|
مشاعره
|
|
۲۲:۱۷, ۲۴/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/تیر/۹۱ ۱۴:۳۲ توسط دیدگاه نوین.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
تو خیلی از تالار های گفتگوی دیگه ، از این دست تایپیک ها زیاده . اما اینجا جاش خالی است ...
به نظرم مشاعره هم یک نوع تقویت ذهن و حافظه است و هم میتونه فرد رو به مطالعه بیشتر دیوان های شعری ترغیب کنه . همین باعث میشه از محتوای اشعاری که دارند کنج کتابخونه هامون خاک میخورند بیشتر استفاده ببریم . [/font] اینجا هر کسی که شعر میگه باید یه کلمه رو برای نفر بعدی انتخاب کنه . هر کلمه ای که دوست داشت و نفر بعدی هم باید بیتی بگه که اون کلمه داخلش وجود داره . نکات مهم : 1) کلمه ای نگین که کسی نتونه شعر بگه ها ... مثلا نگید [font=Andalus]قسطنطنیه 2) اسم شاعر رو حتما حتما حتما باید بگید .. 3) کلمه ای که میگید رو باید اندازه فونتش خیلی خیلی بزرگ باشه و رنگش هم قرمز باشه |
|||
|
| آغاز صفحه 78 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۵:۲۰, ۲۸/مهر/۹۲
شماره ارسال: #771
|
|||
|
|||
|
سحرم هاتف میخانه به دولت خواهی
گفت باز آی که دیرینه این درگاهی حافظ عارف
|
|||
|
|
۲۲:۲۵, ۲۸/مهر/۹۲
شماره ارسال: #772
|
|||
|
|||
|
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
عارف از خنده می در طمع خام افتاد --- غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد --- من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار هر که در دایره گردش ایام افتاد --- ---> زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت<--- کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد --- صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد دیوانه |
|||
|
|
۲۲:۳۷, ۲۸/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/مهر/۹۲ ۲۲:۴۶ توسط OSZ.)
شماره ارسال: #773
|
|||
|
|||
(۲۸/مهر/۹۲ ۱۵:۲۰)sagheb نوشته است: میشود پرده چشمم پر کاهی گاهی دیده ام هر دو جهان را به نگاهی گاهی جاده عشق بسی دور و دراز است ولی طی شود جاده صد ساله به آهی گاهی در طلب کوش و مده دامن امید ز دست
دولتی هست که یابی سر راهی گاهی اقبال لاهوری |
|||
|
|
۲۲:۴۰, ۲۸/مهر/۹۲
شماره ارسال: #774
|
|||
|
|||
|
عقل دیوانه شد آن سلسله ی مشکین کو
دل زما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست ساقی ومطرب و می جمله مهیاست ولی عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست حافظ سجده |
|||
|
|
۲:۰۶, ۱/آبان/۹۲
شماره ارسال: #775
|
|||
|
|||
|
بر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهد از خدا جز می و معشوق تمنا نکنی حافظا سجده به ابروی چو محرابش بر که دعایی ز سر صدق جز آن جا نکنی مدارا
|
|||
|
|
۱۱:۰۶, ۱/آبان/۹۲
شماره ارسال: #776
|
|||
|
|||
|
ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی سود وسرمایه بسوزی و محابا نکنی رنج مارا که توان برد به یک گوشه ی چشم !؟ شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی دیده ی ما چو به امید تو در یاست چرا ؟ به تفرج گذری بر لب دریا نکنی ؟
حافظ
علی
|
|||
|
|
۱۱:۵۰, ۱/آبان/۹۲
شماره ارسال: #777
|
|||
|
|||
|
هر آنکس که در جانش بغض علیست
ازو زارتر در جهان زار کیست نگر تا نداری به بازی جهان نه برگردی از نیک پی همرهان همه نیکی ات باید آغاز کرد چو با نیکنامان بوی همنورد از این در سخن چند رانم همی همانا کرانش ندانم همی فردوسی رستگاری |
|||
|
|
۲۲:۲۷, ۲/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/آبان/۹۲ ۲۲:۲۸ توسط درست پسند.)
شماره ارسال: #778
|
|||
|
|||
|
شنیدم که مستی ز تاب نبید
به مقصورهٔ مسجدی در دوید بنالید بر آستان کرم که یارب به فردوس اعلی برم مؤذن گریبان گرفتش که هین سگ و مسجد! ای فارغ از عقل و دین چه شایسته کردی که خواهی بهشت؟ نمیزیبدت ناز با روی زشت بگفت این سخن پیر و بگریست مست که مستم بدار از من ای خواجه دست عجب داری از لطف پروردگار که باشد گنهکاری امیدوار؟ تو را مینگویم که عذرم پذیر در توبه بازست و حق دستگیر همی شرم دارم ز لطف کریم که خوانم گنه پیش عفوش عظیم کسی را که پیری درآرد ز پای چو دستش نگیری نخیزد ز جای من آنم ز پای اندر افتاده پیر خدایا به فضل توام دست گیر نگویم بزرگی و جاهم ببخش فروماندگی و گناهم ببخش اگر یاری اندک زلل داندم به نابخردی شهره گرداندم تو بینا و ما خائف از یکدگر که تو پرده پوشی و ما پرده در برآورده مردم ز بیرون خروش تو با بنده در پرده و پرده پوش به نادانی ار بندگان سرکشند خداوندگاران قلم در کشند اگر جرم بخشی به مقدار جود نماند گنهکاری اندر وجود وگر خشم گیری به قدر گناه به دوزخ فرست و ترازو مخواه گرم دست گیری به جایی رسم وگر بفگنی بر نگیرد کسم که زور آورد گر تو یاری دهی؟ که گیرد چو تو رستگاری دهی؟ دو خواهند بودن به محشر فریق ندانم کدامان دهندم طریق عجب گر بود راهم از دست راست که از دست من جز کژی برنخاست دلم میدهد وقت وقت این امید که حق شرم دارد ز موی سفید عجب دارم ار شرم دارد ز من که شرمم نمیآید از خویشتن نه یوسف که چندان بلا دید و بند چو حکمش روان گشت و قدرش بلند گنه عفو کرد آل یعقوب را؟ که معنی بود صورت خوب را به کردار بدشان مقید نکرد بضاعات مزجاتشان رد نکرد ز لطفت همین چشم داریم نیز بر این بیبضاعت ببخش ای عزیز کس از من سیه نامه تر دیده نیست که هیچم فِعال پسندیده نیست جز این کاعتمادم به یاری تست امیدم به آمرزگاری تست بضاعت نیاوردم الا امید خدایا ز عفوم مکن ناامید سعدی علیهالرحمه گور |
|||
|
|
۲۲:۴۰, ۲/آبان/۹۲
شماره ارسال: #779
|
|||
|
|||
|
آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت خیام پیاله |
|||
|
|
۲۳:۲۸, ۲/آبان/۹۲
شماره ارسال: #780
|
|||
|
|||
|
تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من
پیاده می روم و همرهان سوارانند خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد که بستگان کمند تو رستگارانند درد |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| مشاعره شاعرانه نوع یک | دل خسته | 114 | 49,892 |
۳۰/تیر/۹۲ ۱۳:۵۴ آخرین ارسال: hessam |
|










