کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 26 رای - 4.38 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مشاعره
۲۲:۱۷, ۲۴/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/تیر/۹۱ ۱۴:۳۲ توسط دیدگاه نوین.)
شماره ارسال: #1
آواتار
تو خیلی از تالار های گفتگوی دیگه ، از این دست تایپیک ها زیاده . اما اینجا جاش خالی است ...
به نظرم مشاعره هم یک نوع تقویت ذهن و حافظه است و هم میتونه فرد رو به مطالعه بیشتر دیوان های شعری ترغیب کنه . همین باعث میشه از محتوای اشعاری که دارند کنج کتابخونه هامون خاک میخورند بیشتر استفاده ببریم .
[/font]
اینجا هر کسی که شعر میگه باید یه کلمه رو برای نفر بعدی انتخاب کنه . هر کلمه ای که دوست داشت و نفر بعدی هم باید بیتی بگه که اون کلمه داخلش وجود داره .
نکات مهم :
1) کلمه ای نگین که کسی نتونه شعر بگه ها ... مثلا نگید [font=Andalus]قسطنطنیه

2) اسم شاعر رو حتما حتما حتما باید بگید ..
3) کلمه ای که میگید رو باید اندازه فونتش خیلی خیلی بزرگ باشه و رنگش هم قرمز باشه
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: jkb ، oO DaViD Oo ، ترنم ، mohammad727 ، ANTI satan ، zizi ، فدک زهرا ، shafagh_mah ، nasimesaba ، m.hossein ، نگار ، ztb ، ضحی ، مفقود الاثر ، fatemeh ، كارمند پيمانی ، یاوران مهدی ، عماره ، مهدی2012 ، Night moans ، علی امینی ، درست پسند ، مهسا110 ، ali0077 ، hesam110 ، Mohammad Trust ، *مهاجر* ، s-r ، آفتاب ، لبخند خدا ، انديشه نو ، شاهد ، عبدالرحمن ، Sakineh ، help me ، mahdy30na ، HEMASE ، حضرت عشق

آغاز صفحه 78 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۵:۲۰, ۲۸/مهر/۹۲
شماره ارسال: #771
آواتار
سحرم هاتف میخانه به دولت خواهی

گفت باز آی که دیرینه این درگاهی

حافظ


عارف
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آیلار ، پرنیان ، آلاله ، درست پسند ، Sakineh
۲۲:۲۵, ۲۸/مهر/۹۲
شماره ارسال: #772
آواتار
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
عارف از خنده می در طمع خام افتاد

---
غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید

کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد
---

من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم
اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد

چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار
هر که در دایره گردش ایام افتاد

---
---> زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت<---

کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد
---

صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد


دیوانه
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پرنیان ، آلاله ، درست پسند
۲۲:۳۷, ۲۸/مهر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/مهر/۹۲ ۲۲:۴۶ توسط OSZ.)
شماره ارسال: #773
آواتار
(۲۸/مهر/۹۲ ۱۵:۲۰)sagheb نوشته است:  
سحرم هاتف میخانه به دولت خواهی

گفت باز آی که دیرینه این درگاهی

حافظ


عارف
میشود پرده چشمم پر کاهی گاهی
دیده ام هر دو جهان را به نگاهی گاهی
جاده عشق بسی دور و دراز است ولی
طی شود جاده صد ساله به آهی گاهی
در طلب کوش و مده دامن امید ز دست
دولتی هست که یابی سر راهی گاهی
اقبال لاهوری
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Patriot ، آلاله ، sagheb ، درست پسند
۲۲:۴۰, ۲۸/مهر/۹۲
شماره ارسال: #774
آواتار
عقل دیوانه شد آن سلسله ی مشکین کو

دل زما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

ساقی ومطرب و می جمله مهیاست ولی

عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست

حافظ


سجده

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آیلار ، آلاله ، درست پسند ، Sakineh
۲:۰۶, ۱/آبان/۹۲
شماره ارسال: #775
آواتار
بر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهد
از خدا جز می و معشوق تمنا نکنی
حافظا سجده به ابروی چو محرابش بر
که دعایی ز سر صدق جز آن جا نکنی
مدارا
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آلاله ، آیلار ، درست پسند
۱۱:۰۶, ۱/آبان/۹۲
شماره ارسال: #776
آواتار
ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی

