|
*متنهائی که بایدخواند*
|
|
۱۰:۲۸, ۳/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
محبوبيت با شهرت متفاوت است. محبوبيت حاصل محبتي است كه خدا در دل ديگران مي اندازد و اين محبت خود نتيجه تفرغ از دغدغه هاي دنياست اما شهرت مورد اشاره انگشتان قرار گرفتن است. محبوب در قلب مردم است و مشهور در سر انگشتان مردم. شهرت در ظاهر است چه دنيايي و چه اخروي.
پيامبر فرمود از دغدغه هاي دنيا فارغ شويد كه هر كس با قلبش بر خدا رو كند خدا قلبهاي بندگان را با مودت و رحمت فرمانبردار او مي كند (ميزان الحكمه، ج6، ح9979). و نيز فرمود آدمي را همين شر بس كه در دين و دنيايش مورد اشاره انگشتان قرار گيرد، مگر كسي كه خدا از بدي حفظش كند(ميزان الحكمه، ج6، ح9987). محبوب یادکردنش شیرین و آرامش بخش است و مشهور به هم نشان دادنش مایه سرگرمی. تلویزیون مایه شهرت است تا محبوبیت. ما بازیگران، برندگان مسابقات علمی و ورزشی و... و حتی دانشمندان را به هم نشان می دهیم و حتی وقتی همدیگر را در آینه تلویزیون می بینیم به هم خبر می دهیم ؛ بدون آنکه دلمان بلرزد و یادی در جانمان طنین بیندازد. فقط تعجب می کنیم و لبخندی از سر سرگرمی می زنیم. نتیجه این شهرت چیست؟ شناخت سطحی و توقف در ظواهر و حتی قضاوت های غلط و حواشی سنگین تر از متن. و خلاصه اینکه: آدمي را همين شر بس كه در دين و دنيايش مورد اشاره انگشتان قرار گيرد... |
|||
| آغاز صفحه 17 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۶:۱۲, ۲۹/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #161
|
|||
|
|||
|
فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه
فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛ فقر اینه که رژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛ فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛ فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی رو پیگیری کنی؛ فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی! فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛ فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛ فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛ فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛ فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛ فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛ فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛ فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛ فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛ |
|||
|
|
۱۹:۰۴, ۳۰/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/اردیبهشت/۹۱ ۲۳:۱۴ توسط fatemehsadat.)
شماره ارسال: #162
|
|||
|
|||
|
با سلام * بعضي آدمها جلد زركوب دارند و بعضي جلد ضخيم و برخي جلد نازك* بعضي ادمها با كاغذ هاي كاهي چاپ ميشوند و بعضي با كاغذ خارجي * بعضي از ادمها ترجمه شده اند. * بعضي از ادمها تجديد چاپ ميشوند و بعضي از ادمها فتوكپي ادم هاي ديگرند * بعضي ادمها با حروف سياه چاپ ميشوندوبعضي از ادمها صفحات رنگي دارند * بعضي ازادمها تيتر و فهرست دارندوروي پيشاني بعضي ازادمها نوشته اند: حق هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است . * بعضي از ادمها قيمت روي جلد دارند. بعضي از ادمها با چند درصد تخفيف به فروش ميرسند و بعضي از ادمها بعد از فروش پس گرفته نميشوند . * بعضي از ادمها نمايشنامه اند و در چند پرده نوشته ميشوند . * بعضي از ادمها فقط جدول و سرگرمي دارند و بعضي از ادمها معلومات عمومي هستند .......... * بعضي ادمها خط خوردگي دارند و بعضي از ادم ها غلط چاپي دارند * از روي بعضي از ادمها بايد مشق نوشت و از روي بعضي از ادمها بايد جريمه نوشت * بعضي از ادمها را بايد چند بار بخوانيم تا معني انرا بفهميم و بعضي از ادمها را بايد نخوانده دور انداخت . شما جز كدام دسته ايد ؟ خودمان را گول نزنيم ......... |
|||
|
|
۲۳:۱۴, ۱/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/اردیبهشت/۹۱ ۲۳:۳۳ توسط fatemehsadat.)
