه گفت
گفت با هجرم بسازد گفتمش ديگر چه گفت گفت پا هرگز ز حد خويش نگذارد برون گفتش جمعست خاطر از پا ، بگو از سر چه گفت گفت سر را بايدت از خاك ره كمتر شمرد گفتمش كمتر شمردم زين تن لاغر چه گفت گفت جسم لاغرت را از تعب خواهيم سوخت گفتمش من سوختم در باب خاكستر چه گفت گفت خاكستر چو گردد خواهمش بر باد داد گفتمش بر باد رفتم از صف محشر چه گفت گفت در محشر به يك دم زنده ات خواهيم كرد گفتمش من زنده گرديدم ز خير و شرّ چه گفت گفت خير و شرّ نباشد عاشقان را در حساب گفتمش اين احسان بود كو از لب كوثر چه گفت گفت با ما در لب كوثر نشيند عاقبت گفتمش چون عاقبت اينست ازين خوشتر چه گفت گفت هرگز نگذرد از خاطرش ياد عظيم گفتمش ديگر بگو گفت مگو ديگر چه گفت غزل |
|||
|
|
۲۳:۵۲, ۲۴/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #403
|
|||
|
|||
|
ای آنکه زنده از نفس توست جان من آن دم که با توام، همه عالم ازان من آن دم که با توام، پِرم از شعر و از شراب میریزد آبشار غزل از زبان من گل
|
|||
|
|
۲۳:۵۸, ۲۴/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #404
|
|||
|
|||
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیمفلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم ![]() اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزدمن و ساقی بر او تازیم و بنیادش براندازیم... ![]() با شهید |
|||
|
|
۰:۰۶, ۲۵/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #405
|
|||
|
|||
|
سالی گذشت ، باز نیامد وعید شد
گیسوی مادر از غم بابا سپید شد امروز هم نیامد و غم خانه را گرفت امروز هم دو مرتبه باران شدید شد مادر کنار سفره کمی بغض کرد و گفت امسال هم بدون تو سالی جدید شد ده سال تیر و آذر و اسفند و... خون دل تا فاو و فکه رفت ولی ناامید شد ده سال گریه های مرا دید وگریه کرد اما به من نگفت چرا ناپدید شد ده سال رنگ پنجره های اتاق من هم رنگ چشم های سیاه سعید شد بعد از گذشت این همه دلواپسی و رنج مادر نگفته بود که بابا ، شهید شد! با مدعی |
|||
|
|
۰:۱۳, ۲۵/اسفند/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/اسفند/۹۰ ۰:۱۵ توسط یا ثارالله.)
شماره ارسال: #406
|
|||
|
|||
|
و تو انگار به قلبم بنویسی:
که چرا هیچ نگویند مگر این منجی دلسوز، طرفدار ندارد، که غریب است؟ و عجیب است هنوزم که هنوز است دو چشمش به راه است زیاد است که گویند به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد! و گویند چرا این همه مشتاق، ولی او سپهش یار ندارد! تو خودت! مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی، ز هجران و غمم ناله سرایی، تو کجایی؟ تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟ باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت، ز هدایت، ز محبت، ز غمخوارگی و مهر و عطوفت تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟ چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟ چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟ چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟ چه کسی راه به روی تو گشوده؟ چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد، چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد... و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی کجایی!؟ و ای کاش بیایی! هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی ... هر زمان بود تفاوت، تو رفتی، تو نماندی. خواهش نفس شده یار و خدایت، و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت، و به آفاق نبردند صدایت، و غریب است امامت. من که هستم، تو کجایی؟ تو خودت! کاش بیایی. به خودت کاش بیایی. و ما چشم به راهیم... شعر از حمید رضا برقعی با قلب |
|||
|
|
۰:۲۸, ۲۵/اسفند/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/اسفند/۹۰ ۰:۳۴ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #407
|
|||
|
|||
|
دارد دل و دین می برد از شهر شمیمی
افتاده نخ چادر او دست نسیمی تسبیح دلم پاره شد آن دم که شنیدم با دست خودش داده اناری به یتیمی حتی اثر وضعی تسبیح و دعا را بخشیده به همسایه، چه قران کریمی در خانهء زهرا همه معراج نشینند آنجا که به جز چادر او نیست گلیمی ای کاش در این بیت بسوزم که شنیدم می سوخت حریم دل مولا چه حریمی آتش مزن آتش در و دیوار دلش را جز فاطمه در قلب علی نیست مقیمی حالا نکند پنجره را وا بگذاریم پرپر شود آن لاله زخمی به نسیمی با سیه چشمان |
|||
|
|
۱۹:۲۲, ۳/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #408
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد قضای آسمان اینست و دیگر گون نخواهد شد رقیب، آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد؟ نفر بعدی با "نفس" (nafs) شعر بگه |
|||
|
|
۱۹:۴۶, ۳/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/فروردین/۹۱ ۱۹:۴۹ توسط مبينا.)
شماره ارسال: #409
|
|||
|
|||
|
به نام خداوندي كه منبع واقعي عشق و عقل است.
نفس نفس اگر از باد نشنوم بويش زمان زمان چو گل كنم گريبان چاك فراق. |
|||
|
|
۱۳:۴۶, ۴/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #410
|
|||
|
|||
|
یک قدم زد آدم اندر ذوق نفس شد فراق صدر جنت طوق نفس همچو دیو از وی فرشته می گریخت بهر نانی چند آبِ چشم ریخت ... ... معاد
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| مشاعره شاعرانه نوع یک | دل خسته | 114 | 49,987 |
۳۰/تیر/۹۲ ۱۳:۵۴ آخرین ارسال: hessam |
|