سود وسرمایه بسوزی و محابا نکنی

رنج مارا که توان برد به یک گوشه ی چشم !؟

شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی

دیده ی ما چو به امید تو در یاست چرا ؟

به تفرج گذری بر لب دریا نکنی ؟
حافظ

علی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آلاله ، درست پسند ، Sakineh
۱۱:۵۰, ۱/آبان/۹۲
شماره ارسال: #777
آواتار
هر آنکس که در جانش بغض علیست
ازو زارتر در جهان زار کیست
نگر تا نداری به بازی جهان
نه برگردی از نیک پی همرهان
همه نیکی ات باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بوی همنورد
از این در سخن چند رانم همی
همانا کرانش ندانم همی

فردوسی


رستگاری
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آلاله ، sagheb ، آیلار ، درست پسند ، Sakineh
۲۲:۲۷, ۲/آبان/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/آبان/۹۲ ۲۲:۲۸ توسط درست پسند.)
شماره ارسال: #778

شنیدم که مستی ز تاب نبید
به مقصورهٔ مسجدی در دوید

بنالید بر آستان کرم
که یارب به فردوس اعلی برم

مؤذن گریبان گرفتش که هین
سگ و مسجد! ای فارغ از عقل و دین

چه شایسته کردی که خواهی بهشت؟
نمی‌زیبدت ناز با روی زشت

بگفت این سخن پیر و بگریست مست
که مستم بدار از من ای خواجه دست

عجب داری از لطف پروردگار
که باشد گنهکاری امیدوار؟

تو را می‌نگویم که عذرم پذیر
در توبه بازست و حق دستگیر

همی شرم دارم ز لطف کریم
که خوانم گنه پیش عفوش عظیم

کسی را که پیری درآرد ز پای
چو دستش نگیری نخیزد ز جای

من آنم ز پای اندر افتاده پیر
خدایا به فضل توام دست گیر

نگویم بزرگی و جاهم ببخش
فروماندگی و گناهم ببخش

اگر یاری اندک زلل داندم
به نابخردی شهره گرداندم

تو بینا و ما خائف از یکدگر
که تو پرده پوشی و ما پرده در

برآورده مردم ز بیرون خروش
تو با بنده در پرده و پرده پوش

به نادانی ار بندگان سرکشند
خداوندگاران قلم در کشند

اگر جرم بخشی به مقدار جود
نماند گنهکاری اندر وجود

وگر خشم گیری به قدر گناه
به دوزخ فرست و ترازو مخواه

گرم دست گیری به جایی رسم
وگر بفگنی بر نگیرد کسم

که زور آورد گر تو یاری دهی؟
که گیرد چو تو رستگاری دهی؟

دو خواهند بودن به محشر فریق
ندانم کدامان دهندم طریق

عجب گر بود راهم از دست راست
که از دست من جز کژی برنخاست

دلم می‌دهد وقت وقت این امید
که حق شرم دارد ز موی سفید

عجب دارم ار شرم دارد ز من
که شرمم نمی‌آید از خویشتن

نه یوسف که چندان بلا دید و بند
چو حکمش روان گشت و قدرش بلند

گنه عفو کرد آل یعقوب را؟
که معنی بود صورت خوب را

به کردار بدشان مقید نکرد
بضاعات مزجاتشان رد نکرد

ز لطفت همین چشم داریم نیز
بر این بی‌بضاعت ببخش ای عزیز

کس از من سیه نامه تر دیده نیست
که هیچم فِعال پسندیده نیست

جز این کاعتمادم به یاری تست
امیدم به آمرزگاری تست

بضاعت نیاوردم الا امید
خدایا ز عفوم مکن ناامید

سعدی علیه‌الرحمه


گور
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پرنیان ، آیلار
۲۲:۴۰, ۲/آبان/۹۲
شماره ارسال: #779
آواتار


آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

خیام
پیاله
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آیلار ، درست پسند
۲۳:۲۸, ۲/آبان/۹۲
شماره ارسال: #780
آواتار
تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من

پیاده می روم و همرهان سوارانند

خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد

که بستگان کمند تو رستگارانند



درد

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آیلار ، درست پسند
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  مشاعره شاعرانه نوع یک دل خسته 114 49,896 ۳۰/تیر/۹۲ ۱۳:۵۴
آخرین ارسال: hessam

پرش در بین بخشها:


بالا