شماره ارسال: #163
|
|||
|
|||
|
با سلام
در خيا بانها پرسه ميزدم كه نگاهم به كوچه اي خورد نامش را ميدانيد چه بود كوچه ي منتظران سرم را پايين انداختم و بدون هيچ مقدمه اي واردش شدم فكر ميكردم راه ورودبراي همه باز است بالاخره به هر جوري بود واردش شدم و گاهي هم از همين كوچه به كوچه هاي فرعي ميپيچيدم اما در راه ندايي دروني را شنيدم كه به من ميگفت مثل اينكه خيلي به خودت مطمئني از كجا ميداني كوچه را درست امده اي اري به عقب برگشتم و بار ديگر ادرس كوچه را نظاره گر شدم اين ان كوچه نبود اين كوچه ي ساختگي بر اساس تصورات خودم بود و اه كه چقدر از راه منحرف شده بودم اغلب ما مسلماناني هستيم كه به واسطه ي پدر و مادرمان مسلمان شده ايم و احكام دين را نيز به پيروي از انان ادا ميكنيم روزي به فكر افتادم كه به اين حديث پيامبر عمل كنم كه ميفرمايند به حساب خود برسيد قبل ازاينكه به حساب شما برسند با انجام اين كار در طي يك هفته متوجه نتايج عجيبي شدم يكي اينكه ما چقدر خودمان را بچه مسمان ميدانيم و چقدر ......................................... و ديگري انكه راه را از بيراهه تشخيص دهيم بايد تعريفي از بسياري از چيز ها داشته باشيم مثلا گناه و بسياري چيز ديگر اگر كسي هست از او خواهشمندم خالصانه و صادقانه ( در صورت تخصص ) پاسخگوي سوا لا تم باشد . با تشكر اَللَّهُمَّ اِنّى اَعْتَذِرُ اِلَيْكَ مِنْ مَظْلُومٍ ظُلِمَ بِحَضْرَتى فَلَمْ اَنْصُرْهُ، وَ مِنْ مَعْرُوفٍ اُسْدِىَ اِلَىَّ فَلَمْ اَشْكُرْهُ، وَ مِنْ مُسىءٍ اعْتَذَرَ اِلَىَّ فَلَمْ اَعْذِرْهُ، وَ مَنْ ذىفاقَةٍ سَئَلَنى فَلَمْ اُوثِرْهُ، وَ مِنْ حَقِّ ذى حَقٍّ لَزِمَنى لِمُؤْمِنٍ فَلَمْ اُوَفِّرْهُ، وَ مِنْ عَيْبِ مُؤْمِنٍ ظَهَرَ لى فَلَمْ اَسْتُرْهُ، وَ مِنْ كُلِّ اِثْمٍ عَرَضَ لى فَلَمْ اَهْجُرْهُ. اَعْتَذِرُ اِلَيْكَ -يا اِلهى - مِنْهُنَّ وَ مِنْ نَظآئِرِهِنَاِعْتِذارَ نَدامَةٍ يَكُونُ واعِظاً لِما بَيْنَ يَدَىَّ مِنْ اَشْباهِهِنَّ، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَالِهِ، وَاجْعَلْ نَدامَتى عَلى ما وَقَعْتُ فيهِ مِنَ الزَّلاَّتِ، وَ عَزْمى عَلى تَرْكِ مايَعْرِضُ لى مِنَالسَّيِّئاتِ تَوْبَةً تُوجِبُ لى مَحَبَّتَكَ، يا مُحِبَّ التَّوَّابينَ. بار خدايا به پيشگاهت عذر خواهم در حق ستمديدهاى كه در حضور من بر او ستم رفته و من ياريش ننمودم، و از احسانى كه در حقّم شده و شكرش را بجا نياوردهام، و از بد كنندهاى كه از من پوزش خواسته و عذرش [/url]را نپذيرفتهام، [/color] و از فقيرى كه از من حاجت خواسته و من خواست او را بر خواست خود ترجيح ندادهام، و از حقّ مؤمن حق دارى كه بر عهدهام مانده و آن را ادا ننمودهام، و از عيب مؤمنى كه بر من آشكار گشته و آن را نپوشاندهام، و از هر معصيتى كه برايم پيش آمده و از آن دورى نجستم. بار الها از همه آنها و از آنچه مانند آنهاست از حضرتت با دل ] آكنده [/url]از پشيمانى عذر ميخواهم، عذرى كه مرا در آينده از نظاير آنچه بر من گذشت بازدارد، پس بر محمد و آلش درود فرست، و پشيمانيم را بر لغزشهايى كه گرفتارشان شده ام، و تصميم را بر ترك گناهانى كه برايم پيش آيند توبهاى قرار ده كه برايم موجب عشق تو گردد، اى دوستدار توبه كنندگان. [/color] |
|||
|
|
۱۵:۲۹, ۴/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/اردیبهشت/۹۱ ۱۸:۴۸ توسط jmaliahmad.)
شماره ارسال: #164
|
|||
|
|||
|
........هر که در این بزم
بخشی از نوشته عارف شهیر مولی محمد بیدآبادی قدس سره به یکی از دوستانش در یکی از کتب سماوی مذکور است که من احب الله فصب البلاء علیه یعنی، هر که دعوی دوستی خدا کند و به دست ارادت، حلقه در محبت او زند، یا هر که حق - سبحانه و تعالی - خلعت محبوبیت بر او پوشاند، باران بلا از ابر محنت و عناء، بر فرق او ریزان و شادی و بهجت و راحت از وی گریزان گردد که البلاء للولاء کالذهب لللهب ترجمه این کلمه را در مثنوی بدین وجه آورده دوستی چون زر، بلا چون آتش است زر خالص، در دل آتش خوش است و از فحوای کلمات سابقه چنان به حیطه فهم در می آید که بلا، متوجه اهل ولایت؛ و محنت، متعلق به دار باب محبت هر جا که بنای محبت نهاده اند، دری از محنت بروی گشاده اند و در هر میدان که لوای ولا افراخته اند، فوج بلا را ملازم پای آن، علم ساخته اند پس هر که را حق - سبحانه و تعالی - دوست دارد، او را به بلا مبتلا و ممتحن سازد و مؤید این قول، حدیث حضرت رسول صلی الله علیه وآله است آنجا که فرموده ان الله اذا احب قوما ابتلاهم به درستی که هر که [ را ] حق - تعالی - دوست دارد، لشکر بلا و اندوه را برایشان گمارد و مقرر است که محنت به اندازه محبت بود و بلا به مقدار ولا نازل شود هر که در راه دوستی حق از همه راهروان در پیش بود، هر آینه مشقت و بلیت او از همه بیش بود هر که را ذوق محبت بیشتر، سینه اش از شوق محنت ریش تر ...... بر همین قیاس هر که به درگاه قرب، اقرب باشد، بلا و عنای او اشد و اصعب باشد هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند و آن که زدلبر نظر خاص یافت داغ عنا بر جگرش می نهند پیام حوزه : شماره 13 [b] [/b] |
|||
|
|
۲۰:۱۹, ۵/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/اردیبهشت/۹۱ ۲۰:۲۵ توسط peimane.)
شماره ارسال: #165
|
|||
|
|||
|
گاهی لازم است… که... لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم میخواهی به آن خانه برگردی یا نه ؟! لازم است گاهی از مسجد ، کلیسا و ... بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟! لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی ، فکر کنی که چهقدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟ لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی ، گوگل و ایمیل و فلان و بهمان را بیخیال شوی ، با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن بشوم که اکنون هستم... آیا ارزشش را داشت ...؟! زیبائی در فراتر رفتن از روزمره گیهاست
|
|||
|
|
۱۳:۵۲, ۷/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #166
|
|||
|
|||
(۳۰/فروردین/۹۱ ۱۹:۰۴)fatemehsadat نوشته است:سلام نمیدانم جزو کدام دسته ام ...اما پیامبرم حضرت ختمی مرتبت صل الله علیه واله امامم علی علیه السلام و ائمه اطهار علیهما سلام و دینم اسلام است .....تا جاییکه در توانم هست از اداب اسلام پیروی مینمایم ......خداوند میتواند بهتر قضاوت نماید
|
|||
|
۲:۵۴, ۸/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #167
|
|||
|
|||
|
به نام خداوند بخشنده و مهربان ايا تا به حال به ميزان اعتقاد مسلمانان دور و اطراف خود پي برده ايد؟ ايا همه ي دوستان،اشنايان،همسايگان مسلمان ما اعتقاد راسخي دارند؟ ايا در جامعه بيشتر مسلمان كامل ميبينيد يا انسانهاي كمي گمراه؟خوب فكر كنيد! اگر از يكي از انسانهاي ساده دور و برتان بپرسيد كه چگونه با اسلام اشنا شده است چه خواهد گفت! بزاريد برايتان بگويم:خواهد گفت چون پدر و مادرم مسلمان هست منم مسلمانم(پس اگر والدينش بي دين بود،او هم بي دين ميشد) ببينيد منظورم اين نيست كه اون مسلمانو زير سؤال ببرم،بلكه منظورم اينكه اون و خيلي ها مثل اون تو دور و اطراف ما هستند كه هنوز اسلامو نشناختند،ما با خيلي از اين جور ادما مواجه ميشيم،بهترين كاري كه ميتونيم بكنيم چيه؟ هيچ ميدونيد ما اينجا يه وظيفه داريم(دعوت كنيم به راه خدا)،البته بايد خيلي وقتا به صورت غير مستقيم اين دعوت انجام بشه،مثلا" رفتار خوب ما،كمك به او،همدردي با او و دادن اگاهي و تاثير رساني براي تحقيق و شناخت از اسلام و... البته اگر جواب نداد بايد ناراحت شويد،چون اگه بتونبد خوب كار كنيد حتما" جواب مبده،نبايد خودمونو دست كم بگيريم،خدا به ما اين قدرتو داده و ميدونيم خدا همراه كساني است كه كارهاي شايسته انجام ميدهند. تا اون روز نزديكي كه همون مسلمان ساده بگه:من مسلمانم چون،عاشق خدا هستم و ميدانم بهترين راه براي رسيدن به خدا اسلام است و بهترين كتاب زندگي قران و بهترين خدمت،خدمت به اهل بيت و سرانجام با مرگم كه واقعيترين لحظه ي زندگيم است،در راه همين اسلام به سوي خدايم باز خواهم گشت. سوره ي بقره ، ايه 186(و هرگاه بندگان من از تو درباره ي من بپرسند(بگو)من نزديكم و دعاي دعا كننده را به هنگامي كه مرا بخواند اجابت ميكنم پس(انان)بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان اورند باشد كه راه يابند) به اميد بيداري انديشه ي تمامي انسان هاي جهان.
|
|||
|
۱۶:۱۶, ۹/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #168
|
|||
|
|||
|
«باران» در جناح خداست حسین قدیانی در وبلا گ خود قطعه 26 نوشت : اوایل هفته[پیش] در تهران بارانی آمد که سبب پاره ای مشکلات شد، اما گمانم بدتر از «مشکلات مادی»، «معضلات معنوی» است. آنجا که خدا با قطرات باران بهاری، سر و صورت ما بندگانش را ناز کرد، بی آنکه من و تو، شکر این نوازش را در حد نمازی، راز و نیازی، نیایشی، چند خطی از قرآن، چند سطری از مفاتیح، به جا آوریم. راستی که چقدر ناسپاسی است، فلان ایستگاه آب گرفته مترو را ببینیم، اما نیم نگاهی به ذخیره قشنگ آب در سد کرج نیاندازیم. لابد از پس این باران بهاری، فکر خشکی ایام تابستان نیستیم، که سجده نمی کنیم خدا را به خاطر این همه نزولات آسمانی. نه رفیق! من به تو کار ندارم. خودم را می گویم. باران به این قشنگی آمد و بهار را، بهاری تر از همیشه کرد، رعد و برق زد و رنگین کمان آورد و نسیم داشت و طراوت و تازگی، من اما غفلت کردم و یک بار نگفتم: شکرت خدایا. من این نگفتم، لیکن بدتر از من بودند کسانی. کسانی که حتی به باران هم «حزبی» نگاه می کنند. ارگان فلان نهاد، شهرداری را در قامت یک سوپراستار، بالا می برد که مدیریت بحرانش اگر نبود، تهران را آب می برد!! این، همان قدر بلوف است که ارگان بهمان نهاد، شهرداری را یک سر به باد ناسزا گرفت و گفت: تهران را آب برد!! حیف و صدافسوس و آه که ورای باران بهاری، به جای شکر به درگاه خدا، باز هم یقه همدیگر را می گیریم. مردم اما با چشمان خود دیدند که در تهران چه گذشت. آنچه عیان بود، چه حاجت به بیان؟! اصلا نیازی به این همه افراط و تفریط و سیاسی بازی و دغل نیست. حتما شماری از معابر پایتخت دچار آب گرفتگی شد. قطعا آب جوی برخی از خیابان های تهران روانه راه مردم شد و مشکلاتی به وجود آورد. ترافیک چند برابر شد جاهایی. یک خط مترو بسته شد و تعدادی ایستگاه، موقتا تعطیل. من نمی دانم به شهرداری متاثر از این باران بهاری، چه نمره ای باید داد، اما نه این مدیریت، آنقدر خوب بود که «همشهری» نوشت و نه آنقدر بد که «ایران» گزارش داد. «اگر قالیباف نبود، تهران را سیل می برد» و «چون شهرداری درست کار نکرد، تهران را سیل برد»، اولی «غلو» و دومی «دروغ» است. کور نیست چشم مردم که این همه بعضا ساده فرض شان می کنیم. اگر ارگان دولت، این همه دلش به حال مردم تهران می سوزد، چرا آن زمان که همین دولت، گاهی دیر و با تاخیر، تسهیلات مستلزم برخی خدمات را به شهرداری نمی دهد، فقط در حد یک خط، انتقادی از دولت نمی کند؟! آیا دل «ایران» در گروی مردم تهران است یا دولت؟! از آن سو، «همشهری» نیز بهتر است واقع گرایی را به سوء استفاده از باران، جهت برخی مجیزگویی ها ترجیح دهد. اگر مجیزی لازم است، جز برای خدای بی مثال نباید خرجش کرد که بهار را همراه باران آفرید. طوری عده ای تیتر می زنند که انگار باید هر از گاهی یادشان آورد که شهرداری و دولت، نه دشمن هم، بلکه ۲ نهاد خدماتی از نهادهای همین نظام اند. بیرون از دایره نظام، نه دولت، دولت است و نه شهرداری، شهرداری. خدمت، خالصانه اگر نباشد، مردم می فهمند. «تیتر درشت» چیزی را عوض نمی کند! بالطبع هم شهرداری دارد کار می کند و هم دولت، اما نه دولت، آنقدر بد است که «همشهری» می گوید، نه شهرداری آنقدر بد است که «ایران» می نویسد. ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ گاهی دوستی ارگان فلان و بهمان نهاد با نهاد مربوطه، در حکم «دوستی خاله خرسه» است. کم نبوده که مردم، تیتر یک «همشهری» را ببینند و متلکی بار «شهرداری» نکنند! کم نبوده که مردم، تیتر یک «ایران» را ببینند و متلکی بار «دولت» نکنند! من اگر به جای آقایان احمدی نژاد و قالیباف بودم، -لااقل برای آینده سیاسی خودم!- قبل از هر کار، ابتکار می کردم و با شجاعت، علاوه بر کوچک کردن رسانه های مثلا حامی، بخش مهمی از هزینه نجومی این ۲ ارگان را صرف امور خدماتی ارباب رجوع نهادم می کردم. اگر تیتر یک «همشهری» برای آن عابر پیاده تهرانی که در آب بیرون آمده از جوی خیابان آزادی گیر کرده، «پل» می شود، حتما تیتر یک «ایران» هم برای آن جوان تحصیل کرده بیکار ملایری، «شغل» خواهد شد!! به این اعتبار، چیزهای دیگری هم اضافه کنم، حتما نتیجه می گیرم که «همشهری» و «ایران» بعضا دارند به دولت و شهرداری ظلم می کنند. کم نبوده که صفرا بیافزاید سرکنگبین. [b]میبینی دنیا رو [/u] [b]دمت گرم خدا با بارونت چه طور مردم و آزمایش می کنی چه طور واقعیت ها رو نشون میدی[/u] [b]دمت گرم[/u] |
|||
|
۱۶:۲۷, ۹/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #169
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر امامان هدایت و چراغ های تاریکی و نشانه های تقوی... دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت و هی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچکس واقعاً اتاق دلم را تماشا نکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است... یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است... یکی گفت: چرا نور اینجا کم است؟! و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است... و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری و من تازه آنوقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس جز او کسی را نداریم... |
|||
|
|
۱۱:۵۸, ۱۰/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #170
|
|||
|
|||
|
به نام او
سلام بر همه ما آدما خيلي وقتا به خاطر وضعيتي كه توش هستيم، ناشكري ميكنيم.چقدر به حكمت اعتقاد داريد؟اونقدري هست كه هرجا كه تلاشتونو كردين و نتيجه نگرفتين، قلبا اعتقاد داشته باشيد حكمت اين بوده؟ يه داستان واقعي براتون ميگم. من مادرزادي فك پايينم يه مقدار جلو بود.ده سالگي ارتودنسي كردم ولي به دلايلي ادامه ندادم.بيست سالگي رفتم كه عمل كنم، ولي باز هم به دلايلي نشد.امروز معافيت دائم براي فك گرفتم.الان ميفهمم كه چرا خدا منو اينجوري آفريد و نگذاشت تا حالا مشكلم حل شه. اين يه مثاله كوچيكه!ولي ممكنه اتفاقاي ديگه اي براي آدم بيفته، مثلا: يكي ماشينش دم در خونش آتيش بگيره و از مرگ توي تصادف نجات پيدا كنه! يكي دير به سر كار برسه و با يه خانومي تو اتاق تنها نمونه! يكي تو كنكور رتبش بد بشه ولي توي دانشگاهي كه ميره بهترين همسر رو پيدا كنه! و ... بياين به حكمت اعتقاد پيدا كنيم!از ته !
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |












!